سوريه

هوشنگ سارنج – تورنتو

با ميراث فرهنگى ى بسيار غنى كه سهم بزرگى در گسترش تمدن انسان داشته است، كشور مستعربيست با آرزوهاى بازگشت به عظمت ديرين.

Syria

در جغرافياى سياسى جهان جمهورى دموكراتيك سوريه كشوريست با وسعت ۱۸۵۱۸۰ كيلومترمربع، مانده از سرزمينى وسيع تر كه طى قرون بخش هايى از آن جدا شده و كشور ديگرى از آن به وجود آمده است. سوريه در انتهاى منطقه اى قرار گرفته به نام “هلال خضيب” آب و هواى مديترانه اى كناره ى غربى كشور را سرسبز و آبادان ساخته است. اين سرزمين شرق مديترانه اى دشت ها و دره هاى حاصلخيز، بيابانهاى كم آب و كوهستانهاى برفگير دارد. رودخانه ى فرات دشت هاى آن را سيراب مى كند. سوريه با ميراث فرهنگى بسيار غنى از تمدن درخشان گذشته ى آن منطقه سهم بزرگى در گسترش و اشاعه ى پيشرفت هاى انسان داشته است; از جمله: نخستين الفباى اختراعى بشر در آنجا پا گرفته و بخش عمده اى از هنر و دانش سوريان هزاره هاى گذشته بر تمدن “يونان” و “روم” اثر گذارده است. سوريه بر سر راه تجارى سه قاره ى عمده; آفريقا، آسيا و اروپا واقعست.

كاروانهاى تجارى با كاﻻهاى آن روزگاران، از راه هاى ايران و عراق به سوريه مى آمدند و محموﻻت خود را به بندرهاى مديترانه مى ساندند. حدود چهار هزار سال پيش شهرهاى “دمشق” و “حلب” در كنار راه كاروان رو رشد كردند و مركز تجارت جهانى شدند. سوريه كشور مستعربى است كه بعد از اسلام و پذيرش مسلمانى زبان عربى را رايج كردند و تا امروز به كار مى برند. سوريه نيز مانند بسيارى كشورهاى جهان سومى كه در واقع تيول كشورهاى غربى هستند، واژه دموكراتيك را يدك مى كشد، رييس جمهور و مجلس نمايندگان دارند و لى مردم هيچگونه دخالتى در انتخابات نداشته، كار حكومتگران بيشتر جنبه ى نمايشى و صدا  خفه  كن دارد. رياست جمهورى در چنان خانواده هايى مادام العمر و شاهانه است “ليبى” نمونه ى ديگرى است. در سوريه رييس جمهور براى مدت ۷ سال و نمايندگان چهار  ساله از سوى مردم انتخاب مى شوند و لى سالهاست كه حزب بعث در

Palmyra

خانواده ى “حافظ اﻻسد” ‘ كه در جوانى و پيش از مرگ افسر نيروى هوايى بود ‘ پيشوايى سياسى جامعه سورى را موروثى نموده و نوعى حكومت پليسى ى سختگير بر مردم حاكم است. به قول “برشت” “واى بر مظلوم” رييس جمهور رهبر حزب بعث نيز مى باشد و حزب قدرت سياسى و نظامى و در واقع كنترل تمام كشور را در دست دارد. استانداران سيزده استان به علاوه ى بخش مجزاى “دمشق” زير نظم و نفوذ حزب بعث انتخاب مى شوند و مانند تمام كشورهاى فقير و رو به رشد و خواهان رشد، جوانان مرد بايد مدت سى ماه به خدمت سربازى اجبارى بروند كه از حكومت و مرزهاى آسيب پذير كشورشان دفاع كنند.

زبان رسمى آنها عربى، نژادشان سامى، ارمنى و كردى است. بيشتر جمعيت نزديك به سى ميليونى سوريه در روستاهاى كوچك و كم بضاعت در خانه اى خشت و گلی زندگى و روى زمين هاى مختصر به كشت مايحتاج عمومى خانواده و مقدارى پنبه، برنج و گندم مشعولند. در بخش ساحلی كشت مركبات رونق فراوان دارد، زيتون و انار سوريه شهرت به سزايى دارد. پاره اى شهرهاى سوريه از شهرهاى بسيار قديمى جهان به شمار مى روند ‘ دمشق پايتخت كشور ۵۰۰۰ سال سابقه ى تاريخى دارد با آثار معمارى گرانبها از جمله بزرگترين مسجد جهان ( مسجد اموى) با معمارى شگفت انگيز و ديدنى ‘ ساختار شهرها چندان تغيير عمده نكرده خيابانها باريك و بازارها شكل قديمى دارند، عمده تغيير در شهرهاى ساحلی مديترانه بوجود آمده و شكل نو و مصالح تازه دارند. خانواده هنوز به شكل پدرساﻻرى اداره مى شود، فرهنگ اسلامى در كل اخلاق جامعه فراگير است. چه ۹۰% (نود درصد) مسلمان سنى، كمى علوى و شيعى، بقيه مسيحى مى باشند. در سوريه تعدادى مسلمان “دروزى” و كمى هم يهودى زندگى مى كنند. فرهنگ سوريه به هزاران سال پيش بازمى گردد از قديم هنر كارهاى دستى سوريان شهرت داشته، شيشه سازى، ظرفهاى

Palmyra

بلورين، منسوجات و فلزكارى آنان، در بازارهاى جهانى، خواستاران بسيار داشته، در آثار سعدى بزرگ، به آبگينه ى حلبى و شمشير سورى اشاره شده است و صنايع آهنى و جنگ افزارسازى از جمله هنرهاى پايه اى مردمان سورى بوده است. به موازات آن، ادبيات و مراكز دانش نظرى هم پيشرفت هايى داشته اند. “مولوى كبير” چند سال از عمر شريفش را در شهر حلب به فراگيرى و تلمذ، سپرى فرمود. “متنبى” هم شاعر بزرگ آن سامان بود. موقعيت آن سرزمين حوادث تاريخى گونه گونى بر آن وارد آورد. راه هاى بازرگانى قديم به آن ارزش بسيار داده تا آنجا كه سوريه ميدان مبارزه ى ابرقدرت هاى زمانه و امپراطورى ها بود و در آن كشاكش ها، تاثيرات فرهنگى و نوسازى هاى فراوان بوجود آمد. اقوام سامى احتماﻻً ۳۵۰۰ ق. م به كناره هاى غربى آمده باشند. آنان بنيانگذار شهرها بودند. اولين شهر EBLA نام داشت. ديگرى شهر “پالميرا” است.

