داغ دل ﻻله به ﻻدن نشست

هوشنگ سارنج – تورنتو

داغ ﻻله به ﻻدن نشست

ﻻدن دلسوخته هم ﻻله گشت

در بزرگداشت قهرمانانه ﻻله و ﻻدن كه در آرزوى رهایى از چنگال اسارتى بیست و نه ساله، در راه آزادى، مرگ را هراسان ساختند، سر  فرود مى آوریم. آنان، جاودانه در آغوش خاك روستاى لهراسب فیروزآباد، پس از عمرى بردبارى سختى و اندیشه رهایى، آسوده و جداى از یكدیگر خفتند. آن دو ” پرومته” ى زنجیرى و “اطلس” گرفتار رنج بى پایان گناهى ناكرده بودند كه دور از چشمان باز وجدان جامعه، پشت پرده ی شرمناكى فقر، رانده شده، در محیط صدقه و افلاس و نامهربانى. درماندگان پیشه و كار، كودكى قربانى شده ی خود را گذراندند و در نوجوانى، نیكوكارى از تبار فرشتگان دردشناس، به شایستگى نهادى انسان یارى مى رساند و آن دو را تا فرهیختگى مى رساند و بدا، كه بخت نایار، در اوج فرزانگى مقدور و مقدر در آستانه درك هوشمندانه زندگى به راه اندیشه جدایى به كام مى كشاندشان. آفرینش، گاه در فرآیند زنجیره ی هنرنمایى هاى خود، بیداد مى كند و بیرحمانه ستمى پایدار و بى فرجام درباره ی آفریده اى روا مى دارد. البته مفاهیمى چون داد، دلسوزى و بیداد، مهربانى و ستم، زشتى و زیبایى، بدى و خوبى…. در پروسه تكامل جسمى و قراردادهاى اجتماعى بشرى، هستى و پا گرفته  و دسته بندى شده اند.

هر قومى نیز نسبت به میزان درك و آگاهى و بیدارى وجدان و شعور جمعى با موضوع برخورد مى كند. ژرف اندیشان دانادل، كمبودهاى جسمانى و بى دخالت آدمى را عین درستى مى بینند و جامعه خویش را به سوى كاربست این دیدگاه مى رانند و بهنگام، دست یارمندى پیش مى تازند و بنیادهاى رفاهى، كمك رسانى و تیماردارى، همراه كادرهاى ورزیده و دلسوز، در جامه پزشكان بى مرز، انجمن حمایت از كودكان بى سرپرست یا عقب افتاده و معلول، زنان ستمدیده ی بى پناه، دیالیزیها، پاركینسونى ها، سرطانى ها، حمایت از زندانیان و…. هزاران نهاد بشردوستانه دیگر براى نیازمندان به وجود مى آورند.

از دیگرسو، كم نیستند فرصت طلبان سایه نشین كه در آشفته بازار گرفتاریها به تبلیغ و بهره بردارى رو مى آورند. ناگهان از پشت سنگر آسایش، با ماسك انساندوستى و به منظور كاستن از بار عذاب وجدان، در غارتگرى و انباشتن و كامیابى خود به روى صحنه جسته، نهادهایى كمرنگ و نابسنده سنگین نام و سبك رفتار به وجود مى آورند و اشك تمساح در مرگ و از دست رفتن انسان مى ریزند; سوگنامه مى نویسند و همگام با تپش شلوغ شهرهاى دوزخى و شتابنده، موذیانه، در دل مى خندند و در خلوت، پایكوبى مى كنند، نقش دلسدختگان بازى كرده و به ظاهر مویه سر مى دهند و در سایه ادعاى طرفداران حقوق بشر به بند و بست هاى چپاولگرانه ثروت ملی و نیروى كارآمدشان مى پردازند.

خیلی دور نیستیم با روزگارى كه به دست ایلغار كلان سرمایه جهانى كه از آستین صدامیان برآمد، یك میلیون جوان پرآرزوى ایرانى در جنگ نابرابر كه همه اعراب از آن پشتیبانى مى كردند، به خاك غلتیدند. در آن بیداد پیكار هشت ساله تمام جنگ افزارهاى آلمانى، آمریكایى، انگلیسى، اسراییلی، ایتالیایى، سوئدى، سویسى، روسى، چینى، كره اى……. جان ستان جوانان بیگناه سرزمین ما گشت و آن پیكرهاى نازنین در سكوت خفقان بار مجامع طرفدار انسانهاى جاندار، بر شنزارهاى تفتیده ی عراق، زیر آفتاب سوزنده خشكیدند یا در مردابهاى هورحویزه پوسیدند; كه هنوز از خشكسار آن مزارع مرگ استخوانپاره ی آدمیانى رشید، كامل، بى نقص و جوان را برداشت مى كنند.

