خیر و شر

هوشنگ سارنج – تورنتو

بنا بر باور بسیارى ادیان، “شر” روان شیطانیست كه انسان را به سوى دشمنى با خداى یكتا و آفریننده ى هستى مى كشاند. او رانده ى درگاه الهى است، پس با انسان دشمنى مى ورزد و با اغواى آنان، در گرداب تباهكارى غرقه مى سازد.

این موجود فریبنده در اصطلاح آیینى “شیطان” و “ابلیس” نام دارد. پاره اى ادیان هم باور دارند كه “شر” در آمیزه اى از فرهنگ عامه و ذهنیت مذهبى، رنگ ارواح و اجنه و شیاطین خبیث را به خود گرفته است و باور دارند كه آنان در پى آزار دادن و گمراه ساختن ماهیت انسانى بشرند. در كتاب عهد عتیق، “شر” یك شیطانست كه همواره در تعارض و دشمنى با ذات پاك حق مى باشد، در نتیجه شیاطین و پیروان آنها، دوزخیانند. در هنر نگارگرى دیوارى  (فرسك) پرستشگاههاى غربى، هنرآفرینانى همچون ” میكلانژ” یا دیگران، شیطان و شیطانزادگان را در هیئت جانوران زشت، بال  خفاشى و سمهاى شكافدار و دمهاى سر پیكانى خلنده – كه همه نماد شرند – نگارگرى كرده اند.

بسیارى پژوهشگران رشته ى خداشناسى، شیطان را مظهر شر مى دانند كه ویرانگر اخلاق بشرى و جهان هستى است. بخش عمده اى از باورهاى زرتشتیان هم بر محور جنگ پیوسته ى “خیر” با “شر” یا “نیكى” با “بدى” یا “روشنى” با “ظلمت” است.

در سرودهاى زرتشت  ( گاتاها) درمى یابیم كه ” اهورامزدا” خداى بزرگ است و خالق هستى و ” ایزدان” بسیارى مجرى اراده ى اویند. ” اهریمن” كه همان روان خبیث و نماد “شر” مطلق مى باشد با همكارى ارواح پلید و دیوها، در ستیز با خوبى و نیكى مشغولند. تاریكى و جهل و ستمگرى و هرآنچه بدیهاست از اندیشه ى ناپاك اهریمن  (شر) و دستیارانش مى تراود. روشناییها، زیباییها، مهر و آشتى و همه ى خوبیها پرتو و جلوه هایى از ذات اهورامزدا، پروردگار و آفریننده ى یكتاست كه باید از سوى پیروان نیك اندیش، نیك رفتار و نیك گفتار، ستایش و پرستش شود.

او داور راستین روز رستاخیز است و آدمیان را با میزان گرایشهایشان به سوى “خیر” یا “شر” مى سنجد. انسان در میان جنگ این دو نیرو گرفتار است و براى گذار ازین گریوه ى سخت آزمون، حیران. این چالش بین “خیر و شر” همیشگى است، چه هستى از “تضاد” برمى آید. زرتشتیان بر بنیاد پایه ى فلسفى آیین خود باور دارند كه زمین نبردگاه همیشگى “شر” یا انگرمینیو با “خیر” یا سپنته مینیو مى باشد و اینها همه در سرودهاى زرتشت خواندنیست. امپدوكلس ( ۵۳۴ – ۵۹۴ ق.م) از فیلسوفان پیش از میلاد و سقراط مى گوید: جهان از پیوستن چهار عنصر “آب”، “خاك”، “هوا” و “آتش” پدید آمده و موجب این پیوند یا گسل دو نیروى “عشق” و “ستیز” مى باشند كه بر گرد دایره اى و رو در روى هم قرار دارند و در جدال با یكدیگر، درآمیختگى و تركیب به وجود مى آید.

