بازار

هوشنگ سارنج – تورنتو

بازار رنگ آمیزى ناب و بوى بهشتى تمام گیاهدانه هاى عطرآگین زمین است و یادواره جاوید و الگوى تخیل تاریخى یك ملت.

از روزگارانى كه هسته ى شهرسازى كهن، در ایران، براى بهتر و آسوده تر زیستن و مقابله با یورشهاى دشمنان، پشت دیوار دژهاى پدافندى، آغاز به رویش و ریشه دوانیدن كرد; « بازار » همچون ستون مهره ها، در پیوند سرتاسرى شهر، وجود داشته است. با گسترش ناگزیر شهرهاى بسیار و ایجاد مراكز « تولید » و « توزیع » در آنها، بازار، هنوز، قلب تپنده  و شاهرگ زندگى بازرگانى، بنگاه و بنكدارى، عمده فروشى و تغذیه كننده ى شهرهاى اقمارى است.

بازار همواره، عمده ترین بخش پاسخگو به نیازمندیهاى روزانه و زندگى ساز مردمان بوده است. اندامهاى بهم پیوسته ى حیات بازرگانى شهروندان در پیكر بازار گردآمده بود. گویا بازار خودشهر بود. از عبادتگاه و مدرسه ى علمیه تا بارانداز كاﻻهاى آمده و انبار و تیمچه هاى بسیار، كه بازرگانان و حجره داران، در آنها به داد و ستد مى پرداختند. امروز كه نحوه ى بازرگانى و ترابرى كاﻻها، دگرگونى بنیادى یافته، هیچ از اعتبار بازارهاى ایرانى كاسته نشده و هنوز هم بزرگترین كانونهاى « واردات » و پخش در آنجاست. ساختار بنایى آن، ریشه در ضرورتها و مصالح موجود زمانه، از خشت و آخر، خاك و سنگ و آهك و الوار… با سقف بلند تاق چشمه و ضربى، دارد.

پشتوانه ى، چگونگى ساخت، حفظ آدمى در برابر گزند سرماى پرسوز زمستانى و گرماى داغ مناطق كویرى است. هر شهر كهنسال ایرانى برگرد بازار روییده، در گذشته هاى دور – به استناد نوشته هاى تاریخى، مانند تاریخ بیهقى و سفرنامه ى ناصرخسرو و دیگرها… – بازار از « راسته » هاى ویژه ى هر صنف سامان یافته بود كه هنوز این سنت برجاست. كم پهنایى در بیشتر بازارهاى موجود، دیدنى است، كه آن هم در گرو مقدورات سازه اى، شیوه ى تاقزنى و دیوارهاى ستبرخشت و خاكى، پایه هاى نگهدارنده آن بامهاى سنگین آجرى و خاكریزهاى بین گنبدهاست.

رویهمرفته بازارهاى شرقى – كه همواره براى غربیان ، دل انگیز و شگفتى زاد بوده است – و زیباترین هایش در ایران، پابرجا و پویا زندگى مى كنند، مكانهایى فراموش ناشندنى و پر كشش هستند. شهرهاى تهران، تبریز، اصفهان، شیراز، مشهد، یزد، كرمان، …. بزرگترین بازارهاى جهان را دارند و شهرهاى كوچكتر هم، بى بهره ازین معمارى تاریخى و گرانبها نیستند. نمونه ى بازار باریك شهر باستانى نایین را در صدها شهر ریشه دار دیگر ایرانى، مى بینیم. بازارهاى « وكیل شیراز » « عباسى اصفهان » « بزرگ تهران » و « تبریز » و « كرمان » و « مشهد  » هریك تابلو كلاژى (نقاشى، همراه تكه كارى) دل انگیز از رنگ آمیزى ناب و بوى بهشتى تمام گیاهدانه هاى عطرآگین زمین اند و براى هرگردشگرى كه یك یا چند بار سرى به آن جاها زده باشد، یادواره ى جاوید و الگوى تخیل تاریخى یك ملت است.

بازار مكاره

(نمایشگاه ) Bazaar بازرگانى با شیوه امروزین در كشورهاى اروپایى و امریكایى از سده هاى میانى آغاز مى شود. زندگى بازرگانى در آن دوران وابستگى چشمگیرى به نمایشگاه هاى عرضه ى فرآورده هاى دیگر سرزمینهاى دوردست داشته است. زمینداران و فرمانروایان بزرگ، براى رواج داد و ستد و بهره ورى بیشتر خود، اجازه مى دادند تا در حیاط قلعه هاى بزرگشان بازگانان، بازارهایى چند روزه، برپا كنند و در آن روزها، آن میهمانان تجارت پیشه، بتوانند نوآورده هاى خویش را به خریداران، بفروشند، چه، كار تجارت با دیگر شهرها یا سرزمینهاى دوردست بى برپایى چنان بازارهاى مكاره (نمایشگاه) رواجى نداشت.همه ساله درپاره اى شهرها، نمایشگاه بزرگ بازرگانى دایر مى شد و هر شهرى – بنا به سیاست حكمرانان – اجازه ى برپایى بازار مكاره، نداشت.

