سنت شكنى

هوشنگ سارنج – تورنتو

“سنت شكنى بر نیروى بى پروایى – نافرمانى استوار است”

چند هفته گذشته در شهر تورنتو، دو رویداد به هم وابسته رخ داد. یكى پیوند همسرى دو مرد سوخته در آتش چشم براهى قانونمندى خواستشان و دیگرى رژه همجنسگرایان پاره اى از نقاط جهان صنعتى، زیر پرچم رنگین كمان بهشت دلخواهشان. شگفت آورتر، گراورشدن تصویر آن دو نیم سوختگان بر روى برگ نخست یك نشریه فارسى زبان جهت دیدن و خواندن ایرانى تباران پایبند به بنیادهاى اخلاق دیرین كه انگیزه اى بر ناخرسندى سخت و گلایه هاى بسیار و اعتراض هاى شدید آنان شد.

گفتنى است كه این حق طلبى گروهى معدود هنوز در جامعه كانادایى كاملا”  پذیرفته و قانونى نشده است و آن گردهمایى و راهپیمایى نمایشى هم پایه و مایه اش سوداگرى است. گفتگو بر سر اثبات علمى كمبودهاى آفرینشى – كروموزمى، ژنتیكى، یك جنس نبودن آدمى در دوران جنینى، انشقاق و تكامل جنسى نرینه – مادینه به شكل مرحله اى و بعدى، تثبیت یا تصعید سیر “لیبیدو” در مكتب فروید یا نظرات یونگ و یا دیگر فرآیندهاى رفتارى از دوران كودكى و… دیگر سخنان تخصصى رفتارشناسى فردى – اجتماعى نیست.

سخن بر سر گونه اى بسیار ساده از راه و رسم و سابقه ذهنى در وادى اخلاقى قراردادى و پذیرفته  براى مردمانى است كه در دوران گذارى اجبارى (جبر تاریخى یا اجتماعى) از دوره اى پس مانده، بى شتاب، كهنه پرست به دوره اى فراپیشرفته، شتابنده و نو و تنها زیر سایه سكس، گرفتار آمده اند! آنان كه به حكم باور و تربیت یا به گفته دشمنان “فناتیزم” نمى پذیرند كه حركات گردونه سكس و بیماریهایش به حیطه افتخارات، از مقوله جانبازى در راه آزادى بردگان همیشه تاریخ، مبارزه با نابودى، گرسنگى و قحطى، خودفروشى براى نان و …. هزاران درد بى درمان و شرم آور جامعه  بشرى نرسیده است. بلكه مى اندیشند، این بخش از واقعیت هستى یك محق زیستن هنوز از لفاف واژگانى “شرمگاهى” پافراتر ننهاده و باز براى رعایت حق آزادى انسان و گزینش چگونگى زیستن در جامعه، بر همگان باید توجه داشت. چه آنان كه بیشتر در تاریخ حرمت انسان ریش دارند و كمتر ﻻى چرخدنده هاى اخلاق نظام پولساز كلان سرمایه، له شده اند; چنین سنت شكنى ها را شتابناك و آسان نمى پذیرند.

نظام تولید انبوه به هیچكس و هیچ كجا رحم نمى كند، بى ترس و به پشتگرمى دارایى بى حساب و خریدن هركس و هركجا، به ویرانگرى بنیادهاى اخلاقى هر قبیله و هر تبار، تباهى دودمان بشر، نابودى آب و خاك و جنگل، رود و كوه و حیات وحش و دیگر نمادهاى پاك زندگانى زمین نجیب مى پردازند. با نظام ارزشها، چنان مبارزه مى كند كه ضدارزشهاى فراآموخته از دیر تا دور، آرام و خزنده، جا خالی مى كنند و ننگ را با افتخار فریاد مى زنند. درین راه قربانى كردن انسان بس ارزانتر است بهاى یك آدم را با جانورى بسنجید. آموزشكده هایى پس پشت و فراسوى بخش دیدنى جهان پول و تولید و توزیع به ساماندهى، بازارسازى و بازاریابى كاربردى براى كاﻻهاى فریبنده و ناﻻزم در شكلهاى گونه گون فیلم و نمایش و فستیوال و كارناوال، موزیك و هنرهاى دیدارى و پندارى پلشت، دركارند.

