همبستگی و اتفاق، رازموفقیت جامعه ایرانی

هوشنگ سارنج – تورنتو

“آنان که می‌‌خواهند نمی توانند و آنانکه می‌‌توانند نمی خواهند”

فلات ایران خاستگاه تمدنی درخشان و در پیوند با داد وستد‌های فرهنگی ی جهانشمول ،بوده است.گیر ودار و رفت و آمد نسلها و سلسله‌های فرمانروایی،شکست هاو پیروزیهای قومی ،بهترین بستر شکل پذیری شیوه زیستن،راهبری زندگانی ساز و کار و افرینشهای هنری در زمینه‌های انتزاعی و تجسمی می‌‌باشد.پایه ملیت بر مشترکات فرهنگی،زبان،اسطوره،تاریخ،مراسم،جشنها و تقویم…قرار دارد.

درین میان،زبان، برجسته‌ترین و چشمگیرترین ابزار گسترش و پزیرشفرهنگ قومی بر بنیاد آداب و رسوم اجتماعات بشری است که در عمر بلند نسلها تکامل می‌‌یابد.زبان یک قوم در راهی بس زماندار،بر اساس نیازمندیهای روز افزون، دریافتهای پژوهشی همه جانبه ، پدیدار می‌‌گردد و قوام می‌‌یابد تا به خواستهای مردم پاسخ دهد و سر انجام فرسایشی فنی- کاربردی،یافته ، گاهی‌ هم ،نه کار بر می‌‌گردد.زبانهای مرده،در جهان کم نیست.

سخن بر سر گفتگویی تخصصی درباره ساختار زبان نیست؛بلکه ، گرد دستاوردی دیگر می‌‌گردیم.سر گذشت مردمانی که با هم و در کنار بر ستونپایه ی پر بنیه ی همزبانی زندگی می‌‌کنند.

زبان پارسی در گذر زمان بر سر تا سر سر زمینی پهناور از خوارزم تا ارمنستان و .تا میان رودان و تا تک تک جزیره‌های روییده بر تن خلیج فارس و تا همسایگی رودخانه سند و فلات پامیر…کارایی داشته و زبان همه اقوام آن خطه بوده است.

بررسی زبانهای ایران باستان می‌‌گوید که پس از شکستن زبان رایج دورانهای معاد و هخامنشی و پیدایی بخشهای پهلوی ساسانی و پهلوی اشکانی ،از آن میان زبان پارسی دری بالیده است.در واقع تمام گویش‌های اقوام ایرانی -،نیم زبانهای پارسی – از پیکر زبانهای کهنه شده میانه و باستانی بوجود،آمده است.به زبان ساده تمام مردم ایرانزمین ،ایرانیانی هستند که به زبان پارسی و گویشهای پارسی سخن می‌‌رانند و گفتن آنکه فلان بخش از ایران به زبانی غیر پارسی سخن می‌‌گویند درست نیست.

درگذشته‌های تاریخی،پراکندگی،زیستگاه‌های آدمی‌ ،جنگها و جدایی ها،گاه،موجب جان گرفتن یک گویش و گاه بخشبندی زبانی می‌‌شد.نگرش در اجرای مراسم فرهنگی در گوشه و کنار ایران پهناور،نشانگر یکسانی ی خاستگاه‌های آنها و یکتایی است؛ چه، آداب و رسوم بر زیر ساخت زیستگاه ها،آرزوها،گفتارها ، کردارها و پندارهای یک قوم جان و رنگ می‌‌گیرد و نباید گوناگونی اجرایی به دیگرگونی ی بنیادی تعبیر و معنی شود.

جداسازی مردم بی‌ نگرش به هستی ی یگانه آنان و گوهره بشری،کاری نادرست و نابخردانه است نباید از زیانباری اندیشه جهانوطنی هم غافل بود. چه در سلطه بخشیدن قدرتهای بزرگ بر گروه‌های اندک و ناتوان -اقلیتهای قومی -به پشتگرمی ی نیروی نظامی و بهره کشی نوین (نیوکلونیزاسیون ) یاری می‌‌رساند و آب به آسیای وطنپرستی افراطی ریختن و بزرگ نمائی،از کف رفته‌ها و نداشته‌ها و گنده گوییهای بی‌ پشتوانه نیز به همان انداز ،زیانبار خواهد بود و موجب می‌‌شود که آرام از زندگانی ی مردم ساده و زحمتکش بی‌ ادعا،گرفته شود.

