زدواج يا طلاق ؟

هوشنگ سارنج – تورنتو

اگر زوجها در حفظ بنيادهاى ظريف، حساس و شيرين ازدواج نكوشند، آن پيوند به آسانى مى شكند…..

دانشمندان، باستانشناسان و انسان شناسان مى گويند:  آدمى با هيات امروزى دستكم نزديك به ۱۰۰ هزار سال پيش روى زمين، آرام رو به تكامل داشته است. مغزش از هر حيوان ديگر گسترش  يافته تر است. آن مغز پيشرفته به وى توانايى هاى شگفت آورى بخشيده است. مهمترين آنها، سخن گفتن، انديشيدن و رفتارهاى اجتماعيست. و آن مجموعه ى فرهنگيست كه از طريق اكتسابى و بخشى هم ژنتيك از نسلی به نسل ديگر انتقال مى يابد. يكى ديگر از ويژگى هاى انسان، قدرت وى در زمينه ى انطباق با شرايط گوناگونست مثلا” با هر نوع آب و هوا و مختصات جغرافيايى مى سازد. پيشرفت رو  به  فزونى بشر به سه عامل بس مهم وابسته بوده است; اجتماعى زندگى كردن – فراگيرى و كاربرد داميارى و كشاورزى و در مرحله پايانى، اختراع و استفاده از ماشين ( ماشينيزم) انسانهاى نخستين و شكارگر، براى بدست  آوردن غذا و ميوه، از اطراف زيستگاه هايشان ( غارها) در دسته هاى ۲۵ تا ۵۶ نفره، در سايه ى عقل اوليه دسته جمعى به شكار حيوانات بزرگى مانند ماموت ها و فيل ها مى رفتند.

در مراحل تكاملی و پيشرفته تر به اهلی كردن پاره اى جانوران و داميارى و كم كم كشاورزى روى آوردند و هسته ى دهكده هاى آغازين را بوجود آوردند و پايه هاى شهرسازى و تمدن اوليه نهاده شد. و از سالهاى ۱۷۰۰ به بعد با پى بردن به استفاده از ماشين وارد دوران انقلاب صنعتى گشت و ناگهان تحول عمده اى در شكل زندگانى و گسترش شاخه هاى دانش براى وى پديد آمد. هر قومى بيشتر به مقتضاى جايگاه تاريخى و مكانى خود به دنبال پاسخ يابى به بسيارى “چرا” ها، دست به دامن خدايانى خودساخته كه بر آنان اثرگذار روانى بودند، شدند. و با گذشت زمان و عقلمندى بيشتر به “يگانه خدا”باورى رسيدند.

به دنبال يا دوشادوش “فلسفه” هم به اشاعه و گسترش نحوه ى انديشيدن و پاسخيابى ى “چون” و “چرا” ها كمك كرد. چه “دين” و “فلسفه” قدرت تحمل بشر در برابر سختيها را باﻻ مى برد. هنوز هم “مذهب” و “فلسفه” مهمترين بخش درك بشر شمرده مى شوند. البته با پيدايى ديگر رشته هاى علوم كه نتيجه ى واﻻى كوشش و انديشه و باور خود انسان بود، يارى رسانى به درك و آگاهى و فرهنگ وى نيرو گرفت. اين موجود اجتماعى كه از تنهايى گريزان بوده است و راهكار مشكل  گشايى بسيارى گرفتارهايش را در جمع و با ديگران زيستن مى جسته براى تداوم بخشيدن به نسل خويش به همسرگزينى از جنس مخالف آفرينش و نوع خود، ناچار شده است; كه در جوامع بسيار قديمى از راه چپاول و شبيخون زدن به طايفه يا قبيله اى ديگر و “زن ربايى” به مقصود مى رسيد و در مراحل پيشرفته ى قانونمند و آيينى به طريق مذهب آموخته. در عصر ما، ازدواج، پيوند قانونى و اخلاق پسنديست كه زن و مردى براى زندگانى مشترك و ايجاد همبستگى و وابستگى با يكديگر ايجاد مى كنند. پس از آن پيوند، آن دو زن و شوهر مى شوند. ازدواج يك رسم محكم مذهبى است و در همه ى جوامع در پرتو آيين هاى خاص مذهبى اجرا مى شود.

ازدواج به منظور عمرى با هم به سر بردن و پايدارى دوست داشتن سر مى گيرد. ازدواج مى تواند انديشه ى سياسى، اقتصادى يا احساسى داشته باشد كه اساسى ترين به منظور، و اميد به ياورى، حل مسايل مشترك از طريق دوستانه و عاشقانه است تا مسووليتهاى خانواده به طور متساوى تقسيم گردد يا مشتركا” در بدست آوردن سرپناه مناسب، بودجه ى كافى و پرداخت هزينه بها و تهيه ى غذا و محافظت از خانواده كار شود. بسيارى در فكر بچه دار شدن و همكارى در به ثمررساندن فرزندان گام پيش مى نهند، قانون هم هر دو را مسوول نگهدارى و پرورش فرزند مى داند. به روايت ساده تر، ازدواج ايجاد مسووليت مشترك در برابر خانواده است. گروهى نيز شانه از زير بار زندگانى مشترك زناشويى خا لی مى كنند و ترجيح مى دهند كه مجرد بمانند زيرا به عقيده ى آنان “آزادى” در تجرد است. بسيارى زوجها بعد از مدتى كه از زندگى مشترك آنان گذشت احساس خوشبختى نمى كنند زيرا به بلوغ سنى ازدواج نرسيده بوده اند. كسانى از بين ازدواج كردگان ۱۸ ساله راضى نيستند، كسانى كه ازدواجى اجبارى داشته اند – فنى يا عرفى يا خانوادگى – از اين گروهند و هيچگاه احساس و ابراز خوشبختى نمى كنند. اختلاف سن، فرهنگ طبقاتى، ناسيوناليته، مذهب يا پس زمينه هاى رفتارى و سوابق اجتماعى فرد مى تواند شانس موفقيت ازدواج را پايين بياورد.