موضوع خیر و شر و جدال و ستیز آنان با یكدیگر همیشه در باور آدمیان بوده و هست و با میزان درایت آنان در هر دوران از اندیشه ورى بازتاب هنرى یا جلوه ى عقیدتى یافته است. در دوران ما هم كه ابزارهاى بیان اندیشه و آفرینش هنرى فراوانتر شده و راههاى بروز بیشتر و بهتر یافته، این جلوه ى اندیشه در پاسخگویى به “چه چیزى هستى” مورد گفتگو و القا از سوى اندیشمندان و هنرمندان بارها، در جامه ى نوتر، تكرار شده است، در زمینه هاى مباحث اخلاقى، هدایتى و ارشادى، در مقوله هاى روانشناختى رفتارى، اجتماعى یا مسایل حقوقى، نگارگرى نویسندگى، شعر و موسیقى، نمایشنامه و فیلمنامه ها، بن  مایه ى بسیارى از داستانهاى اساطیرى، تراژدیهاى كلاسیك، قصه ها و رمانها، داستان بسى از اپراها و سمفونیهاى زیبایى آهنگسازان بزرگ، همین بحث پیكار  پیوسته بین “خیر و شر” بوده است.

جدال كه همواره مورد آرزوى نیكخواهان، مصلحان و هادیان بشر، چیرگى “خیر” بر “شر” و رستگارى نیكان است. براى نمونه، فیلم مارمولك هم بر چرخه ى پیكار خیر و شر، ساخته شده است. فیلمنامه اگر نیت موج  سوارى بر شرایط مطلوب در زمانى مناسب و عرضه یك كار پر فروش و بازارپسند، نداشته باشد – چون بیان اندرزهاى هنركاران، زبان رایج روزگار ما شده است و براى قناریان، روز و شب افسانه ى خیر در جامه شر مى بافند – برداشتى چیره دستانه از بخش جدال مورد بحث خیر با شر در كتاب بینوایان ویكتورهوگو است. اینبار بجاى ژان گابن فرانسوى، پرویز پرستویى، نقش ” ژان والژان” را با استادى بازى مى كند. فیلمنامه سخنانى باب روز و خوشایند دل آزردگان پراكنده در دنیاى پر تصویر و آرزوبرانگیز هوا بردى در متن دارد. بازرس ژاور خیرخواه، در اینجا رییس زندان شكست خورده ى بدپیله كه لجباز و بى  ترحم و ظاهرالصلاح و روانشناس هم هست در نقش منجى گمراهان به ضرب ایجاد تنگنا، با شر مبارزه مى كند.

گفتنى است كه آسیب  شناسى “شر” و گشودن گره هاى ایجاد زمینه هاى “شر” كار دانشمندان علم روان و جامعه و تاریخ انسانى است كه حاصل كار آنان دستمایه ى هنرمندان خواهد شد – انتظار بزرگ از هنرمندان خیلی جوان عاقلانه و منطقى نخواهد بود – هنگامى كه پرستویى براى رهانیدن آن كبوتر – نماد آزادى و كودك هم نماد “وجدان” است – از دیوار راست همچون مارمولكى پنجه بادكشى – اسم “شر” درین قصه نامى برخاسته از جمع لمپنهاى همپالكى و یاران كوچه و محل و گرمابه ى اوست – باﻻ مى رود، همانندى شگفتى زا با زیر گارى رفتن ژان والژان دارد; كارى كه چشمان “ژاور” را هم باز مى كند و هم به حیرت مى كشاند.

در فیلمنامه ى به تصویر درآمده رد  پاى تفكر “فتیانى” و “عیارى” و عدم پیروزى “خیر” بر “شر” را هم مى بینیم و ارتباط بهره  جستن از “لباس” جا گذارى شده ى آن همتختى بیمارستانى با “جا نهادن” كلید انبار مردگان از سوى كشیش خیراندیش ﻻى كتابى براى میكلانجلوى نقاش و فراگیرى آناتومى انسان، در فكر فیلمنامه  نویس هست و ملودى اندیشه ى دنبال كردنى راههاى وصول به حق بیشمار است از گفته ى شكسپیر – به تعداد افراد بشر خدا وجود دارد – بگذریم.