خرابه هاى پالميرا امروز در غرب صحراى سوريه با معمارى رومى پابرجاست. پالميرا در كناره ى واحه اى بين راه فرات به مديترانه ساخته شده بود. پالميرا مركز اختلاط فرهنگ شرق و غرب شده بود وجود معبد خداى “بعل” كه مورد پرستش فنيقيان بود در پالميرا نشان برخورد فرهنگى در آن مكان است و معمارى معبد هم رومى است. سال ۱۶۰ میلادى پالميرا به تصرف روميان درآمد. سال ۲۶۰ كه پارسها، سوريه را به امپراطورى پارس افزودند، “سپتيموس اونتوس” با سپاهيان پارس جنگيدند و پس از مرگ وى بيوه ى او “زنوبيا” توانست سلطه ى خود را تا حد مصر گسترش دهد، حتى آسياى صغير (تركيه) را جزو قلمرو خود ساخت و روميان را عقب

Damascus

راند. سرانجام “اورليان” امپراطور روم در سال ۲۴۴ میلادى زنوبيا را گرفت و پالميرا شهر زيباى تجارى را ويران ساخت. از سال پانصد میلادى به بعد “ژوستى نين” از پالميرا به صورت دژى نظامى در برابر هجوم سپاهيان سرزمين پارس استفاده مى كرد. ناگفته نماند، سامى ها حدود پانصد سال بر سوريه حكومت كردند و “اكدى”ها از ۲۳۰۰ تا ۲۰۰۰ ق. م بر قسمت هاى شما ل و شرقى آن سرزمين و “كنعانى”ها بر قسمت هاى جنوبى و غربى حكومت كردند و فلسطينى هاى دريانورد، موجب گسترش فرهنگ  سورى به ديگر مناطق مديترانه شدند. ارمنى ها حدود ۱۵۰۰ ق. م به سوريه رسيدند و فرهنگ خود را در سوريه اشاعه دادند، آنان قومى مرفه و آسوده در شهرهايى همچون دمشق بودند. “عبرانى”ها در بخش جنوبى سوريه اواخر ۱۲۰۰ ق. م رسيدند و آيين يكتاپرستى را جزو باور سوريان نمودند. در سال ۷۳۹ ق. م “آشوريان” بر سرزمين سوريه تسلط يافتند و از سال ۶۱۲ ق. م “بابليان” كنترل سوريه را بدست گرفتند.

Alepo

“پارس”ها، بابليان را از سوريه بيرون راندند و سوريه در سال ۵۳۹ ق. م جزوى از امپراطورى “پارس” شد. سال ۳۳۳ ق. م سپاهيان اسكندر بر پارسيان غلبه يافتند و بعد از وى “سلوكيان” بر متصرفات اسكندر فرهنگ يونانى را انتشار دادند. سوريه در سال ۶۴ ق. م به دامان روميان افتاد و ۷۰۰ سال را تحت فرماندهى و قوانين رومى گذراندند.

و در خلال ايجاد دوران مسيحيت بخش بزرگى از سوريه جزو بيزانس و روم مذهبى درآمد.

اسلام امپراطورى بيزانس را شكست داد و جاى مسيحيت را گرفت و از آغاز ۶۶۱ برابر با ۴۰ هجرى خلفاى بنى اميه امپراطورى وسيع اسلامى را از شهر دمشق اداره مى كردند تا در سال ۷۵۰ میلادى برابر با ۱۲۹ هجرى، خلفاى عباسى، بنى اميه را شكست دادند و مقر حكومتى به بغداد انتقال يافت. سوريه در جنگ هاى صليبى از سوى اروپاييان مورد تجاوز و يورشهاى نظامى قرار گرفت صليبيون فلسطين را از دست مسلمانان درآوردند. از ۱۲۶۰ تا ۱۵۱۶ زير نفوذ مملوكان مصرى و از ۱۵۱۶ جزو قلمرو و تركان عثمانى بود.

از حدود ۱۷۰۰ میلادى قدرت عثمانى رو به ضعف رفته بود و انديشه هاى عربى فكر استقلال طلبى را در اذهان سوريان پرورش مى داد. در خلال جنگ اول جهانى سوريه و ديگر سرزمين هاى عربى تحت سلطه ى عثمانى سر به شورش برداشتند. انگلستان به جنگ عليه عثمانى كمك كرد. وقتى جنگ اول جهانى به سر آمد، سوريه ى بزرگ به سوريه و فلسطين تجزيه و سرزمين فلسطين هم بعدها به فلسطين و اردن تقسيم گرديد. بعدتر هم لبنان از مانده ى سوريه به وجود آمد. سوريه و لبنان از سوى سازمان ملل تحت سرپرستى فرانسه قرار گرفتند.

سال ۱۹۴۹ با خروج نيروهاى فرانسوى، سوريه استقلال خود را اعلان كرد. سال ۱۹۴۷ UN. فلسطين را به دو بخش اسراييل و فلسطين تقسيم نمود. اسراييل سال ۱۹۴۸ مستقل شد. در نتيجه سوريه و ديگر اعراب به

Ebla

اسراييل حمله بردند و لى پيروز نشدند. UN آتش بس داد و سرانجام يك ميليون فلسطينى آواره ى ديگر كشورهاى عربى و بى وطن شدند. سال ۱۹۵۸ سوريه به اتحاديه ى عرب به رهبرى مصر عبدالناصر پيوست چون مصر در فكر كنترل همه اعراب بود سوريه سال ۱۹۶۱ از اتحاديه خارج شد. اوايل سال ۱۹۶۰ حزب بعث به قدرت رسيد.

ژنرال حافظ اﻻسد كه از علويان سوريه بود به رياست حزب بعث و در نتيجه رييس جمهور مادام العمر سوريه رسيد. سال ۱۹۶۷ پنجم جون جنگ بين اعراب مصر، سوريه، اردن با اسراييل درگرفت بعد از شش روز پيروزى با اسراييل بود و بسيارى از سرزمين هاى اعراب را به تصرف درآورد. – از جمله ارتفاعات گوﻻن در جنوب غربى سوريه.

