می توان بر بال, انگاری
رررفت ؛
تا هر کهکشان.
پلکها بر هم نهاده
خوابها دید؛
شیرین .
کودکی شد چرخزن؛پروانه وآر.
باغ ,گل زیبا و سبز.
سرو ها سر بر نهاده روی پای صد شهاب.
چون گشودی چشمهارا ؛
در میان, لجه ای ؛
بی جانپناه .
کوره ی خورشید سوزان ؛
خاک آماج, باد؛
آتش, جانسوز؛
یار, آبهای جانستان.
ه.س
بیستم, ژانویه ۲۰۲۳
تورنتو
کوردبا (قرطبه )
هوشنگ, سارنج
اصفهان نزدیکترین همانندی شهری را با کوردبا دارد. هر دو از شهرهای پیر و پر یادمانهای تاریخی هستند و بسی سازه های ماندنی زیبا در کولبار, خود می کشند. سپاهان, بیرون جسته از زهدان, ” جی ” و ” کوردبا ” زا ده ی فرهنگ, آیینی امویان,ا ندلسی بر زمینه ی شهمداری اسپانیا.
زاینده رود؛ بنمایه ی دانش, کشتورزی و شهر زایی بشکوه معماری ؛برپایه های خیال انگیزی دو جهانی؛ به شهر که می رسد؛ توان باخته و خسته ؛ بی پچ پچه ای به سوی خاور می خزد تا در مرداب گاو خونی بمیرد. روزگارانی بیشه زارانی ؛ سراسر, رودرا جانمند, گیاهی می ساخت و ندانمکاریهای من درآوردی ؛ آنها را تراشید و از چهره ی بهشتی آن کاست . وپس از خشکاندن هم جاده ای شد ؛ روسوی کویر.
رودخانه ی گوادل کوویر ؛هم کوردبا را به دو نیمه ی شمالی جنوبی بخش میکند. بافت, بیشه ای کرانه ی رود ؛ دست نخورده و زیبا ؛ بهشت, جانوران بجاست. آب در بستر, خود می لغزد و هزاران یادمانهای شاهان و خلیفه ها را زنده می دارد. بر هر پل یا دروازه ای کهن ؛یا برج و بارویی سر بر آسمان فراز؛ یا خدای خانه ای که می گذری اصفهان را در می نوردی. از سنگ قلوه های در زمین نشانده تا دیوارهای کاشی آجین. در هر دو شهر نمادهای بهشت باوری نما یانست. آبنماهای آب افشان؛ بر هر کوچه یا خیابان. آب در تن, شهر می دود. گوییا که مردمان, آبگیر ساز ؛فرزندان, یک مادرند. در ساخت, گلشن و آبفشان و سایه سازی از تاخ و درخت و دروازه های گلبیز ؛ رد پای خرمی بهشت در دوزخی روزها و شبان زندگانی کویری دیدنیست.
شهر, کوردبا ؛ کانون استان, کوردبا ؛ برجسته ترین پایگاه, تمدن و فرهنگ, فرمانروایی امویان, اسپانیا بوده است. مسلمانان در اندلس سازه های آیینی بسیاری ساختند که شکوهمندترینشان ؛ مسجد جامع (مزکیت )کوردبا می باشد.
ساخت, این جامع بزرگ را عبد الرحمن الداخل ؛ پایه گذار , حکومت, اموی اندلس به سال, ۱۷۰ ق,م به سبک, جامع دمشق ؛آغاز نمود. نخست نامش ؛ ” جامع حضرت و اکنون ” مسجد کاتدرال کوردوبا “نامیده می شود. نخست یازده رواق داشت و پس از باز گیری اندلس از مسلمانان, موری ؛ مسیحیان اسپانیا؛ مسجد را به کلیسا در آوردند؛ که در آن نشانی از رواقهای آیینی و گورگاه های مقدسان نبود. از ویژگیهای این سازه ؛شبستانهای پهناور ؛ تاقدیسهای هلالی کنگره دآر ؛آ رایه های نگارگری دیواری (فرسک )از داستانهای تاریخ , مسیحیت و پارسایان و گورجا های پیشوایان, دینیست. مقرنسهای کنگره ای و آسمانه های بلند و مهر آبهای هلالی باشکوه ؛همراه با گچبری آیه های زرین ؛چه سترگی ای ؛در تبلور, اندیشمندانه سخن, هنرمندانه آشکار ساخته اند با نشانه رفتن به بلندای سپهر, پر ستاره یا جنگلهای پر درخت در سایه سار, ۱۲۵۰ ستونهایی همه ازسنگهای با ارزش ؛ خارایی ؛جاسپر؛ مرمر؛سنگ, سلیمان؛ و عقیق .که گونه ای نگارش باوری از بهشت می باشد.
