روز بزرگداشت فردوسى گرامى باد

هوشنگ سارنج – تورنتو

(قسمت دوم)

بخش برجسته و هنرمندانه شاهنامه وابسته به اساطیر و در واقع تاریخ رویدادهاى زندگانى آریاییان پیش از تاریخ و سرگذشت مردمان دوران پیش از مادها، مادها، هخامنشیان، اشكانیان و ساسانیان است. بخش اساطیرى شاهنامه مى تواند با دیگر آثار حماسى جهان همچون رامایانا، هندیان، “ادیسه” اثر همر، حماسه سراى ایتالیاى دیرین برابرى كند. و این بخش در رشته ادبیات تطبیقى، مورد بررسى كارشناسانه قرار گرفته، چهره هاى قهرمانان در آغاز تاریخ مشترك اقوام انسانى كه بعدها از هم دور شدند و ملتهاى خود را بنیان نهادند، آشكار گشته است.

شاهنامه در زندگانى هزارساله اش، بارها مورد تقلید دیگر سرایندگان بوده ول هیچگاه سراینده اى برتر از آن اثرى نیافریده است. این اثر جاودانه فردوسى همواره یاور فكرى پارسى زبانان در همه مراسم زندگى شان بوده است و با گذشت روزگارى دراز، دور از فهم و درك نگشته است.

فردوسى براى بیان داستانهاى حماسى و تاریخ و جنبش تند رزم آوران و جهش تیز اسبان جنگى، مناسبترین وزن شعرى كه همان “بحرتقارب” باشد را برگزیده است. در ذهن شاعرانه، جهت دار و مبارز وى، پهلوانى ها كه نقش غرورآفرین ملی در آنها آشكار مى باشد، بخوبى پرورانده گشته اند. قهرمانان داستانهاى اسطوره اى كه هر یك نماد آرمانى ویژه اى هستند، در تخیل نیرومند فردوسى، جاندار، زیبا و ستودنى آفریده شده اند. روح جوانمردى، پاكدلی و خداباورى در وجود هر یك موج مى زند. با چیره دستى به طراحى، شكل دادن و صحنه آرایى هر رزمگاه، بزمگاه، اردوگاه یا جنگجو مى پردازد. داستانهاى مرگبار در چهارچوب قانونمندى تراژدیها، بسیار استادانه برآمده اند و در پایان هر سوگنامه، اندرزهاى پیرى جهاندیده – كه بخش برجسته اى از شاهنامه را در برمى گیرند- به راهنمایى خواننده رو مى آورند.

داستان پردازى هوشمندانه فردوسى، همه وقت آموزنده است. در تراژدى سهراب، به خواننده اى كه در برابر مرگ اندوهبار پسرى به دست پدر افسونكارش سرگردان شنیدن پاسخى سیراب كننده ایستاده است، مى گوید: دوستى سرزمین مادرى برتر از هر مهرى است; مگر نه كه سهراب، سپهساﻻر سپاه دشمن بود و مرزهاى ایران را درهم نوردید؟ درین جایگاه، هیچ گذشتى جایز نخواهد بود.

پردازش هر صحنه از نبردگاه ها یا پهلوانان، شاهكارى درخور ستایش از شیوه بیانى استادانه است. اسفندیار شاهزاده بس دوست داشتنى ایرانى را چنان در تور واژه هاى خودپسندانه مى پیچد و گرفتار مى آورد كه در آن مرگ شكوهمند، خواننده جانب رستم را مى گیرد و ما یكى از زیباترین واژه  تابلوهاى روزگار را مى بینیم.

پهلوانى در جامه سیاه براسبى سیاه زرین لگام همراه مرگى سیاه بر خاك آوردگاه فرو مى نشیند كه در چنگال خویش چوبه تیرى دوشاخه بر هر دو چشمخانه نشسته را مى فشارد. آنگاه باران اندرزهاى سراینده مى بارد كه فیلسوفانه بى بنیادى و بى ارزشى جهان را بر آدمى گوشزد مى نماید. یا مرگ غم انگیز رستم به دست نابرادر شغاد، كه با یارى شاه كابل در شكارگاه به كندن چاه مى پردازد و او را نابود مى سازد. رستم نیز در آخرین لحظه هاى مرگ از شغاد، تیر و كمان مى خواهد و پیش از جان دادن، انتقام مرگ ناجوانمردانه خویش را مى گیرد.