سال ۱۹۶۷ نيروهاى نظامى سوريه براى حمايت از لبنان وارد آن سرزمين شدند و مراد جلوگيرى از جنگ داخلی لبنان بوده از آن زمان نيروهاى سورى در لبنان بودند تا ترور و مرگ سياسى رفيق  الحريرى نخست وزير لبنان. امروز سوريه كه با تمام سخت گيرى هايى كه بر مردم خود دارد، بين كشورهاى عربى فقير، از زندگى نسبتا مرفهى برخوردار است، از سوى آمريكا و متحدانش بخاطر

Hama

اسراييل زير فشار قرار دارد، بهانه ى تجهيز كردن نيروهاى حزب الله واقع در “دره ى بقاع” همچون شمشير دموكلس باﻻى سر آنهاست. تا بتوانند، هم بازارهاى فروش كاﻻهاى خود هم اسراييل آزاد و سر خود را به صورت پايگاه عمده اى در دست داشته باشند. در اين ميان مردم آزاديخواه سوريه هستند كه مانند ديگر كشورهاى ذيحق آزادى قربانى مطامع غرب مى شوند. غربى ها هيچ در انديشه ى رهانيدن ديگران نيستند. اين آزاديخواهانند كه بايد انديشه ى آزادمنشى و حقوق برابر با ديگر ملت ها را در جامعه ى عقب نگهداشته ى خود بپرورند و با شكيبايى و آگاهى در گسترش و بهره جويى از شيوه هاى دموكراتيك بكوشند، جنگ و خونريزى به ضرر نيروهاى رهايى خواه و حق طلب مى باشد.

***************

Houshang Saranj – Toronto

پاپ

هوشنگ سارنج – تورنتو

پاپ، مسلمانان را آزرد و دلجويى كرد; اما اين مظلوميت است كه همواره بر جلجتاى ستمگرى مصلوب مى شود.

در نظام سلطه سرمايه و يك قطبى شده ى جهان، هرگونه اعتراض و ايستادگى در برابر تجاوز و بيداد از سوى گروه فشار، ناپذيرفتنى، غيرمعقول و در اغلب موارد تروريسم تلقى مى شود، چه آن گروه كه روز به روز در غارت جان و مال ضعيفان نيرومندتر شده اند، منطق و قرايت فريبكارانه خود را باور دارند. مى گويند جهان مى بايد آنچه را كه ما باور داريم، تعبير مى كنيم و منافع ما را تضمين مى كند، دنبال كند و در برابر مطامع ما سر تسليم فرود آورد. به خود اجازه مى دهند هركس را در هر كجاى جهان در بند آورند و در سياهچالهاى انسانسور نابود كنند، جنگ  افروزى كنند، گروههاى فاشيستى را تقويت، سودهاى كلان به جيب و خون بيگناهان بسيار بر زمين مى ريزند.

امروزه در گوشه و كنار جهان، هر آن نا آرامى، چه كوچك و مختصر، چه بزرگ و گسترده، آتشى است كه از كانون بى عدالتى اجتماعى و فقر اقتصادى اقشار مختلف رنجديدگان و درماندگان برمى خيزد. جدال رويارويى غنا و فقر رو به گسترش است. هيچ

_______ Pope & Bishops _______

ارتباطى به باورمندى متافيزيكى و مادى ندارد. سيرى ناپذيرى، درنده خويى و انسانستيزى، دستش از هر آستينى برمى آيد، به منظور غارت آفريقا و آسيا و آمريكاى ﻻتين صف آرايى مى كنند. هر روز به بهانه اى گلوى ملتى زير فشار مى رود. بهانه ها به ايجاد جنگ هاى منطقه اى، ويرانى و كشتار مى انجامد، در هر يورش دست آورد سالها، جان مايه گذارى ملتى به هدر مى رود. باز در خانه ى نخست، باز روز از نو، بخشى از اين مقاومت در شكل خشونت ظاهر مى شود اما بخش عمده ى اين كوه يخ ناپيدا زير آب، مقاومت ملت هاى تحت سلطه است. بسيارى لشگركشى ها نيز بر سر غارت سرمايه هاى ديگران است.

به جنگ هاى صليبى مى پردازيم كه مى تواند بهانه اى بر سر ملت هاى خداباور امروزين باشد. هر جرقه اى، هر تلنگرى بر احساسات ملت ها، مى تواند آشوبى به زيان نيازمندان به وجود آورد.

سال ۵۰۰ ميلادى دولت بيزانس (روم شرقى) بر كل سرزمين هاى شرق مديترانه تسلط داشت، بيزانس بر آسياى صغير (تركيه امروز) فلسطين، سوريه، ايتاليا، بخشى از اسپانيا و شمال آفريقا، حكمرانى داشت سال ۶۰۰ ميلادى اعراب مسلمان فلسطين را تحت تسلط خويش درآوردند، “اورشليم” و ديگر مناطق مذهبى و زيارتگاه هاى مسيحيان بر روى آنان بسته شد. اما با گذشت و مسامحه مسلمانان مسيحيان مشكلی در كار زيارت نداشتند. تا در حدود ۱۰۰۰ ميلادى تركان سلجوقى كه بر ايران نيز تسلط يافته بودند، آسياى صغير را فتح كردند، اينان از بنيانگذاران امپراطورى عثمانى آينده شدند. تركان گذشته از آسياى صغير فلسطين و سوريه را جزو مستملكات خود درآوردند در نتيجه، به هيچ روى اجازه ى زيارت اماكن مقدس به مسيحيان داده نمى شد. تركان سلجوقى خود مسلمان شدند.

(در ۱۰۹۵) امپراطور بيزانس الكسوس كومينوس از “اوريان” دوم پاپ كاتوليك رومى درخواست نيروهاى جنگنده براى بيرون راندن تركان نمود. پاپ پذيرفت. دعوتى از شاهان و شواليه ها و نجيب زادگان مسيحى اروپا به عمل آورد. آنها در فرانسه گردهمايى تشكيل دادند و پاپ از آنان خواست براى جنگ با تركان مسلمان و پس گرفتن “سرزمين مقدس” با هم متحد شوند و سپاهى فراهم آورند تا روى بجنگ بياورند. همگان موافقت كردند، اما با پس زمينه ى باورى متفاوت فرانسويان، خواهان زمينهاى تازه بودند، ايتاليايى ها در انديشه ى دستيابى به بنادر بازرگانى شرق مديترانه و گروه كثيرى روستاييان فقير كه بخاطر رهايى از بند بندگى دايم، گرسنگى مداوم و فشار فيوداليزم حاكم، جان به لب بودند، رهايى را شركت در جنگ و رفتن به سوى سرزمين هاى تازه يافتند. در نتيجه كسى در انديشه ى گسترش دين و رهانيدن اماكن مقدس نبود. در مجموع هشت جنگ چهار اصلی و چهار كم اهميت تر بين مسلمان و مسيحيان رخ داد.

