رسانه ها و غلط آموزی

هوشنگ سارنج – تورنتو

“بر گردن رسانه هاى گروهیست كه با ژرف اندیشى شیوه هاى برخورد عادﻻنه و خردمندانه را بیاموزند”

در یك واژه نامه ى پارسى هزارها واژه دیده مى شود كه از سى و دو حرف ابزارى ساخته شده اند. این الفباى فارسى است. در دیگر زبانها، حرفهاى كمتر یا بیشترى به كار مى روند. سامیان با كاربرى كمتر از سى نشانه یا حرف چیز مى نوشتند.

در الفباى فارسى و انگلیسى چند حرف مصوت یا صدادار وجود دارد كه در الفباى فنیقى وجود نداشت. در زبان یونان باستان هم پاره اى صوتهاى فنیقى نبود اما در یافتند كه بدون حرفهاى صدادار (واكبر) نمى توانند زبان خود را خوب بنویسند.

ایرانیان زمان داریوش نیز از روى الفباى فنیقى، الفبایى ساختند. گذشته ى خط هزاران سال پیش بر سقف و دیوارهاى غارها، انسان شناخته شده به دوران سنگ (عصرحجر) نقش و تصویرهایى از جانوران زیستگاه خویش را كشیده است. شاید تنها، قصدشان تزیین بوده است، كه در آن صورت آن نقشها خط نیست ولی اگر در آنها پیامى بیابیم مى توانیم آنها را خط بنامیم. ممكن است در آن تصویرها، گونه اى ستایش یا بركت خواهى در كار شكار و فراوانى آن از خدایانشان منظور باشد. كه از اینجا ثبت خواسته و اندیشه و آرزو در شكل نقش و تصویر آغاز مى شود و مى دانید نخستین خط نوشته هاى بشر هم « تصویرى » بوده است.

در خط تصویرى مى توانستند تنها مسایل ساده ى زندگانى روزمره را بنویسند. مصریان هزاره هاى پیش با خطى نه صددرصد تصویرى مى نوشتند. چون آنان پاره اى تصویرها را به جاى صوت نشانده بودند كه خود باعث دشوارى نوشتن و فراگیرى شده بود. نخستین بار یونانیان در برخورد با مصریان واژه ى « هیروگلیف » به معنى نوشته ى مقدس كنده بر سنگ را به خط مصرى اطلاق كردند. البته تمام آن نوشته ها نه مقدس بود نه كنده بر سنگ. چه مصریان باستان، پاره اى نوشته هاى خود را بر كاغذ گونه اى از جنس نوعى گیاه روییده بركرانه هاى نیل، به نام « پاپیروس » مى نوشتند. مردم میان رودان (بین النهرین) خط میخى را به مناسبت شرایط طبیعى زیستگاه خود یعنى وجود گلهاى رسى كناره هاى دجله و فرات اختراع كردند.

بابلیان و آشوریان كه در میان رودان زندگى مى كردند، هزاران نشانه ى (حرف) گونه گون را در خط میخى به كار گرفتند. كه همه آنها در آغاز، شكل تصویرى داشته اند و كشیدن تصویرها با حرفهاى میخى هم چندان آسان نبوده و آن نشانه هاى میخى جانشین « هجا » ها و « واژه » ها بوده است.

گام بزرگى كه در راه تكامل خط نویسى برداشته شد، اختراع الفباست. الفبا را گروهى سامیان كرانه اى خاورى مدیترانه، پدید آوردند. فنیقیان بیشتر فكر خود را از مصریان گرفتند و به طبع راه آسانترى را رفتند. و براى « آواها » ى زبان خود، تنها بیست و چند نشانه ى قراردادى ساختند. فنیقیان كه سوداگران بزرگ دوران خود بودند، همراه كاﻻهاى بازرگانى الفباى زبان را به یونان بردند.

یونانیان بسیارى حرفها را كم كردند یا حرفهاى مورد نیاز زبان خود را بر آن افزودند، این الفباى تكمیل شده از یونان به رومیان رسید، آنان نیز حرفهاى نوى بر آن اضافه كردند. الفباى رومى با دگرگونیهاى اندكى به زبانهاى فرانسوى و انگلیسى و دیگران در سرتاسر اروپا رسید. الفباى فینقى به هندیان و غیر آنان هم رسید. البته پاره اى ملت ها به جاى حروف الفبا، نشانه هایى براى هجاهاى مختلف به كار مى برند مثل خط نویسى چینى ها.

كتاب و كتابخانه كهن ترین كتاب لوحه هاى گلی خط میخى از آن كتابخانه ى « آشوربانییال » امپراطور آشورى بوده است. در آن كتابخانه ۲۰۰۰۰ لوح از گل رس كه به خط میخى، گزارش كارنامه ى دولتى بر آنها نوشته بود، وجود داشته، مصریان، ایرانیان و سپس تر یونانیان و رومیان نیز كتابخانه هایى داشته اند، از آن جمله یكى در شهر اسكندریه ى مصر بوده ; كتابهاى آن با دست روى كاغذ پاپیرس نوشته و به صورت طومار، در جعبه هایى نگهدارى مى شده است. تهیه ى كتاب و رونویسى آن چندان دشوار و گرانبها بود كه در سده هاى میانى اروپاییان كتابهاى خود را با زنجیر بر قفسه ها مى بستند.

