اجراى موسيقى ملل در فضاى آزاد

هوشنگ سارنج – تورنتو

اجراى موسيقى ملل در فضاى آزاد – Toronto Music Garden

موسيقى زبانى ا ست بين المللی و بخش عمده اى از فرهنگ هر جامعه اى را مى سازد. موسيقى زبان صداهاست، واژگانش “تن ” ها و “تار” هاى وسيله ى نوازندگى و فرآيندش سمفونى ها، سويت ها و سونات هاى بس دل انگيز است. اين زبان هنرى در راستاى بيان ايده ها و احساس هاى انسانى يا تفريح و آسايش روانى وى به كار مى رود. اجراى موسيقى بى همكارى دو جانبه ى آهنگساز و نوازنده، امكانپذير نيست. به نظر مى رسد -- Toronto Music Garden --زبان موسيقى زودتر از زبان گفتارى و سخن پردازى پديد آمده باشد. چه آواز پرندگان و ديگر اصوات ريتميك طبيعى راهنماى انسان بوده اند. صداهاى موسيقى كه ساختار قانونمند فيزيكى دارند همچون ديگر صداها از پيش و پس يا باﻻ و پايين رفتن منبع صوتى در هوا پديد مى آيند كه به آن ” ارتعاش ”  گويند و در اصوات موسيقايى ارتعاش ها در چهارچوب قواعد و نظم ويژه اى ساخته مى شوند كه دلپذيرى آن نتيجه ى هنجارمندى آنست. مى توان پذيرفت كه ابزارهاى نوازندگى نخستين، بعد از جنگ افزارهاى ساده – مثلا” كمان – ساخته شده باشد. شايد آواى ” ترنگ ” زه يا ” وتر” كمان شكارگران عصر سنگ، آغازين راههاى آلت موسيقى ساخت بشر بوده باشد.

حدود ده هزار سال پيش از ميلاد مسيح بشر آموخت چگونه از استخوان ميان تهى ” فلوت ” بسازد. بسيارى مردمان قديم از جمله مصريان، چينييان و بابلييان در مراسم مذهبى و عاشقانه هايشان از اجراى موسيقى استفاده مى كردند و نخستين سند نوشتارى درباره ى موسيقى به ۲۵۰۰ سال پيش از ميلاد وابسته است. كتاب انجيل – عهد عتيق – اشاره دارد كه حضرت داوود چنگ – هارپ – مى نواخت. امروزه در گوشه و كنار جهان زبان موسيقى شكلهاى بيانى – اجرايى گوناگون دارد. تقريبا” همه ى مردم در مراسم مذهبى از اجراى موسيقى بهره مى برند، پاره اى اقوام آﻻت موسيقى ويژه اى جهت اجراى مراسم ستايش يا سوگوارى و خاكسپارى مردگان و ايجاد و بيان اندوه و غمگسارى به كار مى برند يا در مراسمى همچون برداشت محصول از آنها استفاده مى كنند.

در مجموع كاربرد موسيقى مهمترين بخش فرهنگى بشر است. آنان موسيقى را در تمام مراسم رسمى و غيررسمى  –  جشن ها، كار، سرگرمى به كار مى گيرند. در پى ساخت ابزارهاى نوازندگى آهنگسازان نيز در زمينه هاى مختلف آهنگسازى كرده و جهت پرداخت بيانى و نهايى به نوازندگان سپردند. در آغاز ” ريتم ” و “ملودى ” از ” آرمونى ” كه سه ركن زير بنايى موسيقى هستند; كاربرد اجرايى بيشترى داشت. “ريتم ” يا “وزن” همان فشار و ضرب موجود در صوت است. “ملودى” نغمه ى خوشآهنگى است كه از پياپى قرار گرفتن با قاعده ى “تن” به وجود مى آيد و مانند واژگان يك جمله معنايى را مى رساند و بيانگر احساسى نهفته در آواز مى شود. ملودى اصلا” به هارمونى ( آرمونى ) نيازمندست تا قادر به بيان درست تر و بهتر معناى مورد نظر آهنگساز شده از تك آوايى بيرون

-- Toronto Music Garden --

آمده و در همآهنگى صداى انسان با ويولن و پيانو همراه شود چون آرمونى، هماهنگى نت هاى گونه گونيست كه همزمان نواخته مى شوند. موسيقى آغازين انسانها، آوازى بوده، آنان هنگام كار يا شكار يا بازى، ملوديهاى ساده اى را زمزمه مى كردند – ماهيگيران جنوب ايران – و بهترين ملوديها از طريق خاطره و ياد، سينه به سينه به نسلهاى بعدى انتقال يافت مانند موسيقى سنتى ايران كه به علت نبود خط ضبطى به طور آوايى و حافظه به عصر ما رسيده است. بعد از اختراع سازهاى ساده مانند “فلوت” و “طبل” نخستين ملودى سازيهاى انسان هم آغاز گرديد; يونانيان موسيقى خود را با الفباى يونانى مى نوشتند و ضبط مى كردند – نت ها بعدها پديد آمد – اختلاف در نحوه ى آهنگسازى ملت ها نيز از همين جا شروع شد.

