بیداد, کوید,۱۹ در بهاران.

هوشنگ, سارنج
———————————
کوچه ها خالی ز مردم.
سینه ها آگنده از دلتنگی است.
نز سر, دیوار, باغی ؛
گوجه های سبز, ترش
نه اناری سرخ گونه
سر کشد.
باغبان, سنگدل؛
پنجه پر از داس, مرگ
پشت, دیوار, تباهی ؛
دستها را می برد.
یادبا دا آن صفای کوچه باغ
و ان سهی سروان, سبز؛
ترس و نا امیدواری ؛
بر رهایی
زندگانی؛
موژ , این دریای توفنده شده
تا کجا ؛ تا کی
به باغ بی گل و بی سرو های قد بلند؛
بلبلان, خوش نوای گل پسند؟
بوسه باید داد ؛
بر لبهای تیز, داس, مرگ .
چهارشنبه هشتم جولای
تورنتو

آبها و خاکها

هوشنگ, سارنج

دریاچه ی “موریسون ” یکی از دویست و پنجاه هزار (۲۰درسد آنهای شیرین, جهان )دریاچه ی استان, انتاریو می باشد.
بخش, موسکو کا ؛ سرزمینی جنگلی سبز و پر دریاچه استکه موریسون یکی از آن بسیار است .
یکسد و شست کیلومتر رو سوی شمال,خاوری تورنتو؛ بیتر از “بری ” و ” اوریلیا ” . تا رسیدن به دریاچه ؛ کشتزارهای جو و ذرت و سویا و گیاه زارهای فراوان و گسترده ای را خواهید دید.
یکهفته ؛ در هتلواره ای بر کرانه ی آبهای موریسون میهمان, خوان, مهربانی تینا (دخترم)و همسر و دخترش بودیم. از پشت, شیشه های پنجره آب را مشت می توانستیم کرد. دریاچه ای آرام ؛ زیر, سایه سار, همسایگی جنگل. و بینشگر ؛ چشمان , طرب خواه را سیراب می کرد. نسیم, بامدادی آبرا زرهوآر ؛ ریز چشمه چنبره می ساخت و اسکله ی چوبین, زیر, پا ؛ بر تن, آب ؛ چونان شتری گامزن ؛ بر موژ های ماسه ای لمبر بر می دا شت. گویا در خوابی تشنگیکش ؛ می رانی. دریاچه آبخستی بزرگ دارد (mile )و چندی کوچک و کوچکتر و کرانه هایش چندان آرامش , دستنخوردگی دارد که بر دیواره های خاک پنهانش ؛ آشکارا؛ پاسوری از تاراج, خاک و آب و گیاه دیده می شود. نزدیک, خر سنگهای سر از آب بر کرده و چسبیده به خاک ؛ در پناه, بوته زارها ؛ نیلوفران, آبی بر سر, دمبرگهای مویین؛ به درود, آفتاب شکفته اند و ماهیان؛ آسوده از کفروبی پیوسته ؛ زیر دواج , آب ؛ پنهانند. روزی دیگر که پستای دیدنی دیگر داریم؛ نمود , آرامشبخش گیاه ؛ همراه با ریزش بوی آن سر از خواب بر داشتگان ؛ غوغا می کند. راه رسیدن به آب و خانه ها ؛ راهی تراشیده از درختان, جنگیست؛ باریک و تابدار و هر کجا که از دستان, فرزندان, آدم رهیده و زمین, خدا ؛ مانده است فرشی از گلهای رنگارنگ, خودرو ؛ در رنگهای سپید و زرد و ارغوانی ؛ گسترده و زمین؛ تشنه ی آفتاب و ژاله ی شب نشین و چرخه ی گل و بذر و شکوهمندی زیباییست.

