آبخوست, کیش

هوشنگ, سارنج

 

از پنجره می بینم که دریا بخود می لرزد. چند لنچ در میان, آب لنگر انداخته اند ؛ دورتر . کشتی های ماهیگیر؛ تمام, شب ؛ تا بامداد, خاکستری چراغهاشان روشن بود. شش شاخ, کازینوی بیکار؛ با دامن, شیشه ای گسترده را آوای نرینه فاخته ای ریشخند می کند.
سایه ی گنبد و مناره های مسجد, نیمه ساز, ثامن الا یمه پا زیر, دامنه ی خود گرد کرده است. اسکله ای پهن و بلند؛ تا دل, آب پیش رفته است. کرانه ی شنی ؛ آبخوست, (جزیره )زیبا را دور می زند. و بالاتر از ماسه و آب؛ سایه سار, چند درخت, لیل ( انجیر, معابد )و درختان, اکالیپتوس, در هم پیچیده ؛و دیگر درختان, سایه ور و گلهای زرد و بر گینه های میموزا ؛ پناهگاه, هزاران مرغ , مینای سیاهبال و پر , زردینه نوک وگنجشکآن, گرما زده است.  براستی کیش مادر, بسی مهمانسرا و رستوران های شب بیدار و نوا پرداز, نوای موسیقایی ماهیگیران و دریانوردان, بومی و مال اندوزان, کوچیده و بازار های فراورده های بیگانگان شده است. پس؛ شبهای خنک, بیرون جسته از شکم, روز های گرم, پر شرجی را؛ بگونه ای بایستی به بامدادی گره زد.

در تیر رس, دید؛ فراز, فروشگاه, “زیتون “رودر روی د ریای زره گون ؛ بشکه های آب و خرده ریز های انباری ؛ چشم انداز شکنند.
میدان, ماهیگیر ؛ با تندیسی سترگ؛ چیرگی انسان, جوینده ی روزی را ؛بس سر سخت و نیرومند نشان می دهد. پشت به همه ی نماد های شهر گرایی ؛در پی شکست, هر آبخیز, دریایی است. سازه هایی بزرگ ؛ چونان ” مرکز, گردهمایی های بین المللی ” و “کازینو ” نیز یادمان, دوران, غولهای هوانوردی کنکورد و شب زنده داریهای شیوخ, ” خلیج, پارس ” بر کران, میدان, ماهیگیر آرام کز کرده اند. با پیشخوانهایی پر گیاهان, گلور و سبزه و سفره سنگفرشهای گسترده بر ماسه های پر ته سیگار بجای گوش ماهی های آواز خوان ؛و پرچین های گل کاغذی سرخ و سپیدو نارنجی.درختان, پا کوتاه ؛ آذین شده در ششبر های بی شاخ و برگ؛ بجای انجیر های معا بد, خنکی بیز؛ که روزگارانی مردانی ؛ در سایه اندازشان؛داستانهای دلیران , تنگستان و میر مهنا و دلواریها را می گفتند, جا گیر شده اند . گفتنیست که همه ی آبیاری و ریخت و پاش و شستشو و…از آب شیرینکن های شدنیست.

بامداد که به دستبوس, دریا رفتیم؛ نیمه آ شوبیده بود.باد می وزید؛ آبخیزها (امواج )چون سواران, جنگجو بر شانه ی هم سوار ؛ به سوی کرانه های سپید ماسه ی مرجانی می تاختند. جابجای شهر, گلها و آب, آسمانی؛ زیباییهایی در تن سازه های نوین, بازاری (مالها )خود می نمایند. از آن دست رشته دیدنیهای گرد آمده در ؛ دل, یگانه کاریز سنگ, مرجان؛ با آب شیرین, باران از سه هزار سال, پیش است. که پانزده کیلومتر درازا و ۲۷۴چنبره و تنوره دارد ؛ بی مادر چاه؛ که همه ی تنوره ها کشنده ی آب, بارانند. و این پاره سنگ, مرجانی آبخست (جزیره)۵۷ میلیون سال دارد . بلندای تا خ به کف ۱۴ متر است و نیاکان, مردم این سر زمین آب, پالوده ی باران را از تنوره های سنگی بر تن, باریک, کهریز فرو کشاندند و از شش راه, دستیابی به آب, شیرین با ۱۵ متر سرازیری ؛ آب بر می داشتند و به تشنگان, دریا گذر یا زندگیوران, آبخوست می رساندند. افسوس که برای درآمد زایی ؛ از پیکر اندرونی کاریز -که همه مر جانیست بسیار کنده شده است.
مالهای (بازارهای ) فراوانی همه زیبا ؛با مهآزی و مصا لح کاربری سازه ای روز, جهان دارد. گلکاری و فضای سبزش گسترده و از گیاهان, گرمسیری
وا رداتیست . اطلسی بیداد می کند؛ بوی گلها؛ پیچیده در نوای بلبلان ؛ هر دم ؛ چون پرندگان, در یایی ؛ زیر,نخلهای سایه ور ؛ بال می گشایند.

