در سوگ بم

هوشنگ سارنج

ایرانى تباران در همه ى جهان، آنگونه مویه كردند كه ناله شان در » سوگ بم « تا همیشه خواهد ماند. دو هفت روز دردمندانه بر مردم بم و سرتاسر ایرانزمین گذشت. جهان به سوگوارى ایرانیان برآمد. دست یاورى پیش آورد و خاك غم از گونه هایشان سترد.

اندوه چنان بزرگ و درد چنان ژرف است كه هیچگاه از یاد این زمانیان نخواهد رفت. اگر » قطران « (شاعر قصیده سراى قرن پنجم ) زلزله ى تبریز را  در » قصیده « اى ماندگار ساخت و با » سفرنامه « ى ناصر خسرو قبادیانى از سده ى پنجم به ما رسید; امروز پارسى زبانان و ایرانى تباران، در همه ى جهان، آنگونه مویه كردند، كه ناله شان در » سوگ بم « تاهمیشه خواهد ماند. هر گلو كه توانست فریاد كشید و هر قلم كه توانست از قساوت خاك گریست.

زلزله واقعیتى طبیعى از شكل گیرى پوسته ى سخت و سرد زمین بر هسته ى سوزان و سیال آنست و از نیروى عظیم فشار پیوسته و حركت مداوم جابجایى آهسته ى » جبه « بر » ماگما « ى گدازان بوجود مى آید و تا زمین بر مدار كیهانى در منظومه ى خورشیدى هست، این پدیده گاه كم لرزه و بى زیان و گاه پر لرزه و زیانبار روى خواهد داد. آدمى باید، راهكار برابرى با آن را بیابد و با رویدادهاى غیر عاقلانه ى طبیعت، آموخته، رفتار كند. به هر روى زلزله با هر توان، بیگاه و سخت شهر بیدفاع بم را در هم شكست، بسیارى در دم كشته شدند و زمین، شمارى پیكرهاى نازنین را بكام كشید، و نیمه جان پس داد.

این رویداد مانند یكهزار سال پیش از پس دورى در سیتره ى پهناورى سرزمین و باریكى راه در تاریكى و بى شتابى كاروان بر ماسه هاى لغزان، رخ داد. ویرانگرى هاى طبیعت بى خبر و نابجا روى مى دهند! سیل جایى را مى خورد كه تنگدستى و ندانم كارى پیشاپیش جنگلهایش را لیسده و پوشش گیاهى زمین را تراشیده باشد. در هند و بنگلادش هر ساله آب باران روستاهایى را خفه مى كند كه زمین كپرنشینهایش بى سبزه و روییدنى شده اند و كه هر روزه دختران و پسران به شكار جوبپاره هاى خشك مى روند.

در امریكاى ﻻتین هم پس از هر باران سیلابى، زمین رانش، چون خمیر ور آمده از تغاز كوهپایه هاى عریان بر سر روستانشینان مى راند، كه به دنبال مس یا هر كانى دیگر جگر زمین هزار پاره شده است. در افریقا و آسیاى مكیده یا هر ماتمكده اى كه مردمانش به گناه واماندگى فرهنگى و نادانى و غارتزدگى، پر جمعیت شده اند و بر ابزارهاى تولید و روند زندگانى روز نیز دست نیافته اند. هر حركت عادى طبیعت آنان را از پاى در مى آورد. از ترسال مى میرند، از خشگسال مى میرند، باد بوزد ناچارند، نوزد، ناچارند، برف ویرانساز است، سیل كشنده است، كمترین زمین جنبش فاجعه آفرین مى شود و …. جایى كه فرهنگ شناخت طبیعت با توانمندى اقتصادى و برنامه ریزى باورمندانه همساز گردد.

مهار نیروهاى سركش در دستان نیرومند آدمى مى افتد و خوى ناساز وار طبیعت رام مى شود. در چنان جایى، با آموختن و تجربه و آزمون به زیانبارى بهره كشى بیش از اندازه و ناتوان سازى زیستگاه خود آگاه مى شوند و به موقع و بر طبق ضابطه هاى قانونمندانه به ترمیم و جبران خسارتها مى پردازند – جنگلكارى دوباره – و با هر گونه كار در پیوند انسان – طبیعت و به كار گرفتن ابزارى و مصالح ساخت و سازى در محیط جمعى زندگانى، باﻻ سرى كارآمد و جدى دارند; و به پیوند ناگسستنى چرخه زیست و اثر گذارى متقابل موجودات باورمندانه مى نگرند و دست مى یابند. ا

نسان تربیت یافته بر وجدان كارى، به هیچ بهایى چشم برخطا كارى نمى بندد و در راستاى مصلحت عام و نگهبانى از جان و مالشان كوتاه نمى آید. همه در حد توان و احساس و مسوولیت هاى احساسى پیشه ى خود دست یارمندى به سوى آسیب دیدگان دراز كردند. دیگر شتابزدگى چاره ى كار و ﻻزمه ى كمك رسانى نیست، هرچه بیشتر به اندیشه هاى درست و كارآمد و خردمندانه نیاز است.