چاپ

كهنترین كتاب چاپى به سال  ۸۳۸ م. به وسیله ى « وانگ چیه » در سرزمین چین بوجود آمد، و چاپ با حرفهاى جدا از هم نزدیك به پانصد سال پیش در اروپا اختراع شد. این اختراع به یوهان گوتنبرگ از شهر ماینتس آلمان نسبت داده شده، گوتمبرگ توانست حرفهاى مورد نیاز در صنعت چاپ را خوب قالبریزى كند.

و اما داستان هلیم …

دانش آموزى از معلم كار كشته و نكته سنج خود پرسید: « هلیم با كدام « ها  » نوشته مى شود؟ آن رند ریش بیرون از آسیاب سفید كرده، گفت: اگر، پر گوشت باشد با « هاى هوز » اگر كم گوشت باشد با « حاى حطى » …. زبان پارسى را ما امروزه با خط عربى مى نویسم چه، بعداز تسلط سیاسى، اجتماعى و … فرمانروایان عرب بر ایران، خط و فرهنگ نوشتارى گذشته ى ایرانى، یكسره از كاربرد دربارى و سیاسى كشور برافتاد و خط عربى ابزار نوشتن زبانى شد كه امروز نزدیك به سى و پنج درصد واژگانش عربى است. و پارسى زبانان ایرانى امروزه با سى و دو نشانه (حرف) صامت و شش مصوت (صدادار) زبان خود را مى نویسند.

از میان بخشبندیهاى الفباى عربى دو گونه شناخته تر است یكى « ابجدى  » كه به « حروف جمل » هم معروف است – ابجد، هوز، حطى ….. – و دیگرى « ابتثى » – ا، ب، پ، ت، ث، …. ى – ازین میان حرفهاى عربى « ذ، ظ، ض » نماینده ى صداى « ز  » در پارسى « ح = ه » « ص، ث = س » و « ط = ت » و « ع = ا » مى باشند و یكى از راه هاى شناخت یك واژه ى عربى تبار داشتن یكى از این حرفهاى هشتگانه است. واژه هاى عربى را از راه هاى دیگر هم مى توان شناخت، جمع هاى با قاعده و بى قاعده و قالبهاى افاعیلی و یا ریشه هاى ثلاثى، رباعى و خماسى آنها.

مى رسیم به روشنگرى شناسنامه ى واژه ى پارسى تبار « هلیم » كه انگیزه ى گفتگوهایى بین پارسى گویان شهرمان شده است.

« هلیم  » به معنى « هریسه » نوعى « با » یا آش یا « گوشتباى » قدیمى تر است و « اسم » است، و هیچگونه رابطه اى با واژه ى عربى « حلیم » – كه « صفت » است، « حاى حطى » دارد و بر وزن « فعیل » مانند كریم، رحیم ، وسیع ، فجیع … است و معنى، بردبارى، صبور، شكیبا، مى دهد و از ماده لغت « حلم » به استناد فرهنگنامه هاى عربى از جمله « المنجد » چاپ بیروت، مى باشد – ندارد.

و آن عزیز به اشتباه زیر گوش دیگرى غیر كارشناسانه مى خواند كه اینگونه املاى واژه به غلط « هلیم » (نوعى گاز) مى شود. نه جانم، چنین نیست، آنان كه مى دانند واژه هاى دخیل، همچون، سمپوزیوم، استادیوم، میوزیوم، هلیوم (نوعى گاز)، كلسیوم، منیزیوم … را چنین درست مى نویسند. درست نوشتن هم مانند دیگر كارها، آگاهى تخصصى مى خواهد، « آن خشت بود كه پر توان زد » زبان و فرهنگ درست نوشتارى یك ملت را كه از صاحبان آگهى یا روى شیشه ى دكه و رستوران یا قهوه خانه ها، نباید آموخت، یا آن كسان كه هنوز فرصت باز كردن یك فرهنگنامه را نیافته اند و پایبند درستى و پاسدارى زبان مادرى خود نیستند. آنان كه هنوز نخواسته اند بدانند تفاوت معنایى هزاران واژه از جمله « نهار » با « ناهار » ، « حلیم » با « هلیم » « حله ، حوله » با « هوله » ، « درب » با « در » ، « طناز » با « تنناز » ، « اشكال » با « اشگال » و … در چیست؟

اشتباه آموخته اند مى آموزند، دردناك این ناباورى به حرفه اى بودن پیشه هاست، هنگامى كه جامعه اى گرفتار خود بزرگ بینى باشد، همه چیز و همه كس از آن خود و در خود را برتر از هركس و هرجا مى بیند و مى پندارد. به خود اجازه ى دخالت در هر كارى مى دهد. فیلسوفانه سر مى جنباند و جسورانه، اظهار فضل بى پشتوانه مى كند. و بیدریغ به باور ستیزى مى پردازد. در این میان برگردن رسانه هاى گروهیست كه، با ژرف اندیشى شیوه ى برخوردهاى عالمانه و خردمندانه را بیاموزند. نه خود در هزار چم غلط آموزیها، یار مددكار باقى بمانند.

