- در راهیمبا قطاری کهنه؛ روی ریلهایی فرسوده و زیربند هایی سست. به پشتگرمی آتشخان, جان و سوزنبانی پیر. رهبان ؛ هردم؛ با آ ینک, بند آویز , شیشه شکسته اش ؛ به ساعت, تک عقربه اش ؛ می نگرد. خواب آلوده تمام, شب ؛ در راهیم اگر سوزنبان بخوابد ؛ چه ؟ ه-س ۱۶ مارچ ۲۰۲۳
- کار واژگون دنیاکار, دنیا همه اش وا رونست. برف می بارد ؛ به سرایی ؛ که نخواهندش؛ سیل ویرانگر, دیوار, گلین؛ سقفی از آهن نازک ؛ ورقی پوسیده؛ یا مقوای به آب, گل, هرز آب ؛ نه یکبار به سد بار ؛ گدازیده . کپری از نی تا لا ب, بخشک افتاده. زلزله ؛ نیمه شبان می …
- روز مادرآنچه سختی بود در هستی؛ سر به سر؛ گرد آمد چون رسن ؛ تابیده شد. تا رکی ازترس یا؛ غمخوارگی خونجگر گشتن به هر رخداده ای ؛ آری آری مادرست این؛ تافته؛ ترمه ای. رنگ دارد؛ چون بهاران؛ سبز , سبز ؛ بوی دارد؛ چون گلان , سرخ ؛ سرخ . ه.س نهم.می ۲۰۲۶ تورنتو
- پروانگان دل آتشینآنان که جان برند بر میان, آتشی بلند؛ همچند, کوه ؛ از جنس, آتشند. یا از قبیله ی نور. پروانه وآر ؛ دل به آتشند. یا سمندر ز, آب, آتشین. دل را به آب و آتش زدن؛ نه کار, هر خسیست ؛ بر خیل, جان بر کفان, مردمی ؛ آتش بجانان ؛ ز, آ هنند …
- دیدی بر سر هر کشته دو صد شیون بود امروز کسی نیست که بر صد گرید. ( جمال, کمال, اصفهانی ) کس نباشد گریه را ؛ بر کشتگان . سازه ها را ماننده است. بر سوگیان. اشک ؛ خشکیده به چشمان؛ بس گرستند؛ مادران. بر سرای گل؛ به دشت, نرگسان؛ شوره گز روییده شد. آسمان …
- می شود آ یا ؟از دل, ابر, سیاه, جنگ؛ رعد می غرد . دا نه های سرب می با رد. پاره ترکشهای بمب, خوشه ای ؛ تکه اخگرهای پولادین, جانگیرنده؛ سوزان ؛ می شکافند سینه های مرد یا زن ؛ کودکان, هاج و واج . خا ک خونین است. از تپش وامانده بس دلها؛ سینه ها پاره ست و …
- هرا سهنگاره ای ; ز , اژدهای سهمناک؛ به نوک, تیز, چوبکی ؛ ز,نای ؛ به ساحلی شنی ی آب, پهن ؛ نشسته بود. نه تاب, جنبشی ؛ نه زندگی؛ که ناگهان وزید تند بادی ز, کوهسار. جانمند و موژ ساز. وز؛آن فرو نشسته آب, پهن ؛ سترگ مو ژ ی ؛ کف آلوده کام؛ بر …
- نوروزاین سال ؛ نوروز ؛ از ترس, سیاه سال, سرد, تیر زن؛ در پشت, دروازه های شک؛ وامانده است. بر فرش, برف؛ همه گلهای یخ ؛ سر تا به پا ی ؛ بلور آجین . گلهای حسرتی؛ سپید و باخته خو ن ؛ در کنار, سرو های تندر افکنده ؛ نه سبز؛ با حلقو مها …
- داد و بیداد ….بر کف, دست, زمانه؛ پیش, باد؛ ایستاده می کشیم ؛ فریاد, داد. باد هم؛ گلهای ما را می برد. حنجره ها می درد ؛ فریادرا هم چون گلان پرپرکند. پس چه باید کرد ؟ با که بایست گفت این رنج را ؟ داد و بیداد است ره چاره ؛ ویا ؟ پیش, پا ی باد …
- شکوفه باران سپید جامگانهوشنگ, سارنج …روز آمده بود. برف, نو می بارید و آرام بر یال, تلبرفهای یخ بسته می نشست. آفتاب هم؛ ترمه ی زر بفتش را بر گرده ی ابرهای ستبر؛ گرما می داد . زیر, آن توده ی سیاه ؛ دانه های درشت, برف ؛ چونان پیاله های و ا ژ گون ؛ یا توپکهای …
- برندگانهمه با هم؛ برنده شدیم؛ جام, شرنگین, تلخ را. در کا شت, لاله به شورستان لوت. آن شتران, لوک, تشنه هم؛ در پی آب ؛ خار نوشیدند. و پای هر بوته ی تاسیده ؛ گریستند؛ زار. ای ناقه های سینه زن بر آن همه تپه های شنی؛ با چشمان , آ سما نی؛ یاد آورید …
- فرتوره ها می مانندهمه در فرتور, خا کستری ؛ ماسیده خنده؛ میخکوب, زمان شده ایم. یکی پیش از فرو پاشی, پایی زنده را بر سر, زانوی چپ نهاده هنوز ؛ نشسته است. ه.س دوم سپتامبر ۲۰۲۵ تورنتو.
