جوﻻى؛ ماه جشن استقلال چندین كشور است

هوشنگ سارنج – تورنتو

(كانادا، آمریكا، فرانسه، ونزوئلا، بلژیك، پرو، آرژانتین…..)

“برگزارى هر چه بهتر جشن هاى میهنى موجد همبستگى و روح اتحاد ملی مى شود”

جولیوس سزار، قیصر روم در سال BC.۱۰۰ در ماه Quintilis یا پنجمین ماه سال زاده شد. بعدها زمانى كه او به فرمانروایى دوم رسید، سناى روم به منظور  بزرگداشت وى این ماه را به نام وى نامید و در گاهنامه ى گریگورى كه امروزه در بیشتر كشورهاى مسیحى و هم  پیوندان اقتصادى جهان غرب هفتمین ماه از سال مسیحى شده، همان Quintilis روم باستان است. دركانادا، یكم جوﻻى یكى از تعطیلی هاى بزرگ ملی است كه همراه با جشن به احترام یادآورى اتحاد كلنى هاى انگلیسى ى نیوبرونزویك، نواسكوشیا و مناطق آزاده شده ى جنوبى كانادا برگزار مى شود. در یكم ماه جوﻻى سال ۱۹۶۸ اتحادیه اى به نام Dominion Canada با امضاى نمایندگان مبارزان و آزادیخواهان با نیروهاى انگلیسى به وجود آمد. این روز تا سال ۱۹۸۲ با همان نام بود و از آن پس به Canada Day تغییر نام داد. طعم شیرین آزادى و استقلال و آثار آن در نمادهاى نمایش ها و اعمال ملی و چهره ى شهروندان كانادا، دیدنى است از جمله رواج اقتصاد گردشگرى در شهركهاى كرانه هاى هر كجا كه آبى هست و آبادانى.

مسلم است كه نسل امروزین بهره ى زحمت هاى بیدریغ و بسیار پیشگامان مهاجر را مى برند. آنان كه در پى كاشفان انگلیسى و ایتالیایى از غرب به شرق با تحمل سختى هاى فراوان، زمین هاى باتلاقى و پوشیده زیر جنگلهاى وحشى و بدون راه و دستیابى را به زمین هاى حاصلخیز و قابل كشت و نعمت  بخش بدل كردند و با شركت در جنگهاى استقلال خواهانه و آزادیبخش، كشته ى بسیار دادند; تا از بند نظام برده دارى حاكم بر اروپاى فیودالیزم رهایى یابند. اكنون فرزندان آن نسل هاى كوشا، بر سرزمینى پهناور و ثروتمند، زیر چتر حمایتى قوانین فراگیر و بى دخالت مدعیان نمایندگى از سوى قدرتهاى ازل – ابدى، میوه هاى آن باغ بر  خارستان رویانده را مى چینند.

آرى تاریخ ملتهاى آزاد و مرفه را مبارزات حق طلبانه، هوشمندانه، منطقى رقم مى زند. بر گوشه امن نشستن و چشم به راه معجزه ماندن و دخالت و ویرانگرى و عقب نگه داشتن، بیگانگان را نادیده گرفتن، دست  آوردى جز همواره عقب ماندگى تاریخى نخواهد داشت. خاورمیانه كه سرزمین جنگ و نزاعهاى هابیلی  –  قابیلی بوده است با دخالتهاى هوشمندانه و برنامه دار خارجى، ملتهایش همواره كودك نگه داشته و فرصت هرگونه تعمق و تامل منطقى و حل معضلات اجتماعى را از آنها گرفته اند; از مقوله آن گروه مردمان همیشه گرفتار ضجه و مویه اند، گویا آب خوش از گلویشان نباید فرو رود. به همت عزیزانى دیگر، جشن یكم جوﻻى را در منطقه ی ساحلی Grand Bend گذراندم. شهرى بر كرانه بسیار آب شیرین پاك. مردم همه بر پهنه ى شنهاى خشك لمیده، تن به باد خنك شامگاهى سپرده، آشنا با زمین و زمان، رها، چشم به راه دیدن فوران رنگین  كمان آتش  پاره ها بودند.

آنسوتر، گستره ى آب سرمه اى بر دوش شنهاى سپیدش، زﻻل شیرین و گوارا ى فشرد و شهد گرماى چشیده از دهان داغ خورشید روز را به نمناكى ى باد شامگاهى مى سپرد. یاد آنهمه آبهاى نیلگون كرانه هاى شمال خلیج فارس به خیر كه در تنهایى غربت شبانه روز خمیازه مى كشد. بازى آتش از لوله ى آتشبارهاى تبار صلح و دوستى، رنگین  كمان جرقه هاى نعره  كش باغ آتشین را بر سر ساحلیان مست باده ى سرور و رهایى در دلبخواه رفتارى افشاند.