به تاریخچه ستیزه‌ها و جنگهای گرم و سرد خونبار آدمیان نگاه کنید؛ یا زورگویان خودکامه پای از گلیم خویش بیرون نهاده ا‌ند ؛یا فرمانروایان سیادتخواه،با راندن نیروهای کار و صلحجویان به سوی مرزهای دشمنی،آشوبسازی،ویرانگری،کشتار و کینتوزی به راه انداخته ا‌ند. یعنی‌ که جان آدمیان در راه اختلافات عقیدتی و سیاسی، تباه گشته است. وگرنه مردمان عادی به دور ازستیزندگی و ددمنشی هستند.به استناد آمار،و خبرها ایرانیان جزو هوشمندان جامعه جهانی هستند.این هوشیاری،زاده شرایط پر تنش تاریخی و اقلیمی سرزمینشان می‌‌باشد و با افسوس، پذیرفتنی است که این جامعه فرزانه، قربانی رویدادهای جغرافیایی،تاریخی و سیاسی شده است و هر از گاهی‌، چرخش رویدادهای نه دلپذیر، ، از پایگاهی که شایسته آنان بوده، رانده شده ا‌ند.

در دوران پیدایش نفت و استعمار کهنه و نو و اقتدارجهانگستر کمونیسم،ایران به گناه همسایگی با کشور شوراها در منگنه ی فشار قدرتهای حکومتساز جهانی بود.

اکنون که اندیشه‌های آزادعلمی ،شتاب گرفته،مشت شیادان باز می‌‌شود و فریبکاران ناتوانتر می‌‌گردند؛حقیقت آفرینش و آفریدگار آشکارتر در یافته می‌‌شود؛ مردم کمتر در گرداب زورگوییها و تفرقه افکنی‌ها به جدال و نابودی یکدیگر بر می‌‌خیزند.

ایرانیان هم که حق زیستن در رفاه و آسایش،دارند و در پی دستاوردهای مترقی بشتر هستندو برای ماندن و نگهداری هویت ملی غیرتمندانه و سر بلند خویش،بدانند؛راز ماندگاری ، فرزانگی، اتحاد و همندیشی است و بدا،که چنین مصداق پیدا کند. آنان که می‌‌خواهند نمی توانند و آنان که می‌‌توانند نمی خواهند.

*****

Houshang Saranj – Toronto

بیت المقدس

هوشنگ سارنج

در متون مذهبی،نزدیک به بیست نام مختلف برای این شهر ذکر شده است. کادش ،یابیش ،یبوس ،سالم ،شالم ،صهیون ،ارسالم ،ایلیا ،شهرداوود ،اورشلیم ،یروشالییم ،قدس ،القدس ،بیت المقدس ،شهر خدا ،کوه معبد ،معبد ،شهر عدالت ،شهر امین ،شهر زیبا…و در قران کریم  القریه  ، الارض ،الازیتون ،الساهره ، آمده است .

این شهر نزد ساکنان نخستین آن -یبوسان – و نیز داوود نبی مقدس به حساب می‌‌آمد چه ،آن را محلی دانسته ا‌ند که حضرت ابراهیم فرزند خود را به قربانگاه برد .این شهر همیشه نزد یهودیان ،مسیحیان و مسلمانان ،مقدس بوده است.یبوسیان از ا عراب کنعانی بودند.رومیان که این شهر را با نام سالموس می‌‌شناختند از سال ۱۳۹میلادی به آییلیاکاپیتولینا ،عوض کردندو این نام ایلیا تا زمان فتح شهر بدست مسلمانان پا بر جا بود.

