دارکوبها

—————————————————————————————————————————————————————————————————–
دارکوبها ؛
با سران, سرخ
و دلهای همچو قیر؛
بر دارهای بلند, برگ بازیده ؛
سخت می کوبند؛
نوکهای خنجری .
تا که ؛
بیرون کشند ؛
یادماند , کهنه را .
ای رود, جاری بیداد و داوری
تا کی؛ تا کجا ؟
اینهمه ؛ پتیارگی ؟
کی می رسد ؛
آن آب, پاک و صاف ؟
تا خشکدارهای ماندگار؛
در بیشه زار .
هوشنگ, سارنج
۱۳ آوریل ۲۰۲۱
تورنتو

سیزده بدر پیش به سوی در و دشت و سبزه زاران

هوشنگ, سارنج

ایرانیان باستان ؛ خدا باوران, دیرین؛ برای هر روز, هر ماه, خورشیدی ؛ نامی داشتند. که روز, سیزدهم؛ تیر روز ؛ نام داشت. و در زبان, اوستایی؛ “تیشتر “گفته می شد. همنام, ایزد, باران. که نمادی از بخشش, پروردگار بود. برای تیر یا تشتر؛ در روز, همنامش در ماه, تیر؛ جشنی بزرگ با نام, “تیرگان ” بر پا می داشتند. این ایزد؛ همواره با دیو, خشکسالی ” اپوش ” در ستیز می بود. مردمان نیازمند به آب در سر زمینی کم آب هماره در پی دست آویزی به خوا هش بخشش, خداوندی می گشتند. بهمین روی در سیزدهمین روز, جشن, نوروزی ؛ به آرزوی بارش, , بارانهای بیشتر ؛ به دعای باران ؛سوی در و دشت و کرانه های آبراهها ؛از خانه و کاشانه های خود ؛ بیرون می رفتند و اکنون هم خداباوران, مانده از تاریخ؛ بامداد, روز, تشتر؛ (تیر)خوان, برکت خواهی نوروزی را بر می چینند و به دل, طبیعت می روند و سبزه ی هفت چین, خانواده را به دست, آب, روان می سپارند و آرزوی سالی پر فراوانی و رهایی از چنگال, نداری ؛ از خداوندگار, هستی می کنند.

و در شهر, پر زحمتکش ما ؛ که در پی راهکارهایی برای گرفتاریها ؛ هیچکس جز نیروهای وابسته به آسمان را نداشتند؛ سیزده به در ؛ دست آویز, ریشه در تاریخ , دلانگیزی دآشت و باورمندانه سیزده به در ؛ کاربری . چنانکه سر سختانه به دشت و آبکنار و کشتزارهایی می رفتند. و روزی را به امید, رفع گجستگی به خوشی و شادخواری ؛ به روزهای ساده و پاک و پر کارشان پیوند می زدند.
زنده رود جان می گرفت؛ تند آبی می شد؛ و هر چه بر سر راهش بود را از جا می کند و می برد از بچه های کشتورزان تا کا شانه های رقصنده بر آب و گاو ها و گوسفندان, روزی ده, آنان . تا بنماید که در آب چه نیرویی نهفته است.کسانی بودند که خودروهای اربابانشآن را فرش می کردند و با همه ی بستگان و همسایگان در چهار دیواری چوبین آواز خوان و بالا و پایین افتان ؛ به سوی کشتزاری رهسپار می شدند.بیشه های دو کرانه ی زاینده رود جشنگاهی می شد زهره ای. دود و دم , کباب و آوای تنبک و تار ؛ گوش, افلاک را کر می کرد.
تا جاییکه ؛ از بازیهای میدانی الک دولک و باقالی به چند من ؟ و شاه و بلی و سیاهبازی حاج آقا و نوکرش و چوببازی و کشتی و وزنه پرانی به شرط بندیهای پولی و گاه هم با نوشیدن نوشابه های خیلی قدیمی ؛ سر می کشید. و در تاریکی شام کسانی با سر و دست, خونین از زورورزی یا شنای در آب سرد , زنده رود خسته به خانه ها باز می آمدند .
و سیزده امسال ؛ دخترم تینا و خانواده اش میزبان ما بودند به ستایش ایزد, مهر ؛ در شهر, نیاگارا . زیر, فروغ, خورشید و سرمای “زم “.آبی در پهنایی یکهزار متری ؛غلتان بر آبگذری دریایی. رودخانه ی ” نیاگا را “از آغوش , دریاچه ی ” اریه ” به دامن, دریاچه ی ” انتاریو ” می شتابید . با رنگ, زنگاری نرم وخمیری زمردین با کاکلهایی سپید از موژ های بسیار . تا بامداد کنار, پنجره نشستم و در قاب آن شگفتی را اندیشیدم. آب با تمامی هیمنه اش سر بر خرسنگهای پیر, ملیون سالی می کوفت. آرزو کردم آبسالی به سر زمین, ما باز گردد .چه دردناکست گربه رقصانی ؛ آنانکه ؛ مهربانی را با بی مهری پاسخ می دهند. “…پس از این آب در برابر,نفت …”زنجموره در برابر, نا دانسته ها ؛ لایه ای از اندیشه های ته نشین شده است. که با پاک اندیشی می توان ره بجایی برد.
هنوز آفتاب از کرانه ی خاوری سر بر نکشیده بود که آسمان با هفت رنگ, از سرخابی تا زرد و از خاکستری و آبی تا سرمه ای روز را فریاد می زد؛ در هرای از هم دریدن, آب و افشانه شدنش بازار, گلهای از خاک جهنده دیدنیست. گلهای ” حسرت” با رنگهای زرد و بنفش و سپید؛ غزلهای بر جای جای خاک, خیس نشسته اند و خرمن, نرگسها. و گلهای مگنولیای در راه . برای فرو دادن اینهمه زیبایی گسترده در آواز, آب و جوش, بخار, آن ؛ فراز, قندیلهای یخی ؛ بر دیواره های سنگی بیرون مانده از توده های زجاجی ؛ آرواره هایی می خواهد از جنس, حس و درک, زیبایی که آدمیان دارند.