نمایشگاه هاى لندن، وسترنبریج، پاریس، لیون، بروگز، لیل، فرانكفورت، ژنو، نیژنى، نووگورود… در روزگار گذشته پرآوازه بوده اند و در آنجاها، ادویه هاى هندى – عربى ، ابریشم چینى – از جاده ى معروف ابریشم كه از خاور ایران مى آمد و از شمال باخترى آن مى گذشت – شراب فرانسوى و پوست گرانبهاى روسى و … دیگر فرآورده هاى دیگر سرزمینهاى دور به نمایش و داد و ستد گذاشته مى شد. چنین بازارهاى بزرگ و با ارزش بازرگانى همه ساله بر پا مى شد و با یكدیگر همزمانى نداشتند و هربازار چندین هفته در كار بود.

در كنار آن بازارها، بندبازان، چشم بندان، رقاصان چرخ و فلك داران، موجب شادمانى، خوشگذرانى تفریح بازدید كنندگان و بازار گرمى تجارت پیشگان مى شدند. و تلخى روزگاران سخت و پرفشار گذشته را به شیرینى بدل مى ساختند. گفتنى است كه در دهه هاى پایانى سده هاى میانى (قرون وسطى) كه راه هاى بازرگانى اقیانوسى گشوده گشت، بازارهاى مكاره ى دورن كشورى از رونق افتاد و محل تشكیل آن بازارهاى نمایشگاهى به شهبندرهاى نوپاى دیگر كشورهاى توسعه یافته، جابجا گشت. و هنوز بر پایه ى سنت دیرین در پاره اى كشورهاى اروپایى بویژه آمریكا بازارهایى براى تشویق، كشاورزان، دامپروران، گلپروران، خانه سازان و …. برپا مى شود كه رنگ مسابقه ى بهترین فرآورده ها را دارد و همراه با كارناوالهاى بس زیبا – كه ذوق هنرى علاقمندان را تقویت مى كند – اجرا مى شود.

پاره اى از اینگونه بازارها ساختمان دایمى دارند و هرساله در همانجا نمایشگاه كاﻻهاى مورد نظر برپا مى شود. – نمایشگاه بین المللی تهران یكى از آن نمونه هاست.

بازارهاى خیریه

همه ساله افراد خیرخواه و نیكومنش به منظور یارى رسانى به بخشى از نیازمندان جامعه بازارهاى فروش دست ساختهاى خانگى و پاره اى محصوﻻت گردآورى شده، كارهاى دستى، بافتنى ها و دیگر اشیاء گرانبها، گوهر و جامه و تابلوهاى نقاشى، ساز و عكس و تمبر و دیگر كلكسیونهاى ارزنده را یكسره غیرانتفاعى به فروش مى گذارند. گاه درآمد چنین بازارهایى به سرپرستى سرشناسان جهانى سر به میلیونها دﻻر مى زند. كه هزینه كردن آن زیر نظر و صوابدید انجمن هاى خیریه، بسیار مفید و كار ساز خواهد بود.

بازار روز هفتگى

بازار روزهاى هفتگى، بازارهایى است محلی كه در بیشتر شهرها و روستاهاى ایران، از دیرباز در یكى از روزهاى هفته براى عرضه ى فرآورده هاى روستایى یا شهرى، بدون گذار از مراكز بنگاهى – بنكدارى یا میانجیگرى داد و ستدى پیشترها در شكل پایاپاى  و بعدتر در برابر پول، برپا مى شود، هریك از روزها، با نام بازار روز آن روز هفته، مثلا” « جمعه بازار »، « دوشنبه  بازار » …. در یاد مردم جا افتاده و بى هزینه ى گزاف اجاره بها، بكار مى پردازند و اكنون از سوى شهردارى ها محدودیت هایى مفید در كار دستفروشان و خرده فروشان پدید آمده است.

بازارهاى نوروزى

چند سال است كه ایرانیان برون كوچیده و سكنى گزیده در دیگر سرزمینها، بویژه آمریكا و كانادا و پاره اى از كشورهاى بزرگ اروپایى – كه گروهى بسیار را ساخته اند – در راستاى پیوند با یادگارهاى سرزمین مادرى و نگهبانى از هویت ملی و زنده نگهداشت یادمانهاى ارزنده اى كه چون بوى ریحان وحشى، شامه خاطره هایشان را رها نمى سازد و همچنین شناساندن كاﻻها و فراورده هاى ایرانى در بخشى از بازار جهانى داد و ستد، در دهه ى آخر اسفندماه هرسال خورشیدى ایرانى دست به برپایى بازارهاى نوروزى در بهانه ى سال نو و جشن هاى آن مى زنند.

