مهاجرت

هوشنگ سارنج – تورنتو

شجاعت مهاجر در رويارويى با ندانسته ها بسيار است

بر پايه ى تحقيقات دانشمندان انسان شناس پس از بوجودآمدن انسان در آفريقا و آسيا و ازدياد هسته هاى اجتماعى، آنان به دنبال يافتن سرچشمه هاى جديد موادغذايى طبيعى، مجبور به كوچيدن به زيستگاه هاى ديگر شدند و با افزايش جمعيت و پا گرفتن زندگى روستايى – شهرى در سرتاسر كره ى زمين، تمدنهاى فراوان و شكلهاى گوناگون اجتماعات با فرهنگها و آداب و رسوم و رژيمهاى حكومتى متفاوت توسعه يافت. و اين همه از جابجايى ى دسته جمعى طوايف و قبايل انسانهاى نخستين پديد آمد كه مى توانسته بدى شرايط زيست  محيطى – قهر طبيعت – يا ستمكاريهاى همسايگان مهاجم و….. انگيزه ى عمده ى مهاجرت شده باشد. اما مهاجرت در قاموس امروزين، رويدادى نو از سده هاى نوزده و بيست مى باشد; دورانى كه مرزبندى كشورها و شكل  بندى حكومتى و بلوغ اجتماعات كامل شده و انسانها متمدن گشته و رها از نحوه ى اداره ى قبيله اى بودند. اما فشارهاى حكومتى و صدمات دوران اشغالگرى و تسخير سرزمينهاى ديگران به نام مستعمره موجب مهاجرتهاى فراوان بوميان مناطق اشغال  شده به ديگر مكانها جهت كسب آزادى، رهايى از زورگويى هاى گوناگون و محل اقامت و اسكان گرديد.

تبعيد اجبارى نيز گونه اى ديگر از شكل مهاجرت را به وجود آورد كه موجد فرهنگى اختلاطى شده است  – در دوران استالين، تبعيدهاى جمعى – در آمريكا، سرخپوستان، در ايران كردها…. مثالهايى است. مهاجران سده ى نوزده از اروپا به آمريكا براى آزادى، زمين و استقلال و غذا و رهايى از اجبارهاى مذهبى مهاجرت كردند. تب مهاجرت در آن زمان جنبه ى ما لى داشت و فقر، خانواده هاى كارگر و كشاورز را به اضمحلال مى كشانيد. فشار سياسى نازيسم در سال ۱۹۳۰ بسيارى از مردمان تحت فشار نازيست هاى حكومتگر را به مهاجرت به اكناف جهان وادار كرد.

آمار نشان داده بدى وضع اقتصادى اروپاى آن زمان و آوازه ى آزادى اجتماعى و مذهبى در آمريكا، چگونه سيل مهاجرت به آن سامان را قوت بخشيد. رژيم هاى استعمارطلب با يورش به ديگر سرزمينها از راه لشگركشى هاى دريايى و محاصره ى آنان و ايجاد مستعمره و وزارتخانه هاى مستعمراتى باعث سرآغاز مهاجرتهاى بى امان دزدان و زاهدان، مجرمان اجتماعى و هم آزاديجويان شدند. اسپانيايى ها به سوى آمريكاى ﻻتين، فرانسويان به كانادا، آلمانها و انگليسى ها و ايتاليايى ها رهسپار آفريقاى سياه شدند. انگليسى ها فراتر رفته با “تجارت مثلث” جهت پر كردن جاى خا لى نيروى كار مزارع پنبه ى آمريكا به غارت سياهپوستان آفريقايى پرداخته براى هميشه بذر نفاق و دشمنى بين نژاد سياه و سفيد را آبيارى نمودند.

حكومت وقت انگليس بخاطر پاﻻيش جامعه از عناصر نامطلوب، بسيارى زندانيان خطرناك را به آمريكا و استراليا تبعيد كرد و در سال ۱۸۲۰ دولت به كسانى كه عازم كيپ تاون براى توسعه و آبادانى آفريقاى جنوبى مى شدند، كمك ما لى مى پرداخت. پارلمان انگليس هم با تقويت انديشه ى مهاجرت درصدد فرستادن فقيران به سوى مستعمرات برمى آمد. ايتاليايى ها هم در آغاز قرن بيستم براى رفع بسيارى مشكلات اقتصادى و اجتماعى ى كشور خود، راه را در ايجاد مستعمره دانسته اتيوپى و ليبى را تحت سلطه درآوردند. جمعيت اروپا كه در سال ۱۹۵۰ به پانصد ميليون رسيده بود راهكار رهايى از چنگال فقر روزافزون ركود پس از دو جنگ ويرانگر را در اشغال و چپاول سرمايه هاى ديگران و مهاجرت پيدا كرد. جمعيت كره ى زمين هم كه در آغاز سده  بيستم به سه ميليارد سر مى زد; در تنگناى بيكارى و جا و مكان و پول، جز مهاجرت به ديگر سرزمينهاى مناسب، چاره اى نداشت، چه ديگر نظريه ى مالتوس چندان كارآمد نمى آمد.

چينى ها و ژاپنى ها به جنوب آسيا و آفريقا، اروپاييان هم به آمريكا و استراليا روى آوردند. فاكتور مهم ديگر در مهاجرتهاى جمعى يا خانوادگى و فردى عامل مذهبى، عقيدتى و سياسى است. به ترك وطن گفتن سوئدى ها در سال ۱۸۲۵، مهاجرت مسلمانان هند به بخش استقلال يافته ى مسلمان نشين پاكستان، مهاجرت هندوها از پاكستان به هند، قتل عام هاى مذهبى ﻻهور، مهاجرت سياهان از جنوب به شمال آمريكا، بوميان آمريكا و…. توجه شود. بزرگترين انگيزه ى مهاجرت مى تواند “غذا” و “آزادى” باشد.