چه بسیار بزهكاران كه گفته اند الگوى رفتارى خود را از فیلمهاى خشن برگرفته اند. گستراندن فرآورده هاى جانكاه از جنگ افزارهاى كشنده تا نرمترین روشها، همچون جلوه هاى هنرى مسموم و نابودكننده منش و روش آدمى، در فقر فرهنگى نگهداشتن و ایجاد پیكارهاى دایمى عقیدتى – سیاسى و ملی گرایى و سوداگرى موادمخدر، همه كارهاى برنامه ریزى شده شبانه روزى آنانست و درین میانه من و ماى سرگردان، رانده از روستا و وامانده از راه راست. حیران در كوچكى و تنهایى خویش و گرفتار در كلاف سردرگم فرعون ساخته، یا در سیاهچاله هاى نژندى و دلپریشى مى افتیم یا پس از چندى واماندگى در ناسازوارى و ناتوانى تطبیق و پذیرش نوروزگارى در اوج ناچارى به انكار هویت و گذشته مردمانى خود خواهیم پرداخت.

سنت شكنى بر نیروى بى پروایى – نافرمانى استوار است و چه با سرانجامى نیكو در راستاى نوآورى  و نوسویى بیابد و دستآورد سنت شكنان فرخنده و با هوده باشد چه هر سنت شكنى و هر نوراه گزینى به بدفرجامى نمى انجامد، اما در چه زمینه اى؟ پیشرفتهاى آدمى در آغاز نوعى كجروى از راه گذشتگان بوده است و اگر قرار بود همه یكسونگر و كهنه پذیر بمانند هیچگاه به این حد از بینش و توان ساخت و داشت و آسایش نرسیده بودیم، اما در چه راستایى؟

باید دانست اینهمه آسودگى به چه بهایى فراهم آمده است. و در راهش چه سرها و چه جانها خسته و فرسوده و نابود گشته است! و كه روباهان آماده خوار همواره از هوشمندى در جهت بهره كشى بیشتر سود برده اند و این نیز پایه دیگرى از یك حركت ضداخلاقى است. چنان عرصه را تنگ مى كنند كه هوشیاران راستین، خوارمایه وار، به پایبوس لقمه افكنان آلودست، مى لولند و هرگاه سخن از پروردن و آموختن بر زمینه هاى طبقه بندى شده و مرزدار اخلاقى پیش مى آید كسانى شتابناك جبهه مخالف خوانى مى سازند و با فریادهاى “واى آزادى” منطق غیرعالمانه، خودخواسته و احساساتى پیش مى كشند و از دگرگونى پرشتاب دنیاى مادى پشتیبانى مى كنند و اندوهى از واپس گرایى انسانمنشى در مذبح بدكردارى به دل راه نمى دهند. غافل از ذوب شدن مداوم شعور بیدار. ما مردمان خاورى از آغاز شكل گیرى اجتماعات با مردم باخترزمین تفاوت بنیادین ایستگاهى داشته ایم، ما سرسوى آسمان داشته ایم و آنان جستجوگر و زمین كاو بوده اند.

بن مایه فلسفى ما از جهان و سرانجام آدمى، نگرشى باورمندانه در رستگارى رستاخیزى داشته است و باختریان با دورزدن و گذشتن از دیوار انكیزاسیون قرون وسطایى و نگاهداشتن گوشه چشمى هنرمندانه و باریك بینانه به رستگارى ابدى و پیوند آن به آسایش و بهره ورى این جهانى، روى به ما دیگرى و زیربناى اخلاقى وابسته به آن آوردند. و مردم بالیده بر تفكر آخرت گرایى به آسانى در دام فریبا و چنگالهاى آرایندگان روزاندیش نمى افتند و گوشهایشان به هرناسازى نمى سازد و آسایش خود را به هر بهایى نمى پذیرند و در خون و سیاهروزى كسى نمى شوند. كسانیكه در مكاتب اخلاقى آموزندگان فرهیخته كه شاگردان كوچكش، بزرگمردانى همچون فردوسى توسى، نظامى گنجوى، ناصرخسرو قبادیانى، مولوى بلخى، سعدى شیرازى و حافظ و ابوعلی سینا، ابوریحان بیرونى و…. برآمده اند هرگز در تاس لغزنده و مالیخولیاى نیهلیسم سده هاى اخیر و چه باید كرد هاى بى پایان نمى افتند.