جوانان رعنایى كه از روستاها و مدارس خراسان، سیستان و بلوچستان، مازندران و گیلان، آذربایجان و كردستان، خوزستان و استانهاى كرانه خلیج فارس، كرمان و یزد و اصفهان….. عاشقانه پا به میدان آتش زندگى سوز  جنگ نهادند و خاك پشته هاى دشت عباس و پشت  دیواره هاى خان یوسف و كرانه هاى كرخه و اروند رود و كوچه زمینهاى نه از آن خود، در سومار و ایلام و دهلران و سوسنگرد و خرمشهر و آبادان، كرمانشاهان با خون پاك و گرانمانه خویش سرشتند تا از اشغال ننگ آفرین دشمن آزاد كردند. پیكر آن نجیبان همیشه تاریخ، جانپناه دیگر رزمندگان گردید.

دردا، كه آن زمان چشمان وجدان جمعى جهانى بر روى آنهمه كشتار بیرحمانه و ویرانى و عقب افتادگى بسته ماند و پانصدهزار معلول آفریده دستان جنگجویان متجاوز كه براى همیشه تا بودن بر صندل هاى چرخدار، پرچ شده اند را ندیده گرفتند و كه هزاران جسم جاندار و هوشمند در آتش بمب هاى ناپالم و دود نفس سوز سلاح هاى شیمیایى، در كیسه هاى پوست بدن خویش چروكیدند و اسفندیارگونه پاره تركش گلوله هاى توپ و خمپاره از چشمخانه بیرون كشیدند. ندیدند!, ندیدند! فوران خون و خرخر آخرین دم هاى گلودریدگان را. سروقدان بیجان خفته پشت خاكریزهاى پدافندى را. پرواز و تلاشى آمبوﻻنس هاى پر زخمیان در انفجار آتشناك و مرگ بیز خط آتشبارى دشمن را.

باغ دلگشاى نوگوران بیش از پنجاه هزار روستا و شهر و خاك بیخته راه بر تارك نازنین مادران بهت زده و فرزندباخته را. یتیمان چشم به راه و پیرشدگان در بند اسارت بیست ساله صدامیان را. نادارى، ذلت و خجالت درماندگى بیكاران از تحریم ستمكاران را. اكنون مرگ دو قهرمان زندگى خواه را بهانه ساخته، همراه بخشى زنده و بیداردل از وجدان بشردوست و مرزناشناس، در سایه متظاهرانه، زنجموره مى كنند و مى نالند و پشت دست افسوس كنان مى گزند.

آن زمان كه به راه مدرسه و دانشگاه،كودكى و نوجوانى خویش را بر فرش نگاه سنگین و تیز و گاه دلسوزانه رهگذران در ﻻك تنگ و سخت دست  و  پا  گیر به هم فشرده مى كشیدند و تلوتلوخوران راه مى سپردند، كسى به تنهایى آن مرد نازنین پدرواره دل نمى سوزاند و نزدیك نمى شد، اكنون و بعد از فاجعه نوشداروى پس از مرگ سهراب پیشكش مى كنند و دنیاى ریا و چپاول به تعزیت فریاد اندوه برمى كشند.

و همزمان، فرصت طلبان میهن  فروش یادشان مى رود كه سپاه بیگانه را به میهمانى ناخوانده ی گنجشك روزیان گرسنه فرا  مى خوانند گویا ردچكمه متجاوزان و شنى تانكها و كشتار و ویرانى بدنام سازى زنان، موشك باران اسكادها و بمب افكنى هاى سوپراتاندارها و میگ ها و سوخوها بس نبوده است.

آنهمه بلاهاى چندسویه! دشمن ظاهرفریب، هیچگاه از پا ننشسته بوده است. همواره دست در خون ستمدیدگان بى پناه داشته. جنگهاى كره، ویتنام، اریتره، خاورمیانه عربى، خلیج فارس، شش روزه عراق با ایران، افغانستان، عراق با كویت، كشورهاى آمریكاى ﻻتین، جزایر مالدیناس پاناما…. قطره اى از دریاست.

درد اشغالگرى نیروهاى بیگانه در قصه غمبار “باسكها”، “ایرلندیها”، “كامبوجیها”، “ویتنامیها”، “افغانها”، “فلسطینى ها”، “عراقیها” نهفته است. اگر فرصت داشتید، كتابهاى; “پوست” و “شنبه و یكشنبه كنار دریا” را بخوانید.