بدتر آنكه روزنامه دار، آینه چرخانى پیش روى جاهل و جائر كند. غلط را چونان گلوله ى برف بر هم به غلتاند و بهمن توده ها فراهم سازد.

**********

Houshang Saranj – Toronto

نوروز

هوشنگ سارنج – تورنتو

نوروز؛ گل خوشبوى بهاران و جشنواره ى زیبایى، مهربانى و آشتى است

نوروز پنجروزه، بهانه ى یگانه ایست بر سامان دادن جشنى در ستایش بزرگان و بزرگى. بنا به داستانهاى ملی ایران، جمشید شاه پیشدادى و جانشین تهمورث بنیانگذار « جشن نوروز » بوده است.

به گفته ى اساطیر، جمشید، ۶۵۰ سال پادشاهى كرد و سیصدسال در دوران شاهى وى بیمارى و مرگ نبود. آموزنده است كه بدانید این شاه نتوانست دادگرى را به انجام، رساند; چه، وى در آتش خودخواهى و خودكامگى در افتاد و با سوز بیداد، زندگانى سوزگشت. سرانجام آن مردمان افسانه ساز به سركردگى و ساﻻرى مردى خنده آورتر، « ضحاك » كه خود نماد ستمكاریست براو شوریدند و طومار ظلمش را در هم نوردیدند و برانداختندش. پس از یكصدسال كه جمشید متوارى بود، نزدیك دریاى چین او را یافتند و با اره دو نیمه اش ساختند.

در بیشتر سرزمین پهناور فلات ایران، نیمه ى دوم اسپندماه، تك سرما، مى شكند، پوره هاى نازك یخ، آب مى شوند و بهار از ﻻبلاى باﻻپوش كركى بیدمشك سرك مى كشد. زمین تب زایش گیاهى مى گیرد، شاخه ها ترك برمى دارند و خوشه هاى شكوفه از كوك جوانه هاى درختان زنده، مى جهند و تن به آفتاب مى سپارند. آغاز فروردین، بوى بهار، نه تنها از پرزهاى گل و سبزه، كه از هرچه هست و با نفس و نگاه آدمى رنگ مى پذیرد مى تراود. بوییست كه از سده ها در كارگاه ذهن آدمیان ساخته آمده.

بوى هستى آنان در سامان بخشى كار و پیشه و كشت و داشت و برداشتشان. از زندگى هاى به افسانه، پیوسته و افسانه هاى زندگى ساز مى آید. از پشت هزاران سال پرقصه از نسلهاى پر غصه. « نوروز » گل خوشبوى تاریخ بهاران است.

جشنواره ى ( فستیوال ) زیبایى، پاكیزه كارى، مهربانى، بخشندگى، دوستى و آشتى است. خانه تكانى، نمودى شگرف از پاكشویى نما و نهاد زیستگاه و آدمى است. مرگ و زندگى، یكسان مزد مى گیرند، مردگان یكسره به دست فراموشى سپرده نمى شوند، خوان گسترده و میزبانى جانهاى رهیده از تن یاد پیوندان است. سبزه و خوان هفت سین، نماد دیگرى از سپاسمندى آفریده ى میرا از جان جاوید جهان است.

سالها پیش كه شهرها به كوچكى یك دل تنگ غریب افتاده بود و خانه ها گلین و كوچه ها خاكى، نه نعره  ماشین بود و نه خانه ى سنگین، محله با لك لك ارابه بیدار مى شد و با اذان شامگاه مى خفت نان بوى عشق مى داد و آب در كوزه هاى سفال مى فسرد. « عید » بوى صداقت كودكانه داشت. دل خانه ى خدا بود و راستى پیشه و كار. بوى  « نوروز » و زاد روز بهار، بوى باور به درستى، كار، رمضان، فطر، قربان، تیرگان و مهرگان، چهارشنبه  سورى و میلادها و سوگواریها داشت. بوى سبز و خوش جشن هاى « آیینى » عیدهاى « باورى » كه مجموعه ى ذهن تاریخى ملتى است. بوى رفتن ها و آمدنها، كوچها، بوى طراوت پیوند هر آدم از خاندانى با خاندانى دیگر، بوى پایكوبى، حنابندان، حمام زایمان و سوران. رنگبوى اوسانه هاى دردمندیها و ملالت ها، گلایه ها و شكایتها، از زندگانى ساده، بیریا و بى آزار مردمانى به نجابت سپیدى و روشنایى پگاه. بوى « نوروز » و عطر بهار از هر شهر پیر مى تراود كه بر خشت خشت آن خنده اى جاودانه ماسیده، « نوروز » و جشن بهار بوى ناب فرهنگ بوسیدن هزار مصطبه و درگاه و آستانه، به نیاز ﻻبه است.