راستى هیچ فكر كرده اید كه اگر “شر” مى شكست و “خیر” چیره و جهانگیر مى شد، آنهمه عوامل پلیس و دادگاه و غل و زنجیر و زندان چه مى شد؟ اندرزگویان چه مى گفتند؟ كرسى هاى خطابه و كتابهاى فیلمسازان خیرخواه چه مى ساختند؟ آنهمه زرادخانه هاى زندگى  سوز، كجا را ویران مى ساختند؟ اسلحه سازان با آنها چه كسانى را مى كشتند؟ ستمكاران بر چه كسانى ستم روا مى داشتند؟ زندانسازان چه مى ساختند؟ زندانیان چه مى كردند؟ در مدرسه و كتابخانه، دانشگاه و عبادتگاه كه سود سرمایه وجود ندارد! “شر” است كه سود مادى مى رساند، سود آن در شرارت دایمى و بدكارى و بدنامسازى و كشت و كشتار و ستمگرى است، در تجاوز و حق كشى است.

در هزاره ى تسلط جهانى اهریمن، گردن “خیر” در بند خاموشى است. شكست “شر” پایان بدمستى دلباختگان به قدرت، جهالت، بدخدایى و بى  خدایى است.

**********

Houshang Saranj – Toronto

پدیده ی گلخانه ای

هوشنگ سارنج – تورنتو

به كوهستان اگر باران نبارد

به سالی دجله گردد خشگ رودى

“سعدى”

اگر با طبیعت چنین بى رحمانه رفتار شود، بزودى منابع اصلی زندگانى یعنى آب و هوا فاسد و مرگ زندگى حتمى خواهد بود.

ساختار طبیعت كره ى زمین تحت شرایط تكامل آرام، طى چندین میلیون سال از پیدایش آن، چنان دقیق و بهم پیوسته بوده كه دگرگونى هاى تدریجى آن به ازدیاد انواع یارى رسانده و براى چرخه ى زندگانى هم زیانبار نبوده است. اما تغییرات ناگهانى و پى در پى در آب و هواى اقلیمى، ایجاد توفانهاى ویرانگر پیاپى، بارش بارانهاى سیل آساى مخرب، رانش نابجاى زمین هاى مسكونى، یورش سرماهاى از پاى درآورنده و هجوم گرماهاى نامتعارف و یارى رسان به جنگل سوزى هاى غیرعادى یا گرم بودن ناباورانه ى زمستان كانادا، همه مى تواند نشانه هایى از بیمارى طبیعت و بهمریختگى مرزهاى زنجیره ى حیاتى –  Ecosystem – باشد. گیاهان و جانداران هر اقلیمى در مناسبات زیست محیطى خود مى توانند به سادگى شرایط سخت یا آسان مسلط بر آن مكان را تحمل كنند; چه “سازش” در سالیان بس دراز خصلت آنها شده است. بومشناسى – Ecology شاخه اى از علم وابسته به زیست شناسى  – Biology – است; كه درباره ى بهم وابستگى حیات موجودات روى زمین در محیط پرورش آنها بحث مى كند. جهان پر از زندگى هاى وابسته به یكدیگر و گوناگون  است; از گیاهان و جانوران بس پیچیده خلقت گرفته تا گیاهان ساده مانند قارچ ها و یا تك  یاختگان و باكتریها و آمیب ها; از بزرگ تا كوچك هر یك به طریقى زندگى شان به دیگرى وابسته است، هیچیك بدون دیگرى زنده نمى ماند.

