نوشته ها

  • کار واژگون دنیا
    کار, دنیا همه اش وا رونست. برف می بارد ؛ به سرایی ؛ که نخواهندش؛ سیل ویرانگر, دیوار, گلین؛ سقفی از آهن نازک ؛ ورقی پوسیده؛ یا مقوای به آب, گل, هرز آب ؛ نه یکبار به سد بار ؛ گدازیده . کپری از نی تا لا ب, بخشک افتاده. زلزله ؛ نیمه شبان می …
  • روز مادر
    آنچه سختی بود در هستی؛ سر به سر؛ گرد آمد چون رسن ؛ تابیده شد. تا رکی ازترس یا؛ غمخوارگی خونجگر گشتن به هر رخداده ای ؛ آری آری مادرست این؛ تافته؛ ترمه ای. رنگ دارد؛ چون بهاران؛ سبز , سبز ؛ بوی دارد؛ چون گلان , سرخ ؛ سرخ . ه.س نهم.می ۲۰۲۶ تورنتو
  • زاد روزت فرخنده باد تینا
    تینا بانوی مهربان مادر : زاد روز, گرانسنگ, شمای گرامی؛ فرخنده باد کاش می شد؛ مثل من خندید. بر سریر, ابر, شادی ؛ جستنی بنمود. کاش. می شد چون ستاره ؛ خنده ای . یا چو خورشید, پگاهی؛ کلبه ی دلها؛ همه. تابان شود. شادی کبک, دری بر میان, دامن, هر کوهسار؛ گردان شود. ه.س …
  • پروانگان دل آتشین
    آنان که جان برند بر میان, آتشی بلند؛ همچند, کوه ؛ از جنس, آتشند. یا از قبیله ی نور. پروانه وآر ؛ دل به آتشند. یا سمندر ز, آب, آتشین. دل را به آب و آتش زدن؛ نه کار, هر خسیست ؛ بر خیل, جان بر کفان, مردمی ؛ آتش بجانان ؛ ز, آ هنند …
  • دی
    دی بر سر هر کشته دو صد شیون بود امروز کسی نیست که بر صد گرید. ( جمال, کمال, اصفهانی ) کس نباشد گریه را ؛ بر کشتگان . سازه ها را ماننده است. بر سوگیان. اشک ؛ خشکیده به چشمان؛ بس گرستند؛ مادران. بر سرای گل؛ به دشت, نرگسان؛ شوره گز روییده شد. آسمان …
  • می شود آ یا ؟
    ————————————————————————————————————————————————————————————————————————— از دل, ابر, سیاه, جنگ؛ رعد می غرد . دا نه های سرب می با رد. پاره ترکشهای بمب, خوشه ای ؛ تکه اخگرهای پولادین, جانگیرنده؛ سوزان ؛ می شکافند سینه های مرد یا زن ؛ کودکان, هاج و واج . خا ک خونین است. از تپش وامانده بس دلها؛ سینه ها پاره ست …
  • هرا سه
    ———— نگاره ای ; ز , اژدهای سهمناک؛ به نوک, تیز, چوبکی ؛ ز,نای ؛ به ساحلی شنی ی آب, پهن ؛ نشسته بود. نه تاب, جنبشی ؛ نه زندگی؛ که ناگهان وزید تند بادی ز, کوهسار. جانمند و موژ ساز. وز؛آن فرو نشسته آب, پهن ؛ سترگ مو ژ ی ؛ کف آلوده کام؛ …
  • نوروز
    این سال ؛ نوروز ؛ از ترس, سیاه سال, سرد, تیر زن؛ در پشت, دروازه های شک؛ وامانده است. بر فرش, برف؛ همه گلهای یخ ؛ سر تا به پا ی ؛ بلور آجین . گلهای حسرتی؛ سپید و باخته خو ن ؛ در کنار, سرو های تندر افکنده ؛ نه سبز؛ با حلقو مها …
  • داد و بیداد ….
