روستا‌ی کوچک “کامو”

هوشنگ سارنج – تورنتو

خانه وبرج میرزا آقاخان کامو – اهدایی آقای همایون اربابیان

براى زيستن در پيكر تبدار کلان شهرهاى سرزمين هاى بزرگ و تاب آوردن زير فشار سنگينى بار كار بى پايان و انجاماندن و سامانبخشى وظيفه، هفته هاى هفت روزه كم مى آورد و انسان گرفتار در کلاف سردرگم گزينش شايد نادرست به هفته هاى ده يا بيست روزه نياز دارد! تا از گردش شتابناك ماشينهاى بى رگ و پى وانماند و براى رسيدن به ناكجاآباد! و سيرابى ندانم چه ها! جوانى را تند براند. آنگاه، فرصت سربلندكردن و ديدن زيباييهايى كه در آنست را نمى يابد. درخشيدن بهار و رقص پروانه را نمى بيند، آواز آب و خواستگارى پرندگان را نمى شنود، خنده گل و بالندگى كودكان و دگرگونى معصوميت فرشتگانه لطيف آنها تاراج كار بى وقفه مى شود. آدمى پير مى بايد و غريب راه نشين تا بى شتابى زمان، بلندى روز و بى انتهايى شب را بر گامهاى عمر خويش حس  كند.

بركران بن بست وينچستر در راستاى خيابان پارلمان – رو به شمال – مزرعه  River Dale Farm رو در روى گورستانى كهن، پهلوى پاركى چمن باخته و پرسايه همسايه كبوتران رها، با دستان دراز شاهراه تا درياچه انتاريو، بر گرد تپه اى چند پله، پشت ديوارك مفتولی ميخكوب شده است. از دروازه گل درود مى فرستد و از خاك سياه غرق در طيف هزاران رنگ به شكرانه نعمت امن جام بر سر دست كرده  است.

نسيم در سايه بوته ها، گيسوان بنفشه هاى شرمگين را مى نوازد. آسمان و ابرپاره هايش در آب قهوه اى رنگ آبگيرها، خيسانده مانده است. باغهاى هفتگانه واژگون از زير پاى و پشت سنگ چين هاى خزه بسته تا باﻻى ديد گرد روستايى به كوچكى يك غربال حلقه بسته اند. بهاربند اسبان مجار و گاوجاى چند گاو سربزير، آغل گوسپندان فربه و مرغﻼنه هاى خلوت، دانه چينى ماكيانهاى كم جوجه همراه پابلندى و نگهبانى خروسان دلفريب. راهى باريك سر بر بالين سبزه ها، با پيچشى نرم از روى برگهاى خفته در شن و كنار جانپناه هاى چوبين پوسيده تا فراز دو مانداب كم ژرفا پيش مى سرد.

و بوى بى شتاب و ماندگار ده و رقص نرم دودچوب در بخار آبيرنگ آويخته ميان شاخه هاى سبز، زير درختان تناور دست در دست طراوت شيدا مى توان پرواز كرد. روستاى كوچك “كامو”(۲) پشت دره كوههاى ابيانه، دورتر از دليجان، پايين تر از امامزاده شهسواران سوار بر دوش پاره اى از كركس كوه چسبيده به آسمان ‘ مانده به كاشان ‘ كوركى بر رگ راه. سبز و سرد و طربناك بر خاك شن آجين و برشته در آغوش خر سنگهاى زاده از خاك تنها و رها، در گذرگاه باد نشسته است; باد روبند  ويرانساز خاك بى جگر مانده و ترسيده از هيمنه (۳)  يورشهاى پى در پى و هوهوى ليسنده هر بوته گياه.

