فمنیسم

هوشنگ سارنج – تورنتو

فمنیسم (Feminism) باوریست كه زنان باید از لحاظ اقتصادى، سیاسى و دانشپایگى با مردان برابر باشند.  گذار از زندگانى غریزه مدارى به خردمدارى ى چندین میلیون ساله ى بشر بر روى زمین بسى مرحله ها را پیموده تا به دوران شهروندى، قانونگذارى و سیاست پردازى و كاربرى انواع نهادهاى اجتماعى ‘ اقتصادى، دانشگاهى ى قانونمند رسیده است.

دست به دست شدن قدرتمدارى ى قبیله اى و جنسى از مادرساﻻرى به پدرساﻻرى و از شیخ و پیر و خان و رهبر مذهبى – آیینى و نمایندگان و سایگان خدا و شاه و زورمداران فیودال….. موجب برقرارى ى رسمها و قراردادهاى اجتماعى ویژه و ایجاد

 

زنان روستایی در کلیسا اثر مالویچ Malevich

سرسپارى قومى، وضع قوانین قدرت گزین و….. سیستم هاى حكومتى گردید. و در این روند تاریخى طوﻻنى مدت و استقرار قانون بقاى اصلح، براى تكامل تدریجى همراه با رفاه روزافزون زیستن و نیز عدم شركت در كارهاى سخت و سنگین، نیمى از واقعیت وجودى بشر ( زنان) به سوى ظرافت فیزیكى و رعنایى و نرمخویى رانده شدند. زنان طبیعتا”، ظریفتر، احساسى تر، با اراده تر و سرنوشت سازتر از مردان برآمده اند. تحقیقات دانشمندان نشان داده كه توانایى هاى فكرى و ذهنى و نیز خلاقیتهاى زنان با مردان برابر است. اینكه آدمیان از دو بخش نرینه و مادینه با یكدیگر ادامه دهنده ى نسل رو به ازدیاد بوده اند هم مسلم است و بحث دو جنسى بودن یا بكرزایى و راست بودن یا نبودنش نیز در گوشه ى ذهن و باورمندى یا ناباورى ى پژوهیده یا افسانه اى آن واقعیت دیگریست و كه آدمیان از هر جنس در میزان هوشمندى و شایستگى ها و كارآمدى در سلسله ى زندگانى با حساسیت هاى متفاوت وجود دارند هم موضوع دیگریست كه سنت هاى اجرایى و عرفهاى رفتارى و قوانین موضوعه ى اجتماعى ریشه در همان توانایى ها یا ناتوانایى هاى انسانى دارند.

 

در گذشته، مرزبندیهاى باورى ادیان مى خواستند ستمیارى جمعیت رو به افزایش و بخش متجاوز بشر را تحت كنترل درآورند، مصلحان اجتماعى و فیلسوفان نیز در اندیشه ى مدینه ى فاضله، جامعه ى بى طبقه و تبعیض و مصونیت آحاد انسانى چه “زن” و چه “مرد” در پیشگاه بیعدالتى ها، بودند و مى پنداشتند كه قادرند حیوانخویى را در ضابطه هاى الهى فرموده یا اخلاقیات بپوشانند و مهار سازند و بسیارى قوانین اجتماعى امروزین كمابیش در چهارچوب همان “فرامین” مردساﻻرانه است. و بذر بسیارى قوانین عرفى و رفتارى دوگانه پسند و امتیازبخش و سواكننده و ریز و درشت ساز در همان زمین زمان آغازین كشت و رشد داده شد.

باید پذیرفت و مبارزه كرد كه انسان ‘ از هر جنس ‘ كه در شبكه ى عنكبوتى قدرتهاى نابرابر جامعه ى خویش گرفتار و اسیر آمده، از آغاز تاریخ پیدایى بشر، نیروهاى جسمانى قویتر، سلطه جو شده و تارهاى آن قدرت محورى و جداسازیها را بافته اند. چون انسان بخشى از طبیعت و خلقت آن مى باشد ناچار از دایره ى سلطه ى قدرت بیرون نخواهد رفت مگر به یارى خردگرایى و توسل به تفكر و اندیشه ى عالمانه و استدﻻل در چون و چرایى و علت و معلو لی ى هستى و رویدادهاى آن و سرانجام مبارزه ى در راه حق  طلبى ها. ازین راه و با این شیوه مى توان بر سیطره ى ابرقدرتهاى خیا لی و نمودهاى جسارت و تندخویى و تفرقه اندازى و برتر نمایى جنسیتى ( زن – مرد) خاتمه بخشید. هنوز انسان آزاد و رها از چنگال قوانین اجتماعى موضوعه ى نافراگیر وجود ندارد یا زمینه ى آن به سختى فراهم مى شود. بحث آزادى بشر و حقوق متساوى آنان از جمله ژستهاى سیاسى ى گمراه كننده است كه در پاره اى موارد چماق سركوب و باجگیرى زورمداران است.