نخستين لشگركشى به سوى ارض مقدس، فلسطين اشغا لی در سال ۱۰۹۶ آغاز گرديد، گروه كشاورزان تعليم نديده و بى سلاح مجهز در راه رسيدن به كنستانتين پول (اسلامبول بعد) درهم نورديده و نابود شدند. آنان، نيازمنديهاى خود را از ساكنان روستاها يا شهرهاى سر راه مى دزديدند. آن راهيان زاير، دزدان گرسنه و بلاى جان ديگران شدند و به جاى رهانيدن و كار خير، در بدكارى و شرارت گرفتار و بدست ديگر مسيحيان از كوره به در رفته كشته شدند. سپاهيان منظم فرستاده از سوى پاپ به فتوحاتى رسيدند.

“اورشليم”، “انتى اوچ”، “ادسا” و “تريپو لی” را تصرف كردند و لی آنان رفتارى ناپسند در پيش گرفتند و مسلمانان و يهوديان را قتل عام كردند. بخشهاى تصرفى بسيار غنى و ثروتمند بودند كه به قسمتى از اميال جنگجويان پاسخ مى داد. چون صليبى ها از خانه و زيستگاه خود بسيار دور بودند و تداركات به خوبى به آنها نمى رسيد، مسلمانان (تركان عثمانى) صليبيون را شكست داده، گام به گام مواضع از دست داده را دوبار بازپس گرفتند. سال ۱۱۴۷ دومين جنگ صليبى به فرماندهى مشترك شاه فرانسه و آلمان درگرفت، دو طرف سخت جنگيدند و لی بدون موفقيت به كشورهاى خود بازگشتند. سال ۱۱۸۷ دوباره اورشليم به دست مسيحيان افتاد و مسلمانان از آن شهر رانده شدند. سومين جنگ سخت صليبى كه به پيروزى مسلمانان انجاميد از سال ۱۱۸۹ تا ۱۱۹۲ به فرماندهى ريشارد شيردل شاه انگليس و صلاح الدين ايوبى از مصر بود، مسيحيان در اين جنگ شكست خوردند و اورشليم را مسلمانان پس گرفتند.

جنگ چهارم از سال ۱۲۰۲ به مدت دو سال بسيار سخت و خونين بود كه كشتى هاى ونيزى جهت پياده كردن نيرو به مصر و اشغال آن مبادرت كردند و لی موفقيت نصيب مسيحيان نشد. ناوگان ونيزى به موقع همكارى نكردند و نيروهاى خود را كامل شركت ندادند. سال ۱۲۱۲ بسيار غم انگيز و باورنكردنى بود زيرا، هزاران پسربچه همراه دخترانى كم سن و سال حدود ۱۰ تا ۱۸ ساله را براى اشغال اورشليم از فرانسه راهى ارض مقدس كردند. باور داشتند كه خداوند اورشليم را به آنها تسليم مى كند. فقر و ناچارى آنان را به آن سو كشانيد. كودكان آلمانى از فرانسويان كم سن و سال تر بودند و پذيرفتند كه خداوند آنها را از سختى هاى راه، آسان به اورشليم مى رساند. هيچيك از آن كودكان به سرزمين مقدس و بهشت موعود نرسيد. آنان از گرسنگى و خستگى راه و بيماريها جان باختند و كمى كه رسيدند، توسط تركان عثمانى به بازار برده فروشان فرستاده شدند. جنگ ها ادامه داشت.

در پنجمين جنگ (۱۲۱۷-۱۲۲۱) مسيحيان توانستند شهر “دامى ايتا” در مصر را فتح كنند و لی به زودى پس دادند. “فردريك دوم” امپراطور ششمين جنگ صليبى را تجهيز كرد. و از (۱۲۲۹ تا ۱۲۲۸) ادامه داد. طبق قرارداد صلحى مسلمانان اورشليم را به مسيحيان واگذار كردند و در دست آنان بود تا اينكه مسلمانان در سال ۱۲۴۴ آنجا را پس گرفتند هفتمين جنگ صليبى به فرماندهى “سن لوييز” از فرانسه اداره كرد و لی سپاه او شكست خورد و خود اسير گرديد كه پس از مدتى با پرداخت پو لی گزاف آزاد شد.

سال ۱۲۷۰ سن لوييز پس از چهار سال جنگ هشتم صليبى را هدايت كرد. او سپاه خود را در شمال آفريقا در كشور تونس پياده كرد و لی او به زودى مرد و سپاهيانش متفرق شدند. سرانجام سال ۱۲۱۹ سپاهيان اسلام بر سرتاسر مناطق مورد درخواست مسيحيان استقرار و تسلط يافتند. مسيحيان به سوى سرزمينهاى خويش بازگشتند و در انديشه ى دور زدن دولت عثمانى و رسيدن به شرق آسيا، راه جديدى به قاره ى آمريكا را (كشف آمريكا) گشودند. امروزه، از افغانستان، عراق، لبنان و آشوبهايى كه در قاره هاى عقب مانده در حال شكل گرفتن است نيروهاى وطن پرست و آگاه، بايد بياموزند كه آسان به دام سياست بازان نيفتند و از اشاعه ى اختلافات مسلكى مذهبى بپرهيزند، و بدانند، جنگ راه حل مشكلات نيست، مسايل به آسانى از راه مذاكره ى برابر قابل حل خواهد بود. جهان سرمايه، آرزوى حمله و يورش به هر كجاى آباد جهان را دارد. ملت هاى بيدار جز در انديشه ى مصالح ملی و آسايش مملكت خود، نيستند. ابرقدرت جهانخوار با تباهى انسان هاى حق طلب، به راه پر كردن كيسه ى پرناشدنى خود مى باشد. جنگ، دست آوردى جز، عقب ماندگى جهانى، درماندگى و نابودى بيگناهان ندارد.

**********

Houshang Saranj – Toronto

زدواج يا طلاق ؟

هوشنگ سارنج – تورنتو

اگر زوجها در حفظ بنيادهاى ظريف، حساس و شيرين ازدواج نكوشند، آن پيوند به آسانى مى شكند…..

