سافارى شیر افریقایى

هوشنگ سارنج – تورنتو

بسیارى، بارها، آرزو كرده اند، كه روزى را از بامداد – با خیال، ساده و بیریا در روستایى كوهستانى، دور از جنجال شهر شلوغ با روند یكنواخت زندگانیش تا شامگاه استراحت كنند.

آواز خروسان پاسدار جوجكان زرین، زیر سایه بال ماكیانهاى اخمو و جنگجو را بشنوند بوى خوش نان تازه پخت تنورى را ببویند و با نوك انگشت اشاره، چشم قپ هاى برجسته ى سطح آن را سوراخ كنند و رهگذارشان را به بوى كنجد برشته و سیاهدانه و شنبلید و خشخاش عطرآگین سازند و نسیم بهاران صادق، پوست نمدار پیكرهاى گریخته از گرماى تب شهر را بنوازد; نفس در نفس كوه یا دشت سبز بیندازند و در آبشار پرتو خورشید تن بشویند.

من هم مانند بیشتر شما به « حیات وحش » و جانوران و پرندگان، دلبستگى فراوان داشته ام; هنگامى كه بدن بى جان كل، قوچ یا آهویى را آویخته از چنگك گوشت فروشى ها مى دیدم، دلم مى گرفت و با شرمندگى و حیا به آینه ى زنگارى چشمان فروغ باخته شان نگاه مى كردم. و آرام بر شاخهاى بى هنر افتادشان دست مى كشیدم.  پیش قفس پرندگان زندانى پاهایم سست مى شد و مى خواستم ساعتها كنارشان بمانم پرواز چلچلكان عصرپرواز و خفاشان شب شكار مدت ها مرا سرگرم مى ساخت دیدن هر پرواز مرا به دنیایى وهمى مى كشانید گویا كه ریسمانى نادیدنى دل مرا به بالهاى آنها پیوند داده بود. هرچه آن پرنده بر اوج تر مى رفت و دایره ى چرخش پروازش در حفره ى چشمانم تنگتر و تنگتر مى گشت در سیاهچاله ى عروج فشرده تر مى شدم بعد احساس بى وزنى مى كردم، تا بازگشت مرغ جان به آشیانه اش. به یقین شما هم یاد دارید، زاغان و ماكیان و فاخته هاى آوازگر را كه از سپیدى روز تا سیاهى شام با ما زندگى مى كردند و گردمان پرسه مى زدند، جیك جیك گنجشكان جهنده را كه با آمدن نرم گربه هاى گرسنه ى محل مى گریختند و كبوتران نجیب امامزاده را كه بر سفره ى كرامت زایران مى چریدند!

دلم مى خواست به خاطر آنهمه آزادى در پرواز و آفتابگرفتن شان بر تنه ى گنبدها و آبنوشى از سقاخانه هاى طلایى رنگ. پر پرواز در مى آورم و نه در شب خفتهاى فراوان كه در بیدارى پر مى كشیدم.

دیدن سرهاى بى تن شكارها با آن شاخهاى شكوهمند بر سر در خانه ى اشرافیت شكارگر هر دوستدار طبیعت را اندوهناك مى كرد. یاد دارید، كناره ی راه قدیمى ناهموار و باریك تهران به قم كه حاشیه ى كویر شوره زار نزدیك دریاچه ى حوض سلطان را مى برید.

دسته هاى آهوان ساق باریك مینیاتورى با شاخهاى نى بندى بى واهمه و گریز سبزه هاى تنك و غریب افتاده ى شورابه نوشیده را مى چریدند. در هر قرق یا پناهگاه وحش گردآبگیرهاى كوچك یا آبشخورى دست ساز و یا سایه سار تیغ بلند كوه یا خرسنگهاى رها، چندین راس بز و قوچ و گوسپند كوهى، چریده را نشخوار مى كردند.

این تصویرهاى زیبا كه در كنج یاد آباد ذهن هر كس از ما به كمین بازنگاهى دیگر نشسته، با تلنگرى از خواب برمى جهند و روزى شاد را به ما ارمغان مى دهند. در یكصد و پنج كیلومترى غرب تورنتو، نزدیك شهر همیلتون مى توان روزى را در یاد سبز روزهاى گذشته و وانهاد زنده كرد، از خروجى (۲۹۹) بزرگراه (۴۰۱) را ترك مى كنیم; وارد اتوبان (۶) جنوبى مى شویم; خیلی كم رو سوى جنوب مى رانیم. جاده ى (۵۰۱) را پیش مى گیریم و تا (۳۰) كیلومتر به طرف غرب مى رویم.

