انسان سرمایه ساز

هوشنگ سارنج – تورنتو

انسان سرمایه ساز و سرمایه باز دوران تمدن ماشینى به یارى جنگ افزارهاى فرا پیشرفته و ابرتوان از آسمان و آب و زمین. زیر چتر ادعاى ارمغان آزادى بهتر و بیشتر مى تواند به غارت و بهره كشى سرزمینهاى درگیر مانده ى دورانى از پیشرفت ستونى در جامعه ى جهانى بپردازد. ارزیابى ارزشهاى پندارى و كردارى مردمان هر سرزمین بستگى به دیدگاه هاى ارزیاب و دستگاه ارزشگذارى دارد.

چون آنچه از دید او عقب مانده، واپس گرا و بى ارزش قلمداد مى شود، بخش عمده ى زیر ساخت باورهاى تكامل یافته بر بستر عقیدتى ملت مورد ارزیابى است و چپاولگران ثروتهاى ملی با چوب جداساز با من و بر من به جان مردمان عادى سالم، سازگار و زحمتكش جهان ما افتاده اند.

امروزه سیاه روزگارترین مردمان روى زمین در افریقاى سیاه، میان كوهى از گرفتاریهاى ندارى، عقب ماندگى، بى دانشى و بیماریهاى بومى و سوغاتى و پژوهشى تا جنگهاى تحریكى داخلی و قومى و سیاسى، دست و پا مى زنند. جایى كه دست كم، خاستگاه اسطوره هاى آفرینش و زادگاه نخستین انسان هم بوده است.

و در كناره هاى شمال و مدیترانه اى آن قاره هسته هاى آغازین تمدنهاى بزرگ فنیقى و مصرى… و دریانوردى بازرگانى شكل گرفته است. براى نمونه كنگو (Congo) در بخش استوایى و میانى افریقا با داشتن غنى ترین منابع طبیعى جهان – رودخانه ى پر آب كنگو، جنگلهاى  گرانچوب، كانیهاى بسیار ارزنده -بیچاره ترین و واپس مانده ترین مردمان روى زمین را داراست. هنگامیكه Henry Stanley كاشف سرشناس سرزمینهاى ناشناخته از سفر اكتشافى افریقاى خود بازگشت و لئوپلددوم شاه بلژیك از دارایى هاى بیكران آن مكان با مردمانى، ساده و كم اطلاع – بیشتر جامعه ى كنگوى ناشناخته با طبیعت وحشى از قبایل Bantu كه اغلب صلحجو مى باشند و به زبان سواحلی سخن مى گویند، شكل گرفته است. – با خبر شد، سال ۱۵۸۸ استانلی را با هزینه و به نفع خود نه كشورش به آنجا فرستاد تا بر كناره هاى رود كنگو قرارگاه هاى تجارى بسازد. سرانجام سلطه ى خویش و بعدها تا سال ۱۹۰۸ قلمرو پادشاهى بلژیك را بر آنجا سیطره بخشید و با مردمان كنگوهمچون بردگان رفتار مى نمود و تنها در اندیشه ى یغماى ثروتهاى ملی آنان بود.

سرانجام در سال ۱۹۶۰ كنگو به تجزیه و استقلال ظاهرى رسید و شهر لئوپلدویل هم به كینشازا تغییر نام داد. اما این پایان ماجرا نبود بلكه آغاز گرفتاریها نوینى بود; چه پایان جنگ جهانى دوم – ۱۹۴۵- وحشت و كاربرد نیروى هسته اى، توان باﻻى بمب اتمى ویرانى اندوهبار آن درناكازاكى و هیروشیما، هجوم سفیدپوستان جنگ افروز و منفعت طلب و مدعیان خیرات آزادى و رهایى انسان هاى دربند را به آن خطه ى پركانى اورانیوم، افزایش داد و آدمیان دانش اجتماعى آموخته همراه دین آموختگان آكادمیك و هنرشناسان مبدل به نام پژوهش جامعه یا خرافه پرستى پنهان در جنگلهاى قاره سیاه و پیش رانش آنها – در واقع دست یابى به الماس، چون بزرگترین معادن جهان در كنگوى كینشازا و كنگوى برازیویل قرار دارد- به آنجا روى آوردند و براى بهتر دست یافتن به منظورهاى استعمارى خویش بزرگترین آشوبهاى تجزیه طلبى و قوم كشى همزاد با فقر دایمى را پدید آوردند.

كمونیست ها نیز براى به چنگ آوردن آن سرزمین پر ثروت – چوب – زغال سنگ – رادیوم – اورانیوم – مس – طلا، نفت … الماس و فراورده هاى استراتژیك كشاورزى مثل پنبه و قهوه و …. ثروت به حساب مى آیند – تحت نام نهضت جهانى رهایى بخش به پاتریس لومومبا رییس جمهور آن كشور یارى مى رساندند و از سوى جهان سرمایه دارى موسى چومبه تقویت مى شد كه سرانجام با كشته شدن لومومبا و شكست جناج چپ، موسى چومبه زمام اداره ى كنگو را به دست آورد. چومبه هم پس از چندى با نیروى ارتش كنگو تحت فرماندهى ژنرال موبوتو قدرت را از دست داد. كنگو از آن تاریخ، در سایه ى آزادیبخشى غربى در غارت پیوسته به سر مى برد و طومار بخشى از قلدرى صف بندى جهانى ابرقدرتى نیز به دست گورباچف در هم نوردیده شد. این تصویر كوچكى از دنیاى بزرگ دلسوزیها، ارزیابیها و آزادیبخشى هاى به سبك و سیاق غربیهاست.