چهارم آوریل ۲۰۲۱
تورنتو

نوروز, جمشیدی

هوشنگ, سارنج

به فر, کیانی یکی تخت ساخت چه مایه بدو گوهر نشاخت
جهان انجمن شد بر آن تخت , او شگفتی فرو ماند از بخت, او
سر, سال, نو هرمز, فرودین؛ بر آسوده از رنج؛ روی زمین
چنین جشن, فرخ؛ از آن روزگار به ما ماند ؛ از آن خسروان؛ یادگار…

شاهنامه فردوسی بزرگ
————————————————————————————————————————————————-

و ایران؛ یکی از کانونهای اندیشه وری و پایگاه های گسترش, شهروندی آدمیان در خآور میانه بوده است. سر زمین, ستیغ های بلند, برفگیر و دره های سبز, زیستگاهی و کویر های خشک, بزرگ, زمین. شکوه, زیستمندان, شهر نشین و تاریخ سازش به پنجهزار سال می رسد. سایه ی امپراتوری آنان در دوره ی بابلیان؛ از سر زمینهای آسیایی تا بخشی از اروپا و آفریقا گسترده بود.
یاد واره های آن هم ؛ بر تخته سنگها و سنگ نوشته های چوبین و گلین بر پیشانی موزه های بزرگ یا سینه ی سیاهسنگهای کوهساران و دل, خاک تپه های کاخهای فرو ریخته ؛ به جا مانده است. از همه برتر؛ در جشنها ؛ نگاره ها؛نواهای موسیقایی ؛افسانه ها نوشتارهای یادمانی و سروده ها مانده اند. جشنهای کشوری ؛ بازتاب دهنده ی رویدادها و باورمندیهایی است. سالروزها؛ یاد آورنده ی دستاوردهاییست که کسانی پیش از این؛ برای هموار سازی راه, سخت, بهروزی آدمیان ؛ رهگشایی کرده اند.در خیل, آدمیان کسی بر دیگری برتری دارد ؛ که بیشتر ؛ به فروزشهای اهورایی؛ باور دارد و رفتار می کند. آنان که رهنمای خوبی و مهربانی باشند؛ وگرنه؛نژاد و رنگ و زیبایی چهره و اندام؛ و خاندان؛ ارزشی افزوده نیست. بیداد, ستمگرانه؛ باز داری از به نمایش در آمدن, یاد واره های نیاکآنیست . پایکوبیهای فرهنگ, مردمی ؛ پر نشانه از کوشش های زمانبر, آ دمیانست. آنان که بر سپر ها می کوبند؛ زندگی را می ستایند تا کسی به واقع ؛ خونش ریخته نشود. صحنه پردازیها؛ گرد آمدن, چندین هنر است که فریادگران , آشتی و مهربانیهای اهورایی هستند که استادانه زیر, گنبدی پاکیزه از اندیشه های اهریمنی ؛ جلوه می کنند. بر آن پهنه ؛ زیر, نور پردازی رنگین؛ خورشیدی ؛ پرتو می افشانند. پرشهای بلند ؛ گشودن دستان و پاهای جهنده ؛ همه نشانگر, رد پای بشریست که در منش, پرندگان چرخ می زند و جامه های رنگینش با آنهمه نگینهای درخشنده ؛ نماد , سر و سینه و پیکر, پرنده ای را دارد. کوبش , سنجها و طبلها و فریاد, سازهای بادی ؛ توفندی؛ از رهیافت, بشری در عرصه ی بیگناهی و بی آزاری و آرزوی آزادی پرندگان ؛ نمایش داده می شود. در آن پهناوری خیالانگیز ؛ میان, نگاره های کوه های سترگ ؛ و دشتهای سبز ؛ زیر, سایه ی چهره پردازی (گریم ) به راز هایی دست می یابیم؛ که رقصندگان, چرکسی؛ لزگی؛ گرجی ؛آذری؛ ترکمنی ؛کردی ؛ لری بلوچی؛ یا بندری؛ به کار می گیرند. که همه نهالهایی از یک شجرند. همه ی جشنهای کشوری ؛ بافتی زرین دارند. سرا پای پیامهایشان؛ گرمی بخش روانهای افسرده می باشند. نگاره ها؛ زبان, موسیقی داستان, جشنها؛ واژگان, جانمندی هستند که بر بال, سخنوری و دگر گونپذیری ؛ می چرخند و می بالند. زبان, هنری در بیان, افسانه ی جشنهای مردمی ؛ بافت, چهل تکه ی سرزمینی کهنسال ؛ زبان, کوچه و بازار و خرید و فروخت نیست. زبان, اهورایی پاکست. تمامی آدمیان در جشنها؛ پاکی را می ستایندو زیباییرا .یا؛ کمال, آفرینش را. نو روز بر همگان فرخنده باد.