این بازارهاى چند منظوره، از سوى دسته هاى گونه گون، راه اندازى مى شوند. به هر منظور – چه فرهنگى چه اقتصادى – كه باشد، خوب ، پسندیده و سازنده است. ناگفته نماند، جانمایه ى چنین بازارهایى، بدون پشتیبانى، بازرگانان و پیشه وران همسو با فرهنگ ایرانى، امكان پذیر نخواهد شد، سازماندهى و برنامه ریزى كارشناسانه، همراه سرپرستى دلسوزانه، مى تواند هر دو خواسته را برآورده كند. یادآورى چند روزه ى برنامه هاى سنتى – كه بخشى بازمانده از فرهنگى، انسانى است – مى تواند، به پیوند دادن جامعه اى خسته و رو به بالندگى، امیدوارى بیشتر بدهد تا بتوانند، بین دیگر نمایندگان بشرى سرفرازانه خودى بنمایند.

راهگشاى برپایى چنین بازارهاى فرهنگى، نخست نهادهاى مردمى، مانند سازمان زنان و بنیادهاى خیریه و گروه هاى گردهم آیى هاى قومى، به منظور گردآورى « اعانه » یا بخشى از هزینه هاى اجرایى بوده كه امروز نیرومندتر و با هوده تر از، گذشته با یاورى بخش خصوصى بازرگانى تا اندازه ى زیادى توان گرفته اند. ایرانیان رو به ازدیاد هم با دلبستگى و پایبندى سخت به پایدار ماندن شعایر ملی – میهمنى ، باورمندانه خود و نسل رو به رشد را به این بازارها مى آورند. و اما خوى جوانمردى و اخلاق تربیت یافته ى عدالتخواه، حكم مى كند، یكجانبه اندیشى یا سودجویى محض بر فضاى بازارهاى فرهنگى – بازرگانى نوروزى حكمفرما نباشد و خریداران كه همان « پاسداران فرهنگى » هستند و ترانه ى سنن باستانى را در انگاره ى « بازار نوروزى » مى خوانند رنجیده، تاﻻرهاى پر نغمه ى « نوروزى » را ترك نكنند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

در سوگ بم

هوشنگ سارنج

ایرانى تباران در همه ى جهان، آنگونه مویه كردند كه ناله شان در » سوگ بم « تا همیشه خواهد ماند. دو هفت روز دردمندانه بر مردم بم و سرتاسر ایرانزمین گذشت. جهان به سوگوارى ایرانیان برآمد. دست یاورى پیش آورد و خاك غم از گونه هایشان سترد.

اندوه چنان بزرگ و درد چنان ژرف است كه هیچگاه از یاد این زمانیان نخواهد رفت. اگر » قطران « (شاعر قصیده سراى قرن پنجم ) زلزله ى تبریز را  در » قصیده « اى ماندگار ساخت و با » سفرنامه « ى ناصر خسرو قبادیانى از سده ى پنجم به ما رسید; امروز پارسى زبانان و ایرانى تباران، در همه ى جهان، آنگونه مویه كردند، كه ناله شان در » سوگ بم « تاهمیشه خواهد ماند. هر گلو كه توانست فریاد كشید و هر قلم كه توانست از قساوت خاك گریست.

زلزله واقعیتى طبیعى از شكل گیرى پوسته ى سخت و سرد زمین بر هسته ى سوزان و سیال آنست و از نیروى عظیم فشار پیوسته و حركت مداوم جابجایى آهسته ى » جبه « بر » ماگما « ى گدازان بوجود مى آید و تا زمین بر مدار كیهانى در منظومه ى خورشیدى هست، این پدیده گاه كم لرزه و بى زیان و گاه پر لرزه و زیانبار روى خواهد داد. آدمى باید، راهكار برابرى با آن را بیابد و با رویدادهاى غیر عاقلانه ى طبیعت، آموخته، رفتار كند. به هر روى زلزله با هر توان، بیگاه و سخت شهر بیدفاع بم را در هم شكست، بسیارى در دم كشته شدند و زمین، شمارى پیكرهاى نازنین را بكام كشید، و نیمه جان پس داد.

این رویداد مانند یكهزار سال پیش از پس دورى در سیتره ى پهناورى سرزمین و باریكى راه در تاریكى و بى شتابى كاروان بر ماسه هاى لغزان، رخ داد. ویرانگرى هاى طبیعت بى خبر و نابجا روى مى دهند! سیل جایى را مى خورد كه تنگدستى و ندانم كارى پیشاپیش جنگلهایش را لیسده و پوشش گیاهى زمین را تراشیده باشد. در هند و بنگلادش هر ساله آب باران روستاهایى را خفه مى كند كه زمین كپرنشینهایش بى سبزه و روییدنى شده اند و كه هر روزه دختران و پسران به شكار جوبپاره هاى خشك مى روند.