بعد از پيدايى ملوديهاى ساده آهنگسازان توانستند قطعاتى مركب از چند ملودى بسازند و از آنجا موسيقى چند صدايى پا گرفت و از تركيب چند ملودى مستقل يك ” قطعه ” به وجود آمد. بيشتر آثار نخستين آهنگسازان براى اجرا در كليسا ساخته شد و لی جسته گريخته از سده هاى ۱۶ و ۱۷ قطعه هاى آوازى شورانگيزى هم موجود است. آﻻت نوازندگى كه طى سده هاى عمر انسان ساخته شد به سه گروه تقسيم مى شوند: ۱) زهى  ۲) بادى   ۳) كوبه اى موسيقى اروپا و آمريكا و اقمار آنان كه با نام موسيقى غربى شناخته مى شود; دو شاخه ى عمده ى “كلاسيك” و “عامه پسند يا Popular دارد.

موسيقى كلاسيك شامل “سمفونى” ” اپرا” و “باله” و موسيقى عامه پسند شامل “كانترى موزيك” ” فولك موزيك” “جاز” و “راك” است. در آفريقا و آسيا هم ملت هاى مختلف موسيقى پيشرفته ى كلاسيك و نوى خود را دارند و پاسخگوى پسند اقوام خود هستند. انواع فرم هاى موسيقى علمى عبارتند از: سمفونى براى اركستر، “اپرا” آواز همراه موسيقى براى داستان، “سونات” قطعه بلند براى اجراى با دو ساز، “كنسرتو” قطعه براى يك ساز، “موسيقى مجلسى” قطعه براى چند ساز، “سوييت” چند ملودى همراه با رقص، “كانتانت” قطعه ى كوتاه كه جنبه مذهبى ندارد، “آنتم” قطعه ى كوتاه آوازى كه همسرايان در كليسا اجرا مى كنند، “اوورتور” قطعه براى اركستر كه معموﻻ” پيش درآمد اپراست.

و اما موسيقى مهجور مانده ى ايرانى در دو شكل “مجلسى” و “فولكلوريك” با پاى لنگان و هرازگاه جراحت ديده از دوران ساسانى به بعد خود را هزار پاره در گذار سخت تاريخى خود در پناه ديوارهاى ستبر منع و عيب  شمارى و سرافكندگى به دوران ما كشانده است و امروز كه از شالوده جدا مانده بيشتر و بيشتر در موزيك غربى و با دست نا اهلان مدعى ذوب مى شود. هر پديده ى اجتماعى رنگ و انگ دوران خود را دارد. آرمانهاى دوران ما در موسيقى ما بازتاب مى يابد. كوچك يا بزرگ، بازارى يا ارجمند، پيشرفت بيانى موسيقى به امكانات انديشه آزاد، درايت واﻻ، احساس هنرمندانه، آموزش حرفه اى هنرمندان و زمينه ى باورمندانه ى اجتماعى نياز دارد.

شهردارى تورنتو به دنبال مسووليتهاى اجتماعى خود براى باﻻ بردن سطح آگاهى موسيقايى و لذت چشاندن و آشناسازى مردم به موسيقى، همواره در فصل هاى بهار و تابستان در پاركها و فضاهاى آزاد عمومى از موسيقيدانان و نوازندگان ملل دعوت به عمل مى آورد كه به اجراى برنامه هاى هنرى براى عامه بپردازند. از جمله به استناد بروشورى از دوم ماه جوﻻنى تا ۱۷ سپتامبر چند برنامه ى موسيقى در فضاى آزاد در كنار درياچه Toronto Music Garden اجرا خواهد شد.

روز سه شنبه ۱۷ جوﻻى به نمايندگى ايران جوان از ساعت ۷ شاهد اجراى پنج نفره ى موسيقى عربى بودم. سالن اجرا، فضاى سبز چمن بود زير پرده ى آبى آسمان و پاره لكه هاى ابر سفيد و سادگى بى ريا. آب درياچه، دجله بود و مجلس خا لی از هارون الرشيد، قايق ها بدون شراع رو در روى ساحل صف بسته، عود در آغوش بربط نواز ماهر لميده، هنگامى كه سرانگشتان عودنواز از مالش گوش آن دست مى كشيد، سينه ى بربط در ارتعاش آواز زيباى عربى مى لرزيد. بانويى مى خواند و “رباب” مى نواخت هم ويولن تارهاى “قانون” زير زخمه هاى نوازنده ى رشيد مى ناليد. استاد خواننده ياد “عبدالوهاب” و “عبدالحليم حافظ” را زنده كرد.

همه تحصيلكردگان واﻻ، استادان بخش موسيقى دانشگاه تورنتو، با مدارك دكترا و فوق  ليسانس با شوق مى خواندند بر بالش افتخار قوميت خويش. مصرى خواندند و سورى، عبرى خواندند و “عربى” و از ديگر پاره هاى پيكر عرب. خورشيد كه گريخت سارهاى سياه جامگان سوگوار به ميهمانى سرود آدميان آمدند و بر سفره ى بيد معلق، سايبان زخمه نوازان بى مرز فرو نشستند. نه انگار كه اكنون مرغان آهنين بال همزمان بر سر عموزادگان جنگجو براى مرده ريگ كنعان، آتش مى بارند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