در اصفهان بودم و حمله هاى شبانه ى صدامیان با گلوله هایى كه انگ شرقى و غربى داشت. آتش توپخانه ى پدافند هوایى غمكده هاى به تاریكى نشسته ى عزاخانه ها را روشن مى كرد و انفجار تندر گلوله ها دریاى سرمه اى رنگ آسمان شب را درهم مى درید. در آن همه سالهاى شب، چه قلبها كه از دلهره ى باران مرگ از تپش افتاد. گویا كه اژدهاى اضطراب و تفرقه و برادركشى نباید در آن خطه بیارامد.

فرانسه ۱۴ جوﻻى را با نام “روز باستیل” جشن مى گیرد. روز ویرانى زندان باستیل نماد رهایى از اسارت و زندان اندیشمندان و مخالفان حكومت. تمام شب را تا صبح پاى مى كوبند و شادخوارى مى كنند و باده مى آشامند و به آزادمنشى تاریخى خود مى بالند و نوكیسه اى “پول خدا” بمب  افكن هاى “سوپر اتاندارد” و “میراژ” به ارتش صدام مى فروشند تا ویرانگر شهرهاى ایران و جوانان ایرانى شوند، بمب هاى شیمیایى در كشتار حلبچه را هم فراموش نكنید.

آمریكا ۴ جوﻻى را به نام “روز استقلال” جشن مى گیرد و در ۱۶ همین ماه نخستین بمب اتمى خود را با كاربرى ۱۳ كیلو  تن بر سر مردم هیروشیما مى اندازد و یكصد هزار نفر مى میرند. هنوز مزه ى شیرین جشن استقلال از دهان خلبانان B-۹۲  بیرون نرفته، بمب اتمى ۲۲ كیلو تنى دیگرى ۴۰ هزار نفر مردم بیگناه ناكازاكى را بیجان مى كند و در پى آن هزاران هزار نفر دیگر در اثر تشعشعات اتمى و جراحات آن هنوز مى میرند. حاكمیت میلیتاریست آمریكا در سایه ى نیروى نظامى فوق مدرن قدرتمندش پا بر گلوگاه دیگر كشورهاى ضعیف نهاده با ابزار فشارهاى جهانى و ایجاد تنگناهاى اقتصادى، در اندیشه ى یك كاسه  كردن تمام درآمد جهانى در كیسه ى گشاد و شكم سیرناشدنى سرمایه دارى خود مى باشد.

نه تنها تمام قاره ى آمریكاى شمال – مركزى – جنوبى را ملك خود كرده، به دنبال محكم كردن جاى پاهاى بیشترى در خاورمیانه است گویا عربستان و كویت و بسیارى كشورهاى نفتخیز دیگر بسنده نیست. از همه بدتر با چماق ترساندن و برچسب  زدن، در اندیشه ى سلطه جویى اقتصادى  – سیاسى بیشترى است و این روزها، بسیارى تجزیه طلبان بى وطن از آبشخور این جهانخوار سیراب مى شوند. در حاشیه، گروهى ندانسته زمزمه ى استقلال و جدایى و رفع ستم فرهنگى مى كنند. ایرانیان در هر كجاى جهان، هوشمندان مواظب باشید هیچ بیگانه اى دلسوزتر از خود شما نسبت به میهنتان نخواهد بود.

**********

Houshang Saranj – Toronto

انتاریو و گستره ى آبهاى آبى

هوشنگ سارنج – تورنتو

“آدمى فرزند طبیعت است. باد و باران و گیاه و دیگر عناصر شعورآفرین الهام بخش و راهنماى ویند”