در جوامع صنعتى آمار نشان مى دهد نصف عدم موفقيتهاى زناشويى و جدايى ها بين جوانان مى باشد. در پاره اى كشورهاى آسيايى و بويژه خاورميانه اى ازدواج بوسيله ى والدين ترتيب و گزينش مى شود – در هند – در ايران نسبت به گذشته تفاوت بسيار يافته و زوجها پسند خود را دخالت مى دهند. و لی هنوز – و شايد روزافزون – مصلحت انديشى هاى كاسبكارانه و توجه به سود و دارايى در كار ازدواج دخالت دارد و بر موضوعهايى همچون توافق و عشق و تشكيل خانواده ى درست بنياد و….. مى چربد. اخيرا” نيز نوعى از ازدواجهاى پستى و تصويرى و وكالتى و مهاجرتى جريان يافته كه متاسفانه سرانجام خوشى ندارد. در غرب كه گامهاى بلندترى در تجربه ى زندگانى و برابرى حقوق متساوى فردى برداشته اند، هركس خود در همسرگزينى تصميم مى گيرد و پيش از مراسم ازدواج رسمى مدتى را در نامزدى سپرى مى كنند تا وقتشان صرف شناخت عميق تر ديگرى بشود و پس از آن دوره پيوند يا جدايى را انتخاب مى كنند.

بهترين شرايط براى ازدواجهاى موفق تكيه بر هم نژادى، هموطنى، همدينى، هم طبقه بودن و همپايگى تحصيلی- كفو – مى باشد كه علاقه و پيوند پايدار را محكمتر مى كند. زنان و مردان همفرهنگ علاقه منرتر به ازدواج با يكديگرند. جامعه ى همپايه و پس  زمينه ى فرهنگى برابر و نزديكى سن به يكديگر جزو شرايط مثبت مى باشند. زن و مردى كه پيمان قانونى زناشويى مى بندند بايد به قوانين ازدواج، شرايط و اخلاقيات و پيامدها و مسووليتهايش باورمند باشند. در ازدواج، نخست توافق دو طرف ﻻزم است، سپس مراسم رسمى. در همه ى جهان اين مراسم رسمى، مذهبى وجارى كننده ى سنن آن، شخص مذهبى است; جالب آنكه بيشتر زوجها مى خواهند كه عرفا” آن مراسم مذهبى اجرا گردد. مثلا” مسيحيان در كليسا، پس از اجراى مراسم تعهد در حضور روحانى آرام محل عبادتگاه را به سوى خانه ى بخت ترك مى كنند. همگان با رضايت به اجراى مراسم سنتى ازدواج تن مى دهند چه آن يكى از مهمترين مراسم سنتى ‘ مذهبى اقوام مختلف بشرى است.

در بسيارى كشورها يك مرد با يك زن براى هميشه و تا روز مرگ ازدواج مى كند (Monogamy) در پاره اى ديگر از جوامع مردان مجاز به داشتن چند همسرند (Polygamy) كه اين رسم بيشتر در آفريقا و خاورميانه، در گذشته بيشتر و امروزه كمتر، طرفدارانى داشته است. در اجتماعاتى نيز در گذشته (Polyandly, زنان بيشتر از چند همسر برمى گزيدند) را تجربه كرده اند. پاره اى مردمان با طايفه ى خود ازدواج مى كنند (Endogamy) و گروهى ديگر با غير طايفه يا غيرهمخونان يا غير هم توتمها ازدواج مى كنند (Exogamy) پاره اى جوامع مقاصد سنتى ويژه براى ازدواج دارند از جمله مى گويند مرد و زن بايد ازدواج كنند. مرد مسوول تدارك هزينه ى زندگى و زن مسوول بچه آورى، نگهدارى و پرورش وى و خانه دارى مى باشد. گروهى زياد، باور دارند كه خداوند زوجها را براى يكديگر آفريده است.

در برابر اين گروهها غيرسنتى ها به آن مرزبنديها باور ندارند و عمل نمى كنند و بسيارى مسووليتهاى سنتى را بين زنان و مردان تقسيم كرده اند. یهوديان در مراسم ازدواج رسم شكستن ظرفى شكستنى را زير پاى داماد اجرا مى كنند. آن رسمى مانده از معبد اورشليم است و پيام در آن رسم نمادين اينست: اگر زن و شوهر، در حفظ بنيادهاى ظريف، حساس و شيرين ازدواج نكوشند، آن پيوند به آسانى شكسته مى شود. “طلاق” خاتمه دادن قانونى به يك ازدواج رسمى و لی ناموفق است. كه آن عدم موفقيت از ناسازگاريهاى بى گذشت حاصل آمده. در بسيارى از كشورها از جمله فيليپين يا ايرلند طلاق مجاز نمى باشد. بيشتر طلاقها بر پايه ى عدم توافق در حل مشكلات بين زوجها بوجود مى آيد. اين اختلافات مى تواند درباره ى اهداف، آرمانها، فقر ما لی يا نارسايى هاى فنى جسمانى باشد.

