روز, دختر

دیروز برای دیدن, پاییز ؛
به جنگل رفتیم.
درختان, از درون گر ؛گرفته
می سوختند.
در آتشی سرد,
آتشنشانها؛
بی اعتنا به سوختن؛
از بازار, روز, جنگلی
خرید می کردند.
مردی کوهین؛
تنگی بلور, ترکدار؛
برای زندانی کردن, ماهیان
خرید .
با سکه های زرد, برگ؛
تا فرمانده ؛
تنگ را ؛
بر کنار, دیگر تنگهای پر ماهی
بنشاند.

ه.س ۱۲ اکتبر, ۲۰۲۱
تورنتو

پرسشی در باد

اینکه می اندیشیم
معنیش انسانست .
یا که دل میبازیم.
حالیا ؛درهمه جا
بر الاغی نرود هیچ ستم.
به جهانگردی ایام روند آنها هم.
هار وارد ویا یانک آباد.
جای گل ؛ گلدانست.
یا که ؛ رفهای بلند.
پس چرا گرده ی من سندانست؟
چکمه ؛ ویرانگر, هر گلدانست.
من نیم سنگ
نیم آهن, زنجیر, بلند.

ه-س ۴ اکتبر, ۲۰۲۱
تورنتو

دشت, باد

باد بود و تپه شنهای روان
جای پای بولهب؛ چنگیز یا اسکندری,
کاکل,بس خانه ها؛ ویرانه ها
آهوان, تشنه لب یا گرسنه
چشمها زیبا ؛ نگاری شبنما.
عکسی از یک برکه آب؛
آخرین یادی
که در چشمان, آهو مانده بود.
آب در حفره ی دهانش
چرخشی نا کرده
از
تیر, تیرگر ؛
بر کران,برکه ی پر آب پاک؛
جان داده بود,
ه.س ۱۶ دسامبر ۲۰۲۱
تورنتو

برگی از یادداشتهای روزانه ی سالهای کویدی. دوشنبه دوازدهم,سپتامبر ۲۰۲۱

هوشنگ, سارنج

پلنگها؛پس از خلاندن, دندانهای نیش؛ بر؛ نای شکار , خود ؛ پیکر,بیجان, گرم را ؛ به کنام,خویش می کشانند. بر بالایی دور از پنجه های دیگر یورشگران و آرام آرام؛ آنرا می جوند.
کرونا از درون آدمی را می تراشد.همراه با خستگی آدمی را از پا درمی آورد. هر کس را به گونه ی تواناییهای خودش ؛ با دشنه ی نا امیدی. نخست از ماهیچه های ابزاری راه رفتن می آغازد. بیمار, شکار شده چون به بستر افتاد ؛ آهوی تیر خورده ایست که در شکاف, سنگی یا بر خاک توده ای ؛ لغزیده ؛ شکارگر ؛ پهلوهای ورا بی دریدگی و روانی سرخاب, رگها ؛ با زبان, زبرش می لیسد ؛ در فریادی بی رمندگی و نجابتی از تنهایی و غرور, انسانی . هر دو کلیه را در چنگال می فشارد تا آب, هر یاخته از گوشتهای بهم تنیده را بمکد و برباید.
بستر, نرم ؛ با گذشت, روزها و شبها ؛ در بیگانگی ؛ درد آگین ؛ سخت و سنگی ؛ از هر سو می خلد و یکپارچه ؛ در شب بیداریهای نا فرجام ؛ دردی سیاه و بی بوی د شمنایگی را از بن, مویهای سر ؛ تا استخوان ریزه های ساختاری دستها و پا؛ و پوست, روغن باخته ی تن و پنجه ها و کف, پاها موژ های جانکاه سر می دهد.

چشمها بی آرزوی گریستن در پیوندی با سوگواری دلسوزانه؛ از بخار, تن ؛ پیوسته زهابش می تراود. در تنهایی این کشش به سوی نابودی و سر گردانی از این پرسشهای بی پاسخ ؛ بر سر, دو راهی ندانستن و نتوانستن؛ آینه های دیدن و راهیابی ؛ به راز های بیرون از خود ؛ در آینه خانه های گرد گرفته؛ باز نمای چشمان, ماهیان بی اندیشه ؛ مات و مه؛ توان باختگی بی بازگشت را می نمایند.
بیمار در بستر؛ و تنهایی شهر بندان ؛ همه چیز از آن دست ؛ پروانچه ی سر بر زانوی گرامیان, خود نهادن و از اندوه دوری گریستن را نیز از دست می دهد. برای زنده ماندن, آنان ؛ از خود می رماندشان و با اشاره های سر و دست؛دورشان می سازد و سخن می گوید تا که همچون پیلان, مرگ رسیده ؛ خود را در گلانباشت, پر لجن؛ غرقه سازد.
بیمار ؛ لب تخت, خوراک, روزانه اش را در اوج, توفند, درد انباشت ؛ با لنگر بر داشتن؛ افتان و خیزان از پشت, دری بردارد. آن زندانیان, بی گناه ؛ هر از گاهی چهره ی ترسنده ی آشنایی را می بینند ؛ از تراک, ذهن, سخت کوشیده ی خود ؛ گمانه می زند یا نیمخندی را دیداری ژرف می انگارد. دیداری گرسنه در پندار, باز دیدنها. مانا ؛که یک جذامی رانده از دیار یا یک انگاره ی ز شت, ترسناک از فراسوی دیوار های جدایی نگریسته می شود. با دلسوزه ی کم جان و سر دستی و ترس, از گرفتار شدن و چندشی پیدار . که این فرمان, قانون, شهر بندی شهر وندان است.
اینان همه بر سراسر, زمین, به ویرانه کشیده؛ جانبازان, بازارگاه های خریداران جان و فخر فروشان, نابودی شرافت انسانها ؛ شده اند. چنین بازرگانانی ؛ از پوسیدگی زنده و مرده ی آدمیان فربه می شوند. بازرگانی جنگ افزار؛ مواد, مخدر ؛ دارو ؛ باورمندی؛ آدمیان بی سرپرست و بی خانمان.

ه.س ۱۳ سپتمبر ۲۰۲۱
تورنتو