باز مى گردیم به جهان سرمایه بازها، كه براى چپاول جیب دیگران هر روز كسى را روى چوب مى كنند. نخست لختش مى كنند بعد رنگش مى كنند، جایزه اش مى دهند، مجسمه اش را مى سازند، مدال و نشان و … به او مى آویزند روى فرش سرخ و تاﻻر مجلل و زیر نور و میان كهكشانى از ستارگان رهایش مى كنند، عاشقش مى كنند، آبستنش مى كنند، صاحب فرزندان مشروع و یا نامشروعش مى كنند. موهایش را مى تراشند یا ابلق و طاووسى و پره اژدهایى، سبز یا سرخ زرد یا بنفش مى كنند، میلیونها دﻻر از بخش كوچك غارت بزرگ همان معادن كنگو، اورانژ، ترانسوال، خاورمیانه، بولیوى…. و پیكرهاى پوسیده ى گرسنگان سرتاسر افریقاى بیمار، تبدار، گرسنه و …. درجیبشان مى ریزند، به آسمانشان مى برند، زیر چشم عوامل فیلمبردارى به نام حس گرفتن برآنها…. ند و از پرده هاى نقره اى سینماهاى عالی تسخیر شده بر باورهاى نجیبانه و بیگناه خردساﻻن و جوانان بیرحمانه مى تازند و تجاوز مى كنند. تا از كنار این سفره ى گسترانده پیش پاى آن قربانیان وادى آزادیهاى بى بند و بارى و ولنگارى بیشتر ببرند.

دست آخر هنوز هم دست از مرده ى آن بیوگان نرینه و مادینه برنمى دارند، از تفاله شان فرمانروا مى سازند و درین راستا، زاغان مقلد خودمانى براى عقب نماندن از قافله ى ریشخند و به مسخره گرفتن بنیادهاى كهنرفتارى و آزادى نمایى، با بحران آفرینى و بزرگ نمایى كوچكان در بدر در جامه ى هنرمند و دراز كردن این و آن و بهم درانداختن و انگ و برچسب زدن، فحاشى و بدنامى و دشیاد و دشنام در رسانه هاى رادیو تلویزیونى، ایجاد جنگ زرگرى كلاه فریبكارى و ریامندى بر سر آدمهاى ساده، گرفتار و بیخبر مى گذارند تا از آن نمد كلاهى نصیبشان گردد و یادشان مى رود و یا نمى خواهند بگذارند، با خود بیندیشیم، ما كه بودیم و چه باید باشیم.

شصت سال پیش كه شهرهاى دیارمان كوچك بود و كوچه ها خاكى و آب باران و برف برتن زمین تا آبچاه هاى هرز و آبكش مى دوید هر برزن، بازارچه و چهارسوق و تكیه داشت. گوشت بر قناره ى قصابى بود و نان بر منبر نانوایى، داغ و نازك و سپید و مثل برگ گل، آب در چاه یا آب انبار یا چشمه و قنات، چشم به راه كوزه اى سفالین.

آدمها، ساده، دلها مهربان، باورها صادقانه. شیطان مظهر ناپاكى، دورویى و دغلكارى. فرشته ها هم نگهبانى مى كردند و در باور مردم، راهنما و حافظ نكوكارى بودند. ابزار سفر بر راه هاى دورو دراز دلیجان بود و در شهرهاى تنگ كوچه ى بى خیابانهاى پهن درشكه. هواى همه جا در میان خشتخانه هاى گلین پاك بود و تمیز، زمستانها گرم و تابستانها خنك و گرد مرگ نمى بارید.

شبهاى بلند و سرد زمستان همراه داستان و شبچره شاد بود و یادماندنى. پایگاه هركس در خانه معلوم بود، حتى پایه هاى كرسى. رمضان شیرین بود و هر غروبش ساعت تحویل. وزوز سماور بوى افطارى شیرین در خیال خوش سحرخیزى، دویدن خنكاى آب در رگهاى تشنه التهاب سبز. نفس گرم و نبض تپنده ى شهر شب بیدار، زیر پرده ى سرمه اى رنگ ستاره باران آسمان….

نسل تمدنهاى پیر و رنگ باخته كه قربانى سرمایه بازان در همه ى درازاى تاریخ و در جنگهاى اول و دوم جهانى و سالهاى جنگ سرد شد; مى ماند، نوبت فرزندان آنها، كه به دوران اقتدار میكروپرسسورها شاهد به دام افتادن و ذوب شدن اصالت آنان باشیم.

**********

Houshang Saranj – Toronto

آگهى هاى بازرگانى و تبلیغات

هوشنگ سارنج – تورنتو

آگهى هاى بازرگانى (تبلیغات Advertisement ) 

مردمانى كه تربیت اخلاقى با استحكام استدﻻل خردمندانه دارند، نه هر نادرستى را در جامه ى راستى به پذیرش دیگران مى دهند و نه در پى سودجویى خویش، شانه ى دیگران را پلكان باﻻ رفت و برترى خود مى سازند. براى زندگانى و دارایى هر دیگرى، ارزش مى شناسند و در زاویه ى ناصحیح، تشنگان حقیقت را در سراب فریبكارى به نابودى نمى كشانند.