به روزهایی می اندیشم که پس از یک هفته کار, سخت وزمانبر ؛ در شهری دور و بازمانده از هر آسایشی با آب, نوبتی و نان, آلوده به ناکامی و هوایی سوزنده ؛ می کوبیدیم؛ تا شوشتر بر شانه ی راهی مرگ آفرین؛ (سر گچ )راهی باریک ؛ بریده بر بدنه ی کوهی بلند ؛ فراز, دره ای وهمناک؛ که هر هفته قربانی می گرفت. راهی پرغبار که سد بار پیمانکار, در باری پول, راهسازی را خورده بود و باز مردم از کوه به دره می افتادند. …..رسیدن به آبی زورمند (کارون,استوره ای )بر بدنه های رودخانه ای بی مرگ ؛ رسیدن به بهشت بود و روزی گشوده و فراوان. نان خوش بوی و گوشت, پروار و ماهیان, به نخ بسته و در دام, آب. و نشستن در کنار, کشتزارهای کاهو و بوییدن, بوی خوش , باقالی . آنروز ها کجا رفت ؟و ما کجا رفتیم ؟جهان کجا رفت ؟ آدمیان از بر پایی آسیای مهر بیزی ؛ توانباخته اند. هر کس در پی کینتوزی از دیگریست. دیگرانی که دیگر نیستند؛ یادواره اند. زهزادان , کم آموخته سخت می درندو گروهی در پناه, کوید ۱۹ دست به یغما دارند.در پستایی دیگر پشت به دیواره ی قایق داده آب را می نگرم و در” چلگرد “می گردم. شا مگاهی که هنوز آفتاب فرو ننشسته بود گرد آلود ؛ چسباندن, روستای ” ونک ” از سمیرم را به چلگرد , زرد کوه ؛ سر چشمه ی زاینده رود ؛ همراه دوستم حسین ساطعی ؛ پس از چند روز و شب پیاده روی به سر آوردم. شب به خفتن شتاب داشت. از دور ؛ سپیدی چادری کرباسی نمایانتر از دیوارهای سنگی یا سیاه چادر های ایلیاتی می نمود. سپید چادر کله قندی از آن, عسلگیران بود. به آنسو رفتیم تا خیمه به اندازه ی راستین نمود. بی پیشباز, سگی نگهبان و ترس انگیز ؛ درودی و پاسخی و فراخوان , به ماندن و خوردن و خوابیدن . او از کیانی ها بود و آشنا در آمدیم. شامگاهی از ماه, روزه بود و کیانی روزه دآر. دلوی به من داد تا از چشمه آب بیاورم. و حسین را به کوبیدن , نخود آب, روزه گشایی به کار گرفت.
شاد سازی چه زود شکار است. دلبری و گریز پایی آهوان, چابک و جنگاوری گوزنان, شاهین شاخ را ندارد. با درودی یا بخشش, پاره نانی به خوشخویی ؛ لبخندی چونان شکفتن, بی مزد, غنچه ای .به آب می نگرم؛ ژاغری می خواهد؛ به پهنای زمین تا پاره های خورشید بر آب پاشیده را گرد آوری کند.
تورنتو ۶ جولای ۲۰۲۰

اهرن (پلیدی )