**********

Houshang Saranj – Toronto

آسمان تورنتو هم پرستاره شد

هوشنگ سارنج – تورنتو

روز پنجشنبه چهاردهم آگوست، چندى از ساعت چهار گذشته، برق استان بزرگ و پرجمعیت انتاریو قطع شد.

نخست امرى عادى و كم اهمیت برآورد شد، ولی با گذشت زمان و خبررسانى و ادامه یافتن خاموشى پاره اى از مكانها تا بیش از ۴۲ ساعت، ابعادى كشورى حتى جهانى یافت. نگرانى شهروندان هر دم كه مى گذشت بیشتر مى شد. از آن كسان كه در ترافیك سنگین راهها، بر سر چهارراهها در ازدحام خروجى سازمانها و نهادهاى ادارى، اقتصادى، در قلب تپنده ی مركز شهر، در مترو یا آسانسورها و دیگر ابزارهاى برقى گرفتار مانده بودند، تمام كارهاى وابسته به كامپیوتر، ماشینهاى برقى بانكى، ورودى خروجى هاى با كارتهاى شناسایى و بسیار بسیار دیگر. براى انتقال نیروى برق از مراكز تولیدى نیروگاهها تاجایگاههاى پخش و سرانجام مصرف، به شبكه اى بس پیشرفته و فنى بر پایه محاسبات درست علمى، ساخت و ساز صحیح و ضریب اطمینان باﻻ، نیاز است.

هرچه كشور گسترده تر و قصد پهناورى شبكه توزیع، عدالت اجتماعى و باﻻبردن بهره ورى بیشتر اقتصادى در راستاى تولید ملی و توانمند ساختن مردمى باشد; آن مسئولیت، پراهمیت تر و نیاز به فرهنگ فنى و صنعتى و نیروى كارآزموده و آگاه كارشناس، باﻻتر خواهد رفت; كه درباره ی كانادا همه موردهاى یادشده، كاربردى و دیدگاهى بوده است و باید دانست، اداره ی چنین شبكه گسترده و پیشرفته اى، سراسرى، حتى پیوسته به شبكه كشور همسایه و داد و ستد نیرو به هنگام نیاز به فن آورى بسیار مترقى بر پایه محاسبات دقیق علمى و توان كار و هوشمندى دانش آگاهان، پشتیبانى مى شود.

درین زمینه، تخیل و گمانه زنى یا سهل انگارى هیچ جایگاهى نمى تواند داشته باشد، چه با یك كنسرت، تابلوى نقاشى، شعر یا ترانه سر و كار نداریم. در رخدادهاى پیش آمدى همچون ماشین فرسایشى اشتباه نیروى انسانى، برنامه اى، بیرون پرش نیروگاهى فرسوده از مدار تولید، فشار بیش از اندازه بر دیگر نیروگاهها، فروافتادن ناگهانى نیرو، فشار افزون بر توان خطوط انتقال و سویچ استیشن ها و… مى تواند زیانهاى فراتصورى فراهم آورد.

در چنین زمینه هاى پدید آمده، پذیرش، كنار آمدن و یارى رساندن به رفع كمبود و بازگرداندن نظم پیشین، خواهان جامعه اى فرهیخته و با فرهنگ و شعور باﻻ مى باشد. البته چنان رشد فنى هم، در خور چنان اجتماعى خواهد بود و در چنان بستر هایى مجال توسعه و فراگیرى مى یابد.

شهروندان تورنتواى، بخوبى، ادب جمعى همكارى و شایستگى خود را در پشتیبانى از برقرارى و ادامه ى نظم همیشگى اجتماعى نشان دادند، كار توانفرساى مدت دار، همكارى نیروهاى پلیس، آتش نشانى و دیگر ناظمان شهرى و داوطلبان همكارى… و كارشناسان فنى نیروگاهى، در بازگردانیدن موقعیت پیشین قابل ستایش و الگوبردارى است. شكیبایى و بى خشمى، آرامش و پذیرش یك رویداد سخت و بیرون از توان آدمى، برجسته ترین نمایش قدرت روانى و رفتارى یك جامعه ى قانونمند و تربیت شده بود.