پياله آبگير، در مشت سپيدارهاى برگ نقره اى و درختان زردآلو و گوجه و تاكهاى بى داربست لمیده است. در پياله اشك زمين از دل سنگ ‘ در زارى نبايد ‘ براى چشمان گردآكين سرخ گلهاى ستمكش مى تراود. كه دهقان پيرنماى كليجه پوش (۴)  با دستان آژده (۵)  و يارى همسر رنگ باخته و بى نشاطش همراه كودكان نزار پيش از برآمدن خورشيد به گلچينى روند كه بهار موسم گلجوش گلابخانه (۶) است. اگر در كوهسار باﻻدست رگى از سنگ سر بگشايد، باريكه آبى بر خراش زمين و فراز ريشه هاى زرد سرخ بيدبن ها و سنجدهاى خميده پشت تا توتستانهاى سنگزارى پا مى كشاند: كه هر دانه آبدارش در آن گرماى مكنده يادآور شيرينى پرواز شاهينى جستاگر بر بال باد داغ خشكسارهاى پرپهناست. بر درمنه زارهاى (۷)  خوشيده (۸)  و پر مردار، فراز كاشانه هاى رهاشد  بى آسمانه (۹) و ديوارهاى فروريخته و درگاههاى چروكيده و چشمخانه هاى خالی از چهارچوب و پنجره و انسان. و آبراهه هاى پرماسه بى آب. و نفس سياه سبزه سوز بيابان، كه بى ترحم بر باريكه كرتهاى ﻻغر كدوبن و شنبر خيار (۱۰)  و تك بوته هاى ذرت بى كاكل در آن پهنه بى پهلوان، آن برهوت سوخته مى تازد. بوى شهد مزرعه سبز، خنكى آينه آب و نسيم، چشم خيال را مى شويد. آنجا خیلی دورتر از دور پتياره (۱۱)  سبزه خوار آدمى سوز، ﻻى سنگهاى آفتابسوخته به كمين نشسته است.

*************

Houshang Saranj – July 2003

************************************

(۱) اشاره به بيتى از رودكى (ياد يار مهربان آيد همى)

(۲) روستايى بس كوچك و ييﻼقى نزديك كاشان

(۳) ترس زاده از شكوه

(۴)نوعى تن پوش قديمى

(۵) آژده، آجيده، خراشيده و آجدار

(۶)اشاره به فصل گﻼبگيرى در روستاهاى اطراف كاشان

(۷) درمنه، نوعى گياهبوتé كويرى

(۸) خوشيده، خشكيده

(۹) آسمانه، طارق، سقف

(۱۰) شنبر خيار، خيارچنبر

(۱۱)پتياره، ماده  ديو  

روز بزرگداشت فردوسى گرامى باد

هوشنگ سارنج – تورنتو

(قسمت دوم)

بخش برجسته و هنرمندانه شاهنامه وابسته به اساطیر و در واقع تاریخ رویدادهاى زندگانى آریاییان پیش از تاریخ و سرگذشت مردمان دوران پیش از مادها، مادها، هخامنشیان، اشكانیان و ساسانیان است. بخش اساطیرى شاهنامه مى تواند با دیگر آثار حماسى جهان همچون رامایانا، هندیان، “ادیسه” اثر همر، حماسه سراى ایتالیاى دیرین برابرى كند. و این بخش در رشته ادبیات تطبیقى، مورد بررسى كارشناسانه قرار گرفته، چهره هاى قهرمانان در آغاز تاریخ مشترك اقوام انسانى كه بعدها از هم دور شدند و ملتهاى خود را بنیان نهادند، آشكار گشته است.

شاهنامه در زندگانى هزارساله اش، بارها مورد تقلید دیگر سرایندگان بوده ول هیچگاه سراینده اى برتر از آن اثرى نیافریده است. این اثر جاودانه فردوسى همواره یاور فكرى پارسى زبانان در همه مراسم زندگى شان بوده است و با گذشت روزگارى دراز، دور از فهم و درك نگشته است.

فردوسى براى بیان داستانهاى حماسى و تاریخ و جنبش تند رزم آوران و جهش تیز اسبان جنگى، مناسبترین وزن شعرى كه همان “بحرتقارب” باشد را برگزیده است. در ذهن شاعرانه، جهت دار و مبارز وى، پهلوانى ها كه نقش غرورآفرین ملی در آنها آشكار مى باشد، بخوبى پرورانده گشته اند. قهرمانان داستانهاى اسطوره اى كه هر یك نماد آرمانى ویژه اى هستند، در تخیل نیرومند فردوسى، جاندار، زیبا و ستودنى آفریده شده اند. روح جوانمردى، پاكدلی و خداباورى در وجود هر یك موج مى زند. با چیره دستى به طراحى، شكل دادن و صحنه آرایى هر رزمگاه، بزمگاه، اردوگاه یا جنگجو مى پردازد. داستانهاى مرگبار در چهارچوب قانونمندى تراژدیها، بسیار استادانه برآمده اند و در پایان هر سوگنامه، اندرزهاى پیرى جهاندیده – كه بخش برجسته اى از شاهنامه را در برمى گیرند- به راهنمایى خواننده رو مى آورند.