دانستن و توانستن كه دو قطب ایجاد حركتى سازنده و مفید است، نیازمند برنامه ریزى، ساماندهى بر بنیاد توان اجرایى است. دانستن اینكه آبشار نیاگارا زیباست و دیدنى، یك طرف، توانستن رفتن و دیدن و لذت بردن و به دفتر یاد، سپردن سوى دیگر و مكمل است.براى دیدن جاى جاى كاناداى بزرگ، همت، برنامه و مایه  مى خواهد. در بهاران مانده بر پیكر تابستان دل انگیز انتاریو، باید سر از خانه ى تنهایى و گرفتاریهاى بى پایان زندگانى، بیرون كشید و چشمان خسته را به آب دریاى سبز شستشو داد و بوى طراوت را چشید كه نوشیدن شهد جوانى چند باره نیست. آدمى فرزند طبیعت است و باد و باران و گیاه و دیگر عناصر شعورآفرین، الهام بخش و راهنماى ویند. و كه، نبض جان جهان در یاخته یاخته ى تركیب وى مى زند. مى بینیم چسان، میهمانان نخستین روزهاى تاریخ چهارصد  ساله ى كانادا با آنهمه ستیزه و نیرنگ و جدال، سرانجام به سرشت ناب بارانى بازگشتند و امروزه بر در و دیوار هر زیستگاه آدمى، اثر انگشت بومیان رانده و خمانده، افتخارآفرین شده است.

نام سرزمین و رود و كوه و دریا و دریاچه، جنگل و….. برگرفته از واژگان بومى است. طرح و نقش و مجسمه و نماد و نمودها گویا چهره ى صیقلی با نگاهى نافذ به دور دست هاى ناپیدا سمبل غرور ملی بر سرزمینى پهناور، پاك و زیبا شده است. استان انتاریو با گستره ى ۱۰۶۸۵۸۰ كیلومتر مربع خاك و ۱۷۷۳۹۰ كیلومتر مربع آب، بعد از استان “كبك” بزرگترین و دیدنى ترین استان كانادا مى باشد و هم بیش از یك سوم جمعیت كشور را در خود جاى داده است.

انتاریو، این استان زر خیز، نخست در اختیار سرخپوستان قوم هاى Iroquis و Huron بوده است و شاید انتاریو به زبان آنان “دریاچه زیبا” یا ” آبهاى كنار صخره هاى بلند و ایستاده” یا….. شبیه اینها، معنى مى داده كه یادآور زمین هاى اطراف آبشار نیاگارا، كرانه هاى دریاچه هاى پنجگانه ى بزرگ هم مى باشد.

انتاریو را سال ۱۶۰۰ میلادى، دریانورد و كاشف فرانسوى Samuel De Champlian (ساموییل دو شامپلیون) پس از دو سال كشتیرانى از شمال رودخانه ى اتاوا به سوى جنوب كشف كرد. به دنبال وى بازرگانان پوست و مسیونرهاى آیین مسیحیت، نخستین سفیدپوستانى بودند كه در كنار سرخپوستان بومى سكنى گزیدند.

نخستین مهاجران به انتاریو، فرانسویان، انگلیسى ها، اسكاتلندیها، ایرلندیها و بعدتر آلمانها بوده اند. انتاریو بین خلیج هودسن، مانى توبا، دریاچه هاى سوپریور، هورن اریه، انتاریو و كبك واقع شده.

خاك انتاریو از نوع زمینهاى كم ارتفاع و پست بوده هرچه به شمال پیش رویم، تراكم جنگلی آن بیشتر مى شود. مهاجران نخستین به كشاورزى محدود كشت جو و گندم و ذرت، آرام آرام به دامدارى و مرغدارى پرداختند و با پیدا شدن منابع كانى زیرزمینى، نخستین گام هاى صنعتى شدن برداشته شد.

در بخش كشاورزى به مقام نخست و در بخش معدن بعد از آلبرتا به جایگاه دوم كشور رسید. انتاریو در زمینه ى وجود كانى ها بسیار غنى و پلاتینیوم، طلا، مس، نقره، سرب، زینك (روى) به فراوانى یافت مى شود و از لحاظ اورانیوم هم یكى از منابع مهم جهان در Elliot Lake قرار دارد.

انتاریو با چهار دریاچه ى بزرگ آب شیرین جهان هم پهلو است و به جز دریاچه ى میشیگان، از دیگر دریاچه هاى سوپریور، هورن، اریه و انتاریو مى تواند بهره ورى كشتیرانى، ماهیگیرى، ورزش و گردشگرى بكند. رودخانه هاى بزرگى همچون; اتاوا، نیاگارا و سن لوران در استان انتاریو زمینه ساز، ارتباطات دریانوردى، نیروزایى الكتریسته و سیاحت را فراهم كرده اند.