هریك از آن بزرگان یادشده در استحكام بخشیدن به بن پایه هاى مردمى خویى، وقار و سنگینى رفتار، پاكدامنى، عفت كلام، پاك پندارى و…. كوشیده اند. براى نمونه، ابوعلی سینا نخستین دانشمند ایرانى است كه بعد از اسلام درباره پرورش و آموختن فرزندان بر ستون همان باورمندیهاى هزاران ساله پالوده، بر راه ماندگار و همه پذیر اخلاق نظریه پردازى كرده است. پیشنهادهاى كاربردى پرورشى وى در سه نامه از اندیشه هاى ایرانى در نوشته هاى به زبان عربى رساله تدابیرالمنازل – فن سوم از كتاب اول قانون كتاب شفا- آمده است. ایشان پنج پایه را در آموزش و پرورش خردساﻻن مهم مى داند; ۱) ایمان  ۲) اخلاق خوب  ۳) تندرستى ۴) سواد  ۵) هنر و پیشه كه اگر با تیزهوشى و از سر یكرنگى به این دستمایه ها كه در آموزش نوین جهان نیز كاربرد دارد، نگریسته و در هر خانواده آرزومند نیكبختى نسل خود كه به كار گرفته شود فرد، شایسته بار مى آید و به هر بادى از جا نمى جنبد و به هرگونه رهبرى ناشناخته ره نمى سپارد.

**********

Houshang Saranj – Toronto

روستا‌ی کوچک “کامو”

هوشنگ سارنج – تورنتو

خانه وبرج میرزا آقاخان کامو – اهدایی آقای همایون اربابیان

براى زيستن در پيكر تبدار کلان شهرهاى سرزمين هاى بزرگ و تاب آوردن زير فشار سنگينى بار كار بى پايان و انجاماندن و سامانبخشى وظيفه، هفته هاى هفت روزه كم مى آورد و انسان گرفتار در کلاف سردرگم گزينش شايد نادرست به هفته هاى ده يا بيست روزه نياز دارد! تا از گردش شتابناك ماشينهاى بى رگ و پى وانماند و براى رسيدن به ناكجاآباد! و سيرابى ندانم چه ها! جوانى را تند براند. آنگاه، فرصت سربلندكردن و ديدن زيباييهايى كه در آنست را نمى يابد. درخشيدن بهار و رقص پروانه را نمى بيند، آواز آب و خواستگارى پرندگان را نمى شنود، خنده گل و بالندگى كودكان و دگرگونى معصوميت فرشتگانه لطيف آنها تاراج كار بى وقفه مى شود. آدمى پير مى بايد و غريب راه نشين تا بى شتابى زمان، بلندى روز و بى انتهايى شب را بر گامهاى عمر خويش حس  كند.

بركران بن بست وينچستر در راستاى خيابان پارلمان – رو به شمال – مزرعه  River Dale Farm رو در روى گورستانى كهن، پهلوى پاركى چمن باخته و پرسايه همسايه كبوتران رها، با دستان دراز شاهراه تا درياچه انتاريو، بر گرد تپه اى چند پله، پشت ديوارك مفتولی ميخكوب شده است. از دروازه گل درود مى فرستد و از خاك سياه غرق در طيف هزاران رنگ به شكرانه نعمت امن جام بر سر دست كرده  است.

نسيم در سايه بوته ها، گيسوان بنفشه هاى شرمگين را مى نوازد. آسمان و ابرپاره هايش در آب قهوه اى رنگ آبگيرها، خيسانده مانده است. باغهاى هفتگانه واژگون از زير پاى و پشت سنگ چين هاى خزه بسته تا باﻻى ديد گرد روستايى به كوچكى يك غربال حلقه بسته اند. بهاربند اسبان مجار و گاوجاى چند گاو سربزير، آغل گوسپندان فربه و مرغﻼنه هاى خلوت، دانه چينى ماكيانهاى كم جوجه همراه پابلندى و نگهبانى خروسان دلفريب. راهى باريك سر بر بالين سبزه ها، با پيچشى نرم از روى برگهاى خفته در شن و كنار جانپناه هاى چوبين پوسيده تا فراز دو مانداب كم ژرفا پيش مى سرد.