راه مانند دیگر جاده هاى این دیار، بلند، هموار و زیباست. با این تفاوت كه تمام طراوت بهارى، یادآور سرزمین) فرو خفته در دریاى ذهن ما خواهد بود. در جاده ى چالوس مى رانى، بر چمنزارهاى دیلمان و استپ هاى جواهرده سیر مى كنى، در یاسوج و دره هاى پادنا و بلوط زارهاى از خرم آباد تا دشت ارژن و كناره هاى سیمره…

سافارى شیرافریقایى در میان جنگلهاى محافظت شده بر روى شما آغوش مى گشاید آنجا كه زمین از درخت عور گشته، گیاهان علفى سیراب و خرم از زمین مى جوشند در پس دروازه ى ورودى بخشى از افریقاى سبز با تنوع جانورى چشم به راه نشسته است، مى توانید در خودرو خود بمانید و درها را قفل كنید و پنجره ها را باﻻ بكشید. مى توانید با اتوبوسى ویژه بسیار كند و زماندار به گرده ى راهى مشخص ساعتهایى را با درندگان اخت شده شیرین و آموختى بگذرانید.

در راه تماشا مرغان و درناهاى زیبا، لك لك و مرغابى و غاز، بوقلمون و شترمرغ مى بینید، ﻻما، ببر، پلنگ و یوز، شیر و خرس به فراوانى. میمون بیشمار بازیگر و لوده. گوسپند وحشى، قوچ و كل و بز، زارفه هاى میهمان نواز و شكمو، دریوزگان كم حرف و سمج. كرگدن، گورخر، انواع گوزن، انتلوپ، بوفالو، یاك،گاومیش، آهوى مشك و فیل از دیگر دیدنیهاى آنجا هستند.

در آن خواب بیدارى، نمایشهایى از فیلان و شناگرى آنان مى بینید كه گویا در پارك سارانگتى و در شرق افریقا به یك سفر پر هزینه ى « سافارى » رفته اید. پرواز نمایشى مرغان دست آموز و سخنورى و آواز خوانى طوطیان آموخته، بس دل انگیز است بازار و رستوران و گردش آبى بر دریاچه مصنوعى و قطار سوارى بخشى دیگر از روزى پر تفریح است. ورودیه حداكثر ۲۰/۵۹ است سالمندان تخفیف دارند و خردساﻻن زیر سه سال و باﻻتر از آن ۵۱/۵۹ این قیمت ها در فصلها تغییر مى كنند.

براى آگاهى بیشتر به سایت زیر مراجعه نمایید.

http://www.lionsafari.com

**********

Houshang Saranj – Toronto

خجسته باد جشن سده!

هوشنگ سارنج – تورنتو

سده جشن ملوك نامدار است    ز افریدون و از جم یادگار است

سده جشنى است كه ایرانیان باستان، مصادف با دهم بهمن  ماه خورشیدى برگزار مى كردند. در شب دهم، آتش بسیارى در جاى جاى زیستگاه خود برمى افروختند و بر  گرد آن كوه آتش شادمانى مى كردند. در وجه نامگذارى آن جشن دو روایت هست، یكى آنكه از آن روز تا نوروز بزرگ پنجاه شب و پنجاه روز مانده است; – صد غلط مصطلح واژه “سد” یا ۱۰۰ پارسى مى باشد. روایت دوم آنكه در قدیم زمستان را پنج ماه مى گرفتند از آغاز آبانماه تا آخر اسپند و سده جشنى بود به مناسبت گذشتن سد = صد روز از زمستان – آغاز آبانماه تا دهم بهمن – كه در روز دهم بهمن برگزار مى گردید و شاید این گفته درست تر باشد. باید توجه داشت كه بسیارى ازینگونه جشن هاى مانده از روزگار گذشته، ریشه در دوران پرستش مظاهر طبیعى مانند خورشید یا دیگر عناصر طبیعت شناخته شده بوسیله ى انسانهاى آن دوران دارد.