آبشارهاى بس زیباى نیاگارا و كاكابكا هم یادكردنى هستند. دریاچه هاى Nipigon و Woods هم قابل ذكرند. دریاچه هاى بسیار دیدنى دیگر Nippising در شرق جورجین بى از مراكز گردشگرى دیگرست. هواى انتاریو در تابستانها بسیار مطبوع است و با توجه به كناره هاى زیباى همه ى آبهاى داخلی مى توان در فرصت هاى مناسب به دیدنى هاى فراوان آن مناطق پرداخت. از جمله شهر بندر Midland كرانه ى جورجین بى كه بازوى شرقى دریاچه ى هوران (Huron) است – هوران ۱۹۳ كیلومتر طول و ۸۰ كیلومتر عرض دارد، همه آب آن شیرین و پاك و شفاف است. سال ۱۷۹۱ بخش مسكونى كانادا به دو منطقه تقسیم شد;

كاناداى باﻻ ( انتاریو) و كاناداى پایین ( كبك) و در خلال سالهاى ۱۸۰۰ انتاریو درگیر پاره اى مناقشات با گروههاى دیگر كانادایى شد تا دومینین كانادا به وجود آمد و به اختلافات پایان بخشید و از سال ۱۹۱۲ كه منابع سرشار و ارزنده ى طبیعى در انتاریو پیدا شد آغازى بر پیشرفت شتابنده ى انتاریو تا به امروز بوده است.

یكشنبه نهم جوﻻى توفیق همراهى با تور یكروزه ى Toronto-Midland را داشتم. آن گردش ارزنده اقتصادى و راضى كننده از سوى آژانس مسافرتى كاپلان ترتیب داده شده بود. گذشته از كیفیت باﻻى همكارى خانم هلن و علاءالدین (آلكس) افطسى راهنماى تور، برترین امتیاز، همآهنگى، همسویى و خوش اخلاقى گروه مسافران آن دیدار بود. گرد هم بودن در یكجا، همه ایرانى، با منظور گردش در فضاهایى كه یادآور سفرهاى خاطره انگیز، كناره هاى خزرى است; غنیمت بود كه بر بال خاطره در جاده هاى كندوان و هزار چم مى راندیم جاده دو هزار، سیاهكل و اسپیلی و دیلمان و تمام ییلاق دره هاى سبز كوهپایه هاى رشته ى البرز و جنگلهاى پر طراوت و عطر علفهاى نمناك و باران خورده.

روزى را در جمع خانواده هاى سنگین رفتار و موقر ایرانى، چیزى كم بها نیست كه بتوان از آن آسان گذشت آن، گذارى بر بهشت موعود است.  تمام روز از جاده هایى مى گذریم كه گویا قایقى تندرو، دریاى سبز گیاهان را در مى نوردد و خط خاكسترى جاده، كف  راهه ایست بر سینه ى سبز زمین. ساعتهایى كه از دریاچه ى پاك آب سبز و ژرف، كرانه هاى بسیارى جزایر را با دیدگان لمس مى كنى، بیش از هزار غزل شاعرانه است

. نفس نمدار نسیم دریایى، بوى شور دریاهاى وطن را بر چهره هاى خندان مسافران مى پاشد و بوى شیرین و بیداركننده ى ذهن از جنگلهاى گلستان تا سبزه زارهاى آذربایجان و بلندیهاى سهند و سبلان و داﻻهوى بسیار زیبا، شوق مى آفریند. یك روز در یاد ایران زیستن با هزار ساله ماندن و دریغا گفتن همسنگ نخواهد بود.

**********

Houshang Saranj – Toronto

روسپیگرى

هوشنگ سارنج – تورنتو

“انگیزه ى روآورى به چنین اشتغا ل; فقر ما لی، فرهنگى، مسایل روانى و آزردگى هاى جنسى مى باشد”

جمعیت رو به افزایش كره ى زمین، ایجاد فرهنگ شهرنشینى، صنعتى شدن و گسترش طبقات و تضاد فرهنگى، به جاى فراهم آوردن آسایش روزافزون و باﻻ بردن كرامت انسانى كه توان كارى و خدمت خود را مى فروشد، در اسارت كمند قوانین ظاهر فریب  – و در واقع به نفع صاحبان سرمایه هاى كلان – روز  به  روز در جوامع صنعتى، دردمندتر، گرفتارتر، بیمارتر و روانپریش تر از پیش شده است.