از راه دور احساسى عمل كردن و راهنمایى ناكارآمد نمودن با دلسوزى هاى ناشدنى، درست نیست. یارى نیكوكاران در سایه ى رایزنى با دست اندركاران كاردان و صاحبان ابتكارهاى شدنى، مفید فایده خواهد بود. بسیارى از پیشنهاد هاى دور از محل پسندیده و دلخواه بومیان نخواهد بود. چون رفتار و پسندهاى ویژه ى هر منطقه با دیگر جاها، دگرگونى دارد. آزمونهاى سازه اى در رویدادهاى گذشته، در فارس و قزوین و گلبافت و … چنان نشان داده كه نیاز روستانشینان را شهریان به درستى نمى توانند پاسخگو باشند و هیچ كس بهتر و عملی تر از خودشان نیازمندیها را نمى شناسد. چون هر كس در هر كجاى جهان بر پایه ى شرایط موجود محیطش، زندگى را مى سازد.

اكنون پس از تقسیم مهربانى و نمایش پشتیبانى از كمك پذیران، با سرمایه ى كلان و نیروى كار متخصصان باید به بازسازى پرداخت و نباید شهر كهنه رها شود و همچون نیشابور كه مغوﻻن با خاك یكسان كردند و بر ویرانه اش آب بستند و جوكارى كردند; شهر تازه بر كرانه ساخت، بلكه باید بر ریشه ى شهر كهنه، دوبارى سازى كرد. كه با هموار كردن، شهر كهنه یك مشكل حل مى شود و با شهر » بم نو « هزاران مشكل تازه، پیدا. كه » محدوده « ، »  سند « ، » مالك « ، » ملك « ، » تیغه « و » دیوار مشاء « واقعیت هاى روز هستند شهر كهنه باید آرام و پر فرصت خاكبردارى شود و پس از دستیابى بر پى ساخت هاى هر خانه، با مصالح نو، سنگ و سیمان و آهن، بتون و شناژ و كلاف زیر و زبر، روى ریشه هاى كهن و شانه هاى ستونهاى مسلح و در نظرگیرى پایدارى سازه در برابر باز زمین جنبش هاى در پیش و باﻻ سرى و صوابدید و رایزنى هاى استادان بنا و معماران بومى دست به ساخت و بازسازى بزنند. همچنین به جایگزینى پاسخ دهنده اى بیندیشند كه بومیان براى رفع نیاز و حفظ خویش در برابر سرما و گرما از منابع موجود محلی استفاده كرده اند سازه هاى گلین و در و پنجره هاى باریك و دیوارهاى ستبر، تاقهاى ضربى گنبدى با خاكریزهاى خروارى به همان منظورها بوده است.

درین میان هم سال نو میلادى پاورچین آمد و سفره ى هر خانواده ى مسیحى را از خاور تا باختر به نور شادمانى روشن كرد و براى هوشمندان كار و مبارزان و راهیان زندگانى بهتر بركت، ارمغان آورد. یاورى جهانى براى زلزله زدگان بم، عال بود این خیزش همگانى امید برادرى گسترده را در دل انسان بیشتر مى كند و فرصت درنگى كوتاه مى دهد تا به دور از اندیشه هاى غارتگرى و چشمداشتهاى آزمندانه  پاره اى دولتهاى انسان ستیز به دوستى هاى بى ریا فكر كنیم. به امید سال صلح آمیز و سعادتبار از طلیعه ۴۰۰۲ مى آغازیم.

**********

Houshang Saranj – Toronto  

زلزله ی بم

هوشنگ سارنج

بامداد پنجم دیماه – هفته گذشته – زلزله اى با توان  ۶/۳ ریشتر هشتاد درصد شهر بم را در هم كوبید و بر تاریخ زندگینامه ى پر رویدادهاى اندوهبار مردم ایرانزمین برگى فاجعه بار افزود.

جا دارد، یكبار دیگر لب گزید و سخت بر پشت دست كوبید، دردمندانه نالید و بر ناداشتن ها، گریست.

