شاعر رنگها

سالیانیست ؛
که در باغچه ی کوچک, تو ؛
برگها چون دل, سبز ؛
می رویند؛ بهمراهی
نیلوفر ها .
سالها؛ می گذرد.
مزرع ,سبز, پر از لاله ی تو
بومیست به پهنای جهان.
بذر دل کا شتن و اشک به آن آبرسان.
تو سراینده ی شعری ؛ به بلندای سپهر ؛
قلمت بر تن, بوم ؛
می سراید ؛
غم جان.

ه.س
۲۸ سپتامبر, ۲۰۲۵
تورنتو

روز کار …

هو شنگ, سارنج

… زمین را کار پیشگان دست در دست, کشتورزان ؛ رمه داران و گاو یاران آباد ساختند ؛ بازرگانان در جامه ی پرهیز کاران, خدا باور ؛ راه گشودند ؛ سر بازان جان دادند ؛ سرداران نشانهای قهرمانی یافتند و شاهان زمینداران شدند. …

اوشاوا ؛ شهریست پیر و باستانی در شست کیلومتری جنوب, خا وری شهر, تورنتو بالیده بر کرانه های دریاچه ی انتاریو. سر سبز به یاری باران و برفهای فراوان و خاکی ؛ زاینده . یادنامه ی شهر می گوید بنیانگذاری از سال, ۱۷۹۴ ؛ هنگامی که بنجا مین ویلسون ؛ یک کشاورز, ورمونتی با خانواده اش به آن سرزمین ؛ کوچید ؛ می آغازد. سپستر ؛ زیستمندان, آمریکایی – ایندو ؛ آنجا را ” اوشاوا ” در چم, ” گذرگاه, بین, آبها ” نامیدند.
سال, ۱۹۰۷ .م دروازه های فن آوری ماشینی در زمینه های مونتاژ و قطعه سازی بر روی اوشاوا گشوده شد. s . r mc la ug hl in از گروه, جنرال موتور کارخانه ی بیوک را در اوشاوا به راه انداخت و پس از سه سال کارخانه ی شورولت افزوده گشت و سر انجام بسال ۱۹۱۵.م آ ن دو با هم بزرگترین خودرو سازی کانادا را در اوشاوا هست کردند.
در پی گسترش, روز افزون, شهر بر پایه های فرهنگ, فنی و نیازهای بهداشتی درمانی کارگران و دیگر لایه های زندگانی شهری – روستایی گسترده, یکی از بزرگترین بیمارستانهای کانادایی ؛ در اوشاوا پا گرفت. اکنون شهر خسته ی کارگری با یادمانهای مانده از دوران, کار و کارگران؛ دیدنیهای بسیار ؛ بجا مانده دارد. اوشاوا رگه های بسیار درخشان ؛ از معماری ویکتورین سترگ و زیبا و آمیخته با سبک آغازین؛ نو آوری را بخود دارد. همه در سایه سار,کاج دار های بلند و سرو های پاچین پوش ؛ بر شهری ریشه دآر و پر افسانه و تاریخ می زیند. زمینهای پهناور ؛ آبهای فراوان , شیرین؛ هوای پاک؛ و گستره ی خوان گلهای رنگ رنگ؛ جان, سبز , زندگیست و پارک,چوب ؛ زیستگاه, نخست؛ کارگزار راه انداز جنرال موتور اوشاوا؛ بوستانیست ؛ بزرگ ؛ دلاویز و از همگان.
میدانهای سبز, آنجا ؛ انباشته است از تمامی آرامش, دورانها. سترگی درختان همراه بافرتوتی وخستگی ماندن تا رسیدن نو نهالها ؛ سر بر شانه ی ابر ها؛ دارند. در دیداری کوتاه ؛به اندازه ی نگر شی بر تمامی بهاران ازدست داده ؛ می توان ؛ شادی را نو شید.
آبنمای دویست گامی ؛ با آبفشانها ی سنگ, , مرمریت و تندیسهای افسانه ای ؛ پراکنده در میانه ی باغچه ها ؛ مرا در یک بیزمانی کشدار برد تا بوستان, هشت بهشت, اصفهان در یک گامی بازار, هنر. پسینهای خنک و نسیم بر جسته از آب .
کرتهای گلهای کوکب گردشی کهکشانی دآشت. هر کوکب ؛ما نا که تارایی رنگین بود. ساختار و رنگهای پر چین و خوابنما ؛ می برد تا اوج. تا در نشست, نواخت, رنگها؛ تا شنیدن, آوای رنگها ؛ بر تارهای نوشیدن, زیبایی؛ و ربودگی (خلسه )و بی تاب شدن؛ در فراخوانی آسمانی.

ه.س
۱/سپتامبر ۲۰۲۵
تورنتو

برگی از یک سفرنامه

هوشنگ, سارنج

” روندا ”