بخش عمده اى از انسانهایى كه تنها مالك قدرت كار و فروش توان كارى خود هستند، براى رفاه بیشتر یا پاسخگویى به فرهنگ مصرف كه در آنان رشد داده شده یا جزو یادگیرى، اجبارى ى الفباى زیستنش گردیده به جاى كاهش یافتن ساعات كار روزانه، ساﻻنه بیش از پانصد ساعت از ده سال گذشته مى باید كار كند یا در كشورهاى عقب  مانده اگر كارى باشد، در حد جان كندن بى وقفه ادامه دارد كه هیچگاه از زیر خط فقر باﻻتر نخواهند رفت.

این شیوه زندگى ى بى راحت، خانواده را از بهره ورى معقول ابعاد مختلف حیات دور مى كند. فرزندان در تنهایى و فقر یا تربیت غیرمسووﻻنه برمى آیند و در پناه دیوارهاى جدایى از فرهنگى مناسب شان انسان، مورد تجاوز فكرى و جسمى دیگر بیماران روانى واقع مى شوند و تركیباتى از بى بند  و  بارى اخلاق شكن و ﻻابالیگرى و ناسازگارى با روند رفتارى جامعه بار مى آیند كه انسان فروشى ى درماندگان فقر اقتصادى – فرهنگى به مراكز فحشا، محصول فاجعه بارى دیگر در قربانگاه جوامعى است كه روز به روز فاصله دارا و ندار، بیشتر و بیشتر مى شود كه اجحافات و نابرابرى هاى دوران، اتوماسیون ماشینیزم جاى خا لی ستمبارى عصر فیودالیزم را پر كرده است.

روانشناسان و دانشمندان جامعه شناس باور دارند; بسیارى مردمان در شهرهاى پیشرفته در اثر مشكلات زیست محیطى و سختى كار و فشارهاى روانى ى غیرقابل تحمل براى زندگانى دور از آسایش و آرامش و بى دغدغه هاى فراوان درهم مى شكنند و تاب سازش با شرایط حاكم بر خود را از دست مى دهند; در چنان شرایطى متجاوزان كه خود روزگارى مورد تجاوز قرار گرفته اند و بخش عمده اى از روانپریشان جامعه را مى سازند، دامگستر و تجاوزگر به حقوق فردى و شایانى ى دیگران مى شوند. روانشناسان مى گویند آدمهاى شهرى احساساتى مى شوند، زودرنجى و عزلت  گزینى و مردم  گریزى……. از آن مقوله است.

روسپیگرى كارى ست كه در قبال “عملیات سكسى” پول دریافت مى شود. از آغاز ایجاد جوامع بشرى و در تمام سرزمین هاى با زندگى شهرى، از دیرباز بوده، رد پاى تاریخى آن دیده مى شود. گزارش هاى تاریخى از مصر باستان، یونان و روم و چین و دیگر كشورهاى اروپایى و آسیایى وجود دارد كه نشان مى دهند روسپیان در دوره هاى بس دور از پایگاه بلندى بهره مند بودند. در متیولوژى یونان و روم باستان به وجود الهه ى آن اشاره شده است، در بین اعراب عهد جاهلیت نیز چنان رسمى وجود داشت.

ناگفته نماند روسپیگرى از سوى همه خانواده هاى پایبند به اصول اخلاق مذهبى، واﻻیى مقام انسانى و عدالت اجتماعى و برابرى حقوق جنسى…… كارى ناپسند و دور از شان هر شهروند اصولگرا شمرده مى شود. بیشتر روسپیان از گروه زنان مى باشند و لی پاره اى مردان و كودكان نیز جزو این دسته قرار مى گیرند. در كشورهاى پیشرفته و عقب  مانده علل عمده ى گرایش به آن اشتغال به منظور گذران و تدارك هزینه هاى روزافزون زندگى، فقر ما لی – فرهنگى و باﻻترین و عمده ترین علت در سرتاسر جهان، مسایل و گرفتاریهاى روانى و آزردگى هاى آزارهاى جنسى مى باشند.

در كمتر كشورى روسپیگرى از سوى جامعه و قانون، مجاز شناخته مى شود. در آمریكا فقط در ایالت Nevada آن كار مجاز و از سوى قانون حمایت مى شود. در كانادا از راه مركز خدماتى Call Service فواحش مجاز به كارند. بهر روى ایجاد فاحشه خانه غیرقانونى و شخص روسپى مجاز به مشترى یابى خیابانى یا مجامع عمومى نخواهد بود. در پاره اى كشورهاى آمریكاى جنوبى  – كه فقر و بیعدالتى اجتماعى بیداد مى كند – فاحشه گرى مجاز است. كتاب خانواده ى سانچر یا آثار ماركز را بخوانید یا در پاره اى كشورهاى آسیا هم – تایلند – در اروپا با آنكه تجاربى درباره ى روسپیان مجاز بدست آورده اند; معهذا كل جامعه ى غربى هم با قانونى شدن فحشا مخالفند.