آن روزگارى كه شهرها، كوچكتر از روستاهاى نو بود و كفش و جامه و نان و رفاه تا قوزك پاى این روزها هم نمى رسید نوروز در كفشهاى نیمدار و گیوه و چارق و جامه هاى كوچك شده ى بازیافت كودكان و مشتى « گندم برشته » و یك دانه نارنج و كوزه اى « سبزه شاهى » یا گلدانى شبوى شلخته و سال یكبار « پلو » به بهاى شرمندگى مادران در ستم بالیده و پدران نادار، جلوه مى كرد. « عمو نوروز » به گناه پیرى فراموش مى كرد، كوبه ى همه خانه ها را بكوبد و همیشه توبره ى « عیدانه » اش پشت در آلونك نشینها، خال شده مى رسید.

اكنون به شكرانه ى روزگارى با « فراوانى » بیشتر و بازوان توانمند نعمت ساز و جشنهاى پرو پیمان، بر چهارسوى سرزمین مادرى و بروجب وجب خاك زیبا و گهربارش و بر بیش از یكصد شهر و پنجاه هزار روستاى كوچك و بزرگش و برنجیبان جشن آفرینش، كه از بهترینان جهان آدمیانند، درود و شادباش « نوروزانه » مى فرستیم. درود بر سپاهان كویرى كه دست هنرمندان آن سامان، با خاك خشگ، آبگیرهاى كوثرى و جامه هاى بهشتى ساخته و بر پیكر صدها، عبادتگاه، پوشانده اند. باید، به آب آن فیروزه هاى مذاب زیر سایه سار جنگل نقش و نگار خشت هاى آبدار و پیچ و تاب كاشیها، وضوبسازى و در پیشگاه عظمت آنهمه باورمندیهاى ماندگار، نماز ببرى.

درود بر سرچشمه هاى زندگى ساز زرد كوه و چهار محال و گلزارهایى مینویى، بر گونزارهاى شیرین گز، بر واژگون ﻻله زارهاى « فریدن » و بر زنده رود مقدس.

درود بر « یزد » به « كرمان » و بر باغ باغ شاهكارهاى جاودانه شان بر سنگلاخ بى رطوبت جارى آب، به بهار خوزستان و به ﻻله هاى سرخ عابدش و به سفره ى هزاران گل وحشى و دامنگیر رهگذرش. بر « ساواﻻن » پردیسى و بر « سهند » و چشمه ساران بسیارش و بر شهرهاى پر شعور و قهرمانان ملی هر دو خطه اش بر « قویون داغى » قلوه سنگ شوراب نشین ارومیه. بر سرزمین سبز زمردگون كرانه هاى خزر و بر شهر شهر روییده بر دامنه هاى « زاگرس » از فراز تا فرود و بر زیبایى بى همتاى « داﻻهو » بر « سومار » و « ایلام » و « دهلران » و « قصرشیرین » و « خسروى »  زخمناكان ستم جهانخوارى. بر نگاهبانان سندهاى غرور ملی، « طاق بستان » و « كنگاور » بر دریاچه ى همیشه لب تشنه ى « هامون » بر گستره ى « سیستان » و « بلوچستان » تفتیده ى « باد » روبیده; و بر « تفتان » تبدار آتش نفس و بر « زابلیان » قصه هاى « فردوسى »; بر خراسان و نگین رخشانش بر مردمان تاریخش، بر « توس » و « نیشابور » و نامیانش، بر « بوشهر » بر راه ساحلی، از « گناوه » و « ریگ » زیر سایه ى كمرنگ درختان « میموزا » « كهور»  و « كلخنگ » و « بادام وحشى » تا جاسك « عسلویه»، « كنگان »، « لنگه »، « گاوبندى »، « گمبرون » تا چشمه سارهاى داغ « گنو »، تا « میناب » تا « چاه بهار » تا « بندر گواتر » …. و بر سرزمین پارس عطرآگین به بوى خوش فاش (بهارنارنج) به شیراز « سعدى » و « حافظ » و « خواجو» به « استخر » و « پارسه » به دشت خدازیباى « ارژن » به « بختگان » و « بهارلو » به « دنا » به « یاسوج » و « دهدشت » و « میمند» و سمیرم » به « بهشت گمشده » به « الوند»  بلند و « هگمتانه » و به دره ى گنجور « گنجنامه » بر « ابوعلی » بر « دماوند » اسطوره اى، آن « دیو سپید پاى دربند » و بر تهران، بزرگشهر ایران، كانون تمدن نوین و بر مردم فرهمند و خوشزبان و مهربان آن.

**********

Houshang Saranj – Toronto

نوروز

هوشنگ سارنج – تورنتو

نوروز باستانى در بهاران خجسته باد!

نوروز، نماد چیرگى زندگانى، روشنى و پاكى بر مرگ و نیستى، تاریكى و ناپاكى است. همه چیز در بستر زمان، دگرگون مى شود. جشن ها و مراسم آیینى نیز، همگام با انسان تغییرپذیر، رنگ هستى مى گیرد، برمى آید، فراگیر مى شود و سرانجام، سر بر بالین شرایط و امكانات روزگار، معنى و تفسیرروز پسند یا در مقطعى رنگ باخته، منجمد و فراموش مى گردند.