قديمى ترين و در واقع نخستين سند نوشته مربوط به طلاق در سنگ نبشته ى معروف به “قوانين حمورابى” شاه بابل در دست مى باشد. بسيارى اجتماعات قديمى و اوليه طلاق دادن را از سوى مرد مجاز مى دانند. مسيحيان پيشين باور داشتند كه طلاق مجاز نيست و آن را در قلمرو خود لغو و بعد كليساهايى براى رسيدگى به مسايل خانوادگى و ازدواج تعيين كردند، سرانجام پس از سالها درگيرى و مشكل  آفرينى سال ۱۵۰۰ ميلادى پروتستانهاى مسيحى توانستند به موقعيت هاى نسبى دست يافته، مسايل طلاق را در پيشگاه داوران غيرمذهبى كليسايى و دادگسترى دولتى مطرح و راه جويى كنند و از آن به بعد آرام آرام قوانين طلاق در جهت خواستاران آن بيشتر، راحت تر و رهايى از آن معضل ممكن تر شده است.

امروزه در در آمريكا و كانادا به دادگاه مى روند و قاضى حكم به طلاق مى دهد و طبيعتا” هر يك از دو طرف منازعه به راه خود مى روند درصدى ازدواج دوباره مى كنند و احيانا” راضى برمى آيند و گروهى ديگر از چاله به چاهى ژرفتر مى افتند چه اين رهايى موقتى و كم پوشش مى باشد. انسان بايد، در يك كجاى زمان به خود آيد، فرزانه شود، از خواب جهل و غرور و خودخواهى بيجا برون آيد در خود آدمى ديگر بسازد. دادگاهها راه كارهايى يافته اند، قوانينى درباره ى هزينه و نفقه زن و فرزند تعيين كرده اند كه مى تواند منصفانه، عاقلانه فراگير نباشد، بجاى رهايى مشكلی تازه بيافريند و گاه موجب نابودى يكى از دو طرف بشود، همه وابسته به نابسندى قانون و عدم نگرش واقع بينانه به ويژگيهاى قربانيست، كار جايى اسفناك مى شود كه دو سوى دعوا در انديشه ى شكست دادن، خرد كردن و نابودى ديگری برآيد.

در امر طلاق، بزرگترين ضربه ى ويرانگر بر روان ناتوان، غمگين و حساس فرزندان بيگناه و قربانيان راستين اشتباه بزرگترها، مى خورد. چه برترين پيش زمينه ى بالندگى مردان و زنان سالم انديشه براى فرداى هر جامعه پروراندن خردساﻻن در سايه نفوذ و مهربانيهاى بى غل و غش مادران و پدران صادق و بى  تشويش و نگرانيست در جامعه ى پدرساﻻران كه پسران با تربيت همان مادران نازنين پسرخواه رشد مى يابند مردى جز، تنبل و كم كار، زورگو و خودبين، بار مى آيد. يا دخترانى كه در مكتب خانواده آيين گذشت و سازگارى، اغماض و بزرگوارى را نياموخته باشند مى توانند مسووليت بس خطير مادرى را بجا آورند؟ جامعه بخشى زنده و حياتمند است كه همچون هر موجود زنده زاده مى شود، رشد مى كند و به پيرى مى رسد.

واحد خانواده كه مجموعه اى از سلولهاى زنده است اگر در چرخه ى ناهمگونى و ناسازوارى بيفتد حاصلی جز غمبارى و نابودى ندارد. براى جلوگيرى از انهدام خانواده در نتيجه درگيريهاى بسيار پيچيده ى خانوادگى، اندرز و ريش  سفيدى و پا درميانى ره به جايى نمى برند. ما با مساله ى بغرنج فرهنگى جامعه اى پير و فرسوده كه از بسيارى رويدادهاى ناخواسته و وارداتى صدمه ديده روبرو هستيم. جامعه خسته از بسيارى نارواييها از بازسازى خود وامانده، قادر به ترميم سلولهاى آسيب ديده نيست سترونى موجب نابودى نسل نيرومند مى شود. خون تازه، انديشه ى نو، خودباورى جوانى مى آفريند.

زنان و مردان ما ” شتر را گم كرده اند به دنبال مهارى مى گردند” بجاى مبارزه با دشمن كمبودها، از دانستن تا توانستن، به جان هم افتاده اند، يكديگر را مثله مى كنند. ترس از آنستكه شكست ديوارهاى حرمت آدمى چه مرد، چه زن، جامعه ى گستاخ دامگستر را نيرومندتر كند. زن هنوز يكپارچه به پايگاه درست اجتماعى خود نرسيده، هنوز برخورد پاره اى دست اندركاران مٶثر با وى برخوردى ابزارى است.

دوست نازنين و وكيل من فريادش به آسمان بود كه ميزان طلاق بين ايرانيان مهاجر زياد شده است و زنى ۸۰ ساله را مثال مى آورد. گفتم: پاسخ در جامعه ى دربسته اينست كه نه براى خود كه به خاطر ديگران زندگى مى كنيم. عمرى ستم را و ناسازواريها را همچون غده ى مرگ آفرين سرطانى در دل مى فشاريم بى اجازه ى فريادى حتى ناله اى.

**********

Houshang Saranj – Toronto

مواد مخدّر (Drugs)

هوشنگ سارنج – تورنتو

به مناسبت روز جهانى مبارزه با اعتیاد, پنجم تیر 

“معتاد” كسى است كه ماده ناركوتیك  ( مخدر) مصرف مى كند و به راحتى قادر به رهاكردن آن نمى باشد. نه به خود رحم مى كند، نه به دیگرى و سرانجامش مرگى با  خفت و بدنامى، همراه با نفرت دیگران از زندگانى پلید او مى باشد. معتاد، بیمارى روانى است كه قبل و بعد از ترك اعتیاد نیازمند به شغل، مهربانى، احترام و حمایت خانواده و جامعه مى باشد. عصر فیلسوفان بزرگ  – سقراط و افلاطون و ارسطو – كه در شكل  دادن جامعه ى مدنى بر پایه هاى حفظ حقوق انسانى و شهروندى همگام با پرورش شاگردان دانشمدار، آزادگى را فریاد مى زدند، با آرزوهاى نابرآورده گذشت تا هنگامه ى پیام  آوران مهربانى ها رسید، آنان نیز پنداشتند درنده خویى فرزندان “قابیل” را با زنجیر “آطاعت” و “احساس” بسته اند اما نه آن خودپندارى و نه این دینمداریها توانست یكسره آدمیان را از خط اندیشه هاى شیطانى برهاند و به دایره ى صلاح و سلامت رفتارى درآورد.