دانشمندان، باستانشناسان و انسان شناسان مى گويند:  آدمى با هيات امروزى دستكم نزديك به ۱۰۰ هزار سال پيش روى زمين، آرام رو به تكامل داشته است. مغزش از هر حيوان ديگر گسترش  يافته تر است. آن مغز پيشرفته به وى توانايى هاى شگفت آورى بخشيده است. مهمترين آنها، سخن گفتن، انديشيدن و رفتارهاى اجتماعيست. و آن مجموعه ى فرهنگيست كه از طريق اكتسابى و بخشى هم ژنتيك از نسلی به نسل ديگر انتقال مى يابد. يكى ديگر از ويژگى هاى انسان، قدرت وى در زمينه ى انطباق با شرايط گوناگونست مثلا” با هر نوع آب و هوا و مختصات جغرافيايى مى سازد. پيشرفت رو  به  فزونى بشر به سه عامل بس مهم وابسته بوده است; اجتماعى زندگى كردن – فراگيرى و كاربرد داميارى و كشاورزى و در مرحله پايانى، اختراع و استفاده از ماشين ( ماشينيزم) انسانهاى نخستين و شكارگر، براى بدست  آوردن غذا و ميوه، از اطراف زيستگاه هايشان ( غارها) در دسته هاى ۲۵ تا ۵۶ نفره، در سايه ى عقل اوليه دسته جمعى به شكار حيوانات بزرگى مانند ماموت ها و فيل ها مى رفتند.

در مراحل تكاملی و پيشرفته تر به اهلی كردن پاره اى جانوران و داميارى و كم كم كشاورزى روى آوردند و هسته ى دهكده هاى آغازين را بوجود آوردند و پايه هاى شهرسازى و تمدن اوليه نهاده شد. و از سالهاى ۱۷۰۰ به بعد با پى بردن به استفاده از ماشين وارد دوران انقلاب صنعتى گشت و ناگهان تحول عمده اى در شكل زندگانى و گسترش شاخه هاى دانش براى وى پديد آمد. هر قومى بيشتر به مقتضاى جايگاه تاريخى و مكانى خود به دنبال پاسخ يابى به بسيارى “چرا” ها، دست به دامن خدايانى خودساخته كه بر آنان اثرگذار روانى بودند، شدند. و با گذشت زمان و عقلمندى بيشتر به “يگانه خدا”باورى رسيدند.

به دنبال يا دوشادوش “فلسفه” هم به اشاعه و گسترش نحوه ى انديشيدن و پاسخيابى ى “چون” و “چرا” ها كمك كرد. چه “دين” و “فلسفه” قدرت تحمل بشر در برابر سختيها را باﻻ مى برد. هنوز هم “مذهب” و “فلسفه” مهمترين بخش درك بشر شمرده مى شوند. البته با پيدايى ديگر رشته هاى علوم كه نتيجه ى واﻻى كوشش و انديشه و باور خود انسان بود، يارى رسانى به درك و آگاهى و فرهنگ وى نيرو گرفت. اين موجود اجتماعى كه از تنهايى گريزان بوده است و راهكار مشكل  گشايى بسيارى گرفتارهايش را در جمع و با ديگران زيستن مى جسته براى تداوم بخشيدن به نسل خويش به همسرگزينى از جنس مخالف آفرينش و نوع خود، ناچار شده است; كه در جوامع بسيار قديمى از راه چپاول و شبيخون زدن به طايفه يا قبيله اى ديگر و “زن ربايى” به مقصود مى رسيد و در مراحل پيشرفته ى قانونمند و آيينى به طريق مذهب آموخته. در عصر ما، ازدواج، پيوند قانونى و اخلاق پسنديست كه زن و مردى براى زندگانى مشترك و ايجاد همبستگى و وابستگى با يكديگر ايجاد مى كنند. پس از آن پيوند، آن دو زن و شوهر مى شوند. ازدواج يك رسم محكم مذهبى است و در همه ى جوامع در پرتو آيين هاى خاص مذهبى اجرا مى شود.

ازدواج به منظور عمرى با هم به سر بردن و پايدارى دوست داشتن سر مى گيرد. ازدواج مى تواند انديشه ى سياسى، اقتصادى يا احساسى داشته باشد كه اساسى ترين به منظور، و اميد به ياورى، حل مسايل مشترك از طريق دوستانه و عاشقانه است تا مسووليتهاى خانواده به طور متساوى تقسيم گردد يا مشتركا” در بدست آوردن سرپناه مناسب، بودجه ى كافى و پرداخت هزينه بها و تهيه ى غذا و محافظت از خانواده كار شود. بسيارى در فكر بچه دار شدن و همكارى در به ثمررساندن فرزندان گام پيش مى نهند، قانون هم هر دو را مسوول نگهدارى و پرورش فرزند مى داند. به روايت ساده تر، ازدواج ايجاد مسووليت مشترك در برابر خانواده است. گروهى نيز شانه از زير بار زندگانى مشترك زناشويى خا لی مى كنند و ترجيح مى دهند كه مجرد بمانند زيرا به عقيده ى آنان “آزادى” در تجرد است. بسيارى زوجها بعد از مدتى كه از زندگى مشترك آنان گذشت احساس خوشبختى نمى كنند زيرا به بلوغ سنى ازدواج نرسيده بوده اند. كسانى از بين ازدواج كردگان ۱۸ ساله راضى نيستند، كسانى كه ازدواجى اجبارى داشته اند – فنى يا عرفى يا خانوادگى – از اين گروهند و هيچگاه احساس و ابراز خوشبختى نمى كنند. اختلاف سن، فرهنگ طبقاتى، ناسيوناليته، مذهب يا پس زمينه هاى رفتارى و سوابق اجتماعى فرد مى تواند شانس موفقيت ازدواج را پايين بياورد.

در جوامع صنعتى آمار نشان مى دهد نصف عدم موفقيتهاى زناشويى و جدايى ها بين جوانان مى باشد. در پاره اى كشورهاى آسيايى و بويژه خاورميانه اى ازدواج بوسيله ى والدين ترتيب و گزينش مى شود – در هند – در ايران نسبت به گذشته تفاوت بسيار يافته و زوجها پسند خود را دخالت مى دهند. و لی هنوز – و شايد روزافزون – مصلحت انديشى هاى كاسبكارانه و توجه به سود و دارايى در كار ازدواج دخالت دارد و بر موضوعهايى همچون توافق و عشق و تشكيل خانواده ى درست بنياد و….. مى چربد. اخيرا” نيز نوعى از ازدواجهاى پستى و تصويرى و وكالتى و مهاجرتى جريان يافته كه متاسفانه سرانجام خوشى ندارد. در غرب كه گامهاى بلندترى در تجربه ى زندگانى و برابرى حقوق متساوى فردى برداشته اند، هركس خود در همسرگزينى تصميم مى گيرد و پيش از مراسم ازدواج رسمى مدتى را در نامزدى سپرى مى كنند تا وقتشان صرف شناخت عميق تر ديگرى بشود و پس از آن دوره پيوند يا جدايى را انتخاب مى كنند.