و بوى بى شتاب و ماندگار ده و رقص نرم دودچوب در بخار آبيرنگ آويخته ميان شاخه هاى سبز، زير درختان تناور دست در دست طراوت شيدا مى توان پرواز كرد. روستاى كوچك “كامو”(۲) پشت دره كوههاى ابيانه، دورتر از دليجان، پايين تر از امامزاده شهسواران سوار بر دوش پاره اى از كركس كوه چسبيده به آسمان ‘ مانده به كاشان ‘ كوركى بر رگ راه. سبز و سرد و طربناك بر خاك شن آجين و برشته در آغوش خر سنگهاى زاده از خاك تنها و رها، در گذرگاه باد نشسته است; باد روبند  ويرانساز خاك بى جگر مانده و ترسيده از هيمنه (۳)  يورشهاى پى در پى و هوهوى ليسنده هر بوته گياه.

پياله آبگير، در مشت سپيدارهاى برگ نقره اى و درختان زردآلو و گوجه و تاكهاى بى داربست لمیده است. در پياله اشك زمين از دل سنگ ‘ در زارى نبايد ‘ براى چشمان گردآكين سرخ گلهاى ستمكش مى تراود. كه دهقان پيرنماى كليجه پوش (۴)  با دستان آژده (۵)  و يارى همسر رنگ باخته و بى نشاطش همراه كودكان نزار پيش از برآمدن خورشيد به گلچينى روند كه بهار موسم گلجوش گلابخانه (۶) است. اگر در كوهسار باﻻدست رگى از سنگ سر بگشايد، باريكه آبى بر خراش زمين و فراز ريشه هاى زرد سرخ بيدبن ها و سنجدهاى خميده پشت تا توتستانهاى سنگزارى پا مى كشاند: كه هر دانه آبدارش در آن گرماى مكنده يادآور شيرينى پرواز شاهينى جستاگر بر بال باد داغ خشكسارهاى پرپهناست. بر درمنه زارهاى (۷)  خوشيده (۸)  و پر مردار، فراز كاشانه هاى رهاشد  بى آسمانه (۹) و ديوارهاى فروريخته و درگاههاى چروكيده و چشمخانه هاى خالی از چهارچوب و پنجره و انسان. و آبراهه هاى پرماسه بى آب. و نفس سياه سبزه سوز بيابان، كه بى ترحم بر باريكه كرتهاى ﻻغر كدوبن و شنبر خيار (۱۰)  و تك بوته هاى ذرت بى كاكل در آن پهنه بى پهلوان، آن برهوت سوخته مى تازد. بوى شهد مزرعه سبز، خنكى آينه آب و نسيم، چشم خيال را مى شويد. آنجا خیلی دورتر از دور پتياره (۱۱)  سبزه خوار آدمى سوز، ﻻى سنگهاى آفتابسوخته به كمين نشسته است.

*************

Houshang Saranj – July 2003

************************************

(۱) اشاره به بيتى از رودكى (ياد يار مهربان آيد همى)

(۲) روستايى بس كوچك و ييﻼقى نزديك كاشان

(۳) ترس زاده از شكوه

(۴)نوعى تن پوش قديمى

(۵) آژده، آجيده، خراشيده و آجدار

(۶)اشاره به فصل گﻼبگيرى در روستاهاى اطراف كاشان

(۷) درمنه، نوعى گياهبوتé كويرى

(۸) خوشيده، خشكيده

(۹) آسمانه، طارق، سقف

(۱۰) شنبر خيار، خيارچنبر

(۱۱)پتياره، ماده  ديو  

روز بزرگداشت فردوسى گرامى باد

هوشنگ سارنج – تورنتو

(قسمت دوم)

بخش برجسته و هنرمندانه شاهنامه وابسته به اساطیر و در واقع تاریخ رویدادهاى زندگانى آریاییان پیش از تاریخ و سرگذشت مردمان دوران پیش از مادها، مادها، هخامنشیان، اشكانیان و ساسانیان است. بخش اساطیرى شاهنامه مى تواند با دیگر آثار حماسى جهان همچون رامایانا، هندیان، “ادیسه” اثر همر، حماسه سراى ایتالیاى دیرین برابرى كند. و این بخش در رشته ادبیات تطبیقى، مورد بررسى كارشناسانه قرار گرفته، چهره هاى قهرمانان در آغاز تاریخ مشترك اقوام انسانى كه بعدها از هم دور شدند و ملتهاى خود را بنیان نهادند، آشكار گشته است.