- مش رضاچرخه ی کار ؛ برنقش آفرینی گلبوته ها و مرغان , انگاره ای دم بلند بر شاخه های پیچیده بر هم در فضایی جنگلی بود و گاهی نیز چهره پردازیهایی مینیاتوری . پس از ناهار درنگی بود بر تخته های گرما دیده ؛ زیر, بادبزنی مقوایی از سقف آویخته که چاره گر تابش سوزنده ی آفتاب نبود. مش رضا با سه شاگردش در گداز, ش ,هرم بی امان ؛ از سر و گردن و سینه و پاچه ها جان می کندند. تا شام غریبان شهر بی چراغ ؛ برسد. مش رضا تمامی کارهای قلمزنی را خود می کرد ؛ از نگار گری؛ چرمه سازی ؛ آهنگری قلمها ؛ تا نیمبر زنی که بنیاد پایه ای کار بود. بامدادان, زود؛ سری به زور خانه می زد پس از آن به قهوه خا نه ی پدری و پیش از نیمروز ؛ سلانه سلانه زیر, سر پوش کلاه, شاپوی مخملی ؛ دستمال ابریشمی دور, دست پیچیده ؛ سوار بر کفشهای پشت خوابیده ؛ از دهانه ی میانی ارسی سر خمان پا به گرم خانه ؛ می نهاد. مش رضا پس از نشستن پشت, کنده بر نقره می کوبید تا وقت, چاشت. مش رضای بلند اندام و ریش زرد ؛ که همیشه در رنج دست مزد دادن به شا گر دانش بود؛ وقتی حاج رضا شد که دست از کار, هنری برید و در کنار, کشتا رگاه شهر ؛یک پارکینگ, شبانه ی گوسپندان , پگاه کش دست و پا کرد و ریشه از کاروانسرای نقره کاران و هنر ؛ بر کند. ه.س ۲۹ نوامبر,۲۰۲۵ تورنتو
- آن تازه بهار, زندگانی دی شد.چلیپا هایی ؛تا آ سمانکرانه ؛ تا دیدن ؛ سیم ها ی تلگراف یا تلفن بر شانه چشم به راه, زوزه ی ” سیکلپ ” اند. در هم پیچیده ی زیبا . توده ی در هم پیچان . گردنده بر هشت چرخ , سپر آسای اسفندیاری . خستگی ناپذیر در دمزدنهای پیاپی. که بر ریلها می دود. که بیشتر از بودن؛ ملغمه ایست از هراسناکی اندیشه و هنر در ها ون, دیدنی گمان و گمانه زنی. این دوزخ, رونده ؛ مرا تا دشتهای سرد, برفستانی بلند و گسترده می کشا ند. این گلیم. پر نگار, خز شگر ؛ این مزه ی سیری نا پذیر با همکاری خنکای آ شا میدن . در دوزخی روزی بی پایان…. ه.س ۲۱ نوامبر ۲۰۲۵ تورنتو
- مزه ی زندگی …هوشنگ, سارنج … برای رسیدن به جشنگاه ؛ راه, درازی را پیمودیم. همه در زیر زمینی نشسته بودند سردا بی. پر شیبی تند و بی پایان و نا آ شنا . همهمه بود و هر کس با خود سخن می خورد. نخواسته بر جستم تا نشست را و ا نهم. بیرون در پی پای افزار, …
- موزه کا خدژ , کا زا لوماهوشنگ, سارنج کانادا ؛ آن اندازه پیر شده است که از موزه و تاریخ و افسانه ؛ لبریز باشد. خونهایی که در راه, پاکسازی بومیان و تراشیدن, جنگلها ؛ زمین را آبیاری کردند. سر زمینها ی یخینی را هم افسانه های آوارگان, از دامن, ما مهای میهن گریخته گرم ساختند. کازالوما ؛ کاخموزه ایست افسانه …
- شاعر رنگهاسالیانیست ؛ که در باغچه ی کوچک, تو ؛ برگها چون دل, سبز ؛ می رویند؛ بهمراهی نیلوفر ها . سالها؛ می گذرد. مزرع ,سبز, پر از لاله ی تو بومیست به پهنای جهان. بذر دل کا شتن و اشک به آن آبرسان. تو سراینده ی شعری ؛ به بلندای سپهر ؛ قلمت بر تن, …
- روز کار …هو شنگ, سارنج … زمین را کار پیشگان دست در دست, کشتورزان ؛ رمه داران و گاو یاران آباد ساختند ؛ بازرگانان در جامه ی پرهیز کاران, خدا باور ؛ راه گشودند ؛ سر بازان جان دادند ؛ سرداران نشانهای قهرمانی یافتند و شاهان زمینداران شدند. … اوشاوا ؛ شهریست پیر و باستانی در شست …
- برگی از یک سفرنامههوشنگ, سارنج ” روندا ” ……. مالاگا ؛ استانی در نیمروز, اسپانیا ؛ یکی از بر جسته ترین بخشهای کشاورزی – توریستی آن سر زمین , دیدنیست. در هر گامی از آن سترگی شگفتیها؛ خوانی خیال انگیز ؛ گسترده است . باغهای زیتون و انبه ؛ تاکستانهای بیکرانه ؛ نارنجسانسراهای فراوان و آواکادو دارهای زیبا …
- ” فریا ” در کمپتاشهر در دامنه ی کوه بمانده ی در (مروارید) همه از سنگ, سپید. چو نسیمی بوزد از دریا؛ جان, خسته ؛ بشود تازه تر از تازه بهار. چه هوای خوش و بوی گل, شب؛ چه همه تپه و کوهش ؛ همه سبز. شهر در هیمنه ی ” فریا ” غرق ؛ سایه بر سر ؛ …
- برگی از یک سفر نامهفریا …….بیستم, جولای شولای داغ , خورشیدی شانه های ” مالاگا ” را می گداخت. ما درون, قفسی خنک ؛ از فراز, مدیترانه ی خاکستری آرام ؛ به زیر آمدیم و راه, دراز و شلوغ, زیبای ” کمپتا ” را پیش گرفتیم. کمپتا شهریست؛ بر بلندیهای هفتصد متری شمال,کوهستانی , مدیترانه. کوهکهای سایه ساز و …
- باد و کویرکویر با تیغ تیز, باد؛ باریکه لبهای زندگی را می جود. در آرامشی سنگی. یا رویش, مرواریدی در صدف . توفند ؛ هوهو کنان ؛ شعر , بلند, آفرینش را ؛ با الماس دانه های نمک؛ آذین می کند. و آدمیان ؛ سنگینتر از سنگ؛ مرگ را تجربه. ه.س ۲۰ فوریه ۲۰۲۵ تورنتو
- گل, منلاله ی بستان, محبت پوزش , من ؛بپذ یر . دل تو ؛ چون دریاست. چشم, تو چون خورشید. خردت ؛ بیش ز من. روز ها هر چه که بودند گذشت. خر ده عقلی که مرا بود ؛ فسرد. آرزو ها همه ام ؛ پا به دروازه رسید. به سفر خواهم رفت. شادمانیت بود همسفرم. …
- بیگانه در خود.هوشنگ, سارنج … در آغاز ؛ روزی سه بار انگشت, نر, دست, چپم را ؛ می دوشیدم ؛ تا چکه ای خون در آید. سر انجام سوراخ, خونافشانی ؛ چنان بزرگ شد که دریایی . ومن از آن دریاسوراخ, فراخ؛ این رو و آنرو شدم. یاور؛ داروهایی بودند که مرا از درون تراشیدند. از برون …
- بالیدن, مرواریدیکویر در جویدن, باریکه های زندگانی و بیابان سازی ؛ در آرامش, سنگی ؛ چون مروارید در تاریکی صدف رو به گسترش دارد. شولای تپه ها؛ شن ؛ خسته از بادهای شنروان؛ هوهو کنان و زندگی سوز؛ شعر بلند, آفرینش را با الماس دانه های نمک ؛ آذین می کند. و آدمیان سنگینتر از سنگ …