شب؛ آبخست؛ در نور, نیونها؛ شبتابی خفته بر آبست. بامدادان پیرسنگ, روییده در آب؛ زیر, شمد, مه؛ و خواب؛ خمیازه می کشدو دریا آرام دم . شهر, خوابناک ؛ از دیر بیداری ؛ جان می گیرد و آدمی در پی روزی یا گردش بر خود می تپد. کشتی یونانی بگل نشسته ؛ از سال, ۱۳۲۲ خیلی آرام در آب له می شودو کرانه های روستای “باغو “را دیدنی کرده است. آب, شور ؛کشتی را از پایه می جود و در خود می کشد. و زمانه کمر, آنرا در پاشنه شکسته ؛هم زنگار ؛ سر انجام؛ بنیادش را فرو خواهد ریخت.

پنجره را می گشایم. دنباله ی شبی دمکرده به خانه یورش می آورد . هرم گرما ؛ راه, دید را تا دور دست ها ؛ بریده است؛ بایستی چشم به راه, شامگاه بود و نور, بی گرمای چراغانی شب. آب شیرینکن ها در تن شهر آب می دوا نند و بر هر میلیمتر, خاک  زر ؛ گسترده است بیهوده شهربانان خود آنجا را؛
” کیش, طلایی “ننا میده اند. دیوار, هر خیابان؛ بشنه ی هتلیست . شهر تمامی شب بیدار است و هر دم هواپیمایی از استانی بر فرودگاه بزرگش بخاک می نشیند. خیابانها بی چراغ,راهنمایی آرامش, قانونمند دارند روند شهر های کوچک در آغاز بزرگ شدن چنینست . دریغا که تا دوبرابر شدن کیش ۷۵
ملیون سال دیگر بایستی ؛ شکیبایی کرد.
بی گمان کیش در ایران بی همتاست به شرط آنکه اگر می توان در همه شهر و روستا های ایران چنین هزینه و کار آفرینی ها بشود .
شب ؛ ماه, تمام؛ بر فراز, دریای پر مهتاب؛ ماهراهی به پهنای رودی بزرگ ساخته بود که تا آ سمانکرانه تاریک, دوردستها کشیده بود.
تورنتو , نهم جولای ۲۰۱۸

جرقویه

 

 

هوشنگ, سارنج

هنگامیکه , خود را از گرفتاریهای شهر و شهر نشینی می رهانی و در بامدادی تاریک و آرام؛ در راهی به سوی آرامش, کویری پا می گذاری ؛ از هرای اهنکوب, آدمیخوآر ؛ می آسایی و می بینی چه پاکیزه و نرم؛ خورشید از پشت, کوتوله کوه های خاوری ؛ سر بر می کشد .

سد و ده کیلومتر به راه, نیمروز, سپاهان؛ راه نوردی به پاره ای از کویر, نمک؛ در آرامجای جرقویه ؛ می رسیم. “جرقویه “یا گرکویه (گبرکویه )در گویش, بومی زیر یا پایین ….چم (معنی )می دهد.که یادآور, دوران, زندگانی آتشکده سازان, خدا باور و گرامی داران, آتش, پاک کننده ؛ نماد, نور و روشنایی و پاک اندیشی بوده است.  گرکویه با پهنای ۶۴۵۰ کیلومتر, چهاربر؛ اپاختر به جلگه ی رودشت, کوهپایه از نیمروز به آباده از خاور به ابرکوه و از باختر به قمشه ؛ می رسد.  کنون, گبرویه ی بالا “حسن آباد “و جرقویه ی پایین؛ محمد آباد است. مهمترین روستاهای گرکویه؛ حسنآباد -مالواجرد-پیکان-نیکآباد – نصرآباد -رامشه و دستجرد است .(ص ۶۷۱۹ دهخدا )و در چند کیلو متری رامشه شکآر گاهی بوده که آنجا گور خر یافت می شده است.