در امریكاى ﻻتین هم پس از هر باران سیلابى، زمین رانش، چون خمیر ور آمده از تغاز كوهپایه هاى عریان بر سر روستانشینان مى راند، كه به دنبال مس یا هر كانى دیگر جگر زمین هزار پاره شده است. در افریقا و آسیاى مكیده یا هر ماتمكده اى كه مردمانش به گناه واماندگى فرهنگى و نادانى و غارتزدگى، پر جمعیت شده اند و بر ابزارهاى تولید و روند زندگانى روز نیز دست نیافته اند. هر حركت عادى طبیعت آنان را از پاى در مى آورد. از ترسال مى میرند، از خشگسال مى میرند، باد بوزد ناچارند، نوزد، ناچارند، برف ویرانساز است، سیل كشنده است، كمترین زمین جنبش فاجعه آفرین مى شود و …. جایى كه فرهنگ شناخت طبیعت با توانمندى اقتصادى و برنامه ریزى باورمندانه همساز گردد.

مهار نیروهاى سركش در دستان نیرومند آدمى مى افتد و خوى ناساز وار طبیعت رام مى شود. در چنان جایى، با آموختن و تجربه و آزمون به زیانبارى بهره كشى بیش از اندازه و ناتوان سازى زیستگاه خود آگاه مى شوند و به موقع و بر طبق ضابطه هاى قانونمندانه به ترمیم و جبران خسارتها مى پردازند – جنگلكارى دوباره – و با هر گونه كار در پیوند انسان – طبیعت و به كار گرفتن ابزارى و مصالح ساخت و سازى در محیط جمعى زندگانى، باﻻ سرى كارآمد و جدى دارند; و به پیوند ناگسستنى چرخه زیست و اثر گذارى متقابل موجودات باورمندانه مى نگرند و دست مى یابند. ا

نسان تربیت یافته بر وجدان كارى، به هیچ بهایى چشم برخطا كارى نمى بندد و در راستاى مصلحت عام و نگهبانى از جان و مالشان كوتاه نمى آید. همه در حد توان و احساس و مسوولیت هاى احساسى پیشه ى خود دست یارمندى به سوى آسیب دیدگان دراز كردند. دیگر شتابزدگى چاره ى كار و ﻻزمه ى كمك رسانى نیست، هرچه بیشتر به اندیشه هاى درست و كارآمد و خردمندانه نیاز است.

از راه دور احساسى عمل كردن و راهنمایى ناكارآمد نمودن با دلسوزى هاى ناشدنى، درست نیست. یارى نیكوكاران در سایه ى رایزنى با دست اندركاران كاردان و صاحبان ابتكارهاى شدنى، مفید فایده خواهد بود. بسیارى از پیشنهاد هاى دور از محل پسندیده و دلخواه بومیان نخواهد بود. چون رفتار و پسندهاى ویژه ى هر منطقه با دیگر جاها، دگرگونى دارد. آزمونهاى سازه اى در رویدادهاى گذشته، در فارس و قزوین و گلبافت و … چنان نشان داده كه نیاز روستانشینان را شهریان به درستى نمى توانند پاسخگو باشند و هیچ كس بهتر و عملی تر از خودشان نیازمندیها را نمى شناسد. چون هر كس در هر كجاى جهان بر پایه ى شرایط موجود محیطش، زندگى را مى سازد.

اكنون پس از تقسیم مهربانى و نمایش پشتیبانى از كمك پذیران، با سرمایه ى كلان و نیروى كار متخصصان باید به بازسازى پرداخت و نباید شهر كهنه رها شود و همچون نیشابور كه مغوﻻن با خاك یكسان كردند و بر ویرانه اش آب بستند و جوكارى كردند; شهر تازه بر كرانه ساخت، بلكه باید بر ریشه ى شهر كهنه، دوبارى سازى كرد. كه با هموار كردن، شهر كهنه یك مشكل حل مى شود و با شهر » بم نو « هزاران مشكل تازه، پیدا. كه » محدوده « ، »  سند « ، » مالك « ، » ملك « ، » تیغه « و » دیوار مشاء « واقعیت هاى روز هستند شهر كهنه باید آرام و پر فرصت خاكبردارى شود و پس از دستیابى بر پى ساخت هاى هر خانه، با مصالح نو، سنگ و سیمان و آهن، بتون و شناژ و كلاف زیر و زبر، روى ریشه هاى كهن و شانه هاى ستونهاى مسلح و در نظرگیرى پایدارى سازه در برابر باز زمین جنبش هاى در پیش و باﻻ سرى و صوابدید و رایزنى هاى استادان بنا و معماران بومى دست به ساخت و بازسازى بزنند. همچنین به جایگزینى پاسخ دهنده اى بیندیشند كه بومیان براى رفع نیاز و حفظ خویش در برابر سرما و گرما از منابع موجود محلی استفاده كرده اند سازه هاى گلین و در و پنجره هاى باریك و دیوارهاى ستبر، تاقهاى ضربى گنبدى با خاكریزهاى خروارى به همان منظورها بوده است.