از دید بسیارى خاوریان كه به آزمون دریافته اند; هر دستى را كه به تبرك بوسیدند; لب تاوله ى آتشناك، مزد سادگى و بیریایى دریافت نمودند، هر تعریف و معرفى خدمتى یا كاﻻیى را به دید بدگمانى مى پذیرند و دردا به حال مردمانى كه بذر اندیشه هایشان با آب شك آبیارى شده و بر كویر بدقولیها و دروغپردازى بالیده اند. اما در جهان به سامان به این باور باید رسید كه هر گردى گردو نیست.

آگهى هاى بازرگانى یا تبلیغات (Advertising) مجموعه ى پیامهایى است كه به رواج و شناساندن یك فرآورده یك خدمت (سرویس) یا گمانه (ایده) یارى مى رساند. هركس در زندگى روزانه اش با گونه هاى فراوان تبلیغ یا آگاهى برخورد مى كند. بخشى عمده از مجله ها (هفته نامه، ماهنامه و سالنامه) و روزنامه ها، به آگهى هاى زیبا و گوناگون آراسته اند. پوستر آگهى ها، از هرپیشه اى در، اتوبوسها و مترو، در و دیوار ترنهاى دیده مى شوند.

تابلوهاى نئونى و تلویزیونى (Sign) یا نماد آگهى ها در مراكز شهرها و خیابانها با درخشش و چشمك زنى هاى پیوسته جلب نظر مى كنند، بزرگ نمادهاى آگهى (Billboards) چونان تیر تلگرافهاى گذشته كنار بزرگراه ها و رگهاى حیاتى ارتباطى كشور، رج بسته اند. آگهى هاى بازرگانى هر دم برنامه اى رادیو تلویزیونى را از تپش وا مى دارند و خود را در چشم بینندگان فرو مى برند.

نظرگاه اصلی همه آگهیها فروش بیشتر فرآورده اى یا خدمتى فروختنى است. كارخانه هاى گونه گون براى باوراندن و پذیرش خریداران به برترى و ارزانترى كاﻻهاى خود به تبلیغ و آگهى روى مى آورند و مى خواهند نام و فرآورده ى آنان با خوشنامى در باور مردم گنجانده شود و درین راستا در پى آفرینش تصویرى همگان پسند و پذیرفتنى هستند. پیشه هاى محلی نیز به دنبال به دست آوردن خریداران تازه و فروش بیشتر، آگاهى مى دهند. و این پول مشترى است كه چرخه ى زندگانى روزمره را به گردش وا مى دارد. پس آگهى ها مى توانند در ساختار مبارزه ى ساü در راه عرضه ى كاﻻى بیشتر یا خدمات دلخواه خریداران و باﻻ رفتن كیفیت و مرغوبیت تولیدات، نقش مهمى باز  كنند.

گفتنى است در بسیارى پیشه ها، فروش بیشتر و كسب درآمد باﻻتر بستگى تام به میزان آگهى درباره ى فرآورده ى آن پیشه دارد. یاد كردنى است در آمریكا – كه بنیانگذار تبلیغات رسانه اى در جهان مى باشد – ساﻻنه هزینه ى تبلیغات برابر با ۲% درآمد ملی آن كشور مى باشد و آمریكاییان بیش از هر كشور دیگرى براى آگهیها پول مى پردازند. آگهیهاى بازرگانى تمام هزینه ى رسانه هاى رادیو تلویزیونى ملی – اقتصادى و دو سوم هزینه هاى مجله – روزنامه ها را هم مى پردازند.

چون تبلغات به گونه اى گسترده و بنیادین در آن سرزمین جاى پا باز كرده است. مردم آنجا، روند خورد و خوراك، پوشاك و سرپناه خود را از آن راه برمى گزینند. آگهى هاى بازرگانى به آنان، خط شیوه ى زیستن مى دهد. عادات و راه پسند و سرانجام – ملاك – استاندارد زندگى را مى آموزد. جالب آنستكه تمام سرزمینهاى دیگر روند تبلیغاتى خود را از امریكا مى آموزند و به آن راه مى روند.

تاریخچه: بیشتر تاریخنویسان باور دارند كه از سه هزار سال پیش از میلاد، پیشه ورانى، نمادآگهى (Sign) بر سر در كارگاه یا پیشه گاه خویش مى آویختند. بابلیان – عراق امروز- از نماد آگهى بر باﻻى انبار یا فروشگاه هاى خود استفاده مى كردند. یونانیان باستانى و رومیان هم بیرون فروشگاه هاى خود نمادآگهى آویزان مى كردند و چون كمى از مردم مى توانستد بخوانند، بازرگانان یا پیشه وران، از نماد(Symbol) هایى استفاده مى كردند كه بر سنگ كنده كارى یا بر گل رس یا چوب نقرشده بود.

در مصر باستان هم بازرگانان با آمدن سفینه هاى پر كاﻻ، جارچیانى را به مزدورى مى گرفتند تا در گذرگاه ها، با آواى بلند توجه برانگیز، مردم را به خریدارى به سوى مال التجاره ى خود بكشانند، از سال نهصد میلادى نیز در شهرهاى اروپایى آمدن كاﻻهاى نو به بازارهاى فروش را با فریاد به گوش همشهریان مى رسانیدند.