نوروز برجسته ترین جشن از گروه جشن هاى ملی ایرانیان است كه تبار آریایى از نسلی به نسلی دیگر انتقال داده و پس از دورانهاى فراوان رنگ ملی و همبستگى قومى به خود گرفته است. آنچه مسلم است، این جشن بزرگ فراگیر، ریشه در باورهاى اقوام آریایى بالیده در آغاز عصر كشاورزى دارد. مردمان رو به افزایشى كه در مناطق معتدل كناره هاى دریاى مازندران ساكن شده بودند، در سرزمین هاى سغد و خوارزم و سیستان، خاور، و دورتر، پادوكیان و ارمنى هاى باخترى، كه هر ساله به یمن فرا رسیدن فصل كشاورزى و به منظور بزرگداشت و احترام به مظاهر طبیعت- زمین، خورشید، گیاه…. فرا رسیدن سال نو را در شكل “جشن نوروزى” شكوهمندانه جشن مى گرفتند.

در افسانه ها و داستانهاى اسطوره اى، ایرانیان، آنرا “نوروز جمیدى” نامیده اند و آن جشنى است كه همه ساله در روز اول فروردین ماه خورشیدى هنگامى كه خورشید به نقطه  اعتدال ربیعى مى رسد و از برج حوت (ماهى) به برج حمل (گوسپند) در مى آید و سال نو مى شود، بر پا مى گشته است و هنوز بین ایرانیان و پارسیان هند معمول است و غالبا تا روز سیزدهم ادامه مى یابد. این جشن مى تواند به دوران پیش از سلسله پیشدادى و كیانیان بازگردد، روزگارى كه مردمان آن خطه سال دو فصلی یعنى زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه داشتند و بعدها سال به دو فصل تابستان، هفت ماهه – فروردین تا آبان- و زمستان پنج ماهه – آبان تا فروردین – تقسیم شده بود. پیشرفت دانش گاه شمارى و نیاز جامعه كشاورز به زمان مناسب كشت و داشت و برداشت، آنان را بر آن داشت تا سال را به چهارفصل سه ماهه بخش بندى كنند. آغاز فصل بهار و هنگام رویش گیاهى و بیدارى طبیعت و فراوانى نور خورشید و گرماى حیاتبخش را با جشن هاى نوروزى و “سال نو” شروع مى كردند.

در استوره هاى كهن یونانى – رومى هم آمده كه از ۲۵ مارس تا ۲۸ آن برابر با چهارم تا هفتم فرودین ماه در آن دیارها نیز در بزرگذاشت “سى بل” مادر خدایان و الهه آتیس جشن هایى برگزار مى شد. زرتشتیان، كه خود را پیرو زرتشت – سده ۶ و ۷ پیش از میلاد و به روایتى ۴۵۰۰ سال ق.م –  و كتاب اوستا، مى دانند، همواره به برگزارى جشن هاى نوروزى، مى پرداخته اند و همیشه سه اصل پندار نیك، گفتار نیك و كردار نیك در این جشن ها انعكاس داشته و برپایى آن بازتابى از باورمندى به پیروزى اهورامزدا بر اهریمن كه نماد روان خبیث و اصل شرارت و تاریكى و ناپاكى است – بوده است.

در گذشته هاى دور تاریخى بنا بر گزارشها مدت برپایى جشن هاى نوروزى از یكماه تا دو هفته نوشته شده است. ابوریحان بیرونى – در كتاب گرانمایه آثار الباقیه عن القرون الخالیه – نوشته است: بعد از مرگ جمشید پیشدادى جشن هاى نوروزى به شش دسته پنج روزه، مخصوص طبقات اجتماعى تقسیم شد كه آخرین پنج روزه، ویژه عوام و به نام “نوروز عوام” نام داشت و پنج روزه مانده از سال كه بعدها در تقویم جلالی به شش ماه نیمه نخستین سال افزوده شد – شش ماه سى ویك روزه – “جشن پنجى” یا “اندرگاه” یا “پنجه دزدیده” یا “ایام مسترقه” بر پا مى گردید و در آن پنج روز، حاكمى موقتى به نام “میر نوروزى” یا “حاكم پنج روزه” یا “كوسه بر نشین” برمى گزیدند كه مردم كوى و برزن همراه با وى به آوازخوانى و دست افشانى و هدیه دادن مى پرداختند و مى تواند “حاجى فیروز” امروزه، بازنمایى از آن “میر نوروزى” باشد.

از كارهاى چشمگیرى كه از گذشته به جا مانده، رسم خانه تكانى و تمیزكارى بنیادین كاشانه هاى ایرانیان است. بعد از اسلام هم با اضافه شدن نام هفت روز هفته به گاه شمارى ایرانى چهارشنبه سرخى یا سورى و زیارت اهل قبور در پنجشنبه آخر سال به جشن ها افزوده گشت. گذشته از رسم تدارك غذا و نوشابه و میوه جهت ارواح در شب آخر سال.