درین میان هم سال نو میلادى پاورچین آمد و سفره ى هر خانواده ى مسیحى را از خاور تا باختر به نور شادمانى روشن كرد و براى هوشمندان كار و مبارزان و راهیان زندگانى بهتر بركت، ارمغان آورد. یاورى جهانى براى زلزله زدگان بم، عال بود این خیزش همگانى امید برادرى گسترده را در دل انسان بیشتر مى كند و فرصت درنگى كوتاه مى دهد تا به دور از اندیشه هاى غارتگرى و چشمداشتهاى آزمندانه  پاره اى دولتهاى انسان ستیز به دوستى هاى بى ریا فكر كنیم. به امید سال صلح آمیز و سعادتبار از طلیعه ۴۰۰۲ مى آغازیم.

**********

Houshang Saranj – Toronto  

زلزله ی بم

هوشنگ سارنج

بامداد پنجم دیماه – هفته گذشته – زلزله اى با توان  ۶/۳ ریشتر هشتاد درصد شهر بم را در هم كوبید و بر تاریخ زندگینامه ى پر رویدادهاى اندوهبار مردم ایرانزمین برگى فاجعه بار افزود.

جا دارد، یكبار دیگر لب گزید و سخت بر پشت دست كوبید، دردمندانه نالید و بر ناداشتن ها، گریست.

» بم « از خشت هاى خام خاك رس سرخ و پاره سنگ هاى سیاه، زیر سایه ى خیمه هاى نخل، از دوهزار سال پیش تا امروز بر راه پیر و گمشده ى ابریشم تنیده، گره خورده و بالیده است. اگر نخواهیم تاریخنامه اش را به اسطوره ى شهر » كجاران « و داستان »  هفتواد « پیوند بدهیم و باور كنیم كه این شهر بم، همان است كه فردوسى بزرگ در شاهنامه و داستان، به آن اشاره فرموده، به یقین » ارگ بم « نمونه اى زنده و برجا مانده از شهرهاى ایرانى در هزاره هاى پیش از اسلام است، كه بنیاد آنرا به دوران ساسانیان نسبت مى دهند.

گویا وجود آتشكده ى اردشیر بابكان و گذار راه بازرگانى و داشتن میهمانپذیر و باراندازهاى خوب و آسوده به آبادانى و رواج آن شهر كهنسال كمك كرده باشد.

بازمانده ى ویرانه ها، نشان مى دهند كه ارگ، همچون یك دژ پدافندى بر شانه هاى تلسنگى كوتاه – از پاى دیوار دژ تا فراز برج دیدبانى زیر صدمتر است – شش كیلومتر مربع در آغوش بارویى بلند با سى و هشت برج نگهدارند و رزمى ساخته شده است. باﻻى شیب و پایان راهى سنگفرش، بیننده از دهان دروازه اى چوبین، پشت باروى جداساز » شارستان « (زمینهاى كشاورزى بیرون شهر ) به كام » ربض « (بخش خانه ها و بازار و محل كسب و پیشه ) فرو مى رود و به ستورگاه ها مى رسد و سپس برفرازتر، به خانه هاى شهرنشینان و راسته هاى پیشه وران و گرمابه و عبادتگاه و هرآنچه در زندگانى آنان مى بایست بود; كه شهر تا سیزده هزار زیستمند داشته و تا نود سال پیش در آن مى زیسته اند.

هر آنچه از بامهاى فروریخته بر اندام خانه هاى گلساخته مانده بیشتر به دوران صفویان وابسته است كه ردپاى زندیان و گرفتار آمدن لطفعلیخان هم در آن جایگاه زنگ و طنین دارد. راه از میان دیوارهاى بلند كنگره دار و پاى بارو بر سنگفرش پیش مى رود و در » كهندر « (مركز فرماندهى و شاه نشین) به پایان مى رسد و آن، چنان است كه تا اوج دژ و حاكم نشین با اسب و سواره مى توانسته اند بروند.

كهندژ در بلندترین بخش ارگ و در پناه دیوارهاى نگهدارنده و جانپناه هاى جنگجویان و نگهبانان فرمانروا ساخته شده است. » چهارفصل « شاه نشین زیبایست از گنبدى گلین و خشت خام كه چهار ستونپایه ى ستبر و پهن پر استقامت آنرا نگه داشته اند و در گذشته این ساختمان زیبا و بادگیر خنك، تاﻻر پذیرایى دل انگیزى در آن هواى گرم كویرى بوده است.

چهار فصل چهار تاقى باز و بى دیواریست كه گذشته از برپایى ستون دیده بانى كناره اش – بلندترین ساخت ارگ – خود توان دیده ورى از دشتهاى چهار جانب را هم داشته است تا فرمانروا نیز بیننده ى هرگونه رفت و آمدنهاى ستیزجویانه باشد. چسبیده به آن هم جایگاه قراوﻻن و كشیكچیان و نگهبانان و تیراندازان بوده است و در ژرفاى كهندژ، زندانى هم براى نگهدارى بزهكاران یا اسیران.