- بیگانه در خودهوشنگ, سارنج در آغاز روزی سه بار انگشت, نر, دست, چپم را می دوشیدم تا چکه ای خون در آید. آرام آرام؛ کمتر شد و کمتر. تا با هم؛ بیگانه شدیم. هر چه اندیشیدم ؛ بیاد نیاوردم که چه آگیمی داشت. سوراخ, خون افشانی ؛ چنان بزرگ شد ؛ که دریایی. یاور, آن داروها بودند …
- کوهی از لجنمی لرزدم تن؛ هر دم که بینم؛ تندیس, این کوهی ز گل را . هر بامدادی پیچیده در رنگی ز, نیرنگ. گه در پوستین, گوسپندان؛ این گرگ, خونخوار ؛ گه در لباس, شا عری ؛ روبا ه, مکار. بی جای پایی ؛ بی حس و حالی ؛ چشمه ساری ؛سبزه زاری ؛ الوند کوهی؛یا دماوندی؛ …
- کشتن خو رشید.آب را به جرم, نمناکی ؛ خشکاندند. نسیم را هم بندی به پا . من نیز کاری که می توانستم . خورشید را به گنجه ای چوبین ؛ در آشپز خانه ی کوچک خا نه ام زندانی کردم. او هم گنجه و آشپز خا نه را به آتش کشید. آتش نشانها که رسیدند؛ نا چا …
- برگی از یادداشتهای روز های کویدیهوشنگ, سارنج روز, من اکنون در پی شبی دراز و اندیشناک می آغازد. نه از بهار نشانه ایست نه از تندرستی و نه از آفتاب, جهانتاب. پوستینی از رنگ, خز, خاکستری بامدادی غمگین را می گستراند. خیابان خالیست و رونده ای نه می رود و نه می آید. فرمان, سختگیرانه کرونا دور باش, فراشان شاهی …
- دریاچه ی سیمکوبایستی بخوابی رفت کشدار؛ و آن اندازه رفت تا رسیدن به ستاره ای پر از مهربانی ؛ ودر آن اثیری شدن سهم نجابت بخش شده را برداشت. آنگاه باسبدی پر کرده از روشن کننده های خفتگی باز گشت …… ه.س سوم اکتبر ۲۰۲۴ تورنتو
- کتابگزاریهوشنگ , سارنج ,,مرگ, نور >> نامه ایست در ۳۹ بخش از نویسنده ای مراکشی << طاهر بن جلون >>برگردان از زبان, فرانسوی در ۲۳۷ برگ به پارسی ؛ کاری از آقایان بهمن, یغمایی و محمد هادی خلیل نژادی چاپ, <<نشر, چشمه >> تهران ؛ ایران. نامه ایست لرزاننده از ستمبآری بشری. گزااره ایست از …
- میزبانی – میهمانی سه روزهمن و تو ؛ ما و شما ؛ با همگان جانانه بکوشیم. به اندام, تمامی همه مهر؛ با نمازی به بلندای سپهر؛ بر هستی؛ بخوانیم و به شادا نه بخندیم؛ بگردیم و بچرخیم و بدانیم ؛ که این عمر ؛ به کوتاهی پلکی زدنیست. ه-س ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۴ تورنتو
- بی همگان …..هوشنگ, سارنج نور, کمرنگ, آفتاب, بامدادی ؛ برگهای بنجامین را می نوازد. بیژنی غزلی را از مولوی می خواند << بی تو به سر نمی شود …..>>لیوانی خالی روبرویم بر میز, ناشتایی نشسته است .بر آن نوشته؛ مادر چه شگفتی اورست ا . <<پول قرض می دهد >> <<کیک. تولد میپزد >> <<رختها را می …
- درمانگری و درمانگرانآدینه روز نوزدهم, آگست هفت و نیم, بامداد؛ در پیش, گیشه ی پذیرش,بیمارستان, قلب, تورنتو با دو بالم ؛ دخترانم ؛ ایستاده بودم. پس از رسیدن, دا وم؛ به سوی بخش ؛ سلانه سلانه ؛ روان شدم. (کرته گر )جراح مردی هندی بود و پرستاران همه فرشتگان, راستین, زمینی. و تمام وقت دست, دکتر مهران, …
- سایه های سرخسایه ای سرخ به رنگ, نفرین؛ می دود دنبالم. آسمان ابری و خاکست پر از سایه ی نفرت زدگی. گریه ها شوری دریایی دارد ؛ ماهیان روفته زا ن . چون کف, دست. مهر, خورشید که بر دادگری روشن بود؛ حا لیا بر همه اشیا چو سوزن شده است؛ سایه را کرده چو سنگ ؛ …
- شمعد ا نیهای تشنهرفتن ؛ گونه ای خزیدن بر خطی بی انجام- تخلیطی از جدایی و چسبندگی .سکوتی اثیری سیاه. فشاری سوزنده از آهن, مذاب هنگام, فروریختن بر سر, گرفتاری در تنوره ی آبشار, آسیابی .سایه وا ری در تاریکی از جا بر می خا ست .ظاهر و جامه ی خاص دا شت ؛ توده ای بود از نا راستی . از جنس؛ توهم سازمان یافته در خیالگاه,بیمار گونه .بمانند , سرمای بخار شده یا گرمای یخ بسته. به مدرسه نزدیکی را حس می کردم .نزدیکی و دوری هم التقاطی شده بود . ……….هنوز گلها آبیاری نیاز داشت. ه.س ۱۳ اگست, ۲۰۲۴ تورنتو
- بیداری یا خوابما ندانستیم بیداری چه هست. چونکه ؛ همواره به خواب اندر بدیم. بهر, خواباندن ؛ گهی ؛کوکنار آب . یا که قصه ؛ قصه های ناب, خواب . قصه ی مردی کچل؛که شاه شد. یا شهی ؛ داماد, مرد, آسبان . قصه ی بیدادگر چون دادهر؛ قصه ی سنگ, مقدس؛ پای آن ؛ جان و …
- تمامی شبدر راهیم با قطاری کهنه؛ روی ریلهایی فرسوده و زیربند هایی سست. به پشتگرمی آتشخان, جان و سوزنبانی پیر. رهبان ؛ هردم؛ با آ ینک, بند آویز , شیشه شکسته اش ؛ به ساعت, تک عقربه اش ؛ می نگرد. خواب آلوده تمام, شب ؛ در راهیم اگر سوزنبان بخوابد ؛ چه ؟ ه-س ۱۶ …
- برگی از یک سفرنامه (نیو پرت بیچ )داستان, کار است و کاردانی و افسانه ی بر راه . نه نشستن و دیدن. که بزرگی آدمی ؛ بر دانش است و هوشیاری و بر گردن تاریخ سازان است که دروازه های دانش , روز را بر جوانان و فرزندان, مردم, خود بگشایند تا از کاروان دانایی و ا نمانند. آزادمنشی هم آب, سقاخا نه نیست که بر رهگذران سبیل شود. آبست و زیبایی و گل ؛ فرزندان مایا ها ….با کلاه های آفتابگیر و اینک و قیچی باغبانی به آبیاری و چمن آرایی دست دارند ؛ آنسوتر ؛ در گرمای خار سوز ؛ در کار, سنگکاری و خشت ؛ عمر در پای معبد,حسرت قربان می کنند. ه.س ۲۳ جولای ۲۰۲۴ تورنتو