شاهنامه در زندگانى هزارساله اش، بارها مورد تقلید دیگر سرایندگان بوده ول هیچگاه سراینده اى برتر از آن اثرى نیافریده است. این اثر جاودانه فردوسى همواره یاور فكرى پارسى زبانان در همه مراسم زندگى شان بوده است و با گذشت روزگارى دراز، دور از فهم و درك نگشته است.

فردوسى براى بیان داستانهاى حماسى و تاریخ و جنبش تند رزم آوران و جهش تیز اسبان جنگى، مناسبترین وزن شعرى كه همان “بحرتقارب” باشد را برگزیده است. در ذهن شاعرانه، جهت دار و مبارز وى، پهلوانى ها كه نقش غرورآفرین ملی در آنها آشكار مى باشد، بخوبى پرورانده گشته اند. قهرمانان داستانهاى اسطوره اى كه هر یك نماد آرمانى ویژه اى هستند، در تخیل نیرومند فردوسى، جاندار، زیبا و ستودنى آفریده شده اند. روح جوانمردى، پاكدلی و خداباورى در وجود هر یك موج مى زند. با چیره دستى به طراحى، شكل دادن و صحنه آرایى هر رزمگاه، بزمگاه، اردوگاه یا جنگجو مى پردازد. داستانهاى مرگبار در چهارچوب قانونمندى تراژدیها، بسیار استادانه برآمده اند و در پایان هر سوگنامه، اندرزهاى پیرى جهاندیده – كه بخش برجسته اى از شاهنامه را در برمى گیرند- به راهنمایى خواننده رو مى آورند.

داستان پردازى هوشمندانه فردوسى، همه وقت آموزنده است. در تراژدى سهراب، به خواننده اى كه در برابر مرگ اندوهبار پسرى به دست پدر افسونكارش سرگردان شنیدن پاسخى سیراب كننده ایستاده است، مى گوید: دوستى سرزمین مادرى برتر از هر مهرى است; مگر نه كه سهراب، سپهساﻻر سپاه دشمن بود و مرزهاى ایران را درهم نوردید؟ درین جایگاه، هیچ گذشتى جایز نخواهد بود.

پردازش هر صحنه از نبردگاه ها یا پهلوانان، شاهكارى درخور ستایش از شیوه بیانى استادانه است. اسفندیار شاهزاده بس دوست داشتنى ایرانى را چنان در تور واژه هاى خودپسندانه مى پیچد و گرفتار مى آورد كه در آن مرگ شكوهمند، خواننده جانب رستم را مى گیرد و ما یكى از زیباترین واژه  تابلوهاى روزگار را مى بینیم.

پهلوانى در جامه سیاه براسبى سیاه زرین لگام همراه مرگى سیاه بر خاك آوردگاه فرو مى نشیند كه در چنگال خویش چوبه تیرى دوشاخه بر هر دو چشمخانه نشسته را مى فشارد. آنگاه باران اندرزهاى سراینده مى بارد كه فیلسوفانه بى بنیادى و بى ارزشى جهان را بر آدمى گوشزد مى نماید. یا مرگ غم انگیز رستم به دست نابرادر شغاد، كه با یارى شاه كابل در شكارگاه به كندن چاه مى پردازد و او را نابود مى سازد. رستم نیز در آخرین لحظه هاى مرگ از شغاد، تیر و كمان مى خواهد و پیش از جان دادن، انتقام مرگ ناجوانمردانه خویش را مى گیرد.

….

