داد و ستد نامطلوب

هوشنگ سارنج – تورنتو

“داد  و  ستدى كه بر پایه  ى نیكخواهى و خوشرفتارى دوسویه باشد، نه جانكاه كه جانفزا خواهد بود”

… خریدار در زنجیره ى ” تولید ” تا ” مصرف ” آخرین دانه  ى پردازنده  ى تمامى بهاى كاﻻ و تامین كننده سودهاى بازرگانى آن فرآورده است و ” عرضه ” و تقاضاى بازار مصرف هم بنیادى  ترین، ساختار ارزشى. در این روند، ” تولید انبوه ” نزدیكى ” سرچشمه ى تولید ” به بازار مصرف، ” نبود واسطه  هاى سوداگرى ”  ” كم بودن هزینه  هاى جنبى ”  ” حمل و نقل ارزان ”  ” سرى  سازى بر خط تولید ” و… مى  تواند در پایین آوردن ” ارزش  پرداختى ”  یا قیمت براى مصرف  كننده یا ” خریدار ” یك فرآورده كمك كنند.

این فروش بیشتر، موجب ادامه  ى تولید و تداوم كار خواهد شد. در سرزمینهاى فراپیشرفته كه ” اتوماسیون، یا خودكارى  بخش عمده  اى از خط تولید، سهم قابل توجهى در تولید بیشتر و ارزانتر دارد، شیوه  ى تولید و عرضه بر پایه  ى آموزش دانش وابسته و علم اقتصاد و فراآموزى دانشگاهى استوار است و هیچ حلقه  اى بدون آموزش تخصصى و یا بیرون از یارمندى منطق نظام حفظ منافع دو  روى ” تولید ” و ” مصرف ” نخواهد بود.

سود آورى كلان در كلان  فروشى كاﻻى بهتر، كار آمدتر، ارزانتر بر بستر رقابت سالم و بدور از كلاهبردارى یا كلاهگذارى پنهان است. سازمانهاى قدرتمند و صاحب  اختیار كه برآمده از نظامهاى دموكراتیك هستند، با موشكافى بر كار تولید نظارت دارند و دستانشان از آستین نهادهایى همچون ” استاندارد ”  ” بهداشت ” و ” حمایت از مصرف  كننده ” به پشتیبانى مردم مى  پردازند و مانع پدید آمدن فرآورده  هاى بد، زیانمند و ناسالم با قیمتهاى نامعقول مى  شوند و مطبوعات آزاد چونان شمشیر داموكلس بر فراز سرشان به نظاره  اند و چنان مو را از ماست برمى كشند و موارد خلافكارى را به گوش مردم مى  رسانند كه كسى جرات كجراهه  روى به خود نمى  دهد. در نتیجه آن نهادهاى قانونمدار هم با یارى دیگر نهادهاى مردمدوست، نمى  گذارند، ارزش كاﻻیى، دلبخواه، جهش صعودى پیدا كند و باﻻرفتن تدریجى قیمتها، روندى تابع تورم اقتصادى برنامهُ دار مى  یابد.

پیش مى  آید كه در جنگ بین ” كارتلها ” یا ” تراستها ” براى بیرون راندن رقیبان كوچكتر، مدتى قیمتها به نفع مصرف كنندگان كاهش یافته رو به ارزانى یابند. یا در فصلهاى ” انبارگردانى ” و رهاندن سرمایه  هاى گرفتار در شكل كاﻻ و كاستن هزینه هاى انباردارى و فرسایش كاﻻهاى زندان در انبارها، سرمایه  دار دست به حراجهاى دوره  اى بزند و گاه زیر قیمت تولید شده محصوﻻتى به دست مصرف  كنندگانى – بر حسب نیاز در گروه  هاى اجتماعى مختلف – برسد.