» بم « از خشت هاى خام خاك رس سرخ و پاره سنگ هاى سیاه، زیر سایه ى خیمه هاى نخل، از دوهزار سال پیش تا امروز بر راه پیر و گمشده ى ابریشم تنیده، گره خورده و بالیده است. اگر نخواهیم تاریخنامه اش را به اسطوره ى شهر » كجاران « و داستان »  هفتواد « پیوند بدهیم و باور كنیم كه این شهر بم، همان است كه فردوسى بزرگ در شاهنامه و داستان، به آن اشاره فرموده، به یقین » ارگ بم « نمونه اى زنده و برجا مانده از شهرهاى ایرانى در هزاره هاى پیش از اسلام است، كه بنیاد آنرا به دوران ساسانیان نسبت مى دهند.

گویا وجود آتشكده ى اردشیر بابكان و گذار راه بازرگانى و داشتن میهمانپذیر و باراندازهاى خوب و آسوده به آبادانى و رواج آن شهر كهنسال كمك كرده باشد.

بازمانده ى ویرانه ها، نشان مى دهند كه ارگ، همچون یك دژ پدافندى بر شانه هاى تلسنگى كوتاه – از پاى دیوار دژ تا فراز برج دیدبانى زیر صدمتر است – شش كیلومتر مربع در آغوش بارویى بلند با سى و هشت برج نگهدارند و رزمى ساخته شده است. باﻻى شیب و پایان راهى سنگفرش، بیننده از دهان دروازه اى چوبین، پشت باروى جداساز » شارستان « (زمینهاى كشاورزى بیرون شهر ) به كام » ربض « (بخش خانه ها و بازار و محل كسب و پیشه ) فرو مى رود و به ستورگاه ها مى رسد و سپس برفرازتر، به خانه هاى شهرنشینان و راسته هاى پیشه وران و گرمابه و عبادتگاه و هرآنچه در زندگانى آنان مى بایست بود; كه شهر تا سیزده هزار زیستمند داشته و تا نود سال پیش در آن مى زیسته اند.

هر آنچه از بامهاى فروریخته بر اندام خانه هاى گلساخته مانده بیشتر به دوران صفویان وابسته است كه ردپاى زندیان و گرفتار آمدن لطفعلیخان هم در آن جایگاه زنگ و طنین دارد. راه از میان دیوارهاى بلند كنگره دار و پاى بارو بر سنگفرش پیش مى رود و در » كهندر « (مركز فرماندهى و شاه نشین) به پایان مى رسد و آن، چنان است كه تا اوج دژ و حاكم نشین با اسب و سواره مى توانسته اند بروند.

كهندژ در بلندترین بخش ارگ و در پناه دیوارهاى نگهدارنده و جانپناه هاى جنگجویان و نگهبانان فرمانروا ساخته شده است. » چهارفصل « شاه نشین زیبایست از گنبدى گلین و خشت خام كه چهار ستونپایه ى ستبر و پهن پر استقامت آنرا نگه داشته اند و در گذشته این ساختمان زیبا و بادگیر خنك، تاﻻر پذیرایى دل انگیزى در آن هواى گرم كویرى بوده است.

چهار فصل چهار تاقى باز و بى دیواریست كه گذشته از برپایى ستون دیده بانى كناره اش – بلندترین ساخت ارگ – خود توان دیده ورى از دشتهاى چهار جانب را هم داشته است تا فرمانروا نیز بیننده ى هرگونه رفت و آمدنهاى ستیزجویانه باشد. چسبیده به آن هم جایگاه قراوﻻن و كشیكچیان و نگهبانان و تیراندازان بوده است و در ژرفاى كهندژ، زندانى هم براى نگهدارى بزهكاران یا اسیران.

از كران هر كنگره ى بارو یا از سوراخ هر، مز غل (جاى تیراندازى) كوچه هاى باریك و خاكى و تلواره هاى خانه هاى فروریخته ى خال به رنگ كاه دیده مى شوند و نخلستانهاى سبز و باغهاى مركبات و كندوهاى گلینى كه با دست ورزى مردمانى پاكزاد، گرداگرد » ارگ « بر آورده اند. دستاورد كسانى كه در عطر بهار نارنج نفس زده و با ترنم اشگ كاریز در پاى درختان شهد آفرین این باغ كویرى بالیده اند.

از كرمان سى و سه فرسنگ نفسگیر بر خشگسار زمینهاى سترون و بركت باخته ى بى روزى روى سوى جنوب بایست رفت تا غبار خستگى راه و تن تفته را ، درنگى، در جویبار سایه سار خرمابن هاى بال گسترده شستشو داد. اكنون شهر خاكى بم از پاشنه ى آشیل خود زخم ناكار خورده . هشتاد درصد شهر ویران شده است، بسیارى مردمان نابود گشته اند، یگانه میراث فرهنگى بازمانده اش بر خاك نشسته است.

