لبنان

هوشنگ سارنج – تورنتو

لبنان زير خاكستر انتقامجويى هاى قومى – مذهبى

اين خون غيرنظاميان بيگناهست كه آسياى مطامع سياستمداران را مى چرخاند

بر باور آنان كه مى گويند “ديگى كه براى من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد.” لبنان، ويرانه ى امروز با فقر عمومى، ذلت دارا و ندار

 --- Lebenon ---

و عجوزه ى نفرت آور ويرانى بازمانده ى آن عروس خاور نزديك، نمونه ى بارزى از جنگ هاى بى امان، داخلی، نزاع قومى، مذهبى و دخالت نيروهاى خارجى است. لبنان كشور كوچكى است با وسعت ۱۰۴۰۰ كيلومتر مربع در حاشيه شرقى مديترانه و غرب آسيا در جايى با نام خاور نزديك. دو رشته كوه از شمال به جنوب و تپه ماهورهاى بسيار و رودخانه هاى “ليتانى”، “نهر ابراهيم” و “اورنتس” عوارض طبيعى آن سرزمين را مى سازند. در ميان دره هاى حاصلخيز آن روستاهاى كوچك پديد آمده و كشاورزى، باغدارى و كشت سبزيجات رواج داشته است. تحقيقات مورخان باستانشناس مى گويد: نخستين قوم شناخته شده كه در لبنان اقامت گزيد، فنيقيان بوده اند، آنان احتماﻻً حدود ۳۰۰۰ ق.م به آنجا رسيده اند، چه قومى دريانورد، تاجرپيشه و كاشف سرزمينهاى اطراف مديترانه فنيقى ها هستند.

حدود ۱۸۰۰ ق.م و در زمانهاى ديگر، قدرت هايى لبنان را به تصرف آوردند، مصريها، هى تى ها، آسوريها، بابليان و پارس ها از آن جمله اند. سال ۳۳۲ ق.م اسكندر مقدونى لبنان را متصرف گرديد و به سال ۶۴ ق.م امپراطورى روم منطقه را تحت كنترل درآورد. ساختمانهاى نيمه ويران رومى هنوز پابرجاست، معبد بزرگ “بعلبك” واقع در منطقه ى دره ى “بقاع” و شهر “بيت ميرى” نزديك بيروت از آن جمله است. مسيحيت حدود سال ۳۲۵ به لبنان رسيد و اغلب لبنانى ها در سال ۳۹۵ مسيحى شدند و منطقه بخشى از امپراطورى بيزانس گرديد. در آغاز سال ۶۰۰ ميلادى مسلمانان از شبه جزيره ى عربستان لبنان را متصرف شدند و سواحل را از چنگ مسيحيان درآوردند آنان ناچار به بخش كوهستانى عقب نشينى كردند.

صليبيون هم با هدف نزديكى به ارض مقدس (فلسطين) به آنجا آمدند و مسيحيان كوهستان با آنان دوستانه رفتار كردند. حدود سال ۱۳۰۰ ميلادى سلسله “مملوك” از مصر بازمانده ى صليبيون را از لبنان بيرون راند. تركان عثمانى لبنان را سال ۱۵۱۶ ضميمه امپراطورى عثمانى نمودند اما بخش كوهستانى همچنان در اختيار مسيحيان باقى ماند تا پايان جنگ جهانى اول ۱۹۱۸ كه دولت عثمانى نابود و امپراطورى آن تجزيه و كشورهاى جديدى از آن بوجود آمد. از آن دسته لبنان پس از جنگ جهانى اول فرانسه و انگليس سرپرستى لبنان را بدست گرفتند تا زمان استقلال آن فرا برسد. فرانسويان مسيحى با مسيحيان كوهستان متحد شدند.

-- Lebenon Map --

سرانجام در سال ۱۹۴۳ لبنان استقلال يافت. فرانسه لبنان را در جنگ جهانى دوم از دست داد. پس از استقلال و برقرارى رژيم جمهورى لبنان عضو رسمى سازمان ملل شد و مردم از طريق انتخابات نمايندگان مجلس شورا (پارلمان) را به تساوى تعداد نمايندگان مسيحى و مسلمان براى مدت چهارسال برمى گزيندند و نمايندگان رييس جمهورى را براى مدت شش سال انتخاب مى كنند و رييس جمهور هم نخست وزير را تعيين مى كند. قدرت در دست رييس جمهور مى باشد. از آغاز چنان مقرر گرديد رييس جمهور مسيحى مارونى نخست وزير مسلمان سنى و رييس پارلمان مسلمان شيعه باشند. اما رييس جمهور و نخست وزير به شكل مشورتى با يكديگر همكارى مى كردند و آن دو كابينه را انتخاب مى نمودند. “بيروت” پايتخت كشور لبنان است. اين شهر شهبندر تجارى بسيار مهم و مركز سياسى از گذشته ها بوده است. هم از لحاظ صادرات فرآورده هاى لبنان و هم از لحاظ واردات. و نيز مانند بندر “تريپو لى” يكى از مهمترين بنادر صادرات نفتى است كه از ديگر كشورهاى عرب بوسيله ى خط لوله از خاك لبنان مى گذرد.

بيروت در سال ۱۹۵۰ پيشرفت سريعى داشت و جمعيتش به پانصد هزار رسيد و در آن كارخانجات مختلف صنايع غذايى و شيميايى و بافندگى پا گرفت و نيز مركز تجارت ابريشم و طلا و نقره بود. وضع اقتصادى در قلب لبنان چنان نيرومند بود كه يكصد بانك داشت از جمله نمايندگى هاى بانكهاى معتبر خارجى به كار مشغول بودند و صنعت توريسم عمده ترين منبع درآمد ارز خارجى براى كشور بود. اما، جنگ اعراب با اسراييل، جنگ هاى داخلی و دخالت نيروهاى خارجى و اشغال گر نه تنها به صنعت توريسم خاتمه داد، بلكه اقتصاد شكوفاى آن سرزمين به كلی نابود و همگان به خاك سياهروزى و تباهى نشستند. بيروت از دو بخش قديمى و مدرن ساخته شده بود، مصالح خانه هاى قديمى، ديوارهاى سنگ آهنگ با سقف هاى سفا ل و عمده ى خانه ها گلی بود. جمعيت لبنان نزديك به چهار ميليون نفر است كه از اقوام ارمنى، آشورى و كرد مى باشند.