انقلاب صنعتى و توسعه ى آن طبقه ى كارگر را به وجود آورد و به دنبال ركود بازار صنعت و اشباع بازار نياز كارگرى، فقر خانوادگى كارگران بى زمين و كارِ اروپايى آنان را وادار به مهاجرت نمود. بين سالهاى ۱۸۲۱ تا ۱۹۰۰ حدود ۱۹ ميليون از ايرلند و ديگر مناطق اروپا مهاجرت كردند كه از آن ميزان حدود ۸۵ درصد به آمريكا رفتند. دستآورد اروپا از مهاجرت شصت ميليونى مردمان خود به ديگر نقاط جهان و بازگشت دوباره ى بيست ميليون از آنان پس از مدتى ماندن، گذشته از بازگردانى سرمايه هاى ما لى فراوان، آوردن فرهنگى غنى و آميخته با انديشه هاى آزاديخواهى و ايده آلهاى نو بود كه اهميت اين دگرگونى فكرى در ساختار اروپاى نو بيشتر از ديگر عوامل سازنده بود.

به هر روى مهاجرت آدمى، امرى شخصى است. يك مهاجر كسى است كه به كشورى مى رود كه در آنجا زاده نشده، مى خواهد آنجا ساكن، شهروند و داراى حقوق برابر با ديگر نو-هموطنان بشود. يك مهاجر، احساس آزاديخواهى با فكرى تازه تر دارد. در راستاى تنفس اجتماعى تازه نسبت به جامعه ى گذشته كه احساس اختناق و نارسايى داشت – درك رهايى و آزادى بيشتر دارد. وى در اجتماع پيشين احساس ارزش لياقتى و امنيت كلی نداشته. مهاجر در مجموع انديشه اى انقلابى دارد، مى خواهد تمام بنيادهاى ارزشى گذشته را ويران و طرحى نو دراندازد. واهمه اى از التقاط فرهنگى، اختلاط و آميزش و اكتساب تجربه هاى نو ندارد. باور دارد كه به آزادى دلخواه مى رسد، مى خواهد از هر گونه قيد و بند سنتى، آيينى و عرفى ى دست و پا گير، آزاد و رها باشد. ممكن است در پيشه ى تخصصى خود قرار نگيرد اما رهايى از بند تبعيض خودى و نه خودى و استقرار همپايگى شايستگى ها به او نيرو مى بخشد. شجاعتش در رويارويى با ندانسته ها بسيار است.

مهاجر در پى ايجاد عشقى فراگير نسبت به همزيستان خود است. از رنگ و باور مذهبى ديگران نمى هراسد. اصلاً در انديشه ى ذهنيت ديگران نيست. دنياانديش و خودباور است. در كار آخرت و ساماندهى و سنجش اين و آن در آن باورها دخالت نمى كند. ارزيابى هايش در رابطه با قانونگذارى اجتماعيست، برابر با ميل باطنى ى صحيح، مى پوشد و مى نوشد، مى رود و مى آيد بى هيچ ايجاد زحمتى يا دردسرى براى ديگرى كه در همان ديگ با وى مى جوشد. و لى …. مهاجر يكسره در آسايش و رفاه نمى افتد در قبال كمى دريافت بسى چيزهاى ارزشى مى پردازد.

مهاجران نو كه از بند سخت جامعه اى كه نتوانسته به او پاسخى دلخواه بدهد رهايى يافته، در دام سختى هاى فراوان ديگر- زبان، كار، سرپناه، تطابق فرهنگى، همگونى اجتماعى و … گرفتار مى آيد و باﻻترين آنها، اذناب و دنباله هايى ست كه به علت دلبستگى هاى سنتى و رسم و رسوم آبا اجدادى نمى توانند آنها را رها كنند. پدران و مادرانى كه در عادت به گونه ى زندگانى بومى خود باليده اند، آنان كه همراه  بانگ خروس برخاسته اند و با اذان آشناى روستاهاى آرام و همه فاميل پشت ديوارهاى همبستگى غريب خفته اند. آنان همه مى نالند و در خلوت خود مى گريند چون سنگينى كوله بار خاطره ها مى آزارد.

گورخانه ى همه يادها پشت خاكريز وطن مانده است. جشن ها و عزاها، طعم و مزه ى همه ى روزها، داربست انگور باغ همه ى يادها، جانماز و قبله، بوى عطر ياس سفيد و داغى نان تازه، غبار كوچه هاى پرآشنا، راه روستا و دوستى ها… خود را مى بينم كه چه آسان به آن همكار آشپزم روى ليزى كف آشپزخانه صميمانه گفتم چه خوب بود آخرين شب بى صبح را داشتم كه از مرگ رو در رو مى هراسم. آن پير واداده ى سرگردان را كه با چشمان عسلی اش از درد غربت و زندگى ى باخته و خانواده ى ناسازگار پسرش اشك مى پالود. آن تيمسار متوقع عصبى، آن پزشك بى كار آواره. آن مهندس، آن بسيار بسيار تنهايان از پگاه تا شامگاه چشم به راهان فرزندان خسته از كار و آن تنهايى ممتد بى پايان از روزى به شبى ديگر پيوسته.

بى زبانى، بيگانگى فرهنگى، ناباورى اعتقادى، گرانى مزد خدماتى و … اين نخستين وصله ى ناهمرنگ درد بزرگ ناتوانى ها در سلسله دردهاى فاصله انداز بين نسل پير پرآرزو با نسل دربند كار بى امان نفس گير در ناكجاآباد آرمان سوز است.

**********

Houshang Saranj – Toronto

ايران, سرزمينى كهنسال

هوشنگ سارنج – تورنتو

ايران: سرزمينى كهنسال و وسيع كه در چهار راه حوادث تاريخى گرفتار مانده است

ايران امروز مانده سرزمينى يك و نيم ميليون كيلومترى از فلات پهناورى است كه روزگارى يكى از ابرقدرتهاى روزگار خود بود. كشوريست با كوهسارهاى برفگير، دره هاى حاصلخيز و بيابانهاى خشك. با مردمانى سختكوش، هوشيار، مهربان ولی بدشانس. كه بداقبالی آنان در رابطه با موقعيت جغرافيايى، تنوع قومى، وجود منابع زيرزمينى از جمله نفت مى باشد. چه تاريخچه ى بلاهايى كه بر سر آن آمده در شناسنامه ى مثلاً سيبرى وجود ندارد.