اگر گیاه نباشد حیوان گیاهخوار از گرسنگى خواهد مرد، گیاهان نیز از تجزیه ى جانداران مرده به عناصر مغذى داخل شده در خاك دست یافته، ادامه ى حیات مى دهند. خیلی مهم است كه بدانیم بقا و ماندگارى ما، وابستگى تنگاتنگى با زندگى دیگر موجودات چرخه ى هستى بر روى زمین دارد. حتى كوچكترین دگرگونى در اتمسفر بر زندگى زمینى اثر مى گذارد.

بومشناسى از رشته هاى شیمى، فیزیك، ریاضى و دانش نوپاى كامپیوتر، اقلیم  شناسى، هواشناسى، آب  شناسى، اقیانوس  شناسى استفاده مى كند تا بهتر و بیشتر، هوا، آب و زمین را بشناسد شاید بتواند راه كارهایى عملی براى رفع گرفتاریهایى كه در رابطه با زندگى زمینى پدید آمده بیابد. مانند، پدیده هاى بارانهاى اسیدى، حفره اُزن و گرماى گلخانه اى …..

دانشمندان بومشناس – Ecologyst – یا بوم دوستان در سه شاخه به شناخت موجودات محیطى و عوامل زندگى آنان مى پردازند. تعداد، اجتماع گروه ها در یك منطقه و بوم سامانه یا Ecosystem . آنان بنا بر طبیعت كار، در محیط هاى باز و طبیعت كه اغلب از دیگر مناطق ایزوله شده باشد به پژوهش مى پردازند. مقصود از مطالعه درباره زندگى جمعى انواع در كنار گروه هاى دیگر یك منطقه، پى بردن به علل ازدیاد یا كمبود و از میان رفتن نوعى یا اثرگذارى بر یكدیگر مى باشد و چگونه اجتماع گروه ها در یك محیط و بهم وابستگى زندگى آنان در یك سرزمین زیر شرایط یكسان منطقه اى به تكامل و دگرگونى و ایجاد واریته هاى تازه رسیده است؛ چه، در آغاز آفرینش زندگى بر روى كره زمین چنین تنوع گیاهى و جانورى وجود نداشته است.

بحث اسیدهاى آمینه و پیدایش گیاهان تك سلول و انشقاق موجودات حیوانى از گیاهى جاى در دانش خلقت و تكامل دارد. و در بخش بوم سامانه -Ecosystem – كه مورد توجه خاص ما مى باشد دانشمندان مى گویند در این چرخه دخالت انسان و نیز شرایط نیرومند جوى مى تواند نظام وابستگى حیاتى بین شرایط جوى، خاك و آب و موجودات زنده در محیط زندگانى و ادامه هستى آنان را در هم بریزد. انرژى خورشید بزرگترین منبع بوم سامانه است.

آن انرژى در گیاهان به غذا بدل مى شود كه به زنجیره غذایى   معروف است. در هرم اكوسیستم هر زیربنا پاى پله دیگریست، در چرخه مواد مصرف، آب، كربن، هیدروژن، اكسیژن و نیتروژن، فسفر و سولفور مهمترینند و این مواد سازنده موجودات بارها و بارها در اكوسیستم مى چرخند، گیاه فسفر را از خاك مى گیرد، حیوان از گیاه و جانداران دیگر از گوشت گیاهخواران و با مرگ هر موجود زنده و بازگشتنش به خاك تجزیه عنصرى دوباره فسفر از دل خاك به پیكر گیاه بازمى گردد.

در این چرخه پیوسته در حال تغییر و تبدیل دخالت انسان و نیز شرایط نیرومند جوى مى تواند در هم ریزنده باشد كه نتیجه آن نابودى یا عدم آسایش جمعى خواهد شد. دانش اكولوژى – بوم شناسى- به انسان اداره طبیعت و حفظ آن را مى آموزد، كه چگونه گیاهان و جانداران در كنار هم آسوده و تندرست زندگى كنند و چگونه انسان از منابع غیرجایگزین مانند زغال سنگ و گاز و نفت به نحو معقول بهره ورى كنند.