درین جدایى  افكنى یا كم بهاتر جلوه دادن ارزش زنان، پیشوایان عقیدتى، ساﻻرتاشان اجتماعى، روساى قبایل و پیران تصمیم  گیرنده و شیوخ كه واضعین قانون بوده اند نقش و سهم مهمى داشته اند. آنان در انعكاس دادن ازلیت ضعف و ناتوانى زنان، مٶثر بوده اند. بسیارى جوامع از گذشته هاى دور و به طریق سنتى و انتقال باور از نسلی به نسل دیگر پنداشته اند اهمیت زنان از مردان كمتر است و جاى آنان در خانه است كه به امر خانه  دارى، فرزندآورى و رشد آنان بپردازند تا نزدیك به زمان ما زنان حتى حق شركت در هیچیك از فعالیتهاى اجتماعى را نداشتند. وجود آنان در كنار مردان نان آور شكل و معنى مى گرفت و بسیارى در برابر حق برابرى زنان با مردان یا سكوت كردند یا ایستادگى و مسوولیت انسانى و حقیقت یكسانى را فراموش كردند.

نخستین كسى كه به طرفدارى از حقوق زنان سخن برآورد، خانم “ولستون كرافت” نویسنده ى انگلیسى بود كه در سال ۱۷۹۲ درباره ى بیخبر نگهداشتن زنان در جوامع گوناگون كتابى با نام “اثبات حقوق زن” نوشت. البته در كشورهایى مانند بلژیك، فرانسه و ایتالیا در همان دوران حركتهاى اعتراضى از سوى زنان فمنیست بوجود آمد. در آمریكا خانم Sarah Mo Grimke در سال ۱۸۳۸ مطالبى درباره ى وضعیت اجتماعى زنان نوشت، حتى در برابر رهبران مذهبى كه به انجیل استناد مى كردند سرسختى نشان داد. فمنیست هاى فعال كه در ضمن مخالف برده دارى نیز بودند، نخست در محدوده ى حق راى زنان، چانه زنى ها كردند و از سال ۱۹۰۰ میلادى توانستند به شغل هاى مردانه دست یابند و درمبارزات سخت و پیگیر آنان در سال ۱۹۶۱ سازمان زنان N.O.W تاسیس گردید و از آن تاریخ توانستند درهاى بسته ى رشته هاى شغلی همچون حقوق، پزشكى و سیاست را بر روى خود بازگشایند. آن تغییرات مهمى كه در وضعیت اجتماعى و زندگى زنان بوجود آمد، ارتباط مستقیم با مسایل سیاسى روز جهان داشته است.

در جنگ جهانى دوم، آمریكا و اروپا براى تدارك نیازمندیهاى جبهه هاى گسترده ى جنگ از تمام توان بالقوه ى اجتماعى از جمله زنان بهره گرفتند و آن خود گشایشى بود بر نمایش قدرت زنان و از خانه نشینى بدرآمدن آنان كه در عرف و آیین همگان، مهر تایید خانه  نشینى و بچه آورى بر كارنامه ى آنان زده شده بود. پس از پایان جنگ كه زنان به خانه ها بازگشتند، فرصت اندیشیدن با چشمان باز شده و گوش هاى شنیده را یافتند چه براى همیشه و همه جا، آگاهى بر حق و حقوق و توانایى هاى خویش را یافته بودند. این اقتصاد شهرى رو  به رشد و خارج شدن از اقتصاد روستایى محدود و خودمحورى مردساﻻرى لمیده بر دیوارهاى پوسیده ى باورهاى نارسا، اهمیت نیمه ى دیگر خلقت آدمى را آشكارتر ساخت. تغییرات سیاسى مهم و پیدایى “ایسم” هاى نواندیش، نقش سنتى زنان را كمرنگ و با طرحى نو و آوایى تازه پر رنگتر و رساتر گردانید. زنان از پیله هاى تنگ خانه بیرون مى آیند، بیشتر به اندیشه و سووال درباره حقوق فردى و اجتماعى خود مى پردازند.