اين كشور كهنسال، سابقه اش به ۵۰۰۰ سال پيش باز مى گردد. ايجاد حكومت و ملكدارى همدوش “ایلاميان” نخستين ساكنان جنوب شرقى آسيا، سه هزار ساله تاريخ دارد. نزديك به ۱۵۰۰ ق.م، دو گروه آريايى از آسياى ميانه و كناره هاى “آمو دريا” و “سير دريا” به اين منطقه كوچ كردند و سرزمين خود را “اران” يا “ايران” به معنى سرزمين آريايى ها، ناميدند و از ۶۰۰ ق.م در اسناد يونانى به “پرسيا” يا  “پارس” اشاراتى وجود دارد. نخستين فرمانروايان ايرانى “ماد”ها بوده اند در شمال ايران فعلی و “هوخشتره” كه از سال ۵۸۵ تا ۶۲۵ ق.م حكومت كرد و “آسوريها” را شكست داد و پسرش “آزاد هاك” معروفترين آنان بوده اند.

مادها، بنياد امپراطورى وسيعى را نهادند كه مناطقى از جمله تركيه، ايران، افغانستان و پاكستان امروزى جزو آن بوده است. كوروش بزرگ در سال ۵۵۰ ق.م مادها را شكست داد و قلمرو مادها را جزو سرزمين پرسيا درآورد. هنگامى كه قبايل مادى از موطن خود كوچيدند و به شمالشرق ايران آمدند، قوم پارس نيز همراه آنان به ايران آمدند و در منطقه ى جنوبى (پارس) و “انشان” كه از كشور “ایلام” بود، ساكن شدند.

پارسها چندين گروه بودند، يكى از آنها “پاسارگادى” نام داشت. سال ۷۰۰ ق.م “هخامنش” نامى همه ى پارسها را را تحت فرمان خود درآورد. پسر هخامنش “چيش پيش” منطقه ى انشان را از ایلام جدا ساخت و به كشور خود افزود. بعد از مرگ وى سرزمينش بين دو فرزند او “كوروش” و “آريامنه” تقسيم شد. پسر كوروش “كمبوجيه” فرمانرواى انشان، نام پسر خود را به احترام جدش، كوروش ناميد. اوست كه بزرگترين شاه هخامنشى برآمد.

جانشين كوروش كمبوجيه مصر را جزو متصرفات ايران درآورد. بعد از وى “داريوش بزرگ” از ۴۸۶ تا ۵۱۲  ق.م با قدرت و شوكت تمام پادشاهى كرد و جنگ هاى “مدى” در عهد او آغاز شد كه تا پادشاهى “خشايار شاه اول” پسرش ادامه يافت و منجر به شكست ايرانيان در “ساﻻمين” و “پلاته” شد. بعد از آنها “اردشير دراز دست” و “خشايار شاه دوم” به نوبت شاه شدند تا نوبت به “داريوش دوم” رسيد و او انتقام شكست ساﻻمين را با درهم كوبيدن و آتش زدن “آتن” از يونانيان گرفت، پسرش “اردشير دوم، تمام آسياى صغير (تركيه) و جزيره ى قبرس را به زير فرمان ايران درآورد. سرانجام در پى جنگ هاى طوﻻنى و ضعف ايران سال ۳۳۱ ق.م سلسله ى شاهان هخامنشى به دست اسكندر مقدونى منقرض شد.

اسكندر با انديشه ى اختلاط دو فرهنگ زنده ى زمان، ايران – يونان، میخواست بنياد امپراطورى قدرتمندى را بريزد كه اجل مهلتش نداد. سرزمين پهناور اسكندر بين سردارانش تقسيم و ايران سهم ژنرال سلوكوس شد. آنان تا سال ۲۵۰ ق.م با تاثيرپذيرى فرهنگى و تاثيرگذارى بر ايران حكومت كردند تا اقوام پارتى از جنوب خزرى برآنها چيره شدند. از ميان دشمنان و مخالفان “سلوكى”ها، قومى از پارتها كه ساكن خراسان و گرگان بودند با فرماندهى “اشك” يا “ارشك” بر سلوكيان تاختند و حكومتى با نام “اشكانيان” را در تاريخ ايران بنياد نهادند. تاريخ اشكانيان چندان روشن نيست. ولی مى توان آن را به سه دوره مشخص تقسيم كرد. ۱- حمله اشك و برادرش تيرداد در سال ۲۵۰ ق.م به سلوكيها، تاسيس دولت اشكانى، تا دوران “مهرداد دوم” ۲- قدرت گرفتن دولت اشكانى و آغاز رقابت با روم از پادشاهى “مهرداد دوم تا پايان پادشاهى “بلاش اول” ۳- پس رفت و ناتوانى و زوال اشكانيان.

دوران اقتدار اشكانى محدوده ى فرمانروايى بين، هندوكش و پنجاب و از شمال جيحون و درياى خزر تا كوه هاى قفقاز و خليج فارس و كرانه هاى فرات بود. اياﻻتى را كه مورخان جزو قلمرو اشكانى ثبت كرده اند عبارتند از: بين النهرين (ميان رودان) عراق فعلی، بابل (آشور و كلده)، كامبادنه (كرمانشاه) ماد غربى، ماد عليا، اكباتان (همدان) ماد شرقى (رى)، خوآرنه (خوار)، كوميسنه (دامغان)، هيركانيا (كرگان)، مارگيانا (مرو)، آريا(هرات)، زارانگيان (سيستان).

چنين برمى آيد نحوه ى حكومت اشكانى استبدادى بوده است. دين آنها معلوم نيست، سپاه منظم نداشتند. هر بزرگ طايفه سپاه خاص خود داشته. شاه را مجلس “مهستان” برمى گزيد. مهستان خود دو مجلس بود يكى از اشراف و ديگرى از دانايان و بزرگان مذهبى. پايتخت آنها گاه “نسا” (عشق آباد)، گاهى اساك (قوچان) و زمانى تيسفون (صد دروازه) ذكر شده است. آثار مانده از دوران اشكانى بسيار اندك است، تنديس هاى مفرغى از آن دوره در “مال مير” يا “ايذه” بدست آمده و نيز نقش هاى برجسته اى از مهرداد و گودرز در بيستون و تنگ سروك.