سده هم یكسره جشنى در بزرگداشت خورشید و آتش و تابندگى و بازگشت فصل گرم و بارورى زمین و كشت و برداشت محصول است. چه آن روزگاریان باور داشتند، مادر راستین هستى – دست كم بر روى زمین – ” میترا” یا “مهر” بوده است. و این جشن مى تواند یادگارى كمرنگ شده از دوران ” مهرپرستى” مردمان آن بخش از زمین بوده باشد – مصریان نخستین مردمانى هستند كه از طریق رصد ستاره ی شعراى یمانى و همزمانى طلوع آن با خورشید و گذشت ۳۶۵ بار باﻻ آمدن و فرو نشستن خورشید دانستند كه سال پدید مى آید. دریافتند كه ارتباط نزدیكى بین روزها و ماه ها و سالها وجود دارد و بدنبال گذشت روزها و ماه ها، فصل ها پدید مى آیند و دریافتند كه شمار روزهاى بین دو بدر ماه ۵ و ۲۹ روز است و سال هم شمار كامل ندارد و از گردش سیصد و شصت و پنج روز و شش ساعت ، گردش خورشید بر گرد زمین – آنها هنوز نمى دانستند كه زمین گرد خورشید مى گردد – سال پدید مى آید.

اسناد تاریخى و پژوهش هاى دانشمندان چنان است كه كاهنان بابلی توانستند نخستین بار تقویمى با تقسیم بندى دوازده ماهه درست كنند كه پاره اى از ماه ها بیست و نه روزه و تعدادى هم سى روز داشته اند. ” سده” بین اقوام ایرانى كه سال آنها بر پایه ى گردش ماه گرد زمین بوده و دو فصل بیشتر نداشته، یكبار در روز “اشتاد” یكصد روز مانده به فروردین و بار دیگر صد روز بعد از “گاهنبار” آیاتریما Ayathrima در آغاز پاییز برگزار مى شد و این در تقویم نوین با روز دهم بهمن برابر است. در گذشته شش گاهنبار مظهر آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان در آفرینش خداوند جهان آفرین بوده است.

بعدها كه تقویم ایرانى بر مبناى سال خورشیدى – گردش زمین بر مدار خورشید – قرار گرفت; و سال بر چهار فصل و دوازده ماه تقسیم گردید، جشن هاى دو بار در سال به یكبار كاهش یافت. در آن تقویم كه تا پیش از اسلام كاربرد عملی داشت سال به دوازده ماه سى روزه با سى نام تقسیم شده بود و در عمل پنج روز اضافه مى آمد كه به آن پنج روز “ایام مسترقه” یا “اندرگاه” نام نهادند و هر چهار سال یكبار نیز یك روز به سال افزودند كه “كبیسه” نام دارد و آنهم ارتباط با ستاره شناسى بابلی دارد. و این روزهاى “اندرگاه” در زمان اردشیر ساسانى به آخر سال افزوده گشت.

در گذشته زرتشتیان ایران ” سده” را روز دهم بهمن بسیار شكوهمند جشن مى گرفتند و به برپایى « آتش نیایش» كه بزرگداشتى از پاكى، روشنایى و فروغ ایزدى مى باشد، مى پرداختند. ” آذر بدان” به همراه پیروان زرتشى گرد آتش به سرود خوانى و پایكوبى و دست افشانى مى پرداختند.

در آثار مورخان و دانشمندانى همچون ابوریحان و عمر خیام نیز اشاراتى به نحوه ى برگزارى “جشن سده” شده است. امروزه بین زرتشتیان ایران و دیگر كشورهاى جهان این رسم برقرار است ولی ساده تر برگزار مى شود. در بهمن ماه روز دوم كه بهمن روز نام داشته جشنى دیگر به نام “بهمنجه” برگزار مى گشته. در آن روز انواع خوردنیها را پخته و مهمانى مى كردند.

این جشن تا سالها بعد از اسلام همچنان معمول بود و در كتابها، به آن ” بهمنچنه” و ” بهمنچه” هم گفته شده است. مهمتر از همه دنبال كردن جشن ها و گردهمایى هاییست كه موجب پیوند عمیق تر فرهنگى بین اقوام گونه گون یك سرزمین خواهد شد. درین  گونه مراسم بزرگترین دستاورد، ایجاد دلخوشى، شادمانى و رفع خستگى روانى جهت آماده شدن اهل كار و ساز زندگانیست.