تعدادى نه چندان اندك در دو سوى خط “فقر” و “بى نیازى” هم در جامعه ى دولتمردان خیانت پیشه، هم ولگردان بى  نام و نشان از خانواده ى انسانى، به تاراج جان آدمیان پرداختند. گویا آتش جنگهاى آدمى سوز و كشتار یورش هاى كشور گشایانه بس نبود كه دست مافیاى سلطه جوى ثروتهاى بادآورد از آستین سوداگران مرگ و سلاطین مواد مخدر ساز بیرون آمد و به یغماى فرزندان روانپریش و آسیب دیدگان جامعه ى بشرى پرداخت و هر روزه در سرتاسر جهان پهناور تعداد بیشمارى آدمیان ذلیل آمده و ناچار  گشته ى بیمار را بر چوبه دار “اعتیاد” مصلوب و در قربانگاه بى اخلاقى و آدمفروشى سلاخى مى كند.

خداوندان تولید و توزیع “مرگداروهاى پلید” در سایه سار ذوب  شدن دیگران، آسوده به سر مى برند. آنان خود، ارتش و نیروى انتظامى، مبارز و داور و دادگاهند و با سلاح دخالت پاره اى حاكمان دولتى به گسترش مرزهاى توان، دارایى و نفوذ خود مى افزایند. ” دریغا ز توفان نوحى دگر”  Drug با دو معنى متضاد، یكى “جانبخش” و دیگرى “جانگیر” در فرهنگ انسانى كاربرى دارد. داروشناسان، دانشمندان و دیگر پژوهندگان مواد دارویى، هر ماده ى شیمیایى كه پس از ورود به بدن موجودى زنده، اثر بگذارد را Drug مى نامند.

دارو، ماده ایست درمانگر كه ساﻻنه جان بسیارى بیماران را از چنگال دردمندى و مرگ مى رهاند و به میلیونها گرفتاران بیمارى كمك مى رساند تا بتوانند از عمرى بیشتر بهره ور گردند. این “جانبخش” است. دیگر در مفهوم ماده اعتیادآور كه هستى برباددهنده، ویرانگر آدمى، مساله  ساز دودمان بشر و “جانگیر” است. انسانهاى پیش از تاریخ و قبل از رسیدن به تمدن از Drug استفاده مى كردند. آنان دریافته بودند كه با خوردن پاره اى گیاهان دردهایشان برطرف مى شود. قدیمترین گزارش درباره ى استفاده از گیاهداروها، از تمدن سومریها – در خاورمیانه – بر الواح گلی و به خط میخى آنان به جا مانده است. در طومارى هم از مصریان – نزدیك به ۱۵۵۰ سال پیش از میلاد – به بیش از ۸۰۰ نسخه ى درمانى اشاره شده كه در آنها نام ۷۰۰ قلم دارو یاد شده است. دارو، این ماده ى شیمیایى كه امروزه در هزاران گونه ى مختلف و تركیبات گوناگون ساخته و براى درمان بیماران به بدن آنان وارد مى شود، مى تواند خشك یا آبكى بوده، خوردنى، مالیدنى یا تزریقى باشد و منشایى كانى، گیاهى یا حیوانى داشته باشد.

پیش از سالهاى ۱۹۰۰ بیشتر داروهاى مفیدى كه امروزه مورد مصرف دارند ناشناخته بود; براى مثال آنتى بیوتیكها كه بهترین مبارزان با میكروبها مى باشند تا پیش از ۴۰-۱۹۳۰ به كار نبودند و پیش از آن بیشتر بیماران مبتلا به عفونت جان مى باختند. بعد از كشف آنتى بیوتیك – توسط فلمینگ پزشك انگلیسى – میانگین عمر پایین تر از ۷۴ سال از مرز هفتاد سالگى گذشت – در كشورهاى مرفه اروپایى و آمریكا – با اینهمه مصرف خودسرانه ى دارو و یا بیش از اندازه – اور دز – سمى و مرگ آفرین خواهد شد.

داروها در بدن از چند راه كارگر مى افتند. كشتن میكروبها (Antiseptic) یا به كار واداشتن پاره اى اندامها كه به فعالیت بیشتر نیاز دارند، یا موجب تسكین دردها و آرامش مى شوند; كه استفاده ى از داروهاى دردكش، بخشى اعتیادآورند. سه گروه عمده از داروها باعث اعتیاد مى شوند: ۱) Narcatics ناركوتیكها، مانند تریاك، مورفین و هرویین ۲) Depressants كندسازنده ها مانند Barbiturates و الكل ۳) Stimulants ( محرك ها) مانند Amphetamines، كوكایین و نیكوتین كه استفاده ى مداوم از این مواد اعتیادآور است. ناركوتیك ها به دسته اى از مواد دارویى اطلاق مى شود كه مصرف كننده مى پندارد پس از استفاده از آن احساس بهترى به وى دست مى دهد كه كاربرد اینگونه مواد بدون نظر پزشك بسیار خطرناك و اعتیادآور است. سردسته ى ناركوتیكها افیون Opium یا تریاك است كه از گیاه خشخاش یا نوعى Poppy بدست مى آید كه از قدیم در شكل “درد كش” استفاده مى شده است.