حدود چهارصدهزار عرب فلسطينى هم بعد از جنگ اعراب و اسراييل به آنجا كوچيده اند. اغلب لبنانى ها به زبان رسمى كشور عربى صحبت مى كنند. شصت درصد مردم لبنان مسلمان سنى و شيعه، بقيه مسيحى مارونى وابسته به كليساى رومن كاتوليك و گروهى “دروزى” مسيحى هستند. “ثروتمندان مسيحى و مسلمانان سنى در شهرها زندگى مى كنند و بقيه مردم كه فقيرند و شيعه مذهب در روستاها به سر مى برند و با اقتصاد ضعيف، زاده ى كشاورزى ناتوان زندگى سر مى كنند. به اين گروه فلسطينيان از سرزمين مادرى و آبا اجدادى رانده شده اضافه مى شوند. آنان در بخش هاى ويرانه ى اطراف شهرها، يا در كمپ هاى شلوغ پناهندگان گرد آمده اند.

درس خواندن فرزندان لبنانى از لحاظ قانون اساسى اجبارى نيست، و لى بيشتر فرزندان شهرنشينان به مدرسه و دبيرستان و جمعى به دانشگاه مى روند. دانشگاه هاى آمريكايى، فرانسوى و عربى در كنار كالج ها به كار آموزش عا لى مشغول بوده اند. دره ى بقاع كه در فاصله ى بين دو رشته كوه هاى شما لى جنوبى لبنان و انتى لبنان واقع شده، پهنايى بين هشت تا شانزده كيلومتر دارد. در آنجاست كه خرابه هاى شهرهاى قديمى رومى، يونانى بجاست و امروزه مجمع شيعيان جنگجوست. عمده ى كار آنها كشاورزى در سطحى محدود و منحصر به صيفى كارى است.

لبنان بعد از استقلال تا سال ۱۹۵۸ در صلح و آرامش مى زيست. تا پاره اى لبنانى ها، اغلب مسلمان، بر حكومت شوريدند، در آن زمان آمريكا حدود ده هزار تفنگدار دريايى خود را در لبنان پياده كرد، البته خطر كمونيزم و طرفدارى از مكتب “عبدالناصر” در آن شورشها دخالت داشت و دكترين ضد كمونيزم آمريكايى ها دليل اين لشكركشى بود. آنان به اصطلاح به صلح كمك كردند و در اكتبر خاك لبنان را ترك نمودند. سال ۱۹۶۹ سازمان آزاديبخش فلسطين (P.L.O ) در لبنان شورشى به پا كرد. خواست آنها، ايجاد يك منطقه خودمختار فلسطينى بود كه بتوانند از آنجا به اسراييل ضربه هاى خردكننده بزنند. – دره ى بقاع و حزب الله امروزين را به خاطر بياوريد. در آن زمان

-- Lebanese Tanks --

اسراييل به نيروهاى P.L.O حمله كرد. سال ۱۹۷۰ بين مسلمانان و مسيحيان برخورد به وجود آمد و مسلمانان به تسليحات فلسطينى ها كمك كردند و هم كه در شهرها بمانند. مسلمانان خواستار قدرت بيشتر در اداره ى مملكت شدند و P.L.O  از آنان حمايت كرد. جنگ داخلی ۱۹۷۰ موجب شكست توافق بين مسيحيان و اتحاد مسلمانان و P.L.O  گرديد. در بهار ۱۹۷۶ سوريه – كه لبنان تا يكصد و سى سال پيش بخشى از آن كشور بود – هزاران سرباز خود را به حمايت از مسلمانان وارد خاك لبنان كرد- كه هنوز تاثير آن باقى است- سرانجام جنگ بين سوريها و مسيحيان لبنانى سال ۱۹۸۹ فروكش كرد. و لى زد و خورد مابين فلسطينى هاى محق و اسراييليان برجا ماند. كه همچنان به ويرانى لبنان ادامه مى داد. سال ۱۹۷۸ اسراييل به لبنان حمله كرد و تعداد زيادى از نيروهاى P.L.O را از بخش جنوبى دور كرد. در آن جنگها تعداد زيادى از هر دو طرف كشته شدند. با كمك سازمان ملل قرارداد بيروت امضا شد كه به موجب آن فلسطينيان از بيروت خارج شدند.

اواسط سپتامبر “بشير جمايل”، رييس جمهور ترور شد. دو روز بعد تعدادى از ميليشياى مسيحى لبنانى در حمله به اردوگاه پناهندگان صدها فلسطينى بى دفاع و غيرمسلح را كشتند. اسراييليان كه از آن آگاه بودند، هيچگونه دخالتى در جلوگيرى از آن كه در بخش اشغا ل آنها بود ننمودند. سرانجام، آمريكا، فرانسه و ايتاليا نيروهايى فرستادند كه در حمايت آنان P.L.O بتواند سالم كشور را ترك كند. دو هفته بعد از كشتار فلسطينيان رژيم لبنان بازگشت نيروهاى سازمان ملل را جهت برقرارى نظم درخواست نمود. نيروهاى آمريكايى، انگليسى، فرانسوى، ايتاليايى، به لبنان بازگشتند و نيز نيروهاى حافظ صلح UN بعلاوه نيروهاى اسراييلی و سورى در آنجا ماندند.