… و اما هر چه زندگى آدمى پیچیده تر بشود، شهرهایى مناسب با آن پیچش مى رویند و رشد مى یابند. براى پاسخگویى به روند رو به گسترش گونه اى از آسایش باید بسیارى از داشته ها را قربانى بدست آوردنى ها كرد. البته ما، چه بنالیم چه بسازیم، قربانى نظم نو ونوین جهانى خواهیم بود، چون ما بر سر راه دگرگونیها مهره ناچیزى هستیم و بر كنار ماندن نقشبندان كوچك، گردش و پردازش ماشین عظیم جامعه ى نوین را از پا نخواهد انداخت و همچنان سلیمان قدرت از فراز با نگاه ناظرى مى نشیند و همه ى نخبگان اندیشه ورى و هنرمندى و ابزارسازى را چون موم در چنگال توان مال و بازوهاى قدرت خویش، نرم و كارساز، دارد.

هراز گاهى هم، فیلسوفانى بیرونتر از دایره ی سیطره ى سرمایه فریادهایى در رثاى آزادى مرده بر مى دارند. آن آزادى نخستین كه رها بودن در گزینش زیستگاه و زندگى طبیعى و بهره ورى از رهایى مطلق و دامچاله هاى نوار نقاله ى دست آوردهاى كار و تقدیم جان در پاى نان بوده و درین میان گروهى نزدیك به ده میلیون، اندكى ناهنجارى اجتماعى را تجربه كردند. آنان كه در چهارچوبه ى امنیت مداوم و گاهواره ى آزادى تضمینى بالیده اند. و ایرانیان مهاجر و جنگدیده، كه در یادنامه ى پر لرزه ى زندگینامه شان، سیاهبرگهاى ماندنى از تباهكاریهاى بند و بستچى هاى جهانى-معامله گران جنگ افزارهاى نابود كننده، متمدن نماهاى تجاوز گر حرفه اى دارند. پرزهاى بویاییشان به بوى نان تازه ى كوچه هاى ماﻻمال از عطر زردآلوهاى آبدار و خیارهاى گل به سر و ریحان نازبوى تداعى بیدار گشته بود.

در یاد شبهاى هراسناك و تاریك بمبارانهاى عراقیان به خود لرزیدند. كه چگونه در كنار پیكر لرزان كودكان بیتوته كردند. در گرماى كشنده و بى آبى، آب تن باختند و بى قوت و خوردنى، در سوز سرماهاى بى برقى و بى سوختى باطفلان بى گناه و خواهشگر خویش ترسیدند. دور از چشمان فرو بسته ى جهانیان. ایرانیان در اتحاد نامقدس ستمكاران جهانى پیر شده آزمون نداریهاى بسیارى را از سر گذرانده بودند. آن شب یادآورى بود از بوى ناخوش هشت سال بى آبى، بى غذایى، بى برقى و دربدریهاى پیگیرشان. سالهایى كه تمام نهادهاى حساس زندگانى نیمبندشان مورد حمله هاى ویرانگر مادى و معنوى دشمنان آزمند نسبت به ذخایر انسانى و زیر زمینى آنان بود. جابران نه تنها به ویرانى زیر  ساختهاى اقتصادى پرداختند كه بر روان نسلی آسیب جدى وارد آوردند.

آرى آن شب، شب خاطره ها بود. شنیدنى است كه بسیار كسان از دیدن آسمان پر ستاره ى شهر تورنتو سخن گفتند، با شگفتى در شبى زیبا و ناچار، همان آسمانهاى شبانه اى كه براى نسلی از انسان، تفكر و باور، به هدیه آورده بود. همان آسمانهاى روشنى كه با سر به سویش گرداندن، نخستین گام برآفرینش هزاران پندار چه هستى و چرایى را در بر داشته بود. و با گذار عصر مظاهر پرستى و خدایان نمادین به دریافت الوهیت و شناخت كرویت، رسید و با تئوریزه كردن جهان گردنده، از ذره هاى بنیادین تا منظومه هاى كهكشانى در منطق ریاضى و پرگشودن به سفر و لمس كردن و آزمودن.

من نیز خود بیننده ی پرواز پرشتاب و تند سه ماهواره بودم، سیرسیركهاى همرنگ شب هم مى خواندند، راه  شیرى هم دیده مى شد، صورتهاى فلكى هم، نه در قصه ها كه در واقعیت یك شب رویایى.

از همان شبهاى پرستاره در خواب خنك پشتبامخوابى تابستانهایمان كه بر رختخواب گسترده مى غلتیدیم و جیرجیركهاى پنهان در تاریكى ﻻﻻیى مى خواندند و برگهاى پشت نقره اى سپیدارهاى بلند در نسیم شب كف مى زدند. آن ستارگان آسمان شبهاى تاریك شهرها، باﻻى دسترس ما بر همه خستگان كار، مى خندیدند; كه اگر حوصله مى كردى در پشت پلكهاى بهم رفته مى توانستى یك سبد از آن روشنان مزرعه سرمه اى را بچینى و در هر چهارفصل سال با الماسدانه هاى اقیانوس شبهایش همه گدایان روى زمین شاه بودند.