حدود سال ۱۴۴۰ كه یوهان گوتمبرگ آلمانى حروف چاپى متحرك سربى را اختراع كرد. كاراو براى نخستین بار اجازه ى چاپ انبوه را داد و بعدها، امكان چاپ آگهى برگ هاى بزرگ و كوچك فراوان را به وجود آورد. ویلیام كاكستون (William Cocston) نخستین آگهى چاپ را در سال ۱۴۷۲ تولید كرد. آن آگهى فروش كتابى بود و بر پشت در كلیسا نصب شده بود.

نخستین خبرنامه در انگلستان به سال ۱۶۲۲ پدید آمد كه به دنبال آن چاپ آگهى روزنامه اى هم معمول گشت. و در آمریكا نخستین روزنامه به نام “The Boston News Letter” به سال ۱۷۰۴ بوجود آمد و در پى آن دیگر روزنامه هاى محلی و پس تر در سراسر آمریكا كه بیشتر آنها از چاپ آگهى در نشریه ى خود سرباز مى زدند. یا نوع ویژه اى را مى پذیرفتند.

اما در میانه ى سال ۱۸۰۰ نشریه ها به شكل روزافزونى گونه هاى مختلف آگهى را پذیرفتند و بخش آگهى نشریه اى و نشریه هاى آگهى بازرگانى پدیدار گشت. مجله ها درین میان، آغازگر به دست آوردن و چاپ آگهى ها شدند. بعدها آژانس هاى آگهى و رادیو هاى تجارى پابه عرصه ى هستى نهادند و بعداز جنگ جهانى دوم، تلویزیون و پخش آگهى هاى بازرگانى بیشتر و بیشتر اهمیت پیدا كرد.

آگهى و رسانه ها امروز در هر كجاى جهان كه گونه هاى رسانه اى كارآمد هستند براى تبلیغات به كار گرفته مى شوند در اروپا و امریكا و دیگر كشورهاى پیشرفته و صنعتى مهمترین ابزارهاى كاربردى و دستمایه ى آگهى هاى بازرگانى روزنامه ها، تلویزیون، فلایرها، رادیو، مجله ها و نمادآگهى هاى بیرونى (Outdoor Signs) مى باشند.

روزنامه ها و تلویزیون بزرگترین ابزار معرفى كاﻻها و برجسته ترین شریك هزینه هاى آگهى دهندگان مى باشند. روزنامه ها و تلویزیون رویهم پنجاه درصد از هزینه  آگهى ها را دریافت مى دارند. شصت درصد فضاى روزنامه ها را آگهى ها پر مى كنند. آگهى هاى محلی و فردى نزدیك به هشتادو پنج درصد فضاى روزنامه ها را مى گیرند. روزنامه ها دو گونه آگهى  را، اجرا مى كنند.

الف: آگهى هاى نمایشى در اندازه هاى دو نیم سانتى متر تا تمام صفحه كه بیشتر همراه با تصویر و توضیح است.

ب: آگهى هاى رده بندى شده، كه دربخش ویژه در معرض دید خوانندگان قرار مى گیرد. مانند، فروش ها، خریدها، كاریابى، یا آدرس ها. اینگونه آگهى ها چند خطى و محدود اند. البته آگهى دهنده مى تواند براى جلب نظر بیشتر، جاى مناسبى، مثلا” بخش – ورزشى – را براى درج آگهى خود بخواهد.

تلویزیون: در تلویزیون، براى آگهى ها، از صدا و تصویر و عمل، همزمان استفاده مى شود. براى تاثیرگذارى بیشتر، مى توان درباره ى موضوع مورد تبلیغ شرح و بسط داد. یك برنامه ى تبلیغى تلویزیونى در هر نوبت هزاران بیننده دارد، در نتیجه در بعد ملی و جهانى مى توان كارآیى بس مفید داشته باشد.

مجله ها: هفته نامه ها و دیگر مجله هاى كارشناسانه، بعداز روزنامه ها، از لحاظ تبلیغى پر خواننده اند، چه هر مجله را افراد زیادى از خانواده ها مى خوانند، چون خواندن مجله به صورت رسم و عادتى خانوادگى درآمده است. مجله ها نسبت به روزنامه ها، چاپ و طراحى و رنگ آمیزى بهترى دارند و آگهى دهندگان هم بیشتر مى توانند انواع فرآورده هاى خود را در یك مجله آگهى بدهند.

نماد آگهى هاى بیرونى: (Outdoor Signs) بیشتر جنبه ى آگهى عمومى دارند و چون در جایگاه گذار پیوسته هستند، علاوه بر بزرگى، رنگى نیز مى باشند. اینگونه آگهى ها باید، كوتاه مطلب باشند تا گذرندگان در كوتاه دیدى كه دارند، ببینند و بخوانند و درك كنند. مهمترین آنها، الف: پوسترها، ب : بولتن هاى رنگى ج: تابلوهاى الكتریكى هستند. براى استفاده از پوسترها، محیط هاى باز و گسترده مورد نیاز است، آنها صفحات نقاشى چاپى بزرگى هستند كه بر نماد آگهى نصب مى شوند. بولتن هاى رنگى بر بدنه ساختمانها یا نمادآگهى ها نقاشى مى شوند و تماشاگرهاى الكتریكى، از تصویرهاى متحرك همراه پیامهاى بازرگانى پدید آمده اند كه گرانترین آگهى هاى بیرونى به حساب مى آیند.