اسراييل

هوشنگ سارنج – تورنتو

اسراييل به گفته ى كتاب مقدس، سرزمين شير  و عسل، از بدو تاسيس درگير جنگ هاى نابرابر و آواره كردن ساكنان اوليه بوده است. اسراييل با وسعت ۲۰۷۷۰ كيلومتر مربع كشور كوچكى است در باريكه زمينى، دريايى، كوهستانى، صحرايى واقع در جنوبغرب آسيا  ( خاورميانه ى عربى) و شرق درياى مديترانه.  اين كشور با خواست حركت صهيونيسم و پشتيبانى يهوديان پر نفوذ در جامعه غربى بر پايه ى بهره بردارى قدرت مذهب در خدمت سياست، پس از شكست عثمانى و پايان جنگ جهانى اول به قيمت آوارگى ساكنان عرب  ( فلسطينى ها) منطقه و فروزان ماندن آتش آدمى  سوز جنگ پيوسته، به وجود آمد. نخست آنكه در كتاب عهد عتيق آمده است: حضرت ابراهيم  ( ع) پدر يهوديان، بنياد سرزمينى سامى  –  يهودى را نهاد. بسيارى محققان مى گويند اين رويداد بين سالهاى ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ ق – م رخ داده است. از سوى ديگر به استناد اشاره ى تورات، ۱۰۰۰ ق . م. داوود ( ع) شهر اورشليم را ساخت و مقر و مركز طوايف اسراييلی قرار داد.

سليمان  ( ع ) نخستين معبد يهودى را در آن شهر بنياد كرد. بيت المقدس، قدس شريف يا اورشليم، گرامى  ترين پاره ى خاك زمين، شهرى تاريخى – مذهبى و موزه ى باورمندى صادقانه ى سه آيين يهودى، مسيحى و مسلمان است كه از آغاز سرنوشتى جنجال، جدال انگيز و خونبار داشته و خاكش با خون بسيارى پيروان، آبيارى شده است. داستان اين قضيه ى خونين و پيچيده از سال ۱۸۰۰ ميلادى به دنبال يك حركت آرمانى در جهت تشكيل يك كشور مستقل براى يهوديان جهان با نام Zionism آغاز و به تاسيس اسراييل در سال ۱۹۴۸ انجاميد.

صهيونيزم امروزه به زنده ساختن زبان و فرهنگ يهودى مجدانه مى كوشد و مى خواهد همه ى يهوديان جهان به قدرتى يكپارچه بدل شوند و دوباره زندگانى يهودانه بازسازى گردد. اين حركت فكرى در روسيه شكل گرفت و به سال ۱۸۸۲ گروهى جوانان يهودى كه خود را هواداران صهيون – Zion نامى عبرى بر فلسطين يا به روايتى نام كوهى در اورشليم است – مى ناميدند، يهوديان را به مهاجرت به سوى سرزمين فلسطين ترغيب مى كردند. تيودر هرزل T.Herzl يك روزنامه نگار استراليايى، سياست صهيونيزم را اشاعه داد و كوشيد كه در ذهن جهانيان جا بيندازد كه سرزمين يهوديان فلسطين است. او در نخستين كنگره ى بين المللی  صهيونيستها در شهر بازل سوييس توانست اين حركت را در شكلی جهانى – ۱۸۹۷ – مطرح و معرفى كند. آنان جنبش را تا وقت مناسب يعنى جنگ جهانى اول اداره كردند. با پايان يافتن جنگ و شكست امپراتورى عثمانى و تسلط كامل دولت انگليس بر خاورميانه ى عربى و رهايى يافتن سرزمينهاى تحت تسلط عثمانى و برقرارى حاكميت هاى دست  نشانده ى انگليس بر منطقه، حركت و جنبش صهيونيزم توان سياسى بيشترى پيدا كرد. انگليس هم قول تشكيل يك كشور مستقل يهودى در فلسطين را داده بود. سال ۱۹۱۷ كه آرتور جيمز بالفور – سرپرست فلسطين – اعلاميه ى معروف “بالفور” مبنى بر پشتيبانى انگليس از تشكيل يك كشور يهودى در منطقه ى فلسطين را صادر كرد، دولت انگليس در حال جنگ با عثمانى بود.

نخست اعراب تشكيل يك كشور يهودى را باور نداشتند اما يهوديان با برنامه ريزى دقيق و اميد به پشتيبانى انگليس و آمريكا چنان امرى را ميسر و شدنى مى دانستند. نزديك به بيست سال مهاجرت به اسراييل ادامه داشت و يهوديان روسيه باﻻترين گروه مهاجران را مى ساختند و همواره اعراب با آمدن يهوديان مخالفت و جنگ و جدال داشتند. با آغاز جنگ جهانى دوم و فشار نازيست هاى آلمانى بر يهوديان آلمان و ديگر كشورهاى اشغال شده سيل مهاجرت به اسراييل شدت گرفت.

انگليس مساله ى اختلاف اسراييل و اعراب را به سازمان ملل محول ساخت. سازمان ملل تصميم به جداسازى سرزمين و بين المللی ساختن شهر اورشليم گرفت. اعراب نپذيرفتند ولی اسراييل يكطرفه سال ۱۹۴۸ اعلام استقلال نمود و جمهورى اسراييل بنياد نهاده شد. اعراب به اسراييل حمله آوردند و U.N سپاه صلح به اسراييل فرستاد و اعراب در دريا بر كشتى هاى اسراييل آتش گشودند.