رسم سبزه سبز كردن نیز یادگارى از روزگارانى است كه ایرانیان یكماه پیش از نوروز در میانه شهر زیستگاه خود دوازده ستون از خشت خام بر پا مى كردند و بر هر ستون گونه اى غله شامل گندم، جو، برنج، باقلا، كاجیله (كاوشه – گلرنگ)، ارزن، ذرت، لوبیا، نخود، كنجد، عدس و ماش مى كاشتند و روز ششم فروردین ماه آن سبزه ها را چیده و با شادمانى و سرودخوانى به اطراف مى پراكندند. ابوریحان گوید: – ایرانیان هفت صنف از غلات در هفت استوانه بكارند … امروزه مى توان پذیرفت كه سفره “هفت سین” یا به روایتى “هفت شین” یا “هفت چین” نمادى از آن رسم قدیمى باشد.

امروزه ایرانیان سفره اى سفید مى گسترند و بر آن هفت گونه روییدنى : گندم – نماد زایش و سرسبزى و حیات نو. سمنو – نماد شهد و سماق – نماد رنگ طلوع خورشید و پیروزى نور شیرینى زندگى نو پا. سیب – نماد تندرستى و زیبایى. سنجد – نماد عشق و وابستگى. سیر – نماد دارو و درمان و پزشكى. بر تاریكى. سركه – نماد سالمندى و پیرى، فرهیختگى و سنگینى. همراه با اضافاتى از جمله ماهى و تخم مرغ و شیر و سكه و كتاب آسمانى مى چینند كه هر كدام تفسیرى در اندیشه سفره چینان دارد. آنچه گفتنى است، فراسوى برگزارى این جشنها، در هر شرایط زمانى و مكانى باید هدف، ایجاد همبستگى، اتحاد، آزادگى و آزادى گفتار و پندار همگان باشد.

بر پا داشتن بازارهاى داد و ستد نوروزى و پایگاه ها و كانون هاى فرهنگى برون مرزى، مى تواند به چرخش بهتر اقتصادى و باﻻ بردن سطح آگاهى و شناخت عمومى اقلیت هاى قومى كه در بافت جامعه جهانى مهره اى بجا و ارزنده مى باشند، یارى برساند و نقشى سازنده بازى كند و به جاى ایجاد درگیرى هاى موضعى بر مدار خود بزرگ پندارى تشكیلاتى و سیاسى كردن چهره جشنواره هاى هویت ملی و سمت و سو دادن جنبه هاى ساده و آرام – فرهنگى به آغوش خودمحوریهاى حزبى، در راستاى رفع عقب ماندگیهاى ارزشى و بدست آوردن حقوق پایمال شده انسان سرگردان و جویاى آرامش، گامهاى موثر و سازنده اى بردارند. نوروز نماد چیرگى زندگى، روشنى و پاكى بر مرگ و تاریكى و ناپاكى است، انسان فرهمند نیك اندیش، همواره، بذر شادمانى و توانمندى جسمى – روانى را بر كشتزار جامعه بشرى مى افشاند.

نوروزتان خجسته!

***************

Houshang Saranj – Toronto

بازار

هوشنگ سارنج – تورنتو

بازار رنگ آمیزى ناب و بوى بهشتى تمام گیاهدانه هاى عطرآگین زمین است و یادواره جاوید و الگوى تخیل تاریخى یك ملت.

از روزگارانى كه هسته ى شهرسازى كهن، در ایران، براى بهتر و آسوده تر زیستن و مقابله با یورشهاى دشمنان، پشت دیوار دژهاى پدافندى، آغاز به رویش و ریشه دوانیدن كرد; « بازار » همچون ستون مهره ها، در پیوند سرتاسرى شهر، وجود داشته است. با گسترش ناگزیر شهرهاى بسیار و ایجاد مراكز « تولید » و « توزیع » در آنها، بازار، هنوز، قلب تپنده  و شاهرگ زندگى بازرگانى، بنگاه و بنكدارى، عمده فروشى و تغذیه كننده ى شهرهاى اقمارى است.

بازار همواره، عمده ترین بخش پاسخگو به نیازمندیهاى روزانه و زندگى ساز مردمان بوده است. اندامهاى بهم پیوسته ى حیات بازرگانى شهروندان در پیكر بازار گردآمده بود. گویا بازار خودشهر بود. از عبادتگاه و مدرسه ى علمیه تا بارانداز كاﻻهاى آمده و انبار و تیمچه هاى بسیار، كه بازرگانان و حجره داران، در آنها به داد و ستد مى پرداختند. امروز كه نحوه ى بازرگانى و ترابرى كاﻻها، دگرگونى بنیادى یافته، هیچ از اعتبار بازارهاى ایرانى كاسته نشده و هنوز هم بزرگترین كانونهاى « واردات » و پخش در آنجاست. ساختار بنایى آن، ریشه در ضرورتها و مصالح موجود زمانه، از خشت و آخر، خاك و سنگ و آهك و الوار… با سقف بلند تاق چشمه و ضربى، دارد.