- در مهرابآزاد از بند, خواب؛ خورشید را بر کف, دستان , فرو مالیدیم؛ کاروان, زایران ؛ رو سوی معبد , دوست. ماه هم پریده رنگ ؛ بر آسمان بود . آب در جام, زمانه ؛ موژ های آسمانی داشت. شن شکن ؛ از سر, سنگ تا پیرهن, آب. مهر در مهراب , بی پرده , می …
- سنگگلدر چاه, کاشانه ی حاج حسین ؛ بوته ای سنگگل روییده بود به رنگ , شیرین, انگورهای سیر آب در باغ, نمک. برگهایش سبز, آوازه خوانی که نرمش, نور داشت.و موژ های آهنربایی. گلبرگهایش ؛ آتشین سرد.از پسودن ساقه اش ؛ آ وا ی مانده در پیکر, تارهایی بر می آید. پسا آن ؛ آرامشی جادویی دست می دهد؛ که بین؛ ستارگان, کهکشانی نظمی گیهانی می آورد. ازان سالار خواستم در سفری دیگر به کویر مرا به دیدار, آن گل ببرد. من بودم و آن دو و دانه های برف, داغ و شور. ه.س ۵/جون/۲۰۲۴ تورنتو
- برابرم ایستاده استبرابرم ایستاده است . ————————————————————————————————————————- هوراسمان ؛ همیشه ؛ روشن کند آب و خاک و کوه . اکنون برابرم ایستاده است؛ نگران. مرا که سالها ؛زنده داشته است ؛ با بوی نمدار, خاک, تازه ی روشن ؛ به پا ؛ دارد. ای پوپک, مژ ده و نوید؛ ای مسافر, دیار دور؛ تنهاتر از تنها؛ ای نسیم و بوی آشنای غم تو بساز. ه.س ۱۹ می ۲۰۲۴ تورنتو
- به سبکی پرهوشنگ, سارنج ……فریادهایی از گلدسته هایی نا پیدا ؛ به گوش می رسید. ” کندولس ” ” کندولس ” ؛ فریادی خاکمال و در غباری نرم آغشته . میان, سنگستانی شش بر . بر خود فتیله شدم ؛ تا اینکه روی پله ای گیر کردم . تمام, راه خستگی بود و بی کسی و سر …
- سیاهدال آ ندبر ستیغ , کوه, بلند؛ ” آند ” سیاه دالی شکسته بال؛ “کندور ” با پنجه های ریخته ناخن , معوج ؛ گامزن . آزمون , رفتن آمدن می کرد . خوچش سیاه ؛چون خون, خشکیده ؛ گردن بدون, پر ؛ با دستارکی چنبر. زهبندی ؛ برنگ, ماه, ترسیده . منقار؛ سیه غاری ؛خمیده چون خنجر. پلشت و بویناک. چرکین و مرده در. بسیار دور ؛ زآیین , شهبازان و همای. گندیده سر ؛ تابه پای ؛ مرداری . تندیس, کینه و درندگی و نابودی ؛ با پای لنگ و تن, زار, خویش؛ می رفت تا به آ ستان, نابودی. ه.س ۱۳ آپریل ۲۰۲۴ تورنتو
- سیاه چاله هامی برد ؛ گهواره را تا نقطه های بس سیاه ؛ کهکشانی چرخشی . کودکانی گردکانی باز هم؛ در بازی و میدانداریند. ای سپهر ,پر تما شا؛ ناخن, انگشتها؛ همرهی با اسب, چوبین تازیان ؛ تا کجا؛تا کی ؟ روزهای پر شتاب ؛ زیستن. یک لا؛ رسن ؛ باریک و نازک؛ آفتاب, زرد بر بامی …
- ملخ زدگی …حسین با تنگ, آب ملخی و من هم با تنگ, ناصر ماهی بر کران, کند آبی بیجان ؛ از کول سنگی کوهوش بر کولوار, سنگی دیگر می جهیدیم ؛ به سختی لیسه ای که بر سینه ی سنگی می چسبد و با کش آوردن خود پیش می رود. حسین تنگ در بسته ی اوملخ را به ملخزدگان رسانید و ملخ ها ماندند من نیز ناصر ماهی را به “نیاز یان ” رساندم و درمان نشد. ه.س ۱۵ فوریه ۲۰۲۴ تورنتو
- خوابی در بیداری …هوشنگ, سارنج غره : فریفتن؛بیهوده امیدوار ساختن ؛بیهوده دل به چیزی بستن ؛سپیدی پیشانی اسب ؛ ماه, نو ؛ شریف ؛ مهتر, قوم ؛ فریاد, سهمناک؛ غرش,بمب افکن ؛لرزاندن, مردمانی که هیچکاره اند ؛بوده اند ؛ هستند؛ خواهند بود. غریق :کسیست که آ ب از سرش گذشته باشد ؛ فریادش به جایی نرسد و هر …
- طنجههوشنگ, سارنج …از بندر, ” تریفا ” در اسپانیا تا بندر, طنجه در پادشاهی مراکش؛ بایک شناور , تندرو پس از ۳۵ دقیقه ؛ رسیدیم. بندرگاهی بزرگ با آبی آرام و زمردین؛ پاکیزه و پر کشتی های بازرگانی و نفتکش و لنچ های لنگر انداخته . دیدگاه همه یادآور, بندر های ایرانی ی خلیج, پارس …
- شاهجشن کمپتااین شکفتن و شکافتن در سروده ها و ترانه ها زمزمه می شود و همه چیز را برای همه کس به اندیشه وری غرور آفرین بدل می سازد. زمانیکه مردم از کار نهراسند و همه چیز را آفریدند ؛ جایی برای شرمندگی نمی ماند. تبعیض خوره ی نابود کننده ی نیروهای اجتماع است. روزی دیگر است آفتاب داغ بر کول و پشت, تپه های سبز و دره های دهانگشوده می تابد. آرامشی بر دره نشسته است چونان ؛سیاره ای دور از زمین پرچینهای گرد, هر سرا؛ گلهای خوشرنگ, کاغذ بست. ۱۷ آگست, ۲۰۲۳ تورنتو
- گودرز ما هم رفت …….. در شاهنامه ی فردوسی گودرز از پهلوانان؛ بزرگ, ایران پسر, کشواد زرین کلاهست . در راستای رستم ؛ پر آبرو ؛ آشتی جو ؛ اندرز مدار و سپهسالاری بی همتا. ..گودرز ؛از دسته پهلوانانی بود که همراهی کیخسرو را در فرجامین سفرش به جاودانگی ؛برگزید . وی به سفارش کیخسرو ؛ با زال و …
- (بدون عنوان)تمامی شب در راهیم با قطاری کهنه بر ریلهایی فرسوده و زیر بند هایی سست؛ به پشتگرمی آتشخان, جان و سوزنبانی پیر که هر دم با عینک بند آویز و شیشه شکسته اش خواب آلوده به ساعت , یک عقربه می نگرد. تمامی شب در راهیم؛ چو سوزنبان بخوابد؛ چه ؟ ه.س ۱۶ مارچ ۲۰۲۳ …
- سا خ — لوتمامی شب در راهیم با قطاری کهنه بر ریلهایی فرسوده و زیر بند هایی سست؛ به پشتگرمی آتشخان, جان و سوزنبانی پیر که هر دم با عینک بند آویز و شیشه شکسته اش خواب آلوده به ساعت , یک عقربه می نگرد. تمامی شب در راهیم؛ چو سوزنبان بخوابد؛ چه ؟ ه.س ۱۶ مارچ ۲۰۲۳ …
- سفرمی توان بر بال, انگاری رررفت ؛ تا هر کهکشان. پلکها بر هم نهاده خوابها دید؛ شیرین . کودکی شد چرخزن؛پروانه وآر. باغ ,گل زیبا و سبز. سرو ها سر بر نهاده روی پای صد شهاب. چون گشودی چشمهارا ؛ در میان, لجه ای ؛ بی جانپناه . کوره ی خورشید سوزان ؛ خاک آماج, …
- کوردبا (قرطبه )از در و دیوارهای همه زیبا ؛ بجای بشارت واهمه ی روز, انتقام می بیزد.