….

چنین گفت پس با شغاد پلید          كه اكنون كه بر من چنین بد رسید

ز تركش برآور كمان مرا           به كار آور آن ترجمان مرا

به زه كن بنه پیش من با دو تیر        نباید كه از شیر نخجیر گیر

ببیند مرا زو گزند آیدم           كمانى بود سود آیدم

ندرد مگر زنده، شیرى تنم        زمانى بود، تن به خاك افكنم

شغاد آمد آن چرخ را بركشید     به زه كرد و یكبارش اندر كشید

بخندید و پیش تهمتن نهاد        به مرگ برادر همى بود شاد

تهمتن به سختى كمان برگرفت      بدان خستگى پیچش اندر گرفت

برادر ز تیرش بترسید سخت      بیامد سپر كرد بر خود درخت

درختى بد اندر بر او چنار       برو برگذشته بسى روزگار

میانش تهى بود و برگش به جاى          نهان شد پسش مرد ناپاك راى

چو رستم چنان دید بفراخت دست          چنان خسته، از تیر بگشاد شست

درخت و برادر به هم بر بدوخت          به هنگام رفتن دلش برفروخت

شغاد از پس زخم او آه كرد          تهمتن بر او درد كوتاه كرد

چنین كرد رستم ز یزدان سپاس        كه بودم همه ساله یزدان شناس

كز آن پس كه جانم رسیده به لب         برین كین من ناگذشته دو شب

مرا زور دادى كه از مرگ پیش          ازین بیوفا خواستم كین خویش

بگفت این و جانش بیامد ز تن          برو زار گریان شدند انجمن

زواره به چاهى دگر در بمرد      سوارى نماند از بزرگان و خرد

….

 

جوانان پارسى زبان را به خواندن یكى از برترین شاهكارهاى میراث فرهنگ بشرى تشویق مى كنم. روان پاك و نام جاودانه آن بزرگمرد شاد باد.

**********

Houshang Saranj – Toronto

بزرگداشت حكیم عمر خیام – روز جهانى موزه

هوشنگ سارنج – تورنتو

روز هجدهم ماه مى، بزرگداشت حكیم عمر خیام و روز جهانى موزه و میراث فرهنگى گرامى باد

ایرانیان مى توانند در جمع جهانیان بر اندیشه هاى فرهنگى خود كه پشتوانه ى گرانسنگ انساندوستى، برادرى، برابرى، صلح، آرامش و مهربانى دارد، ببالند و آنرا همچون مرده ریگى پر بها به نسل هاى پسین بسپارند. ملل مختلف جهان، هر یك به میراث فرهنگى به جا مانده از نسل هاى پیشین، در راستاى، اتحاد و همبستگى قومى و تبارى و یكپارچگى ملی – میهنى، به خود مى بالند. و این بالیدن و ایجاد غرور بر پایه ى مانده ها، همه براى منافع جمعى در واحد جغرافیایى به نام مملكت، كشور یا میهن است. ایرانیان نیز در روز جهانى “بزرگداشت موزه و میراث فرهنگى” سخن هاى وزین و مایه ورى بر بنیاد پشتوانه ى فرهنگى بر بار بشر دوستانه و آگنده از اندیشه ى مهربانى دارند، كه بر آن شاخه هاى نیرومند دست آویزند و براى جلوگیرى از تلاشى بكوشند. برترین جلوه هاى تراویده از فكر و كار و زندگانى با هوده ى گذشتگان، میراثى ارزنده براى انتقال از نسلی به دیگر نسل هاست. روز پانزدهم ماه می (May) برابر با بیست و پنجم اردیبهشت، روز بزرگداشت، استاد سخن، فرزانه مردى از خطه ى “مرو”، حكیم ابوالقاسم فردوسى” بود. او بى هیچگونه تردید، سخنورى است كه بیش از دو سده، بزرگان دانش زبان و هنر و فلسفه و اسطوره، درباره وى پژوهش كرده، هر روز به ﻻیه ى تازه ترى از پیچیدگى هاى سخنوریش دست مى یابند، به یقین او نماینده ى سركشى در پیشگاه بى عدالتى هاى اجتماعى و فشارهاى فرهنگى دوران خود بوده است و نیز روز هجدهم مى برابر با بیست و هشتم اردیبهشت “روز جهانى موزه و میراث فرهنگى” مصادف با بزرگداشت “حكیم عمر خیام” مى باشد.