داستان پردازى هوشمندانه فردوسى، همه وقت آموزنده است. در تراژدى سهراب، به خواننده اى كه در برابر مرگ اندوهبار پسرى به دست پدر افسونكارش سرگردان شنیدن پاسخى سیراب كننده ایستاده است، مى گوید: دوستى سرزمین مادرى برتر از هر مهرى است; مگر نه كه سهراب، سپهساﻻر سپاه دشمن بود و مرزهاى ایران را درهم نوردید؟ درین جایگاه، هیچ گذشتى جایز نخواهد بود.

پردازش هر صحنه از نبردگاه ها یا پهلوانان، شاهكارى درخور ستایش از شیوه بیانى استادانه است. اسفندیار شاهزاده بس دوست داشتنى ایرانى را چنان در تور واژه هاى خودپسندانه مى پیچد و گرفتار مى آورد كه در آن مرگ شكوهمند، خواننده جانب رستم را مى گیرد و ما یكى از زیباترین واژه  تابلوهاى روزگار را مى بینیم.

پهلوانى در جامه سیاه براسبى سیاه زرین لگام همراه مرگى سیاه بر خاك آوردگاه فرو مى نشیند كه در چنگال خویش چوبه تیرى دوشاخه بر هر دو چشمخانه نشسته را مى فشارد. آنگاه باران اندرزهاى سراینده مى بارد كه فیلسوفانه بى بنیادى و بى ارزشى جهان را بر آدمى گوشزد مى نماید. یا مرگ غم انگیز رستم به دست نابرادر شغاد، كه با یارى شاه كابل در شكارگاه به كندن چاه مى پردازد و او را نابود مى سازد. رستم نیز در آخرین لحظه هاى مرگ از شغاد، تیر و كمان مى خواهد و پیش از جان دادن، انتقام مرگ ناجوانمردانه خویش را مى گیرد.

….

چنین گفت پس با شغاد پلید          كه اكنون كه بر من چنین بد رسید

ز تركش برآور كمان مرا           به كار آور آن ترجمان مرا

به زه كن بنه پیش من با دو تیر        نباید كه از شیر نخجیر گیر

ببیند مرا زو گزند آیدم           كمانى بود سود آیدم

ندرد مگر زنده، شیرى تنم        زمانى بود، تن به خاك افكنم

شغاد آمد آن چرخ را بركشید     به زه كرد و یكبارش اندر كشید

بخندید و پیش تهمتن نهاد        به مرگ برادر همى بود شاد

تهمتن به سختى كمان برگرفت      بدان خستگى پیچش اندر گرفت

برادر ز تیرش بترسید سخت      بیامد سپر كرد بر خود درخت

درختى بد اندر بر او چنار       برو برگذشته بسى روزگار

میانش تهى بود و برگش به جاى          نهان شد پسش مرد ناپاك راى

چو رستم چنان دید بفراخت دست          چنان خسته، از تیر بگشاد شست

درخت و برادر به هم بر بدوخت          به هنگام رفتن دلش برفروخت

شغاد از پس زخم او آه كرد          تهمتن بر او درد كوتاه كرد

چنین كرد رستم ز یزدان سپاس        كه بودم همه ساله یزدان شناس

كز آن پس كه جانم رسیده به لب         برین كین من ناگذشته دو شب

مرا زور دادى كه از مرگ پیش          ازین بیوفا خواستم كین خویش

بگفت این و جانش بیامد ز تن          برو زار گریان شدند انجمن

زواره به چاهى دگر در بمرد      سوارى نماند از بزرگان و خرد

….

 

جوانان پارسى زبان را به خواندن یكى از برترین شاهكارهاى میراث فرهنگ بشرى تشویق مى كنم. روان پاك و نام جاودانه آن بزرگمرد شاد باد.