- توفند, آسیسر انجام به خانه ی ۵۳ رسیدیم. پارادیس . خانه ای گرم پر خنده های دوستان . بیرون برف و باد بیداد می کرد پناهگاهی امن رفتن نامشخص . شبکلاه , هر سیلوی فلزی برفگرفته ی دامداریها بلند تر از درختان, بادگیر, کرانه ای زمینهای تراشیده از جنگل بود. به فکر, خانه ی مادری افتادم. به شنزار های کویری که از سگزی می آغازد تا دیواره های ساییده از باد و شن در مرزهای خا وری . که همیشه زنده سوز است. گیاه تشنه خاک تشنه آدمی تشنه است. سنگزارهای هزارساله مردار آفرین. سایه سارهای دوزخی شنهای رونده روستاهای مرده ؛ نخلهای پوسیده آبچالهای نمکی آبانبارهای شنانباشت ؛روی دنیایی از کانیهای ارزنده. ودشتهای پرغبار, کشنده و آدمیان, گرسنه در باد و سیل و ……. ه.س ۲۸ دسامبر ۲۲ تورنتو
- سیاهچاله ای ستاره رباکاش می شد در نجابت گوی سبقت را ربود. جام های خرد را ؛ بی گدازش؛ سروهای سبز ؛ سینه های سوخته؛ قلبهای آ تش آجین ؛ ضجه های آسمانکوب ؛ گورهای شیشه ای ؛ با سنگچینهای اشک آلود و قلبهای بی تپش ؛ سکر, ناب, شوکرانی ؛ خواب را ؛ بیدار ساخت. کاش. ه.س …
- خسته دلانبسکه نالیدند ؛از دل بل ؛که آید زآسمان فریاد رس نامد کسی. زانکه هردو را -زخمزن یا خسته گر – یک کسی بایست شد درمانگری . عاقبت ؛ آن خسته جانان ؛ سوی فریاد آمدند. جنگشان مقلوبه گشت. زخمزنها ؛ با سلاح,جانستان خنجر,برنده و ژوبین,تیز ؛ قلعه کوب و داس مرگ و گیرو دار ؛ …
- بهار, مابهار, ما که در خزان جوانه زد. به روزهای آن که شبتر از شبان, بی ستاره است ؛ به چینش, نرسته ها ؛رسید. که داس, بی مروت, ستم؛ کلاله های بر سریر, ساقه را بریده کرد. به دشت , گل ؛ کسی که کاشت و داشت را سمر نکرد؛ ویا به کشت, بادها ؛ بسنده …
- مردان,غممردان,غم —— تو در بهار چینی گل خستی به دشت,درد چون ژاله ی سحری . آفتاب گلگونه ی ابرها می شود به شب؛ تو خاک را به خون رنگ می زنی؟ در برگریزان, آتشین, خزان سوختی به درد ؛ آن بس نبود مادران, شروه خوان ؛ اکنون به روز و شب همه مردان, غم شعر,بلند,سیاه, …
- مام, وطنای وطن ای مام, من ویران شده پر گشته دود. دشتهای بی گیاه توبره گردیده خاک ؛ کاریزهایت تشنه لب رودها خشکیده تن. مژده باریدست باران سیل وار. از چشمان, مادر های ما گلگون رخآن آلاله دل. گل دمیده سر به سر زا ن آب, شور بر سینه ها بر سنگ و بر تل واره …
- به یاد, زنده یاد فریدون, مختاریانمهتابگیر,خانه ی من؛ باریکه ایست؛ نازکتر از پرده ی پندار, پشه ای . دیشب که ماه بر سر, ایوانکم؛ خیمه می فرآشت. هوش از دو گوش , من ربود. لبریز گشتم از تهی شدن. بنیاد, ما ؛ در گرو, یک دمست؛ ترسیده؛ رنگ, ماه, شب. شبهای پر هراس . ه.س ۲۲ سپتا مبر, ۲۰۲۲ تورنتو
- در تاریکیدر تاریکی کسی مچم را مشت کرد .با دستی از جنس, پولاد. نفسی کشیدم که کجکدار ؛ به دونیمش کرد. بدنم را لرزشی فرا گرفت؛ سردتر از سنگهای شبدیده ی زمستانی ؛ هراسنده ؛ به گوشه ای پرتاب شدم ؛ چونان پاره ژله ای لزج و بویناک . پلکهای چشمانم سر, جایشان نبودند دیوار ها بوی سنگ می داد. انگار از زیر, آب چیز ها را می دیدم. زودتر از زمان به رستاخیز؛ خود را می دیدم . زیر, سایه های بلند . با چشمان, ماهی ؛ مادینه ای را می دیدم که خرخر می کرد . او هم از راه و روش , شهر, غریب بی خبر بود.
- نرخا (برگی از یک سفر نامه )فلامینکو سبکیست که از بهم پیوستن, فرهنگهای گونه گون پدید آمده است. گونه ای از موزیک و پایکوبی وفغند که سر چشمه ی بنیادش ؛ کولیان, اسپانیایی می باشد. و ؛ نیز آشکارا رگه های نموداری از موسیقی عربی مور های شمال, آفریقا که نزدیک به ۸۰۰ سال بر بخشی از این سر زمین فرمانروایی داشتند دیده می شود. بویژه در گردش دستها و پاها و خمش های اندامی که یاد آور, نرمش, مارگونه ی پایکوبیهای رقصندگان , عرب است. این نرمشها ی آرام عربی در فغند اسپانیایی , از فراز تا فرود شمشیری ؛ تندری ؛ چکشی نماد, یورش پلنگانه و نیزه پرانی بومیان آفریقایی و زخمه های پاشنه ای می تواند یاد آور, خشم, فرو خورده ی بر رگ, جان نشسته ای باشد که در موسیقی سیاهپوستان و سر زمینهای آمریکای جنوبی هم دیده می شود. …
- یادمان, کلمبوس (برگی از یک سفر نامه )مال دیگران هم از من را به باخترانیها ؛ آموختند.