هوشنگ, سارنج

یکی دو شب از شب, چهاردهم (ماه وشناد ) گذشته است. ماه ؛ رو به چهار یک, دوم دارد و کمتر روشن است. مهتابی کمرنگ؛ نرم؛ شنل بر سر هر باشنده کشیده بود. از جا که بلند شدم؛ سرم گیج رفت. نخست سرا پا تهی شدم و آرام آرام چیزی در سرم پهن شد وپهنتر؛ تا به کرانه های بسته اش -پشت, گوشها – رسید. همراه با سیاهی و دریافت, بی گیوری (بی حسی )و سنگینی ؛ با شانه؛ رو سوی دیوار, نزدیک غلتیدم . پس از کوبش ؛ فرو افتادم و در هم چین خوردم. در آن یازه زمان کش آمد . رانش, خون که بیشتر شد؛ از کران, تاریکی ؛چونان هاله ی روشنایی که افزون می شود؛ نرم نرمک ؛ سونش, سوزن سوزنیها ا و سیاه بینی کمتر و دور شد و اندیشیدن به رویداد و سنجش ؛ فراز آمد.
اهریمن و چم,(معنی ) آن در یادم زنده شد. درین واژه ؛ شیرابه ی تمامی تاریکیها و فرو نشستهای اخلاق باوری آدمیان در زندگانی و دره های ژرف, هولناکی و بویناکی همه ی گندیدگیهای مردابی گنجیده است. تیرگی گسترده ی بد نهادی و پستی که در تاریکخانه ها ی هر مخی می تواند لانه کند. در زیباترین ها هم. اهریمن ؛ بالا نشین, زیبایی گزینست . برا ی نمودنش بیرون از پاره ای آ دمنمایان به جستوجو نپردازید. این کاخ نشین ؛ آنگونه که در افسانه ی زیرکان آمده است؛ چهره ی هولناک و هیولایی ندارد . نمادی انسانی دارد و نمودی زشت و بد کردار. اهریمن تاریک اندیشی نابست ؛ آزمندی سیری ناپذیر ؛نادرستی در درستکاریهاست . در نرون -آتیلا -چنگیز خان -سلطانمحمد خوارزمشاه -مایو- استالین -موسولینی- باتیستا – چایوشسکا- صدام – نمایش می یابد. تا دیکتایور, ویتنام, شمالی تا یاور , قاچا قچیان, ونزویلا – ” خمر های سرخ ” هم. که آدمهایی را ؛ برای زدن, اینک پنسی کشتند. و آنان که بازرگانی ” مثلث ” را که به برده داری رسید ؛ بنیاد نهادند و اکنون با داشتن بسی پیشرفتها؛ نژاد پرستی را پشت, پارلمانتاریسمشان نگهبانی می کنند. اهرن (خلق و خوی پلید ) در اینان هم حلول می کند تا بتوانند ۱۱۰ سال در شهر بریستول به بزرگداشت, روان, بازرگانی برده فروش در تندیسی بپردازند. یا آنکسان که در راستای برده باشی تاریخیشان ؛ گروهی داس, مرگ آفرینی را به دستان , دژ خیم می سپارند.
اهریمن بر جان, داوران پشت, میز های قضاوت هم رخنه می کند. با تمامی نمای زیبایشان. بر آنان که بر زنان و کودکان هم جفا می کنند. در داستان, “سیاوو ش ” از شاهنامه می خوانیم ….. پیران ” که دختر خود ” جریره ” را به همسری سیاو وش داده و سیاوش خود به خا ور , تورا ن به ساخت, سیاوشگرد ؛ کا خشهری گرفتار است دارای نوه ای با نام, ” فرود ” می شود . از بس شادمانی ؛ نیمه شب پیکی با نامه به سوی سیاوش می خواهد روانه سازد؛ مادر _ جریره _ با حسی والا از شوق, همسری- مادری ؛ می گوید : کف دست کودک را در زعفران رنگین کنید و بر پشت, آن نامه باز تاب دهید. تا پدرش؛ خرسند شود و < بگویش که هر چند من سالخورد * بدم؛ پاک یزدان مرا شاد کرد .>و سیاوش با دیدن نامه و شنیدن پیام, پیک می گوید: آرزوی من آنسنتکه تخت, بزرگی ؛ هیچگاه از نژاد, برتر ؛ تهی نماند.
آری آری ؛ اهریمن آن کسانند که جلوه های زیبا ی خدا باوری و ستایش, نیکیها و زیباییها و مهرورزیها را نمی توانند بشناسند دشمن ا ندیشه های روشن و دیدن, زیباییها و توانمندیهای آ فرینشگرانند. دوزخی که اهریمن در آن می سوزد همان کوره ی آتشین منش, آزوری و آدمخواری کوچکان, بزرگنماست.

۱۱ جون, ۲۰۲۰ تورنتو
ریستول ” به بزرگداشت, روان, بازرگانی برده فروش در تندیسی بپردازند.

” سایه ی بیرنگ, مرگهای جهانی. “

چه بی ترسی می کشند
ارواح, سیاهی به دام را
آن پوسته های رنگین ؛
که در قفسهای نازک, تن ضجه می زنند.
در لعابی به نژاد .
بلندیها را بنگرید؛
نشیم, کرکسان, مرده خوار ؛
با بالهای پروازی در اوج, آسمان ؛
به جویهای پر لجن؛
اندیشه های برتری؛
بنگرید؛ بنگرید.
در هر کجای پهندشت, آدمی.
پر؛ لاشه های بی خون, گرم؛
چسبیده بر اسکلتهای سرد.
در چنگ ؛ شاخه های سپید, گل؛
گویا که ؛ پادشاهی ابلیس بر سر است.
و
چه راحت سپید را .
پنجم جون, ۲۰۲۰ تورنتو