بهترين شرايط براى ازدواجهاى موفق تكيه بر هم نژادى، هموطنى، همدينى، هم طبقه بودن و همپايگى تحصيلی- كفو – مى باشد كه علاقه و پيوند پايدار را محكمتر مى كند. زنان و مردان همفرهنگ علاقه منرتر به ازدواج با يكديگرند. جامعه ى همپايه و پس  زمينه ى فرهنگى برابر و نزديكى سن به يكديگر جزو شرايط مثبت مى باشند. زن و مردى كه پيمان قانونى زناشويى مى بندند بايد به قوانين ازدواج، شرايط و اخلاقيات و پيامدها و مسووليتهايش باورمند باشند. در ازدواج، نخست توافق دو طرف ﻻزم است، سپس مراسم رسمى. در همه ى جهان اين مراسم رسمى، مذهبى وجارى كننده ى سنن آن، شخص مذهبى است; جالب آنكه بيشتر زوجها مى خواهند كه عرفا” آن مراسم مذهبى اجرا گردد. مثلا” مسيحيان در كليسا، پس از اجراى مراسم تعهد در حضور روحانى آرام محل عبادتگاه را به سوى خانه ى بخت ترك مى كنند. همگان با رضايت به اجراى مراسم سنتى ازدواج تن مى دهند چه آن يكى از مهمترين مراسم سنتى ‘ مذهبى اقوام مختلف بشرى است.

در بسيارى كشورها يك مرد با يك زن براى هميشه و تا روز مرگ ازدواج مى كند (Monogamy) در پاره اى ديگر از جوامع مردان مجاز به داشتن چند همسرند (Polygamy) كه اين رسم بيشتر در آفريقا و خاورميانه، در گذشته بيشتر و امروزه كمتر، طرفدارانى داشته است. در اجتماعاتى نيز در گذشته (Polyandly, زنان بيشتر از چند همسر برمى گزيدند) را تجربه كرده اند. پاره اى مردمان با طايفه ى خود ازدواج مى كنند (Endogamy) و گروهى ديگر با غير طايفه يا غيرهمخونان يا غير هم توتمها ازدواج مى كنند (Exogamy) پاره اى جوامع مقاصد سنتى ويژه براى ازدواج دارند از جمله مى گويند مرد و زن بايد ازدواج كنند. مرد مسوول تدارك هزينه ى زندگى و زن مسوول بچه آورى، نگهدارى و پرورش وى و خانه دارى مى باشد. گروهى زياد، باور دارند كه خداوند زوجها را براى يكديگر آفريده است.

در برابر اين گروهها غيرسنتى ها به آن مرزبنديها باور ندارند و عمل نمى كنند و بسيارى مسووليتهاى سنتى را بين زنان و مردان تقسيم كرده اند. یهوديان در مراسم ازدواج رسم شكستن ظرفى شكستنى را زير پاى داماد اجرا مى كنند. آن رسمى مانده از معبد اورشليم است و پيام در آن رسم نمادين اينست: اگر زن و شوهر، در حفظ بنيادهاى ظريف، حساس و شيرين ازدواج نكوشند، آن پيوند به آسانى شكسته مى شود. “طلاق” خاتمه دادن قانونى به يك ازدواج رسمى و لی ناموفق است. كه آن عدم موفقيت از ناسازگاريهاى بى گذشت حاصل آمده. در بسيارى از كشورها از جمله فيليپين يا ايرلند طلاق مجاز نمى باشد. بيشتر طلاقها بر پايه ى عدم توافق در حل مشكلات بين زوجها بوجود مى آيد. اين اختلافات مى تواند درباره ى اهداف، آرمانها، فقر ما لی يا نارسايى هاى فنى جسمانى باشد.

قديمى ترين و در واقع نخستين سند نوشته مربوط به طلاق در سنگ نبشته ى معروف به “قوانين حمورابى” شاه بابل در دست مى باشد. بسيارى اجتماعات قديمى و اوليه طلاق دادن را از سوى مرد مجاز مى دانند. مسيحيان پيشين باور داشتند كه طلاق مجاز نيست و آن را در قلمرو خود لغو و بعد كليساهايى براى رسيدگى به مسايل خانوادگى و ازدواج تعيين كردند، سرانجام پس از سالها درگيرى و مشكل  آفرينى سال ۱۵۰۰ ميلادى پروتستانهاى مسيحى توانستند به موقعيت هاى نسبى دست يافته، مسايل طلاق را در پيشگاه داوران غيرمذهبى كليسايى و دادگسترى دولتى مطرح و راه جويى كنند و از آن به بعد آرام آرام قوانين طلاق در جهت خواستاران آن بيشتر، راحت تر و رهايى از آن معضل ممكن تر شده است.

امروزه در در آمريكا و كانادا به دادگاه مى روند و قاضى حكم به طلاق مى دهد و طبيعتا” هر يك از دو طرف منازعه به راه خود مى روند درصدى ازدواج دوباره مى كنند و احيانا” راضى برمى آيند و گروهى ديگر از چاله به چاهى ژرفتر مى افتند چه اين رهايى موقتى و كم پوشش مى باشد. انسان بايد، در يك كجاى زمان به خود آيد، فرزانه شود، از خواب جهل و غرور و خودخواهى بيجا برون آيد در خود آدمى ديگر بسازد. دادگاهها راه كارهايى يافته اند، قوانينى درباره ى هزينه و نفقه زن و فرزند تعيين كرده اند كه مى تواند منصفانه، عاقلانه فراگير نباشد، بجاى رهايى مشكلی تازه بيافريند و گاه موجب نابودى يكى از دو طرف بشود، همه وابسته به نابسندى قانون و عدم نگرش واقع بينانه به ويژگيهاى قربانيست، كار جايى اسفناك مى شود كه دو سوى دعوا در انديشه ى شكست دادن، خرد كردن و نابودى ديگری برآيد.

در امر طلاق، بزرگترين ضربه ى ويرانگر بر روان ناتوان، غمگين و حساس فرزندان بيگناه و قربانيان راستين اشتباه بزرگترها، مى خورد. چه برترين پيش زمينه ى بالندگى مردان و زنان سالم انديشه براى فرداى هر جامعه پروراندن خردساﻻن در سايه نفوذ و مهربانيهاى بى غل و غش مادران و پدران صادق و بى  تشويش و نگرانيست در جامعه ى پدرساﻻران كه پسران با تربيت همان مادران نازنين پسرخواه رشد مى يابند مردى جز، تنبل و كم كار، زورگو و خودبين، بار مى آيد. يا دخترانى كه در مكتب خانواده آيين گذشت و سازگارى، اغماض و بزرگوارى را نياموخته باشند مى توانند مسووليت بس خطير مادرى را بجا آورند؟ جامعه بخشى زنده و حياتمند است كه همچون هر موجود زنده زاده مى شود، رشد مى كند و به پيرى مى رسد.