- جبل, طارق (برگی از یک سفرنامه )سر, راه از شهر, “استفان “دیدن کردیم. شهری شگفتی در شگفتی ؛ روی گل شناور. به میدان, گلها رفتیم؛ زیر, چتر, درختان, نارنج و کنار, باغچه های پر گل ؛ خستگی در کردیم. همه جا پر گلهای شمعدانی ؛ کوچه ها لبریز از گلدانهای گل ؛هوا مالامال ازبوی یاسمن و پامچالهای رنگارنگ یاد آور, نوروز, ایران بود . بهار نارنج آذ ین زمین و دیوارها. کوچه ها با کفپوش, سنگ و ریگ ؛ نگار بسته ؛ همه در بند, نقش های هندسی ؛ ازاره ها ؛ سنگتراشی شده ؛ تا نیمه ی دیوارها؛ شیب از پس, شیبی دیگر و نرم شده در پله ها ؛ سردری بی گل آذین نبود.آ هنکاری در ها و پنجره ها ؛ همه هنرمندانه و گلمیخی ؛ کهنه و زنده کننده ی یادمانهای گذشتگان. در راستای اهنکاران چابکدست, ایرانی.رنگها ؛ همه زنده و زیباسازیها ؛ دیرینه ای و جانمند , دلاویز ؛ پوشش داده شده است. افسوس که مسافر راهکاری جز؛ فرو نهادن و رفتن ندارد.
- کمپتا (برگی از یک سفرنامه )شب ماه, نیمه پشت, کوهی بلند فرو می رفت. چند ستاره چشمک می زدند. دب اکبر بالای شانه ام؛ می درخشید. در پی یافتن, ستاره ی قطبی بودم. در پنج برابر ی پهلوی زیرینش آنرا دیدم. آنقدر دور بود که با تمامی سترگیش ؛ سو سو می زد؛ خیلی ممکن است هر دیدن آخرین دیدن باشد؛ یا هر دمزدن یا سخن گفتن؛ زندگانی داستان, کوتاهیست که زمانی برای بدی کردن ندارد ؛ جهان به این بزرگی را کسانی می خواهند از آن, خو د سازند و نمی دانند در پیشگاه, هستی زمان, ” منم ” بسیار اندک می باشد. بازه های کیهانی ؛ میلیارد ها سال نوریست. …..
- آببند, شاهگذر ( برگی از یک سفرنامه )چنین سازه ای _۱۲۳ ساله _شعر کاری؛ گروهیست که با دستان, کاردانان سروده شده است . آدمیان ببینند و بدانند بجای جنگ افزار سازی ونا بود سازی بشر ؛ چگونه می توان راه های زندگی آسوده را سامان داد.
- (برگی از یک سفرنامه ) غار,نرخاهوشنگ, سارنج نرخا ؛بر دامنه ای از رشته کوه, “سیرا نوادا ” پا سوی مدیترانه دراز کرده است. خانه ها همه سپید؛ کوچه ها باریک؛ کف, هرکوچه به شیوه ای دلنواز با ریگهای دریایی نگار آرایی شده است. بر دروازه ی هر سرا ؛ گلدانهای رنگین با گلهای گونه گون ؛ از چنگکهای گلاویز؛ آویخته. …
- برگی از یک سفرنامه (شهر, کرانه ای می خاس )شهرهای شهر و روستا دو رشته آب؛ یکی آب, پالوده دیگری آب, خام برای آبیاری دارند. آن سوی مدیترانه رو در روی اسپانیا ؛ سر زمین, “مراکش ” است و شنهای روان از بادهای روبنده ی هر چه از زمین برتر است. گهگاه ؛ غبار های سرخ, اخرایی ؛ تا این سوی مدیترانه و شهرهای دریاباری و گستره ی اندلس هم می رسد. این مردمان نزدیک به هزار سال با ریشه گرفتن, عربها بر سر زمین, مادریشان کلنجار رفتند تا بر آنان پیروز شدند. و گفتنیست که فرمانروایان, دست نشانده ؛ این سر زمین را کوشیدند ؛ در آغوش, استبداد بیندازند؛ و خودشان هم ؛ نتوانستند با آنهمه در آمدهای فراوان , نفتی برای عربهای خودی ؛ بهروزی بیافرینند. ………..
- کاخ, سرخگون (الحمرا )الحمرا شاید نامیترین سازه ی اسلامی جهان باشد . دودمان, نصریان (بنو نصر )آخرین فرمانروایان, مسلمان, اسپانیا در سال, ۱۲۱۲ پس از نبرد, ” لاس نا واس دی تو لوسا “به قدرت رسیدند. ۲۳ امیر, نصریانی با بنیاد نهادن این دودمان ؛ به یارمندی محمد, اول بن نصر تا ژانویه ۱۴۹۲ میلادی که سپاهیان, مسلمان به ارتش های مسیحی کاستییا و آراگون تسلیم شدند بر امیر نشین, گرانادا ( غر نا طه )فرمان راندند. چشمگیر ترین جمله ی به نگارش عربی در خط های بیشتر از هر سخنی ؛ شعآر , نصریان ” لا غالب الا الله ” دیده می شود .
- دنباله ی اسپانیا …کاتدرال, بزرگ, کوردوبا (قرطبه )ساخت, ۷۰۰م بیش از هزار ستون, سنگ, خارایی ؛ جاسپر ؛ مرمر سنگ, سلیمان ویا عقیق دارد. سازه در اوج, زیبایی وگران آ رایه ای نماد, هنروره آن مردمانست.آ ن سر زمین نزدیک به ۱۴۰۰کاخد ژ ؛(آمیزه ای از گورخانه ی کلیسایی و کاخ )دارد. کلیسای سبک, گوتیک, شهر, سیویل ؛ سومین کاتدرال سترگ, اروپاست. (بزرگترین سن پیتر در رم ؛ و “پا سیلی کا “در لوردز فرانسه . این سازه ها ؛ همه تراویده از جان و تن, بالیدگان, در آن سر زمینست. ….