امروزه شیره ى گیاه خشخاش با نام Raw Opium را خشكانده و از تصفیه ى آن مورفین و از مورفین هم هرویین بدست مى آورند. هیچ كارخانه ى داروسازى مجاز به ساختن هرویین نمى باشد اما همان گروه سودجو و نامردمى خو به گونه اى غیرقانونى به ساخت و توزیع جهانى آن مبادرت مى كنند. معتادان به هرویین آن را از راه بینى یا تزریق زیر جلدى یا وریدى بكار مى برند. اعتیاد از راه استفاده و مصرف كوكایین، حشیش و دیگر مواد ساختگى نشئه آور نیز ممكن است. كسانى كه مواد مخدر مصرف مى كنند به استفاده ى دایم و رو  به ازدیاد عادت مى یابند. شخص معتاد از لحاظ بدنى وابسته به مخدر مى شود (Habit Forming) و باﻻ رفتن مصرف روزانه ریشه در اعصاب مركزى و بخش ارادى مغز دارد. بدترین تخریب در آن جایگاه بوجود مى آید. معتادان بسیار كم طاقت، گوشه گیر، زودرنج شده و شادمانى آنان ناپایدار و بى دوام است. ﻻابا لی، پلشت و بى توجه به خود و اطراف خود مى گردند. بدترین سن ابتلا سالهاى ۱۰ تا ۲۰ مى باشد.

اگر با كسى روبرو شدید – در خانواده – كه حالت سرماخوردگى شدید و همیشگى با آبریزش چشم و بینى دست به گریبانست و انزواطلب و گوشه گیر شده، خواب  آلوده و بى  قید و بند گشته، او را به یكى از مراكز تخصصى درمان معتادان ببرید. شخص “معتاد پیشرفته” اگر از مصرف بازداشته شود دچار گرفتگى عضلات و ماهیچه ها، پرخاشگرى شدید، خودزنى و دیگرزنى شده و در حالت بسیار شدید خواهد مرد. علت گرایش به اعتیاد، گذشته از درصد ناچیزى ژنتیك  بودن، آزردگى ها و آسیب هایى ست كه در دوران كودكى به فرد وارد مى شود با پس زمینه هاى روانى. هنگامى كه فرد هدف قرار بگیرد، زودتر گرفتار خواهد شد. ناسازگاریهاى خانوادگى، اعمال فشارهاى جسمى  – روانى، بى عدالتى هاى اجتماعى، فقر فرهنگى – اقتصادى، فاصله ى روزافزون بین كشورهاى شمال و جنوب، جنگهاى خانگى، تجاوزات اخلاقى – جسمى، محیط هاى فاسد اجتماعى، دیدن صحنه هاى نامناسب و تخریب ذهن پاك كودكانه، رواج فراوان مواد مخدر و در دسترس  قرار گرفتن آسان، وجود گروههاى گنگ خیابانى، دوستان نامناسب جوانى، رواج فیلمهاى خشونت آفرین و….. و….. زمینه ساز به دام اعتیاد گرفتارآمدن جوانان است.

روانشناسان نیك مى دانند و توصیه مى كنند; پیشگیرى از امر اعتیاد، ثمربخش تر و هزینه ى بازسازى گرفتاران است. دست روى دست نهادن و نگران نگریستن، اضمحلال نسل جوان است. متاسفانه، تفاهم و همبستگى جهانى در كار مبارزه با مواد مخدر و جلوگیرى از اعتیاد بسیار كم و مصلحت اندیشانه و سیاسى مى باشد. راه كار مانده، همكارى و فعالیت نهادهاى انساندوست با تمام كمبودها در مكان مبارزه و رهانیدن آمادگان خواهد بود. بدانید، معتاد بیماریست كه براى دستیابى به ماده ى دلخواه و مورد نیازش از هیچ كار ضد اخلاق و عرف اجتماع خود، رویگردان نیست. در او چیزى به نام مهربانى، دوستى، شرافت، نجابت، اصالت و…. باقى نمى ماند. تن فروشى، دزدى، خیانت و دست باﻻ جنایت، براحتى از او سر مى زند. بكوشید زمینه هاى اجتماعى – روانى را از پیش روى كودكان، نوجوانان بردارید.

**********

Houshang Saranj – Toronto  

فمنیسم

هوشنگ سارنج – تورنتو

فمنیسم (Feminism) باوریست كه زنان باید از لحاظ اقتصادى، سیاسى و دانشپایگى با مردان برابر باشند.  گذار از زندگانى غریزه مدارى به خردمدارى ى چندین میلیون ساله ى بشر بر روى زمین بسى مرحله ها را پیموده تا به دوران شهروندى، قانونگذارى و سیاست پردازى و كاربرى انواع نهادهاى اجتماعى ‘ اقتصادى، دانشگاهى ى قانونمند رسیده است.

دست به دست شدن قدرتمدارى ى قبیله اى و جنسى از مادرساﻻرى به پدرساﻻرى و از شیخ و پیر و خان و رهبر مذهبى – آیینى و نمایندگان و سایگان خدا و شاه و زورمداران فیودال….. موجب برقرارى ى رسمها و قراردادهاى اجتماعى ویژه و ایجاد

 