    بر کف, دست, زمانه؛ پیش, باد؛ ایستاده می کشیم ؛ فریاد, داد. باد هم؛ گلهای ما را می برد. حنجره ها می درد ؛ فریادرا هم چون گلان پرپرکند. پس چه باید کرد ؟ با که بایست گفت این رنج را ؟ داد و بیداد است ره چاره ؛ ویا ؟ پیش, پا ی باد …
  • شکوفه باران سپید جامگان
    هوشنگ, سارنج …روز آمده بود. برف, نو می بارید و آرام بر یال, تلبرفهای یخ بسته می نشست. آفتاب هم؛ ترمه ی زر بفتش را بر گرده ی ابرهای ستبر؛ گرما می داد . زیر, آن توده ی سیاه ؛ دانه های درشت, برف ؛ چونان پیاله های و ا ژ گون ؛ یا توپکهای …
  • برندگان
    همه با هم؛ برنده شدیم؛ جام, شرنگین, تلخ را. در کا شت, لاله به شورستان لوت. آن شتران, لوک, تشنه هم؛ در پی آب ؛ خار نوشیدند. و پای هر بوته ی تاسیده ؛ گریستند؛ زار. ای ناقه های سینه زن بر آن همه تپه های شنی؛ با چشمان , آ سما نی؛ یاد آورید …
  • فرتوره ها می مانند
    همه در فرتور, خا کستری ؛ ماسیده خنده؛ میخکوب, زمان شده ایم. یکی پیش از فرو پاشی, پایی زنده را بر سر, زانوی چپ نهاده هنوز ؛ نشسته است. ه.س دوم سپتامبر ۲۰۲۵ تورنتو.
  • مش رضا
    چرخه ی کار ؛ برنقش آفرینی گلبوته ها و مرغان , انگاره ای دم بلند بر شاخه های پیچیده بر هم در فضایی جنگلی بود و گاهی نیز چهره پردازیهایی مینیاتوری . پس از ناهار درنگی بود بر تخته های گرما دیده ؛ زیر, بادبزنی مقوایی از سقف آویخته که چاره گر تابش سوزنده ی آفتاب نبود. مش رضا با سه شاگردش در گداز, ش ,هرم بی امان ؛ از سر و گردن و سینه و پاچه ها جان می کندند. تا شام غریبان شهر بی چراغ ؛ برسد. مش رضا تمامی کارهای قلمزنی را خود می کرد ؛ از نگار گری؛ چرمه سازی ؛ آهنگری قلمها ؛ تا نیمبر زنی که بنیاد پایه ای کار بود. بامدادان, زود؛ سری به زور خانه می زد پس از آن به قهوه خا نه ی پدری و پیش از نیمروز ؛ سلانه سلانه زیر, سر پوش کلاه, شاپوی مخملی ؛ دستمال ابریشمی دور, دست پیچیده ؛ سوار بر کفشهای پشت خوابیده ؛ از دهانه ی میانی ارسی سر خمان پا به گرم خانه ؛ می نهاد. مش رضا پس از نشستن پشت, کنده بر نقره می کوبید تا وقت, چاشت. مش رضای بلند اندام و ریش زرد ؛ که همیشه در رنج دست مزد دادن به شا گر دانش بود؛ وقتی حاج رضا شد که دست از کار, هنری برید و در کنار, کشتا رگاه شهر ؛یک پارکینگ, شبانه ی گوسپندان , پگاه کش دست و پا کرد و ریشه از کاروانسرای نقره کاران و هنر ؛ بر کند. ه.س ۲۹ نوامبر,۲۰۲۵ تورنتو
  • آن تازه بهار, زندگانی دی شد.
    چلیپا هایی ؛تا آ سمانکرانه ؛ تا دیدن ؛ سیم ها ی تلگراف یا تلفن بر شانه چشم به راه, زوزه ی ” سیکلپ ” اند. در هم پیچیده ی زیبا . توده ی در هم پیچان . گردنده بر هشت چرخ , سپر آسای اسفندیاری . خستگی ناپذیر در دمزدنهای پیاپی. که بر ریلها می دود. که بیشتر از بودن؛ ملغمه ایست از هراسناکی اندیشه و هنر در ها ون, دیدنی گمان و گمانه زنی. این دوزخ, رونده ؛ مرا تا دشتهای سرد, برفستانی بلند و گسترده می کشا ند. این گلیم. پر نگار, خز شگر ؛ این مزه ی سیری نا پذیر با همکاری خنکای آ شا میدن . در دوزخی روزی بی پایان…. ه.س ۲۱ نوامبر ۲۰۲۵ تورنتو
  • مزه ی زندگی …
    هوشنگ, سارنج … برای رسیدن به جشنگاه ؛ راه, درازی را پیمودیم. همه در زیر زمینی نشسته بودند سردا بی. پر شیبی تند و بی پایان و نا آ شنا . همهمه بود و هر کس با خود سخن می خورد. نخواسته بر جستم تا نشست را و ا نهم. بیرون در پی پای افزار, …