مصریان آن جا را  کادش  می گفتند.این همان واژه ایست که عبریان هاکودش می‌‌گفتند و به صورت هاقودش و بعد،قدس در آمد که در زبان عربی و عبری،در معنی آرض قدس است. تورات،ارشلیم ،مسلمانان ،قدس و قدس شریف و ایرانیان،بیت المقدس می‌‌گویند.این شهر در قلب خاور میانه ی عربی و بلندای ۷۹۲ متری  دریای آزاد قرار گرفته و از روزگاران بس دور پل ارتباطی بین اسیا،آفریقا و اروپابود.بیت المقدس از سه بخش کوهستانی ،تپه ماهوری و دره‌های کم آب تشکیل آمده.

بارندگی زمستانی ناچیز دارد .بیشتر بخش‌های کهن،کوچه‌های باریک سنگفرش دارد با خانه‌های سنگی.و بازاری قدیمی که ستون فقرات شهر کهنسال بوده است .در گذشته ،چهار دروازه داشت ولی امروز ،هفت دروازه دارد؛ستی مریم ،هرود ،دمشق ،باب الصرب ،الخلیل ،داوود نبی ،المغاربه. شرق بیت المقدس ،چهره عربی مسلمانی دارد .مردمانش شناسنامه اردنی دارند.بخش جدید شهر که بیرون دیوارهای قدیمی گسترش یافته ،نو و پیشرفته است.دانشگاه اورشلیم بر فراز یکی از قله‌های کوه زیتون ساخته شده است .یهودیان ساکن آنجا ،اغلب مهاجران آسیایی و آفریقایی هستند.

از دیدنیهای درون دیوارهای شهر کهن،دو دسته برترند؛نخست مجموعه حرم شریف شمل دو مکان مورد نظر مسلمانان،مسجد الاقصی و قبه الصخره،که بنایی زیباست.پیروان سه دین ،در حرم شریف عبادت می‌‌کنند.قبه الصخره با گنبد طلایی و کاشیکاریهای آبی ،سبز و فیروزه ای،در پانصد متری جنوب مسجد الاقصی،واقع است.ساخت آنرا خلیفه اموی ،عبد الملک آغاز و پسرش ولید به پایان آورد. در آنجا آثار اسلامی بسیار وجود دارد. شریف با دیوارهای شهر کهن که بخشهای شرقی،غربی و جنوبی آن بجا مانده ،محصور است.

دومین مجموعه پر اهمیت بیت المقدس ،کلیسای قیامت است .ساخت آن گرد ،همراه با دیر‌ها و عبادتگاه‌های کوچکتر که آنرا در بر گرفته ا‌ند.بخش هایی از آن مجموعه به سده پنجم قبل از میلاد می‌‌رسد.درواز ه طلایی ،در دیوار شرقی ی حرم شریف هم از محلهای مقدس به شمار می‌‌رود. صهیون را مسیحیان سده‌های میانی محل اصلی بیت المقدس می‌‌دانستند و باور داشتند که عیسای مسیح(ع)بر فراز آن مصلوب شد.آنجا معبد و کلیسای مریم را ساختند.در گذشته ،معبد ژوپیتر ،در راهی که دروازه دمشق را به آن معبد می‌‌رساند قرار داشته و نیز در شمالغرب آن هم معبد ونوس بوده که گویا در دوران مسیحیان ویران و بجایش کلیسای قیامت ساخته شد.پژوهش‌های باستانشناسی نشان می‌‌دهد که در اواخر دوران مفرغ ،بیت المقدس،به صورت دژی بوده که حدود ۳۰۰۰قبل از میلاد ساخته بودند و تا روزگار داوود در دست یبوسان بود.

در دوران حضرت سلیمان توسعه یافت و مرکز دگرگونیهای  اجتماعی گردید.چندین بار این شهر بین خاندان داوود و شاهان آشوری  بدست شد تا سرانجام بابلی‌ها آنجا را تسخیر کردند.سال ۵۳۹ پیش از میلاد ،کورش شاه ایران زمین بابل را گرفت و یهودیان اسیر را آزاد ساخت و  داد که بیت المقدس و معابد آن باز سازی شود.همزمان با سقوط بیت المقدس جزو متصرفات اسکندر درامد.با مرگ وی مصریان و سلوکیان بعد شهر تسلط پیداکردند.