همه ى ملت هاى جهان، با سماجت به تدارك و اجراى مراسم بومى و ملی خود مى پردازند و این نه تنها موجب سربلندى و شناساندن فرهنگى جامعه خود خواهد شد، بلكه با تبادل و داد و ستد رسم و رفتارها به غناى اندیشیدن و ارتباط جهانى و دوستیابى هم دست خواهند یافت.

ایرانیان از نژادى كوشنده در راه ایجاد تمدن بشرى بوده اند و مغرورانه مى توانند به اجراى همه گون مراسم ملی خود در هر كجاى جهان بپردازند. چه، هر یك از آنها، نمودار و نمادى از چگونگى آرزومندى انسان در راه اعتلاى خویش و دوستى و همبستگى جهانى مى باشد.

**********

Houshang Saranj – Toronto

جوﻻى؛ ماه جشن استقلال چندین كشور است

هوشنگ سارنج – تورنتو

(كانادا، آمریكا، فرانسه، ونزوئلا، بلژیك، پرو، آرژانتین…..)

“برگزارى هر چه بهتر جشن هاى میهنى موجد همبستگى و روح اتحاد ملی مى شود”

جولیوس سزار، قیصر روم در سال BC.۱۰۰ در ماه Quintilis یا پنجمین ماه سال زاده شد. بعدها زمانى كه او به فرمانروایى دوم رسید، سناى روم به منظور  بزرگداشت وى این ماه را به نام وى نامید و در گاهنامه ى گریگورى كه امروزه در بیشتر كشورهاى مسیحى و هم  پیوندان اقتصادى جهان غرب هفتمین ماه از سال مسیحى شده، همان Quintilis روم باستان است. دركانادا، یكم جوﻻى یكى از تعطیلی هاى بزرگ ملی است كه همراه با جشن به احترام یادآورى اتحاد كلنى هاى انگلیسى ى نیوبرونزویك، نواسكوشیا و مناطق آزاده شده ى جنوبى كانادا برگزار مى شود. در یكم ماه جوﻻى سال ۱۹۶۸ اتحادیه اى به نام Dominion Canada با امضاى نمایندگان مبارزان و آزادیخواهان با نیروهاى انگلیسى به وجود آمد. این روز تا سال ۱۹۸۲ با همان نام بود و از آن پس به Canada Day تغییر نام داد. طعم شیرین آزادى و استقلال و آثار آن در نمادهاى نمایش ها و اعمال ملی و چهره ى شهروندان كانادا، دیدنى است از جمله رواج اقتصاد گردشگرى در شهركهاى كرانه هاى هر كجا كه آبى هست و آبادانى.

مسلم است كه نسل امروزین بهره ى زحمت هاى بیدریغ و بسیار پیشگامان مهاجر را مى برند. آنان كه در پى كاشفان انگلیسى و ایتالیایى از غرب به شرق با تحمل سختى هاى فراوان، زمین هاى باتلاقى و پوشیده زیر جنگلهاى وحشى و بدون راه و دستیابى را به زمین هاى حاصلخیز و قابل كشت و نعمت  بخش بدل كردند و با شركت در جنگهاى استقلال خواهانه و آزادیبخش، كشته ى بسیار دادند; تا از بند نظام برده دارى حاكم بر اروپاى فیودالیزم رهایى یابند. اكنون فرزندان آن نسل هاى كوشا، بر سرزمینى پهناور و ثروتمند، زیر چتر حمایتى قوانین فراگیر و بى دخالت مدعیان نمایندگى از سوى قدرتهاى ازل – ابدى، میوه هاى آن باغ بر  خارستان رویانده را مى چینند.

آرى تاریخ ملتهاى آزاد و مرفه را مبارزات حق طلبانه، هوشمندانه، منطقى رقم مى زند. بر گوشه امن نشستن و چشم به راه معجزه ماندن و دخالت و ویرانگرى و عقب نگه داشتن، بیگانگان را نادیده گرفتن، دست  آوردى جز همواره عقب ماندگى تاریخى نخواهد داشت. خاورمیانه كه سرزمین جنگ و نزاعهاى هابیلی  –  قابیلی بوده است با دخالتهاى هوشمندانه و برنامه دار خارجى، ملتهایش همواره كودك نگه داشته و فرصت هرگونه تعمق و تامل منطقى و حل معضلات اجتماعى را از آنها گرفته اند; از مقوله آن گروه مردمان همیشه گرفتار ضجه و مویه اند، گویا آب خوش از گلویشان نباید فرو رود. به همت عزیزانى دیگر، جشن یكم جوﻻى را در منطقه ی ساحلی Grand Bend گذراندم. شهرى بر كرانه بسیار آب شیرین پاك. مردم همه بر پهنه ى شنهاى خشك لمیده، تن به باد خنك شامگاهى سپرده، آشنا با زمین و زمان، رها، چشم به راه دیدن فوران رنگین  كمان آتش  پاره ها بودند.