چنین گفت پس با شغاد پلید          كه اكنون كه بر من چنین بد رسید

ز تركش برآور كمان مرا           به كار آور آن ترجمان مرا

به زه كن بنه پیش من با دو تیر        نباید كه از شیر نخجیر گیر

ببیند مرا زو گزند آیدم           كمانى بود سود آیدم

ندرد مگر زنده، شیرى تنم        زمانى بود، تن به خاك افكنم

شغاد آمد آن چرخ را بركشید     به زه كرد و یكبارش اندر كشید

بخندید و پیش تهمتن نهاد        به مرگ برادر همى بود شاد

تهمتن به سختى كمان برگرفت      بدان خستگى پیچش اندر گرفت

برادر ز تیرش بترسید سخت      بیامد سپر كرد بر خود درخت

درختى بد اندر بر او چنار       برو برگذشته بسى روزگار

میانش تهى بود و برگش به جاى          نهان شد پسش مرد ناپاك راى

چو رستم چنان دید بفراخت دست          چنان خسته، از تیر بگشاد شست

درخت و برادر به هم بر بدوخت          به هنگام رفتن دلش برفروخت

شغاد از پس زخم او آه كرد          تهمتن بر او درد كوتاه كرد

چنین كرد رستم ز یزدان سپاس        كه بودم همه ساله یزدان شناس

كز آن پس كه جانم رسیده به لب         برین كین من ناگذشته دو شب

مرا زور دادى كه از مرگ پیش          ازین بیوفا خواستم كین خویش

بگفت این و جانش بیامد ز تن          برو زار گریان شدند انجمن

زواره به چاهى دگر در بمرد      سوارى نماند از بزرگان و خرد

….

 

جوانان پارسى زبان را به خواندن یكى از برترین شاهكارهاى میراث فرهنگ بشرى تشویق مى كنم. روان پاك و نام جاودانه آن بزرگمرد شاد باد.

**********

Houshang Saranj – Toronto

بزرگداشت حكیم عمر خیام – روز جهانى موزه

هوشنگ سارنج – تورنتو

روز هجدهم ماه مى، بزرگداشت حكیم عمر خیام و روز جهانى موزه و میراث فرهنگى گرامى باد

ایرانیان مى توانند در جمع جهانیان بر اندیشه هاى فرهنگى خود كه پشتوانه ى گرانسنگ انساندوستى، برادرى، برابرى، صلح، آرامش و مهربانى دارد، ببالند و آنرا همچون مرده ریگى پر بها به نسل هاى پسین بسپارند. ملل مختلف جهان، هر یك به میراث فرهنگى به جا مانده از نسل هاى پیشین، در راستاى، اتحاد و همبستگى قومى و تبارى و یكپارچگى ملی – میهنى، به خود مى بالند. و این بالیدن و ایجاد غرور بر پایه ى مانده ها، همه براى منافع جمعى در واحد جغرافیایى به نام مملكت، كشور یا میهن است. ایرانیان نیز در روز جهانى “بزرگداشت موزه و میراث فرهنگى” سخن هاى وزین و مایه ورى بر بنیاد پشتوانه ى فرهنگى بر بار بشر دوستانه و آگنده از اندیشه ى مهربانى دارند، كه بر آن شاخه هاى نیرومند دست آویزند و براى جلوگیرى از تلاشى بكوشند. برترین جلوه هاى تراویده از فكر و كار و زندگانى با هوده ى گذشتگان، میراثى ارزنده براى انتقال از نسلی به دیگر نسل هاست. روز پانزدهم ماه می (May) برابر با بیست و پنجم اردیبهشت، روز بزرگداشت، استاد سخن، فرزانه مردى از خطه ى “مرو”، حكیم ابوالقاسم فردوسى” بود. او بى هیچگونه تردید، سخنورى است كه بیش از دو سده، بزرگان دانش زبان و هنر و فلسفه و اسطوره، درباره وى پژوهش كرده، هر روز به ﻻیه ى تازه ترى از پیچیدگى هاى سخنوریش دست مى یابند، به یقین او نماینده ى سركشى در پیشگاه بى عدالتى هاى اجتماعى و فشارهاى فرهنگى دوران خود بوده است و نیز روز هجدهم مى برابر با بیست و هشتم اردیبهشت “روز جهانى موزه و میراث فرهنگى” مصادف با بزرگداشت “حكیم عمر خیام” مى باشد.

فرهیخته مردى یگانه، دانشمند ریاضیدان و شاعرى فیلسوف مشرب. وى در نیشابور زاده شده و ظاهرآ در سال ۵۱۷ هجرى قمرى در زادگاهش درگذشته است. معاصر سلطان ملكشاه سلجوقى، آغاز سده ى ششم هجرى، آرامگاه او به همت انجمن آثار ملی در دوران پهلوى یكم با طرحى از استاد هوشنگ سیحون بسیار زیبا ساخته و هنوز پابرجاست.

او در پاسخ به خواسته ى سلطان سلجوقى و در پى همت دانشورانه ى خود به اصلاح گاهنامه ى ایرانیان پرداخت و سال را به شش ماه سى ویك روزه و پنج ماه سى روزه و یك ماه بیست و نه روزه اضافه بر یك روز چهار بخش شده – شش، دوازده، هیجده، بیست وچهار-در مجموع سیصد و شصت و پنج روز و چهار ساعت و در سال كبیسه سیصد و شصت و شش روز، سامان داد.