سلوکیان نتوانستند فرهنگ یونانی را نشر در سال ۶۳ رومیان و درسال ۴۰ پ.م پارت‌های ایرانی بر بیت المقدس  یافتند.کمی بعد تر   هرود   با کمک رومیان بر آن شهر چیره شد.  عیسا در دوران هرود زاده شد .از آن زمان شهر از نظر دفاعی استحکام یافت و شهر سازی نو بسیاری آثار پیشین از جمله معبد سلیمان را نابود ساخت. در سالهای ۶۶ و ۱۳۲ ب.م شورش‌های بزرگی در آن شهر روی دادکه از سوی رومیها سر کوب شد.

سرزمین فلسطین و بیت المقدس ،در سال ۳۱۲ب.م به متصرفات کنستانتین امپراتور مسیحی روم اضافه شد و در آن دوران کلیساها و ساختمانهای دینی مسیحی سر بر آوردندومسیحیان بسیاری به آن شهر کوچیدند و اقامت گزیدند. پس از تجزیه امپراتوری روم بیت المقدس به  بیزانس  تعلق گرفت یکبار هم در دوران ساسانیان به ایران.(کریستن سن – نولدکه ) سال ۱۳ هجری قمری اواخر خلافت ابوبکر شا م گشوده شد.

سه سال بعد،مسلمانان به درواز ه‌های بیت المقدس(ایلیا)رسیدند -بلاذری – به گفته طبری فردای فتح ایلیا عمر وارد شهر شد به شناسائی صخره  رفت و نمازگزارد  …چند روز بماند و محراب مسجد را که بعدا ساخته شد طرح ریخت.ابن کثیر و، هم، واقدی،نوشته ا‌ند مسلمانان با تساهل نسبت به یهودیان رفتار می‌‌کردندو به زودی شهر بیت المقدس مرکز ادیان بزرگ الهی و شهر صلح شد. عبد الملک بن مروان به بنای قبه الصخره و جامع الاقصی پرداخت تا مردم شا م برای حج به آنجا روند.

(ابن خلکان)او برای آن دو ساختمان صنعتگران و هنرمندان را از همه جا گرد آورد و مال فراوان  هزینه کرد. اصطخری هم گوید  مسجد الاقصی بنایی بسیار شکوهمند بود و به نام هر پیامبری محرابی داشت. در قرن چهارم قمری ظهور و تسلط فاطمیان بر آن شهر ،بیت المقدس حوادث تازه‌ای بر خود دید.به دستور الحاکم فاطمی ،کلیسای قمامه (قیامت ) را ویران و به دستور همو باز ساختند. (ابن کثیر)تسلط فاطمیان با ظهور سلجوقیان پایان گرفت. سیزدهم شعبان ۴۹۲هجری قمری ،جنگجویان صلیبی قدس را از مصریان گرفتند و کشتاری عظیم راه انداختند(ابن اثیر -ابن جوزی )مسیحیان حاکم یهودیان را نیز از بیت المقدس بیرون راندند و مسیحیان غربی را آنجا اسکان می‌‌دادند.مسیحیان به بازسازی و ساخت کلیساهایی به سبک رومی  پرداختند.

بیت المقدس تا سال ۵۸۳ ه.ق ،در دست صلیبیان بود.دران سال صلاح الدین ایوبی ،بدون کشتار شهر را پس گرفت و مسجد الا قصی را باز سازی کردو مسلمانان پس از ۹۲ سال در آنجا نماز گزاردند.(ابن کثیر)کوشش مسیحیان برای باز پس گرفتن قدس در زمان صلاح الدین ،به جایی نرسید. پس از مرگ العادل ایوبی مسیحیان رو به بیت المقدس نهادند .المعظم دیوارهای شهر را خراب کرد تا به صورت دژی در دست مسیحیان نماند.