سال ۱۹۵۶ كه بريتانيا و فرانسه براى اشغال كانال سوئز حمله كردند، اسراييل فرصت را غنيمت دانست و “غزه” را تصرف كرد. عبدالناصر ( رييس جمهور مصر) تصميم گرفت با فرستادن نيروى دريايى بندر “عقبه” تنها راه درياى سرخ اسراييل را ببندد و ديگر كشورهاى هم  پيمان عرب خود را قانع ساخت كه اسراييل را محاصره كنند. در اين دوران كوتاهترين و ويرانگرترين جنگ تاريخ در شش روز روى داد و اسراييل سه ميليون نفرى با اعراب ۱۱۵ ميليون نفرى  – با اتكاى به غرب – جنگيد و در پايان ۱۵ هزار عرب كشته و ۵۰ هزار نفر زخمى شدند. دستآورد جنگ اسراييل اشغال بسيارى سرزمين هاى عربى بود كه تاكنون، هنوز موضوع مساله ى اختلافات است. تنها مصر در زمان انورالسادات توانست با اسراييل قرارداد صلح ببندد و اسراييل را به رسميت بشناسد و شبه جزيره ى سينا را پس بگيرد.

بعد از جنگ سخت اعراب و اسراييل و تلفات بيشمار – يوم كيپور – رييس جمهور مصر آمادگى كشور خود را براى مذاكره و قرارداد صلح به اطلاع دولت اسراييل رسانيد. در نوامبر سال ۱۹۷۷ سادات به اورشليم و كنست رفت و با “بگين” نخست  وزير اسراييل ملاقات كرد. در سپتامبر ۱۹۷۸، سادات، بگين و كارتر، رييس جمهور آمريكا، در “كمپ  ديويد” آمريكا جلسه اى داشتند كه دربارۀ دو موضوع صلح بين اسراييل و مصر و پايان دادن به مناقشات اعراب با اسراييل، صحبت و تصميم  گيرى شد. اول به صلح انجاميد و خط دوم به علت مشكلات ساحل غربى، باريكه ى غزه و گوﻻن…. به انجام نرسيد و حالت نه جنگ و نه صلح بر منطقه حاكم شد. فلسطينيان آواره هم براى احقاق حق در دسته هاى چريكى و جنگهاى غيرمنظم و يورش هاى انتحارى هرازگاهى ضربه مى زنند. آخرين جنگ اسراييليان حمله ى تمام عيار و ويرانگر به جنوب لبنان، دره ى بقاع و تمام هدفهاى پايه اى لبنان در سال جارى بود. ساختار اجتماعى اسراييل بر پايه ى نود  در صد يهودى كه بيشتر مهاجران از گوشه و كنار جهانند، در آغاز زبان يكديگر را نمى فهميدند و مجبور به شركت در كلاس هاى زبان آموزى عبرى بودند. منبع درآمد اوليه ى آنان از راه كشاورزى بود در نتيجه كشاورزى در باريكه ى ساحل غربى و مديترانه اى توسعه يافت و محصول مركباتى مانند ليمو و پرتقال و ديگر محصوﻻت زيتون و غلات و تنباكو و مقدارى سبزيجات به خارج صادر مى كردند. در كنار آن صنايع كارخانه اى در سايه ى كمك هاى غربى و كارشناسى متخصصان مهاجر توسعه يافت كه مهمترين آنها تراش الماس، پارچه، اسلحه و….. بوده است. در ساحل مديترانه شهرهاى عمده ى اقتصادى و صنعتى رشده كرده اند. “تل آويو” و “يافا” بزرگترينند و بسيار مدرن با خيابانهاى پهن و تميز و جمعيت بسيار. در گذشته خط لوله ى نفت صادراتى عراق به شهر “حيفا” مى رفته كه در آنجا گذشته از اسكله هاى بارگيرى، تصفيه خانه هاى پيشرفته اى نيز موجود است. چون اغلب خاك سرزمين بيابانى است، بيشتر پروژه هاى بيابان زدايى و حاصلخيزكردن و آبيارى قطره اى و تامين آب از راه لوله كشى و شيرين كردن آب درياى سرخ و ارسال به سوى سرزمينهاى احياشده در منطقه ى صحراى Negevّ اجرا شده است. مهمترين رودخانه ى اسراييل همان رود “اردن” است كه از سوريه سرچشمه مى گيرد و قسمتى از مرز شرقى ى اسراييل – اردن را ساخته و به درياچه ى بحرالميت مى ريزد و هر دو كشور از آب آن استفاده مى برند.

اسراييل از لحاظ شبكه ى راه هاى آهن و جاده اى توسعه يافته و از راه بنادر مديترانه اى با خطوط دريايى بين المللی ارتباط دارد. حكومت بر پايه ى جمهورى استوار شده و مردم مى توانند از طريق انتخابات نمايندگان مجلس ( پارلمان) كنست را برگزينند. احزاب سياسى فراوان دارد، عمده ترين آنها “كارگر” و ديگرى “ليكود” است. اغلب از طريق ائتلاف، كابينه تشكيل، رييس دولت برگزيده و روزگار مى گذرد. رييس جمهور مقامى تشريفاتى است. آنچه گفتنى است، افسوسى است كه براى هر آدم بيطرفى باقى مى ماند كه چرا، بندگان خدا، بايد به هر بهانه به جان يكديگر بيفتند و نتوانند در كنار هم و با هم از نعمت هاى خدادادى بهره جسته در كمال دوستى و صفا در اجراى اخلاقيات خداپسندانه عمر سپرى كنند. ادعاى مالكيت هر گوشه از جهان مى تواند در كارنامه ى هر قوم و ملتى انگيزه ى تهاجم و جنگ  افروزى بشود. همه ى اقوام و بعدها ملت ها، پيشينه و ديرينه ى كوچيدن و جابجايى داشته اند، اين امروزه پسنديده و معقول نخواهد بود كه به استناد ماندگارى زمانى و مكانى، موجبات اشغال و بهم ريختن سازمان زندگانى ديگران شد.