اواخر ۱۹۸۳ نيروهاى حافظ صلح در لبنان قربانى انفجار بمب هاى تروريست هاى ناشناس شدند. در ۲۳ اكتبر مركز فرماندهى تفنگداران آمريكايى با بمب منفجر و ۲۴۱ آمريكايى كشته شدند. همزمان، حمله ى مشابهى ۵۴ سرباز فرانسوى را به قتل رسانيد در ۴ نوامبر در حمله اى ديگر به مقر فرماندهى نظاميان اسراييلی ۲۸ اسراييلی را كشتند. در فوريه ۱۹۸۴ نيروهاى دروزى و شيعه كنترل بخشى از بيروت را به دست گرفتند. آمريكا و انگليس و فرانسه و ايتاليا نيروهاى خود را از بيروت خارج ساختند و در سال ۱۹۸۵ اسراييل وادار به خروج از لبنان شد و فقط نيروهاى خود را در بخش هاى نزديك مرز شما ل مستقر نمود. تروريسم در لبنان كار خود را ادامه مى داد.

رشيد كرامى نخست وزير در انفجار هلی كوپترش به قتل رسيد، تروريست ها خارجيان و بيشتر آمريكاييان را به گروگان مى گرفتند. سال ۱۹۸۸ مجلس شورا جانشين رييس جمهور، امين جمايل را رد كرد و ميشل عون را به جاى “سليم الحسن” نخست وزير مسلمان برگزيد. از سال ۱۹۴۳ عملاً دو حكومت در لبنان وجود داشت تا رنه موآواد – رييس جمهور عيسوى- در ۲۲ نوامبر ترور شد. مجلس “الياس هراوى” را به رياست جمهورى برگزيد. او با امضاى قراردادى پذيرفت كه به مسلمانان در اداره ى مملكت قدرت بيشترى بدهد. اما ژنرال عون نپذيرفت تا در اكتبر ۱۹۹۰، هراوى نيروهاى عون را شكست داد.

سال ۱۹۹۱ دولت دستور خلع سلاح بسيارى نيروهاى شبه نظامى را داد. از آن سال شبه نظاميان مسلمان و بخشى از P.L.O كه تجديد سازمان نظامى كرده بودند در جنوب از اطاعت حكومت مركزى شانه خا لى كردند. با يورش ارتش لبنان به فلسطينيان مسلح به جنگ هاى داخلی لبنان خاتمه داده شد، تا مرگ “رفيق حريرى” نخست وزير، كه باز موجب تفرقه و عدم ثبات سياسى لبنان شده آخرين برخوردهاى شبه نظاميان دره بقاع با اسراييل به جنگى تمام عيار بدل شد كه حاصلی جز مرگ بيگناهان غيرنظامى و ويرانى بجا نماند. بار ديگر مى نمايد كه اختلافات جز با رفع عدم عدالت اجتماعى و ايجاد مساوات حقوقى، در فضايى صادقانه و مذاكرات سازنده، از ميان نمى رود. هنوز آتش اختلافات قومى – مذهبى زير خاكستر سكوت پنهانست.

**********

Houshang Saranj – Toronto

‘s Day

هوشنگ سارنج – تورنتو

بسیارى مردم گرد جهان در بزرگداشت شخصیتى ملی، تاریخى یا مذهبى، جشنها و یادواره هایى برپا مى دارند. از آن جمله، روز ۱۴ فوریه، با نام والن تاین را مسیحیان به ویژه كودكان، در آمریكا و انگلیس و كانادا جشن گرفته، اغلب براى دوستان یكدیگر كارت والن تاین مى فرستند. در ایتالیا مردم جشن والن تاین مى گیرند و در این روز فرصت ابراز دوستى یا نمایش دوستى مى یابند. در پیجویى علت نامگذارى  این روز به والن تاین، بسیار محتمل است ارتباط با شخصیتى مذهبى به نام Saint Valentine داشته باشد.

بر طبق داستانى، رومیان او را كه یكى از مقدسان صدر مسیحیت بوده است، به گناه اندیشه مذهبى خویش گرفتار و به زندان انداختند، چه او زیر بار پرستش خدایان آنان نمى رفت و به پندار خود، ستاینده خداى واحد مسیحى بود. او را دوست كودكان مى دانستند و مى گویند، در روزگارى كه آن روحانى در زندان رومیان گرفتار بود كودكان براى وى از پنجره سلول زندانش پیامهاى دوستى پرتاب مى كردند و این پیامهاى كودكانه را نخستین “والن تاین”ها دانسته اند. این والن تاینى كه در زمان كلادیوس امپراطور به قتل رسیده، در حدود سال ۲۶۹AD زندگى مى كرده و غیر از او هم والن تاین دیگرى بیرون از شهر رم به قتل رسیده، كه شاید دو داستان در هم ریخته و قصه روز چهاردهم فوریه از آن زاده شده باشد. بهر روى در این روز مردم كارتهاى تهنیت به نام “والن تاین” به سوى محبوبان، معشوقان، دوستان، یاران و افراد فامیل مى فرستند و فراوان نیز جنبه عاشقانه دارد.

در كانادا و آمریكا بچه ها به یكدیگر هدیه مى دهند و در مدرسه ها پارتى راه مى اندازند همه والن تاین ها را در جعبه اى مى گذارند و آنرا دكور مى كنند تا در پایان روز یكى از بچه ها یا معلم بین بچه ها توزیع كند. بسیارى بچه ها والن تاین هاى خود را از كاغذ قرمز مى سازند و امروزه در فروشگاه هاى ویژه “كیت”هاى مخصوص از لوازم والن تاین موجود است.

پاره اى كودكان براى والدین و معلمان خود كارت این روز را مى فرستند. بزرگترها جشنى همراه با رقص تدارك مى بینند و سبدهاى شیرینى و دیگر هدیه ها براى همسران خویش. یا محبوبان، كه اغلب آن جعبه ها به شكل قلب، نماد عشق و دوستى ساخته شده است و روبانى قرمز رنگ آنرا در بر مى گیرد. در انگلیس بچه ها سرود ویژه این روز را مى خوانند و هدیه شیرینى، میوه یا پول دریافت مى دارند. در بریتانیا و ایتالیا، پاره اى زنان ازدواج نكرده پیش از سر زدن آفتاب از خواب برخاسته كنار پنجره مى ایستند تا مردى در گذار را ببینند. باور دارند كه اولین مردى را كه ببینند یا به او نگاه بیندازد، در سا ل كه پیش رو دارند با وى ازدواج خواهد كرد. – به فالگوش ایستادن در شب چهارشنبه سورى ایرانیان شباهت دارد.