سال ۲۲۴ میلادى اشكانيان با قدرت خاندان ديگر پارسى برافتادند و پادشاهى ساسانى از زمان اردشير تا مرگ آخرين فرد خاندان شاهى آنان يزدگرد سوم به دست اعراب، حدود چهارصد سال بر ايران فرمانروايى كردند. در دوران ساسانى هنر ترقى كرد، جامعه شهرى رشد يافت. راه ها توسعه يافت، سيستم آبيارى اصلاح و نوسازى گشت.

اما جنگ هاى مداوم با روميان كشور را ضعيف و آماده ى پذيرش هر گونه شكست و تن دادگى را به وجود آورد. اعراب سال ۲۱ هجرى در يورشى براندازنده در جنگ هاى قادسيه و سرانجام نهاوند بر ايران تسلط يافتند و موجب تغيير عمده ى عقيدتى – باورمندى اجتماعى شدند. اعراب دويست سال بر ايران حكومت كردند. در نهايت سختگيرى اجتماعى و تفاخر قومى و سركوب شخصيت ملی ايرانيان كه بازتاب آن در مقاومت برابر فرهنگ عربى و انعكاس در مبارزات رهايى بخش و ادبيات پايدارى و در نهايت ايجاد حكومت هاى غيرعربى و ملوك الطوايفى و پاره پاره شدن حكمرانى مركزى …. سر بر آورد.

طاهريان، صفاريان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان سرنوشت مردمان را رقم زدند، تا سال ۶۱۶ با هجوم گسترده، ويرانگر مغوﻻن و بعد هلاكوييان و تا سالها، حكومت هاى سمتگر مغولی و تيمورى به خشكاندن ريشه انديشيدن و نابودن كردن مراكز فرهنگى، دوران سترونى و بى خبرى و خوارمايگى ملتى را براى ورود به سده ى دوازدهم آماده ساختند.

صفويان كه خاندانى ترك زبان بودند بانى و باعث كشت بذر نفاق ملی بر پايه ى تكيه بر بنيادهاى باورى مردم و جنگ هاى طوﻻنى با ازبكان و عثمانى ها، آب به آسياى غربى هاى فرصت طلب ريختند، افشاريان و زنديه كارى جز لشگركشى پيوسته و نابود كردن نيروهاى فعال جامعه در راه توسعه طلبى هاى بى فرجام نداشتند و جاده صاف كن خاندان تركمن قاجار براى تاراج بازمانده ى كشورى فرتوت، ناتوان، بيمار و فقرزده شدند. آنچه از دوران قاجارها براى ايرانيان بجا ماند، ذلت، بيچارگى، بدهكارى ملی بود. قراردادهاى ننگين “گلستان” و “تركمن چاى” افسوس پيوسته و سرافكندگى ايجاد كرد.

دوران مظفرالدين شاه فرمان مشروطيت صادر و در گنجينه ى تاريخ، با روى كار آمدن خاندان پهلوى بايگانى شد. در مجموع هيچگاه فرمانروايان ديكتاتور و خودمحور به مردم ايران فرصت استفاده از حقوق قانونى، اخلاقى، بشرى ندادند و جامعه ى خونخوار با حمايت از نيروهاى سركوبگر و آزاديخواه به غارت سرمايه هاى منطقه پرداختند. همه ما ايران را از لحاظ جغرافيايى و پوشش گياهى و منابع طبيعى مى شناسيم، آنچه را نمى شناسيم، خلق و خوى و آداب و مسلك هموطنان خود است. كه چرا به سعادتمندى يكديگر كمك نمى كنيم؟ چرا هر زمان كه سكان هدايت در دستان ما قرار مى گيرند در انديشه ى رهايى از بند ندانمى ها نيستيم؟ از ابزار آموزش صادقانه بهره نمى جوييم؟

آرى امروز در جهان ما را تنها گرفتار آورده اند و فريادرسى نيست تا آواى حق طلبانه را پاسخى دهد. غرور ملی و شخصيت فردى، پايمال دشمنايگى كور شده است. هر ايرانى در دسترس، گريبانش به تاوان كار ناكرده دريده مى شود. رسانه هاى يكسو نگر، چنان جوى عليه ايرانيان ساخته اند كه گويا، هر درمانده ى ايرانى پاسخگوى تمام دلسوختگى هاى سياستگران شكست خورده است. هر رويدادى ساده، بهانه ساز فشار و اختناق و تنگناى روزافزون براى هر بى ارتباط با مسايل سياسى روز جهان مى شود. از زلزله ى بم تا جنگ هاى منطقه اى، چنان بى رحمانه مى تازند كه تا به مرگ بينجامد.

آرى ايرانيان بجا مانده در باران دوده ناك شهرهايشان هم به دنبال غنى سازى اورانيوم هستند هم شفاى دردهايشان را از ديگ آشهاى نذرى مى جويند. هم با تيغه هاى ليزرى به جراحى چشم مى روند هم غبار زيارتگاه ها را سرمه ى چشمان بيمار مى كشند. هم دانش كامپيوتر و ماهواره را مى دانند و با جت سفر مى روند و سلاح مى سازند و موشك و زيردريايى و شناورهاى نفتكش هم ارابه دارند و راه هاى مالرو موبايل به دست و خر سوار اتوبان و فيلم و شاعر و نويسنده و بازيكن هاليوود را هم مى شناسند و ستارگان و به يمن همه ى اين تضادها، آنان كه توانسته اند بر حاشيه ى شهرهاى متروپوليتن غرب ايرانى له كن مى خرامند و آواز عربى مى شنوند و تدخين مى كنند و ليچار مى گويند و به ريش اصيلزادگان نژاد كار و زحمت و شرف، مى خندند و ناسزا مى گويند. كو دلی سوخته تا بيدار شود و براى آنان كه نيازمندند بتپد؟!