شخصى  كردن موضوع زن، یا موردى برخورد كردن با مطلب كارى عالمانه نیست. حقیقت آنكه زنان بزرگى در جهان هستى وجود داشته و خواهند داشت كه در بزرگى و عظمت در تاریخ نمى گنجند. در تمام زمینه هاى فرهنگ و ادب، دانش و پژوهش سرآمد و بى همتایند. زنان را باید از دریچه ى ادبیات مادرانه نگریست. هر زنى مى تواند مادرى بزرگ، اندیشمند و مربى ى توانایى باشد. انگشت اشاره را نباید بر مهره هاى سوخته ى نا امنى هاى اجتماعى و ستم مضاعف، فقر اقتصادى و فرهنگى نشانه رفت. زنان و مردان ما نباید احساساتى و بیهوده پنجه بر روى یكدیگر بكشند; كه آزادى واقعى از آن حكومتگران است و برنده ى بازى كشمكش هاى خانوادگى وكیلان.

**********

Houshang Saranj – Toronto

تیم فوتبال ایران در راه جام جهانى

هوشنگ سارنج

تورنتو نزدیك به هشتاد سال پیش فوتبال ایران از میان زمین هاى پر غبار و تفته ى خوزستان بر پاهاى برهنه ى جوانان سوخته از تشنگى و دلباخته، در اوج فقر وسایل و مربیان كارآزموده بالید و امروز در خیل نمایندگان فوتبال آسیا به اردوى جام جهانى مى رود.

یك بازى، شبیه فوتبال امروزى، در كشور چین حدود چهارصد سال پیش از میلاد مسیح اجرا مى شده، در سال ۲۰۰ بعد از میلاد هم رومیان با یك توپ در میدانى كه خطى در وسط داشت، دو گروه، با یكدیگر مبارزه مى كردند تا آن توپ را از خط میانى به سوى حریف بگذرانند.

بچه هاى لندنى نیز در سال ۱۱۰۰ میلادى چیزى همانند فوتبال در خیابانها، بازى مى كرده اند.  سالهاى ۱۸۰۰، هم بسیارى مدارس آن روزى انگلیس نوعى بازى شبیه soccerداشته اند. انان قوانینى براى آن بازى وضع كردند كه یك گون و هماهنگ نبود، بلكه هر گروه قواعد خود را بازى مى كردند. تا در سال ۱۸۴۸ نمایندگان مدرسه هاى گوناگون با همكارى كالج ترینیتى در كامبریج نخستین قوانین بازى فوتبال را تهیه دیدند و در سال ۱۸۶۳ نمایندگان تیم هاى سراسر انگلیس اقدام به تشكیل كانونى به نام football association نمودند. از آن تاریخ فوتبال آغاز به گسترش در جهان كرد. نخستین سازمانهاى فوتبال در بلژیك و بعد دانمارك و شیلی و ایتالیا و سرانجام در سویس پا گرفتند و تا اواسط ۱۹۰۰ در آمریكا، چندان رواجى نیافته بود، اما نخستین فدراسیون فوتبال كانادا در سال ۱۹۱۲ سازمان یافته است. و اما واژه ى soccer كه امروزه در بسیارى كشورها، از جمله ایران به آن فوتبال گفته مى شود، از از همان تركیب كانون فوتبال آمده است كه خلاصه ایست از assoc، امروزه در انگلستان و بسیارى كشورهاى دیگر به این بازى هم soccer و هم football association مى شود. در سال ۱۹۳۰ نخستین بازى جهت كسب كاپ جهانى فوتبال در شهر مونته ویدیوى كشور اورگویه اجرا گردید و از آن پس هر چهار سال یكبار در مكانى كه از سوى FIFAتعیین شده، بازیها، به طرز باشكوهى اجرا مى شود، تنها، هنگام جنگ جهانى دوم این رویداد ورزشى برگزار نگردید. بد نیست بدانید در سال ۱۹۰۴ میلادى هم، فدراسیون بین المللی فوتبال  Federation Internationale de football Association  (FIFA) اگر بازى شطرنج پیكار اندیشه ها باشد، فوتبال یك پیكار جدى میان دو گروه در زمینه هاى همسویى توانمندى هاى جسم و جان است. این مبارزه ى جمعى در میدانى به طول و عرض تقریبى ۱۰۰*۵۰متر با همكارى ۱۱ نفر در هر گروه، زیر نظر یك داور و دو دستیار او به پیش زمینه هاى، فرهنگ، رزم فنى و آگاهى هاى فراوان تاكتیكى و زیربناى تخصص علمى مربیان همراه با تیزهوشى و قدرت بدنى و آزمودگى بازیكنان نیازمند است.