آنسوتر، گستره ى آب سرمه اى بر دوش شنهاى سپیدش، زﻻل شیرین و گوارا ى فشرد و شهد گرماى چشیده از دهان داغ خورشید روز را به نمناكى ى باد شامگاهى مى سپرد. یاد آنهمه آبهاى نیلگون كرانه هاى شمال خلیج فارس به خیر كه در تنهایى غربت شبانه روز خمیازه مى كشد. بازى آتش از لوله ى آتشبارهاى تبار صلح و دوستى، رنگین  كمان جرقه هاى نعره  كش باغ آتشین را بر سر ساحلیان مست باده ى سرور و رهایى در دلبخواه رفتارى افشاند.

در اصفهان بودم و حمله هاى شبانه ى صدامیان با گلوله هایى كه انگ شرقى و غربى داشت. آتش توپخانه ى پدافند هوایى غمكده هاى به تاریكى نشسته ى عزاخانه ها را روشن مى كرد و انفجار تندر گلوله ها دریاى سرمه اى رنگ آسمان شب را درهم مى درید. در آن همه سالهاى شب، چه قلبها كه از دلهره ى باران مرگ از تپش افتاد. گویا كه اژدهاى اضطراب و تفرقه و برادركشى نباید در آن خطه بیارامد.

فرانسه ۱۴ جوﻻى را با نام “روز باستیل” جشن مى گیرد. روز ویرانى زندان باستیل نماد رهایى از اسارت و زندان اندیشمندان و مخالفان حكومت. تمام شب را تا صبح پاى مى كوبند و شادخوارى مى كنند و باده مى آشامند و به آزادمنشى تاریخى خود مى بالند و نوكیسه اى “پول خدا” بمب  افكن هاى “سوپر اتاندارد” و “میراژ” به ارتش صدام مى فروشند تا ویرانگر شهرهاى ایران و جوانان ایرانى شوند، بمب هاى شیمیایى در كشتار حلبچه را هم فراموش نكنید.

آمریكا ۴ جوﻻى را به نام “روز استقلال” جشن مى گیرد و در ۱۶ همین ماه نخستین بمب اتمى خود را با كاربرى ۱۳ كیلو  تن بر سر مردم هیروشیما مى اندازد و یكصد هزار نفر مى میرند. هنوز مزه ى شیرین جشن استقلال از دهان خلبانان B-۹۲  بیرون نرفته، بمب اتمى ۲۲ كیلو تنى دیگرى ۴۰ هزار نفر مردم بیگناه ناكازاكى را بیجان مى كند و در پى آن هزاران هزار نفر دیگر در اثر تشعشعات اتمى و جراحات آن هنوز مى میرند. حاكمیت میلیتاریست آمریكا در سایه ى نیروى نظامى فوق مدرن قدرتمندش پا بر گلوگاه دیگر كشورهاى ضعیف نهاده با ابزار فشارهاى جهانى و ایجاد تنگناهاى اقتصادى، در اندیشه ى یك كاسه  كردن تمام درآمد جهانى در كیسه ى گشاد و شكم سیرناشدنى سرمایه دارى خود مى باشد.

نه تنها تمام قاره ى آمریكاى شمال – مركزى – جنوبى را ملك خود كرده، به دنبال محكم كردن جاى پاهاى بیشترى در خاورمیانه است گویا عربستان و كویت و بسیارى كشورهاى نفتخیز دیگر بسنده نیست. از همه بدتر با چماق ترساندن و برچسب  زدن، در اندیشه ى سلطه جویى اقتصادى  – سیاسى بیشترى است و این روزها، بسیارى تجزیه طلبان بى وطن از آبشخور این جهانخوار سیراب مى شوند. در حاشیه، گروهى ندانسته زمزمه ى استقلال و جدایى و رفع ستم فرهنگى مى كنند. ایرانیان در هر كجاى جهان، هوشمندان مواظب باشید هیچ بیگانه اى دلسوزتر از خود شما نسبت به میهنتان نخواهد بود.