اینهمه خارج از راه كارهاى عرضه مى  باشند. چه نحوه  ى معمول عرضه در فروشگاه  هاى زنجیره  اى با قیمتهاى یكپایه و همگون و بسته  بندیهاى زیبا، در كمال سكوت، بدون گفتگوهاى بحث انگیز یا توقع و چشمداشت، انجام مى  گیرد و اگر یك شركت در امر تولید و توزیع در بازار پر رقابت ناكامیاب، گشت، ورشكستگى، حكم نابودى ابدى آنرا صادر نمى  كند، چنانكه براى پاره  اى مجریان شیوه  هاى اقتصاد كلاسیك و خود باور و خود محور، هستى   شكن و نابود  كننده خواهد شد و نیز رشته  هاى آموزش دانشگاهى از بازاریابى و عرضه  ى فنى  ى هرچه بهتر و بیشتر كاﻻهاى فراوان و متنوع در بازار رقابت با تبلیغات هنرمندانه و رسانه  اى دانشورانه پشتیبانى مى  كنند و در زمینه  هاى تجارى – اقتصادى، منطبق با فرهنگ زیست محیطى كاربرى مى  یابند و دانش  آموختگان هم در هسته  هاى مشاوره  اى به همكاریهاى راهنمایانه  ى روزمره مى پردازند و در راستاى یارى  رسانى اصول نبض بازار تولید و توزیع و مصرف را به دست مى  گیرند كه آن خود بازوى نیرومند دیگرى در پهنه ى كارآیى داد  و  ستد سود آور به شمار خواهد بود.

و اما، ما، كه در دریاى عظیم اقتصاد علمى ماهیان كوچك ناباور و تا اندازه  اى نو  آموخته و نو  وارد به آب  هاى بزرگ پر  تلاطم ” بازار یابى ”  ” بازار  سازى ” و ” بازار دارى ” هستیم و بیرون از چرخه  ى ” آموزش حرفه  اى – فنى ى آكادمیك ” بر پس زمینه ى خودآموخته  ها و ” ابتكارات فردى ” و راهنمایى  هاى بى  آﻻیش آشنایان ناوارد شناور شده  ایم، بسا پیش مى  آید كه چگونگى شیوه  ى تبلیغات و رنگ رسانه  اى و عرضه  ى كاﻻهاى ما دستمایه  ى طنز نگارانى هم بشود یا خوراك خوشایندى براى منتقدان فراهم آورده، گروهى سودجویان فرصت  طلب را به آن بازارهاى آشفته نما و غیر متعارف بكشاند، تا به صیادى در آب هاى گل  آلود بپردازند، ولی گفتنى است كه در بازار رقابت سالم عرضه ى فرآورده  ها، همواره باید سود اقتصادى و شخصیت احترام  آمیز هر دو روى سكه خریدار و فروشنده رعایت بشود، خریدار در برابر ارزش پرداختى، كاﻻى خوب و ارزیده دریافت كند و عرضه  كننده  ى كاﻻ هم بدون دیدن پشت چشم نازك كردن هاى خریداران، به مزد كار و سود سرمایه   گذارى مادى و معنوى خود برسد. هر گاه درین داد و  ستد، پا از مرز اخلاق پسندیده  ى سوداگرى فراتر نهاده شود، دستاوردى جز زیانبارى پدید نمى  آید.

خریدار رند مفتخواره  ى بى  پروا كه هیچ سر اندیشه درباره سلسله  ى تولید و توزیع و سرمایه  گذارى، وامگیرى و هزینه  هاى فراوان و مسایل بس پیچیده  ى كار و كارگرى ندارد و تنها به ارزانى و كم  بهایى و رایگانى – در مورد نشریه  ها و هفته  نامه هاى فارسى زبان تورنتو كه هر هفته بسیارى از آنها نخوانده راهى كارخانه  هاى بازیافت مى شوند، بیندیشید – یك فرآورده مى  اندیشد، كارى جز خودفریبى انجام نمى  دهد، چه، جامعه بر نیروى كار و خدمات متقابل و چرخه  ى داد  و ستد نیروى كار و مزد كار مى  چرخد. و در نظام بهره كشى دوام آن جامعه دیرى نمى  پاید. خریدار آگاه و نیكروش انگیزه ایست بر دلگرمى نیروهاى خدماتى و رفتار متفرعن و خودخواهانه، تازشى بر غرور انسانى سرمایه  گذاران خادم.

گزینش راه رفتارهاى نامهربانانه ى غیر ﻻزم، آنان را دلزده و از خدمتگزارى صادقانه دلزده و پشیمان و دلسرد خواهد كرد، چون زیر بار كارهاى پر  زحمت و زمانگیر رفتن، از هر كس بر  نمى  آید و با هر روحیه  اى سازگار نیست.