فرهیخته مردى یگانه، دانشمند ریاضیدان و شاعرى فیلسوف مشرب. وى در نیشابور زاده شده و ظاهرآ در سال ۵۱۷ هجرى قمرى در زادگاهش درگذشته است. معاصر سلطان ملكشاه سلجوقى، آغاز سده ى ششم هجرى، آرامگاه او به همت انجمن آثار ملی در دوران پهلوى یكم با طرحى از استاد هوشنگ سیحون بسیار زیبا ساخته و هنوز پابرجاست.

او در پاسخ به خواسته ى سلطان سلجوقى و در پى همت دانشورانه ى خود به اصلاح گاهنامه ى ایرانیان پرداخت و سال را به شش ماه سى ویك روزه و پنج ماه سى روزه و یك ماه بیست و نه روزه اضافه بر یك روز چهار بخش شده – شش، دوازده، هیجده، بیست وچهار-در مجموع سیصد و شصت و پنج روز و چهار ساعت و در سال كبیسه سیصد و شصت و شش روز، سامان داد.

گذشته از دانش ستاره شناسى (نجوم) در پزشكى و فلسفه نیز ست داشته – توجه داشته باشید اطلاق حكیم به خاطر احاطه بر دانش محدود دوران بوده است. در ریاضى و فلسفه آثارى به زبان فارسى و عربى به وى نسبت مى دهند. نوشته هاى او به زبان عربى رساله هایى در “طبیعیات”، “معراج”، “رساله جبر و مقابله” و “لوازم اﻻمكنه” است. رساله اى هم در حل یك مساله جبرى دارد كه در آن از بیست و یك قسم معادﻻت جبرى، یاد كرده است و نیز پیش از “نیوتن” به قوه جاذبه زمین پى برده كه به همت دانشمندان آكادمى علوم روسیه به مراكز علمى جهان تفهیم گردیده و اكنون به “قانون نیوتن خیام” مشهور شده است.

و اما شاعرى او ارتباط با طبع حساس، درك باﻻ و شعور بسیار وى دارد و هم شرایط سخت روزگارش او را به آن وادى كشانیده. در زمانه ى زندگانى خیام كه همان حكیم ابوالفتح عمربن ابراهیم خیامى باشد. روزگار بدى بود. در بیشتر شهرها و هم نیشابور، بین گروه هاى متعصب و فرقه هاى مذهبى و زاهد نمایان اشعرى با شیعیان و معتزلیان، اختلافهاى ژرف مسلكى وجود داشت. حنفى ها با شافعیان سر ستیز داشتند و هر گونه آزادى و آزاداندیشى در چنبره ى خشك اندیشى و خودمحورى و خودباورى اسیر گشته و هر گونه راحت و آسایش معنوى و امنیت جانى از میانه مردمان رخت بر بسته بود. محیط سیاسى پردسیسه، آلوده به خشگ مغزى و قشریگرى بود، نمونه كامل و آشكار آن در كتاب “سیاستنامه ى خواجه نظام الملك” بازتاب یافته، “حسن صباح” و انتقامجویى هاى حشاشیون و ایجاد قلاع سر به مهر و پنهانكارى هاى تشكیلاتى آنان، جلوه هاى دیگریست از دوران، قدرت یابى، تاریك اندیشى و خردزدایى عصر خیام. متعصبان دانشمندان و فیلسوفان و حكمایى همچون خیام را دهرى (متریالیست) و خداناشناس و بد دین و بیدین مى نامیدند.