شكسپیر نمایشنامه نویس شهیر انگلیس در نمایشنامه هملت از زبان افلیا به چنین رسمى اشاره دارد. بهر روى، اگر سرآغاز چنین روزى را به جشنى رومیانى به نام Lupercalia  كه در روز پانزدهم فوریه به مناسبت محافظت از یورش گرگها بر پا مى ساختند یا باورى از مردمان قدیمى انگلیس كه مى گفتند چهاردهم فوریه روز جفت یابى پرندگان است یا مرگروز مردى طرفدار و دوستدار كودكان وابسته بدانیم، چندان تفاوتى ندارد، آنچه زیبا و پذیرفتنى است، بزرگداشت عشق و دوستى و مهرورزى مى باشد. رومیان قدیم جشن “لوپركالیا” را در روز پانزدهم فوریه به مناسبت محافظت خویش از یورش گرگها بر پا مى ساختند. اگر این گرگها نماد خوى و خلق انسانهاى بد نهاد بوده باشد، ﻻزم است انسان تربیت یافته در مكتب اخلاق این روزگاران براى رهایى از گرگ نفس سركش، درگیر و دار زندگانى فرساینده و فشارهاى روزافزون كار و بى عدالتى هاى اجتماعى و …. با هر بهانه خردمندانه به برپایى جشن و سرور و شادمانى و همبستگى بشرى – به دور از هر خود محورى و برترى بخشى به نحوه اندیشه و برداشت خود – بپردازد.

هر چه شعور و آگاهى باﻻتر برود ستایش از زندگى بیشتر خواهد شد. آنچه ارزش احترام و دلبستگى دارد از مقوله روشنایى، زیبایى، خرمى، زنده بودن، دوستى و یگانگى است.

**********

Houshang Saranj – Toronto  

اردن

هوشنگ سارنج- تورنتو

اردن (Jordan)، سرزمينى كه سالها درگير جنگهاى اعراب و اسراييل بود.

در شناخت سرزمين هاى عربى خاور نزديك و گرفتار جنگ هاى خانمانسوز، اين هفته گذرى بر اردن داريم.

اردن كشور كوچك، پادشاهى و مسلمان مسلكى است واقع در ساحل شرقى رودخانه ى اردن و قلب خاورميانه ى عربى بين سوريه، عراق، عربستان و اسراييل كه در پايان جنگ جهانى اول و به دنبال خواست بريتانيا از تجزيه امپراطورى عثمانى از سرزمين فلسطين بزرگ جدا شده است.

تاريخ زندگانى مردمان ديرين آن نيز مانند همسايگان، سورى به دو هزار سال پيش از میلاد مسيح مى رسد. هنگامى كه اقوام سامى ى چادرنشين به منطقه آمدند. چهار گروه چادرنشين: آمونى تى، آموريتى، آدومى تى و موآبى تى كه به كار كشت و تجارت در شرق رود اردن پرداختند. در خلال سالهاى نهصد ق.م، اقوام اسراييلی زير فرمان، حضرات داوود و سليمان بر منطقه چيره شدند و ل “موآبى تى” ها زير نظر و فرماندهى شاه “مشا” Mesha تا سال ۲۵۰ ق.م اداره شدند. بعدها، مصريان، آشوريان، كلدانيان و پارسها منطقه را هرازگاهى و به نوبت تحت كنترل خود آوردند.

“نبتى”ها كه عربى سخن مى گفتند حدود سال ۴۰۰ ق.م به قدرت رسيدند و شهر پترا Petra مركز فرمانروايى آنان بود و به سبك يونانى با سنگ هاى سرخرنگ ساخته شده بود. همچنين ويرانه هاى به سبك رومى و يونانى در شهر Gerasa (امروزه چاراش) ونيز فیلادلفيا (امروزه امان) و تعدادى كليساهاى ساخت حدود ۵۰۰ میلادى در دوران حكومت بيزانس و همچنين ويرانه هاى دژى مربوط به عهد صليبيون با قدمت هشتصد و پنجاه سال در شهر Al-Karak همه نشانى از باستانى بودن سرزمين و غيرعرب بودن نژادشان دارد. بيشتر مردم در شمالغرب حاصلخيز و نسبتا بارانى زندگى مى كنند. اعرابى بومى حدود ۵۵% جمعيت را دارند. فلسطينيان بعد از جنگ هاى اعراب با اسراييل و تجاوز به زمين هاى اطراف به اردن آمدند. -زمانى كه ساحل غربى جزوى از اردن بود- گروهى مسيحى ارمنى و Circassion مسلمان نژاد اردنى را مى سازند. زبان رسمى عربى، زبان دوم انگليسى است كه دولت اسناد خود را به دو زبان عربى و انگليسى تهيه مى كند. بيشتر روستاييان در روستاها و در خانه هاى سنگ و گلی زندگى مى كنند و به پرورش بز مشغولند. پنج درصد اها ل هم بدو هستند كه چادر نشينند و در پى روزى پيوسته با گله ها و شترهايشان در پى يافتن آب و چراگاه در كوچند. نود و پنج درصد مسلمان سنى و بقيه مسيحى هستند. هنرهاى دستى جالب دارند از جمله جواهرسازى.

*****

حدود سال ۳۳۱ ق. م اسكندر بر منطقه ى فلسطين بزرگ چيره شد و بعد از مرگش، جانشينان او – سلوكيان- بر بخش شما ل مسلط گشتند و سرانجام در سال ۶۰ ق.م روميان كنترل جايى كه امروز اردن نام دارد را بدست گرفتند. آنان شهرهاى تجارى، فیلادلفيا (امان) و گراسا Gerasa – جاراش امروزى- را بازسازى كردند و رونق بازرگانى بخشيدند. بعد از سال ۳۰۰ میلادى كه روميان به دو بخش روم غربى و شرقى تقسيم شدند، سرزمين اردن جزوى از قلمرو دولت بيزانس – روم شرقى- شد.