امروزه رشته ى تبلیغات، پیشرفته و عملی است پشتوانه ى آن، نویسندگان، هنرمندان، پژوهشگران فروشندگان، تهیه كنندگان، نشریات خبرى و پیشه وران جامعه هستند. دانش روانشناسى اجتماعى و فن آورى رایانه اى بن مایه ى این رشته ى اقتصادى – اجتماعى بس پر اهمیت مى باشند. سرانجام، با از دست رفتن موقعیت آگهى رسانى رادیویى و گرانى و انحصارى بودن آگهى رسانى از راه تلویزیونهاى سراسرى و دیگر ابزراهاى تبلیغى، مجله هاى محلی با صرفه ترین رسانه قلمداد مى شوند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

پدران و مادران در ساختار شخصیتى كودكان نقشى پر اهمیت دارند

هوشنگ سارنج

…. چند شب پیش، در محفلی دوستانه و خانوادگى، مادر بزرگى نه چندان سالمند، با شیدایى بسیار درباره ى نوه ى جنینى خود كه در تصاویر سونوگرافى، دست و پا مى زده است، سخن مى گفت; چنان غرق در رویاى حیات رازآمیز، فرو رفته بود كه نمى دانست حركات آن ماهى نخستینى را تقلید مى كند و كه این خود اوست كه در نسل دوم، آشكار مى شود. این دوره ى كوتاه نه ماهه، داستان تكامل چندین میلیون ساله ى آفرینش جانمندان، بركره ى آبى – خاكى است كه با دورى تند به نمایش در مى آید.

آن سوتر مردى، دومین میوه ى زندگانیش را زیر سایه ى درخت فرتوت پدربزرگ چسبیده به مادر بزرگى دیگر ولو شده زیر پتو در آغوش گرفته، مى جنبانید، تا بخواباند. آن سوتر هم كنار پرتو رقصان آتش اجاق، پدرى به لذت، دو فرزند بالیده و كاردان و میزبان آن شب شوقش را مى نگریست. كنار من هم مردى دیگر بازو در بازوى همسرش – طبیعت آن دو را از نعمت فرزند آورى بى بهره گذاشته است – به دو آتشپاره ى غوغاگر دو شهاب سنگ جوشنده مجلس، نگاه مى كرد.

پدرى دیگر هم براى دیدن دختر نازنین خود در كنار همسر زندگى ساز و فرزندآورش، عرض قاره پنهاورى را با عشق به تداوم نفس حیات پیموده بود. من و مایى هم كه تبر زمانه درگیر جداسازى از جنگل زندگانى بر دشت امید است. ساكت شناور دریاى یاد بودیم و از نوه ها به فرزندان و از آنان به كودكى خود مى نگریستیم. و با خود فكر مى كردم كه چه بد كودكى ما در تاریكى فقر دانایى سوخت.

فرزندآورى و پرورى، كاریست آرمانى همراه با تفكر راستین در برابر چگونگى پرورش و همكارى و همسویى زن با مرد در كارى مشترك براى به ثمر رسانیدن موجودى كه خود در خوشبختى یا بدبختى وجودى آینده اش دخالتى نداشته است. فرزندآورى و پرورى شایستگى واﻻ همراه با احساس مسوولیت مى خواهد. مردى را مى شناسم كه به یاد یگانه میوه ى باغ مشاركت زندگانى با زنى كه اكنون او را رها كرده بود مى گریست و چشمان عسلی او در موج آشك درشت تر مى نمود و براى كودك بى گناهش كه در آینده بى هویت خواهد شد، از راه تلفن ترانه ى غمناك و شعر جدایى مى فرستاد و براى زنش نفرین. روزانه هزاران كودك بى گناه، بخاطر خودخواهیها و افزون طلبى هاى غیر منطقى جفت هاى ناهمساز به دوزخ تنهایى افكنده مى شوند و براى همیشه به درد پیكرتراش روان اندوهى گرفتار مى آیند.

كودكى دورانى از عمر هر انسان از هجده ماهگى تا سیزده سالگى و در پاره اى موارد تا بیست سالگى است در این دوران پایه ى روانشناختى بزرگسال هركس نهاده مى شود كه در بلوغ جسمانى وى ادامه مى یابد. پدر و مادر در ساختار شخصیتى كودكان نقشى پر اهمیت دارند. بزرگترین و برجسته ترین كار آنان، یارى رساندن و بى نیازى آنها در خواسته هایشان مى باشد. رشد روانشناختى كودك بستگى به محیط زندگانى او دارد، بیشتر كودكان از اطرافیان در محیط بالندگى كمك هایى در جهت پرورش روانشناختى خود مى گیرند. رشد روانشناختى با رشد جسمانى هم بستگى دارد، همانگونه كه پیشرفت در فراگیرى تواناییهاى گونه گون با پیشرفت سیستم عصبى كودك بستگى دارد و كودكان با رشد فیزیكى همگون، رشد عصبى همسان ندارند.