پشتوانه ى، چگونگى ساخت، حفظ آدمى در برابر گزند سرماى پرسوز زمستانى و گرماى داغ مناطق كویرى است. هر شهر كهنسال ایرانى برگرد بازار روییده، در گذشته هاى دور – به استناد نوشته هاى تاریخى، مانند تاریخ بیهقى و سفرنامه ى ناصرخسرو و دیگرها… – بازار از « راسته » هاى ویژه ى هر صنف سامان یافته بود كه هنوز این سنت برجاست. كم پهنایى در بیشتر بازارهاى موجود، دیدنى است، كه آن هم در گرو مقدورات سازه اى، شیوه ى تاقزنى و دیوارهاى ستبرخشت و خاكى، پایه هاى نگهدارنده آن بامهاى سنگین آجرى و خاكریزهاى بین گنبدهاست.

رویهمرفته بازارهاى شرقى – كه همواره براى غربیان ، دل انگیز و شگفتى زاد بوده است – و زیباترین هایش در ایران، پابرجا و پویا زندگى مى كنند، مكانهایى فراموش ناشندنى و پر كشش هستند. شهرهاى تهران، تبریز، اصفهان، شیراز، مشهد، یزد، كرمان، …. بزرگترین بازارهاى جهان را دارند و شهرهاى كوچكتر هم، بى بهره ازین معمارى تاریخى و گرانبها نیستند. نمونه ى بازار باریك شهر باستانى نایین را در صدها شهر ریشه دار دیگر ایرانى، مى بینیم. بازارهاى « وكیل شیراز » « عباسى اصفهان » « بزرگ تهران » و « تبریز » و « كرمان » و « مشهد  » هریك تابلو كلاژى (نقاشى، همراه تكه كارى) دل انگیز از رنگ آمیزى ناب و بوى بهشتى تمام گیاهدانه هاى عطرآگین زمین اند و براى هرگردشگرى كه یك یا چند بار سرى به آن جاها زده باشد، یادواره ى جاوید و الگوى تخیل تاریخى یك ملت است.

بازار مكاره

(نمایشگاه ) Bazaar بازرگانى با شیوه امروزین در كشورهاى اروپایى و امریكایى از سده هاى میانى آغاز مى شود. زندگى بازرگانى در آن دوران وابستگى چشمگیرى به نمایشگاه هاى عرضه ى فرآورده هاى دیگر سرزمینهاى دوردست داشته است. زمینداران و فرمانروایان بزرگ، براى رواج داد و ستد و بهره ورى بیشتر خود، اجازه مى دادند تا در حیاط قلعه هاى بزرگشان بازگانان، بازارهایى چند روزه، برپا كنند و در آن روزها، آن میهمانان تجارت پیشه، بتوانند نوآورده هاى خویش را به خریداران، بفروشند، چه، كار تجارت با دیگر شهرها یا سرزمینهاى دوردست بى برپایى چنان بازارهاى مكاره (نمایشگاه) رواجى نداشت.همه ساله درپاره اى شهرها، نمایشگاه بزرگ بازرگانى دایر مى شد و هر شهرى – بنا به سیاست حكمرانان – اجازه ى برپایى بازار مكاره، نداشت.

نمایشگاه هاى لندن، وسترنبریج، پاریس، لیون، بروگز، لیل، فرانكفورت، ژنو، نیژنى، نووگورود… در روزگار گذشته پرآوازه بوده اند و در آنجاها، ادویه هاى هندى – عربى ، ابریشم چینى – از جاده ى معروف ابریشم كه از خاور ایران مى آمد و از شمال باخترى آن مى گذشت – شراب فرانسوى و پوست گرانبهاى روسى و … دیگر فرآورده هاى دیگر سرزمینهاى دور به نمایش و داد و ستد گذاشته مى شد. چنین بازارهاى بزرگ و با ارزش بازرگانى همه ساله بر پا مى شد و با یكدیگر همزمانى نداشتند و هربازار چندین هفته در كار بود.

در كنار آن بازارها، بندبازان، چشم بندان، رقاصان چرخ و فلك داران، موجب شادمانى، خوشگذرانى تفریح بازدید كنندگان و بازار گرمى تجارت پیشگان مى شدند. و تلخى روزگاران سخت و پرفشار گذشته را به شیرینى بدل مى ساختند. گفتنى است كه در دهه هاى پایانى سده هاى میانى (قرون وسطى) كه راه هاى بازرگانى اقیانوسى گشوده گشت، بازارهاى مكاره ى دورن كشورى از رونق افتاد و محل تشكیل آن بازارهاى نمایشگاهى به شهبندرهاى نوپاى دیگر كشورهاى توسعه یافته، جابجا گشت. و هنوز بر پایه ى سنت دیرین در پاره اى كشورهاى اروپایى بویژه آمریكا بازارهایى براى تشویق، كشاورزان، دامپروران، گلپروران، خانه سازان و …. برپا مى شود كه رنگ مسابقه ى بهترین فرآورده ها را دارد و همراه با كارناوالهاى بس زیبا – كه ذوق هنرى علاقمندان را تقویت مى كند – اجرا مى شود.