سال ۶۳۶ میلادى برابر چهاردهم هجرى اعراب مسلمان از جزيره العرب – شبه جزيره ى عربستان- سپاهيان بيزانس را عقب راندند و در شمال اردن نظام مذهبى و ادارى خود را بين ساكنان منطقه رواج دادند. -مستعربى يعنى عرب شدن و فرهنگ عربى اتخاذ كردن از اينجاست- آنان از اردن براى زايران مكه، راهى به سوى عربستان گشودند كه همواره اهميت بسيار داشت. نزديك سالهاى ۱۰۰۰ صليبيون مسيحى به چشمداشت تسخير ارض مقدس از اروپا آمدند و بر شرق مديترانه چيره شدند و مدتى اورشليم و بخشى از اردن را نيز در اختيار داشتند تا اينكه سردار بزرگ مسلمان صلاح الدين ايوبى سال ۱۱۸۷ برابر با ۵۶۵ هجرى صليبيون را شكست داد و اردن از نيروهاى صليبى تخليه گرديد

سال ۱۵۱۷-۸۹۵ تركان عثمانى مملوكان مصرى را از اردن بيرون راندند و آنجا را جزو متصرفات خود آوردند. دولت عثمانى تا سال ۱۱۷۸ هجرى مستقيم بر اردن حكومت نكرد. در خلال جنگ جهانى اول “شريف حسين” از مكه حركتى شورشى بر ضد عثمانى انجام داد. بريتانيا كه همواره در پى فرصتى مناسب جهت تجزيه فلسطين بزرگ و ايجاد سرزمينى آزاد براى يهوديان بود – اعلاميه بالفور – شورش شريف حسين را به سوى عثمانى هدايت نمود و بعد از جنگ جهانى هر دو سوى رودخانه ى اردن زير نظر نيروهاى انگليسى درآمد و در سال ۱۹۲۱-۱۲۹۹ هجرى بريتانيا با ايجاد يك اميرنشين تحت سلطه ى خويش به بخش شرقى خودمختارى داد و رسما اميرنشين اردن به پيشوايى “اميرعبدالله” از فلسطين بزرگ جدا گرديد.

امير عبدالله شهر “امان” را به پايتختى برگزيد و لى امور ما لى و امنيت و امور خارجه با نظارت مستقيم افسران انگليسى انجام مى گرفت. در اعلاميه ى بالفور انگليس متعهد ايجاد كشورى مستقل يهودى در سرزمين فلسطين شده بود و به پاى آن ايستاد. پايان جنگ جهانى ده ها هزار يهودى از سرتاسر جهان و بيشتر از آلمان نازى و روسيه ى تزارى و ديگر كشورهاى اروپايى به فلسطين آمدند و اعراب فلسطينى و يهوديان بر سر كنترل منطقه به جنگ روى آوردند. در نتيجه اردن نيز درگير مساله فلسطين گرديد. سال ۱۹۴۸ كه انگليس قيموميت فلسطين را رها كرد و يهوديان دولت اسراييل را تشكيل داد، اردن همراه با ديگر كشورهاى عرب به جنگ اسراييل رفتند.

پايان جنگ سال ۱۹۴۹ اسراييل سرزمين هاى بيشترى از فلسطين را اشغال كرد. هنوز بخش غربى در اختيار اردن بود اما اورشليم بين اردن و اسراييل قسمت شد و در سال ۱۹۵۰ اردن رسما بخش غربى را از دست داد. سال ۱۹۵۱ عبدالله بوسيله ى پسرش “تلال” بركنار گرديد و خود به علت بيمارى سلطنت را به پسرش “حسين” واگذارد. از سال ۱۹۵۳ كه وى رسما و قانونا مسووليتهاى پادشاهى را به دست گرفت، لژيون افسران عرب -انگليس را به ارتش عربى اردن برگرداند روز به روز تنش ميان اعراب و اسراييل باﻻ مى گرفت و نهايتا با فشارهاى غربى ها اردن با اسراييل سال ۱۹۶۰ بر سر تقسيم آب رودخانه ى اردن به توافق رسيد.

اردن در جنگ شش روزه بخش شرقى اورشليم و تمام بخش غربى رود اردن را از دست داد و ۳۰۰ هزار فلسطينى ساكن حاشيه ى غربى و اردوگاه هاى پناهندگان به شرق اردن گريختند.

بعد از جنگ ۱۹۶۷ بسيارى ساكنان اردوگاه ها و كسانى كه منابع درآمد اقتصادى و مراكز توريستى خود را از دست داده بودند به گروه هاى چريكى ضد اسراييلی پيوستند. از سال ۱۹۷۰ اين گروه هاى شبه نظامى (چريك) قدرتى در حكومت اردن شدند. سرانجام، ارتش اردن به دستور شاه حسين به قرارگاه هاى چريك هاى فلسطينى حمله كرد. نيروهاى سورى نيز به حمايت از چريك هاى فلسطينى وارد اردن شدند. و لى بعد از عقب نشينى سوريان، اردن كار مبارزه با چريكها را دنبال كرد و در عرض يك ماه آنها را متلاشى نمود و جنگ بين نيروهاى اردنى و چريك هاى جدا مانده تا سال ۱۹۷۱ ادامه داشت.