**********

Houshang Saranj – Toronto

بزرگداشت حكیم عمر خیام – روز جهانى موزه

هوشنگ سارنج – تورنتو

روز هجدهم ماه مى، بزرگداشت حكیم عمر خیام و روز جهانى موزه و میراث فرهنگى گرامى باد

ایرانیان مى توانند در جمع جهانیان بر اندیشه هاى فرهنگى خود كه پشتوانه ى گرانسنگ انساندوستى، برادرى، برابرى، صلح، آرامش و مهربانى دارد، ببالند و آنرا همچون مرده ریگى پر بها به نسل هاى پسین بسپارند. ملل مختلف جهان، هر یك به میراث فرهنگى به جا مانده از نسل هاى پیشین، در راستاى، اتحاد و همبستگى قومى و تبارى و یكپارچگى ملی – میهنى، به خود مى بالند. و این بالیدن و ایجاد غرور بر پایه ى مانده ها، همه براى منافع جمعى در واحد جغرافیایى به نام مملكت، كشور یا میهن است. ایرانیان نیز در روز جهانى “بزرگداشت موزه و میراث فرهنگى” سخن هاى وزین و مایه ورى بر بنیاد پشتوانه ى فرهنگى بر بار بشر دوستانه و آگنده از اندیشه ى مهربانى دارند، كه بر آن شاخه هاى نیرومند دست آویزند و براى جلوگیرى از تلاشى بكوشند. برترین جلوه هاى تراویده از فكر و كار و زندگانى با هوده ى گذشتگان، میراثى ارزنده براى انتقال از نسلی به دیگر نسل هاست. روز پانزدهم ماه می (May) برابر با بیست و پنجم اردیبهشت، روز بزرگداشت، استاد سخن، فرزانه مردى از خطه ى “مرو”، حكیم ابوالقاسم فردوسى” بود. او بى هیچگونه تردید، سخنورى است كه بیش از دو سده، بزرگان دانش زبان و هنر و فلسفه و اسطوره، درباره وى پژوهش كرده، هر روز به ﻻیه ى تازه ترى از پیچیدگى هاى سخنوریش دست مى یابند، به یقین او نماینده ى سركشى در پیشگاه بى عدالتى هاى اجتماعى و فشارهاى فرهنگى دوران خود بوده است و نیز روز هجدهم مى برابر با بیست و هشتم اردیبهشت “روز جهانى موزه و میراث فرهنگى” مصادف با بزرگداشت “حكیم عمر خیام” مى باشد.

فرهیخته مردى یگانه، دانشمند ریاضیدان و شاعرى فیلسوف مشرب. وى در نیشابور زاده شده و ظاهرآ در سال ۵۱۷ هجرى قمرى در زادگاهش درگذشته است. معاصر سلطان ملكشاه سلجوقى، آغاز سده ى ششم هجرى، آرامگاه او به همت انجمن آثار ملی در دوران پهلوى یكم با طرحى از استاد هوشنگ سیحون بسیار زیبا ساخته و هنوز پابرجاست.

او در پاسخ به خواسته ى سلطان سلجوقى و در پى همت دانشورانه ى خود به اصلاح گاهنامه ى ایرانیان پرداخت و سال را به شش ماه سى ویك روزه و پنج ماه سى روزه و یك ماه بیست و نه روزه اضافه بر یك روز چهار بخش شده – شش، دوازده، هیجده، بیست وچهار-در مجموع سیصد و شصت و پنج روز و چهار ساعت و در سال كبیسه سیصد و شصت و شش روز، سامان داد.

گذشته از دانش ستاره شناسى (نجوم) در پزشكى و فلسفه نیز ست داشته – توجه داشته باشید اطلاق حكیم به خاطر احاطه بر دانش محدود دوران بوده است. در ریاضى و فلسفه آثارى به زبان فارسى و عربى به وى نسبت مى دهند. نوشته هاى او به زبان عربى رساله هایى در “طبیعیات”، “معراج”، “رساله جبر و مقابله” و “لوازم اﻻمكنه” است. رساله اى هم در حل یك مساله جبرى دارد كه در آن از بیست و یك قسم معادﻻت جبرى، یاد كرده است و نیز پیش از “نیوتن” به قوه جاذبه زمین پى برده كه به همت دانشمندان آكادمى علوم روسیه به مراكز علمى جهان تفهیم گردیده و اكنون به “قانون نیوتن خیام” مشهور شده است.