پس رشد كند نمى تواند دلیل ناهنجارى باشد. نیازهاى كودكان در مراحل نوپایى، پیش دبستانى، سالهاى دبستانى و بین ۸ -۳ متفاوت است. درین سالها، كودكان بنیاد رفتارى آینده ى خود را مى آموزند كه در واقع، استاندارد عادات رفتارى آنها خواهد شد. در سالهاى بین ۳ یا ۴ سالگى بیشتر كودكان به شناخت دیگران و الگوبردارى مى پردازند درین سالها – كه پایه گذارش پدران و مادران هستند – بدى و خوبى را مى شناسند. و آرام آرام احساس شرمندگى را در مى یابند در آستانه ى پنج سالگى احساس گناهكارى را فرا مى گیرند. كودك در شش سالگى كه آغاز دوران مدرسه فرا مى رسد مى كوشد تا مسایل خود را خود حل كند و از هفت سالگى خوبتران را مى شناسد و از هفت هشت سالگى به استحكام بخشى باورهاى خود مى رسد و به مقایسه و سنجش خود با دیگران مى پردازد.

پس هر خانواده برابر با ارزشهاى جامعه باور خود، در راستاى پرورش فرزندان بهنجار در الگوهاى همتراز با شان و پایگاه انسانى، رفتار مى كند. بهنجارى كودك هم عبارتست از آموختن هر آنچه كه او را در پیونددادن و همسویى با دیگر انسانها، بار مى آورد و مى سازد. پدران و مادران درین هنجارى یا ناهنجارى آینده ى فرد در جامعه دخالت بى برو و برگرد دارند و بقیه ى پردازش فرد وابستگى به آموزش جامعه در نهادهاى رسمى – كودكستان، دبستان، دبیرستان، دانشگاه بر پایه ى برنامه هاى خواست جامعه ى سیاستگذاران و باورهاى فلسفى، آیینى ، اقتصادى و … – دارد. باید دانست كه همه ى كودكان در سطح جهان شانس و فرصت بهرمندى از وجود پدران و مادران دلسوز و از خود گذشته را ندارند و از محیط هاى غنى از نعمتهاى مورد نیاز بشر امروزین برخوردار نمى شوند، دستشان از مدرسه كوتاه مى ماند و پیش از گذران دوران شیرین كودكى به كشتزارها مى روند و یا به سیاهچاله هاى كار مزدورى كشانده مى شوند.

طبق آمار سازمان ملل تخمین زده مى شود تا سال ۰۲۰۲ نزدیك به یك میلیارد كودك در سرتاسر كشورهاى عقب نگهداشته نیازمند تغذیه ى درست باشند، چه گفته مى شود در سده ى بیست و یكم ساﻻنه سى میلیون كودك رشد نایافته زیر وزن متعارف از مادران گرسنه كه فقر غذایى بدن آنان را ناتوان براى رشد دادن طبیعى در شكم خود نموده، بدنیا مى آیند و این افزون بر آن یكصدو پنجاه میلیون كودك همیشه گرسنه در سن پیش دبستانى و افزون بر آن دویست میلیون كودكان از رشد مانده ى جامعه ى بشرى روى زمین است. خود آشكار است در جهانى كه با این سرعت فقیر زادگانش رو به فزونى دارند و از پدران و مادران آگاه و مدرسه دیده و سیر و دانش اجتماعى آموخته بى بهره اند و در كانونهاى خانوادگى مهربان نبالیده اند و سر پناهى مناسب و بهداشتى و آسوده ندارند چه نسلی به ارمغان خواهد آمد! در جهانى كه روزبه روز نادارها، ندارتر و انگشت شمار فرعونهاى پولساز در اندیشه ى یغماى بیشتر سرزمینهاى آباد و پر سرمایه هاى ملی دیگران هستند، آسوده نشستن و ایجاد زندگانى بى دردسر و خالی از دغدغه خیال بیش نخواهد بود.

گزارش سازمان ملل این فقر و تهیدستى افزاینده را وابسته به كشورهاى جنوبى آسیا، افریقاى صحرایى خاور میانه، امریكاى ﻻتین و منطقه ى كاراییب برمى شمارد. نیازهاى روزافزون خانواده ها در جهت برآورد نیازمندیهاى زندگانى، افزایش ساعات كارى، نبودن پدران و مادران در كنار فرزندان نیازمند به راهنماییهاى دلسوزانه و فراآموزى صادقانه، دسترسى رو بگسترش كودكان به فیلمهاى خشونت بار و برنامه هاى خطرناك و روان بیمار ساز تلویزیونى و اینترنتى، بخشى از آنان را به گرداب ناهنجارى رفتارى مى كشاند.

پس همزبان، كودك خود را دریاب كه تو در او ادامه ى حیات مى یابى. این قانون و راز بقاى جانمندان است. پدران و مادران در ساختار شخصیتى كودكان نقشى پر اهمیت دارند. بهنجارى كودك عبارست از آموختن هر آنچه كه او را در پیوند دادن و همسویى با دیگر انسانها بار مى آورد و مى سازد. همه كودكان در سطح جهان شانس و فرصت بهرمندى از وجود پدران و مادران دلسوز و از خود گذشته را ندارند.

**********
Houshang Sarnaj – Toronto

معلولیت (بدن كاستى)

هوشنگ سارنج – تورنتو

... همه یك دهان باز،

همه یك نگاه سرد،

همه یك قطره اشك پاك.