بسیارى مردم، از لحاظ اخلاقى و مذهبى با آن كار سازگارى ندارند. بسیارى دیگر باور دارند كه آزادى روسپیان به اشاعه ى بیماریهاى مقاربتى سرعت مى بخشد و گروهى مى گویند با قانونى شدن آن اشتغال از انتشار بیماریهاى ذكر شده جلوگیرى مى شود چه در آن صورت ارگانهاى مسوول دولتى در نظارت بهداشتى بودن و جلوگیرى از كار آدمهاى آلوده به بیماریها دخالت مى كنند.

باید جامعه بداند كه هر دو سوى استفاده در معرض خطرند. بدترین بیمارى شایع و خانمانسوز “ایدز” AIDS مى باشد كه بوسیله ى دو گروه ویروس به نام Retrovirus از همآغوشى انسانى آلوده به دیگرى سرایت مى كند. ویروس هاى HIV 1 & 2 به بنیاد ایمنى بدن حمله مى كنند و توان ایمنى در برابر دیگر بیماریها پایین مى آید و بدن قدرت دفاع در برابر میكروبها را از دست مى دهد. Human Immonode ficiecy Virus  ویروس AIDS نخست به سلولهاى سفید خون شامل T-Helper Cells و Macro Phayes حمله كرده پس از جاى گیرى بین آنها به تولیدمثل و ازدیاد و تخریب سلول هاى سالم مى پردازد. عمدتا بیمارى ایدز شبیه سرطان خون براى از پاى درآوردن بیمار رفتار مى كند.

شاید باشند كسانى كه روسپیگرى را از مقوله ى هرزه درایى ندانند و با چسبیدن به شعار آزادى بشر یا سالم نگهداشتن جامعه از فاجعه ى تجاوزات جنسى یا كارهاى نخواسته و اجبارى ضد اخلاقى وجود آن را ﻻزم بدانند آیا حمایت از این نحله ى فكرى نقض غرض نیست و توهین به مقام انسان شمرده نمى شود. بشر میمون صفت آغازى كه كار جفت گیرى را آشكارا و حضورى انجام مى داد كه شاید هنوز در اقوامِ با زندگى ابتدایى دوام یافته باشد، با گذراندن دورانهاى بسیار و راهنمایى معلمان اخلاق و كتابهاى اخلاقى منسوب به آسمانى گام به گام به خصوصى سازى و پرده پوشى بر روابط ویژه پرداخت و یك عمل حیوانى را صورت و شكل انسانى داد، چه شده كه امروز الگوى میمونهاى جنگلی و بى مرزبندى برگرفته مى شود؟ باید اندیشید.

در جامعه امروز خود ما، ایرانیان، كسانیكه از سلامت روان و باورمندى به كارهاى شرافتمندانه برخوردارند، به سوى چنان راهى كشیده نمى شوند. به ویژه زنان خانواده دار شریف به هیچ روى تن به هرزه گرى نخواهند سپرد و از مجامعى كه رجالگان ولگرد و بى سر و پایان بى باور به اصول جاافتاده ى اخلاقى و شرافت كار گریزانند، ودورى مى جویند.

صحنه پردازى هاى درگوشى و سراب نمایى دورغپردازان را باور نمى كنند. با پذیرش كار سخت كارگاهى، ارزش پیكر خویش را باﻻ مى برند. با سوختن در تنور رنج كار گوهر وجود را به بهاى كم در پاى ناجوانمردان خوك صفت نمى ریزند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

عدل مظفر

هوشنگ سارنج – تورنتو

یكصدمین سال “صدور فرمان مشروطیت” ۱۴۲۴ – ۱۳۲۴ ایرانیان در سازماندهى شیوه ی كشوردارى، در تاریخ زندگى بشر، جزو بنیانگذاران بوده اند. سرگذشت روند سازمانى مملكتدارى در ایران باستان باید گذار جامعه از دوره هاى آغازین الیگارشى (جرگه ساﻻرى) به سوى مونارشى (سلطنتى) بوده باشد.