دانشمندان این رشته مى گویند اگر با طبیعت چنین بى رحمانه رفتار شود بزودى منابع اصلی زندگانى یعنى آب و هوا، فاسد و مرگ زندگى حتمى خواهد شد. این منابع و كل محیط زیست را صنایع سنگین فلزى، نظامى، نفتى، دارویى و … كشورهاى گروه هشت بیشتر، خراب مى كنند و آمریكا كه خود باﻻترین سهم تولید صنایع گوناگون را دارد، هنوز تن به امضاى پیمان جهانى حفظ محیط زیست “كیوتو” نداده است.

هر انسان خردمندى در برابر پاكیزه نگاه داشتن، آب، هوا و حفظ گیاهان و جانواران شریك در زنجیره حیاتى باید خود را مسئول بداند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

پندار و كردار ما

هوشنگ سارنج – تورنتو

هر بلایى كه بر سر آدمى فرود آید ,به پندار و كردار خودش بستگى دارد

آدمى، یگانه آفریده ى زنده ى روى زمین است كه توانسته با “فراگیرى” و “آموختن” كاربرد مفید موادى كه طبیعت در اختیارش نهاده را، در راستاى زندگانى آسوده تر و روند رو به زیبایى آن، به كار گیرد تا نیرومند و خوشبخت تر پیش رود و تمام این راهكارهاى دگرگونسازنده ى فراچنگ وى در زمینه ى زبان و خط و بینش و دانش و هنر و فن آموزى ابزارسازى و تكامل آنها بنیان تمدن است. نزدیك به هفتهزار سال پیش به برترین دست آوردش ” كشاورزى” دست یافت.

با كشف آتش و ساخت و ساز سرپناه و جامه و سلاح و انبارسازى آذوقه براى فصل سرد و نایابى آن، رامسازى جانوران مفید در كشتزار و…. هر روز از پیش به آسایش بیشتر رسید و حدود پنجهزار سال پیش با اختراع خط، گام بزرگى در دگرگونى شگرف زندگانى خود برداشت. فلات ایران و خاورمیانه از كانونهاى تمدن خیز همچون چین و هند و مصر مى باشد.   تمدن غربى هم دنباله ى تمدن مصرى است كه نخست به یونان و سپس به روم رفته است.

تمدن جدید هم با كشف قاره ى آمریكا آغاز گشته است، اندیشه آزادى و آزادیخواهى نیز در تمدن غربى شكل گرفت و آرام آرام پس از سده هاى هجده و نوزده و بیست در بین ملتهاى بیدار و آگاه شده توسعه یافت و موج سیطره ى آن هنوز فرو ننشسته است. با نگرش به این پیشگفتار كوتاه و فشرده باید كه شیوه ى اجرایى روند تمدن یا “فرهنگ” فراخور خاستگاه هاى نخستین، همراه دگرگونیهاى اجتماعى در تاریخ برخوردهاى بینشى و باورمندیهاى فلسفى و….. با دیگر ملتها متفاوت باشد. چون الگوهاى فرمانروایى و آیینى، حتى جنسیت درین فرایند دخالت دارند.

هر جامعه پیرو برنامه هاى اخلاقى – هنجار یا ناهنجار – و مرزبندى كاربرد باورمندیهاى پذیرفته یا پذیرانده ى مردمان خود است. همواره در كنار آدمیان خیراندیش و مصلح و انساندوست، دیوسیرتان بهره كش و نامردمى هم بوده اند كه عنان پیچى كرده و به یارى نیروهاى اهریمنى دیگر تسمه از گرده اكثریت كشیده و راه سلطه و استثمار را پیموده اند و این سیرى  ناپذیرى و آزمندى از آغاز زندگانى بشر – هابیل و قابیل  – رو به توسعه و گسترش داشته است.