در آن سر زمین, فرو نشسته در شن های روان؛ کودکانش با اسبان, رویایی ؛ بر دشت, نمک, زادگاهشان؛ رد , ” بهرام, گور ” را می تازند. و زیر سایه سار, تل خشت های کاخ, “کوچ کوچی ؛ (کوشک, کوچک )گرمای خشکسالی یازده هزار ساله را از پیکر هاشان می زدایند؛ جایی که روزگارانی درای شتران, از راه, جاده ی ابریشم رسیده ؛ خواب, نیاکانشان را بهم می آشوبید . آنان ؛ هنوز شکوه, سر زمین, سبز و آبادشان را در افسانه ها یی به گویشی از زبان, پارسی پهلوی باز می گویند. آنجا در سرزمین, خداباوران, اهورایی؛هنوز ریشه هایی از گلدسته های نیایشگاههایی ؛ در ویرانه سراهای خاکی ؛ سر سخت ؛ پا بر شانه ی تپه سنگهای از هم دریده و دیوارهای آ سمانسای کله های افراخته در باز مانده ای از روزگاران ؛ ” آذر خواران ” خود می نمایند. تا آنجا که ؛ نزدیک, چشمه سآران, فرجودی (معجزه ای )شیرین آب ء در نمکزار,کویر؛ نیایشگاه واره ی ” حضرت ” که گورخانه ای هم نمی نماید؛ و دیگر چهار تاخی های گلدسته ای ویژه ی پرستش ؛ پا بر جاست.

. شهر, گرفتار در زنجیر, بندگی سیاه کوه های نایین و آباده و قمشه و خشک تالاب,گاو خونی (۳۰ در ۵۵ ک.م.م )و نمک های تراویده از دشت, نمک ؛ است. دشت, نمک ؛ به گستره ی دویست کیلومتر, چهاربر با دارایی بی کران؛ از خشکساری و دودلی میان, شوره ساری یا خرمی گیاهی ؛سده های بسیار است که مردمانش به پیشگیری از جویدن, بیشتر, زمین و گیاه ؛ از بادهای روبنده ی خاک , زندگی بخش ؛ با مارهای خزنده ی ماسه های روان ؛ جنگیده اند.

تا رسیدن به شنتپه های بلند و نرم و خشک ؛ و آبهای نمک ساز ؛ ا ز میانه ی تکدرختان, در هم پیچیده ی تاغ -گز -قیچ -ارژن و انجیر و پسته ی کوهی ؛ باز مانده ی دوران, سبز , آن سرزمین , پاک ؛ بایستی گذر کرد.

مهازی (معما ری ) کویری با آسمانه هاو دیوارهای خشتی ؛ جامه نو می کند و خاکهای کهن بر پیکر, سازه ها؛ تراشیده می شوند. و گنجینه های بجا مانده در آن شوره سرا؛ مردمان, آن سامانند که دلیر و راستکارند و زندگی را در شکیبایی و شرفمندی کار, پر سختی ؛ می آفرینند. و رد آنرا در کارگاههای خورجین بافی – فرشبافی -گلیم بافی ؛ می بینیم؛ که بافنده ی سالمند ؛ بر پهنای کار سه بار ؛ با دستان, کار آفرین ؛ نخ, پود را از لای تارها می گذراند تا یک رج به دفتین کوبش برسد. آن مردمان, بزرگوار ؛ با آب , اندک و جنگ, همیشگی با باد , پیوسته و شنهای روان و تابستانهای بلند , کویر, نمکزار؛ زندگی را پاکیزه می گذرانند. سیمان می رود با هنبازی آهن و آجر آدمیان را از فره شبهای کویری و ستاره بارانش باز دارد. روستاهای کم زندگانی اوباریده (بلعیده ) با دم, زهر آگین, باد, روبنده مهر, نامهای تاریخی دارند . ینگه باد- خارا- مالواجرد- رامشه- اسفندران- ….فیض آباد هم یاد آور , زندگانی تیره ای از عربهاست.

