مینی بوسی در راه, آسمان

هوشنگ, سارنج

تا رسیدن به گابیل آهنبندی خودروهای روسی و آمریکایی و… زیادی زنگار بسته و غارتزده و از هم پاشیده دیده می شد .در گابیل .همه ی راه ها به مدرسه ای می رسید.با دیوارهای بلند , خشت بافت و کاهگل مالیده ی هموار که رگه های زرین, کاه در آن می درخشید. تختگاه هایی هم از خاک روییده بود ؛ برای درس آموختن؛ زیر, سایه ی درختان, توت, هرات و شاگردانی نزار, سوخته از آفتاب, کشتزارهای نارکوک و تاکستانهای خونرنگ, مویز ساز که سربند های سپید بر سر های جنبانشان بسته بودند و دوشهای استخوانی بی گوشت, آنان را شنلواره های غروبرنگ پنهان می دآشت.
راه ها پهن,گرگن ؛ با کهنه آسفالتهای پر شیار و خیس از گ,لاب ؛ لزج و روان . خودروها گ,لمال با شیشه های سد ساله خاک انباشت, فرو ریخته از بدنه ی خانه ها یا گور گودالهای بمب کند, کنار, راهی. و مردانی با پیرهنهای بلوچی دامندار و سرپوشش هایی بی آفتابگیر . چرخی دور چیندار. سوار بر دو چرخه که رکیب می کشیدند. راه از راست به چپ ؛ تمامیش ؛ پهنا بود. پیاده رو با سواره یکرویه. بی کنار بندی یا آبگذری جدا ساز. همه با هم می رفتند یا می آمدند. بارکشها پر سر نشین ؛ بجای بآر…
گروهی گوشتالو با چشمان, گود نشسته؛ و گروهی دیگر نزار . کوچه هایی باریک باتیمچه های تخته بند در چوبکاری و زهوارها ی آهنین بر دکه های همه بی شیشه ؛ دهان گشوده به سوی روز. کتابفروشیهای گذشته همه کفتر فروشی های امروزه روز . یا زنبیل وجام و بادیه و دلو پلاستیکی. و جاهایی هم جنگافزار . مردان, بسیاری با تفنگهای بلند خشاب ؛ راست راست؛ می لولیدند و راستایی گوشت و سبزی می فروختند.
گابیل بر سینه ی تپه های کوتاه و بلند خزیده و رخنه کرده است. چونان فرشی به آفتابخوری گسترده. بی ریخت, شهری؛ پر جنبش؛شلوغ و مردانه. بیشتر شهر, کبوترانست تا انبازان, زندگی ساز. بر شانه های هر خانه ی چسبیده و چروکیده در خشت, خام ؛ شبستان, سیمانی موزاییکی ؛ کبوترخانی هزار کبوتر رنگین, سیر از دانه و روز گردشی است.
بر پایان, شهر بازاریست کرانه ی رود خانه ای کم آب شوره بسته بر نمکزاری که بر آن می گذرد. گویا در آن روز, داغ برف بآریده بود. غبار از زمین بر می خاست. بازار بندیان, پروازی ؛تمامی پرندگان, اسیری ؛ در قفسهای نخی ؛چوبی یا سیمی .جایگاه دادو ستد بندیان , بی زبان . نماد, آدمیان, گرفتار. هر موتور سوار سه پشته با دامی در مشت. و سگها یی در زنجیر یا بندگره دار یا سیمی نا گسستنی از پولاد. و پسرانی که با آرزوی داشتن, کبوتری به سر کوبش پرندگان می نگریستند. از لابلای شلوغی به سختی می شد گذشت . آفتاب بر شانه های قربانیان می تابید.
در میان , آن در و دیوارهای گلین و راه های چرکابه رو ؛ به هفتاد و دو سال پیش شهر, گابیان افتادم. پای پل, ده چشمه ایستادم در نیم سایه اش ؛ بر ریگهای بهم چسبیده ی نمکی ؛ به مینیبوس پرشده ی قبلی نرسیده بودم تا داو, پسین بایستی می ماندم. سر انجام سوار شدیم و به راه افتادیم؛ بر نوآر, راه بالا و پایین می جستیم و می رفتیم. به راه بندان رسیدیم ؛ راه پر جنازه های پراکنده بود از مرغ تا قناری؛ از سگ تا مردان, کبوتر از مینیبوس زرد ؛دیواره هایی بی شیشه بر کفه ای بی چرخ , گردنده مانده بود . انگار پاره یخی در گداز ؛ خون چکان بود.

نهم می ۲۰۲۰
تورنتو

کرونا

تندیسه های پلید و گجسته گام
آ فت, خردمندی
انباز,رهروان, راهزن؛
یاوربه مانده کاروان , ره.
نه بر گلی به نرمی مهتاب ؛
بخششی؛
نه بر خسان, سیه کار, راه, خویش.
ای تیره تیرزن؛طا عون , دور, ما؛
ارمغان,اهرمن؛
شیرآبه ی پلشتی؛
به دشت, غم ؛
مادر خانه مانده ایم .
تا بسیج,بزم؛
با تیغ , روشن,خورشیدهای رزم.

۲۱ آوریل, ۲۰۲۰ تورنتو

تارای امید.