همچنین آزادمنشى، راستكارى و درستى، همراه با كیفیت خوب و ارزش منصفانه  ى كاﻻ یا فرآورده ی مصرفى، باید برترین پشتوانه و رسانه ى هر تولیدى یا فروشگاهى باشد. داد  و ستدى كه بر پایه  ى نیكخواهى و خوشرفتارى دو  سویه باشد، نه جانكاه كه جانفزا خواهد بود.

باورمندى خریدار به صداقت و درستكارى و صحت معامله، روزگار را خوش، و آدمى را به زندگى در جمع همكیشان دلبسته  تر مى  سازد. بدا، زدست خریدار بد قلق، بهانه  جو و ریزبین كه با داشتن آن همه ارزشهاى مادى زیورهاى پر بها و هستى معنویش در بند یك پنى، اقطار شهر بزرگ را در  مى  نوردد!

پانویس: ۱)  Sword of Damocles:  كنایه از حادثه  اى خطرناك كه هر  آن احتمال وقوع آن مى  رود.

**********

Houshang Saranj – Toronto

خیر و شر

هوشنگ سارنج – تورنتو

بنا بر باور بسیارى ادیان، “شر” روان شیطانیست كه انسان را به سوى دشمنى با خداى یكتا و آفریننده ى هستى مى كشاند. او رانده ى درگاه الهى است، پس با انسان دشمنى مى ورزد و با اغواى آنان، در گرداب تباهكارى غرقه مى سازد.

این موجود فریبنده در اصطلاح آیینى “شیطان” و “ابلیس” نام دارد. پاره اى ادیان هم باور دارند كه “شر” در آمیزه اى از فرهنگ عامه و ذهنیت مذهبى، رنگ ارواح و اجنه و شیاطین خبیث را به خود گرفته است و باور دارند كه آنان در پى آزار دادن و گمراه ساختن ماهیت انسانى بشرند. در كتاب عهد عتیق، “شر” یك شیطانست كه همواره در تعارض و دشمنى با ذات پاك حق مى باشد، در نتیجه شیاطین و پیروان آنها، دوزخیانند. در هنر نگارگرى دیوارى  (فرسك) پرستشگاههاى غربى، هنرآفرینانى همچون ” میكلانژ” یا دیگران، شیطان و شیطانزادگان را در هیئت جانوران زشت، بال  خفاشى و سمهاى شكافدار و دمهاى سر پیكانى خلنده – كه همه نماد شرند – نگارگرى كرده اند.

بسیارى پژوهشگران رشته ى خداشناسى، شیطان را مظهر شر مى دانند كه ویرانگر اخلاق بشرى و جهان هستى است. بخش عمده اى از باورهاى زرتشتیان هم بر محور جنگ پیوسته ى “خیر” با “شر” یا “نیكى” با “بدى” یا “روشنى” با “ظلمت” است.

در سرودهاى زرتشت  ( گاتاها) درمى یابیم كه ” اهورامزدا” خداى بزرگ است و خالق هستى و ” ایزدان” بسیارى مجرى اراده ى اویند. ” اهریمن” كه همان روان خبیث و نماد “شر” مطلق مى باشد با همكارى ارواح پلید و دیوها، در ستیز با خوبى و نیكى مشغولند. تاریكى و جهل و ستمگرى و هرآنچه بدیهاست از اندیشه ى ناپاك اهریمن  (شر) و دستیارانش مى تراود. روشناییها، زیباییها، مهر و آشتى و همه ى خوبیها پرتو و جلوه هایى از ذات اهورامزدا، پروردگار و آفریننده ى یكتاست كه باید از سوى پیروان نیك اندیش، نیك رفتار و نیك گفتار، ستایش و پرستش شود.