از كران هر كنگره ى بارو یا از سوراخ هر، مز غل (جاى تیراندازى) كوچه هاى باریك و خاكى و تلواره هاى خانه هاى فروریخته ى خال به رنگ كاه دیده مى شوند و نخلستانهاى سبز و باغهاى مركبات و كندوهاى گلینى كه با دست ورزى مردمانى پاكزاد، گرداگرد » ارگ « بر آورده اند. دستاورد كسانى كه در عطر بهار نارنج نفس زده و با ترنم اشگ كاریز در پاى درختان شهد آفرین این باغ كویرى بالیده اند.

از كرمان سى و سه فرسنگ نفسگیر بر خشگسار زمینهاى سترون و بركت باخته ى بى روزى روى سوى جنوب بایست رفت تا غبار خستگى راه و تن تفته را ، درنگى، در جویبار سایه سار خرمابن هاى بال گسترده شستشو داد. اكنون شهر خاكى بم از پاشنه ى آشیل خود زخم ناكار خورده . هشتاد درصد شهر ویران شده است، بسیارى مردمان نابود گشته اند، یگانه میراث فرهنگى بازمانده اش بر خاك نشسته است.

كه مى توان بازش ساخت، میراث داران فرهنگ بشرى به دادش خواهند رسید، جلوه هاى زیبایى از خاك و خشت برهم خفته اند. آنچه مهم است به زخم ناكار مردمان بم رسیدن است، كه هم نجیبند و آرام، هم فقیر و نادار. كشاورزانى هستند باغكار و كم سرمایه كه نه در بازرگانى سودآور خرما دست دارند و نه یار بنگاهند. در بنه هاى كوچك و بر زمینهاى نامهربان كشت و كار مى كنند. براى رهانیدن به یك یاهوى بلند جهانى نیاز است و به كادرهاى ورزیده  و آگاه، كه هیاهوى بسیار و جنجال آفرینى گمراه كننده، همراه اشگ تمساح ریزى رادیو تلویزیونى چندان كارساز نیست و درماندگان را به جایى مفید نخواهد رسانید. دردا به حال آن كسان كه نیمه جان زیر خروارها آوار در تنگناى گورخانه هاى ویران، چشم به راه رهایى مانده اند! یا در پى نارسایى ها جان باخته اند.

راهكار یارى به زلزله زدگان از چپ به راست دویدن، درهم لولیدن، گریستن و نالیدن و زنجموره كردن، كاسه ى گدایى به دست گرفتن و فرصت ها را كشتن نیست و چشم امید به سیستم هاى كند وقتگیر و دست پا بسته ى ادارى بستن هم درست نیست. تنها، انجمنهاى نیكوكارى جهانى، سازمانهاى فراملیتى غیروابسته ى دولتى و سرانجام بنیادهاى آزاد و شناخته شده ى بشر دوست مى توانند هرچه سریعتر، با ابزارهاى پیشرفته ى كاربردى، ماشین آﻻت و لوازم تخصصى یارى رسانى همراه نیروهاى هزارانى زبده و كارورزیده رنجرهاى دوره دیده، سگهاى ردیاب، بیمارستانهاى صحرایى، ایجاد فرودگاه اضطرارى، داروهاى تازه، كادرهاى ویژه درمانى، خوراكهاى نیروبخش پیش تهیه شده، آشپزخانه هاى صحرایى، ایجاد حصار امنیتى با نیروهاى امنیت ساز، جلو گرفتن هرگونه هرج و مرج و غارتگرى یا دلسوزیهاى مزورانه  به یارى بیایند.

بیشترین توان نیروهاى ضربتى كمك رسانى – تا زمان باقیست – باید براى رهایى زیر آوارماندگان بكار گرفته شود. سپس تدارك جامه و پوشاك نو و شایسته ى آسیب دیدگان، ایجاد سرپناه هاى موقتى مجهز براى اسكان آوارگان بى خانمان در آستانه ى زمستان كویرى كه در پیش است.

مى ماند، دگرگونسازى الگوى ساخت و ساز و نوسازى و بازسازى و یارى رسانى به بازماندگان زنده و نیازمند. جامعه ى خیراندیش جهانى نباید پس از فرونشستن تب آغازین فاجعه بازماندگان را فراموش كنند چه آنان دستمایه ى نسلهاى پیش از خود را یكجا، از دست داده اند. زلزله هاى نابودگر » قیروكارزین «، » طبس «، » بویین زهرا « و » رودبار « كه  در دوران زندگى ما روى داده چگونگى كمك رسانى به آسیب دیدگان را آموخته اند و همه مى دانند كه درین راستا – در خلال و پس از حادثه – هم باید گروه هاى بین المللی با همیارى، همكارى و باﻻ سرى دلسوزانه به بازسازى و نوسازى بپردازند; تا رسیدن به مقصود زودتر و سازنده تر جامه ى عمل بپوشد، چون نه این آخرین زلزله زمین بود و نه شهر روستاهاى ما به این زودیها، روند شهرسازى نوین و ضدزلزله را پیش خواهند گرفت.