ایجاد گروهبندى طبقاتى و جدایى نخبگان  –  به تعبیر خودشان  – و صاحبان قدرت و تربیت اشرافیت خودپندار و شكوهمندى آن و فراهم آوردن و كشت بذر كیش شخصیت و ابرمردان جلالمند در زمین ذهن عوام و ساختار سلسله ى مراتب از خانه تا بیرون و تا باﻻتر، احاطه ى جباریت بر الگوى زندگانى و دخالت هر دم از فراز تا فرود، جانمایه ى كردار و پندارى روباه صفتانه، بر متن تنگ نظرى و خود بزرگ بینى با لعاب مجامله پردازى و ترس و فریبكارى بین  بخشى عمده از جامعه ى انسانى شده است، كه با بلوغ آدمى در بهشت آزاداندیشى و پرورش در قلمرو آزادگى فرسنگها فاصله دارد. هر آن جامعه كه در چنگال تظاهر به راستكارى خودكامگان و ادعاى استقلال و حریت گرفتار آید، جز خودفریبى و در سراب زورمدارى تشنه ى خردخواهى ماندن، دست آوردى نخواهد یافت.

در ادبیات پارسى هم كه بخشى از فرهنگ جانمند و میراث گذشتگان ایرانیان است، سرایندگان و نویسندگان نجیب كه ترس از دژخیمان حاكم فرموده به آنان فرصت رك گویى نداده، در تمثیل ها و دیگر آرایه هاى سخن  فنى  – كنایه، ایهام، استعاره  – بسیار در پرده گفته اند. كه آن هم برخاسته از فرهنگ سازش با ناساز در ناچارى بایست بوده است. یعنى در كنار آب گوارا، تشنه مردن. ساده بگوییم، مردمان بر موجهاى دریاى نوع تفكر و یادگیرى و آموزش دوران كودكى در هر مكتب، مى بالند و شكل مى گیرند – كه در بزرگسال دور جستن و ترك آموخته ها، اگر ناممكن نباشد بسى سخت خواهد بود – آن بخش از گرفتاران جهان كه ذهنشان بازتاب برنامه هاى فرا گرفته از « اوى برتر جبار » در تمام دوران حاكمیت هاى خودكامه – هیتلرها، صدام ها- در مكتب كارگزاران امپراطوران قدرت بوده اند، با اندامى كوژیده و همیانى پر خاطره از ستمدیدگى بر ساحل شیرین آبهاى رهایى خیال، لنگر انداخته اند بدانند، با پس زمینه ى خوب یا پیشینه ى بد در آبهاى ژرف نو یافته و ناشناخته غواصى نمى توان كرد. فرهنگ مماشات و دروغزنى، رندى و چاپلوسى، منت كشى و منت گذارى، دو پهلو و كنایى گفتن، ریاكارى و خبرچینى نمودن و… دست كم به شیوه ى شرقى گوش خریدار ندارد. سخن بر سر خوبى یا بدى، سنجیدن و مقایسه ى « اینجا» و « آنجا »، « اینجایى » و « آنجایى » نیست حرف بر ناسازوارى و ناهمگونى « فرهنگها » ست، كه هر ملتى زبان و روش بیان فرهنگى خود را دارد. و تا درهم آمیختگى فرهنگى در دهكده ى جهانى و یكزبانى و تفاهم همگانى زمان زیادى مى خواهد. و تا آن زمان بسا آن ناهمگونیها، دردسر آفرینى ها بكند. تاوان پردازنده، مجرى هر برنامه است. فرهنگ چرخانان بر كنار نشسته اند، هر بلایى كه بر سر هركس فرود آید – از مقوله هاى فرهنگى – بستگى به خودش دارد. گناه كوتاهى و كجروى خود را به گردن دیگران انداختن خردمندانه نیست.