او داور راستین روز رستاخیز است و آدمیان را با میزان گرایشهایشان به سوى “خیر” یا “شر” مى سنجد. انسان در میان جنگ این دو نیرو گرفتار است و براى گذار ازین گریوه ى سخت آزمون، حیران. این چالش بین “خیر و شر” همیشگى است، چه هستى از “تضاد” برمى آید. زرتشتیان بر بنیاد پایه ى فلسفى آیین خود باور دارند كه زمین نبردگاه همیشگى “شر” یا انگرمینیو با “خیر” یا سپنته مینیو مى باشد و اینها همه در سرودهاى زرتشت خواندنیست. امپدوكلس ( ۵۳۴ – ۵۹۴ ق.م) از فیلسوفان پیش از میلاد و سقراط مى گوید: جهان از پیوستن چهار عنصر “آب”، “خاك”، “هوا” و “آتش” پدید آمده و موجب این پیوند یا گسل دو نیروى “عشق” و “ستیز” مى باشند كه بر گرد دایره اى و رو در روى هم قرار دارند و در جدال با یكدیگر، درآمیختگى و تركیب به وجود مى آید.

موضوع خیر و شر و جدال و ستیز آنان با یكدیگر همیشه در باور آدمیان بوده و هست و با میزان درایت آنان در هر دوران از اندیشه ورى بازتاب هنرى یا جلوه ى عقیدتى یافته است. در دوران ما هم كه ابزارهاى بیان اندیشه و آفرینش هنرى فراوانتر شده و راههاى بروز بیشتر و بهتر یافته، این جلوه ى اندیشه در پاسخگویى به “چه چیزى هستى” مورد گفتگو و القا از سوى اندیشمندان و هنرمندان بارها، در جامه ى نوتر، تكرار شده است، در زمینه هاى مباحث اخلاقى، هدایتى و ارشادى، در مقوله هاى روانشناختى رفتارى، اجتماعى یا مسایل حقوقى، نگارگرى نویسندگى، شعر و موسیقى، نمایشنامه و فیلمنامه ها، بن  مایه ى بسیارى از داستانهاى اساطیرى، تراژدیهاى كلاسیك، قصه ها و رمانها، داستان بسى از اپراها و سمفونیهاى زیبایى آهنگسازان بزرگ، همین بحث پیكار  پیوسته بین “خیر و شر” بوده است.

جدال كه همواره مورد آرزوى نیكخواهان، مصلحان و هادیان بشر، چیرگى “خیر” بر “شر” و رستگارى نیكان است. براى نمونه، فیلم مارمولك هم بر چرخه ى پیكار خیر و شر، ساخته شده است. فیلمنامه اگر نیت موج  سوارى بر شرایط مطلوب در زمانى مناسب و عرضه یك كار پر فروش و بازارپسند، نداشته باشد – چون بیان اندرزهاى هنركاران، زبان رایج روزگار ما شده است و براى قناریان، روز و شب افسانه ى خیر در جامه شر مى بافند – برداشتى چیره دستانه از بخش جدال مورد بحث خیر با شر در كتاب بینوایان ویكتورهوگو است. اینبار بجاى ژان گابن فرانسوى، پرویز پرستویى، نقش ” ژان والژان” را با استادى بازى مى كند. فیلمنامه سخنانى باب روز و خوشایند دل آزردگان پراكنده در دنیاى پر تصویر و آرزوبرانگیز هوا بردى در متن دارد. بازرس ژاور خیرخواه، در اینجا رییس زندان شكست خورده ى بدپیله كه لجباز و بى  ترحم و ظاهرالصلاح و روانشناس هم هست در نقش منجى گمراهان به ضرب ایجاد تنگنا، با شر مبارزه مى كند.

گفتنى است كه آسیب  شناسى “شر” و گشودن گره هاى ایجاد زمینه هاى “شر” كار دانشمندان علم روان و جامعه و تاریخ انسانى است كه حاصل كار آنان دستمایه ى هنرمندان خواهد شد – انتظار بزرگ از هنرمندان خیلی جوان عاقلانه و منطقى نخواهد بود – هنگامى كه پرستویى براى رهانیدن آن كبوتر – نماد آزادى و كودك هم نماد “وجدان” است – از دیوار راست همچون مارمولكى پنجه بادكشى – اسم “شر” درین قصه نامى برخاسته از جمع لمپنهاى همپالكى و یاران كوچه و محل و گرمابه ى اوست – باﻻ مى رود، همانندى شگفتى زا با زیر گارى رفتن ژان والژان دارد; كارى كه چشمان “ژاور” را هم باز مى كند و هم به حیرت مى كشاند.