**********

Houshang Saranj – Toronto

انتاریو و گستره ى آبهاى آبى

هوشنگ سارنج – تورنتو

“آدمى فرزند طبیعت است. باد و باران و گیاه و دیگر عناصر شعورآفرین الهام بخش و راهنماى ویند”

دانستن و توانستن كه دو قطب ایجاد حركتى سازنده و مفید است، نیازمند برنامه ریزى، ساماندهى بر بنیاد توان اجرایى است. دانستن اینكه آبشار نیاگارا زیباست و دیدنى، یك طرف، توانستن رفتن و دیدن و لذت بردن و به دفتر یاد، سپردن سوى دیگر و مكمل است.براى دیدن جاى جاى كاناداى بزرگ، همت، برنامه و مایه  مى خواهد. در بهاران مانده بر پیكر تابستان دل انگیز انتاریو، باید سر از خانه ى تنهایى و گرفتاریهاى بى پایان زندگانى، بیرون كشید و چشمان خسته را به آب دریاى سبز شستشو داد و بوى طراوت را چشید كه نوشیدن شهد جوانى چند باره نیست. آدمى فرزند طبیعت است و باد و باران و گیاه و دیگر عناصر شعورآفرین، الهام بخش و راهنماى ویند. و كه، نبض جان جهان در یاخته یاخته ى تركیب وى مى زند. مى بینیم چسان، میهمانان نخستین روزهاى تاریخ چهارصد  ساله ى كانادا با آنهمه ستیزه و نیرنگ و جدال، سرانجام به سرشت ناب بارانى بازگشتند و امروزه بر در و دیوار هر زیستگاه آدمى، اثر انگشت بومیان رانده و خمانده، افتخارآفرین شده است.

نام سرزمین و رود و كوه و دریا و دریاچه، جنگل و….. برگرفته از واژگان بومى است. طرح و نقش و مجسمه و نماد و نمودها گویا چهره ى صیقلی با نگاهى نافذ به دور دست هاى ناپیدا سمبل غرور ملی بر سرزمینى پهناور، پاك و زیبا شده است. استان انتاریو با گستره ى ۱۰۶۸۵۸۰ كیلومتر مربع خاك و ۱۷۷۳۹۰ كیلومتر مربع آب، بعد از استان “كبك” بزرگترین و دیدنى ترین استان كانادا مى باشد و هم بیش از یك سوم جمعیت كشور را در خود جاى داده است.

انتاریو، این استان زر خیز، نخست در اختیار سرخپوستان قوم هاى Iroquis و Huron بوده است و شاید انتاریو به زبان آنان “دریاچه زیبا” یا ” آبهاى كنار صخره هاى بلند و ایستاده” یا….. شبیه اینها، معنى مى داده كه یادآور زمین هاى اطراف آبشار نیاگارا، كرانه هاى دریاچه هاى پنجگانه ى بزرگ هم مى باشد.

انتاریو را سال ۱۶۰۰ میلادى، دریانورد و كاشف فرانسوى Samuel De Champlian (ساموییل دو شامپلیون) پس از دو سال كشتیرانى از شمال رودخانه ى اتاوا به سوى جنوب كشف كرد. به دنبال وى بازرگانان پوست و مسیونرهاى آیین مسیحیت، نخستین سفیدپوستانى بودند كه در كنار سرخپوستان بومى سكنى گزیدند.

نخستین مهاجران به انتاریو، فرانسویان، انگلیسى ها، اسكاتلندیها، ایرلندیها و بعدتر آلمانها بوده اند. انتاریو بین خلیج هودسن، مانى توبا، دریاچه هاى سوپریور، هورن اریه، انتاریو و كبك واقع شده.

خاك انتاریو از نوع زمینهاى كم ارتفاع و پست بوده هرچه به شمال پیش رویم، تراكم جنگلی آن بیشتر مى شود. مهاجران نخستین به كشاورزى محدود كشت جو و گندم و ذرت، آرام آرام به دامدارى و مرغدارى پرداختند و با پیدا شدن منابع كانى زیرزمینى، نخستین گام هاى صنعتى شدن برداشته شد.