زنان روستایی در کلیسا اثر مالویچ Malevich

سرسپارى قومى، وضع قوانین قدرت گزین و….. سیستم هاى حكومتى گردید. و در این روند تاریخى طوﻻنى مدت و استقرار قانون بقاى اصلح، براى تكامل تدریجى همراه با رفاه روزافزون زیستن و نیز عدم شركت در كارهاى سخت و سنگین، نیمى از واقعیت وجودى بشر ( زنان) به سوى ظرافت فیزیكى و رعنایى و نرمخویى رانده شدند. زنان طبیعتا”، ظریفتر، احساسى تر، با اراده تر و سرنوشت سازتر از مردان برآمده اند. تحقیقات دانشمندان نشان داده كه توانایى هاى فكرى و ذهنى و نیز خلاقیتهاى زنان با مردان برابر است. اینكه آدمیان از دو بخش نرینه و مادینه با یكدیگر ادامه دهنده ى نسل رو به ازدیاد بوده اند هم مسلم است و بحث دو جنسى بودن یا بكرزایى و راست بودن یا نبودنش نیز در گوشه ى ذهن و باورمندى یا ناباورى ى پژوهیده یا افسانه اى آن واقعیت دیگریست و كه آدمیان از هر جنس در میزان هوشمندى و شایستگى ها و كارآمدى در سلسله ى زندگانى با حساسیت هاى متفاوت وجود دارند هم موضوع دیگریست كه سنت هاى اجرایى و عرفهاى رفتارى و قوانین موضوعه ى اجتماعى ریشه در همان توانایى ها یا ناتوانایى هاى انسانى دارند.

 

در گذشته، مرزبندیهاى باورى ادیان مى خواستند ستمیارى جمعیت رو به افزایش و بخش متجاوز بشر را تحت كنترل درآورند، مصلحان اجتماعى و فیلسوفان نیز در اندیشه ى مدینه ى فاضله، جامعه ى بى طبقه و تبعیض و مصونیت آحاد انسانى چه “زن” و چه “مرد” در پیشگاه بیعدالتى ها، بودند و مى پنداشتند كه قادرند حیوانخویى را در ضابطه هاى الهى فرموده یا اخلاقیات بپوشانند و مهار سازند و بسیارى قوانین اجتماعى امروزین كمابیش در چهارچوب همان “فرامین” مردساﻻرانه است. و بذر بسیارى قوانین عرفى و رفتارى دوگانه پسند و امتیازبخش و سواكننده و ریز و درشت ساز در همان زمین زمان آغازین كشت و رشد داده شد.

باید پذیرفت و مبارزه كرد كه انسان ‘ از هر جنس ‘ كه در شبكه ى عنكبوتى قدرتهاى نابرابر جامعه ى خویش گرفتار و اسیر آمده، از آغاز تاریخ پیدایى بشر، نیروهاى جسمانى قویتر، سلطه جو شده و تارهاى آن قدرت محورى و جداسازیها را بافته اند. چون انسان بخشى از طبیعت و خلقت آن مى باشد ناچار از دایره ى سلطه ى قدرت بیرون نخواهد رفت مگر به یارى خردگرایى و توسل به تفكر و اندیشه ى عالمانه و استدﻻل در چون و چرایى و علت و معلو لی ى هستى و رویدادهاى آن و سرانجام مبارزه ى در راه حق  طلبى ها. ازین راه و با این شیوه مى توان بر سیطره ى ابرقدرتهاى خیا لی و نمودهاى جسارت و تندخویى و تفرقه اندازى و برتر نمایى جنسیتى ( زن – مرد) خاتمه بخشید. هنوز انسان آزاد و رها از چنگال قوانین اجتماعى موضوعه ى نافراگیر وجود ندارد یا زمینه ى آن به سختى فراهم مى شود. بحث آزادى بشر و حقوق متساوى آنان از جمله ژستهاى سیاسى ى گمراه كننده است كه در پاره اى موارد چماق سركوب و باجگیرى زورمداران است.

درین جدایى  افكنى یا كم بهاتر جلوه دادن ارزش زنان، پیشوایان عقیدتى، ساﻻرتاشان اجتماعى، روساى قبایل و پیران تصمیم  گیرنده و شیوخ كه واضعین قانون بوده اند نقش و سهم مهمى داشته اند. آنان در انعكاس دادن ازلیت ضعف و ناتوانى زنان، مٶثر بوده اند. بسیارى جوامع از گذشته هاى دور و به طریق سنتى و انتقال باور از نسلی به نسل دیگر پنداشته اند اهمیت زنان از مردان كمتر است و جاى آنان در خانه است كه به امر خانه  دارى، فرزندآورى و رشد آنان بپردازند تا نزدیك به زمان ما زنان حتى حق شركت در هیچیك از فعالیتهاى اجتماعى را نداشتند. وجود آنان در كنار مردان نان آور شكل و معنى مى گرفت و بسیارى در برابر حق برابرى زنان با مردان یا سكوت كردند یا ایستادگى و مسوولیت انسانى و حقیقت یكسانى را فراموش كردند.

نخستین كسى كه به طرفدارى از حقوق زنان سخن برآورد، خانم “ولستون كرافت” نویسنده ى انگلیسى بود كه در سال ۱۷۹۲ درباره ى بیخبر نگهداشتن زنان در جوامع گوناگون كتابى با نام “اثبات حقوق زن” نوشت. البته در كشورهایى مانند بلژیك، فرانسه و ایتالیا در همان دوران حركتهاى اعتراضى از سوى زنان فمنیست بوجود آمد. در آمریكا خانم Sarah Mo Grimke در سال ۱۸۳۸ مطالبى درباره ى وضعیت اجتماعى زنان نوشت، حتى در برابر رهبران مذهبى كه به انجیل استناد مى كردند سرسختى نشان داد. فمنیست هاى فعال كه در ضمن مخالف برده دارى نیز بودند، نخست در محدوده ى حق راى زنان، چانه زنى ها كردند و از سال ۱۹۰۰ میلادى توانستند به شغل هاى مردانه دست یابند و درمبارزات سخت و پیگیر آنان در سال ۱۹۶۱ سازمان زنان N.O.W تاسیس گردید و از آن تاریخ توانستند درهاى بسته ى رشته هاى شغلی همچون حقوق، پزشكى و سیاست را بر روى خود بازگشایند. آن تغییرات مهمى كه در وضعیت اجتماعى و زندگى زنان بوجود آمد، ارتباط مستقیم با مسایل سیاسى روز جهان داشته است.