در فیلمنامه ى به تصویر درآمده رد  پاى تفكر “فتیانى” و “عیارى” و عدم پیروزى “خیر” بر “شر” را هم مى بینیم و ارتباط بهره  جستن از “لباس” جا گذارى شده ى آن همتختى بیمارستانى با “جا نهادن” كلید انبار مردگان از سوى كشیش خیراندیش ﻻى كتابى براى میكلانجلوى نقاش و فراگیرى آناتومى انسان، در فكر فیلمنامه  نویس هست و ملودى اندیشه ى دنبال كردنى راههاى وصول به حق بیشمار است از گفته ى شكسپیر – به تعداد افراد بشر خدا وجود دارد – بگذریم.

راستى هیچ فكر كرده اید كه اگر “شر” مى شكست و “خیر” چیره و جهانگیر مى شد، آنهمه عوامل پلیس و دادگاه و غل و زنجیر و زندان چه مى شد؟ اندرزگویان چه مى گفتند؟ كرسى هاى خطابه و كتابهاى فیلمسازان خیرخواه چه مى ساختند؟ آنهمه زرادخانه هاى زندگى  سوز، كجا را ویران مى ساختند؟ اسلحه سازان با آنها چه كسانى را مى كشتند؟ ستمكاران بر چه كسانى ستم روا مى داشتند؟ زندانسازان چه مى ساختند؟ زندانیان چه مى كردند؟ در مدرسه و كتابخانه، دانشگاه و عبادتگاه كه سود سرمایه وجود ندارد! “شر” است كه سود مادى مى رساند، سود آن در شرارت دایمى و بدكارى و بدنامسازى و كشت و كشتار و ستمگرى است، در تجاوز و حق كشى است.

در هزاره ى تسلط جهانى اهریمن، گردن “خیر” در بند خاموشى است. شكست “شر” پایان بدمستى دلباختگان به قدرت، جهالت، بدخدایى و بى  خدایى است.

**********

Houshang Saranj – Toronto

پدیده ی گلخانه ای

هوشنگ سارنج – تورنتو

به كوهستان اگر باران نبارد

به سالی دجله گردد خشگ رودى

“سعدى”

اگر با طبیعت چنین بى رحمانه رفتار شود، بزودى منابع اصلی زندگانى یعنى آب و هوا فاسد و مرگ زندگى حتمى خواهد بود.

ساختار طبیعت كره ى زمین تحت شرایط تكامل آرام، طى چندین میلیون سال از پیدایش آن، چنان دقیق و بهم پیوسته بوده كه دگرگونى هاى تدریجى آن به ازدیاد انواع یارى رسانده و براى چرخه ى زندگانى هم زیانبار نبوده است. اما تغییرات ناگهانى و پى در پى در آب و هواى اقلیمى، ایجاد توفانهاى ویرانگر پیاپى، بارش بارانهاى سیل آساى مخرب، رانش نابجاى زمین هاى مسكونى، یورش سرماهاى از پاى درآورنده و هجوم گرماهاى نامتعارف و یارى رسان به جنگل سوزى هاى غیرعادى یا گرم بودن ناباورانه ى زمستان كانادا، همه مى تواند نشانه هایى از بیمارى طبیعت و بهمریختگى مرزهاى زنجیره ى حیاتى –  Ecosystem – باشد. گیاهان و جانداران هر اقلیمى در مناسبات زیست محیطى خود مى توانند به سادگى شرایط سخت یا آسان مسلط بر آن مكان را تحمل كنند; چه “سازش” در سالیان بس دراز خصلت آنها شده است. بومشناسى – Ecology شاخه اى از علم وابسته به زیست شناسى  – Biology – است; كه درباره ى بهم وابستگى حیات موجودات روى زمین در محیط پرورش آنها بحث مى كند. جهان پر از زندگى هاى وابسته به یكدیگر و گوناگون  است; از گیاهان و جانوران بس پیچیده خلقت گرفته تا گیاهان ساده مانند قارچ ها و یا تك  یاختگان و باكتریها و آمیب ها; از بزرگ تا كوچك هر یك به طریقى زندگى شان به دیگرى وابسته است، هیچیك بدون دیگرى زنده نمى ماند.