فوتبال امروز با گذشته تفاوت هاى بسیار دارد. همگام با دیگر رشته هاى فنى – علمى، اقتصادى – سیاسى. این رشته در بستر دانش گسترده بالیده و از تمام امكانات موجود علمى بهره مى برد و در آن، بخت و اقبال و سرنوشت و كرامت جایى ندارد. آن كس از میدان مبارزه پیروز برمى آید، كه بیشتر بداند، نیرومندتر باشد با توان روانى باﻻ، دور از

دستپاچگى و خود باختگى، به اجراى همكاریهاى فنى و دست آوردهاى گروهى بپردازد. آغاز گسترش و فراگیرى فوتبال در ایران، به دنبال اكتشاف نفت در حوزه هاى مناطق نفت خیز و ایجاد شهرك ها و شهرهاى نفتى و آمدن كاركنان انگلیسى به آن مناطق پدید آمد. كاركنان انگلیسى شركتB.P هنگام استراحت به بازى فوتبال در زمین هاى شهرهاى مسجدسلیمان و آبادان مى پرداختند- نقل به مفهوم از كتاب تاریخچه ى ورزش در مسجد سلیمان نوشته منوچهر یاورى. كم كم بازى فوتبال به دیگر شهرهاى ایران نفوذ یافت. متاسفانه درآمد ملت ایران از فروش و حراج و یغماى نفت از سوى “شركت هاى نفت انگلیس و بختیارى”، “انگلیس و ایران” و بعد از ملی شدن نفت، “شركت هفت خواهران” و “كنسرسیوم نفت” و …. و …. چیزى بیش از هزینه ى استخراج و لوله كشى انتقال نفت تا سواحل جنوبى كشور و توسعه برنامه خانه سازى براى پرسنل خارجى و ایجاد نهادهاى تفریحى – سینما، باشگاه، استخر، فروشگاه ….. نبود – به نقل مفهومى از كتاب پنجاه سال نفت نوشته مصطفى فاتح – و گویا جمله آن سیاسمتدار بزرگ درست آمد كه “نفت براى همه طلاست و براى مردم ایران بلاست” نه پیش و نه پس از آن تاریخ ریال صرف توسعه ى بهداشت و ایجاد ورزشگاه هاى مورد نیاز مردم نگردید. ایرانیان مستعد، هیچگاه فرصت ابراز شایستگى هاى ورزشى را همانند دیگر زمینه ها پیدا نكردند.