هرگاه آيينى در هر كجاى جهان به شكل سياسى درآيد و يا از باورهاى صادقانه ى مردم استفاده ى ابزارى بشود، تمام هدفهاى انسانى نهفته در بنيادهاى باورى آن آيين از ميان مى رود يا اينكه منصفانه به هركس و به همه ى اجتماعات حق برابر سوءاستفاده داد و با قدرت نظامى يا اقتصادى ملتى را زير سٶال نبرد. در حال حاضر ميليونها آدم بيگناه آواره و در بدر چندين كشور ديگر، بى بهره از زندگى آسوده، شهرهاى مرفه، آب تصفيه شده، برق مداوم، دستگاه هاى خنك كننده ى هوا، مدارس و آموزشگاههاى مجهز، پاركها و راه ها و خطوط هوايى آسوده و…… در اردوگاههاى كم بهداشت با غذاى صدقه و….. عمر مى گذرانند. همه در اثر كج فهمى و بدفهمى پيام هاى آيينى و يا استفاده ى ابزارى و سياسى كردن آن. وجدان بيدار آدميان در هر كجاى جهان بايد در راه صلح خاورميانه و بازگرداندن آرامش و خاموش كردن آتش نفاق بين اعراب و اسراييليان، اقوام تاريخى و عموزادگان حقيقى بكوشند.

اين منصفانه نيست كه دانش بشرى بتواند در راه براندازى سياهروزگارى انسان عصر نو بكوشد ول در انتخاب و گزينش سبك و سنگين كند يا قومى را نسبت به قومى ديگر برترى دهد. دردا كه امروزه سرنوشت انسان در اتاق هاى دربسته و در جمع سودجويان بى خدا رقم مى خورد.

**********

Houshang Saranj – Toronto  

لبنان

هوشنگ سارنج – تورنتو

لبنان زير خاكستر انتقامجويى هاى قومى – مذهبى

اين خون غيرنظاميان بيگناهست كه آسياى مطامع سياستمداران را مى چرخاند

بر باور آنان كه مى گويند “ديگى كه براى من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد.” لبنان، ويرانه ى امروز با فقر عمومى، ذلت دارا و ندار

 --- Lebenon ---

و عجوزه ى نفرت آور ويرانى بازمانده ى آن عروس خاور نزديك، نمونه ى بارزى از جنگ هاى بى امان، داخلی، نزاع قومى، مذهبى و دخالت نيروهاى خارجى است. لبنان كشور كوچكى است با وسعت ۱۰۴۰۰ كيلومتر مربع در حاشيه شرقى مديترانه و غرب آسيا در جايى با نام خاور نزديك. دو رشته كوه از شمال به جنوب و تپه ماهورهاى بسيار و رودخانه هاى “ليتانى”، “نهر ابراهيم” و “اورنتس” عوارض طبيعى آن سرزمين را مى سازند. در ميان دره هاى حاصلخيز آن روستاهاى كوچك پديد آمده و كشاورزى، باغدارى و كشت سبزيجات رواج داشته است. تحقيقات مورخان باستانشناس مى گويد: نخستين قوم شناخته شده كه در لبنان اقامت گزيد، فنيقيان بوده اند، آنان احتماﻻً حدود ۳۰۰۰ ق.م به آنجا رسيده اند، چه قومى دريانورد، تاجرپيشه و كاشف سرزمينهاى اطراف مديترانه فنيقى ها هستند.

حدود ۱۸۰۰ ق.م و در زمانهاى ديگر، قدرت هايى لبنان را به تصرف آوردند، مصريها، هى تى ها، آسوريها، بابليان و پارس ها از آن جمله اند. سال ۳۳۲ ق.م اسكندر مقدونى لبنان را متصرف گرديد و به سال ۶۴ ق.م امپراطورى روم منطقه را تحت كنترل درآورد. ساختمانهاى نيمه ويران رومى هنوز پابرجاست، معبد بزرگ “بعلبك” واقع در منطقه ى دره ى “بقاع” و شهر “بيت ميرى” نزديك بيروت از آن جمله است. مسيحيت حدود سال ۳۲۵ به لبنان رسيد و اغلب لبنانى ها در سال ۳۹۵ مسيحى شدند و منطقه بخشى از امپراطورى بيزانس گرديد. در آغاز سال ۶۰۰ ميلادى مسلمانان از شبه جزيره ى عربستان لبنان را متصرف شدند و سواحل را از چنگ مسيحيان درآوردند آنان ناچار به بخش كوهستانى عقب نشينى كردند.

صليبيون هم با هدف نزديكى به ارض مقدس (فلسطين) به آنجا آمدند و مسيحيان كوهستان با آنان دوستانه رفتار كردند. حدود سال ۱۳۰۰ ميلادى سلسله “مملوك” از مصر بازمانده ى صليبيون را از لبنان بيرون راند. تركان عثمانى لبنان را سال ۱۵۱۶ ضميمه امپراطورى عثمانى نمودند اما بخش كوهستانى همچنان در اختيار مسيحيان باقى ماند تا پايان جنگ جهانى اول ۱۹۱۸ كه دولت عثمانى نابود و امپراطورى آن تجزيه و كشورهاى جديدى از آن بوجود آمد. از آن دسته لبنان پس از جنگ جهانى اول فرانسه و انگليس سرپرستى لبنان را بدست گرفتند تا زمان استقلال آن فرا برسد. فرانسويان مسيحى با مسيحيان كوهستان متحد شدند.