اگر گیاه نباشد حیوان گیاهخوار از گرسنگى خواهد مرد، گیاهان نیز از تجزیه ى جانداران مرده به عناصر مغذى داخل شده در خاك دست یافته، ادامه ى حیات مى دهند. خیلی مهم است كه بدانیم بقا و ماندگارى ما، وابستگى تنگاتنگى با زندگى دیگر موجودات چرخه ى هستى بر روى زمین دارد. حتى كوچكترین دگرگونى در اتمسفر بر زندگى زمینى اثر مى گذارد.

بومشناسى از رشته هاى شیمى، فیزیك، ریاضى و دانش نوپاى كامپیوتر، اقلیم  شناسى، هواشناسى، آب  شناسى، اقیانوس  شناسى استفاده مى كند تا بهتر و بیشتر، هوا، آب و زمین را بشناسد شاید بتواند راه كارهایى عملی براى رفع گرفتاریهایى كه در رابطه با زندگى زمینى پدید آمده بیابد. مانند، پدیده هاى بارانهاى اسیدى، حفره اُزن و گرماى گلخانه اى …..

دانشمندان بومشناس – Ecologyst – یا بوم دوستان در سه شاخه به شناخت موجودات محیطى و عوامل زندگى آنان مى پردازند. تعداد، اجتماع گروه ها در یك منطقه و بوم سامانه یا Ecosystem . آنان بنا بر طبیعت كار، در محیط هاى باز و طبیعت كه اغلب از دیگر مناطق ایزوله شده باشد به پژوهش مى پردازند. مقصود از مطالعه درباره زندگى جمعى انواع در كنار گروه هاى دیگر یك منطقه، پى بردن به علل ازدیاد یا كمبود و از میان رفتن نوعى یا اثرگذارى بر یكدیگر مى باشد و چگونه اجتماع گروه ها در یك محیط و بهم وابستگى زندگى آنان در یك سرزمین زیر شرایط یكسان منطقه اى به تكامل و دگرگونى و ایجاد واریته هاى تازه رسیده است؛ چه، در آغاز آفرینش زندگى بر روى كره زمین چنین تنوع گیاهى و جانورى وجود نداشته است.

بحث اسیدهاى آمینه و پیدایش گیاهان تك سلول و انشقاق موجودات حیوانى از گیاهى جاى در دانش خلقت و تكامل دارد. و در بخش بوم سامانه -Ecosystem – كه مورد توجه خاص ما مى باشد دانشمندان مى گویند در این چرخه دخالت انسان و نیز شرایط نیرومند جوى مى تواند نظام وابستگى حیاتى بین شرایط جوى، خاك و آب و موجودات زنده در محیط زندگانى و ادامه هستى آنان را در هم بریزد. انرژى خورشید بزرگترین منبع بوم سامانه است.

آن انرژى در گیاهان به غذا بدل مى شود كه به زنجیره غذایى   معروف است. در هرم اكوسیستم هر زیربنا پاى پله دیگریست، در چرخه مواد مصرف، آب، كربن، هیدروژن، اكسیژن و نیتروژن، فسفر و سولفور مهمترینند و این مواد سازنده موجودات بارها و بارها در اكوسیستم مى چرخند، گیاه فسفر را از خاك مى گیرد، حیوان از گیاه و جانداران دیگر از گوشت گیاهخواران و با مرگ هر موجود زنده و بازگشتنش به خاك تجزیه عنصرى دوباره فسفر از دل خاك به پیكر گیاه بازمى گردد.

در این چرخه پیوسته در حال تغییر و تبدیل دخالت انسان و نیز شرایط نیرومند جوى مى تواند در هم ریزنده باشد كه نتیجه آن نابودى یا عدم آسایش جمعى خواهد شد. دانش اكولوژى – بوم شناسى- به انسان اداره طبیعت و حفظ آن را مى آموزد، كه چگونه گیاهان و جانداران در كنار هم آسوده و تندرست زندگى كنند و چگونه انسان از منابع غیرجایگزین مانند زغال سنگ و گاز و نفت به نحو معقول بهره ورى كنند.