در كنفرانسى كه سران عرب در سال ۱۹۷۴ داشتند، با توجه به كمرنگ شدن روز به روز نقش اردن در جنگ با اسراييل، تصميم گرفته شد بخش غربى يكسره استانى مستقل در دست فلسطينيان قرار بگيرد و در صورت عقب نشينى اشغالگران اسراييلی، P.L.O  (سازمان رهايى بخش فلسطين) آن استان نو بنياد فلسطينى را اداره كند. بهر روى اردن از آن زمان نقش مهمى در ساحل غربى بازى نكرد جز كمك هاى ما لى ماهانه كه به بخش خدمات- پزشكان، معلمان و كاركنان دولت- به صورت حقوق مى پرداخت. عدم توافق بين رهبرى فلسطينيان با شاه حسين به كوشش شاه حسين در تغيير رهبرى فلسطين انجاميد. اما سال بعد تظاهرات فلسطينايان در بخش غربى بر ضد اسراييليان بر پا شد. شاه حسين به فلسطينيان گوشزد كرد كه ديگر بر كمك هاى ما ل اردن حساب نكنند و ارتباط خود را با آنها بريد.

سال ۱۹۹۰ عراق به كويت حمله آورده همه ى جهان از جمله بسيارى اعراب با حكومت عراق مخالفت كردند. ۱۹۹۱ جنگ به پايان آمد، اردن بخاطر روابط تجارى خود با عراق زيان بسيار ديد. “شاه حسين” هم مرد. با مرگش نظام پادشاهى در اردن تغيير نيافت. عبدالله دوم پسر نيمه انگليسى نيمه مستعرب حسين به سلطنت رسيد. امروز او مسلط تر بر مردمانى نيازمند به آزادى و رفاه در سرزمينى گرم، كم باران و صحرايى و نيمه فقير پادشاهى مى كند.

***************

Houshang Saranj – Toronto

مصر

هوشنگ سارنج- تورنتو

مصر با پشتوانه ى پنجهزار ساله ى تمدن باستانى بين سنت گرايى و مدرنيسم دست و پا مى زند

مصر با قدمت تاريخى پنجهزار ساله بخشى از گهواره ى تمدن بشرى است . سرزمينى است بيابانى و خشك در شمالشرق آفريقا كه ميان آن، دره باريك، سبز و حاصلخيز نيل قرار گرفته است . نياكان مصريان عده اى بيابانگرد شكارچى بودند كه به دنبال شكار به كرانه هاى نيل آمدند و كشاورز پيشه شدند . طغيان هر ساله نيل در فصل تابستان، سرچشمه ى روزى و سامانبخش زندگانى مردمان بود . آنان آموختند بر زمينهاى اطراف نيل، پس از فرونشستن آب، از پهناى هر كناره ى ده كيلومترى كه با قشرى خاك مناسب كشت و زرع پوشيده بود . گندم، جو، پنبه و  . . . عمل آورند . خيش را اختراع كردند و بر شانه ى گاو بستند و زمين را شيار زدند . خط را پديد آوردند و كاغذ پاپيروس را، و نوشتن را . بر خشت خام نوشتند و سنگ . پنج هزار سال پيش قبايل كوچك توانستند روستاهايى بر كرانه هاى نيل جنوبى (مصر عليا) و دلتاى نيل (مصر سفلی) بسازند و پس از گذشت زمان به شهرهايى بدل كنند .

شهر “تب” مركز مصر سفلی و “ممفيس” مركز مصر عليا بود . بعدها، همه در هم ادغام و سرزمينى يكپارچه و نخستين سيستم حكومتى جهان حدود ۳۲۰۰ سال پيش به وجود آمد، مصريان بر مبناى طغيان نيل و فصل كشاورزى گاه شمار ۳۶۵ روزه ساختند، دانش رياضى، هندسه و معمارى را گسترش دادند . كار بازرگانى توسعه يافت و بازرگانان مصرى به كشورهاى همسايه حبوبات، غلات، كتان، ابزارهاى مسين، طلا، جواهر، فيروزه مى فروختند و الوار، عاج، سنگ ﻻجورد و روغن زيتون مى خريدند . بر رودخانه ى طويل (۱۰۰۰ كيلومتر) نيل، با قايقها و كشتى هاى ساخته از نى مسافرت مى كردند . مصريان باستان به خدايان و الهه ها باور داشتند . مهمترين خداى اهالى دره نيل”Re” رع بود . او را خداى آفتاب مى دانستند و الهه ى برداشت محصول “Rennutet” بود. از همه برتر الهه ى “Isis” نماد مادرى و همسرى بوده است . “اوزيرس” خداى مرگ “هورس” خداى آسمان، كه همواره در تنديسها و نقاشى هاى ديوارى معابد و اهرام با سر قوش و تنه ى انسانى نشان داده اند .

مردم “تب” آمون را مى پرستيدند . آمون خداى خورشيد بعدها با “رع” يكى شد و در شهر “ممفيس” معبدى بزرگ و عمومى براى او ساختند . آن معبد در شهر “كرنگ” به صورت معبدى بسيار بزرگ سه بخشى با ديوارهاى نقاشى شده برآمده بود . آن مردم شاهان خود را (فراعنه) خدا مى پنداشتند و مى گفتند پس از مرگ همراه “رع” خداى آفتاب برگردوندى آسمان درخشان سوار مى شوند . همچنين به زندگانى بعد از مرگ باور داشتند . به همان روى مردگان را موميايى و همراه آنان ابزار زيستن، غذا، ميوه و گاه تنديس هايى از خدمتكاران به گور مى فرستادند و فرعونها بر باور جاودانگى و حيات بعد از مرگ مقبره هايى شگفت انگيز و هيوﻻيى ساختند .

در مجموع ۳۵ هرم از دوران سلسله هاى سى و يك گانه ى شاهان (فراعنه) بر ساحل نيل به جا مانده كه سه هرم از بزرگترين ها، جزو عجايب هفتگانه ى روى زمين شمرده مى شوند و عظيم ترين آنها، هرم “خئوپس” در “جيزه” با ارتقاع يكصدو چهل متر و قاعده پنج هكتار است . در آن بيش از يك ميليون پاره سنگ آهك بكار رفته هر يك به وزن تقريبى دو و نيم تن . آن هرمها حدود چهار هزار سال پيش به فرمان فراعنه و نيروى كار بردگان ساخته شد .