اسناد تاریخى مانده، نشانگر اداره ی ایرانزمین بزرگ بر بنیاد جامعه طبقاتى سخت مرزبندى شده و خودكامگى مطلق فرمانروایان دیرین بوده است. گذشت زمان و تكامل اندیشه هاى اجتماعى انسان زیر نفوذ فلاسفه، جامعه شناسان، اصلاح طلبان طرفدار حقوق شهروندى بشر، در پى رنسانس و انقلاب صنعتى اروپا، ایرانیان را نیز به سوى آزادى بیان باورهاى اجتماعى گروه گرایى، هماندیشى و یارى رساندن همگانى در راهبرى و اداره ی كشور، رهنمون گشت. در كاربست اندیشه مردمساﻻرى، آزادیخواهان آگاه، گامهاى نظرى مهم برداشتند.

در زمینه كارآمدى حقوق اجتماعى و زیر چتر پشتیبانى قانون فراگیر رفتن، با پشتوانه فرهنگ سیاسى دستاورد آموزش پیگیر، باﻻبردن دانش گسترده و تخصصى، پهناورى بینش همگانى بسیار كوشیده اند. آنان در فرایند مبارزات بسته و سركوفته، خفقان و آزادى كشى – در سایه – به نیرو ورى و باﻻبردن توان حق طلبى پرداختند. همراه مطالعات پیوسته و پیوندیافته با دانسته ها و كاربسته هاى جهانى دو خیزش بس پراهمیت گروهى نمودند. در راه بدست آوردن آزادمنشى در تاریخ یكصدساله اخیر دست به دو انقلاب رهایى بخش زده اند.

نخستین جنبش آزادیخواهانه كه خیزشى راهنمون و پیریز بیدارى ﻻیه هاى اجتماعى ستمدیده ی سده هاى بسیار بود “انقلاب مشروطه” در سال۱۳۲۴ ه.ق است. اكنون به مناسبت یكصدمین سال صدور فرمان مشروطیت نگاهى كوتاه، گذرا و یادآورانه به آن رویداد تاریخى مى اندازیم. …..

از نخستین سالهاى پادشاهى ناصرالدینشاه قاجار زمینه و پیشدرآمد انقلاب مشروطیت در ایران، فراهم آمده بود. رویدادهاى برجسته اى كه آغازگر پیشینه پیدایى اندیشه مشروطه خواهى بین ایرانیان شده بود، مى توان به عاملهاى زیر اشاره نمود.

۱) بنیانگذارى دارالفنون، گشایش راه رفت و آمد ایرانیان به كشورهاى اروپایى و ایجاد ارتباط فرهنگى با غرب.

۲) پایه ریزى سازمان پست و تلگراف.

۳) انتشار روزنامه و نشریه هایى كه گزارش رویدادى كشورى را به آگاهى همگانى مى رسانیدند.

۴) پا گرفتن كسانى همچون میرزا ملكم خان و سیدجمال الدین اسدآبادى كه در احقاق حقوق مردمى و روشنگرى توده هاى تحت ستم، كوتاهى نمى كردند.

۵) آگاهى یافتن مردم از خیزشهاى بزرگ مردم فرانسه، آمریكا و اروپا و فروپاشاندن نظامهاى فئودالیته خودكامه و برقرارى سیستم هاى حكومتى بر پایه نیروى همگانى و قانونمدار.

۶) رواج روزافزون تباهى در گذران زندگى مردمان، زورگویى نیروهاى سركوبگر و بازوهاى قدرت حكومتهاى استبدادى ستمگرى و دست درازى كارگزاران به جان و مال و ناموس ایرانیان. تبعیض در كارگردانى كشور بین توده هاى زحمتكش روستایى و خدمتكاران شهرى.

۷) سرسپردگى مردان قدرت و كشورگردانان و سیاستمداران به درگاه بیگانگان و چیرگى روزافزون دو قدرت زورگو و سودجوى زمانه – روس و انگلیس – بر ایران رو به نزارى. گسترش نوشته هاى نو، آگاه كننده و انقلابى – میرزا آقاخان كرمانى، آخوندزاده و احمد روحى – بین توده هاى زحمتكش و تشنه رهایى از چنبره ی ستمگریهاى رو به رشد هزار فامیل قاجار و دست نشاندگان غافل و زورگوى آنان.

۸) وامگیریهاى پیگیر و زیاد و ایران بر باد ده شاه بى اختیار، بیمار و ناتوان – مظفرالدینشاه – كه هزینه سفرهاى گردشى و خوشگذرانى او مى گردید.

۹) باجگیریهاى كشورهاى بیگانه در برابر وامهاى پرداختى.