جنگ هاى ويرانگر همواره به زيان مردم عادى و روستاييان بوده كه قربانيان راستين بوده اند. در جنگ هاى كلاسيك، كشتزارهاى گندم و جو، عليق اسبان، رزق ساﻻنه ى زارع، خوراك سپاهيان، زن ها و فرزندان بيگناه، بغل خواب متجاوزان، و به دنبال، گرسنگى، قحطى و نابودى، رنج مداوم، نفرت بى پايان و پريشانى روانى، حاصل گذار سيل جنگجويان بود. جنگ هاى مدرن نيز جز زيان و كشتار جمعى و عقب ماندگى و از دست دادن آنچه با خون دل فراهم آمده، سودى نداشته.در جنگ هاى اول و دوم جهانى، ايران با وجود بيطرفى، مورد تهاجم قرار گرفت، راه آهنى كه بايد از خطوط مواصلاتى شهرى و روستايى مهم باشد، به دست متفقين فرسوده گشت.

جنگ عراق هزار ميليارد دﻻر – به گفته ى مسئوﻻن كشورى- زيان مالی، هزاران كشته، هزاران معلول جنگى، سرتاسر شهرهاى غربى و تيررس ويران، ميليون ها تن آوره و نسلی روانپريش بجا نهاد. اكنون، خام انديشان آرزوى باز درگيرى جنگى دارند. مبادا، كه روزى پاى سربازان بيگانه، خاك كشورى را لمس كنند. كمترين زيانش، فرزندان ناخواسته، ذلت و اسارت هميشگى است. به قيمت ذلت بيگناهان، نبايد تاج سرورى بر سر نهاد.

************

Houshang Saranj – Toronto

اجراى موسيقى ملل در فضاى آزاد

هوشنگ سارنج – تورنتو

اجراى موسيقى ملل در فضاى آزاد – Toronto Music Garden

موسيقى زبانى ا ست بين المللی و بخش عمده اى از فرهنگ هر جامعه اى را مى سازد. موسيقى زبان صداهاست، واژگانش “تن ” ها و “تار” هاى وسيله ى نوازندگى و فرآيندش سمفونى ها، سويت ها و سونات هاى بس دل انگيز است. اين زبان هنرى در راستاى بيان ايده ها و احساس هاى انسانى يا تفريح و آسايش روانى وى به كار مى رود. اجراى موسيقى بى همكارى دو جانبه ى آهنگساز و نوازنده، امكانپذير نيست. به نظر مى رسد -- Toronto Music Garden --زبان موسيقى زودتر از زبان گفتارى و سخن پردازى پديد آمده باشد. چه آواز پرندگان و ديگر اصوات ريتميك طبيعى راهنماى انسان بوده اند. صداهاى موسيقى كه ساختار قانونمند فيزيكى دارند همچون ديگر صداها از پيش و پس يا باﻻ و پايين رفتن منبع صوتى در هوا پديد مى آيند كه به آن ” ارتعاش ”  گويند و در اصوات موسيقايى ارتعاش ها در چهارچوب قواعد و نظم ويژه اى ساخته مى شوند كه دلپذيرى آن نتيجه ى هنجارمندى آنست. مى توان پذيرفت كه ابزارهاى نوازندگى نخستين، بعد از جنگ افزارهاى ساده – مثلا” كمان – ساخته شده باشد. شايد آواى ” ترنگ ” زه يا ” وتر” كمان شكارگران عصر سنگ، آغازين راههاى آلت موسيقى ساخت بشر بوده باشد.

حدود ده هزار سال پيش از ميلاد مسيح بشر آموخت چگونه از استخوان ميان تهى ” فلوت ” بسازد. بسيارى مردمان قديم از جمله مصريان، چينييان و بابلييان در مراسم مذهبى و عاشقانه هايشان از اجراى موسيقى استفاده مى كردند و نخستين سند نوشتارى درباره ى موسيقى به ۲۵۰۰ سال پيش از ميلاد وابسته است. كتاب انجيل – عهد عتيق – اشاره دارد كه حضرت داوود چنگ – هارپ – مى نواخت. امروزه در گوشه و كنار جهان زبان موسيقى شكلهاى بيانى – اجرايى گوناگون دارد. تقريبا” همه ى مردم در مراسم مذهبى از اجراى موسيقى بهره مى برند، پاره اى اقوام آﻻت موسيقى ويژه اى جهت اجراى مراسم ستايش يا سوگوارى و خاكسپارى مردگان و ايجاد و بيان اندوه و غمگسارى به كار مى برند يا در مراسمى همچون برداشت محصول از آنها استفاده مى كنند.

در مجموع كاربرد موسيقى مهمترين بخش فرهنگى بشر است. آنان موسيقى را در تمام مراسم رسمى و غيررسمى  –  جشن ها، كار، سرگرمى به كار مى گيرند. در پى ساخت ابزارهاى نوازندگى آهنگسازان نيز در زمينه هاى مختلف آهنگسازى كرده و جهت پرداخت بيانى و نهايى به نوازندگان سپردند. در آغاز ” ريتم ” و “ملودى ” از ” آرمونى ” كه سه ركن زير بنايى موسيقى هستند; كاربرد اجرايى بيشترى داشت. “ريتم ” يا “وزن” همان فشار و ضرب موجود در صوت است. “ملودى” نغمه ى خوشآهنگى است كه از پياپى قرار گرفتن با قاعده ى “تن” به وجود مى آيد و مانند واژگان يك جمله معنايى را مى رساند و بيانگر احساسى نهفته در آواز مى شود. ملودى اصلا” به هارمونى ( آرمونى ) نيازمندست تا قادر به بيان درست تر و بهتر معناى مورد نظر آهنگساز شده از تك آوايى بيرون

-- Toronto Music Garden --

آمده و در همآهنگى صداى انسان با ويولن و پيانو همراه شود چون آرمونى، هماهنگى نت هاى گونه گونيست كه همزمان نواخته مى شوند. موسيقى آغازين انسانها، آوازى بوده، آنان هنگام كار يا شكار يا بازى، ملوديهاى ساده اى را زمزمه مى كردند – ماهيگيران جنوب ايران – و بهترين ملوديها از طريق خاطره و ياد، سينه به سينه به نسلهاى بعدى انتقال يافت مانند موسيقى سنتى ايران كه به علت نبود خط ضبطى به طور آوايى و حافظه به عصر ما رسيده است. بعد از اختراع سازهاى ساده مانند “فلوت” و “طبل” نخستين ملودى سازيهاى انسان هم آغاز گرديد; يونانيان موسيقى خود را با الفباى يونانى مى نوشتند و ضبط مى كردند – نت ها بعدها پديد آمد – اختلاف در نحوه ى آهنگسازى ملت ها نيز از همين جا شروع شد.