امروزه بخشى از تمدن سلطه گر غرب با تكیه بر تكنولوژى – فن آورى – برتر و جنگ افزارهاى انحصارى و در اختیار داشتن بازوهاى ستم، هم به دنبال بازارهاى فروش كاﻻهاى مصرفى است و هم سر غارت منابع سرشار ارزنقیمت سرزمینهاى تحت سلطه – كه سنت تربیت آزادى در آنجاها وجود نداشته – را دارد. درین میانه، همزبان اخلاق باور و بالیده ى من! مواظب باش بجاى آزادى بیان عقیده و گزینش فلسفه ى زیبا زیستن در دامچاله هاى بى بند و بارى فلسفه بافان غارت جهان فرو نیفتى.

**********

Houshang Saranj – Toronto

سافارى شیر افریقایى

هوشنگ سارنج – تورنتو

بسیارى، بارها، آرزو كرده اند، كه روزى را از بامداد – با خیال، ساده و بیریا در روستایى كوهستانى، دور از جنجال شهر شلوغ با روند یكنواخت زندگانیش تا شامگاه استراحت كنند.

آواز خروسان پاسدار جوجكان زرین، زیر سایه بال ماكیانهاى اخمو و جنگجو را بشنوند بوى خوش نان تازه پخت تنورى را ببویند و با نوك انگشت اشاره، چشم قپ هاى برجسته ى سطح آن را سوراخ كنند و رهگذارشان را به بوى كنجد برشته و سیاهدانه و شنبلید و خشخاش عطرآگین سازند و نسیم بهاران صادق، پوست نمدار پیكرهاى گریخته از گرماى تب شهر را بنوازد; نفس در نفس كوه یا دشت سبز بیندازند و در آبشار پرتو خورشید تن بشویند.

من هم مانند بیشتر شما به « حیات وحش » و جانوران و پرندگان، دلبستگى فراوان داشته ام; هنگامى كه بدن بى جان كل، قوچ یا آهویى را آویخته از چنگك گوشت فروشى ها مى دیدم، دلم مى گرفت و با شرمندگى و حیا به آینه ى زنگارى چشمان فروغ باخته شان نگاه مى كردم. و آرام بر شاخهاى بى هنر افتادشان دست مى كشیدم.  پیش قفس پرندگان زندانى پاهایم سست مى شد و مى خواستم ساعتها كنارشان بمانم پرواز چلچلكان عصرپرواز و خفاشان شب شكار مدت ها مرا سرگرم مى ساخت دیدن هر پرواز مرا به دنیایى وهمى مى كشانید گویا كه ریسمانى نادیدنى دل مرا به بالهاى آنها پیوند داده بود. هرچه آن پرنده بر اوج تر مى رفت و دایره ى چرخش پروازش در حفره ى چشمانم تنگتر و تنگتر مى گشت در سیاهچاله ى عروج فشرده تر مى شدم بعد احساس بى وزنى مى كردم، تا بازگشت مرغ جان به آشیانه اش. به یقین شما هم یاد دارید، زاغان و ماكیان و فاخته هاى آوازگر را كه از سپیدى روز تا سیاهى شام با ما زندگى مى كردند و گردمان پرسه مى زدند، جیك جیك گنجشكان جهنده را كه با آمدن نرم گربه هاى گرسنه ى محل مى گریختند و كبوتران نجیب امامزاده را كه بر سفره ى كرامت زایران مى چریدند!

دلم مى خواست به خاطر آنهمه آزادى در پرواز و آفتابگرفتن شان بر تنه ى گنبدها و آبنوشى از سقاخانه هاى طلایى رنگ. پر پرواز در مى آورم و نه در شب خفتهاى فراوان كه در بیدارى پر مى كشیدم.

دیدن سرهاى بى تن شكارها با آن شاخهاى شكوهمند بر سر در خانه ى اشرافیت شكارگر هر دوستدار طبیعت را اندوهناك مى كرد. یاد دارید، كناره ی راه قدیمى ناهموار و باریك تهران به قم كه حاشیه ى كویر شوره زار نزدیك دریاچه ى حوض سلطان را مى برید.