و اما شاعرى او ارتباط با طبع حساس، درك باﻻ و شعور بسیار وى دارد و هم شرایط سخت روزگارش او را به آن وادى كشانیده. در زمانه ى زندگانى خیام كه همان حكیم ابوالفتح عمربن ابراهیم خیامى باشد. روزگار بدى بود. در بیشتر شهرها و هم نیشابور، بین گروه هاى متعصب و فرقه هاى مذهبى و زاهد نمایان اشعرى با شیعیان و معتزلیان، اختلافهاى ژرف مسلكى وجود داشت. حنفى ها با شافعیان سر ستیز داشتند و هر گونه آزادى و آزاداندیشى در چنبره ى خشك اندیشى و خودمحورى و خودباورى اسیر گشته و هر گونه راحت و آسایش معنوى و امنیت جانى از میانه مردمان رخت بر بسته بود. محیط سیاسى پردسیسه، آلوده به خشگ مغزى و قشریگرى بود، نمونه كامل و آشكار آن در كتاب “سیاستنامه ى خواجه نظام الملك” بازتاب یافته، “حسن صباح” و انتقامجویى هاى حشاشیون و ایجاد قلاع سر به مهر و پنهانكارى هاى تشكیلاتى آنان، جلوه هاى دیگریست از دوران، قدرت یابى، تاریك اندیشى و خردزدایى عصر خیام. متعصبان دانشمندان و فیلسوفان و حكمایى همچون خیام را دهرى (متریالیست) و خداناشناس و بد دین و بیدین مى نامیدند.

در چنان دوران آشوبیده ى پر از تنگ نظرى است كه دانشمند ما به همه چیز شك فلسفى مى كند و اندیشه هاى خود را در قالب كوتاه بیت “رباعى” مى ریزد و بى ادعاى شاعرى لحظه هاى طوفانى تنهایى و بى همزبانى خود را با سروده هاى فلسفى پر مى كند. ترانه هاى خیام زیاد نیست – تا ۲۷ رباعى از آن وى باور شده است- ولی همه ى فریادهاى انسانهاى بیداد كشیده از جور نادانى، سروده هاى خود را به نام خیام رقم زده اند.

ترانه هاى او به بیشتر زبانهاى زنده برگردانده شده. نخستین گزارنده شعرهاى خیام “ادوارد فیتز جرالد” انگلیسى است. رباعیهاى خیام را بسیارى گرد آورده، رده بندى و چاپ كرده انداما از همه بهتر، از آن صادق هدایت مى باشد. استادان تقى زداده و محمدعلی فروغى هم كوششهاى جانانه نموده اند.

اسرار ازل را نه تو دانى و نه من

وین حرف معما نه تو خوانى و نه من

هست از پس پرده گفتگوى من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانى و نه من

“خیام”

پس در روز جهانى بزرگداشت موزه و میراث فرهنگى، ایرانیان مى توانند در جمع جهانیان بر اندیشه هاى فرهنگى خود كه پشتوانه ى گرانسنگ انساندوستى، برادرى، برابرى، صلح، آرامش و مهربانى دارد، ببالند و آنرا همچون مرده ریگى پر بها به نسل هاى پسین بسپارند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

روز مادر، روز شادى، روز گل

هوشنگ سارنج – تورنتو

“یازدهم مى روز جهانى مادر گرامى باد”

روز مادر، ریشه در تاریخ كهن و روزگاران پرستش الهه ها دارد. در یونان باستان، Rha همسر Cronus مادر چندین خدا و الهه، مورد پرستش بوده است. در روم باستان نیز Cyble یك الهه مادر تا ۲۵۰ ق.م مورد ستایش بود. و جشنى به نام هیلاریا Hillaria به مدت سه روز از ۱۵ تا ۱۸ مارچ برگزار مى گشته است.

در انگلستان هم به Mothering Sunday و نیز Mid. Lent Sunday (كه جشنى وابسته به مراسم مذهبى بوده است) وابستگى اجرایى داشته است. در آمریكا، م. جارویس (۱۹۴۸-۱۸۶۴) به جشن “روز مادر” اعتبار بخشید و گویا نخستین “روز مادر” در آلبینو میشیگان در وابستگى به جنگهاى داخلی و جانفشانى زنانى كه در آن گیرودار اهمیت ویژه اى یافته بودند، اجرا گشته است. در سال ۱۹۱۰ نخستین اعلامیه ى “روز مادر” در دولت ویرجینیاى غربى صادر گشت و در سال ۱۹۱۱ در بیشتر ایاﻻت متحد، جشنى رسمى بود و سرانجام سال ۱۹۱۴ از سوى سنا و پرزیدنت ویلسون، دومین یكشنبه ى ماه مى را به نام “روز مادر” نامگذارى و تصویب كردند.