دانشمندان این رشته مى گویند اگر با طبیعت چنین بى رحمانه رفتار شود بزودى منابع اصلی زندگانى یعنى آب و هوا، فاسد و مرگ زندگى حتمى خواهد شد. این منابع و كل محیط زیست را صنایع سنگین فلزى، نظامى، نفتى، دارویى و … كشورهاى گروه هشت بیشتر، خراب مى كنند و آمریكا كه خود باﻻترین سهم تولید صنایع گوناگون را دارد، هنوز تن به امضاى پیمان جهانى حفظ محیط زیست “كیوتو” نداده است.

هر انسان خردمندى در برابر پاكیزه نگاه داشتن، آب، هوا و حفظ گیاهان و جانواران شریك در زنجیره حیاتى باید خود را مسئول بداند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

پندار و كردار ما

هوشنگ سارنج – تورنتو

هر بلایى كه بر سر آدمى فرود آید ,به پندار و كردار خودش بستگى دارد

آدمى، یگانه آفریده ى زنده ى روى زمین است كه توانسته با “فراگیرى” و “آموختن” كاربرد مفید موادى كه طبیعت در اختیارش نهاده را، در راستاى زندگانى آسوده تر و روند رو به زیبایى آن، به كار گیرد تا نیرومند و خوشبخت تر پیش رود و تمام این راهكارهاى دگرگونسازنده ى فراچنگ وى در زمینه ى زبان و خط و بینش و دانش و هنر و فن آموزى ابزارسازى و تكامل آنها بنیان تمدن است. نزدیك به هفتهزار سال پیش به برترین دست آوردش ” كشاورزى” دست یافت.

با كشف آتش و ساخت و ساز سرپناه و جامه و سلاح و انبارسازى آذوقه براى فصل سرد و نایابى آن، رامسازى جانوران مفید در كشتزار و…. هر روز از پیش به آسایش بیشتر رسید و حدود پنجهزار سال پیش با اختراع خط، گام بزرگى در دگرگونى شگرف زندگانى خود برداشت. فلات ایران و خاورمیانه از كانونهاى تمدن خیز همچون چین و هند و مصر مى باشد.   تمدن غربى هم دنباله ى تمدن مصرى است كه نخست به یونان و سپس به روم رفته است.

تمدن جدید هم با كشف قاره ى آمریكا آغاز گشته است، اندیشه آزادى و آزادیخواهى نیز در تمدن غربى شكل گرفت و آرام آرام پس از سده هاى هجده و نوزده و بیست در بین ملتهاى بیدار و آگاه شده توسعه یافت و موج سیطره ى آن هنوز فرو ننشسته است. با نگرش به این پیشگفتار كوتاه و فشرده باید كه شیوه ى اجرایى روند تمدن یا “فرهنگ” فراخور خاستگاه هاى نخستین، همراه دگرگونیهاى اجتماعى در تاریخ برخوردهاى بینشى و باورمندیهاى فلسفى و….. با دیگر ملتها متفاوت باشد. چون الگوهاى فرمانروایى و آیینى، حتى جنسیت درین فرایند دخالت دارند.

هر جامعه پیرو برنامه هاى اخلاقى – هنجار یا ناهنجار – و مرزبندى كاربرد باورمندیهاى پذیرفته یا پذیرانده ى مردمان خود است. همواره در كنار آدمیان خیراندیش و مصلح و انساندوست، دیوسیرتان بهره كش و نامردمى هم بوده اند كه عنان پیچى كرده و به یارى نیروهاى اهریمنى دیگر تسمه از گرده اكثریت كشیده و راه سلطه و استثمار را پیموده اند و این سیرى  ناپذیرى و آزمندى از آغاز زندگانى بشر – هابیل و قابیل  – رو به توسعه و گسترش داشته است.