بعد از پيدايى ملوديهاى ساده آهنگسازان توانستند قطعاتى مركب از چند ملودى بسازند و از آنجا موسيقى چند صدايى پا گرفت و از تركيب چند ملودى مستقل يك ” قطعه ” به وجود آمد. بيشتر آثار نخستين آهنگسازان براى اجرا در كليسا ساخته شد و لی جسته گريخته از سده هاى ۱۶ و ۱۷ قطعه هاى آوازى شورانگيزى هم موجود است. آﻻت نوازندگى كه طى سده هاى عمر انسان ساخته شد به سه گروه تقسيم مى شوند: ۱) زهى  ۲) بادى   ۳) كوبه اى موسيقى اروپا و آمريكا و اقمار آنان كه با نام موسيقى غربى شناخته مى شود; دو شاخه ى عمده ى “كلاسيك” و “عامه پسند يا Popular دارد.

موسيقى كلاسيك شامل “سمفونى” ” اپرا” و “باله” و موسيقى عامه پسند شامل “كانترى موزيك” ” فولك موزيك” “جاز” و “راك” است. در آفريقا و آسيا هم ملت هاى مختلف موسيقى پيشرفته ى كلاسيك و نوى خود را دارند و پاسخگوى پسند اقوام خود هستند. انواع فرم هاى موسيقى علمى عبارتند از: سمفونى براى اركستر، “اپرا” آواز همراه موسيقى براى داستان، “سونات” قطعه بلند براى اجراى با دو ساز، “كنسرتو” قطعه براى يك ساز، “موسيقى مجلسى” قطعه براى چند ساز، “سوييت” چند ملودى همراه با رقص، “كانتانت” قطعه ى كوتاه كه جنبه مذهبى ندارد، “آنتم” قطعه ى كوتاه آوازى كه همسرايان در كليسا اجرا مى كنند، “اوورتور” قطعه براى اركستر كه معموﻻ” پيش درآمد اپراست.

و اما موسيقى مهجور مانده ى ايرانى در دو شكل “مجلسى” و “فولكلوريك” با پاى لنگان و هرازگاه جراحت ديده از دوران ساسانى به بعد خود را هزار پاره در گذار سخت تاريخى خود در پناه ديوارهاى ستبر منع و عيب  شمارى و سرافكندگى به دوران ما كشانده است و امروز كه از شالوده جدا مانده بيشتر و بيشتر در موزيك غربى و با دست نا اهلان مدعى ذوب مى شود. هر پديده ى اجتماعى رنگ و انگ دوران خود را دارد. آرمانهاى دوران ما در موسيقى ما بازتاب مى يابد. كوچك يا بزرگ، بازارى يا ارجمند، پيشرفت بيانى موسيقى به امكانات انديشه آزاد، درايت واﻻ، احساس هنرمندانه، آموزش حرفه اى هنرمندان و زمينه ى باورمندانه ى اجتماعى نياز دارد.

شهردارى تورنتو به دنبال مسووليتهاى اجتماعى خود براى باﻻ بردن سطح آگاهى موسيقايى و لذت چشاندن و آشناسازى مردم به موسيقى، همواره در فصل هاى بهار و تابستان در پاركها و فضاهاى آزاد عمومى از موسيقيدانان و نوازندگان ملل دعوت به عمل مى آورد كه به اجراى برنامه هاى هنرى براى عامه بپردازند. از جمله به استناد بروشورى از دوم ماه جوﻻنى تا ۱۷ سپتامبر چند برنامه ى موسيقى در فضاى آزاد در كنار درياچه Toronto Music Garden اجرا خواهد شد.

روز سه شنبه ۱۷ جوﻻى به نمايندگى ايران جوان از ساعت ۷ شاهد اجراى پنج نفره ى موسيقى عربى بودم. سالن اجرا، فضاى سبز چمن بود زير پرده ى آبى آسمان و پاره لكه هاى ابر سفيد و سادگى بى ريا. آب درياچه، دجله بود و مجلس خا لی از هارون الرشيد، قايق ها بدون شراع رو در روى ساحل صف بسته، عود در آغوش بربط نواز ماهر لميده، هنگامى كه سرانگشتان عودنواز از مالش گوش آن دست مى كشيد، سينه ى بربط در ارتعاش آواز زيباى عربى مى لرزيد. بانويى مى خواند و “رباب” مى نواخت هم ويولن تارهاى “قانون” زير زخمه هاى نوازنده ى رشيد مى ناليد. استاد خواننده ياد “عبدالوهاب” و “عبدالحليم حافظ” را زنده كرد.

همه تحصيلكردگان واﻻ، استادان بخش موسيقى دانشگاه تورنتو، با مدارك دكترا و فوق  ليسانس با شوق مى خواندند بر بالش افتخار قوميت خويش. مصرى خواندند و سورى، عبرى خواندند و “عربى” و از ديگر پاره هاى پيكر عرب. خورشيد كه گريخت سارهاى سياه جامگان سوگوار به ميهمانى سرود آدميان آمدند و بر سفره ى بيد معلق، سايبان زخمه نوازان بى مرز فرو نشستند. نه انگار كه اكنون مرغان آهنين بال همزمان بر سر عموزادگان جنگجو براى مرده ريگ كنعان، آتش مى بارند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

اسراييل

هوشنگ سارنج – تورنتو

اسراييل به گفته ى كتاب مقدس، سرزمين شير  و عسل، از بدو تاسيس درگير جنگ هاى نابرابر و آواره كردن ساكنان اوليه بوده است. اسراييل با وسعت ۲۰۷۷۰ كيلومتر مربع كشور كوچكى است در باريكه زمينى، دريايى، كوهستانى، صحرايى واقع در جنوبغرب آسيا  ( خاورميانه ى عربى) و شرق درياى مديترانه.  اين كشور با خواست حركت صهيونيسم و پشتيبانى يهوديان پر نفوذ در جامعه غربى بر پايه ى بهره بردارى قدرت مذهب در خدمت سياست، پس از شكست عثمانى و پايان جنگ جهانى اول به قيمت آوارگى ساكنان عرب  ( فلسطينى ها) منطقه و فروزان ماندن آتش آدمى  سوز جنگ پيوسته، به وجود آمد. نخست آنكه در كتاب عهد عتيق آمده است: حضرت ابراهيم  ( ع) پدر يهوديان، بنياد سرزمينى سامى  –  يهودى را نهاد. بسيارى محققان مى گويند اين رويداد بين سالهاى ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ ق – م رخ داده است. از سوى ديگر به استناد اشاره ى تورات، ۱۰۰۰ ق . م. داوود ( ع) شهر اورشليم را ساخت و مقر و مركز طوايف اسراييلی قرار داد.