در چنان دوران آشوبیده ى پر از تنگ نظرى است كه دانشمند ما به همه چیز شك فلسفى مى كند و اندیشه هاى خود را در قالب كوتاه بیت “رباعى” مى ریزد و بى ادعاى شاعرى لحظه هاى طوفانى تنهایى و بى همزبانى خود را با سروده هاى فلسفى پر مى كند. ترانه هاى خیام زیاد نیست – تا ۲۷ رباعى از آن وى باور شده است- ولی همه ى فریادهاى انسانهاى بیداد كشیده از جور نادانى، سروده هاى خود را به نام خیام رقم زده اند.

ترانه هاى او به بیشتر زبانهاى زنده برگردانده شده. نخستین گزارنده شعرهاى خیام “ادوارد فیتز جرالد” انگلیسى است. رباعیهاى خیام را بسیارى گرد آورده، رده بندى و چاپ كرده انداما از همه بهتر، از آن صادق هدایت مى باشد. استادان تقى زداده و محمدعلی فروغى هم كوششهاى جانانه نموده اند.

اسرار ازل را نه تو دانى و نه من

وین حرف معما نه تو خوانى و نه من

هست از پس پرده گفتگوى من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانى و نه من

“خیام”

پس در روز جهانى بزرگداشت موزه و میراث فرهنگى، ایرانیان مى توانند در جمع جهانیان بر اندیشه هاى فرهنگى خود كه پشتوانه ى گرانسنگ انساندوستى، برادرى، برابرى، صلح، آرامش و مهربانى دارد، ببالند و آنرا همچون مرده ریگى پر بها به نسل هاى پسین بسپارند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

روز مادر، روز شادى، روز گل

هوشنگ سارنج – تورنتو

“یازدهم مى روز جهانى مادر گرامى باد”

روز مادر، ریشه در تاریخ كهن و روزگاران پرستش الهه ها دارد. در یونان باستان، Rha همسر Cronus مادر چندین خدا و الهه، مورد پرستش بوده است. در روم باستان نیز Cyble یك الهه مادر تا ۲۵۰ ق.م مورد ستایش بود. و جشنى به نام هیلاریا Hillaria به مدت سه روز از ۱۵ تا ۱۸ مارچ برگزار مى گشته است.

در انگلستان هم به Mothering Sunday و نیز Mid. Lent Sunday (كه جشنى وابسته به مراسم مذهبى بوده است) وابستگى اجرایى داشته است. در آمریكا، م. جارویس (۱۹۴۸-۱۸۶۴) به جشن “روز مادر” اعتبار بخشید و گویا نخستین “روز مادر” در آلبینو میشیگان در وابستگى به جنگهاى داخلی و جانفشانى زنانى كه در آن گیرودار اهمیت ویژه اى یافته بودند، اجرا گشته است. در سال ۱۹۱۰ نخستین اعلامیه ى “روز مادر” در دولت ویرجینیاى غربى صادر گشت و در سال ۱۹۱۱ در بیشتر ایاﻻت متحد، جشنى رسمى بود و سرانجام سال ۱۹۱۴ از سوى سنا و پرزیدنت ویلسون، دومین یكشنبه ى ماه مى را به نام “روز مادر” نامگذارى و تصویب كردند.

اكنون در گوشه و كنار جهان، در روزهاى مختلف سال، روزى را به نام “روز مادر” جشن مى گیرند. در ایران باستان همگون روم و یونان و دیگر كشورهاى شرقى، بزرگداشت مقام مادر، بیشتر شكل آیینى و ستایش نماد زایندگى را داشته است. با گذار از دوران اقتصاد كشاورزى به صنعتى و دگرگونى شیوه هاى تولید در زندگانى بشر، شكل بندى نوین خانواده، روشن تر شدن مرزبندى مسٶولیتهاى همیاران، تواناترشدن زن در امر آموزش و پرورش فرزندان، آگاهى و درك روزافزون و رویارویى فرزندان به ارزش بى بروبرگرد مادر، جامعه را برآن داشت كه هسته ى وجودى  زن – مادر را پدیده بسیار ارزنده و بى جایگزین ارزیابى كند و باورمندانه او را بپذیرد. اهمیت زن در خانواده ى ایرانى بسى واﻻتر از آن بوده است كه نشان داده مى شده است; در خانواده هاى اشرافیت حاكم حكومتى – زن – در روند تصمیم گیریها، گزینش ها، جانشینى و احكام صادرگشته ى فرمانفرمایان و سپهداران و… نقش آفرین جدى و در خانوار روستایى هسته ى تولید، دوشادوش مردان و در خانواده هاى شهرى، مربى و سیاستگزار راستین داد و ستدها بوده است.