براى بزرگداشت فرعونها، از آنان پيكره هاى عظيم سنگى مى ساختند . از جمله “ابوسمبل” در نوبه كه تنديسى از “رامسس” دوم است كه حدود ۳۲۰۰ سال بر جريان رود نيل مى نگرد . بعد از ساختمان سد اسوان اين مجموعه به زير آب مى رفت، كارشناسان باستانشناس روسى آن مجموعه ى ميراث بشرى را به كمك ابزارهاى فنى دقيق و محاسبات فيزيكى هفتاد متر از سطح آب و كناره ى رودخانه باﻻ كشيدند و جابجا نمودند . در مصر باستان خانواده به شكل پدرساﻻرى اداره مى شد و با مرگ پدر، سرورى به پسر بزرگ پدر مى رسيد . مردم به سه طبقه ى اشراف، هنروران و بردگان بخش بندى شده بودند .

زنان تا حد زيادى آزادى داشتند، حتى سه نفر از آنان پادشاهى كردند . بچه ها، اسباب بازى داشتند و توپ چرمى و حيوانات دست آموز . براى فراگيرى خواندن و نوشتن و حسابدارى جهت خدمت به دولت به آموزشگاه هاى ويژه مى رفتند . رفتن از طبقه اى به طبقه ديگر معنى نداشت حتى بردگان ﻻيق مى توانستند آزادى خود را به دست آورند و جزو گروهى باﻻتر ارتقاع يابند . كتابخانه ى اسكندريه – در تاييد دانش- بيش از چهارصدهزار طومار بر پاپيروس نوشته داشت .

خط اختراعى آنان “هيروگليف” نوعى خط نقاشى با هفتصد علامت بود كه كارشناسان آموخته قادر به خواندن بودند . بعدها، ديگر ملل جهان خط خود را با تغييراتى از خط مصريان گرفتند . امروزه . دانش “مصرشناسى” بر پايه همان نوشته ها و تصاوير مانده بر ديوارهاى معابد و اهرام قابل دنبال كردن است .

تمدن مصر باستان از زمانى آغاز شد كه دو بخش سفلی و عليا متحد شدند و دوران طلايى بين سالهاى ۶۸۶ ق .م تا ۲۱۸۱ است كه در همان فاصله اهرام نيز ساخته شد و “ابوالهول” را به طول ۷۳ متر و ارتفاع ۲۰ متر از سنگ تراشيده اند . كه نماد قدرت فرعون مى باشد، سرى به شكل انسان و بدنى به هيئت شير دارد . مصريان باستان سال ۳۱۰۰ ق .م تمدن خود را با اتحاد دو بخش بنيانگذاردند و تا ۲۳۳ ق .م كه اسكندر به آنجا حمله كرد و متصرف شد سلسله ى شاهان اغلب با قدرت و گاه با ضعف بر مصر فرمانروايى كردند . سال ۳۱ ق .م روميان با جنگ “اكتيوم” به مصر يورش بردند و در سال سى آنجا را متصرف گشتند . البته قرن هفتم ق .م آسوريان سه سال بعد ايرانيها و بعد به ترتيب يونانيها، روميان، اعراب، فرانسويان، انگليسى ها بر مصر مسلط شده اند .

سال ۶۳۹ (۱۷ هجرى) اعراب به بيزانس (روم غربى) حمله كردند و مصر هم كه جزيى از آن قلمرو بود بدست آنها افتاد و اسكندريه سقوط كرد . سال ۲۰ هجرى عمرو بن  عاص فرمانده سپاه عرب قرارگاهى نزديك قاهره ساخت و مردم، آرام آرام تعاليم اسلام و زبان عربى را فراگرفتند و از مسيحيت بريدند و مصر بخش مهمى از قلمرو اسلام شد . از آن پس مصر تحت فرمان خلفاى بنى اميه از دمشق مركز سوريه اداره مى شد . بعد كه خلفاى عباسى به جاى بنى اميه به اداره ى سيتره ى كشورهاى اسلامى از مقر بغداد پرداختند، مصر با پرداخت ماليات به خلفا، حاكمان مصرى داشت .

بين سالهاى ۸۶۸ تا ۸۶۹ دو سلسله ى ترك بر مصر حكومت كردند تا به سال ۹۶۹ (۳۴۷ هجرى) سلسله ى فاطمى كه از شيعيان اسماعيلی مذهب بودند از ضعف خلفاى عباسى بهره بردند و سر از فرمان آنان پيچيدند و خود بر مصر تسلط يافتند حتى بر ديگر نقاط آفريقا . آنان شهر “القاهره” را سال ۹۷۳ میلادى به پايتختى برگزيدند . آنان نيز مسجد “اﻻزهر” را ساختند كه بعدها يكى از معتبرترين مراكز فرهنگى و آموزش دينى شد . اواسط سال ۱۱۰۰ میلادى فاطميان مورد هجوم صليبيون اروپايى قرار گرفتند .

سال ۱۱۶۸ خليفه ى فاطمى از سوريه تقاضاى كمك نظامى براى بيرون راندن صليبيون نمود . صلاح الدين سردار سورى آنها را از مصر بيرون كرد و سپس در سال ۱۱۷۱ فاطمينان را نيز دفع و خود پايه گذار سلسله ى حكام ايوبى در مصر شد . در نتيجه با برنامه ريزى سنى ها جايگزين شيعيان شدند و منطقه اى آزاد بوجود آورد . ايوبيان تا سال ۱۲۵۰ (۶۳۴ هجرى) بر مصر حكومت كردند . بعد مملوكان كه از غلامان ترك مغول و “چركس” بودند و از حاكمان ايوبى محافظت مى كردند بر حاكمان شوريدند و خود سلسله ى مملوكان مصر را پايه ريزى كردند و حدود ۲۰۰ سال حاكمان مصر شدند . سال ۱۵۱۷ سلطان “سليم” عثمانى مصر را متصرف و ۱۷۹۸ ناپلئون بناپارت به مصر حمله كرد و پس از سه سال نيروهاى خود را عقب كشيد .