سليمان  ( ع ) نخستين معبد يهودى را در آن شهر بنياد كرد. بيت المقدس، قدس شريف يا اورشليم، گرامى  ترين پاره ى خاك زمين، شهرى تاريخى – مذهبى و موزه ى باورمندى صادقانه ى سه آيين يهودى، مسيحى و مسلمان است كه از آغاز سرنوشتى جنجال، جدال انگيز و خونبار داشته و خاكش با خون بسيارى پيروان، آبيارى شده است. داستان اين قضيه ى خونين و پيچيده از سال ۱۸۰۰ ميلادى به دنبال يك حركت آرمانى در جهت تشكيل يك كشور مستقل براى يهوديان جهان با نام Zionism آغاز و به تاسيس اسراييل در سال ۱۹۴۸ انجاميد.

صهيونيزم امروزه به زنده ساختن زبان و فرهنگ يهودى مجدانه مى كوشد و مى خواهد همه ى يهوديان جهان به قدرتى يكپارچه بدل شوند و دوباره زندگانى يهودانه بازسازى گردد. اين حركت فكرى در روسيه شكل گرفت و به سال ۱۸۸۲ گروهى جوانان يهودى كه خود را هواداران صهيون – Zion نامى عبرى بر فلسطين يا به روايتى نام كوهى در اورشليم است – مى ناميدند، يهوديان را به مهاجرت به سوى سرزمين فلسطين ترغيب مى كردند. تيودر هرزل T.Herzl يك روزنامه نگار استراليايى، سياست صهيونيزم را اشاعه داد و كوشيد كه در ذهن جهانيان جا بيندازد كه سرزمين يهوديان فلسطين است. او در نخستين كنگره ى بين المللی  صهيونيستها در شهر بازل سوييس توانست اين حركت را در شكلی جهانى – ۱۸۹۷ – مطرح و معرفى كند. آنان جنبش را تا وقت مناسب يعنى جنگ جهانى اول اداره كردند. با پايان يافتن جنگ و شكست امپراتورى عثمانى و تسلط كامل دولت انگليس بر خاورميانه ى عربى و رهايى يافتن سرزمينهاى تحت تسلط عثمانى و برقرارى حاكميت هاى دست  نشانده ى انگليس بر منطقه، حركت و جنبش صهيونيزم توان سياسى بيشترى پيدا كرد. انگليس هم قول تشكيل يك كشور مستقل يهودى در فلسطين را داده بود. سال ۱۹۱۷ كه آرتور جيمز بالفور – سرپرست فلسطين – اعلاميه ى معروف “بالفور” مبنى بر پشتيبانى انگليس از تشكيل يك كشور يهودى در منطقه ى فلسطين را صادر كرد، دولت انگليس در حال جنگ با عثمانى بود.

نخست اعراب تشكيل يك كشور يهودى را باور نداشتند اما يهوديان با برنامه ريزى دقيق و اميد به پشتيبانى انگليس و آمريكا چنان امرى را ميسر و شدنى مى دانستند. نزديك به بيست سال مهاجرت به اسراييل ادامه داشت و يهوديان روسيه باﻻترين گروه مهاجران را مى ساختند و همواره اعراب با آمدن يهوديان مخالفت و جنگ و جدال داشتند. با آغاز جنگ جهانى دوم و فشار نازيست هاى آلمانى بر يهوديان آلمان و ديگر كشورهاى اشغال شده سيل مهاجرت به اسراييل شدت گرفت.

انگليس مساله ى اختلاف اسراييل و اعراب را به سازمان ملل محول ساخت. سازمان ملل تصميم به جداسازى سرزمين و بين المللی ساختن شهر اورشليم گرفت. اعراب نپذيرفتند ولی اسراييل يكطرفه سال ۱۹۴۸ اعلام استقلال نمود و جمهورى اسراييل بنياد نهاده شد. اعراب به اسراييل حمله آوردند و U.N سپاه صلح به اسراييل فرستاد و اعراب در دريا بر كشتى هاى اسراييل آتش گشودند.

سال ۱۹۵۶ كه بريتانيا و فرانسه براى اشغال كانال سوئز حمله كردند، اسراييل فرصت را غنيمت دانست و “غزه” را تصرف كرد. عبدالناصر ( رييس جمهور مصر) تصميم گرفت با فرستادن نيروى دريايى بندر “عقبه” تنها راه درياى سرخ اسراييل را ببندد و ديگر كشورهاى هم  پيمان عرب خود را قانع ساخت كه اسراييل را محاصره كنند. در اين دوران كوتاهترين و ويرانگرترين جنگ تاريخ در شش روز روى داد و اسراييل سه ميليون نفرى با اعراب ۱۱۵ ميليون نفرى  – با اتكاى به غرب – جنگيد و در پايان ۱۵ هزار عرب كشته و ۵۰ هزار نفر زخمى شدند. دستآورد جنگ اسراييل اشغال بسيارى سرزمين هاى عربى بود كه تاكنون، هنوز موضوع مساله ى اختلافات است. تنها مصر در زمان انورالسادات توانست با اسراييل قرارداد صلح ببندد و اسراييل را به رسميت بشناسد و شبه جزيره ى سينا را پس بگيرد.