برجسته ترین مسٶولیتهاى بر دوش زن – مادر، فرزندآورى و پرورش آنان بوده است كه بویژه در ایران با وسواس و فداكارى كم مانند و سرآمد بین جهانیان است. پایگاه زن – مادر با آمدن نخستین فرزند به جهان هستى، جنبه ى تقدس و ایمانى مى یابد كه تا پایان خانواده این شیوه پابرجا مى ماند و بر هر فرد از جامعه است كه با هستى زن – مادر در شكل اسطوره اى و نماد پاكى و سرچشمه ى پاكزادى نهال هستى، رفتارى سنگین، باادب، همراه بزرگداشت همیشگى، همكارى و ستانیدگى داشته باشند. با گسترش كانونهاى آموزشى – دانشى در رده هاى گونه گون و فراگیرى رشته هاى مورد نیاز جامعه متكى بر بنیادهاى نیرومند اخلاقى، در خانواده هاى خداباور بر پایه هاى مروت رفتارى، زنان، در رسته هاى مختلف با دوچندان آگاهى كارشناسانه، دلسوزانه در آوردگاه زندگانى چنان بالیدند كه آواى سرفراز غرورآفرین هر انسان شریف حقیقت بین را برانگیخت.

كم نیستند زنان بزرگى كه الگوى نسل جوان خواهند بود. مردان و فرزندانى كه در پرتو فداكاریهاى این نیمه ى اندیشمند كوشا و پرتوان و گل آفریده ى آفرینش بالیده اند و پیشرفت و آسایش ساﻻرى زندگى آنان در گرو شعور واﻻ و احساس كنترل شده ى الهى مادرانه زن – مادر، مى باشد. باید به هر بهانه، در هر كجاى گیتى، در هر روز از سال همچون همیشه، نمادهایى را دست آویز بزرگداشت مقام عظیم مادر – وجودى كه جهانى نغمه ى زیبا، در نهادش نهفته – بسازند.

تمام روزها را در هم بپیچید

سالها و سده ها را

و زمان را

و به آن یادواره مادر نام نهید.

چه همه دورانها از آن مادر است

ستایش مادر در واژه نمى گنجد

ارجش چنان واﻻست كه در گستره ى گفتنى ها نمى آید

گذشت او در پهناى باور ما سازش نمى پذیرد

توانش، آنچنان كه مى توان با نیروى آفریننده پى جست،

تاب تمام كوهها، موج صخره كوب همه اقیانوسها، سختى

همه خاره سنگها از او كمتر است.

شورابه ى تمام آزادآبهاى زمین به اشكدانه اش نمى رسد،

ستارگان بیشمار آسمان هم

سبزبوى طراوت،

ستاره ى وفادارى،

گلدانه گذشت،

برفدانه ى پاكى،

بوى گرم خیال،

سبزینه ى كشتزار زایش

رنگین كمان زندگانى

خواب نرم كودكى،

ترمه ى بشرخویى

رودسارى عشق

میناى سكر نوازش

پرند درد

زن

مادر

**********

Houshang Saranj – Toronto

ویگن دردریان

هوشنگ سارنج – تورنتو

اى كاش از نخست لقب سلطان نداشتى

آنچه كه امروزه هنر و هنرمند نام دارد، از پالونه  ى (۱) زمانه اى سخت گذشته و پشت دیواره  هاى ستبر بى مهرى زندگى كرده تا به ما رسیده است. در مرزبندى هنر مجاز و غیر مجاز و هوادارى از رعایت حدود بى  بندوبارى همواره تیغ تیز اهانت و بدگویى و آزار برگردن هنرمند دیده مى  شود و چاشنى آن همه مزه  ى تلخ و گزنده نیش سخن، كوچك شمارى كار و سرزنش همسایه هم بود.