فرزندان صاحبان حقیقى نفت در میان گندابروها و فاضلاب جارى در شورآب رودخانه هاى هرزآب، به آببازى رفتند و بیگانگان در آب تصفیه شده به پول بیچارگان درمانده میان استخرهاى خصوصى در آرامش و خلوتگاه دلخواه شنا كردند. در حاشیه ى آن بازیگرى هاى حسرت انگیز فوتبال ایران برفراز زمین هاى خاكى و تفته ى خوزستان، بر پاهاى توانمند و برهنه ى جوانان سوخته از تشنگى و دلباخته، در اوج فقر لوازم بازى و مربیان آزموده بالید و امروز در خیل نمایندگان فوتبال آسیا به اردوى جهانى فوتبال مى رود. در تاریخ ورزش ایران چیزى به نام برنامه ریزى و آینده نگرى بنیادى وجود نداشته از دوران قاجاریه اسنادى كه به جا مانده، ورزش در انحصار درباریان بوده، آن هم بازى در حوضخانه هاى مرمرین و شكار و داغ و درفش و تاب بازى بر آونگ طناب درخت. و بعدها كه درآمد سرشار نفت سرازیر گردید، گویا یگانه مصرف آن، خرید جنگ افزار و درمان كچلی دیگر نیازمندان جهان بود. ما به حكم خصلت هایمان، مانند هنرمندان، بزرگان، پدران، مادران، معلمان و ورزشكارانمان، انتقادپذیر نیستیم. تا آمدن آن دوران، حالیا براى بازیكنانمان كف بزنید، بد نگویید، روحیه خراب نكنید. زیرا ملت ایران به گفته “برشت” به “قهرمان” نیاز دارد. مردم حق دارند به دنبال نیازهاى روانى، از ته دل فریاد بكشند، امروز در باور آنان بخشى از غرور ملی شان در گرو بازى هاى جام جهانى پنهانست. اكنون كه تیم ملی آنان راهى جام جهانى شده است از هر گون نفاق افكنى، شایعه سازى رسانه اى بپرهیزید. تا آنان، خود از كف داده پا به میدان نگذارند. ما ملتى غیرمنطقى، احساساتى، ضربه پذیر، شكننده، سختى كشیده و نامهربانى دیده ایم. ما به علل فراوان تاریخى، نیازمند هر لحظه “بارك الله” هستیم، ما روحمان با “جانمى” سیراب مى شود. ما ملتى بت ساز و قهرمان پرست هستیم و قهرمانان ما از این چهل تكه ى بس زیبا و دل انگیز سرزمینمان بیرون نیستند، آنان نیز مانند من، تو، او، ما، شما، ایشان” به “تشویق” و “ترغیب” و “بدرقه” محتاجند بگذارید، مردمان، نمایندگان خویش را در صحنه اى بین المللی و صلح آمیز، مغرورانه بستایند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

جشن اسپندگان

هوشنگ سارنج – تورنتو

بزرگداشت زن و زمین، نماد هستى و ادامه زندگانى 

در تقویم قدیم رومیان ماه مارچ March نخستین ماه سال آنان بود و به آن Martius مى گفتند، بعدها كه رومیان قدیم به اطراف اروپا سفر كردند نخستین ماه سال آنان به سوم بدل شد، پس مارچ سومین ماه از سال بر طبق تقویم گریگورى مسیحى مى باشد. رومیان نام این ماه را براى احترام و بزرگداشت مارسMars خداى اسطوره اى خویش نامگذارى كردند. مارچ ما بین آخرین ماه زمستان و آغاز بهار قرار گرفته. چه بهار در نیمكره شمال نزدیك مى شود. در روز بیستم یا بیست و یكم (بستگى به سال كبیسه دارد) كه پایان اسفندماه و آغاز بهار مى باشد، خورشید درست و مستقیم روى خط استوا قرار مى گیرد.

در میتولوژى رومى مارس را پدر رمولوس و رموس و خداى كشاورزى و نیروبخشى به مزارع مى دانستند و نیز او را حامى رویش و آغاز فصل سبز قلمداد مى كردند و از گذشته هاى بسیار دور زمین هاى كناره  رودخانه تیبر را بخاطر حاصلخیزى آن به نام كشتزارهاى Mars نامیده اند. طرفه اینجاست كه بدانیم، روز پنجم اسفند ماه ایرانى از سال و ماه خورشیدى اسپندروز است كه در متون اوستایى و پهلوى اسپندارمذ، اسپندارمد یا اسپندار آمده و شكل ساده آن اسپند است و در نهایت امروزه اسفند بیان مى شود. ایرانیان باستان این روز را زیر نام “جشن اسپندگان” بزرگ مى داشتند. اسپندارمذ در كیش زرتشتى، نام یكى از آمشاسپندان كه نگهبان و موكل بر روز پنجم اسپند ماه بوده است، نامیده شده. در آن روز جشن شكوهمندى براى بزرگداشت مادران و زمین – كه هر دو نماد و سمبل زایایى و بركت و فراوانى نعمت براى زیستن مى باشند –  بر پا مى كردند.