سازه در اوج, زیبایی ؛ نماد, باورمندی دو دسته از خداباوران,خدا نا شناسند.و در یکجای تاریخ ؛ به جای درگیری و جنگ آوریهای آیینی – خودمداری ؛ به درستی؛ از توانمندیهای هنری ؛ در زمینه های درودگری ؛بنایی؛ گچبری ؛نگارگری؛ تندیس تراشی سنگکاری ؛زرگری؛ نقره سازی ؛وووو بی درگیر شدن به جانستانی ؛ برای یکدیگرشاخ و شانه کشیده اند
شبستانها ؛ آمیزه ایست از گورخانه های کلیسایی و مرده ریگ, دارندگان پیشین آن, پرواره (حجره )ها از دستنویسها تا نماد هایی آ رایه ای از نقره تا زر و قابهای بلند در بر گیرنده ی نگاره هایی گویا و نشاندهندگان, گوشه ی بی دوام, ماندگاری درین جهان و روندگی به سوی نابودی جاودان.سازه با ۳۷۰۰۰متر چهاربر ؛ پهناوری ۳۰۰خانک و ۸۸ آبفشان,سنگی و شش راه پله ؛و سقفهای چوبسنگی گلنگار زرین و شاهروهای آشکار و پنهان ؛ هنوز بازنمای کوچکی جهان, آدمی در برابر, بزرگی آفرینش است. مهر آب ؛ زیبا ترین پرده ی پنداری ؛نمایشگر, افسونگری پنجه های هنریست. و از فراز, گنبد, آسمان نمایش؛ آبشاری ازروشنایی پاک و درخشان ؛ بر زمین کوچکش ؛ می ریزد. در تالار, بلند آسمانه ی اورگها ؛ با چوب آبنوس, منبتکاری ؛داستانسرایی مجاهدتهای پیروانه؛ همگام با نواخت؛زمان , ایستایی و غرق شدن در خود سامان می یابد. اینجا و در هر گامی ؛ اتاق از پس, اتاقی دیگر ؛ گورگاه و تندیسهای فراوان و درخشش زرین جام ها و نماد های آیینی غو غا می کند و فضایی خرد کننده از جبروت و تناوری جنگل, ستونپایه ها ؛ کوچکی را القا می کند . از در و دیوارهای همه زیبا ؛ بجای بشارت واهمه ی روز, انتقام می بیزد.
توفند, آسی
هوشنگ, سارنج
…به گفته ی پیشینیان که این سرزمین ,پهناور را در همسایگی خرسهای زمستانخواب در برفکند های ژرف و پوستینهای پر خریدار ؛ در چادرهای کرباسی ؛ زیر, پنجاه درجه صفر ؛ خفتند و زیستند و آماده ی زندگانی ساختند ؛هر زهزادی (نسلی ) یکی دو بار چنین توفندی که گوشه ی پرش به ما گرفت؛_ جانگیر و ویرانساز -را می بیند .