هنرمندان براى ارمغان شادى به همشهریان خویش در سایه ى ترس خفتبار ازین خانه به آن خانه پنهانى و ناشناس همیان احساس هنرى ماتمزده را مى  كشیدند و خوار مایه در جمع شادمان هنرنمایى مى كردند.با آنهمه، موسیقى ایرانى (كلاسیك) لنگ لنگان خود را كشید و در میان اشرافیت مرفه و كلان زمین داران و فرمانروایان جشن  ساز و پناه كاخهاى امن در چهره ى موسیقى فخیم، سنگین، متین، آرام و تا اندازه  اى غمنواز همر اه سازهاى ظریف، زیبا، فنى و كارشناسانه ادامه ى زندگانى داد.

بیشتر رعایا و مردمان عادى شهرى یا روستایى، نیز در جشن و سوگوارى در سرناى خویش دمیدند و بر دهل و نقاره ها كوبیدند و ترانه هاى آرزومندانه ى خود را هم خواندند. تا اینكه از دنیاى پر تحول موزیك غربى، موج عظیم جهانى موسیقى جاز و پاپ و راك، همزمان با گسترش ابزارهاى پیشرفته ى انتقال صوت به ایران رسید. این شیوه بر پایه ى زیر ساخت فرهنگ پر جنبش، تپنده و طبیعت متحرك خود، ﻻیه هایى از جوانان نوخواه و پژوهنده را متاثر ساخت. یكى از آن جوانان با داشتن زمینه  ى خانوادگى، اعتقادى و بینش فردى، ویگن دردریان بود. او ۷۶ سال پیش در زادبومش، شهر تاریخى همدان شهر احساس سبز، طراوت جارى و مردمان مهربان، به دنیا آمد.

نخستین آموزشگاه سرود و ترانه، نوا و نواخت او، زمزمه ى  جویباران دره ی مراد بیگ و تنگ گنجنامه و دریاى زمرد هزاران انگورستان شیرین شهد دامنه ى الوند شكوهمند بود. از باباى عارفان “طاهر” شعور شعرى آموخت و از “پورسینا” حكمت موسیقى را. آن حس جادویى غریب از ۲۳ سالگى در رادیو ایران جلوه گاه بروز یافت. از آنگاه تا كنون بیش از پنجاه سال است، كه براى مردم مى خواند. مى توان به درستى باور داشت وى اثر گذارترین ترانه خوان و نوازنده  ى موسیقى جاز و پاپ ایران بوده است.

او راهگشاى شیوه ى شاد و پر تحرك پاپ در ایران است، خوانندگان نسل جوان امروز ایرانى همه در مكتب او بالیده  اند. و باید دانست كه امروزه عمده ترین و پرطرفداراترین زبان بیانى احساس جوانان همین بخش از موزیك نوپا مى باشد. ویگن تمام عمر هنرى خویش را در راه اجرا و اشاعه ى كار خود به پاى مردم نثار كرد و با صداى نرم و دل انگیزش به كانون خانواده  ها گرمى بخشید.

ایرانیان به پاس خدمت و هنرنمایى   ها به وى لقب “سلطان جاز و موسیقى پاپ ایران” را هدیه كردند. در كارنامه ى هنرى ویگن بیش از ۶۰۰ ترانه و ۶ فیلم موزیكال ثبت است. او پنجاهمین سال كوششهاى هنرى اش را در آمریكا جشن گرفت. دردا كه امروز از بیمارى خانه نشین شده است! ویگانه چاره ى مانده دردكشیدن است و داروى درمان و دعاى مردمان آنان كه به ویگن نام و نشان داده اند، به رایگان نبوده، مزد سالها، خدمت بیریا و هنرنمایى غیر آزمندانه بوده است.