ابوریحان بیرونى در كتاب بسیار ارزنده آثارالباقیه عن القرون الخالیه در باره جشن اسپندگان مى گوید: “این جشن ویژه زنان بوده است و در آن روز، زنان از شوهران خویش پیشكش دریافت مى كرده اند از این رو آن را جشن مزدگیران (هم) مى خوانده اند.” در ایران گل ویژه آن جشن بیدمشك بوده است – نخستین گلی كه پیام آور بهاران در راه مى باشد. در ماه مارچ نیز، شیره گیاهى در تن درختان جریان مى یابد و جوانه ها آشكارتر مى شوند و گل هاى كركى بیدها – كمى دیرتر از بیدمشك هاى مناطق گرمتر زمین – ظاهر و جانواران زمستان خواب بیدار مى شوند و در كانادا هم در ماه مارچ مردم نخستین رابین ها Robin را مى بینند كه راستى سینه سرخهاى زیبا پیام آوران بهار در راهند. در اسپند ماه ایرانیان، پس از جشن اسپندگان كه روز بزرگذاشت زن و زمین است، جشن هاى دیگرى از جمله چهارشنبه سورى در راه است. جا دارد ایرانیان در هر كجاى جهان پهناور كه هستند و شركت در ساختار زندگانى دارند، باورمندانه در همه نمادهاى زندگى ساز، جشنها، همیارى هاى انسانى، بزرگداشت خدمتگزاران به بشریت و دانشمندان بكوشند و آنچه به شكوه زندگانى مى افزاید را گرانمایه بدانند. پاك اندیشى، راستكارى و بشردوستى را سرمایه رفتارى خویش بكار گیرند.

**********

Houshang Saranj – Toronto  

نیروى اتم، جنگ و صلح

هوشنگ سارنج – تورنتو

جهان و به ویژه خاورمیانه، كانون التهابات جنگى و فرقه اى باید از وجود سلاح هاى اتمى پاك شود. نزدیك به یكصد جسم ساده در جهان هستى وجود دارد كه میلیونها اجسام دیگر از آنها ساخته و تركیب شده اند، این اجسام ساده “عناصر” هستند. كوچكترین جزء یك عنصر یك اتم است. كوچكترین جزء عنصر طلا، یك اتم طلا مى باشد. اتمها در شكل هاى گوناگون مى توانند به یكدیگر بپیوندند و از آن فرایند، دیگر اجسام بوجود مى آیند. هر اتم یك هسته دارد. در هسته همه اتمها، جز هیدروژن ذره هایى به نام “نوترون” مى باشد و گرد هسته ها یك یا چند ذره خرد به نام “الكترون” در گردشند. اتمهاى چند عنصر كمیباب خودبخود و آرام آرام مى شكنند و از آنها ذراتى به خارج پرتاب مى شوند و انرژى مى دهد كه این به شكل نور یا گرماست، اینگونه عناصر را “رادیواكتیو” نامیده اند.

“رادیوم” و “اورانیوم” از آن گونه اند واژه “اتم” كه معنى غیرقابل جدایى مى دهد، ریشه در تاریخ یونان باستان دارد. فیلسوف ما قبل تاریخ میلادى یونان (Democritus) مى گفت: جهان از تعدادى اجزاء ریز جدایى ناپذیر به نام اتم هست شده است. او كه در زبان پارسى و عربى به ذیمقراتیس شهرت دارد، زاده شهر Abdera در شمال یونان، نظریه پرداز “اخلاق”، “فلسفه”، “ریاضى”، “ادبیات و زبان” بوده است. دانشمندان تا آغاز سده بیستم (۱۹۰۰) از انرژى حاصل از تغییراتى كه در هسته اتم پس از شكافتن بوجود مى آید، چندان اطلاعى نداشتند پس از پى بردن به این توان عظیم، كاربردهاى گوناگونى از جمله تولید برق براى آن پدید آمده كه اگر دقیقا و بدون خطر توسعه یابد مى تواند براى بشر سالیان بسیارى تولید انرژى الكتریكى بنماید. اكنون دانشمندان مى دانند چگونه به انرژى اتمى مى توان دست یافت. براى این كار از ماشین هاى اتم شكن  استفاده مى كنند، تا قسمت هایى از اتم را به سوى هسته یك اتم دیگر چنان پرتاب كنند كه آن هسته متلاشى گردد و از این شكافت اتمى و واكنش زنجیره اى انرژى بسیارى آزاد شود.