بشر ناخواسته بهاى گزافى براى از دست دادن آنهمه آزادى طبیعى پرداخته است تا خود را در دام غربت انسانى و بیگانگى از طبیعت زیبا، گرفتار سازد. و اگر دست دهد تا به آغوش، مادر آفرینش راه یابد، چندان گذرا، شتابنده برنامه اى است كه خستگى اش افزون بر آسایش خواهد بود.

**********

Houshang Saranj – Toronto

کانادا، وادى امن

هوشنگ سارنج – تورنتو

همكار جوانم، با نجابت ذاتى، پشت پرده  ى خستگى كار و بى  زبانى گفتار، آهسته روبرویم نشست و سفره  ى كوچك، ساده و بى ریایش را گشود، به ناهار. فضاى كوچك اتاق، از بوى خوراك چرب پر شد. غمگنانه مى  نگریست و از خوردن امساك مى  كرد. پرسیدم چرا سرگردان مانده  اى؟ گفت: دوست ندارم، رنگ و بویش دلم را مى  زند. قلم را بر پهناى كاغذ بلند پرنوشته رهاندم و باورمندانه گفتمش: این خوردنى، جانمایه  ى تست كه در كاسه گرد آمده است. مى  دانى براى هر پنى ى ارزش  پرداخته آن، چندین بار انگشتان نازك و رمق باخته را بر شستى  هاى ماشین واژه  نگار، افشرده  اى، دور از مهربانى صادق و شیرین خانواده  ات در سراب آرزوهاى بزرگ، در خواب بیدارى، در آسیاى ساینده و شتابناك زمان، ﻻى چرخدنده  هاى خرد كننده  ى جوانى و ذوب توانایى؟ چه اندازه با بزك و آرایه  ى نا دلخواه، همچون دلقكان بند باز، بر ریسمان باریك كار بیدوام، لرزان و پردلهره بایست راه رفت و ریا  كارانه زیست!

از آن دیگر سو، مى  دانى این خوراك افسونساز، كارمایه چه دستانى است؟ این فرآورده  ى كانون هنرمندان با همكارى كارشناسان فنى است. هوسناكانى كه بلنداى تاق پرواز و سمت و سوى آنرا درست گمانه  زنى نكردند. آن كسان كه از صف بلند و پرپهناى مصاحبه و گزینش سفارت كانادا در تهران و دمشق با مدارك كارشناسى، كارشناسى ارشد، و دكترى دستچین و گزیده شدند و اكنون درین قرار گاه معهود و وادى امن باید از سد “Canadian Experience”  بگذرند و براى زنده ماندن و به سامان رساندن نیروى ماشین آینده، خود را چون قربانى به نسل بعد پیشكش كنند.

این آزمون بزرگ و گذار یعنى حمال كه گذرگاهى پر زحمت ارزان  مزد و نفسگیر دارد. از شاگردى، پادویى، دربانى، باربرى، بند  اندازى، شب   پایى ( ناطورى ) سگ بانى،  چمن   رویى، نظافت منازل و مبالهاى عمومى، مى  آغازد و در موقعیت  هاى برتر و حركت  هاى صعودى به نامه دلیورى، پیتزا دلیورى، خوراكى دلیورى، ویترى، شاگرد نانوایى، كمك قنادى، تاكسى  رانى، پیتزا    میكرى،  كار در ساب  وى به شرط مسلط بودن به زبان انگلیسى – عین گزینش استاد  یار دانشكده  ى زبانهاى خارجى – سرو غذا، كار در كافى شاپ – در بدترین ساعات شبانه   روز – معلم سر  خانه، نگهدارى بچه، لوله باز  كنى – فاضلاب، عملگى – به شرط عضویت یا وابستگى خاص به خانواده  ى مافیایى بساز و بفروشها – نصب ماهواره، كف  بینى، فال ورق، فال قهوه – با داشتن مدرك كارشناسى ارشد روانشناختى – تعویض روغنى و پنچر  گیرى – مشروط به داشتن مدرك ممتاز مهندسى مكانیك از معتبر ترین دانشكده  ى فنى پر سابقه  ترین دانشگاه خاورمیانه – مى  رسد.