هوشنگ, سارنج
————————

نفرین به باران, سیلساز؛
وآفتاب, خانه سوز در میان, خانه ها .
و
ماه , طراران, شبتابهای سرد.
و شب بر سریر, داد ؛
که بیداد می کند.
ای روز سازان, چون شبان
رهبران, بیماری
چونست کاین راه ها به دوزخ می رسند همه ؟
در اوسنه .مانند واره های بهشتیان؟
مردان, گلدسته های بشارت ؛
چاووشگران, ستمگری ؛
پرندگان پیک, هدایت؛
نوک به خنجرند ؟
آبستنان, امید های بزرگ؛
کوتوله های بخون پنجه ؛
می زایند .
پتیارگان با هرای شیر؛
و نیشهای گراز ؛ کفتار پیشه اند؟
دیگر بس است .
داستان, آزمون , بندیان؛
گوسپندان, شام, ذبح .
تارای رستخیز, امید
تو بتاب
از شب گذشته ایم.
۱۳ /۴ /۲۰۲۰

رنگرز

هوشنگ, سارنج

در گذشته رنگکار, روانهای سرگردان بودم.زیر, آسمانه های دود آگین , پر لک و زنگار بسته. در کاشانه های کم نور , پلشت و نمور. جاهایی که کاربافکان, دراز پای گلوله اندام و تنبل و چندش آور ؛ شکار می کردند. بیشتر پاچه های آن دیوار ها در رفته بودو خاک, مرده ی بیخته از زخمهای تراکها می تراوید و پاره کا ه های زرین می درخشید. آنجا ها کار یابی می کردم و می گشتم تا روانی سر گردان بیابم و رنگ کنم. کارم خریدار نداشت و صاحب کار, فرهمند هم نمی داشتم؛ پس همیشه ارزان می گرفتم. رنگ که گران شد و جان ارزان ؛از رنگ, زخم, سینه ی خودم بهره می جستم و با آب می آمیختم تا سود کند. نا راستی آموخته ی رهروان, ما بود. اخلاق , پیشه ای بر آمده بود. آب را از مرده شور خانه ها بر می داشتم. هم رایگان بود هم دور ریختنی پای درختان, فضای سبز, غسالخانه ها . آهسته و دزدانه ؛ زیرا دزدی از شگرد های من بود و کاستی شمرده نمی شد. روزگار رندی و زرنگبازی بود. چه پر رویی هم؛ دستاورد, دست و رو شویی با آب , مرده شویخانه شمار می آمد. زخم, روی مچم بستگی به نژادم ندارد. گویا از نژاد, زرد باشیم که سپستر ؛ با سبزه های مدیترانه ی نیمروزی آغشته شدیم. و دلو, رنگ همزنی ما ؛ از جنم, دل بود شاید هم “فغانی “. این سخنها پایه ای نیست آخور را با جنس, ناجور پر نکنیم. زخم, مچ با گرفتاری به گناه, آب بر داری بی اجازه و رفتن به دوستاقخانه و دستو قپان بستگی دارد.
آنجا به من گفتند این از گناه گندمخواری آدم هم بد تر است. ا ی کرم,سیب ا. رنگ آمیزی روانها با خون, دل و آب, خانه ی سنگ و سنگ, پا . آنهم در شبهای مهتابی . شبهای روشن سپید و بیکاری از پوستم در می آمدم؛ در پستوی تاریخانه می ماندم و زنجموره می کردم در تنهایی. آوایی که مرا می ترساند و وادار, به خاموشی می کرد؛ آوای خر وس, سحر بود که بی امان می خواند و من به نوای آن لب می بستم و در پستوی سرد چون آب, لزج و بویناک ؛ در خود می لرزیدم.
رنگ را از کجا می آوردم؟پس از آنکه پوستم؛ به سختی لاک, سنگپشت در آمد؛ و شولاایی هزار رنگ به رنگ, بال, پروانگان بر خود کشیدم؛ از آن و دلم که نشتی و خواستن داشت؛ بر می گرفتم. با آنکه پیوسته؛ چشمهایی سبز, سیاه گربه ای ؛ در سایه ام؛ می خزیدو هنگام, کار ؛ یکی دوتا از آنها ؛ از لای درزهای جرز های کهنه مرا می پاییدند و زهرخندی به پهنای تاریخ , سیاه کاریهایشان می زدند. شبی مرا در باغ, تاریکی یافتند؛ بیرون از جلد و آسیب پذیر . کشان کشان تا غاری ترسناک زیر, درختان, سیاه میوه ی کشتار تبار ؛ بردند. مغاکی تنگ و تباهی آفرین. اینبار ؛ دشنه را تا دسته در رنگکاس ؛ فرو بردند. به هوا جستم ؛ تا اوج و ستاره چیدم . به سبکی پر ؛ با پاهای تیر و کمانی در جامه ای سپید از جنس, ابر ؛ باز گشتم. پیوندآن ؛ سیاه جامه بودندو مژگانها یشان الماس آجین و لبها لرزان؛ بی ؛ نوایی آشنا . پشت, میله های جدایی ؛ سه گربه چشم ایستاده بودند با جعبه ای شیرینی . مردمک هاشان می خندید.

هشتم, آوریل,۲۰۲۰
تورنتو