كه مى توان بازش ساخت، میراث داران فرهنگ بشرى به دادش خواهند رسید، جلوه هاى زیبایى از خاك و خشت برهم خفته اند. آنچه مهم است به زخم ناكار مردمان بم رسیدن است، كه هم نجیبند و آرام، هم فقیر و نادار. كشاورزانى هستند باغكار و كم سرمایه كه نه در بازرگانى سودآور خرما دست دارند و نه یار بنگاهند. در بنه هاى كوچك و بر زمینهاى نامهربان كشت و كار مى كنند. براى رهانیدن به یك یاهوى بلند جهانى نیاز است و به كادرهاى ورزیده  و آگاه، كه هیاهوى بسیار و جنجال آفرینى گمراه كننده، همراه اشگ تمساح ریزى رادیو تلویزیونى چندان كارساز نیست و درماندگان را به جایى مفید نخواهد رسانید. دردا به حال آن كسان كه نیمه جان زیر خروارها آوار در تنگناى گورخانه هاى ویران، چشم به راه رهایى مانده اند! یا در پى نارسایى ها جان باخته اند.

راهكار یارى به زلزله زدگان از چپ به راست دویدن، درهم لولیدن، گریستن و نالیدن و زنجموره كردن، كاسه ى گدایى به دست گرفتن و فرصت ها را كشتن نیست و چشم امید به سیستم هاى كند وقتگیر و دست پا بسته ى ادارى بستن هم درست نیست. تنها، انجمنهاى نیكوكارى جهانى، سازمانهاى فراملیتى غیروابسته ى دولتى و سرانجام بنیادهاى آزاد و شناخته شده ى بشر دوست مى توانند هرچه سریعتر، با ابزارهاى پیشرفته ى كاربردى، ماشین آﻻت و لوازم تخصصى یارى رسانى همراه نیروهاى هزارانى زبده و كارورزیده رنجرهاى دوره دیده، سگهاى ردیاب، بیمارستانهاى صحرایى، ایجاد فرودگاه اضطرارى، داروهاى تازه، كادرهاى ویژه درمانى، خوراكهاى نیروبخش پیش تهیه شده، آشپزخانه هاى صحرایى، ایجاد حصار امنیتى با نیروهاى امنیت ساز، جلو گرفتن هرگونه هرج و مرج و غارتگرى یا دلسوزیهاى مزورانه  به یارى بیایند.

بیشترین توان نیروهاى ضربتى كمك رسانى – تا زمان باقیست – باید براى رهایى زیر آوارماندگان بكار گرفته شود. سپس تدارك جامه و پوشاك نو و شایسته ى آسیب دیدگان، ایجاد سرپناه هاى موقتى مجهز براى اسكان آوارگان بى خانمان در آستانه ى زمستان كویرى كه در پیش است.

مى ماند، دگرگونسازى الگوى ساخت و ساز و نوسازى و بازسازى و یارى رسانى به بازماندگان زنده و نیازمند. جامعه ى خیراندیش جهانى نباید پس از فرونشستن تب آغازین فاجعه بازماندگان را فراموش كنند چه آنان دستمایه ى نسلهاى پیش از خود را یكجا، از دست داده اند. زلزله هاى نابودگر » قیروكارزین «، » طبس «، » بویین زهرا « و » رودبار « كه  در دوران زندگى ما روى داده چگونگى كمك رسانى به آسیب دیدگان را آموخته اند و همه مى دانند كه درین راستا – در خلال و پس از حادثه – هم باید گروه هاى بین المللی با همیارى، همكارى و باﻻ سرى دلسوزانه به بازسازى و نوسازى بپردازند; تا رسیدن به مقصود زودتر و سازنده تر جامه ى عمل بپوشد، چون نه این آخرین زلزله زمین بود و نه شهر روستاهاى ما به این زودیها، روند شهرسازى نوین و ضدزلزله را پیش خواهند گرفت.

**********

Houshang Saranj – Toronto  

اصفهان

هوشنگ سارنج – تورنتو

اصفهان، موزه ى معمارى ایران، یكى از هفده شهر میراث فرهنگ بشرى است.