زرنگتر  ها، در اوج قله  ى پیشرفت، پایین قوزك فرعون توانمند و مدیر جامعه  ى آزاد، با پیشه  هایى همچون آموزشگاه رانندگى گردانى، دﻻل زمین و خودرو، گاراژدارى، باركشى (موینگ)،  قالی شویى، كاباره دارى و… رسوب مى  كنند و چندان بعید نیست كه در كافه ى ساز و ضربى، ببینید یا بشنوید دانشجوى مدرسه  ى طب مى  رقصد، پزشك مى  نوازد، مهندس راه و ساختمان گارسنى مى  كند و مشروب سرو. ناگفته نماند، كار جوهر انسانى انگیزه  ى ادامه حیات و شرف انسانى است، به شرط بازى درست و مهره  هاى بجاى خویش.

در كودكى ما و شهرهاى ما و میان خانواده  هاى میانه رسم بود، براى رهایى از بند ندارى و شرایط سخت زیستن، بچه  ها را به دانش  آموزى و هنگام تعطیلی آموزشگاه  ها به شاگردى استادان پیشه  ور، حرفه  دان و كار  آمد، با اخلاق و شهره  ى درستكارى، مى  فرستادند و در آن دوران، ثروتمندان متمكن كم بودند و مالكان دهدار انگشت  شمار. بجایش زحمتكشان پر   زاد  و  ولد، بسیار، و ناچاران عاشق كار و كارگرى هم، همانها بودند. تابستانهاى گرم مدرسه  ها در هزار پیشه  ى شهر، خال مى  شد و استادان هنرمند و صنعتكاران، شاگردان بى  مزد و پادوهاى فراوان مى  یافتند. در واقع طرح كاد ( كار – دانش ) بیش از پنجاه سال پیش در شهرهاى كارگرى – كشاورزى ایران شكل كاربردى، داشت و آن شاگردان فقر زده ى نظام نادرست اجتماعى دست آشناى كار مى  شدند و بى  شرمندگى از كار و كارگرى بر  مى  آمدند و مى  بالیدند.

اما دگرگونى و شكل  پذیرى نوین جامعه در الگو بردارى در بایست از غرب و جایگزینى خودرو بجاى درشكه و موتور در  ازاى شتر و دست بدستى نظام آموزش سعدى  وار به متد جان دیویى در آموزش سراسرى ایران خشكیدن عرق كار بر پیكر جامعه و رنگبازى شرفمندى آن، منافع روز  افزون بیگانگان غارتگر ثروتهاى ملی، تن پروراندن آن جامعه در حال و هواى اخلاق اشرافیت بى  مایه و سوق  دادنشان به سوى افتخارات بر پایه ى استخوانپاره  هاى گذشته  هاى دور از دسترس را ایجاب كرد. و سرانجام عزت كار از میانه رخت بر  بست.

اكنون درین سراى نو تخت قاپو كرده و جا گزیده، اجبار به زیستن و ادامه ى زندگى جگر  گوشگان ناز پرورده و تحصیلكردگان بسیارى را به كار گل وا  داشته است. كم  كم پوست  هاى نرم دستان عزیز و نا آزموده  ى نازنینان در آب جوش ظرفشوییها پیر و چروكیده كلفت و زبر مى  شود، پشت اجاق داغ و كوره  هاى گرم نرمك نرمك جویهاى اشك تنهایى در غربت و دورى از ناز  كشان درد احساس، روان مى شود. بایست دانست كه این  همه باران سر زنده   ساز كویر خشكیده است.

بذر مانده در پیكر خاك سوخته باید بروید دوباره بایست ارزش شرفمند كار را باز آفرید. بى  هراس و شرم  در آنش كار اخلاق  پسند دوید با چنگ و دندان، هزینه  ى زندگى را از سنگ و پوﻻد و آتش بیرون كشید، و در پاى عصاره  هاى زندگى نثار كرد. آنچه را كه نداریم در رنگین كمان جامعه ى پر فرهنگ به دست آوریم. شكیبایى، بردبارى، توان پذیرش كارهاى سخت و سازنده، همبستگى بزرگداشت دیگران، نمودن به اندازه ى بودن، انتقاد  پذیرى، رها ساختن، كمبودهاى رفتارى، خوشخویى و سرانجام سازش با ناملایمات هر روزه ى زندگانى.