-- Lebenon Map --

سرانجام در سال ۱۹۴۳ لبنان استقلال يافت. فرانسه لبنان را در جنگ جهانى دوم از دست داد. پس از استقلال و برقرارى رژيم جمهورى لبنان عضو رسمى سازمان ملل شد و مردم از طريق انتخابات نمايندگان مجلس شورا (پارلمان) را به تساوى تعداد نمايندگان مسيحى و مسلمان براى مدت چهارسال برمى گزيندند و نمايندگان رييس جمهورى را براى مدت شش سال انتخاب مى كنند و رييس جمهور هم نخست وزير را تعيين مى كند. قدرت در دست رييس جمهور مى باشد. از آغاز چنان مقرر گرديد رييس جمهور مسيحى مارونى نخست وزير مسلمان سنى و رييس پارلمان مسلمان شيعه باشند. اما رييس جمهور و نخست وزير به شكل مشورتى با يكديگر همكارى مى كردند و آن دو كابينه را انتخاب مى نمودند. “بيروت” پايتخت كشور لبنان است. اين شهر شهبندر تجارى بسيار مهم و مركز سياسى از گذشته ها بوده است. هم از لحاظ صادرات فرآورده هاى لبنان و هم از لحاظ واردات. و نيز مانند بندر “تريپو لى” يكى از مهمترين بنادر صادرات نفتى است كه از ديگر كشورهاى عرب بوسيله ى خط لوله از خاك لبنان مى گذرد.

بيروت در سال ۱۹۵۰ پيشرفت سريعى داشت و جمعيتش به پانصد هزار رسيد و در آن كارخانجات مختلف صنايع غذايى و شيميايى و بافندگى پا گرفت و نيز مركز تجارت ابريشم و طلا و نقره بود. وضع اقتصادى در قلب لبنان چنان نيرومند بود كه يكصد بانك داشت از جمله نمايندگى هاى بانكهاى معتبر خارجى به كار مشغول بودند و صنعت توريسم عمده ترين منبع درآمد ارز خارجى براى كشور بود. اما، جنگ اعراب با اسراييل، جنگ هاى داخلی و دخالت نيروهاى خارجى و اشغال گر نه تنها به صنعت توريسم خاتمه داد، بلكه اقتصاد شكوفاى آن سرزمين به كلی نابود و همگان به خاك سياهروزى و تباهى نشستند. بيروت از دو بخش قديمى و مدرن ساخته شده بود، مصالح خانه هاى قديمى، ديوارهاى سنگ آهنگ با سقف هاى سفا ل و عمده ى خانه ها گلی بود. جمعيت لبنان نزديك به چهار ميليون نفر است كه از اقوام ارمنى، آشورى و كرد مى باشند.

حدود چهارصدهزار عرب فلسطينى هم بعد از جنگ اعراب و اسراييل به آنجا كوچيده اند. اغلب لبنانى ها به زبان رسمى كشور عربى صحبت مى كنند. شصت درصد مردم لبنان مسلمان سنى و شيعه، بقيه مسيحى مارونى وابسته به كليساى رومن كاتوليك و گروهى “دروزى” مسيحى هستند. “ثروتمندان مسيحى و مسلمانان سنى در شهرها زندگى مى كنند و بقيه مردم كه فقيرند و شيعه مذهب در روستاها به سر مى برند و با اقتصاد ضعيف، زاده ى كشاورزى ناتوان زندگى سر مى كنند. به اين گروه فلسطينيان از سرزمين مادرى و آبا اجدادى رانده شده اضافه مى شوند. آنان در بخش هاى ويرانه ى اطراف شهرها، يا در كمپ هاى شلوغ پناهندگان گرد آمده اند.

درس خواندن فرزندان لبنانى از لحاظ قانون اساسى اجبارى نيست، و لى بيشتر فرزندان شهرنشينان به مدرسه و دبيرستان و جمعى به دانشگاه مى روند. دانشگاه هاى آمريكايى، فرانسوى و عربى در كنار كالج ها به كار آموزش عا لى مشغول بوده اند. دره ى بقاع كه در فاصله ى بين دو رشته كوه هاى شما لى جنوبى لبنان و انتى لبنان واقع شده، پهنايى بين هشت تا شانزده كيلومتر دارد. در آنجاست كه خرابه هاى شهرهاى قديمى رومى، يونانى بجاست و امروزه مجمع شيعيان جنگجوست. عمده ى كار آنها كشاورزى در سطحى محدود و منحصر به صيفى كارى است.

لبنان بعد از استقلال تا سال ۱۹۵۸ در صلح و آرامش مى زيست. تا پاره اى لبنانى ها، اغلب مسلمان، بر حكومت شوريدند، در آن زمان آمريكا حدود ده هزار تفنگدار دريايى خود را در لبنان پياده كرد، البته خطر كمونيزم و طرفدارى از مكتب “عبدالناصر” در آن شورشها دخالت داشت و دكترين ضد كمونيزم آمريكايى ها دليل اين لشكركشى بود. آنان به اصطلاح به صلح كمك كردند و در اكتبر خاك لبنان را ترك نمودند. سال ۱۹۶۹ سازمان آزاديبخش فلسطين (P.L.O ) در لبنان شورشى به پا كرد. خواست آنها، ايجاد يك منطقه خودمختار فلسطينى بود كه بتوانند از آنجا به اسراييل ضربه هاى خردكننده بزنند. – دره ى بقاع و حزب الله امروزين را به خاطر بياوريد. در آن زمان