محمدعلی يك افسر ترك ارتش عثمانى براى بيرون راندن بقاياى نيروهاى فرانسوى در سال ۱۸۰۱ به مصر فرستاده شد، ولى پس از مدتى كه قدرت گرفت خود در سال ۱۸۰۵ حكومت را در دست گرفت و مى دانست براى ماندگارى به ارتشى مجهز و كارآمد نياز دارد، او تعدادى مستشار اروپايى به مصر آورد و در انديشه تغييرات بنيادى در زمينه هاى اجتماعى، آموزشى و كشاورزى بود . اما انگليسى ها به او فشار آوردند و در نتيجه او در اجراى آرزوهايش موفق نگرديد . پسرش سعيد پاشا كه تا سال ۱۸۳۶ حاكم مصر بود، قرارداد حفر كانال سوئز را با يك كمپانى فرانسوى بست . پس از او برادرزاده اش اسماعيل تا سال ۱۸۷۹ خديو مصر بود .

سال ۱۸۸۲ نيروهاى انگليسى در كنترل مصر دخالت كردند با آغاز جنگ جهانى اول و دشمنى رسمى انگليس و فرانسه با دولت عثمانى و به منظور مقاصد تجزيه طلبانه و ايجاد كشورهاى تحت نفوذ، انگليس و فرانسه هر يك پاره اى از سرزمين فلسطين بزرگ را تحت الحمايه ى خود درآوردند . و پس از مدتى به مصر اجازه دادند سلطان خود را داشته باشد . فٶاد در سال ۱۹۲۲ پادشاه مصر شد و پسرش فاروق در سال ۱۹۳۶ جاى پدر را گرفت و انگليس همواره از حاكميت مصر پشتيبانى مى كرد . تا سال ۱۹۵۲ كه ملك فاروق در اثر شورش افسران ارتش مصر از كشور گريخت .

سال ۱۹۵۳ مصر جمهورى اعلام گرديد و ژنرال “محمدنجيب” رييس جمهور و در سال ۱۹۵۴ سرهنگ “جمال عبدالناصر” نخست وزير وى شد . به زودى ناصر بدل به قدرتى در جهان عرب گرديد . نيروهاى انگليسى و فرانسوى به بهانه ى سهامداران كانال سوئز دست از دخالت در امور مصر برنمى داشتند، سرانجام مصر راه آبى سوئز و رفت و آمد كشتى ها به سوى اسراييل از درياى سرخ را بست . اين عمل از سوى كشورهاى متحد غرب و سازمان ملل محكوم شد و با اعمال نفوذ كشورهاى طرفدار اسراييل از دادن وام كلان به مصر براى ساختن سد اسوان جلوگيرى گرديد . ناچار طبق ضرورتهاى زمانى ناصر از سياست “توازن” براى كشور خود استفاده، دست كمك به سوى “اتحاد جماهير شوروى” رقيب كمونيست آن روز جهان غرب دراز نمود و در واقع به آغوش، كمونيست هاى فرصت طلب افتاد .

سال ۱۹۵۶ نيروهاى نظامى انگليس و فرانسه به سپاهيان اسراييلی در حمله به مصر كمك كردند . ناصر همراه با سوريه و يمن اتحاديه ى عرب را به وجود آورد كه چندان دوام نياورد . در جنگ شش روزه اسراييل توانست صحراى سينا را تصرف كند و ارتش مصر را در هم بكوبد . بعد از مرگ ناصر كه موجب اندوه فراوان بسيارى آرمانخواهان جامعه ى فقرزده ى مصر گرديد، ژنرال انور سادات به رياست جمهورى مصر برآمد و با حمايتى كه غرب از او مى نمود در اجراى برنامه هاى مبارزه با گسترش كمونيزم انورسادات از بلوك كمونيزم بريد .

يكى از ترفندهاى غربى ها براى مبارزه با رقيب، در دوران جنگ سرد، حمايت از نيروهاى مذهبى بود – در همه جاى جهان- انورسادات به نمايندگى از سوى كشورش با رهبر اسراييلی- مناخيم بگين- مصالحه نمود، اسراييل را به رسميت شناخت و صحراى سينا را پس گرفت . سرانجام در روز برگزارى جشن ساﻻنه ى جنگ سوم اعراب با اسراييل كه هر ساله با غرور ملی برگزار مى شد، گروهى بنيادگراى مذهبى كه از شكست در جنگ شش روزه، از دست دادن “نوار غزه” و كرانه ى باخترى رود اردن، ناراضى بودند و حضور اسراييل را در بخشى از سرزمين فلسطين برنمى تابيدند، سادات را ترور كردند . سادات نيز قربانى سياست مبارزه با كمونيزم از راه ايجاد كمربند سبز شد . امروزه مصر با پشتوانه ى پنجهزار ساله ى تمدنى باستانى و جمعيتى مناسب كار و توليد، از توزيع عادﻻنه ى ثروت ملی و ايجاد رفاه عمومى مانند ديگر كشورهاى جهان سومى و توسعه خواه عاجز مانده و درگير انديشه هاى سنت گرايانه ى آيينى و مدرنيسم در جا مى زند .

“حسنى مبارك” رييس جمهور مادام العمر كه از سوى آمريكا و هم پيمانهايش هر باره در انتخابات نمايشى غربى پسند سر از صندوق رييس جمهورى با اكثريت آراى مردم نداده بيرون مى آورد، چاره اى جز روز به روز عرصه ى آزادى انديشيدن را بر مردم تنگ و تنگ تر كردن ندارد . حكومت هاى پليسى و بگير و ببند، ره به جايى نخواهند برد، چه نيروهاى مبارز براى رهايى و حق طلبى به مبارزات چريكى رو مى كنند و در آن بيگناهان قربانى مى شوند، راهى كه غرب مى رود، جايى ملتى را يك جا نابود مى كند و جايى ديگر يكنفر نابود ملتى مى شود .

********

Houshang Saranj – Toronto