چهارشنبه شب كه بریده از سرما و باد و برف یخ، مركب پیرتن را به خانه، كشیدم; ناچار، روز چروكیده را، زیر پرده ى گرم بیدارى در ذهن نیمه ماسیده ام نشخوار مى كردم. بایست دیده باشید; تك درختانى ستبر و پیر را، كه زیر بار تكه رگوهاى هزار رنگ  «دخیل»  شانه، خمانده  و هنوز چشم به راه آرزومندى دیگر، پا بر جا، ایستاده اند. آن سهم ساده دﻻن آسان باور بوده است; كه نه از روى دشمنى، كه از سرنیاز، تیشه ى نابودى به ریشه ى زندگانى گیاهى، فرود مى آورند. در آن میانه، فرزانه اى هوشمند مى خواسته تا با پاشیدن بذر اندیشه ى اعجار و كار گشایى، درخت سایه گستر بر راه مسافران خسته در سرزمینى بیابانى و همیشه خشك و تشنه را، از تبر تاراج و جانستانى و نابودى، وارهاند. كه درخت كوتاه دست بى اندیشه كجا و مشكل گشایى! و هنگامى كه سرما هم از پوست كلفت زیره ى پاى افراز، درز مى كند و بر پیكر پنجه ها، در كلبه ى كوچك آن مى نشیند; هیچ، از آفتاب سوزان كویر و پناهجویى زیر رداى گرمش و پس از گر گرفتن; فرار به سایه سار آن درخت معجزه گر، دل انگیزتر جایى نخواهد بود. آدمى چه طرفه معجونیست!

سرریز آرزوهاى بیمرز، سیرى ناپذیر آزمند. با پوست و گوشت خود، كم تابى و ناچیزى را حس مى كند و نمى آموزد; از سرما مى فسرد، از گرما مى پژمرد، مانده مى شود و بر مى تابد و باز با خود نمى آید. گویا، كه » بودن « آزار است و » نابودن « آسایش. نه مرگ هزارانى و ویرانى نه سر گذشت پند آموز جهانداریهاى بر باد شده، به گوش هوش او مى نشیند. مى جنگد و مى هراساند و دست از سفره ى یتیم كردگان بر نمى كشد. نه بر خرد مهرى دارد نه بر كلان، حتى از صدقه هم، مى رباید. با درماندگى تنگ خلقانه، روز سخت و نوبت دیدار با پزشك و نوكردن كارت بهداشت در بهدارى – كه همه بى نتیجه بود – و بدنهادى ها و ناتوانى آدمى را در چرخشت خیال مى چرخاندم كه به بانگى، فراخوان دیدن فیلمى از » ایران « شدم.

فیلمهاى گروه Pilot Guides به منظور شناساندن سرزمینهاى دیدنى به جهانگردان و گردشگران ساخته مى شود. واگر، انصاف، مایه ى اندیشه و وجدان، زیر ساخت كار فیلمسازان باشد; این غول یك چشم (Cyclops- سایكلوپ) روزگار ما، خوب مى تواند; دنیاى دور از دسترس را به نمایش بگذارد و بر دیدنیهاى آگاه كننده گذر كند. كه ندیدنیهاى پوشاندنى همه جا فراوان است. دوربین نه از چشمان من دلداده و نه از چشمان دیگر ماهیان دریاى یخ لرزیده، بر هر آشناى معنى دار درنگى داشت; كه تند و گذرا، در تنگناى زمان و هزینه بر شهرهاى پر دیدنى مى سرید و شتابان خط رفتن مى كشید. آن چشم بى حس كه تنها فن دیدن بود بى ذوق چشیدن هر نما، مى پرید; نه بر متن كه بر حاشیه اى باریك و گذرنده، بى ماندنى مایه دار و بوییدنى.

پهناى پیكر گزارشگر شوخ IAN WRIGHT بازیساز بود كه حدقه ى سیاه فلزین، دوربین بینا  را پر مى كرد; هركجا هم كه دورنمایى، به خواست ستمگرانه ى تدوینگر پاسخ دلپسندى داده بود. درنگ و بزرگ نمایى به قصد هراساندن، بیشتر بود; تا واهمه ى ریشه دار در یاد بیننده ى گردشخواه آبیارى شود. رد این تیغ جهت دار، جاى جاى این مسافرت تصویرى در كادرهاى ویژه و چهره هاى سیاهقابگرفته، پیاپى دیده مى شود. گویا سنگواره به آزمایشگاه دیرین شناسى كشانده اند.

تهران پر دیدنى در چند كادر شهرى شلوغ با چهره هاى خسته، كوچك شده است. در پلك زدنى بر بال خط سرخى كه بر نقشه مى كشد، و نادیده گرفتن آنهمه گستره ى سبز و كرانه هاى با طراوت بخش جانمند شمال، گزارشگر در آبهاى بندر تركمن به تماشاى شكارچیان ماهى استروژن مى ایستد و بیرون از دایره ى آن دنیاى رازدار زیباییها پرنگار آدمى و اندیشه و امیدهایشان پاى سفره ى میزبان پر ترفند و مزه ى گرانبهاى باده ى مالداران (پرشین خاویار ) مى نشیند و به خوردنى بسنده مى شود. گزارشگر همراه گروه فیلمبردارى، باز چون ماهى گرفتار، شتابناك خود را به سینه ى شهرى دیگر مى رساند تا بى شناخت بنیادین و نارسا، با موچین خرده یاب، كاستى نمایى كند; چون در ﻻیه ى آشكار هر جامعه كه دستیافتنى ترین و عادیترین است، مى شود به نكته هایى دست نهاد و با چوب بى انصافى سخت فرو كوبید.