……. مالاگا ؛ استانی در نیمروز, اسپانیا ؛ یکی از بر جسته ترین بخشهای کشاورزی – توریستی آن سر زمین , دیدنیست. در هر گامی از آن سترگی شگفتیها؛ خوانی خیال انگیز ؛ گسترده است . باغهای زیتون و انبه ؛ تاکستانهای بیکرانه ؛ نارنجسانسراهای فراوان و آواکادو دارهای زیبا ؛ همه زیر آبیاری چکه ای ؛ همپهلو با ؛ افسانه ای ترین ؛ سازه های باستانی.
شهر, روندا ؛ یکی از هزاران بوستانهای بهشتی آنجاست. برگی از سرگذشت, زمین شناسی و باغچه ای از را ه, رفته ی آدمی بر هردونه ی خاک است.نزدیک به چهل هزار کس؛ از جنم, کوشش,بی پایان ؛ در ساخت و ورز ؛ و بهره وری از ؛ زمین ؛آنجا زندگانی با هوده دارند.شهر و کشتزارهایش بر بلندایی هفتصد گزی از دریا ؛ رویانده شده است. رودخانه ی ” التا خو “به پارسی(التاج ) شهر را ؛ دو بهر میسازد. رخ, کوهساری آن؛ سنگهای آبرفتی و چند لایه ای سپید می باشد. و زمین, هزارلایه آن ؛ جایی نمود دارد که آدمیان ؛ سده ی هشتم میلادی بر گذری از رود خانه در تنگی کوتاه ؛ پلی زده اند ؛ یک دهانه و زهزا دان, سده ی سیزدهم ؛ نیز پلی دیگر با بلندی صد و بیست متر از تاج تا ژرفا ؛ سه دهانه بر دهان, گشوده ی دره ای ؛ بس ژرف زدند. دودهنه بر سنگ میخکوب بر دو سوی دهانه ی دو اشکوبه ی میانی همه از سنگ تراشیدند. از دیدگاه میانه ی پل ویرانه هایی از دیوارهای گرمابه های فرمانروایان,, مسلمانان, دوران ” اموی ” دیداراست.
همرو با گذرگاه, خیابانی روی پل ؛ هتلی بس زیبا و در همان راستا ؛ دیدگاهی گستر ده با سایه اندازی آهنین فراز دره و پل ساخته اند که می توان روبه کشتزارها ؛ ایستاد و تا توان, دیدن ؛ نگریست ؛ به نگارخانه ای از نگار گرانی چون ونگوگ یا د,گا. و پی برد آنهمه زیبایی در کارهای چنان نگارگران بزرگ ؛ مایه از کجا دارند. نگریست بر دره ای چنان فرو رفته ؛ دمسوز وتا رسیدن خسته کننده از رفتن و با لا آمدن. تا رسیدن و پسودن , زبری زمان و تهی بودن, مکان , سازندگان,نا بود شده چه در پی مرگی بایستی یا با تیغه تیز, خونخواهی . در راستای ستمگری ها . می توان با اندیشدن به خرسنگهای برهنه سا خته از خاک , بجا ماندی دوران, سنگی ؛ چشم دوخت که دست بر گردن, دوران, نو کهنگی دارد و بوته های سمجی که؛ به دنبال, زیستن به هر بهایی هستند.
نه چندان دورتر از روندا؛بر همان ساختار, زمین و آدمیان , همباز ؛ شهر” ستنیل د,بودگا “شهری شگفتی بر انگیز برپاست. پاره سنگهاییآسمانی وش؛ از زمین جوشیده و بی ویرانی بر سر, خانه و انبار و بار ؛ بازار و کارگاه و مدرسه و نماز گاه خیمه زده. یا چون ماکیانی جوجه های خویش ؛ زیر, بال گرفته است. می توان هم؛ گفت مگر به روزگار, ستم ؛ آزادیخواهانی از چنگالهایی به زیر سنگهای بی چنگ و دندان گرتخته اند. ….هر کجا ترا کی بوده ؛ بذر , پاره شهری روییده است. بازهم همه جا ؛ سپید است و گرما شکن. ما نا ؛ لکلک ها ؛ یا ؛ درنا های سرخ تاج . راه های باریک ؛ خانه های کوچک ؛ باریکه آبی کرانه سبز ؛زنجیر سندلیها؛ دکه های خوراکی فروش؛ انبارها و آسمانه های به سنگ چسبیده؛ و سازه های بر دیواره ی دالانهای ؛ یکسویه سنگ؛ و پیشه ورانی که بمانند, کبوتران در سنب های سنگ لانه کرده اند؛ سا ختار شهر است . نوک, صخره ؛ از بام, هر کجا ؛ می چکد. بدنه های بیرون زده از سنگ و سبز یادآور, باغهای واژگون, بابل می باشد. گویا ؛ غربالیست که خانه و سنگ گیاه و رودک را می غربا لد. و خا نه ها از زیر سنگ و غربال فریاد می کشند. چون فراز, بامی شوی ؛ آفتاب را می یابی و گیاهانی را که سوی پایین ؛ قندیل ؛ بسته اند. شیب و سر بالایی دو پایه ی بنیادینند. و در دوردست آسمان کرانه ی دورادور؛ طیف سبز و زرین است که درقاب, نگارگری امپرسیونیست بازی رنگها در کنار هم و زاویه ی تابش نور را نماینده اند …….

ه.س ۱۳آگست ۲۰۲۵
تورنتو

” فریا ” در کمپتا

شهر در دامنه ی کوه
بمانده ی در (مروارید)
همه از سنگ, سپید.
چو نسیمی بوزد از دریا؛
جان, خسته ؛ بشود تازه تر از تازه بهار.
چه هوای خوش و بوی گل, شب؛
چه همه تپه و کوهش ؛
همه سبز.
شهر در هیمنه ی ” فریا ”
غرق ؛
سایه بر سر ؛
زن و مرد.
همه کس در شادی؛
کودک و پیر؛
به رقص .
همه خندان چو گل, سرخ ؛
به باغ .
تا رسیدن به نماگه ؛
شادان .
پیشخانها همه باز.
رو به سوی مهمان.
خوان , گسترده ی می .
باده خواران ؛ همه مست؛
چون هزاران ؛ به گل, سرخ و بهار.
” فریا “در آن شهر
سر, غوغا دارد.

ه.س
۷ آگست ۲۰۲۵
تورنتو