- اسپانیا (برگی از یک سفر نامه )با سپاس از دخترم تینا که با میزبانی و کوشش, وی این سفر, یادماندنی سر گرفت. بامداد پس از شبی بد خوابی در فرودگاه, زیبا و به روز, مالاگا بودیم.با رهنوردی راهی یکساعته به دره ای از شهرک, کمپتا رسیدیم که تمامی درختانش را؛ رسن کشی شده بر دامنه های کوه و تپه ها کاشته …
- بیهودگیمادری می پنداشت؛ پسرش پاره تنی از اویست. تا بکوبد در کاخی را وی؛ و ندانست ؛ که هر بچه برون از زهدان ؛ مهره ای پولادین؛ ز , جنگ افزاریست. خادمی بر بدن, الیگارشی است. ه-س یکم, فروردین , 1041 تورنتو
- گویا یگانه راه, ماندهآوای تندر آسای چکمه ها از هر نوای هزاری رسا تر است. آنان که در میانه ی موژ های سرخ, مرگ گورخانه دار شدند. هر ساله یورش, ملخ های اره پا با داس, مرگزایی چنگالهای تیز خوشه زارها را می ربودند؛ اکنون بمبهای خوشه ای . گویا درین همه زنجیر های غم ؛ باید گریست. …
- زاد روز, استاد زردشت, هوشورزاد روز,فرخنده ی استاد,فرزانه ؛ اسطوره ی نجابت و شرافت, انسانی و سالاری کیا “زردشت, هوشور “بنیانگذار بنیاد,فرهنگی هوشور و نگارنده ی کتابهای مرجعی ؛را شاد باش می گویم. کوه اگر سنگین؛ دو دستش ؛ خواستار, گوشه ای از سایه ات. گر بلندست آسمان ؛ در مهربانی و سخا؛ کوته آید از سهند, تا قدیس …
- …نمی کوبدکسی این در نمی کوبد به دیداری ؛ درودی یا که بدرودی؛ نه با انگشت, نرمش؛ نه با یک کوبه آهن . چنان دوراست دلهای ترنجی ؛ بر رسیدن؛ که گویا ؛ دوریش تا خان, هور است. اگر روزی کسی این در گشاید؛ بهر, دیدن. سخنها دارمش ؛ من. …… نگهدار, تن,رنجور, من گفت : …
- نیازبا مصطفا ؛ برای ثواب ؛ شماله ها را خاموش می کردیم؛ از تشت های پر لای رس. زایران با دستان,زبر, خویش ؛ فرو کرده بودند. در خانه ای مقدس شده. دیوار ها همه گچبری داشت ؛ اسلیمی های زیبا. به بلندای زنده رود. در قابهای گچین ؛ سرواد های کاشانی میگریستند. هنوز نیازیان ؛ …
- به مناسبت, دیدار, مهران, م از تکیه ی میردروازه ایست برسر ,کوتاه راه, زیست. رو سوی خاک بی چشم در چشم, آسمان نز گفتگو ز, آن و این نه کارهای سخت. نه بخل جانگزا نه رشک, آتشین. اندر دیارشان بی ادعای من یا تو کیستی ؟ زیبا کی است و زشت دارنده و ندار. عریان به خاک, سرد, یخین جاودانه خفته اند. ای …
- آغاز, سال, ۲۰۲۲روزها ؛ با درخشش, کلان ستارگان و چرخش کهکشانی هست می شوند و با خرد, اندیشه وران, خاندان, انسانها؛ به نماد, آشتی ی پایدار و شاد زیستی نامگذاری می شوند و هراز گاه در دورانهای زیست, آدمیان ؛ با جابجایی پرده ی باورمندیها یا زیستگاهی ؛ نامجشنها ؛ زاد روزها ؛ آ فریدگاران ؛در پی …
- نوروزانهبرگهای گر گرفته به تابستان؛ که از پیکر,هر درخت, زنده ؛ جوشیدند در بهاران؛ و ما چغانه زدیم؛ در جشن, پاییزان ؛ گلگونه به رخسار کشیده؛ زیر, پا لهیده ؛ چشم به راهند . مگر برفی ببارد و تنهایشان را در پرنیانی سپید بپیچد. ه-س ۲۸ دسامبر ۲۰۲۱ تورنتو
- اصفهانراستی را که چه شهریست سپاهان, عزیز آن کسانی که ورا نیمه ی آباد جهان نامیدند باید اکنون که بنامند چنان جای دل انگیز, قشنگ؛ بی گمان , کل, زمین . ه.سارنج پنجم, نوامبر ۲۰۱۳ تورنتو
- برگهای مانده به راهتا ؛برگهای سبز, بهاری از پیکر, هر درخت, زنده ؛ جوشید ؛ چغانه زدیم. آنان؛ در جشن, پاییزآن ؛ گلگونه به رخسار کشیدند. امروز؛ زیر, پای رهگذران ؛ لهیده اند. مگر برفی ببا رد؛ و روزی تنهایشان را پرنیانی سپید بپیچد. هوشنگ, سارنج ۱۸ نوامبر ۲۰۲۱ تورنتو
- کار, واژگون, دنیاکیفر از چیست ؟
- کوزه گری دهرکوزه ی بد اقبالی بود. که؛ آرام نداشت یکجا هم؛ نخفت. نخستین بار در نهروان سپستر ؛به انتقام, قایر خان جانش گرفته شد. باره ها سمکوب, نرم ؛گلخون, شمشیر؛ خاکخشت؛ یا پله پای شاه, قجری . سر انجام به یونجه زار های ” ری “بالید. اکنونیان هم ؛ دست, یار را بر گردنش ندیدند. به …
- در سوگ مهندس تیمور, منتشیپهلوانی از گروه, نیکوان خوش نوایی پرنیانی مهربان یاری کاردانی کارساز خنده رویی دستگیر از میان, ما برفت. رفت در تنهایی و بی همرهی ای جهان گلچین, ارزش ناشناس وای ما افسوس, ما با ناله های زار, ما هوشنگ, سارنج ۱۴-۱کتبر, ۲۰۲۱ تورنتو
- روز, دختردیروز برای دیدن, پاییز ؛ به جنگل رفتیم. درختان, از درون گر ؛گرفته می سوختند. در آتشی سرد, آتشنشانها؛ بی اعتنا به سوختن؛ از بازار, روز, جنگلی خرید می کردند. مردی کوهین؛ تنگی بلور, ترکدار؛ برای زندانی کردن, ماهیان خرید . با سکه های زرد, برگ؛ تا فرمانده ؛ تنگ را ؛ بر کنار, دیگر …
- پرسشی در باداینکه می اندیشیم معنیش انسانست . یا که دل میبازیم. حالیا ؛درهمه جا بر الاغی نرود هیچ ستم. به جهانگردی ایام روند آنها هم. هار وارد ویا یانک آباد. جای گل ؛ گلدانست. یا که ؛ رفهای بلند. پس چرا گرده ی من سندانست؟ چکمه ؛ ویرانگر, هر گلدانست. من نیم سنگ نیم آهن, زنجیر, …
- دشت, بادباد بود و تپه شنهای روان جای پای بولهب؛ چنگیز یا اسکندری, کاکل,بس خانه ها؛ ویرانه ها آهوان, تشنه لب یا گرسنه چشمها زیبا ؛ نگاری شبنما. عکسی از یک برکه آب؛ آخرین یادی که در چشمان, آهو مانده بود. آب در حفره ی دهانش چرخشی نا کرده از تیر, تیرگر ؛ بر کران,برکه ی …