بعد از جنگ سخت اعراب و اسراييل و تلفات بيشمار – يوم كيپور – رييس جمهور مصر آمادگى كشور خود را براى مذاكره و قرارداد صلح به اطلاع دولت اسراييل رسانيد. در نوامبر سال ۱۹۷۷ سادات به اورشليم و كنست رفت و با “بگين” نخست  وزير اسراييل ملاقات كرد. در سپتامبر ۱۹۷۸، سادات، بگين و كارتر، رييس جمهور آمريكا، در “كمپ  ديويد” آمريكا جلسه اى داشتند كه دربارۀ دو موضوع صلح بين اسراييل و مصر و پايان دادن به مناقشات اعراب با اسراييل، صحبت و تصميم  گيرى شد. اول به صلح انجاميد و خط دوم به علت مشكلات ساحل غربى، باريكه ى غزه و گوﻻن…. به انجام نرسيد و حالت نه جنگ و نه صلح بر منطقه حاكم شد. فلسطينيان آواره هم براى احقاق حق در دسته هاى چريكى و جنگهاى غيرمنظم و يورش هاى انتحارى هرازگاهى ضربه مى زنند. آخرين جنگ اسراييليان حمله ى تمام عيار و ويرانگر به جنوب لبنان، دره ى بقاع و تمام هدفهاى پايه اى لبنان در سال جارى بود. ساختار اجتماعى اسراييل بر پايه ى نود  در صد يهودى كه بيشتر مهاجران از گوشه و كنار جهانند، در آغاز زبان يكديگر را نمى فهميدند و مجبور به شركت در كلاس هاى زبان آموزى عبرى بودند. منبع درآمد اوليه ى آنان از راه كشاورزى بود در نتيجه كشاورزى در باريكه ى ساحل غربى و مديترانه اى توسعه يافت و محصول مركباتى مانند ليمو و پرتقال و ديگر محصوﻻت زيتون و غلات و تنباكو و مقدارى سبزيجات به خارج صادر مى كردند. در كنار آن صنايع كارخانه اى در سايه ى كمك هاى غربى و كارشناسى متخصصان مهاجر توسعه يافت كه مهمترين آنها تراش الماس، پارچه، اسلحه و….. بوده است. در ساحل مديترانه شهرهاى عمده ى اقتصادى و صنعتى رشده كرده اند. “تل آويو” و “يافا” بزرگترينند و بسيار مدرن با خيابانهاى پهن و تميز و جمعيت بسيار. در گذشته خط لوله ى نفت صادراتى عراق به شهر “حيفا” مى رفته كه در آنجا گذشته از اسكله هاى بارگيرى، تصفيه خانه هاى پيشرفته اى نيز موجود است. چون اغلب خاك سرزمين بيابانى است، بيشتر پروژه هاى بيابان زدايى و حاصلخيزكردن و آبيارى قطره اى و تامين آب از راه لوله كشى و شيرين كردن آب درياى سرخ و ارسال به سوى سرزمينهاى احياشده در منطقه ى صحراى Negevّ اجرا شده است. مهمترين رودخانه ى اسراييل همان رود “اردن” است كه از سوريه سرچشمه مى گيرد و قسمتى از مرز شرقى ى اسراييل – اردن را ساخته و به درياچه ى بحرالميت مى ريزد و هر دو كشور از آب آن استفاده مى برند.

اسراييل از لحاظ شبكه ى راه هاى آهن و جاده اى توسعه يافته و از راه بنادر مديترانه اى با خطوط دريايى بين المللی ارتباط دارد. حكومت بر پايه ى جمهورى استوار شده و مردم مى توانند از طريق انتخابات نمايندگان مجلس ( پارلمان) كنست را برگزينند. احزاب سياسى فراوان دارد، عمده ترين آنها “كارگر” و ديگرى “ليكود” است. اغلب از طريق ائتلاف، كابينه تشكيل، رييس دولت برگزيده و روزگار مى گذرد. رييس جمهور مقامى تشريفاتى است. آنچه گفتنى است، افسوسى است كه براى هر آدم بيطرفى باقى مى ماند كه چرا، بندگان خدا، بايد به هر بهانه به جان يكديگر بيفتند و نتوانند در كنار هم و با هم از نعمت هاى خدادادى بهره جسته در كمال دوستى و صفا در اجراى اخلاقيات خداپسندانه عمر سپرى كنند. ادعاى مالكيت هر گوشه از جهان مى تواند در كارنامه ى هر قوم و ملتى انگيزه ى تهاجم و جنگ  افروزى بشود. همه ى اقوام و بعدها ملت ها، پيشينه و ديرينه ى كوچيدن و جابجايى داشته اند، اين امروزه پسنديده و معقول نخواهد بود كه به استناد ماندگارى زمانى و مكانى، موجبات اشغال و بهم ريختن سازمان زندگانى ديگران شد.

هرگاه آيينى در هر كجاى جهان به شكل سياسى درآيد و يا از باورهاى صادقانه ى مردم استفاده ى ابزارى بشود، تمام هدفهاى انسانى نهفته در بنيادهاى باورى آن آيين از ميان مى رود يا اينكه منصفانه به هركس و به همه ى اجتماعات حق برابر سوءاستفاده داد و با قدرت نظامى يا اقتصادى ملتى را زير سٶال نبرد. در حال حاضر ميليونها آدم بيگناه آواره و در بدر چندين كشور ديگر، بى بهره از زندگى آسوده، شهرهاى مرفه، آب تصفيه شده، برق مداوم، دستگاه هاى خنك كننده ى هوا، مدارس و آموزشگاههاى مجهز، پاركها و راه ها و خطوط هوايى آسوده و…… در اردوگاههاى كم بهداشت با غذاى صدقه و….. عمر مى گذرانند. همه در اثر كج فهمى و بدفهمى پيام هاى آيينى و يا استفاده ى ابزارى و سياسى كردن آن. وجدان بيدار آدميان در هر كجاى جهان بايد در راه صلح خاورميانه و بازگرداندن آرامش و خاموش كردن آتش نفاق بين اعراب و اسراييليان، اقوام تاريخى و عموزادگان حقيقى بكوشند.

اين منصفانه نيست كه دانش بشرى بتواند در راه براندازى سياهروزگارى انسان عصر نو بكوشد ول در انتخاب و گزينش سبك و سنگين كند يا قومى را نسبت به قومى ديگر برترى دهد. دردا كه امروزه سرنوشت انسان در اتاق هاى دربسته و در جمع سودجويان بى خدا رقم مى خورد.

**********

Houshang Saranj – Toronto