یکصد کیلومتری خاور, تورنتو به سوی شمال پیچیدیم. تمام, راه در توفند برف و باد روبه های هیولایی .چهل کیلومتر دیگر را ؛ بر روی سرسره ی جاده های یخ بسته و برفنباشت؛ با دیدی اندک؛ آرام ؛ راندیم. چونان ناوگان, کریستف کلمب برای رسیدن به جایی که از آن نشانی نداشت ؛ راه کوبیدیم. علفزارها ؛ کشتزارها ؛ همه چادر, سپید برف بر سر کشیده ؛ پنهان بودند. درختان سر تا پای لرزان از باد, کوبنده ؛ بسی شا خسارها بلور آجین سینه بر باد, برفبیز , بی امان سپرده ؛ یخکوب, لایه ای برف , پشت بباد داده ؛ بودند. هر چه برف را تیغه ی برفروبها می رفتند؛ باز برف می نشست ؛ هر چه به راه های روستایی نزدیکتر شدیم دیواره های یخبرف , کرانه ای ؛ انباشته و چرکینتر شد. امان, رفت و آمد بریده بود خودروها ی پر مسافر ؛ بر جاده های لغزان ؛ می خزیدند.
از بامداد ریزدانه های یخبرف ؛پرده ی تاریکی ؛ کشیده بود. گاه باران, افشانه ای آینه ساز, راه ها می شد. یکبند می بارید. همراهی با د, نیرومند؛ برفدانه های از سفر, آسی (قطبی )آمده را از ایستادن باز نمی دآشت . خودروها بر رد, گذشتگان می رفتند. مهی کورسو ؛ از پرده ی برف؛ آسمانرا به زمین دوخته بود. رفتن از میانه ی دیوار, بلند, ندیدن ؛ سخت می نمود. گنبد, خانه ها ؛از میان, برف , فرا گیر؛ به پینه های سپید می زد. گاه ؛ باز تاب, نور, خورشیدی ؛از گرده ابرهای نازکتر اندک روشنی مهتابی می ساخت. سوزنی برگها ؛ همه ؛ از کلاله ی دیهیمی تا پایهای پنهان در برف ؛سپید پوش, بیوگانی (عر و سا نه ).
رفتن یک باید بود به مانند, دیدن, دنباله در, ” هالی “یک بازه ی کوتاه تا زهزادی دیگر. یا( قران, سعدین )شگون, نزدیک شدن, ستاره ی هرمز با ناهید. یا خورشید گرفتگی تمام. توفند, آسی ؛ با گستره ای فرا گیر ؛ دویست میلیون در آمریکای شمالی و گمان, مرگ بسیار کسان . اگر مدیریتی کاردان و کارآمد نباشد. یا کاهلی ؛ سودجویی و…….راه ها بسته می شود سیمهای برقرسانی می برند , مواد, انرژی زا به جایگاه ها نمی رسد؛ دارو و درمان و خوراکی و آب. که بشود عزای ملی.
سر انجام به خانه ی ۵۳ رسیدیم. پارادیس . خانه ای گرم پر خنده های دوستان . بیرون برف و باد بیداد می کرد پناهگاهی امن رفتن نامشخص . شبکلاه , هر سیلوی فلزی برفگرفته ی دامداریها بلند تر از درختان, بادگیر, کرانه ای زمینهای تراشیده از جنگل بود. به فکر, خانه ی مادری افتادم. به شنزار های کویری که از سگزی می آغازد تا دیواره های ساییده از باد و شن در مرزهای خا وری . که همیشه زنده سوز است. گیاه تشنه خاک تشنه آدمی تشنه است. سنگزارهای هزارساله مردار آفرین. سایه سارهای دوزخی شنهای رونده روستاهای مرده ؛ نخلهای پوسیده آبچالهای نمکی آبانبارهای شنانباشت ؛روی دنیایی از کانیهای ارزنده. ودشتهای پرغبار, کشنده و آدمیان, گرسنه در باد و سیل و …….
ه.س
۲۸ دسامبر ۲۲
تورنتو
سیاهچاله ای ستاره ربا
کاش می شد در نجابت
گوی سبقت را ربود.
جام های خرد را ؛
بی گدازش؛
سروهای سبز ؛
سینه های سوخته؛
قلبهای آ تش آجین ؛
ضجه های آسمانکوب ؛
گورهای شیشه ای ؛
با سنگچینهای اشک آلود و قلبهای بی تپش ؛
سکر, ناب, شوکرانی ؛
خواب را ؛
بیدار ساخت.
کاش.
ه.س
۲۱ دسامبر, ۲۲
تورنتو