در شكافت اتمى، هسته اتم متلاشى مى شود و مى توان آن انرژى رها شده را در راه مفید یا زیانبار به كار برد. بمب هاى اتمى كاربردى زیابنار از این انرژى فراوان است و با تحت كنترل درآوردن و مهار كردن این نیروى عظیم در مقدارى ثابت و منظم مى توان آن را به خدمت بشریت درآورد. دانشمندان پژوهشگر براى نخستین بار سه سال بعد از آغاز جنگ جهانى دوم توانستند با شكافتن هسته اتم نیروى بسیارى استخراج نمایند، این دستاورد آنان را به سوى ساخت بمب اتمى هدایت كرد و اولین بمب اتمى ساخت بشر را آمریكا در تاریخ July 16, 1945 در صحراى Alamogordo نیومكزیكو آزمایش كرد و سپس براى به زانو درآوردن و انتقامجویى بندر پرل هاربر- از ارتش ژاپن نیروى هوایى آن كشور دو بمب اتمى – با دو فرمول جداگانه- بردو شهر ژاپنى “هیروشیما” و “ناگازاكى” فرو انداخت كه موجب نابودى آن دو شهر و مرگ ۱۴۰۰۰۰ نفر ژاپنى گردید، شدت خسارت و ویرانى چنان بود كه به پایان یافتن جنگ دوم جهانى انجامید.

پس از پایان جنگ جهانى دوم و تقسیم بندى جدید جهان به دو بلوك شرق و غرب و پدید آمدن دوران جنگ سرد از ۱۹۴۵ – ۱۹۸۰ دو كشور مدعى سردمدارى متحدان خود یعنى آمریكا و شوروى سابق به زرادخانه اتمى عظیمى دست یافتند، آمریكا در سال ۱۹۵۲ بمب هیدروژنى و به دنبال آن شوروى سابق هم از همان نوع بمب را آزمایش كرد. در پى مسابقه جنگ افزارهاى اتمى ,مردم جهان را زیر شمشیر دموكلس خویش ,میان خوف و رجاى بى پایان، ناامید و سرگردان نگاه داشتند. در پى ساخت بمب هیدروژنى به نوعى دیگر از آن به نام بمب نوترونى رسیدند كه شدت تشعشات اتمى آن نابود كننده موجودات زنده است و ناچیز بودن توان ایجاد خلاء و موج ضربه اى آن بر ساختمانها و تاسیسات مورد نیاز بعدى اشغالگران اثرى ندارد.

سران دو بلوك كه خواستى جز رهبرى اقتصادى و نظامى و مرامى خود را دنبال نمى كردند با ایجاد رویدادهاى بس نفرت انگیز خود را بر مردم جهان تحمیل كردند. آنان باور داشتند كه نحوه اداره سیاسى و اقتصادى هر گروه از دیگرى شایسته تر و بهتر است. بارها زندگانى انسانهاى زحمتكش و صلح طلب غیروابسته را به لبه پرتگاه جنگ خانمانسوز اتمى دیگرى پیش بردند وحشت پیدایى زمستان اتمى خواب راحت و آسایش پیگیر را از چشم جهانیان ربود. برخوردهاى جنگ طلبانه بسیارى، همچون مساله هواپیماى U-2 آمریكاییان، مرگ نفرت برانگیز سیاسى پاتریس لومومبا – رهبر كنگو- ، برخورد بس خطرناك آمریكا و شوروى سابق بر سر موشكهاى آنها در كوبا – خلیج خوكها- ، ایجاد طرح مارشال براى مقابله با كمونیست ها در آسیا و اروپا، برپایى دیوار برلن، مسابقه فضایى و هزاران بحران دیگر دوران جنگ سرد، از آن جمله اند. امروزه به یمن جنگ جهانى دوم و كشتار پنجاه و پنج میلیون انسان، همراه چاشنى بمب اتمى نافرخنده زیر سایه بند و بست هاى پنهانى و بده بستانهاى رقابتى، آمریكا، روسیه، انگلیس، فرانسه، هند، پاكستان و اسراییل داراى بمب خانمانسوز اتمى شده اند و بخیال خود جهان را در صلح مسلح نگاه داشته اند.