در جنگ جهانى دوم، آمریكا و اروپا براى تدارك نیازمندیهاى جبهه هاى گسترده ى جنگ از تمام توان بالقوه ى اجتماعى از جمله زنان بهره گرفتند و آن خود گشایشى بود بر نمایش قدرت زنان و از خانه نشینى بدرآمدن آنان كه در عرف و آیین همگان، مهر تایید خانه  نشینى و بچه آورى بر كارنامه ى آنان زده شده بود. پس از پایان جنگ كه زنان به خانه ها بازگشتند، فرصت اندیشیدن با چشمان باز شده و گوش هاى شنیده را یافتند چه براى همیشه و همه جا، آگاهى بر حق و حقوق و توانایى هاى خویش را یافته بودند. این اقتصاد شهرى رو  به رشد و خارج شدن از اقتصاد روستایى محدود و خودمحورى مردساﻻرى لمیده بر دیوارهاى پوسیده ى باورهاى نارسا، اهمیت نیمه ى دیگر خلقت آدمى را آشكارتر ساخت. تغییرات سیاسى مهم و پیدایى “ایسم” هاى نواندیش، نقش سنتى زنان را كمرنگ و با طرحى نو و آوایى تازه پر رنگتر و رساتر گردانید. زنان از پیله هاى تنگ خانه بیرون مى آیند، بیشتر به اندیشه و سووال درباره حقوق فردى و اجتماعى خود مى پردازند.

شخصى  كردن موضوع زن، یا موردى برخورد كردن با مطلب كارى عالمانه نیست. حقیقت آنكه زنان بزرگى در جهان هستى وجود داشته و خواهند داشت كه در بزرگى و عظمت در تاریخ نمى گنجند. در تمام زمینه هاى فرهنگ و ادب، دانش و پژوهش سرآمد و بى همتایند. زنان را باید از دریچه ى ادبیات مادرانه نگریست. هر زنى مى تواند مادرى بزرگ، اندیشمند و مربى ى توانایى باشد. انگشت اشاره را نباید بر مهره هاى سوخته ى نا امنى هاى اجتماعى و ستم مضاعف، فقر اقتصادى و فرهنگى نشانه رفت. زنان و مردان ما نباید احساساتى و بیهوده پنجه بر روى یكدیگر بكشند; كه آزادى واقعى از آن حكومتگران است و برنده ى بازى كشمكش هاى خانوادگى وكیلان.

**********

Houshang Saranj – Toronto

تیم فوتبال ایران در راه جام جهانى

هوشنگ سارنج

تورنتو نزدیك به هشتاد سال پیش فوتبال ایران از میان زمین هاى پر غبار و تفته ى خوزستان بر پاهاى برهنه ى جوانان سوخته از تشنگى و دلباخته، در اوج فقر وسایل و مربیان كارآزموده بالید و امروز در خیل نمایندگان فوتبال آسیا به اردوى جام جهانى مى رود.

یك بازى، شبیه فوتبال امروزى، در كشور چین حدود چهارصد سال پیش از میلاد مسیح اجرا مى شده، در سال ۲۰۰ بعد از میلاد هم رومیان با یك توپ در میدانى كه خطى در وسط داشت، دو گروه، با یكدیگر مبارزه مى كردند تا آن توپ را از خط میانى به سوى حریف بگذرانند.

بچه هاى لندنى نیز در سال ۱۱۰۰ میلادى چیزى همانند فوتبال در خیابانها، بازى مى كرده اند.  سالهاى ۱۸۰۰، هم بسیارى مدارس آن روزى انگلیس نوعى بازى شبیه soccerداشته اند. انان قوانینى براى آن بازى وضع كردند كه یك گون و هماهنگ نبود، بلكه هر گروه قواعد خود را بازى مى كردند. تا در سال ۱۸۴۸ نمایندگان مدرسه هاى گوناگون با همكارى كالج ترینیتى در كامبریج نخستین قوانین بازى فوتبال را تهیه دیدند و در سال ۱۸۶۳ نمایندگان تیم هاى سراسر انگلیس اقدام به تشكیل كانونى به نام football association نمودند. از آن تاریخ فوتبال آغاز به گسترش در جهان كرد. نخستین سازمانهاى فوتبال در بلژیك و بعد دانمارك و شیلی و ایتالیا و سرانجام در سویس پا گرفتند و تا اواسط ۱۹۰۰ در آمریكا، چندان رواجى نیافته بود، اما نخستین فدراسیون فوتبال كانادا در سال ۱۹۱۲ سازمان یافته است. و اما واژه ى soccer كه امروزه در بسیارى كشورها، از جمله ایران به آن فوتبال گفته مى شود، از از همان تركیب كانون فوتبال آمده است كه خلاصه ایست از assoc، امروزه در انگلستان و بسیارى كشورهاى دیگر به این بازى هم soccer و هم football association مى شود. در سال ۱۹۳۰ نخستین بازى جهت كسب كاپ جهانى فوتبال در شهر مونته ویدیوى كشور اورگویه اجرا گردید و از آن پس هر چهار سال یكبار در مكانى كه از سوى FIFAتعیین شده، بازیها، به طرز باشكوهى اجرا مى شود، تنها، هنگام جنگ جهانى دوم این رویداد ورزشى برگزار نگردید. بد نیست بدانید در سال ۱۹۰۴ میلادى هم، فدراسیون بین المللی فوتبال  Federation Internationale de football Association  (FIFA) اگر بازى شطرنج پیكار اندیشه ها باشد، فوتبال یك پیكار جدى میان دو گروه در زمینه هاى همسویى توانمندى هاى جسم و جان است. این مبارزه ى جمعى در میدانى به طول و عرض تقریبى ۱۰۰*۵۰متر با همكارى ۱۱ نفر در هر گروه، زیر نظر یك داور و دو دستیار او به پیش زمینه هاى، فرهنگ، رزم فنى و آگاهى هاى فراوان تاكتیكى و زیربناى تخصص علمى مربیان همراه با تیزهوشى و قدرت بدنى و آزمودگى بازیكنان نیازمند است.