ایرانگردی را بایستی روایی بخشید.آفرینش های دستی هنری هر گوشه از ایران ؛ زیر, غبار , فراموشی؛ندانی؛ بدانی ؛ نشسته است. هر آنچه از زیر, پنجه های سازندگان, انسانی ؛ بیرون آید؛ آفرینش است؛ آغاز, بنیانگذاری نو آفرینی و اندیشه وریست. از هنر های دستی بومی پشتیبانی کنیم. نجابت و بزرگمنشی آنان را ارج نهیم و نگذاریم در سایه ی سردی و بد نگرشی ؛ در گمنامی بپوسند. هنروران, سر زمین ما ؛ نیازمند, یاوری برنامه ریزی شده اند.
این دیدار ارزشمند را خانواده ی عزیز, عالمشاه به من بخشیدند.
اصفهان ۱۷/ ۱۰/۹۶

هنرمند سرا و اقامتگاه, بومگردی “آلمن ”

اصفهان, حسن آباد, جرقویه , خیابان, استقلال – کوچه شهید جمشیدی -کوچه شهید حسن فاطمی -پلاک, ۲

تلفن : ۹۱۳۲۸۶۷۱۱۲ —–۰۹۳۳۸۷۴۵۳۴۰

مسجد سلیمان؛ شهر، اولین ها

هوشنگ سارنج

از راه, ایذه چون صوفیان, چرخ زن؛ بر گرده ی راهی پر پیچ و عاشقانه ساخت؛ زیر, سایه ی بلند, دکلهای جابجایی برق و پیش, زانوان, کپرنشینان, گلسنگی ؛ چسبیده به خرسنگهای کوهین و بند آبهای سترگ, ” مسجد سلیمان ” و ” شهید عباسپور ” گذشتیم و از فراز, پل, نو ساز, “گدار لندر ” پا بر کله گوشه ی “اندیکا “ساییدیم . دیگر تا شهر, نخستینهای مسجد, سلیمان با چشمه های نفتش ؛ راهی نمانده بود.

شهر, پر جنب و جوش و چراغانی ؛ نا آشنا می زد. باشگاه, مرکزی و سینمای پشت به خیابانها و میدان, نو بنیادش ؛ داده را ؛ از شش ناودان, سنگی آن ؛ شناختم که رها از چنگال, کینه توزی بر پا ایستاده بود.
دبیرستان, سینا و پل, آن و درمانگاه و خانه های شرکتی ؛ پشت, دیوار,بلند, سایه های شبانه ؛ دیده نمی .شدند.بومیان به داد ستاندن, صد سال نا کامی از بهره گیری نفت, خویش؛ ساختهای تاریخی یا گورسبلند بلند بلند تان, جوانی خود را ؛ سایه سپار کرده اند. دیوارهای بلند و اکالیپیوسهای تناور ؛ پیش روی سازه های دیرین, شرکتی؛ بالیده اند. آب سفت, رودخآنه های لجن ساز ؛ بر دوش, سنگپاره های هزاران ساله ی لیز و بویناک و کف ساز ؛ به سوی کارون, آب باخته پیش می روند.

پیکر, شهر ؛ توان, بالا جستن از تپه ها را نداشته بر زمینهای سنگلاخی و شیب, دره ها ؛ گسترش یافته تا بتواند ؛ یورش, بی امان, سیصد هزار روستا نشینان, بی آب , تشنه و کشتکاران, دیمزارها ی بی باران را سامان و پاسخ بدهد. آنهم در خوشه از پلاستیکهای باز یافتی و گرد آوری اهنپاره های زباله زارها ی بسیار و شکار, لوله های زنگار بسته ی جا مانده از تاریخ, بخاک سپرده ی صنعت , جانداده ی نفت.

هنگام, دیدار با ۸۳ زبده مردان, خوزیان رسید. آن کسان را باش که در پی اندیشمندان, از دست رفته آه می کشند. از دانشسرای مقدماتی ۴۶ سال, پیش که اکنون سازه اش پیر و در هم لهیده است؛ بزرگانی در قواره ی روز, جهانی ؛ آغوش گشاده ایستاده بودند. اشکها ریختیم در دیداری فرهمندانه که دانش رسوب نمی کند؛ هر چند دشمنانش بخواهند.

از پیچ, سبز آباد گذشتیم ؛ نخستین پالایشگاه, گنداب ؛در ایران, بزرگ ؛ به خواب, جاودانه فرو رفته بود. سازه ی دانشسرا ی روییده بر کنار, تپه زاران, پر کژدم و لگژیهای سرخ بار و چاه, نفتی از نفس بریده ؛در میانه ی شلوغی خانه ها ؛ اندوهناک و چین بر چهره؛ نشسته بود. بوی چربی خدمت مانده لای ترک هایش ؛ می تراوید. همه چیز فرسوده می نمود.