اصفهان كه موزه ى تاریخ معمارى و یكى از هفده شهر میراث فرهنگ بشرى است، و به حق باید به جهانگردان جهان معرفى جانانه شود، در چشم به همزدنى، طومار آنهمه دیدنى و جاذبه هاى گردشگریش درهم پیچانده مى شود و آسان از سر آن بسیار زیباییهاى آدمى آفریده كه در ذره ذره ى زمان، از نوك پنجه هاى هنر آفرینان آیینى تراویده، مى گذرند و از كران آن دریاهاى مذاب فیروزه و زر، بى شستشویى، فراموشانه رد مى شوند و نیلرفرانه هاى سفالینه ى لعابدار هفت رنگ درهم تنیده، قربانى چشم اندازهایى كم  جان، از اتاقى در عالی قاپو و كلوزآپى از دو سر پیچه پوش سرپله هاى آب نماى پل خواجو شده اند. ترمه ى » معرق « هاى هفت رنگ » شیخ لطف الله «كه جاى خود دارد. اصفهان بیش از دوهزار یادمانه ى باستانى با شناسنامه دارد و برجسته ترینهایشان از جمله » مسجد جامع « یا موزه ى معمارى تاریخ ایران با داشتن آثارى ازدوران زرتشتیان تا پایان دوران صفوى، از دیدن دور مانده اند. گزارشگر، در بازار آهنگران شیراز در حجره ى آهنكارى سنتى، رندانه دست زیر شرابه ى » زنجیر « مشته دار مى برد و ناشیانه، كاربرد آنرا در دسته ى عزاداران و دو رده ى بلند آنان نشان مى دهد; نه انگار كه این دادخواهى و گلایه در شكل هاى گونه گون بومى در سر تا سر جهان همیشه ستمبار دیده مى شود.

خوشبختانه، چیزى كه در پس زمینه و فرازهایى كه دست مى دهد; آشكارا دیده مى شود; صفاى رفتار ساده و بیریاى به ریشخند كشیدگان است كه بى توجه به نگاه خیره و لگام گسیخته ى توسن دوربین، با گذشت و هیچگونه پیشداورى، میهمانان ناشناس را به چاشت مهربانى مى خوانند و در این جایگاه، اگر پیك غربى سر معرفى نداشته باشد و بخواهد با كوچك بینى، انگشت نقد تلخ بر حساسیت هاى اجتماعى دیگران بفشارد، خود یك بیداد آشكار درباره ى صنعت » توریسم « ایران است كه براى كشور پر دیدنى ما و جذب درآمدهاى ناب جهانگردى، برتر از، صنعت نفت مى باشد و بهره اى كه ازین راه مى رسد، چون خون تازه زندگى بخش، بیواسطه و سایش به رگهاى جامعه مى ریزد و مردم به شاه لوله ى درآمدى كم  هزینه دست مى یابند و پیوند مى خورند، درآمد سرانه ى ملی و توان اقتصادى كشور باﻻ مى رود. فیلم ایران، با سرعت و پراكنده، سرى هم به » پارسه « یا تخت جمشید زد. ستونپایه هاى » كاخ آپادانا« و دروازه ى تاﻻر » تجر « را نشان داد یادى از » پازارگاد « كرد. بى نمایشى، غریب تر آنكه، تند به كازرون و » تنگ چوگان « رفت، درنگى بر نقش، » والریانوس « پیش پاى » شاپور « داشت.

فیلم كوتاه » ایران « از سرزمینى بزرگ و پر یادمان و تاریخى مرا، آزرد، سرماى روز را تا ژرفاى جانم رسوخ داد، چه ایران را در خط سیرى كوتاه و از سر غیظ درهم فشرده بود. بدتر آنكه، پایان گردش با پایین آمدن گزارشگر از برج دیدبانى » ارگ بم « همراه بود. برجى كه امروز تلواره خاكى بهم خفته است.

**********

Houshang Saranj – Toronto  

مسجد سلیمان بر گسل زلزله خیز …

هوشنگ سارنج – تورنتو

مسجد سلیمان شهرى بى قواره و نقشه ى شهرى بر ستون فقرات یك راه دراز سنگینى مى كند.