از آن به بعد ،بیت المقدس بین مسلمانان و مسیحیان می‌‌گشت تا در سال ۶۲۶ ه ق ، طبق پیمانی ،شهر به فردریک دوم شاه پروس وگذار شد و او هم در کلیسای قیامت تاجگذاری کرد. سال۶۲۱ ه ق ایوبیان مصر بواسطه ممالیک ترک دوباره بر بیت المقدس دست یافتند.به دنبال قدرت یافتن ترکان عثمانی در سده دهم قمری که چهار سد سال طول کشید ؛سلطان سلیم -۹۲۳ ه.ق،بر این شهر چنگ انداخت .در زمان وی برنامه‌های زیادی برای توسعه قدس به عمل عمد.سلطان سلیمان (۹۴۴ ه.ق )با استفاده از مصالح قدیمی دیوار شهر را دوباره بر پا ساخت.

حکومت عثمانی مدتی شهر را خوب اداره کرد ولی آرام آرام رو به افول نهاد ؛چنانکه سال ۱۲۲۳ ه ق  مجموعه کلیسایی قیامت در آتش سوخت.به جایش ارامنه و یونانیان کلیسایی نو همان محل ساختند. در سده دهم هجری بیشترین جمعیت قدس را اعراب و مسلمانان تشکیل می‌‌دادند. شهر قدیم در درون دیوار قدیمی است و بخش جدید بیرون از دیوار قدیم گسترش یافته است.

کوه زیتون در خاور شهر جدید قرار گرفته ،و دره یهوشافات شهر کهن را از کوه زیتون جدا می‌‌کند البته شهر عرب نشین کهن پایه ی شهر باستانی بشمار است.تا پیش از مهاجرت‌های سازمان یافته بیرون از دیوارها چیز مهمی نبوده است. از سده سیزدهم تا اغاز جنگ جهانی اول یهودیان به مهاجرت به فلسطین تشویق شدند.اقدامات یهودیان از زمان تشکیل نخستین کنگره صهیونیستها در بازل سویس بسال۱۸۹۷ .م. و طرح ادعای موطن نسبت به فلسطین با همکاریهای دولت انگلیس روز به روز بالا گرفت تا منجر به صدور اعلامیه بالفور شد.

همزمان نیروهای نظامی انگلیس بیت المقدس را از دست عثمانی گرفتند و سیل مهاجران یهودی به بیت المقدس شدت گرفت.روز چهارم اوریل ۱۹۲۰ م.شورشی بر ضد مهاجران آن شهر بر پا شد که هنوز خاموش نشده است.اوت ۱۹۲۸.م. مسلمانان در شهر کهن بر یهودیان یورش بردند چون می‌‌خواستند ؛مسجد الاقصی را تصرف کنند.پلیس یهود با کمک نیروهای انگلیسی به اعراب حمله کردند. با اینهمه مهاجرت ادامه یافت و در گیریها هم.

سازمان ملل،پیشنهاد بین المللی کردن بیت المقدس را داد که اعراب نپذیرفتند سر انجام شهر به دو نیمه شرقی،شهر کهن در اختیار اعراب و نیمه غربی،شهر جدید،در اختیار یهودیان،تقسیم،شد.هفتم ژوین ۱۹۶۷.م.دولت یهود بخش عربها را هم تصرف کرد.حالیا سر نوشت بیت المقدسی که ناصر خسرو قبادیانی در سفرنامه ا ش انهمه زیبا توصیف کرده با سرنوشت کل فلسطین یکجا گره خورد و چشم به اقدامی دادورانه و جهانی دارد.

**********
Houshang Saranj – Toronto

بابک

هوشنگ سارنج

در دوران تیولداری و بزرگ مالکان نور چشمی ،گاه از میان فرزندان برزگران یا پیشه وران خرده پا که به بیگاری سپاهیگری برده میشدند؛سرکرده ای، محروم گشته از نعمات یا ستمدیده ،سر به شورش بر می‌‌داشت و در نیمه راه جان بر سر آن می‌‌نهاد. بابک از آن کسان بود.