واحد خانواده كه مجموعه اى از سلولهاى زنده است اگر در چرخه ى ناهمگونى و ناسازوارى بيفتد حاصلی جز غمبارى و نابودى ندارد. براى جلوگيرى از انهدام خانواده در نتيجه درگيريهاى بسيار پيچيده ى خانوادگى، اندرز و ريش  سفيدى و پا درميانى ره به جايى نمى برند. ما با مساله ى بغرنج فرهنگى جامعه اى پير و فرسوده كه از بسيارى رويدادهاى ناخواسته و وارداتى صدمه ديده روبرو هستيم. جامعه خسته از بسيارى نارواييها از بازسازى خود وامانده، قادر به ترميم سلولهاى آسيب ديده نيست سترونى موجب نابودى نسل نيرومند مى شود. خون تازه، انديشه ى نو، خودباورى جوانى مى آفريند.

زنان و مردان ما ” شتر را گم كرده اند به دنبال مهارى مى گردند” بجاى مبارزه با دشمن كمبودها، از دانستن تا توانستن، به جان هم افتاده اند، يكديگر را مثله مى كنند. ترس از آنستكه شكست ديوارهاى حرمت آدمى چه مرد، چه زن، جامعه ى گستاخ دامگستر را نيرومندتر كند. زن هنوز يكپارچه به پايگاه درست اجتماعى خود نرسيده، هنوز برخورد پاره اى دست اندركاران مٶثر با وى برخوردى ابزارى است.

دوست نازنين و وكيل من فريادش به آسمان بود كه ميزان طلاق بين ايرانيان مهاجر زياد شده است و زنى ۸۰ ساله را مثال مى آورد. گفتم: پاسخ در جامعه ى دربسته اينست كه نه براى خود كه به خاطر ديگران زندگى مى كنيم. عمرى ستم را و ناسازواريها را همچون غده ى مرگ آفرين سرطانى در دل مى فشاريم بى اجازه ى فريادى حتى ناله اى.

**********

Houshang Saranj – Toronto

مواد مخدّر (Drugs)

هوشنگ سارنج – تورنتو

به مناسبت روز جهانى مبارزه با اعتیاد, پنجم تیر 

“معتاد” كسى است كه ماده ناركوتیك  ( مخدر) مصرف مى كند و به راحتى قادر به رهاكردن آن نمى باشد. نه به خود رحم مى كند، نه به دیگرى و سرانجامش مرگى با  خفت و بدنامى، همراه با نفرت دیگران از زندگانى پلید او مى باشد. معتاد، بیمارى روانى است كه قبل و بعد از ترك اعتیاد نیازمند به شغل، مهربانى، احترام و حمایت خانواده و جامعه مى باشد. عصر فیلسوفان بزرگ  – سقراط و افلاطون و ارسطو – كه در شكل  دادن جامعه ى مدنى بر پایه هاى حفظ حقوق انسانى و شهروندى همگام با پرورش شاگردان دانشمدار، آزادگى را فریاد مى زدند، با آرزوهاى نابرآورده گذشت تا هنگامه ى پیام  آوران مهربانى ها رسید، آنان نیز پنداشتند درنده خویى فرزندان “قابیل” را با زنجیر “آطاعت” و “احساس” بسته اند اما نه آن خودپندارى و نه این دینمداریها توانست یكسره آدمیان را از خط اندیشه هاى شیطانى برهاند و به دایره ى صلاح و سلامت رفتارى درآورد.

تعدادى نه چندان اندك در دو سوى خط “فقر” و “بى نیازى” هم در جامعه ى دولتمردان خیانت پیشه، هم ولگردان بى  نام و نشان از خانواده ى انسانى، به تاراج جان آدمیان پرداختند. گویا آتش جنگهاى آدمى سوز و كشتار یورش هاى كشور گشایانه بس نبود كه دست مافیاى سلطه جوى ثروتهاى بادآورد از آستین سوداگران مرگ و سلاطین مواد مخدر ساز بیرون آمد و به یغماى فرزندان روانپریش و آسیب دیدگان جامعه ى بشرى پرداخت و هر روزه در سرتاسر جهان پهناور تعداد بیشمارى آدمیان ذلیل آمده و ناچار  گشته ى بیمار را بر چوبه دار “اعتیاد” مصلوب و در قربانگاه بى اخلاقى و آدمفروشى سلاخى مى كند.

خداوندان تولید و توزیع “مرگداروهاى پلید” در سایه سار ذوب  شدن دیگران، آسوده به سر مى برند. آنان خود، ارتش و نیروى انتظامى، مبارز و داور و دادگاهند و با سلاح دخالت پاره اى حاكمان دولتى به گسترش مرزهاى توان، دارایى و نفوذ خود مى افزایند. ” دریغا ز توفان نوحى دگر”  Drug با دو معنى متضاد، یكى “جانبخش” و دیگرى “جانگیر” در فرهنگ انسانى كاربرى دارد. داروشناسان، دانشمندان و دیگر پژوهندگان مواد دارویى، هر ماده ى شیمیایى كه پس از ورود به بدن موجودى زنده، اثر بگذارد را Drug مى نامند.

دارو، ماده ایست درمانگر كه ساﻻنه جان بسیارى بیماران را از چنگال دردمندى و مرگ مى رهاند و به میلیونها گرفتاران بیمارى كمك مى رساند تا بتوانند از عمرى بیشتر بهره ور گردند. این “جانبخش” است. دیگر در مفهوم ماده اعتیادآور كه هستى برباددهنده، ویرانگر آدمى، مساله  ساز دودمان بشر و “جانگیر” است. انسانهاى پیش از تاریخ و قبل از رسیدن به تمدن از Drug استفاده مى كردند. آنان دریافته بودند كه با خوردن پاره اى گیاهان دردهایشان برطرف مى شود. قدیمترین گزارش درباره ى استفاده از گیاهداروها، از تمدن سومریها – در خاورمیانه – بر الواح گلی و به خط میخى آنان به جا مانده است. در طومارى هم از مصریان – نزدیك به ۱۵۵۰ سال پیش از میلاد – به بیش از ۸۰۰ نسخه ى درمانى اشاره شده كه در آنها نام ۷۰۰ قلم دارو یاد شده است. دارو، این ماده ى شیمیایى كه امروزه در هزاران گونه ى مختلف و تركیبات گوناگون ساخته و براى درمان بیماران به بدن آنان وارد مى شود، مى تواند خشك یا آبكى بوده، خوردنى، مالیدنى یا تزریقى باشد و منشایى كانى، گیاهى یا حیوانى داشته باشد.