ایران بر سه گسل زلزله خیز قرار گرفته است كه از شمال، میان و جنوب آن مى گذرند. از حركت صفحه هاى بین این گسل ها و ایجاد فشارهاى جانبى با فرورفتن سنگ پهنه اى زیر صفحه یا موزاییكى دیگر، زمین لرزه هاى نیرومند یا كم نیروتر، پیش مى آیند. در هفت روز گذشته و به دنبال پس لرزه هاى زلزله ى ویرانگر » بم « در خوزستان، همسایه ى جنوبغربى آن كه بر گسل جنوبى سوار است، چندین زمین لرزه ى خفیفت تر روى داد.

شهرهاى مسجد سلیمان، ایذه و باغملك هر سه در خاور خوزستان و چسبیده به فارس و در جنوب باختر بم ویرانشده هستند. خوزستان با گستره اى نزدیك به ۶۴۲۳۶ كیلومتر مربع بر پایه ى آخرین تقسیمهاى كشورى، پانزده شهر، سى و پنج بخش، سیزده دهستان و چهارهزار و چهارصد و نود و شش روستاى زیستمند كهنه ساز و قدیمى دارد و هر سه شهر جنبیده هم در شمال خاورى خوزستان و بر قلب گسل جنوبى نشسته اند. ایذه و باغملك، یكسره روستا – شهرهایى هستند كهنسال – ناصر خسرو، در سفرنامه ى خود، سال ۴۴۴ ه  . ق هنگام بازگشت از سفر حج بر سر راه خود از » عبادان « به » اصفهان « از » ایذج « یا » مالمیر « یاد كرده است – كه با ابزارهاى ساخت و ساز بومى و بیرون از استانداردهاى مناطق زلزله زا ساخته شده اند و اگر زلزله اى شدید و بد هنگام روى دهد، بیم ویرانگرى سخت مى رود.

مسجد سلیمان یا M.I.S – نزدیك به یكصد و بیست سال پیش، مهندس رینولدز كه یك نفت یاب كاوشگر بود، در پى دستیابى انگلستان با دﻻل دارسى به قرارداد اكتشاف و بهربردارى نفت در ایران زمین از عراق به جستجوى نفت به ایران آمد. نخست در مرز غربى كشور در محل » چاه سرخ « به كندن چاه هاى گمانه زنى پرداخت و به خواسته نرسید به دنبال نشانه هاى زمین شناختى و چشمه هاى جارى نفت و قیر در جایى به نام » میدان نفتون « كه بعدتر مسجد سلیمان نامید شد – در میان  تپه هاى آن مكان، بازمانده ویرانه هایى از دوران اشكانى هست كه پنداشته مى شود رد آتشكده اى همیشه روشن از گاز نفت هم در آن بوده است و بهمین رو آنجا را معبد سلیمان یا » مسجدسلیمان « نام گذاردند و استاد گیریشمن باستانشناس سرشناس فرانسوى و روانشاد به حفارى و شناسایى آنجا پرداخت.

رینولدز در میدان نفتون بر فراز تاقدیسى نزدیك به زمین زیر سنگ ﻻیه ى » آسمارى « در ژرفاى كم به نفت رسید. هم اكنون نماد آن كار و كوشش در حصارى آهنین، موزه واره، تاریخنامه ى چاه شماره یك، زیارتگاه بازدید كنندگان پژوهنده یا گردشگران نوروزى است. به دنبال كشف نفت و نیاز به نیروى انسانى، كار و داشت و برداشت و جابجایى ابزارهاى فنى آن، هسته ى نخستین روستاى نوین صنعتى برگرد چاه شماره یك پا گرفت و با گذشت زمان و گسترش حوزه ى فعالیت هاى اكتشافى و تاسیساتى، شركت نفت انگلیس – ایران نزدیك به چهارده مایل مربع زمینهاى مورد نیاز خود را از خانهاى بختیارى خریدارى كرد و بر » ملك « شخصى خویش به كار حفارى و سپس، اداره و خانه سازى پرداخت.