فرزند زحمت و محرومیت. از تبار و نژادش چندان آگاهی در دست نیست چه وقایع نگاران همهٔ از گونه ابوا لفضل بیهقی نبوده ا‌ند.او سرداری دلیر و هوشمند بود که مدتها شورش و اشوبهای مزدکیان و خرمدینان را رهبری کرد و سرانجام جانشین جاویدان بن شهرک از رهبران خرمیه آذربایجان شد

بابک از سال ۲۰۰  هجری قمری به نام آیین خرمدینان و برای ادامه نهضت مزدکی قیام کرد. بیشتر روستاییان و کشتگران فقیر به پشتیبانی از وی بر آمدند.مامون خلیفه عباسی،در میان گرفتاریهای بسیار،ایجاد شده از سوی ایرانیان،بویژه،خانواده ا ل سهل به خلافت خود مشغول بود و بابک هم در کوهستانهای سخت گذر ،بین آذربایجان و ارمنستان روز به روز بر توان مبارزاتی خود می‌‌افزود و آسوده خاطر در دژ  بدیده می‌ زیست.

مدت بیست سالی که بابک پرچم قیام بر ضد حاکمیت اعراب بر افراشته بود شش تن از امیران بزرگ خلیفه بغداد را شکست داده بود. بهمین روی دستگاه خلافت از نابود کردن خرمدینان نومید شده بود. سرانجام با رایزنیهای فراوان سر کوبی ی بابک به عهده ی افشین اسروشنه‌ای نهاده شد. چند،یاران خلیفه همیشه یاد آوری می‌‌کردند که افشین قابل اعتماد نیست…آنان پی برده بودند که سرداران ایرانی در اندیشه ی حکومتگری هستند و ا ز نیروی مردمی در راستای خدمت به خود و مال اندوزی بهره می‌‌بربد؛چنانکه ،افشین ، چنان بود.

ابن ندیم و،مقدسی، بابک را اهل روستای میمند آذربایجان می‌‌دانند و نیز مسعودی در مروج الذهب او را آذربایجانی دانسته. می‌‌نویسد که او با گویش آذربایجانی سخن می‌‌گفته و تاریخ دقیق زاد روزش معلوم نیست.نامش را حسن می‌‌دانند و که در آغاز جنبش ضد استیلا ی عرب،نام ایرانی ی بابک یا پاپک را بر خود نهاد.

تاریخ نگاران ،جنبش بابک را،۲۰۰ یا ۲۰۱هجری قمری نوشته ا‌ند.نزدیک به سال ۱۹۵که امین و مامون برای دستیابی به خلافت ،با یکدیگر ،جنگهای خونین داشتند و امین در همان سال کشته شد؛ دستگاه خلافت ،چنان گرفتاریهای بزرگی داشت که فرصت پرداختن به بابک را نمی یافت.در نتیجه،پیشرفتهای بابک در گسترش دادن جنبش ضد خلافت مرهون وجود بحران و آشفتگی در ارکان خلافت عباسی و استقرار بابک در دژ کوهستانی ” بذ ” و سختی دسترسی ی سپاهیان خلیفه به وی بود.

نخستین حرکت برای سرکوب جنبش بابک ،در سال ۲۰۴ ،زمان مامون شکل گرفت که با پیروزی همراه نشد.(طبری ) ابن اثیر هم اشاره‌ای دارد که در سال ۲۰۵  عیسی بن محمد بن آبی‌ خالد و در سال ۲۰۷ طاهر بن ابراهیم و سر انجام  به سال ۲۰۹ هجری قمری علی بن صدقه ،با عنوان حاکم آذربایجان بر سر بابک تاختند؛ ولی جنبش ضد خلافت عباسیان غاصب سر کوب نشد.باز هم سرداری دیگر، محمد بن حمید طوسی ،به سال ۲۱۴،پای دژ بذ ،از نیروهای بابک شکست خورد.