- برگی از یادداشتهای روزانه ی سالهای کویدی. دوشنبه دوازدهم,سپتامبر ۲۰۲۱هوشنگ, سارنج پلنگها؛پس از خلاندن, دندانهای نیش؛ بر؛ نای شکار , خود ؛ پیکر,بیجان, گرم را ؛ به کنام,خویش می کشانند. بر بالایی دور از پنجه های دیگر یورشگران و آرام آرام؛ آنرا می جوند. کرونا از درون آدمی را می تراشد.همراه با خستگی آدمی را از پا درمی آورد. هر کس را به گونه …
ادامه خواندن “برگی از یادداشتهای روزانه ی سالهای کویدی. دوشنبه دوازدهم,سپتامبر ۲۰۲۱”
- کیمیای جاناز دعای عابدی مردی بهشتی ؛ بی ریا معجزی رخ داده است. همچنان ؛ آن پینه گر ؛پیری ز ” جی ” یا که ” میداسی ” شه,افسانه ها . دست مالیدن به هر چیزی ؛ شود زر . خشت خشت, شهر, سنگ زرین شده ؛ دوزخی بی خاک؛ مادر شهر, ما از سرای پر …
- در تحیرسر به زانو در تحیر بر ندانستن . علت, باد,شدید؛ یا شبو روزان, روشن؛ بارش,باران, سیل آسا ؛ تب و لرزیدن, به ناجا حصبه و سل ؛ سینه پهلو؛یاکه تا عون و وبارا ؛ زلزله؛ ماه و خورشید, گرفته؛ بدتر از بد دعوی پیغمبری یا خدا دانستن, خود هر کسی ؛ فی المثل ؛ تکریت …
- پرومتهپرومته ؛ روان, سرگردان . با جگری هر روزه ریش و چشمخانه های تهی. تنها تو نیستی که دالدر شده ای . کویر را هم بتاراج داده اند. آبی نازک ؛ در تن, رودکهای خشک می دود از خونی که تا ابد ؛ از برگهای سیاووشان ؛ می چکد. آسمان خاکستریست و علفها زرد. ینجه …
- کوچاز دروازه های باد , زمیندر سنگین ز خواب و ندانستن؛ انبوه, ارس های تناور نه نای گریه های سیاه با چشمان, خشک, کویری نه پای سرخ , دریدن با پای های بریده. و دا لهای مرده خوا ر بر سریر, ویرانه . وین کوچیان, جان بر لب؛ چون برگهای زیر, پا مانده لرزان به …
- برگی از یادداشتهای روزانه ی سالهای کوویدیهوشنگ, سارنج سه شنبه بیست و پنجم, می ۲۰۲۱ بامداد, بس زود ؛ از خبر گزاری لندن خواندم؛ اسماعیل خویی ؛ شاعر , ایراندوست در سن, ۸۳ سالگی بر اثر بیماری ذات الریه و قلب و کلیه ؛ جهان را بدرود گفته است. وی شاعری متفکر بر بن مایه های روز , جهان در قالبهای …
- برگی از یادداشتهای روزانه ی ” سالهای کویدی “هوشنگ, سارنج پنجشنبه ۲۵ جون, ۲۰۲۰ امروز تهیه ی ناهار را من پذیرفتم. با تمام, کوششی که داشتم؛ غذا خوب در نیامد. آشپزی خود یک هنر است. بویژه امروزه که بخش, دلانگیزی از زندگی؛ خوب خوردنست. ودیویی ؛ از کنگو دیدم؛ که نشانگر از زندگانی نکبت باریست بر مردمانی سخت کوش و رهیده از زیر, …
- زیستگاههای آشفتهگر به انگشت یکی ناخن بود؛ همره, باد, بهاری ؛ چه گلستانی بود. ۱۵ می ۲۰۲۱ تورنتو هوشنگ, سارنج
- برگی از یادداشتهای روزانه ی ” سالهای کویدی “هوشنگ, سارنج ” دوشنبه ۲۰ آوریل, ۲۰۲۰ ” خون, خورشید؛ بر دیواره بلند, کوههای سر بر کشیده تا آسمان و پهنه ی دشتهای سبز از گندمزارها؛ زیباست نه شهرهای در خود خموده و از نفس افتاده. آفتاب از شیشه ی پنجره های بسته می تابد. ترس از چهره ی شهر می بارد . آمار ها …
- دارکوبهادارکوبها ؛ با سران, سرخ و دلهای همچو قیر؛ بر دارهای بلند, برگ بازیده ؛ سخت می کوبند؛ نوکهای خنجری . تا که ؛ بیرون کشند ؛ یادماند , کهنه را . ای رود, جاری بیداد و داوری تا کی؛ تا کجا ؟ اینهمه ؛ پتیارگی ؟ کی می رسد ؛ آن آب, پاک و صاف ؟ تا خشکدارهای ماندگار؛ در بیشه زار . هوشنگ, سارنج ۱۳ آوریل ۲۰۲۱ تورنتو
- سیزده بدر پیش به سوی در و دشت و سبزه زارانو سیزده امسال ؛ دخترم تینا و خانواده اش میزبان ما بودند به ستایش ایزد, مهر ؛ در شهر, نیاگارا . زیر, فروغ, خورشید و سرمای “زم “.آبی در پهنایی یکهزار متری ؛غلتان بر آبگذری دریایی. رودخانه ی ” نیاگا را “از آغوش , دریاچه ی ” اریه ” به دامن, دریاچه ی ” انتاریو ” می شتابید . با رنگ, زنگاری نرم وخمیری زمردین با کاکلهایی سپید از موژ های بسیار . تا بامداد کنار, پنجره نشستم و در قاب آن شگفتی را اندیشیدم. آب با تمامی هیمنه اش سر بر خرسنگهای پیر, ملیون سالی می کوفت. آرزو کردم آبسالی به سر زمین, ما باز گردد .چه دردناکست گربه رقصانی ؛ آنانکه ؛ مهربانی را با بی مهری پاسخ می دهند. “…پس از این آب در برابر,نفت …”زنجموره در برابر, نا دانسته ها ؛ لایه ای از اندیشه های ته نشین شده است. که با پاک اندیشی می توان ره بجایی برد. هنوز آفتاب از کرانه ی خاوری سر بر نکشیده بود که آسمان با هفت رنگ, از سرخابی تا زرد و از خاکستری و آبی تا سرمه ای روز را فریاد می زد؛ در هرای از هم دریدن, آب و افشانه شدنش بازار, گلهای از خاک جهنده دیدنیست. گلهای ” حسرت” با رنگهای زرد و بنفش و سپید؛ غزلهای بر جای جای خاک, خیس نشسته اند و خرمن, نرگسها. و گلهای مگنولیای در راه . برای فرو دادن اینهمه زیبایی گسترده در آواز, آب و جوش, بخار, آن ؛ فراز, قندیلهای یخی ؛ بر دیواره های سنگی بیرون مانده از توده های زجاجی ؛ آرواره هایی می خواهد از جنس, حس و درک, زیبایی که آدمیان دارند. چهارم آوریل ۲۰۲۱ تورنتو
- نوروز, جمشیدیهوشنگ, سارنج به فر, کیانی یکی تخت ساخت چه مایه بدو گوهر نشاخت جهان انجمن شد بر آن تخت , او شگفتی فرو ماند از بخت, او سر, سال, نو هرمز, فرودین؛ بر آسوده از رنج؛ روی زمین چنین جشن, فرخ؛ از آن روزگار به ما ماند ؛ از آن خسروان؛ یادگار… شاهنامه فردوسی بزرگ …