به هر روى نیروى رها شده از شكافت هسته اى حرارت بسیارى ایجاد مى كند كه آن گرما مى تواند بخار مورد نیاز گرداندن توربین هاى متصل به ژنراتورهاى مولد برق را تامین كند. دانشمندان توانسته اند راكتورهاى هسته اى ویژه اى بسازند كه با شكافتن یك پوند اورانیوم در چنان كوره هایى، گرمایى برابر با سوزاندن ۱۴۰ تن زغال سنگ بدست آورند. بیشتر نیروگاه هاى مولد برق در جهان، حرارتى یا آبى هستند. نیروگاه هاى حرارتى با هر گونه سوخت كه باشند، نیاز به بخار حاصل از جوشاندن آب دارند، تا بتوان بدان وسیله ژنراتور را به گردش درآورد. نیروگاه هاى آبى هم از فشار ریختن آب از سد  ,آبشارى بر روى پره هاى توربین متصل به ژنراتور تولید الكتریسیته مى كنند. نیروگاه هاى حرارتى با سوخت فسیلی پایان پذیر مى گردند و نیروگاه هاى آبى، آب فراوان مى طلبند كه در همه جاى جهان مقدور و میسر نخواهد بود. با همه سختى ها و كاستى ها چه باید كرد؟ با احتیاج روزافزون جهان به نیروى برق، پاره اى راه كار استفاده از نیروگاه هاى هسته اى را پیشنهاد مى كنند كه آن هم مشكلش كمتر از بى آبى و كمبود روزافزون سوخت فسیلی و بهم ریختن اكوسیستم زمین نخواهد بود. نخست ساخت نیروگاه اتمى از فسیلی و آبى گرانتر است، به امنیت نگهدارى فوق العاده نیاز دارد، از همه باﻻتر خطر پرتوافشانى مرگبار آن مى باشد. بسیارى كشورهاى دارنده نیروگاه اتمى از ساختن نیروگاه هاى جدید مى پرهیزند.

انفجار نیروگاه هایى در انگلیس، آمریكا و چرنوویل فراموش شدنى نیست. نیروگاه هاى اتمى، امروزه از نوعى اورانیوم به نام U-235 استفاده مى كنند زیرا این ایزوتوپ طبیعى است و مى توان به آسانى هسته آنرا شكافت. در جهان سه گونه اورانیوم وجود دارد:  U-235, U-234, U-238 كه از همه فراوانتر است. پس از شكستن هسته اورانیوم عنصرى به نام “پلوتونیوم” بدست مى آید كه در طبیعت وجود ندارد. هسته آن بسیار آسان شكافته مى شود و براى ساخت بمب اتمى به كار مى رود. این تفاله راكتورهاى اتمى با علامت شیمیایىPU-94 شناخته مى شود. پلوتونیوم بسیار خطرناكست زیرا اشعه آلفاى بسیار سریعى مى پراكند. این پرتو سرطان زا بوده و بیماریهاى مساله ساز دیگرى نیز به بار مى آورد. دانشمندان از پلوتونیوم پانزده ایزوتوپ كشف كرده اند از PU-232 تا PU-246 كه اهمیت ایزوتوپ PU239 در واكنش زنجیره اى از دیگر اقسام بیشتر است كه در ساخت جنگ افزارهاى اتمى بكار گرفته مى شود.

حرف آخر، جهان باید از وجود بمب هاى هسته اى پاك شود، خاورمیانه، مهمترین بخشى از كره زمین مى باشد كه بخاطر وجود كانونهاى التهابات قومى، فرقه اى و اختلافات ارضى نباید، صاحب، جنگ افزارهاى اتمى و یا انبار ذخایر چنین سلاح هایى از دولتهاى غربى بشود. سازمان ملل در اجراى خواست همه مردم جهان كه خواهان صلح و آرامش براى زندگانى خود هستند، مى بایست گامهاى موثر و عملی در نابودى همه جنگ افزارهاى اتمى از روى زمین بردارد. استفاده صلح آمیز در زمینه هاى پزشكى، كشاورزى و دیگر رشته هاى خدمت به نوع بشر حق مسلم همه آحاد بشر است. از پلوتونیوم PU-238 در ساخت پیس میكرهاى قلبى،(Heart Pace Maker) و در قطعاتى از كشتى هاى فضایى یا موارد مشابه دیگر استفاده مى شود. PU242 و PU-244 همچنان بهره هاى علمى مى رسانند.

**********

Houshang Saranj – Toronto