فوتبال امروز با گذشته تفاوت هاى بسیار دارد. همگام با دیگر رشته هاى فنى – علمى، اقتصادى – سیاسى. این رشته در بستر دانش گسترده بالیده و از تمام امكانات موجود علمى بهره مى برد و در آن، بخت و اقبال و سرنوشت و كرامت جایى ندارد. آن كس از میدان مبارزه پیروز برمى آید، كه بیشتر بداند، نیرومندتر باشد با توان روانى باﻻ، دور از

دستپاچگى و خود باختگى، به اجراى همكاریهاى فنى و دست آوردهاى گروهى بپردازد. آغاز گسترش و فراگیرى فوتبال در ایران، به دنبال اكتشاف نفت در حوزه هاى مناطق نفت خیز و ایجاد شهرك ها و شهرهاى نفتى و آمدن كاركنان انگلیسى به آن مناطق پدید آمد. كاركنان انگلیسى شركتB.P هنگام استراحت به بازى فوتبال در زمین هاى شهرهاى مسجدسلیمان و آبادان مى پرداختند- نقل به مفهوم از كتاب تاریخچه ى ورزش در مسجد سلیمان نوشته منوچهر یاورى. كم كم بازى فوتبال به دیگر شهرهاى ایران نفوذ یافت. متاسفانه درآمد ملت ایران از فروش و حراج و یغماى نفت از سوى “شركت هاى نفت انگلیس و بختیارى”، “انگلیس و ایران” و بعد از ملی شدن نفت، “شركت هفت خواهران” و “كنسرسیوم نفت” و …. و …. چیزى بیش از هزینه ى استخراج و لوله كشى انتقال نفت تا سواحل جنوبى كشور و توسعه برنامه خانه سازى براى پرسنل خارجى و ایجاد نهادهاى تفریحى – سینما، باشگاه، استخر، فروشگاه ….. نبود – به نقل مفهومى از كتاب پنجاه سال نفت نوشته مصطفى فاتح – و گویا جمله آن سیاسمتدار بزرگ درست آمد كه “نفت براى همه طلاست و براى مردم ایران بلاست” نه پیش و نه پس از آن تاریخ ریال صرف توسعه ى بهداشت و ایجاد ورزشگاه هاى مورد نیاز مردم نگردید. ایرانیان مستعد، هیچگاه فرصت ابراز شایستگى هاى ورزشى را همانند دیگر زمینه ها پیدا نكردند.

فرزندان صاحبان حقیقى نفت در میان گندابروها و فاضلاب جارى در شورآب رودخانه هاى هرزآب، به آببازى رفتند و بیگانگان در آب تصفیه شده به پول بیچارگان درمانده میان استخرهاى خصوصى در آرامش و خلوتگاه دلخواه شنا كردند. در حاشیه ى آن بازیگرى هاى حسرت انگیز فوتبال ایران برفراز زمین هاى خاكى و تفته ى خوزستان، بر پاهاى توانمند و برهنه ى جوانان سوخته از تشنگى و دلباخته، در اوج فقر لوازم بازى و مربیان آزموده بالید و امروز در خیل نمایندگان فوتبال آسیا به اردوى جهانى فوتبال مى رود. در تاریخ ورزش ایران چیزى به نام برنامه ریزى و آینده نگرى بنیادى وجود نداشته از دوران قاجاریه اسنادى كه به جا مانده، ورزش در انحصار درباریان بوده، آن هم بازى در حوضخانه هاى مرمرین و شكار و داغ و درفش و تاب بازى بر آونگ طناب درخت. و بعدها كه درآمد سرشار نفت سرازیر گردید، گویا یگانه مصرف آن، خرید جنگ افزار و درمان كچلی دیگر نیازمندان جهان بود. ما به حكم خصلت هایمان، مانند هنرمندان، بزرگان، پدران، مادران، معلمان و ورزشكارانمان، انتقادپذیر نیستیم. تا آمدن آن دوران، حالیا براى بازیكنانمان كف بزنید، بد نگویید، روحیه خراب نكنید. زیرا ملت ایران به گفته “برشت” به “قهرمان” نیاز دارد. مردم حق دارند به دنبال نیازهاى روانى، از ته دل فریاد بكشند، امروز در باور آنان بخشى از غرور ملی شان در گرو بازى هاى جام جهانى پنهانست. اكنون كه تیم ملی آنان راهى جام جهانى شده است از هر گون نفاق افكنى، شایعه سازى رسانه اى بپرهیزید. تا آنان، خود از كف داده پا به میدان نگذارند. ما ملتى غیرمنطقى، احساساتى، ضربه پذیر، شكننده، سختى كشیده و نامهربانى دیده ایم. ما به علل فراوان تاریخى، نیازمند هر لحظه “بارك الله” هستیم، ما روحمان با “جانمى” سیراب مى شود. ما ملتى بت ساز و قهرمان پرست هستیم و قهرمانان ما از این چهل تكه ى بس زیبا و دل انگیز سرزمینمان بیرون نیستند، آنان نیز مانند من، تو، او، ما، شما، ایشان” به “تشویق” و “ترغیب” و “بدرقه” محتاجند بگذارید، مردمان، نمایندگان خویش را در صحنه اى بین المللی و صلح آمیز، مغرورانه بستایند.

**********

Houshang Saranj – Toronto