-- Lebanese Tanks --

اسراييل به نيروهاى P.L.O حمله كرد. سال ۱۹۷۰ بين مسلمانان و مسيحيان برخورد به وجود آمد و مسلمانان به تسليحات فلسطينى ها كمك كردند و هم كه در شهرها بمانند. مسلمانان خواستار قدرت بيشتر در اداره ى مملكت شدند و P.L.O  از آنان حمايت كرد. جنگ داخلی ۱۹۷۰ موجب شكست توافق بين مسيحيان و اتحاد مسلمانان و P.L.O  گرديد. در بهار ۱۹۷۶ سوريه – كه لبنان تا يكصد و سى سال پيش بخشى از آن كشور بود – هزاران سرباز خود را به حمايت از مسلمانان وارد خاك لبنان كرد- كه هنوز تاثير آن باقى است- سرانجام جنگ بين سوريها و مسيحيان لبنانى سال ۱۹۸۹ فروكش كرد. و لى زد و خورد مابين فلسطينى هاى محق و اسراييليان برجا ماند. كه همچنان به ويرانى لبنان ادامه مى داد. سال ۱۹۷۸ اسراييل به لبنان حمله كرد و تعداد زيادى از نيروهاى P.L.O را از بخش جنوبى دور كرد. در آن جنگها تعداد زيادى از هر دو طرف كشته شدند. با كمك سازمان ملل قرارداد بيروت امضا شد كه به موجب آن فلسطينيان از بيروت خارج شدند.

اواسط سپتامبر “بشير جمايل”، رييس جمهور ترور شد. دو روز بعد تعدادى از ميليشياى مسيحى لبنانى در حمله به اردوگاه پناهندگان صدها فلسطينى بى دفاع و غيرمسلح را كشتند. اسراييليان كه از آن آگاه بودند، هيچگونه دخالتى در جلوگيرى از آن كه در بخش اشغا ل آنها بود ننمودند. سرانجام، آمريكا، فرانسه و ايتاليا نيروهايى فرستادند كه در حمايت آنان P.L.O بتواند سالم كشور را ترك كند. دو هفته بعد از كشتار فلسطينيان رژيم لبنان بازگشت نيروهاى سازمان ملل را جهت برقرارى نظم درخواست نمود. نيروهاى آمريكايى، انگليسى، فرانسوى، ايتاليايى، به لبنان بازگشتند و نيز نيروهاى حافظ صلح UN بعلاوه نيروهاى اسراييلی و سورى در آنجا ماندند.

اواخر ۱۹۸۳ نيروهاى حافظ صلح در لبنان قربانى انفجار بمب هاى تروريست هاى ناشناس شدند. در ۲۳ اكتبر مركز فرماندهى تفنگداران آمريكايى با بمب منفجر و ۲۴۱ آمريكايى كشته شدند. همزمان، حمله ى مشابهى ۵۴ سرباز فرانسوى را به قتل رسانيد در ۴ نوامبر در حمله اى ديگر به مقر فرماندهى نظاميان اسراييلی ۲۸ اسراييلی را كشتند. در فوريه ۱۹۸۴ نيروهاى دروزى و شيعه كنترل بخشى از بيروت را به دست گرفتند. آمريكا و انگليس و فرانسه و ايتاليا نيروهاى خود را از بيروت خارج ساختند و در سال ۱۹۸۵ اسراييل وادار به خروج از لبنان شد و فقط نيروهاى خود را در بخش هاى نزديك مرز شما ل مستقر نمود. تروريسم در لبنان كار خود را ادامه مى داد.

رشيد كرامى نخست وزير در انفجار هلی كوپترش به قتل رسيد، تروريست ها خارجيان و بيشتر آمريكاييان را به گروگان مى گرفتند. سال ۱۹۸۸ مجلس شورا جانشين رييس جمهور، امين جمايل را رد كرد و ميشل عون را به جاى “سليم الحسن” نخست وزير مسلمان برگزيد. از سال ۱۹۴۳ عملاً دو حكومت در لبنان وجود داشت تا رنه موآواد – رييس جمهور عيسوى- در ۲۲ نوامبر ترور شد. مجلس “الياس هراوى” را به رياست جمهورى برگزيد. او با امضاى قراردادى پذيرفت كه به مسلمانان در اداره ى مملكت قدرت بيشترى بدهد. اما ژنرال عون نپذيرفت تا در اكتبر ۱۹۹۰، هراوى نيروهاى عون را شكست داد.

سال ۱۹۹۱ دولت دستور خلع سلاح بسيارى نيروهاى شبه نظامى را داد. از آن سال شبه نظاميان مسلمان و بخشى از P.L.O كه تجديد سازمان نظامى كرده بودند در جنوب از اطاعت حكومت مركزى شانه خا لى كردند. با يورش ارتش لبنان به فلسطينيان مسلح به جنگ هاى داخلی لبنان خاتمه داده شد، تا مرگ “رفيق حريرى” نخست وزير، كه باز موجب تفرقه و عدم ثبات سياسى لبنان شده آخرين برخوردهاى شبه نظاميان دره بقاع با اسراييل به جنگى تمام عيار بدل شد كه حاصلی جز مرگ بيگناهان غيرنظامى و ويرانى بجا نماند. بار ديگر مى نمايد كه اختلافات جز با رفع عدم عدالت اجتماعى و ايجاد مساوات حقوقى، در فضايى صادقانه و مذاكرات سازنده، از ميان نمى رود. هنوز آتش اختلافات قومى – مذهبى زير خاكستر سكوت پنهانست.