پیش از سالهاى ۱۹۰۰ بیشتر داروهاى مفیدى كه امروزه مورد مصرف دارند ناشناخته بود; براى مثال آنتى بیوتیكها كه بهترین مبارزان با میكروبها مى باشند تا پیش از ۴۰-۱۹۳۰ به كار نبودند و پیش از آن بیشتر بیماران مبتلا به عفونت جان مى باختند. بعد از كشف آنتى بیوتیك – توسط فلمینگ پزشك انگلیسى – میانگین عمر پایین تر از ۷۴ سال از مرز هفتاد سالگى گذشت – در كشورهاى مرفه اروپایى و آمریكا – با اینهمه مصرف خودسرانه ى دارو و یا بیش از اندازه – اور دز – سمى و مرگ آفرین خواهد شد.

داروها در بدن از چند راه كارگر مى افتند. كشتن میكروبها (Antiseptic) یا به كار واداشتن پاره اى اندامها كه به فعالیت بیشتر نیاز دارند، یا موجب تسكین دردها و آرامش مى شوند; كه استفاده ى از داروهاى دردكش، بخشى اعتیادآورند. سه گروه عمده از داروها باعث اعتیاد مى شوند: ۱) Narcatics ناركوتیكها، مانند تریاك، مورفین و هرویین ۲) Depressants كندسازنده ها مانند Barbiturates و الكل ۳) Stimulants ( محرك ها) مانند Amphetamines، كوكایین و نیكوتین كه استفاده ى مداوم از این مواد اعتیادآور است. ناركوتیك ها به دسته اى از مواد دارویى اطلاق مى شود كه مصرف كننده مى پندارد پس از استفاده از آن احساس بهترى به وى دست مى دهد كه كاربرد اینگونه مواد بدون نظر پزشك بسیار خطرناك و اعتیادآور است. سردسته ى ناركوتیكها افیون Opium یا تریاك است كه از گیاه خشخاش یا نوعى Poppy بدست مى آید كه از قدیم در شكل “درد كش” استفاده مى شده است.

امروزه شیره ى گیاه خشخاش با نام Raw Opium را خشكانده و از تصفیه ى آن مورفین و از مورفین هم هرویین بدست مى آورند. هیچ كارخانه ى داروسازى مجاز به ساختن هرویین نمى باشد اما همان گروه سودجو و نامردمى خو به گونه اى غیرقانونى به ساخت و توزیع جهانى آن مبادرت مى كنند. معتادان به هرویین آن را از راه بینى یا تزریق زیر جلدى یا وریدى بكار مى برند. اعتیاد از راه استفاده و مصرف كوكایین، حشیش و دیگر مواد ساختگى نشئه آور نیز ممكن است. كسانى كه مواد مخدر مصرف مى كنند به استفاده ى دایم و رو  به ازدیاد عادت مى یابند. شخص معتاد از لحاظ بدنى وابسته به مخدر مى شود (Habit Forming) و باﻻ رفتن مصرف روزانه ریشه در اعصاب مركزى و بخش ارادى مغز دارد. بدترین تخریب در آن جایگاه بوجود مى آید. معتادان بسیار كم طاقت، گوشه گیر، زودرنج شده و شادمانى آنان ناپایدار و بى دوام است. ﻻابا لی، پلشت و بى توجه به خود و اطراف خود مى گردند. بدترین سن ابتلا سالهاى ۱۰ تا ۲۰ مى باشد.

اگر با كسى روبرو شدید – در خانواده – كه حالت سرماخوردگى شدید و همیشگى با آبریزش چشم و بینى دست به گریبانست و انزواطلب و گوشه گیر شده، خواب  آلوده و بى  قید و بند گشته، او را به یكى از مراكز تخصصى درمان معتادان ببرید. شخص “معتاد پیشرفته” اگر از مصرف بازداشته شود دچار گرفتگى عضلات و ماهیچه ها، پرخاشگرى شدید، خودزنى و دیگرزنى شده و در حالت بسیار شدید خواهد مرد. علت گرایش به اعتیاد، گذشته از درصد ناچیزى ژنتیك  بودن، آزردگى ها و آسیب هایى ست كه در دوران كودكى به فرد وارد مى شود با پس زمینه هاى روانى. هنگامى كه فرد هدف قرار بگیرد، زودتر گرفتار خواهد شد. ناسازگاریهاى خانوادگى، اعمال فشارهاى جسمى  – روانى، بى عدالتى هاى اجتماعى، فقر فرهنگى – اقتصادى، فاصله ى روزافزون بین كشورهاى شمال و جنوب، جنگهاى خانگى، تجاوزات اخلاقى – جسمى، محیط هاى فاسد اجتماعى، دیدن صحنه هاى نامناسب و تخریب ذهن پاك كودكانه، رواج فراوان مواد مخدر و در دسترس  قرار گرفتن آسان، وجود گروههاى گنگ خیابانى، دوستان نامناسب جوانى، رواج فیلمهاى خشونت آفرین و….. و….. زمینه ساز به دام اعتیاد گرفتارآمدن جوانان است.

روانشناسان نیك مى دانند و توصیه مى كنند; پیشگیرى از امر اعتیاد، ثمربخش تر و هزینه ى بازسازى گرفتاران است. دست روى دست نهادن و نگران نگریستن، اضمحلال نسل جوان است. متاسفانه، تفاهم و همبستگى جهانى در كار مبارزه با مواد مخدر و جلوگیرى از اعتیاد بسیار كم و مصلحت اندیشانه و سیاسى مى باشد. راه كار مانده، همكارى و فعالیت نهادهاى انساندوست با تمام كمبودها در مكان مبارزه و رهانیدن آمادگان خواهد بود. بدانید، معتاد بیماریست كه براى دستیابى به ماده ى دلخواه و مورد نیازش از هیچ كار ضد اخلاق و عرف اجتماع خود، رویگردان نیست. در او چیزى به نام مهربانى، دوستى، شرافت، نجابت، اصالت و…. باقى نمى ماند. تن فروشى، دزدى، خیانت و دست باﻻ جنایت، براحتى از او سر مى زند. بكوشید زمینه هاى اجتماعى – روانى را از پیش روى كودكان، نوجوانان بردارید.

**********

Houshang Saranj – Toronto