**********

Houshang Saranj – Toronto

داد و ستد نامطلوب

هوشنگ سارنج – تورنتو

“داد  و  ستدى كه بر پایه  ى نیكخواهى و خوشرفتارى دوسویه باشد، نه جانكاه كه جانفزا خواهد بود”

… خریدار در زنجیره ى ” تولید ” تا ” مصرف ” آخرین دانه  ى پردازنده  ى تمامى بهاى كاﻻ و تامین كننده سودهاى بازرگانى آن فرآورده است و ” عرضه ” و تقاضاى بازار مصرف هم بنیادى  ترین، ساختار ارزشى. در این روند، ” تولید انبوه ” نزدیكى ” سرچشمه ى تولید ” به بازار مصرف، ” نبود واسطه  هاى سوداگرى ”  ” كم بودن هزینه  هاى جنبى ”  ” حمل و نقل ارزان ”  ” سرى  سازى بر خط تولید ” و… مى  تواند در پایین آوردن ” ارزش  پرداختى ”  یا قیمت براى مصرف  كننده یا ” خریدار ” یك فرآورده كمك كنند.

این فروش بیشتر، موجب ادامه  ى تولید و تداوم كار خواهد شد. در سرزمینهاى فراپیشرفته كه ” اتوماسیون، یا خودكارى  بخش عمده  اى از خط تولید، سهم قابل توجهى در تولید بیشتر و ارزانتر دارد، شیوه  ى تولید و عرضه بر پایه  ى آموزش دانش وابسته و علم اقتصاد و فراآموزى دانشگاهى استوار است و هیچ حلقه  اى بدون آموزش تخصصى و یا بیرون از یارمندى منطق نظام حفظ منافع دو  روى ” تولید ” و ” مصرف ” نخواهد بود.

سود آورى كلان در كلان  فروشى كاﻻى بهتر، كار آمدتر، ارزانتر بر بستر رقابت سالم و بدور از كلاهبردارى یا كلاهگذارى پنهان است. سازمانهاى قدرتمند و صاحب  اختیار كه برآمده از نظامهاى دموكراتیك هستند، با موشكافى بر كار تولید نظارت دارند و دستانشان از آستین نهادهایى همچون ” استاندارد ”  ” بهداشت ” و ” حمایت از مصرف  كننده ” به پشتیبانى مردم مى  پردازند و مانع پدید آمدن فرآورده  هاى بد، زیانمند و ناسالم با قیمتهاى نامعقول مى  شوند و مطبوعات آزاد چونان شمشیر داموكلس بر فراز سرشان به نظاره  اند و چنان مو را از ماست برمى كشند و موارد خلافكارى را به گوش مردم مى  رسانند كه كسى جرات كجراهه  روى به خود نمى  دهد. در نتیجه آن نهادهاى قانونمدار هم با یارى دیگر نهادهاى مردمدوست، نمى  گذارند، ارزش كاﻻیى، دلبخواه، جهش صعودى پیدا كند و باﻻرفتن تدریجى قیمتها، روندى تابع تورم اقتصادى برنامهُ دار مى  یابد.

پیش مى  آید كه در جنگ بین ” كارتلها ” یا ” تراستها ” براى بیرون راندن رقیبان كوچكتر، مدتى قیمتها به نفع مصرف كنندگان كاهش یافته رو به ارزانى یابند. یا در فصلهاى ” انبارگردانى ” و رهاندن سرمایه  هاى گرفتار در شكل كاﻻ و كاستن هزینه هاى انباردارى و فرسایش كاﻻهاى زندان در انبارها، سرمایه  دار دست به حراجهاى دوره  اى بزند و گاه زیر قیمت تولید شده محصوﻻتى به دست مصرف  كنندگانى – بر حسب نیاز در گروه  هاى اجتماعى مختلف – برسد.

اینهمه خارج از راه كارهاى عرضه مى  باشند. چه نحوه  ى معمول عرضه در فروشگاه  هاى زنجیره  اى با قیمتهاى یكپایه و همگون و بسته  بندیهاى زیبا، در كمال سكوت، بدون گفتگوهاى بحث انگیز یا توقع و چشمداشت، انجام مى  گیرد و اگر یك شركت در امر تولید و توزیع در بازار پر رقابت ناكامیاب، گشت، ورشكستگى، حكم نابودى ابدى آنرا صادر نمى  كند، چنانكه براى پاره  اى مجریان شیوه  هاى اقتصاد كلاسیك و خود باور و خود محور، هستى   شكن و نابود  كننده خواهد شد و نیز رشته  هاى آموزش دانشگاهى از بازاریابى و عرضه  ى فنى  ى هرچه بهتر و بیشتر كاﻻهاى فراوان و متنوع در بازار رقابت با تبلیغات هنرمندانه و رسانه  اى دانشورانه پشتیبانى مى  كنند و در زمینه  هاى تجارى – اقتصادى، منطبق با فرهنگ زیست محیطى كاربرى مى  یابند و دانش  آموختگان هم در هسته  هاى مشاوره  اى به همكاریهاى راهنمایانه  ى روزمره مى پردازند و در راستاى یارى  رسانى اصول نبض بازار تولید و توزیع و مصرف را به دست مى  گیرند كه آن خود بازوى نیرومند دیگرى در پهنه ى كارآیى داد  و  ستد سود آور به شمار خواهد بود.