ایجاد گروهبندى طبقاتى و جدایى نخبگان  –  به تعبیر خودشان  – و صاحبان قدرت و تربیت اشرافیت خودپندار و شكوهمندى آن و فراهم آوردن و كشت بذر كیش شخصیت و ابرمردان جلالمند در زمین ذهن عوام و ساختار سلسله ى مراتب از خانه تا بیرون و تا باﻻتر، احاطه ى جباریت بر الگوى زندگانى و دخالت هر دم از فراز تا فرود، جانمایه ى كردار و پندارى روباه صفتانه، بر متن تنگ نظرى و خود بزرگ بینى با لعاب مجامله پردازى و ترس و فریبكارى بین  بخشى عمده از جامعه ى انسانى شده است، كه با بلوغ آدمى در بهشت آزاداندیشى و پرورش در قلمرو آزادگى فرسنگها فاصله دارد. هر آن جامعه كه در چنگال تظاهر به راستكارى خودكامگان و ادعاى استقلال و حریت گرفتار آید، جز خودفریبى و در سراب زورمدارى تشنه ى خردخواهى ماندن، دست آوردى نخواهد یافت.

در ادبیات پارسى هم كه بخشى از فرهنگ جانمند و میراث گذشتگان ایرانیان است، سرایندگان و نویسندگان نجیب كه ترس از دژخیمان حاكم فرموده به آنان فرصت رك گویى نداده، در تمثیل ها و دیگر آرایه هاى سخن  فنى  – كنایه، ایهام، استعاره  – بسیار در پرده گفته اند. كه آن هم برخاسته از فرهنگ سازش با ناساز در ناچارى بایست بوده است. یعنى در كنار آب گوارا، تشنه مردن. ساده بگوییم، مردمان بر موجهاى دریاى نوع تفكر و یادگیرى و آموزش دوران كودكى در هر مكتب، مى بالند و شكل مى گیرند – كه در بزرگسال دور جستن و ترك آموخته ها، اگر ناممكن نباشد بسى سخت خواهد بود – آن بخش از گرفتاران جهان كه ذهنشان بازتاب برنامه هاى فرا گرفته از « اوى برتر جبار » در تمام دوران حاكمیت هاى خودكامه – هیتلرها، صدام ها- در مكتب كارگزاران امپراطوران قدرت بوده اند، با اندامى كوژیده و همیانى پر خاطره از ستمدیدگى بر ساحل شیرین آبهاى رهایى خیال، لنگر انداخته اند بدانند، با پس زمینه ى خوب یا پیشینه ى بد در آبهاى ژرف نو یافته و ناشناخته غواصى نمى توان كرد. فرهنگ مماشات و دروغزنى، رندى و چاپلوسى، منت كشى و منت گذارى، دو پهلو و كنایى گفتن، ریاكارى و خبرچینى نمودن و… دست كم به شیوه ى شرقى گوش خریدار ندارد. سخن بر سر خوبى یا بدى، سنجیدن و مقایسه ى « اینجا» و « آنجا »، « اینجایى » و « آنجایى » نیست حرف بر ناسازوارى و ناهمگونى « فرهنگها » ست، كه هر ملتى زبان و روش بیان فرهنگى خود را دارد. و تا درهم آمیختگى فرهنگى در دهكده ى جهانى و یكزبانى و تفاهم همگانى زمان زیادى مى خواهد. و تا آن زمان بسا آن ناهمگونیها، دردسر آفرینى ها بكند. تاوان پردازنده، مجرى هر برنامه است. فرهنگ چرخانان بر كنار نشسته اند، هر بلایى كه بر سر هركس فرود آید – از مقوله هاى فرهنگى – بستگى به خودش دارد. گناه كوتاهى و كجروى خود را به گردن دیگران انداختن خردمندانه نیست.

امروزه بخشى از تمدن سلطه گر غرب با تكیه بر تكنولوژى – فن آورى – برتر و جنگ افزارهاى انحصارى و در اختیار داشتن بازوهاى ستم، هم به دنبال بازارهاى فروش كاﻻهاى مصرفى است و هم سر غارت منابع سرشار ارزنقیمت سرزمینهاى تحت سلطه – كه سنت تربیت آزادى در آنجاها وجود نداشته – را دارد. درین میانه، همزبان اخلاق باور و بالیده ى من! مواظب باش بجاى آزادى بیان عقیده و گزینش فلسفه ى زیبا زیستن در دامچاله هاى بى بند و بارى فلسفه بافان غارت جهان فرو نیفتى.

**********

Houshang Saranj – Toronto