پانزده مارچ ۲۰۲۱
تورنتو

نوبت, کلانسالان

هوشنگ, سارنج

” ریچموند هیل ” تا چندی پیش ؛ دارای کشتزارهای گندم بود و جو و سویا و کلزارهای زردگل,دریایی که با آبی آسمان چشم و همچشمی داشت و خرمنجای جالیز هایش؛ هر پاییز انباشته می شد از بسا سبزیهای خوردنی . کدو و چغندر و هویج تا کوتوله های سپید گل, کلم رودر روی کرتهای توت فرنگی های گلسرخی. امروزه بیشتر, آن کشتمندیهای زرین را شهرک سازیها ؛ اوباریده اند. سیل, خانه سازان ؛ اژدها وش؛ پهنه های سبز کشتزاران و جنگلها را می روبد و رو سوی شمال می خزد. پرچینهای بتونی پشت و روی خانه های کلاهخودی را به بر می گیرند و راه, دیدن سبزه زاران, جانمند و چشم انداز های زیبا و تپه ما هور های پر گوزن بلند شاخ را می بندند. آدمیان تا کجا می خواهند بروند.
راه های بلند در راستای ” یانگ ” ساخته می شود و گذرگاه هایی هم کمرش را می برند. ” الگین میلز ” یکی از آنهاست کشیده از خاور تا باختر, کلانشهر “تورنتو ” .
تالار, ورزشی “گرین هوس ” بر کرانه ی الگین میلز و چسبیده به بوستانی بزرگ؛ چند, یک شهر؛ میزبان, مایه کوبی کوید,۱۹ شهر وندان, هشتاد تا نود ساله شده است.
ی فیلمی علمی -تخیلی در یاد زنده می شود .سرما سر, ستیز دارد.گرگ, باد, خواباننده زوزه می کشد؛ شال, برف بر زمین گاه لوله گاه گسترده می شود. آدمیانی چروکیده لرزان و تاسیده بر با هوهایی ؛ از هر دست. و کسانی هم بر صندلیها چرخدار به سوی اردوگاه, چاره سازی ؛ رج کند پیش می رود. آرامش, پادگانی ؛ در میان, چنبره ای از ابزارهای خبر رسانی سنگینی وهمناکی القا می کرد . زمین با جنگ افزاری راز آمیز ؛ بی شلیک, پاره سربی گدازان؛ برگریزان آدمی بپا کرده است. بچه که بودیم؛ ” اصل چهار ترومن ” در شهر و روستا ؛ در مدرسه یا میدانچه های سقاخانه دآر؛ با آپارات ۸ روی پرده های سیمآبی ؛ گرفتار در کادر و بلند گوی گردان وبرق, کشیده از “جیپ, ویلیز ” برای همگان فیلم, مالاریا و یورش, بر جان, آدمیان سر گردان را نشان می داد. عمو سام با خرس, بیدار شده از خواب, تزارها ؛ در جنگ بود.
از در, سه در بندان ؛با ماسک, نو و دستهای دو بار سترون شده آهسته پیش می رفتیم. تالار, ورزشی سخاوتمندانه بزرگ و آبرو مند بود . با آسمانه ای از آهن, بهم تنیده ؛ ۲۲ میز ؛ آماده ی مایه کوبی در آرایشی خوابگونه ؛ مردان و زنانی رباتیک ؛ بر برگهایی در دست جا بجا می شدند. بر نوشته ها پیماننامه هایی محکم شده با دستینه (امضا )به کاری پشت دآر . نزدیک به ساعت پنج ؛ مایه کوبی شدم و پس از پانزده دقیقه برای چگونگی حال ؛ از اردوی تندرستی بیرون آمدیم.
تازش به طبیعت بی پاسخ نیست. دوران, کرونا ؛از پس, نا باوریها , شکمبارگیها و خود خواهیهای پاره ای دولت سازان ساز شد. و زندگانی مردمان, ستمکش کار های کار گری و کشاورزی را بهم ریخت. چه کسانی جنگ آفرینند و دارایی های ملی را در راه, خواسته های خود هزینه می کنند ؟ و چرا نمی توانند سر, بزنگاهها؛ به یاری نیروهای کار بیایند ؟
۴ مارس ۲۰۲۱
تورنتو