ناكارآمدى، پدیده ى پایداریست كه یك انسان را از هر كار ممكن و شدنى در زندگى روزانه اش باز مى دارد. چنین آدمى، ناتوان شمرده مى شود. كران نمى شنوند، آنان در نمى یابند كه، دیگران چه مى گویند. نابینا، دشوارى ندیدن دنیاى پیرامون خود را دارد; او نمى تواند، آن همه زیبایى را با حس بینایى، جانمند و با معنى كند. آن كسان كه دربند كاستى هاى بدنى گرفتارند، از جنبش خود خواسته و جابجایى هاى دلبخواه بى بهره اند و روانرنجوران هم محدودیت ادراكى دارند.

روشن است كه پاره اى، معلوﻻن، قابلیتهایى دارند، مى توانند بیاموزند و حتى پیشه هایى به چنگ آورند. – اگر از سوى پیوندان، خویشان، آشنایان و خیرخواهان جامعه پشتیبانى شوند. پیش از تاریخ انسانها كمى روى زمین مى زیستند; از راه دنبال كردن شكار و جابجایى دراز مدت و پرفاصله روزى خود را بدست مى آوردند و براى دستیابى به خوراك تا هر كجا مى رفتند، پیران قبیله و ناتوان ها، در پى گروه شكارگر، رهسپار و پس مانده خوار بودند. در سده هاى تاریك اندیشى و كودكى نسل بشر، مردمان باور داشتند كه « معلولیت » زاده ى ارواح شیطانیست و ترس، آن خام اندیشان را از معلوﻻن مى گریزاند. انسان امروز دریافته است كه معلولیت “Handicap” علت هاى گوناگون و فراوانى دارد. و در پاره اى موارد هم در پیشگیرى از آن مى كوشد.

پزشكان پژوهشگر مى دانند و مى گویند كه سرانجام روزى، دانشمندان فرهمند بر آن زمینه سازیها پیروز خواهند شد. در حال حاضر انواع ابزارهاى انسان ساز و كامپیوترها مى توانند كارهاى بسیارى براى معلوﻻن انجام دهند تا تواناییهایشان باﻻتر برود.

انواع معلولیت

بدن كاستى یا نقص عضو هم جسمى هم روانیست كه زیر گروه هركدام، بخشبندى كارشناسانه ى ویژه دارد. معلولیت ها یا از دوران كودكى، مادرزادى هستند و بستگى با بیماریهاى ژنتیكى دوران جنینى دارند یا در بزرگسال در اثر رویدادهاى ناخوش و حوادث و تصادمهاى گوناگون روزهاى زندگانى و فشارهایى است كه به جسم و روان شخص وارد مى آیند. درین میان تصادمهاى ترافیكى باﻻترین علت معلولیتهاى جسمانى هستند. در خردسال، بیماریهاى فلج، مننژیت نخاعى و سرخك، اغلب به معلولیت هاى بدنى مى انجامد. خوشبختانه پزشكى مدرن راه آنها را بسته و كمتر كسانى در كشورهاى پیشرفته و باورمند به بهداشت همگانى و پزشكى پیشگیرى، با معلولیت به دنیا مى آیند. و آرزوى ماست كه این بخش از دانش پزشكى و « ژن شناسى  » پیشرفته به همه ى سرزمینهاى پس مانده هم برود تا رنج دو چندان آن مردمان كوتاهدست از نعمتهاى خدادادى كمتر بشود.

همانطور كه گفته شد، بسیارى نقص عضوها، از آغاز تولد همراه بیمارست كه یا علت ژنتیكى دارند یا فاكتورهاى ژنتیكى در آنها موثر بوده اند و یا بیمارى مادر هنگام باردارى با چند عامل دیگر موجب معلول شدن طفل شده است. علت و زمینه ى ایجاد بسیارى ناتوانیهاى (معلولیت) ذهنى – روانى، هنوز ناشناخته است، چه تا شناخت كامل مغز انسان و چگونگى كاركرد و كاستى ها و بیماریهاى آن، راه درازى در پیش است و خیلی بایست آموخت. البته از روزگارانى كه مى اندیشیدند در بدن بیماران روانى، ارواح خبیث ﻻنه كرده اند و با زدن و به كند و زنجیر كشیدن آنان، مى توان، جانشان را رهانید، هم خیلی زیاد دور شده ایم.

توانبخشى

به هر معلول مى توان یارى رسانید. همه ى پروسه هاى یارمندى نسبت به معلوﻻن توانبخشى نامیده مى شود. اغلب و نخستین گام كمك به آنان، درمان یا كوششهاى جراحى است. امروزه جراحان مى توانند به یارى مهندسى بسیار پیشرفته ى پزشكى و نوآوریهاى هوشمندانه ى دانشمندان علم فیزیك و یاورى جراحى میكروسكپیك دست به كارهاى شگفتى زا بزنند. و با كاشت (Implant) ابزارهایى كارآمد، تا اندازه اى به كمك بیمار آمده و كاستى ها را بر طرف سازند، مانند پاره اى جراحى هاى چشم و گوش و اندامهاى حركتى دست و پا و…. كه بیماران معلول بتوانند به كمك آنها ببینند و بشنوند یا راه بروند و اگر این راهكارها نتوانند پاسخگوى نیاز معلول باشند، جنبه هاى دیگر یارى رسانى مى توانند به توانبخشى بیانجامند تا زندگى معنادارترى داشته باشند.