گذشته از دانش ستاره شناسى (نجوم) در پزشكى و فلسفه نیز ست داشته – توجه داشته باشید اطلاق حكیم به خاطر احاطه بر دانش محدود دوران بوده است. در ریاضى و فلسفه آثارى به زبان فارسى و عربى به وى نسبت مى دهند. نوشته هاى او به زبان عربى رساله هایى در “طبیعیات”، “معراج”، “رساله جبر و مقابله” و “لوازم اﻻمكنه” است. رساله اى هم در حل یك مساله جبرى دارد كه در آن از بیست و یك قسم معادﻻت جبرى، یاد كرده است و نیز پیش از “نیوتن” به قوه جاذبه زمین پى برده كه به همت دانشمندان آكادمى علوم روسیه به مراكز علمى جهان تفهیم گردیده و اكنون به “قانون نیوتن خیام” مشهور شده است.

و اما شاعرى او ارتباط با طبع حساس، درك باﻻ و شعور بسیار وى دارد و هم شرایط سخت روزگارش او را به آن وادى كشانیده. در زمانه ى زندگانى خیام كه همان حكیم ابوالفتح عمربن ابراهیم خیامى باشد. روزگار بدى بود. در بیشتر شهرها و هم نیشابور، بین گروه هاى متعصب و فرقه هاى مذهبى و زاهد نمایان اشعرى با شیعیان و معتزلیان، اختلافهاى ژرف مسلكى وجود داشت. حنفى ها با شافعیان سر ستیز داشتند و هر گونه آزادى و آزاداندیشى در چنبره ى خشك اندیشى و خودمحورى و خودباورى اسیر گشته و هر گونه راحت و آسایش معنوى و امنیت جانى از میانه مردمان رخت بر بسته بود. محیط سیاسى پردسیسه، آلوده به خشگ مغزى و قشریگرى بود، نمونه كامل و آشكار آن در كتاب “سیاستنامه ى خواجه نظام الملك” بازتاب یافته، “حسن صباح” و انتقامجویى هاى حشاشیون و ایجاد قلاع سر به مهر و پنهانكارى هاى تشكیلاتى آنان، جلوه هاى دیگریست از دوران، قدرت یابى، تاریك اندیشى و خردزدایى عصر خیام. متعصبان دانشمندان و فیلسوفان و حكمایى همچون خیام را دهرى (متریالیست) و خداناشناس و بد دین و بیدین مى نامیدند.

در چنان دوران آشوبیده ى پر از تنگ نظرى است كه دانشمند ما به همه چیز شك فلسفى مى كند و اندیشه هاى خود را در قالب كوتاه بیت “رباعى” مى ریزد و بى ادعاى شاعرى لحظه هاى طوفانى تنهایى و بى همزبانى خود را با سروده هاى فلسفى پر مى كند. ترانه هاى خیام زیاد نیست – تا ۲۷ رباعى از آن وى باور شده است- ولی همه ى فریادهاى انسانهاى بیداد كشیده از جور نادانى، سروده هاى خود را به نام خیام رقم زده اند.

ترانه هاى او به بیشتر زبانهاى زنده برگردانده شده. نخستین گزارنده شعرهاى خیام “ادوارد فیتز جرالد” انگلیسى است. رباعیهاى خیام را بسیارى گرد آورده، رده بندى و چاپ كرده انداما از همه بهتر، از آن صادق هدایت مى باشد. استادان تقى زداده و محمدعلی فروغى هم كوششهاى جانانه نموده اند.

اسرار ازل را نه تو دانى و نه من

وین حرف معما نه تو خوانى و نه من

هست از پس پرده گفتگوى من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانى و نه من

“خیام”

پس در روز جهانى بزرگداشت موزه و میراث فرهنگى، ایرانیان مى توانند در جمع جهانیان بر اندیشه هاى فرهنگى خود كه پشتوانه ى گرانسنگ انساندوستى، برادرى، برابرى، صلح، آرامش و مهربانى دارد، ببالند و آنرا همچون مرده ریگى پر بها به نسل هاى پسین بسپارند.

**********

Houshang Saranj – Toronto