**********

Houshang Saranj – Toronto  

اصفهان

هوشنگ سارنج – تورنتو

اصفهان، موزه ى معمارى ایران، یكى از هفده شهر میراث فرهنگ بشرى است.

چهارشنبه شب كه بریده از سرما و باد و برف یخ، مركب پیرتن را به خانه، كشیدم; ناچار، روز چروكیده را، زیر پرده ى گرم بیدارى در ذهن نیمه ماسیده ام نشخوار مى كردم. بایست دیده باشید; تك درختانى ستبر و پیر را، كه زیر بار تكه رگوهاى هزار رنگ  «دخیل»  شانه، خمانده  و هنوز چشم به راه آرزومندى دیگر، پا بر جا، ایستاده اند. آن سهم ساده دﻻن آسان باور بوده است; كه نه از روى دشمنى، كه از سرنیاز، تیشه ى نابودى به ریشه ى زندگانى گیاهى، فرود مى آورند. در آن میانه، فرزانه اى هوشمند مى خواسته تا با پاشیدن بذر اندیشه ى اعجار و كار گشایى، درخت سایه گستر بر راه مسافران خسته در سرزمینى بیابانى و همیشه خشك و تشنه را، از تبر تاراج و جانستانى و نابودى، وارهاند. كه درخت كوتاه دست بى اندیشه كجا و مشكل گشایى! و هنگامى كه سرما هم از پوست كلفت زیره ى پاى افراز، درز مى كند و بر پیكر پنجه ها، در كلبه ى كوچك آن مى نشیند; هیچ، از آفتاب سوزان كویر و پناهجویى زیر رداى گرمش و پس از گر گرفتن; فرار به سایه سار آن درخت معجزه گر، دل انگیزتر جایى نخواهد بود. آدمى چه طرفه معجونیست!

سرریز آرزوهاى بیمرز، سیرى ناپذیر آزمند. با پوست و گوشت خود، كم تابى و ناچیزى را حس مى كند و نمى آموزد; از سرما مى فسرد، از گرما مى پژمرد، مانده مى شود و بر مى تابد و باز با خود نمى آید. گویا، كه » بودن « آزار است و » نابودن « آسایش. نه مرگ هزارانى و ویرانى نه سر گذشت پند آموز جهانداریهاى بر باد شده، به گوش هوش او مى نشیند. مى جنگد و مى هراساند و دست از سفره ى یتیم كردگان بر نمى كشد. نه بر خرد مهرى دارد نه بر كلان، حتى از صدقه هم، مى رباید. با درماندگى تنگ خلقانه، روز سخت و نوبت دیدار با پزشك و نوكردن كارت بهداشت در بهدارى – كه همه بى نتیجه بود – و بدنهادى ها و ناتوانى آدمى را در چرخشت خیال مى چرخاندم كه به بانگى، فراخوان دیدن فیلمى از » ایران « شدم.

فیلمهاى گروه Pilot Guides به منظور شناساندن سرزمینهاى دیدنى به جهانگردان و گردشگران ساخته مى شود. واگر، انصاف، مایه ى اندیشه و وجدان، زیر ساخت كار فیلمسازان باشد; این غول یك چشم (Cyclops- سایكلوپ) روزگار ما، خوب مى تواند; دنیاى دور از دسترس را به نمایش بگذارد و بر دیدنیهاى آگاه كننده گذر كند. كه ندیدنیهاى پوشاندنى همه جا فراوان است. دوربین نه از چشمان من دلداده و نه از چشمان دیگر ماهیان دریاى یخ لرزیده، بر هر آشناى معنى دار درنگى داشت; كه تند و گذرا، در تنگناى زمان و هزینه بر شهرهاى پر دیدنى مى سرید و شتابان خط رفتن مى كشید. آن چشم بى حس كه تنها فن دیدن بود بى ذوق چشیدن هر نما، مى پرید; نه بر متن كه بر حاشیه اى باریك و گذرنده، بى ماندنى مایه دار و بوییدنى.

پهناى پیكر گزارشگر شوخ IAN WRIGHT بازیساز بود كه حدقه ى سیاه فلزین، دوربین بینا  را پر مى كرد; هركجا هم كه دورنمایى، به خواست ستمگرانه ى تدوینگر پاسخ دلپسندى داده بود. درنگ و بزرگ نمایى به قصد هراساندن، بیشتر بود; تا واهمه ى ریشه دار در یاد بیننده ى گردشخواه آبیارى شود. رد این تیغ جهت دار، جاى جاى این مسافرت تصویرى در كادرهاى ویژه و چهره هاى سیاهقابگرفته، پیاپى دیده مى شود. گویا سنگواره به آزمایشگاه دیرین شناسى كشانده اند.