حتى براى رسانیدن بارهایى كه از طریق رودخانه ى كارون به » درخزینه « آمده بودند راه آهنى تا منطقه ى » ریل وى « روبروى » سرمسجد « نزدیك محله ى » چشمه علی « احداث نمود و در كار ساخت و ساز از نیروى بنایان و نجاران اصفهانى بهره گرفت. و باز مانده ى آن سازه ها تا نزدیك به بیست سال پیش در محله هاى » مال كریم «، » سبز آباد «، » میدان «، » پشت كوه «،  «پشت برج»  خود » برج خانى «، »بى بیان «، » دره خرسان « و … به صورت خانه هاى گلین دیوار و تاق ضربى و ستونپایه هاى ستبرخشتى، پابرجا و مورد استفاده بود. در دور دوم باز قراردارد نفت با انگلیس، » روستاى نفتون « آرام آرام و بیشتر، در سایه ى نیازهاى صنعت نفت به شهر مسجد سلیمان گرایید. شركت كه از استقلال شگفت آور بهره ور بود و به قولی » دولتى در دولت مركزى « خانه ها و اداره ها و دیگر جایگاه هاى مورد نیاز خود را با مصالح ساختمانى انگلیسى از خانه هاى كوچك كارگرى نه فوتى تا بنگله هاى بزرگ استخر و باغ و بردار چند خوابه بر پا ساخت كه با همه ى سالمندى هنوز در برابر هرگونه زمین جنبشى تاب پایدارى دارند.

پس از ملی شدن نفت و قرارداد اجبارى كنسرسیوم با شركت هاى هفت خواهران نفتخوار جهانى و گسترش و نیاز روزافزون این صنعت به نیروى كار، مهاجرت دیگر شهروندان كاریاب، مركزیت ادارى صنعت نفت، توسعه ى شكبه ى استخدام و حسابدارى، تعمیرات، ماشین آﻻت، آموزش ، زمین شناسى، آزمایشگاه ها، پاﻻیشگاه، واحد گوگردسازى و دیگر نهادهاى وابسته دگرگونى عظیمى در شهر مسجد سلیمان بوجود آورد. جمعیت رو به افزایش چرخه ى زندگى حاشیه اى، لزوم ایجاد مسكن و بازار و مدرسه و مسجد و گرمابه و دیگر نیازمندیهاى ساختمانى را چه در ملك شخصى شركت نفت و چه بیرون از محدوده سبب گردید.

این ساخت و ساز و تصرف ها همه مغایر با خواست شركت بود. چه شركت هیچگونه تعهدى براى خدمات عمومى به شهروندان براى خود قایل نبود وزارت كشور هم در آنجا دستى نداشت. مردم، ناچار، شبانه با سنگپاره ها بر زمینى ناهموار و نامناسب یك چهار دیوارى سرپناه، و غیر ایمن با ملاط خاك و گاه گچ، تا زیر سقف شتابان باﻻ مى بردند و فردایش پس از دستگیرى از سوى شركت نفت و تشكیل پرونده و گاه زندان رفتنى كوتاه مدت، داراى یك ملك » اعیانى « بدون » عرصه « مى شدند و تاق زدن و دیواره كشى پس از ماجراهاى فراوان روى مى داد.

بر كناره شهر هم ماندگاه هایى به نام روستا، پا گرفت كه تنها كشت و كارشان بر اندك جو و گندم دیمى هرساله بود. بعداز انقلاب و در دوران خودسرى، روستانشینان اطراف كه سر به یكصد و بیست هزار مى زدند، براى دستیابى به آب و برق و بهداشت و دیگر تسهیلات زندگانى شهرى به سوى شهر ناتوان و » مناطق شركتى « روى آوردند و در آن فرصت دست بدستى قدرت دولت و بى سرپرستى ادارى و دلسوزى مسووﻻنه همگام با پیوندهاى فامیلی و ایلی، هركس هركجا كه توانست، خانه اى بى اندام و خود نقشه برآورد و لوله هاى آب و گاز خانه اش را به لوله هاى آب و گاز خانه ها و نهادهاى شركتى متصل ساخت و چه جانها كه بر سر این كارهاى خودسرانه رفت.

حال ما یك مسجد سلیمان داریم پر خانه هاى لغزان، از حاشیه ى جاده ها تا فراز كول تپه ها، كم  آب نوشیدنى بى تسهیلات ﻻزم شهرى بى قواره و نقشه ى شهرى بر ستون فقرات یك راه دراز از دروازه ى » نفتك «تا دروازه » هفتكل « سنگینى مى كند. اگر زلزله اى رخ دهد – كه زمین لرزه هاى خرد همیشگى، زمین را چاكناك و پر شكاف و گازخیر كرده است. دره جنى را بیاد دارید؟ – و شدید باشد و زیانبار، آن دیوارهاى بیحساب ساخته و سقف هاى گل تلنبار بر ورق پوسیده هاى پیر و كهنسال، سر بر شانه ى آن ریل هاى تاریخ قطار، بر هم مى خوابند و آنگاه باید بر روزگار مهربانترین، بى آﻻیشترین تبار ایرانیان آزاده همچون اهالی بم گریست.

**********

Houshang Saranj – Toronto