امروزه به یارى تكنولوژى توانبخشى بسیارى معلوﻻن از زندگى در جامعه بهره مند شده اند، نابینایان به یارى الفباى كدى بریل مى خوانند و مى نویسند و به یارى ضبط صوت و دیگر لوازم پیشرفته به تمام رشته هاى علمى جهان دست یافته ومدارج علمى را پیموده اند. فرهنگ یك بخش بسیار مهم در بازآفرینى توان فرد معلول است براى مثال ناشنوایان از راه لب خوانى و فراگیرى زبان اشاره اى (علایم زبانى) مى توانند با دیگران ارتباط برقرار سازند، فیزیوتراپى و دارودرمانى و بازسازى اندام ناقص و روند غذایى نیز بازوهاى دیگر بازتوانى آن یاریخواهان است. امروزه بسیارى كودكان ناتوان جسمى به آموزشگاه هاى ویژه مى روند و دانش خودشان را فرا مى گیرند. در آن آموزشكده ها، به آنان پیشه و شیوه ى ورود به جامعه را براى زندگانى بى دغدغه مى آموزند.

تا سى سال پیش باور كردنى نبود كه ناتوان جسمى اى بتواند با شغلی همیشگى خانواده ى خود را اداره كند. امروزه ناشنوایان به یارى دستگاه TDD به خوبى دیگران تلفن مى كنند، روشندﻻن به یارى كامپیوتر هر چیز را مى خوانند. معلوﻻن دست و پایى یا جسمى (Physically Disabled) كه روزگارى همه باور داشتند آنان قادر به رفت و آمد به محل كار و كارگاه نیستند، امروزه به كمك ویلچیرهاى موتورى و ماشینهاى باﻻبردار ویژه و دیگر ابزارهاى یارى رسان مى توانند از خانه به راحتى دیگران به سر كار و پیشه ى خود بروند، پاره اى در خانه كار مى كنند و با كامپیوتر مى نویسند و بوسیله ى اینترنت براى كارمندان دیگر، اطلاعات و فرآورده هاى ذهنى خود را مى فرستند. با آموزش و تكنولژى مدرن (فن آورى نوین) مى توان آنان را قادر به كاریابى و كاركردن نمود.

موانع (Barriers)

در واقع شركت معلوﻻن در زندگى جامعه، بى اینهمه پشتیبانى مالی – معنوى و شعور همبستگى بشرى بسیار دشوار خواهد بود. بزرگترین سد راهشان گرانى دست آوردهاى فن آورى پیشرفته و كارساز است. اگر یارى خیرخواهان نباشد هیچگاه یك نابینا نخواهد توانست به یك كامپیوتر مورد نیاز دست یابد، یا گذرگاه هاى باریك و پله ها براى ناتوانان جسمى مشكل آفرین است و به چرخ آنها اجازه ى عبور نمى دهد، و هر كس هم به آسانى تن به هزینه ى گزاف برطرف كردن موانع در ساختمان هاى كهنه نمى دهد. البته در قانونهاى اجتماعى امروز پیش بینى هاى انسان دوستانه در حمایت از معلوﻻن شده است. اما هنوز دیوارهاى موانع پیش راهشان وجود دارد و آنچه مى گوییم در راستاى كشورهاى رو به رشد است.

و اما …

تامین هزینه هاى محل نگهدارى، سرپرستى و تهیه ى ابزارهاى توانبخشى، گذشته از بودجه هاى كلان دولتى، به كمك هاى فراوان مردمى هم نیازمند است. امروزه در بیشتر مراكز استانى و شهرهاى بزرگ ایران، به همت نیكوكاران و سرپرستى سازمان بهزیستى كشور مجتمع هایى براى نگهدارى از توانخواهان برپاست، پر واضح است هرچه اعانه هاى خیراندیشان بیشتر باشد آسایش و رفاه بیماران ناتوان هم بهتر خواهد شد. چندى پیش دوستى نازنین، كودكیارى خبره و سراپا احساس انساندوستى، ویدیویى از درد ناب خاكسترنشینان زندان تن بر صحراى سوخته زندگانى به دفتر یکی از هفته نامه های ایرانی در تورونتو آورد. رگبار تصویرهاى بوستان ملخ زده ى آدمى كه به سر مى رسد، بر تاریكى دردمندانه ى آن مسخ شدگان باید گریست. چهارصد كبوتر بچه ى گوشتینه، بى جنبش، پهن برتابه ى تخت، تیر نگاه هاى بى حس و اندیشه را از سرهاى بى تكیه گاه گردنى نیرومند بر هر قلب مهربان مى نشانند. آن همه دست و پاى فرومانده از گرفتن و رفتن آن همه دهانهاى بسته از گفتن، آن همه مرغان در قفس، ﻻشه هاى گرم، بى آرایه هاى موى سر.

آن همه سایه هاى نقش آدمى. همه یك دهان باز، همه یك نگاه سرد همه یك قطره اشك پاك. * كسى مى خواند « من مى خواهم گردش بروم، من مى خواهم بازى بكنم  » « من پانزده سالمه، مردم میاند به تماشاى ما »

آدرس :ایران ، اصفهان ،خیابان ابن سینا ،خیریه اسوده ماوی .مبارکه شهرک مجلسی ،آسایشگاه رو به گسترش خیریه آسوده ماوی.

**********

Houshang Saranj – Toronto