و اما، ما، كه در دریاى عظیم اقتصاد علمى ماهیان كوچك ناباور و تا اندازه  اى نو  آموخته و نو  وارد به آب  هاى بزرگ پر  تلاطم ” بازار یابى ”  ” بازار  سازى ” و ” بازار دارى ” هستیم و بیرون از چرخه  ى ” آموزش حرفه  اى – فنى ى آكادمیك ” بر پس زمینه ى خودآموخته  ها و ” ابتكارات فردى ” و راهنمایى  هاى بى  آﻻیش آشنایان ناوارد شناور شده  ایم، بسا پیش مى  آید كه چگونگى شیوه  ى تبلیغات و رنگ رسانه  اى و عرضه  ى كاﻻهاى ما دستمایه  ى طنز نگارانى هم بشود یا خوراك خوشایندى براى منتقدان فراهم آورده، گروهى سودجویان فرصت  طلب را به آن بازارهاى آشفته نما و غیر متعارف بكشاند، تا به صیادى در آب هاى گل  آلود بپردازند، ولی گفتنى است كه در بازار رقابت سالم عرضه ى فرآورده  ها، همواره باید سود اقتصادى و شخصیت احترام  آمیز هر دو روى سكه خریدار و فروشنده رعایت بشود، خریدار در برابر ارزش پرداختى، كاﻻى خوب و ارزیده دریافت كند و عرضه  كننده  ى كاﻻ هم بدون دیدن پشت چشم نازك كردن هاى خریداران، به مزد كار و سود سرمایه   گذارى مادى و معنوى خود برسد. هر گاه درین داد و  ستد، پا از مرز اخلاق پسندیده  ى سوداگرى فراتر نهاده شود، دستاوردى جز زیانبارى پدید نمى  آید.

خریدار رند مفتخواره  ى بى  پروا كه هیچ سر اندیشه درباره سلسله  ى تولید و توزیع و سرمایه  گذارى، وامگیرى و هزینه  هاى فراوان و مسایل بس پیچیده  ى كار و كارگرى ندارد و تنها به ارزانى و كم  بهایى و رایگانى – در مورد نشریه  ها و هفته  نامه هاى فارسى زبان تورنتو كه هر هفته بسیارى از آنها نخوانده راهى كارخانه  هاى بازیافت مى شوند، بیندیشید – یك فرآورده مى  اندیشد، كارى جز خودفریبى انجام نمى  دهد، چه، جامعه بر نیروى كار و خدمات متقابل و چرخه  ى داد  و ستد نیروى كار و مزد كار مى  چرخد. و در نظام بهره كشى دوام آن جامعه دیرى نمى  پاید. خریدار آگاه و نیكروش انگیزه ایست بر دلگرمى نیروهاى خدماتى و رفتار متفرعن و خودخواهانه، تازشى بر غرور انسانى سرمایه  گذاران خادم.

گزینش راه رفتارهاى نامهربانانه ى غیر ﻻزم، آنان را دلزده و از خدمتگزارى صادقانه دلزده و پشیمان و دلسرد خواهد كرد، چون زیر بار كارهاى پر  زحمت و زمانگیر رفتن، از هر كس بر  نمى  آید و با هر روحیه  اى سازگار نیست.

همچنین آزادمنشى، راستكارى و درستى، همراه با كیفیت خوب و ارزش منصفانه  ى كاﻻ یا فرآورده ی مصرفى، باید برترین پشتوانه و رسانه ى هر تولیدى یا فروشگاهى باشد. داد  و ستدى كه بر پایه  ى نیكخواهى و خوشرفتارى دو  سویه باشد، نه جانكاه كه جانفزا خواهد بود.

باورمندى خریدار به صداقت و درستكارى و صحت معامله، روزگار را خوش، و آدمى را به زندگى در جمع همكیشان دلبسته  تر مى  سازد. بدا، زدست خریدار بد قلق، بهانه  جو و ریزبین كه با داشتن آن همه ارزشهاى مادى زیورهاى پر بها و هستى معنویش در بند یك پنى، اقطار شهر بزرگ را در  مى  نوردد!

پانویس: ۱)  Sword of Damocles:  كنایه از حادثه  اى خطرناك كه هر  آن احتمال وقوع آن مى  رود.

**********

Houshang Saranj – Toronto