اكنون به سادگى آن نام و نشان داده را پس نخواهند گرفت. چهره هاى بزرگ گشته ى خادمان را آسان خدشه دار، و بیرنگ نمى كنند. با پهلوانان، با نامداران بزرگمنشانه باید رفتار كرد و در گیجى و اضطراب، راه نادرست نپیمود. چه، آبروى نامیان، اَََََب جوى نیست. روزگارى خودرو بنز كهنه و فرسوده ى جهان پهلوان تختى را مى دزدند. چند ماه بعد به وى خبر مى دهند كه آن خودرو پیدا شده، در كرج پشت باغى است. جهان پهلوان با دوستان به آوردنش مى  روند. مى دانید چه مى بینند؟ آرى، آن كهنه ى پیر و رنگباخته را، تروتازه، نونوار و تودوزى شده، قبراق راه مى یابند. دوستداران نگذاشتند آن پهلوان به اندوه نداشتن به رنج شرمناكى هم دچار آید. كه یاران و طرفداران، نه توان دیدن آن مركب وا رفته را داشتند نه یاراى اهداى هدیه اى پهلوان شكن.

من كه خود یكى از بسیار قربانیان نسلی محروم و مانده از درك شادى هستم، ما، كه از آب ترس سیراب شدیم و در باد لرز خشكیده، برترین نواى طربناكمان زنجموره ى غمگنانه ى مادران رنجورمان بود; مى دانیم، كه كودكى و نوجوانى ما را نظام بیداد و فقر زده به چهار میخ سركوب كشید و در مسلخ تاریك اندیشى و كج سلیقگى شقه كرد و بر دروازه هاى شهر خاموشان به عبرت آموزى آویخت. چرا باید زندگانى آغشته به احساس لطیف خدا داده با كیفر خواست اشباح و هواداران قید و بندها محصور مى شد؟ ما مى دانیم، كه كاسه هنرمند همواره تهى بوده، اما بى آبرو نبوده. مى  دانیم، هزینه ى باﻻى درمان و باد در كف چه مى گوید.

براى ترمیم حفره ى وسیع نادارى به هنگام نیاز – بویژه هنرمندان – با صلاح ترین نهاد كمك رسانى، كانون یا اتحادیه ى هنرمندان است، كه از آن راه درون گروهى مى توان، بى هاى و هوى بسیار براى هیچ و حفظ حرمت یاریخواه، كار بقاعده انجام داد. اجراى كنسرت جمعى هنرمندان واریز در آمد به صندوق كانون و ….  و به جاى سردادن ترجیع بند اى كاش  هاى فراوان و پشت دست،

گزیدن و آه و ناله هاى بیهوده كردن و ناظر غرقه گشتن، ایستادن، باید راه درست و آبرومندانه پیمود. راهى كه این گوش از آن گوش بى  خبر ماند. اكنون دلسوختگانى چند، دیر آمده و شاید كم تجربه در جامه  ى یارى رسانى، با كاسه ى درویشى ناخواسته براى نان به قصد نام آمده اند.

كسانى كه مهر و انگ مردمى پیشه بر پیشانى دارند; نباید از سرشتابزدگى یا خامى كوچك و بى نام شوند. اى كاش از نخست لقب سلطان نداشتى، تا امروز نقش نامت را بر كاسه ى دریوزه (۲) نمى دیدیم. اگر هنر براى ما، باور بود ودیهیم (۳) افتخار. هنرمند مال مى اندوخت و میراث چشمگیر مى آفرید و حاﻻ مرده ریگ (۴) این گرفتار مصیبت پیرى و نادارى، آبروبخش بنیادهاى خیریه مى  گشت نه آنكه براى “سلطان” گلریزان كنند و دوران بزنند تا چراغى روشن بشود.

 

پانویس ها: ۱) پالونه: صافى از مصدر پالودن. ۲) دریوزه: گدایى ۳) دیهیم: تاج ۴) مرده ریگ: ارثیه، میراث

**********

Houshang Saranj – Toronto