در بازگشت؛ کمی پای پله های خانه ی ۲۱۶ ؛ ایستادم. در سازه ی دیگری ؛ فرو نشسته بود. و می زارید.

شهر, از بند, شرکت نفت رهیده؛ گستاخ و خود جوش به هر سو که خواسته ؛ رفته است. آهن و سیمان و در ها ی کرکره بیداد می کند. همه چیز در گودالی از لجبازی ها ؛ کوتوله های نارس می نماید. حتی افتخار, جوانان به m .i .s یا شهر, اولین ها . چه هیچیک از “اولین ها ” در چاکری بومیان, خاوند شهر نبود.

 

کینه وری با نسلهای رفته ره بجایی نمی برد؛ پنجه به روی خود کشیدن است و از کار و تمدن, روز , جهان ؛ باز ماندن. بدیدن, خانه های سازمانی هفدهگانه
فرهنگیان چشمه علی رفتم. ساقه ی نازک کناری که کاشته بودم؛ سایه ساز, بلندی شده است. و نام, مرا دارد. با آنکه خانه ها واگذار شده است ؛ زیبایی نخستین روز ها را نداشتند.

شب در پهنه ی آموزشگاه پایکوبی چوبی مردان, بختیاری پا گرفت. همه نمایش, رزم, پدافند از سرزمین و خاندان بود؛ در چوخاهای پشمبافت ؛ نماد چنبره ها و چشمخانه ی زره های پولادین. و چوبهای بلند نواختن؛ بجای شمشیر های دشمن شکار. فریاد, دهل و نفیر سورنای ؛ درهم تنیده سه پا و چهار پا و رو رو را ؛ راه می نمود. تمامی نقش سنگهای کوهساران ؛ از پارسه تا ایذه ؛ تا سراسر, خآور و باختر ایران, بزرگ ؛ در نمایش بود. جنبش, نرم, پا بر داشتن ها ؛ چونان رویش گیاه یا رانش, مهتاب بر سر, گندمزاران می نمود. هر پایی که نیمچرخی می زد؛ پروانه آسا ؛ بر زمین می نشست و بی درنگی پایی دیگر به چرخش ابریشمین در می آمد. پاسی از شب گذشته هم ؛ شاهنامه خوانی غوغا کرد. تب لرزه ای بود از نوای سوگ و آه و نوای اندوه,از دست دادنها و گلایه و زنجموره های از پا افتادن, پهلوانان و آوای تندر آسای چالشگری در زیر و بم, خواندن و چه شکوهی در آن تنینها بود….

اصفهان ۹۷/۱۱/۱۴

ایذه شهری کهنسال با تاریخی از برگهای سنگی

هوشنگ سارنج

هزاره ی سوم, پپش از میلاد ” انزان ” سر زمینی آباد ؛ در بر گیرنده ی خوزستان و لرستان و کوه های بختیاری کنونی با شهرهای  شوش, ماکداتو , خایدالو (خرم آباد )…بود و دستنوشتن و زبان, ویژه داشت .فرمانروانشینش ؛ایاپیر , انشان , ایزج,  مال ,میر , مال, امیر هم در چرخش,روزگار ؛ نا میده می شد تا سر انجام, سال, ۱۳۱۴ ش باز گردید به ایذه. پایگاه, انشان, بزرگ ایذه ؛ بر بلندای ۷۶۰ متری شمال خآوری خوزستان؛ زیر, آسمانی آبی و هوایی خوش , نجیبانه و آرام در چنبره ی کوه دیواره ای گرداگرد؛ بر غربالی از زمین به اندازه ی ۳۹۳۰ کیلومتر, مربع  با کشاورزی و دامداری و قالیبافی و دیگر دست سازها؛ چونان گلیم بافی -نمدمالی -چوقا بافی سنگتراشی ,گیوه چینی …زندگی می سازد.

ساختار, زمین شناختی ایذه با دشت, خوزستان ؛دیگرگونست. دشتی و کوهساریست. و کوه هایش؛ با فرسایش, گرما سر مایی و بارندگیهای پیاپی ؛ پر تراک و شکافهای زیبا, شگفتی زا و یگانه است. رودخانه ی زندگیساز, کارون از ۲۰ کیلو متری مالمیر پایگاه,فرمانروایان, اتابکان,لر ؛ بر آبتنگه ای ژرف می گذرد.  دو بخش ؛ ده دهستان؛ و چهل و نه؛ آبادی بزرگ و کوچک, امروزین, ایذه را چشمه ساران و کاریز های برفابی ؛ آبیاری می کنند.