پاره اى از اینگونه بازارها ساختمان دایمى دارند و هرساله در همانجا نمایشگاه كاﻻهاى مورد نظر برپا مى شود. – نمایشگاه بین المللی تهران یكى از آن نمونه هاست.

بازارهاى خیریه

همه ساله افراد خیرخواه و نیكومنش به منظور یارى رسانى به بخشى از نیازمندان جامعه بازارهاى فروش دست ساختهاى خانگى و پاره اى محصوﻻت گردآورى شده، كارهاى دستى، بافتنى ها و دیگر اشیاء گرانبها، گوهر و جامه و تابلوهاى نقاشى، ساز و عكس و تمبر و دیگر كلكسیونهاى ارزنده را یكسره غیرانتفاعى به فروش مى گذارند. گاه درآمد چنین بازارهایى به سرپرستى سرشناسان جهانى سر به میلیونها دﻻر مى زند. كه هزینه كردن آن زیر نظر و صوابدید انجمن هاى خیریه، بسیار مفید و كار ساز خواهد بود.

بازار روز هفتگى

بازار روزهاى هفتگى، بازارهایى است محلی كه در بیشتر شهرها و روستاهاى ایران، از دیرباز در یكى از روزهاى هفته براى عرضه ى فرآورده هاى روستایى یا شهرى، بدون گذار از مراكز بنگاهى – بنكدارى یا میانجیگرى داد و ستدى پیشترها در شكل پایاپاى  و بعدتر در برابر پول، برپا مى شود، هریك از روزها، با نام بازار روز آن روز هفته، مثلا” « جمعه بازار »، « دوشنبه  بازار » …. در یاد مردم جا افتاده و بى هزینه ى گزاف اجاره بها، بكار مى پردازند و اكنون از سوى شهردارى ها محدودیت هایى مفید در كار دستفروشان و خرده فروشان پدید آمده است.

بازارهاى نوروزى

چند سال است كه ایرانیان برون كوچیده و سكنى گزیده در دیگر سرزمینها، بویژه آمریكا و كانادا و پاره اى از كشورهاى بزرگ اروپایى – كه گروهى بسیار را ساخته اند – در راستاى پیوند با یادگارهاى سرزمین مادرى و نگهبانى از هویت ملی و زنده نگهداشت یادمانهاى ارزنده اى كه چون بوى ریحان وحشى، شامه خاطره هایشان را رها نمى سازد و همچنین شناساندن كاﻻها و فراورده هاى ایرانى در بخشى از بازار جهانى داد و ستد، در دهه ى آخر اسفندماه هرسال خورشیدى ایرانى دست به برپایى بازارهاى نوروزى در بهانه ى سال نو و جشن هاى آن مى زنند.

این بازارهاى چند منظوره، از سوى دسته هاى گونه گون، راه اندازى مى شوند. به هر منظور – چه فرهنگى چه اقتصادى – كه باشد، خوب ، پسندیده و سازنده است. ناگفته نماند، جانمایه ى چنین بازارهایى، بدون پشتیبانى، بازرگانان و پیشه وران همسو با فرهنگ ایرانى، امكان پذیر نخواهد شد، سازماندهى و برنامه ریزى كارشناسانه، همراه سرپرستى دلسوزانه، مى تواند هر دو خواسته را برآورده كند. یادآورى چند روزه ى برنامه هاى سنتى – كه بخشى بازمانده از فرهنگى، انسانى است – مى تواند، به پیوند دادن جامعه اى خسته و رو به بالندگى، امیدوارى بیشتر بدهد تا بتوانند، بین دیگر نمایندگان بشرى سرفرازانه خودى بنمایند.

راهگشاى برپایى چنین بازارهاى فرهنگى، نخست نهادهاى مردمى، مانند سازمان زنان و بنیادهاى خیریه و گروه هاى گردهم آیى هاى قومى، به منظور گردآورى « اعانه » یا بخشى از هزینه هاى اجرایى بوده كه امروز نیرومندتر و با هوده تر از، گذشته با یاورى بخش خصوصى بازرگانى تا اندازه ى زیادى توان گرفته اند. ایرانیان رو به ازدیاد هم با دلبستگى و پایبندى سخت به پایدار ماندن شعایر ملی – میهمنى ، باورمندانه خود و نسل رو به رشد را به این بازارها مى آورند. و اما خوى جوانمردى و اخلاق تربیت یافته ى عدالتخواه، حكم مى كند، یكجانبه اندیشى یا سودجویى محض بر فضاى بازارهاى فرهنگى – بازرگانى نوروزى حكمفرما نباشد و خریداران كه همان « پاسداران فرهنگى » هستند و ترانه ى سنن باستانى را در انگاره ى « بازار نوروزى » مى خوانند رنجیده، تاﻻرهاى پر نغمه ى « نوروزى » را ترك نكنند.

**********

Houshang Saranj – Toronto