تهران پر دیدنى در چند كادر شهرى شلوغ با چهره هاى خسته، كوچك شده است. در پلك زدنى بر بال خط سرخى كه بر نقشه مى كشد، و نادیده گرفتن آنهمه گستره ى سبز و كرانه هاى با طراوت بخش جانمند شمال، گزارشگر در آبهاى بندر تركمن به تماشاى شكارچیان ماهى استروژن مى ایستد و بیرون از دایره ى آن دنیاى رازدار زیباییها پرنگار آدمى و اندیشه و امیدهایشان پاى سفره ى میزبان پر ترفند و مزه ى گرانبهاى باده ى مالداران (پرشین خاویار ) مى نشیند و به خوردنى بسنده مى شود. گزارشگر همراه گروه فیلمبردارى، باز چون ماهى گرفتار، شتابناك خود را به سینه ى شهرى دیگر مى رساند تا بى شناخت بنیادین و نارسا، با موچین خرده یاب، كاستى نمایى كند; چون در ﻻیه ى آشكار هر جامعه كه دستیافتنى ترین و عادیترین است، مى شود به نكته هایى دست نهاد و با چوب بى انصافى سخت فرو كوبید.

اصفهان كه موزه ى تاریخ معمارى و یكى از هفده شهر میراث فرهنگ بشرى است، و به حق باید به جهانگردان جهان معرفى جانانه شود، در چشم به همزدنى، طومار آنهمه دیدنى و جاذبه هاى گردشگریش درهم پیچانده مى شود و آسان از سر آن بسیار زیباییهاى آدمى آفریده كه در ذره ذره ى زمان، از نوك پنجه هاى هنر آفرینان آیینى تراویده، مى گذرند و از كران آن دریاهاى مذاب فیروزه و زر، بى شستشویى، فراموشانه رد مى شوند و نیلرفرانه هاى سفالینه ى لعابدار هفت رنگ درهم تنیده، قربانى چشم اندازهایى كم  جان، از اتاقى در عالی قاپو و كلوزآپى از دو سر پیچه پوش سرپله هاى آب نماى پل خواجو شده اند. ترمه ى » معرق « هاى هفت رنگ » شیخ لطف الله «كه جاى خود دارد. اصفهان بیش از دوهزار یادمانه ى باستانى با شناسنامه دارد و برجسته ترینهایشان از جمله » مسجد جامع « یا موزه ى معمارى تاریخ ایران با داشتن آثارى ازدوران زرتشتیان تا پایان دوران صفوى، از دیدن دور مانده اند. گزارشگر، در بازار آهنگران شیراز در حجره ى آهنكارى سنتى، رندانه دست زیر شرابه ى » زنجیر « مشته دار مى برد و ناشیانه، كاربرد آنرا در دسته ى عزاداران و دو رده ى بلند آنان نشان مى دهد; نه انگار كه این دادخواهى و گلایه در شكل هاى گونه گون بومى در سر تا سر جهان همیشه ستمبار دیده مى شود.

خوشبختانه، چیزى كه در پس زمینه و فرازهایى كه دست مى دهد; آشكارا دیده مى شود; صفاى رفتار ساده و بیریاى به ریشخند كشیدگان است كه بى توجه به نگاه خیره و لگام گسیخته ى توسن دوربین، با گذشت و هیچگونه پیشداورى، میهمانان ناشناس را به چاشت مهربانى مى خوانند و در این جایگاه، اگر پیك غربى سر معرفى نداشته باشد و بخواهد با كوچك بینى، انگشت نقد تلخ بر حساسیت هاى اجتماعى دیگران بفشارد، خود یك بیداد آشكار درباره ى صنعت » توریسم « ایران است كه براى كشور پر دیدنى ما و جذب درآمدهاى ناب جهانگردى، برتر از، صنعت نفت مى باشد و بهره اى كه ازین راه مى رسد، چون خون تازه زندگى بخش، بیواسطه و سایش به رگهاى جامعه مى ریزد و مردم به شاه لوله ى درآمدى كم  هزینه دست مى یابند و پیوند مى خورند، درآمد سرانه ى ملی و توان اقتصادى كشور باﻻ مى رود. فیلم ایران، با سرعت و پراكنده، سرى هم به » پارسه « یا تخت جمشید زد. ستونپایه هاى » كاخ آپادانا« و دروازه ى تاﻻر » تجر « را نشان داد یادى از » پازارگاد « كرد. بى نمایشى، غریب تر آنكه، تند به كازرون و » تنگ چوگان « رفت، درنگى بر نقش، » والریانوس « پیش پاى » شاپور « داشت.

فیلم كوتاه » ایران « از سرزمینى بزرگ و پر یادمان و تاریخى مرا، آزرد، سرماى روز را تا ژرفاى جانم رسوخ داد، چه ایران را در خط سیرى كوتاه و از سر غیظ درهم فشرده بود. بدتر آنكه، پایان گردش با پایین آمدن گزارشگر از برج دیدبانى » ارگ بم « همراه بود. برجى كه امروز تلواره خاكى بهم خفته است.

**********

Houshang Saranj – Toronto