برین چمنزارهای ارزنده و زیر, سایه ساران, بلوطهای تنآورش ؛ نسلهای دلدار, نیرومند و پاک نژاد, بختیاری -بهمیی (اورک,سهید گورویی, لجمیراورک , عالی محمودی , نوروزی , بویری  سر قلی, کورکور  و بویر بندانی …) دین باوران, شیعی پاسوران و کوتوالان, سرزمین, مادری پدری خود زیسته اند  و ریشه در سنگهای سخت, آن فرو برده اند.

ایذه در دوران, ایلامیها (عیلام )پیشرفته بود و نشانه های مانده از جمله تندیس , برنزی مرد, پارتی – در موزه ایران, باستان – آگاهی بر ویژه برجستگی آن می دهد. ایلام در گذشته تمدنی پیشرفته با پادشاهی گسترده داشت که دامنه اش تا خوزستان و لرستان می کشید. نمونه ی نوشتنشان بر سنگنوشته های کنده کاری کول فرح بجای مانده است.

ایذه , در دوران,ساسانی نیز آباد بود و آتشکده اش تا دوران, هارون الرشید,افروخته بود. (یاقوت,حموی )ایذه را مسلمانان با آشتی سال, ۵۵۲ق بچنگ آوردند. (طبری) سرگزیت, ایذه و رامهرمز به بصره می رفت. (طبری )سر انجام روزی ؛ مردم, ایذه بر امام موسی اشعری فرمانروای بصره شوریدند.(بلاذری )…بخش, ایذه ؛از میانه ی سده ی ششم؛ تا آغاز, سده ی نهم؛ زیر, فرمانروایی اتابکان, لر بود و ابو طاهر؛ ۵۵۰ق آنجا را ؛ به آزادی رسانید و شهر, ایذه را پایتخت,خود ساخت. (ابن, بطوطه )پس از بر افتادن, فرمانروایی اتابکان, لر؛   سال,  هشتصد و بیست و هفت, ه.ق  ایذه ؛ آرام آرام؛ رو به ویرانی نهاد و مردمانش کوچیدند. اکنون ایذه  در کمند, تاریخی سنگواره ایست .

تاریخ نمای آیاپیر, سالمند؛ سنگ نوشته ها ایست از دوران, ایلامی و ساسانی . درین چرخه ی سنگ نگاره ها ی کنده کاری بر  بدنه ی هر کوه یا کوهپاره؛  دو سنگ نبشته به زبان, پهلوی است. کم آبی روز افزون ؛ دو تا لا ب, میان گران و بندان کوه را به کشتزاران بخشیده است.   “ایدید ”  یا  “ایدیذ “به معنی  آبکنار , بار, معنایی ایذه در کنارتا لا ب, میانگران را با خود دارد. دیدنیهای بیهمتای ایذه ؛ چندان فراوانست که بایستی پای هر سنگ دیواره ی نشاندارش , لنگر انداخت.

در کتیبه های اشکفت, سلمان ( سلیمان )نام, ایذه ؛ آیاپیر آمده است. چهار بر جسته نگاره اش؛  “هانی ” فرمانروای آیاپیر است. در  گورستان, شهسواران ؛ از دوران, صفویان, , بسیاری از گور, پهلوانان ؛ با شیر های سنگی آراسته است . گور دخمه ها ی زیر خاکی دآر ؛ می تواند در  “برد, گوری ” باشد. که مسلمانان از نبش گور , ابا دارند. کول فرح خود برگهای پراکنده و رو به نابودی تاریخ, پنجهزار ساله ایست.

امامزاده عبدالله و امامزاده دینآور نیز پذیرای  زایران,تشنه ی یارمندی اند. و سد  کارون, ۳ نماد, دانش پیشرفته ی مهندسی نوین ؛ بر بنیاده کاربری انرژی برق و آبیاری کشاورزی و بهره وری شهری ؛ دست آورد, دانش آموختگان, دانشگاه های ما ؛ برابر با پیشرفته ترین  نمونه های جهانی و نگهداری و باز سازیهای شبانه روزی آن به پایمردی مهندسانی از سرزمین, ایذه هم؛ در ۳۰ کیلو متری شهر, دفتر های سنگی تاریخ پر افتخار ؛ دیدنی است.

**********
۲۰ آذر ۱۳۹۶
اصفهان