مامون از پا ننشست سپاهی تازه نفس،به سر کردگی  علی بن هشام  را به جنگ بابک فرستاد ؛ولی سردار عرب ،خود چنان سر گرم غارت و ستمکاری شد ؛که اقدامات جنگی وی کار ساز نیامد. (طبری) مامون که در پایان زمامداری درگیر جنگی با رومیان،گردید ؛ناچار ،سرکوبی بابک را به جانشین خود ،معتصم ،سفارش کرد و با حسرت ،آرزوی شکست دادن آن شورشی را با خود به گور برد. (طبری،مقدسی و گردیزی ) می‌‌نویسند؛سال ۲۱۸ قمری بسیاری بزرگان ، والیان،در مناطق جبال و همدان و اصفهان و دیگر مکانها، بابک را همراهی می‌‌کردند.معتصم، از اغاز کار خلافت خود در اندیشه نابود کردن بابک بود و در هزینه کردن تدارکات جنگی و سپاهی کوتاه نیامد؛ ولی سپاهیان خلیفه ،پیروز نمی شدند تا سر انجام ،نظرش بر والی آذربایجان و ارمنستان که از سال ۲۲۰ منصوب شده بود ؛جلب گردید.

والی‌ افشین ،را با سپاهی گران به قصد شکست دادن ،بابک راهی جنگی ساختند که تا انداز‌ای رنگ مذهبی داشت. افشین در برزند اردو زد؛خندقی کند و به سامان دادن استحکامات جنگی پرداخت.دژ برزند را به محاصره در آورد؛ چون محاصره طولانی شد ؛ افشین شایع کرد که یکی از سرداران خلیفه با مالی‌ فراوان ،از اردبیل به سوئ اردوگاه افشین در حرکت است.(طبری) این  فریب ،بابک را از پناهگاهش بیرون کشید؛بر آن امید که آن اموال را بچنگ آورد.بابک دور از دژ پناهگاهش،در ناحیه  ارشق  در چنبره سپاهیان افشین ،شکستی سخت را پذیرفت ناچار به شهر  موقان  گریخت.و بعد به دژ  بذ  موضع دفاعی گرفت و تا دو سال با نیروهای افشین به جنگهای چریکی و فرساینده پرداخت.

طبری می‌‌نویسد در گیرودار نبردی که به سقوط دژ  بذ  انجامید سال ۲۲۲ بابک با افشین دیداری کردو از طریق وی از خلیفه امان خواست -شاید قصد حیله‌ای داشت‌ بعد از آن با فکر پناهندگی به روم از پیش افشین به بیشه‌ای مابین آذربایجان و ارمنستان گریخت.

افشین سرتاسر منطقه را محاصره کرد و با نشان دادن امان نامه‌ای ساختگی و یاری سر کردگان ارمنستان و یک روحانی مسیحی به نام  سهل بن سنباط بابک دستگیر شد.(طبری‌ نفیسی) بابک را روز دهم شوال ۲۲۲هجری قمری به اردوگاه افشین و پس از چندی وی را همراه با برادرش ،عبد الله در ماه صفر ۲۲۳ به سامرا بردند. بابک در قصر افشین زندانی شد. طبری می‌‌نویسد :خلیفه به پای خویش برای دیدن بابک ،رفت. به فرمان خلیفه سر از تن او جدا کردند و به خراسان فرستادند تا هودارانش را در آن سرزمین بترسانند و برای عبرت ،پیکرش را در شهر سامرا به دار بیداد آویختند.  نوشته ا‌ند که خرمیان اهل خونریزی نبودند بلکه چون دیگر ایرانیان آن دوران در پی‌ استقلال و بیرون آمدن از زیر سلطه عربها بودند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

میوه مقدس

هوشنگ سارنج

در میتولوژی روم و یونان باستان”پرسفون “یا “کوره ” دختر زیوس یا “ژوپیتر ” -شاه خدای وارگان المپ – الهه ی زیبا روی،و حامی کشاورزی و باروری زمین است. در افسانه آمده است: روز ی پرسفون که در چمنزاری گل می‌‌چید و دسته می‌‌بست ” هادس  ” یا ،پلاتو، خدای مرگ و نابودی ،او را در ربود و به ژرفای زمین فرو برد تا به همسری خود در آورد.دمتر مادر پرسفون  -که از گمشدن دخترش دلشکسته و سرگردان جهانخاکی شده بود ؛خشمگین شد و به تلافی مانع رویش گیاهان و هر سبزه گردید.زیوس ،برای بازگشت حاصلخیزی به زمین ،دستور داد تا هادس ،پرسفون را به مادرش باز گرداند و نیز مقرر داشت تا ،هر یک از آنان ،یک سوم محصول سالانه را بار آورند.بازتاب ناخرسندی ی دمتر ،در خشگی و ناباروری زمین در خلال تابستانها که،هادس با پرسفون،زندگی دارد ؛جلوه یافت.