دسته هاى آهوان ساق باریك مینیاتورى با شاخهاى نى بندى بى واهمه و گریز سبزه هاى تنك و غریب افتاده ى شورابه نوشیده را مى چریدند. در هر قرق یا پناهگاه وحش گردآبگیرهاى كوچك یا آبشخورى دست ساز و یا سایه سار تیغ بلند كوه یا خرسنگهاى رها، چندین راس بز و قوچ و گوسپند كوهى، چریده را نشخوار مى كردند.

این تصویرهاى زیبا كه در كنج یاد آباد ذهن هر كس از ما به كمین بازنگاهى دیگر نشسته، با تلنگرى از خواب برمى جهند و روزى شاد را به ما ارمغان مى دهند. در یكصد و پنج كیلومترى غرب تورنتو، نزدیك شهر همیلتون مى توان روزى را در یاد سبز روزهاى گذشته و وانهاد زنده كرد، از خروجى (۲۹۹) بزرگراه (۴۰۱) را ترك مى كنیم; وارد اتوبان (۶) جنوبى مى شویم; خیلی كم رو سوى جنوب مى رانیم. جاده ى (۵۰۱) را پیش مى گیریم و تا (۳۰) كیلومتر به طرف غرب مى رویم.

راه مانند دیگر جاده هاى این دیار، بلند، هموار و زیباست. با این تفاوت كه تمام طراوت بهارى، یادآور سرزمین) فرو خفته در دریاى ذهن ما خواهد بود. در جاده ى چالوس مى رانى، بر چمنزارهاى دیلمان و استپ هاى جواهرده سیر مى كنى، در یاسوج و دره هاى پادنا و بلوط زارهاى از خرم آباد تا دشت ارژن و كناره هاى سیمره…

سافارى شیرافریقایى در میان جنگلهاى محافظت شده بر روى شما آغوش مى گشاید آنجا كه زمین از درخت عور گشته، گیاهان علفى سیراب و خرم از زمین مى جوشند در پس دروازه ى ورودى بخشى از افریقاى سبز با تنوع جانورى چشم به راه نشسته است، مى توانید در خودرو خود بمانید و درها را قفل كنید و پنجره ها را باﻻ بكشید. مى توانید با اتوبوسى ویژه بسیار كند و زماندار به گرده ى راهى مشخص ساعتهایى را با درندگان اخت شده شیرین و آموختى بگذرانید.

در راه تماشا مرغان و درناهاى زیبا، لك لك و مرغابى و غاز، بوقلمون و شترمرغ مى بینید، ﻻما، ببر، پلنگ و یوز، شیر و خرس به فراوانى. میمون بیشمار بازیگر و لوده. گوسپند وحشى، قوچ و كل و بز، زارفه هاى میهمان نواز و شكمو، دریوزگان كم حرف و سمج. كرگدن، گورخر، انواع گوزن، انتلوپ، بوفالو، یاك،گاومیش، آهوى مشك و فیل از دیگر دیدنیهاى آنجا هستند.

در آن خواب بیدارى، نمایشهایى از فیلان و شناگرى آنان مى بینید كه گویا در پارك سارانگتى و در شرق افریقا به یك سفر پر هزینه ى « سافارى » رفته اید. پرواز نمایشى مرغان دست آموز و سخنورى و آواز خوانى طوطیان آموخته، بس دل انگیز است بازار و رستوران و گردش آبى بر دریاچه مصنوعى و قطار سوارى بخشى دیگر از روزى پر تفریح است. ورودیه حداكثر ۲۰/۵۹ است سالمندان تخفیف دارند و خردساﻻن زیر سه سال و باﻻتر از آن ۵۱/۵۹ این قیمت ها در فصلها تغییر مى كنند.

براى آگاهى بیشتر به سایت زیر مراجعه نمایید.

http://www.lionsafari.com

**********

Houshang Saranj – Toronto