در بخش كشاورزى به مقام نخست و در بخش معدن بعد از آلبرتا به جایگاه دوم كشور رسید. انتاریو در زمینه ى وجود كانى ها بسیار غنى و پلاتینیوم، طلا، مس، نقره، سرب، زینك (روى) به فراوانى یافت مى شود و از لحاظ اورانیوم هم یكى از منابع مهم جهان در Elliot Lake قرار دارد.

انتاریو با چهار دریاچه ى بزرگ آب شیرین جهان هم پهلو است و به جز دریاچه ى میشیگان، از دیگر دریاچه هاى سوپریور، هورن، اریه و انتاریو مى تواند بهره ورى كشتیرانى، ماهیگیرى، ورزش و گردشگرى بكند. رودخانه هاى بزرگى همچون; اتاوا، نیاگارا و سن لوران در استان انتاریو زمینه ساز، ارتباطات دریانوردى، نیروزایى الكتریسته و سیاحت را فراهم كرده اند.

آبشارهاى بس زیباى نیاگارا و كاكابكا هم یادكردنى هستند. دریاچه هاى Nipigon و Woods هم قابل ذكرند. دریاچه هاى بسیار دیدنى دیگر Nippising در شرق جورجین بى از مراكز گردشگرى دیگرست. هواى انتاریو در تابستانها بسیار مطبوع است و با توجه به كناره هاى زیباى همه ى آبهاى داخلی مى توان در فرصت هاى مناسب به دیدنى هاى فراوان آن مناطق پرداخت. از جمله شهر بندر Midland كرانه ى جورجین بى كه بازوى شرقى دریاچه ى هوران (Huron) است – هوران ۱۹۳ كیلومتر طول و ۸۰ كیلومتر عرض دارد، همه آب آن شیرین و پاك و شفاف است. سال ۱۷۹۱ بخش مسكونى كانادا به دو منطقه تقسیم شد;

كاناداى باﻻ ( انتاریو) و كاناداى پایین ( كبك) و در خلال سالهاى ۱۸۰۰ انتاریو درگیر پاره اى مناقشات با گروههاى دیگر كانادایى شد تا دومینین كانادا به وجود آمد و به اختلافات پایان بخشید و از سال ۱۹۱۲ كه منابع سرشار و ارزنده ى طبیعى در انتاریو پیدا شد آغازى بر پیشرفت شتابنده ى انتاریو تا به امروز بوده است.

یكشنبه نهم جوﻻى توفیق همراهى با تور یكروزه ى Toronto-Midland را داشتم. آن گردش ارزنده اقتصادى و راضى كننده از سوى آژانس مسافرتى كاپلان ترتیب داده شده بود. گذشته از كیفیت باﻻى همكارى خانم هلن و علاءالدین (آلكس) افطسى راهنماى تور، برترین امتیاز، همآهنگى، همسویى و خوش اخلاقى گروه مسافران آن دیدار بود. گرد هم بودن در یكجا، همه ایرانى، با منظور گردش در فضاهایى كه یادآور سفرهاى خاطره انگیز، كناره هاى خزرى است; غنیمت بود كه بر بال خاطره در جاده هاى كندوان و هزار چم مى راندیم جاده دو هزار، سیاهكل و اسپیلی و دیلمان و تمام ییلاق دره هاى سبز كوهپایه هاى رشته ى البرز و جنگلهاى پر طراوت و عطر علفهاى نمناك و باران خورده.

روزى را در جمع خانواده هاى سنگین رفتار و موقر ایرانى، چیزى كم بها نیست كه بتوان از آن آسان گذشت آن، گذارى بر بهشت موعود است.  تمام روز از جاده هایى مى گذریم كه گویا قایقى تندرو، دریاى سبز گیاهان را در مى نوردد و خط خاكسترى جاده، كف  راهه ایست بر سینه ى سبز زمین. ساعتهایى كه از دریاچه ى پاك آب سبز و ژرف، كرانه هاى بسیارى جزایر را با دیدگان لمس مى كنى، بیش از هزار غزل شاعرانه است

. نفس نمدار نسیم دریایى، بوى شور دریاهاى وطن را بر چهره هاى خندان مسافران مى پاشد و بوى شیرین و بیداركننده ى ذهن از جنگلهاى گلستان تا سبزه زارهاى آذربایجان و بلندیهاى سهند و سبلان و داﻻهوى بسیار زیبا، شوق مى آفریند. یك روز در یاد ایران زیستن با هزار ساله ماندن و دریغا گفتن همسنگ نخواهد بود.

**********

Houshang Saranj – Toronto