اكنون در گوشه و كنار جهان، در روزهاى مختلف سال، روزى را به نام “روز مادر” جشن مى گیرند. در ایران باستان همگون روم و یونان و دیگر كشورهاى شرقى، بزرگداشت مقام مادر، بیشتر شكل آیینى و ستایش نماد زایندگى را داشته است. با گذار از دوران اقتصاد كشاورزى به صنعتى و دگرگونى شیوه هاى تولید در زندگانى بشر، شكل بندى نوین خانواده، روشن تر شدن مرزبندى مسٶولیتهاى همیاران، تواناترشدن زن در امر آموزش و پرورش فرزندان، آگاهى و درك روزافزون و رویارویى فرزندان به ارزش بى بروبرگرد مادر، جامعه را برآن داشت كه هسته ى وجودى  زن – مادر را پدیده بسیار ارزنده و بى جایگزین ارزیابى كند و باورمندانه او را بپذیرد. اهمیت زن در خانواده ى ایرانى بسى واﻻتر از آن بوده است كه نشان داده مى شده است; در خانواده هاى اشرافیت حاكم حكومتى – زن – در روند تصمیم گیریها، گزینش ها، جانشینى و احكام صادرگشته ى فرمانفرمایان و سپهداران و… نقش آفرین جدى و در خانوار روستایى هسته ى تولید، دوشادوش مردان و در خانواده هاى شهرى، مربى و سیاستگزار راستین داد و ستدها بوده است.

برجسته ترین مسٶولیتهاى بر دوش زن – مادر، فرزندآورى و پرورش آنان بوده است كه بویژه در ایران با وسواس و فداكارى كم مانند و سرآمد بین جهانیان است. پایگاه زن – مادر با آمدن نخستین فرزند به جهان هستى، جنبه ى تقدس و ایمانى مى یابد كه تا پایان خانواده این شیوه پابرجا مى ماند و بر هر فرد از جامعه است كه با هستى زن – مادر در شكل اسطوره اى و نماد پاكى و سرچشمه ى پاكزادى نهال هستى، رفتارى سنگین، باادب، همراه بزرگداشت همیشگى، همكارى و ستانیدگى داشته باشند. با گسترش كانونهاى آموزشى – دانشى در رده هاى گونه گون و فراگیرى رشته هاى مورد نیاز جامعه متكى بر بنیادهاى نیرومند اخلاقى، در خانواده هاى خداباور بر پایه هاى مروت رفتارى، زنان، در رسته هاى مختلف با دوچندان آگاهى كارشناسانه، دلسوزانه در آوردگاه زندگانى چنان بالیدند كه آواى سرفراز غرورآفرین هر انسان شریف حقیقت بین را برانگیخت.

كم نیستند زنان بزرگى كه الگوى نسل جوان خواهند بود. مردان و فرزندانى كه در پرتو فداكاریهاى این نیمه ى اندیشمند كوشا و پرتوان و گل آفریده ى آفرینش بالیده اند و پیشرفت و آسایش ساﻻرى زندگى آنان در گرو شعور واﻻ و احساس كنترل شده ى الهى مادرانه زن – مادر، مى باشد. باید به هر بهانه، در هر كجاى گیتى، در هر روز از سال همچون همیشه، نمادهایى را دست آویز بزرگداشت مقام عظیم مادر – وجودى كه جهانى نغمه ى زیبا، در نهادش نهفته – بسازند.

تمام روزها را در هم بپیچید

سالها و سده ها را

و زمان را

و به آن یادواره مادر نام نهید.

چه همه دورانها از آن مادر است

ستایش مادر در واژه نمى گنجد

ارجش چنان واﻻست كه در گستره ى گفتنى ها نمى آید

گذشت او در پهناى باور ما سازش نمى پذیرد

توانش، آنچنان كه مى توان با نیروى آفریننده پى جست،

تاب تمام كوهها، موج صخره كوب همه اقیانوسها، سختى

همه خاره سنگها از او كمتر است.

شورابه ى تمام آزادآبهاى زمین به اشكدانه اش نمى رسد،

ستارگان بیشمار آسمان هم

سبزبوى طراوت،

ستاره ى وفادارى،

گلدانه گذشت،

برفدانه ى پاكى،

بوى گرم خیال،

سبزینه ى كشتزار زایش

رنگین كمان زندگانى

خواب نرم كودكى،

ترمه ى بشرخویى

رودسارى عشق

میناى سكر نوازش

پرند درد

زن

مادر

**********

Houshang Saranj – Toronto