زمستانها که،دمتر ،با دخترش همراه است ؛زمین،آبدار و سبزه و غله و گیاه رو به رشد و نمو،می‌ آورند.این ،افسانه ایست در توجیه ،چرخه ی گیاهان طبیعت وابسته به دورانهای  آغازین زندگانی بشر.جالب آنکه ،هنگام همسری و ازدواج پرسفون با هادس،در جهان زیرین خاک ،پرسفون،دانه‌های انار ،خورده بود و از آن،پس،انار،نماد همسری و زناشویی،شده است.

سر سبزی ی همیشگی این درخت به میوه ی آن جنبه تقدسی جهانی داده است.یونانیان باستان می‌‌پنداشتند آفرودیت آن درخت را با دستان خویش ،در جزیره ی قبرس، کاشت.یا،از ریختن خون باکوس، بر خاک درخت انار ،رویید.در ستایشکده‌های باستانی، هم نقش انار ،به نشانه ی قداست جزو تزیینات آیینی به کار می‌‌رفته.در معبد سلیمان ، نقش انار بر دو ستون برنجی ،نماد و گواه درخت زندگانی بود.در کتاب تورات ،نیز اشاره‌ای به نقش انار بر پیش دامن جا مه ی پیشوایان روحانی وجود دارد.

در اسطوره‌ای ایرانی آمده از دسته تیشه فرهاد که با آن خود را در راه عشق به شیرین  کشت؛درخت اناری رویید.که آن درخت بر آمده در بیستون را انار فرهاد می‌ گفتند. ایرانیان باستانی ،با سوزانیدن و ایجاد دود از شاخه‌های درخت انار ،فضای خانه را از وجود ارواح خبیث و دیوهای خطر ساز ،پاک می‌‌ساختند.

در شب یلدا ،به نیت تندرستی و باروری انار می‌‌خوردند.و هنوز هم در پاره‌ای از روستاهای ایران ،هنگام عروس بران ،به خانه بخت،پیش پای عروس ،اناری سرخرنگ،آبدار و تازه ،را داماد ،پرتاب می‌‌کند تا عروس با پای خود آنرا له گرداند که شاید آرزوی باروری و آوردن پسری در آن کار رمز آمیز نهفته باشد. اغلب مسلمانان ،هم، انار را میوه بهشتی می‌‌دانند.در سوره  الرحمن  بدان اشاره‌ای هست.

کلینی و مجلسی به آن باور اشاره کرده ا‌ند.جلال ال احمد در داستانی کوتاه  که اشاره ی اسطوره‌ای در آن وجود دارد نیز در باره ی گونه‌ای باورمندی باستانی مطلبی دارد. پاره‌ای روستا نشینان غرب ایران ،هنوز ،شبهای جمعه ،انار خیر ارواح درگذشتگان می‌‌کنند. در کتابهای طبی دانشمندان ایرانی مانند بیرونی،علی بن احمد اهوازی ،ابو منصور هروی ،ابن سینا،از خواص درمانی انار مطالبی آمده است.

موفق هروی در کتاب  الا بنیه عن الحقایق الا دویه.سال ۳۵۰-۳۶۶هجری قمری نوشته ” همهٔ نوع رمان (انار) قابض است دندان را کند میکند…صفرا و تیزی خون ،بشکند…گلو و سینه را نرم کند…جراحت‌ها را فراهم آورد…ریش دهان را منفعت دهد…صص ۱۶۲-ا۶۳ “ در صنعت چرمسازی دباغی و رنگرزی پشم قالی از برگ و پوست و ریشه درخت انار استفاده ی فراوان می‌‌شود.

نامی‌ترین انارهای ایران ،از شهر‌های کویری ،چون عقدا،ساوه ،اردستان و … در انواع ترش،شیرین،میخوش،سیاهپوسته،سپید دانه،بیدانه و ازغند می‌‌باشند.

**********

Houshang Saranj – Toronto