**********

Houshang Saranj – Toronto

‘s Day

هوشنگ سارنج – تورنتو

بسیارى مردم گرد جهان در بزرگداشت شخصیتى ملی، تاریخى یا مذهبى، جشنها و یادواره هایى برپا مى دارند. از آن جمله، روز ۱۴ فوریه، با نام والن تاین را مسیحیان به ویژه كودكان، در آمریكا و انگلیس و كانادا جشن گرفته، اغلب براى دوستان یكدیگر كارت والن تاین مى فرستند. در ایتالیا مردم جشن والن تاین مى گیرند و در این روز فرصت ابراز دوستى یا نمایش دوستى مى یابند. در پیجویى علت نامگذارى  این روز به والن تاین، بسیار محتمل است ارتباط با شخصیتى مذهبى به نام Saint Valentine داشته باشد.

بر طبق داستانى، رومیان او را كه یكى از مقدسان صدر مسیحیت بوده است، به گناه اندیشه مذهبى خویش گرفتار و به زندان انداختند، چه او زیر بار پرستش خدایان آنان نمى رفت و به پندار خود، ستاینده خداى واحد مسیحى بود. او را دوست كودكان مى دانستند و مى گویند، در روزگارى كه آن روحانى در زندان رومیان گرفتار بود كودكان براى وى از پنجره سلول زندانش پیامهاى دوستى پرتاب مى كردند و این پیامهاى كودكانه را نخستین “والن تاین”ها دانسته اند. این والن تاینى كه در زمان كلادیوس امپراطور به قتل رسیده، در حدود سال ۲۶۹AD زندگى مى كرده و غیر از او هم والن تاین دیگرى بیرون از شهر رم به قتل رسیده، كه شاید دو داستان در هم ریخته و قصه روز چهاردهم فوریه از آن زاده شده باشد. بهر روى در این روز مردم كارتهاى تهنیت به نام “والن تاین” به سوى محبوبان، معشوقان، دوستان، یاران و افراد فامیل مى فرستند و فراوان نیز جنبه عاشقانه دارد.

در كانادا و آمریكا بچه ها به یكدیگر هدیه مى دهند و در مدرسه ها پارتى راه مى اندازند همه والن تاین ها را در جعبه اى مى گذارند و آنرا دكور مى كنند تا در پایان روز یكى از بچه ها یا معلم بین بچه ها توزیع كند. بسیارى بچه ها والن تاین هاى خود را از كاغذ قرمز مى سازند و امروزه در فروشگاه هاى ویژه “كیت”هاى مخصوص از لوازم والن تاین موجود است.

پاره اى كودكان براى والدین و معلمان خود كارت این روز را مى فرستند. بزرگترها جشنى همراه با رقص تدارك مى بینند و سبدهاى شیرینى و دیگر هدیه ها براى همسران خویش. یا محبوبان، كه اغلب آن جعبه ها به شكل قلب، نماد عشق و دوستى ساخته شده است و روبانى قرمز رنگ آنرا در بر مى گیرد. در انگلیس بچه ها سرود ویژه این روز را مى خوانند و هدیه شیرینى، میوه یا پول دریافت مى دارند. در بریتانیا و ایتالیا، پاره اى زنان ازدواج نكرده پیش از سر زدن آفتاب از خواب برخاسته كنار پنجره مى ایستند تا مردى در گذار را ببینند. باور دارند كه اولین مردى را كه ببینند یا به او نگاه بیندازد، در سا ل كه پیش رو دارند با وى ازدواج خواهد كرد. – به فالگوش ایستادن در شب چهارشنبه سورى ایرانیان شباهت دارد.

شكسپیر نمایشنامه نویس شهیر انگلیس در نمایشنامه هملت از زبان افلیا به چنین رسمى اشاره دارد. بهر روى، اگر سرآغاز چنین روزى را به جشنى رومیانى به نام Lupercalia  كه در روز پانزدهم فوریه به مناسبت محافظت از یورش گرگها بر پا مى ساختند یا باورى از مردمان قدیمى انگلیس كه مى گفتند چهاردهم فوریه روز جفت یابى پرندگان است یا مرگروز مردى طرفدار و دوستدار كودكان وابسته بدانیم، چندان تفاوتى ندارد، آنچه زیبا و پذیرفتنى است، بزرگداشت عشق و دوستى و مهرورزى مى باشد. رومیان قدیم جشن “لوپركالیا” را در روز پانزدهم فوریه به مناسبت محافظت خویش از یورش گرگها بر پا مى ساختند. اگر این گرگها نماد خوى و خلق انسانهاى بد نهاد بوده باشد، ﻻزم است انسان تربیت یافته در مكتب اخلاق این روزگاران براى رهایى از گرگ نفس سركش، درگیر و دار زندگانى فرساینده و فشارهاى روزافزون كار و بى عدالتى هاى اجتماعى و …. با هر بهانه خردمندانه به برپایى جشن و سرور و شادمانى و همبستگى بشرى – به دور از هر خود محورى و برترى بخشى به نحوه اندیشه و برداشت خود – بپردازد.

هر چه شعور و آگاهى باﻻتر برود ستایش از زندگى بیشتر خواهد شد. آنچه ارزش احترام و دلبستگى دارد از مقوله روشنایى، زیبایى، خرمى، زنده بودن، دوستى و یگانگى است.

**********

Houshang Saranj – Toronto