۱۰) دخالت روزافزون بیگانگان، در عقب نگهداشتن آگاهى فرهنگى و دانایى نسبت به حقوق انسانى مردم ایران. و… بیشتر مردم زیر فشار ستم را برآن داشت كه در پى حاكمیت قانون و مجلسى دادپیشه بروند.

سرانجام بخشى از پیشه وران و بازرگانان و طالبان علوم دینى و دینورزان خداشناس به نام زبان آورى به ستمگریهاى عین الدوله – صدراعظم – در مسجد شاه تهران گرد آمدند. پس از بیرون راندن آنان و بهم ریختن آن گردهمآیى دادخواهانه ناچار، به سوى بارگاه حضرت عبدالعظیم در شهر رى رهسپار شدند و در آنجا بست نشستند و بركنارى صدراعظم را از شاه مظفرالدین خواستار گشتند (شانزدهم شوال ۱۳۲۳ ه. ق) شاه به خواسته مردم توجهى نكرد. اما در نوشته اى به مردم امید بنیانگذارى “مجلس عدالت” را داد و اینگونه به پناهجویى و دادخواهى مردم دادخواه پایان داد. و مظفرالدینشاه در برآورد خواسته مردم در راستاى قول خویش سستى ورزید و در آن میان، بیمارى وى روز به روز شدت مى گرفت و عین الدوله بر بیداد خویش مى افزود.

زبان دادخواهى مردم باز نیرو گرفت و سیدجمال الدین كه پیشوا و راهنماى دادخواهان بود در گیرودار درگیریهاى دوباره ی مردم به شهر قم تبعید گردید و بسى اعتراض كنندگان دستگیر و زندانى شدند. در آن برخوردهاى سخت سید طلبه اى كشته و غوغاى تازه و بزرگى به همراه آن رویداد پدید آمد. باز گروه بسیارى بازاریان و پیشه وران و علما و طلبگان در مسجد جامع تهران، دست به تحصن و ماندن و دادخواهى زدند. گروهى از روحانیون به قم مهاجرت كردند و از آن شهر ستادى مذهبى نامه هاى ترساننده اى به شاه فرستادند كه اگر شاه به گفته هاى خود در راستاى ایجاد مجلس عدالت و رفع ستم نكوشد، ایران را رها كرده به شهرهاى مقدس عراق مهاجرت خواهند كرد.

همزمان گروهى از پیشه وران تهرانى از سر ناچارى در باغ سفارتخانه انگلیس در تهران پناهیده و خواستار بركنارى عین الدوله، اجراى دادگرى و مجلس داد و بازگشت عالمان دین به تهران شدند (مهاجران به قم).

به این جمع روز به روز افزوده مى گشت تا سرانجام كه آن جمعیت نزدیك ۱۴ هزار نفر رسید، در نتیجه فشار مردم، عین الدوله از صدارت عظما بركنار و به جاى وى میرزا نصراله خان مشیرالدوله گماشته شد، وى از پیشوایان دینى درخواست بازگشت از قم به تهران نمود. در جمادى الثانى سال ۱۳۲۴ هجرى قمرى فرمانى بر پایه بنیانگذارى “مجلس شوراى ملی” از سوى مظفرالدینشاه صادر گشت. آن فرمان براى پناهگزینان باغ سفارت خوانده شد و پس از آن مردم باغ را ترك و به تحصن پایان دادند. در روز ۲۳ رجب ۱۳۲۴ ه.ق شاه قانون انتخابات را نیز امضا (توشیح) كرد و سرانجام در هفدهم شعبان ۱۳۲۴ نخستین مجلس ملی با حضور نمایندگان تهران و كمى از نمایندگان دیگر شهرها در كاخ گلستان شكل گرفت و قانون اساسى گردآمده در ۱۴ ذیقعده ی همان سال گذرانده شد.

مظفرالدینشاه در ۲۳ ذیقعده ی ۱۳۲۴ ه.ق درگذشت، جانشین وى محمدعلیشاه كه هیچ بویى از مردمساﻻرى نبرده و در كانون استبداد و با اندیشه استبدادى بالیده بود از همان نخستین روزهاى آغاز سلطنتش با مجلس برگزیده مردم و قانونمدارى سر به مخالفت برداشت و هیچگونه توجهى به نمایندگان نداشت. وزیران را به دشمنى با نمایندگان وامى داشت و پس از چندى نیز میرزاعلی اصغرخان اتابك یكى دیگر از سرسپردگان خشونت و بیداد را براى نابودى مجلس و بازگرداندن بنیاد زورگویى و خودمحورى به صدارت گمارد.

اتابك به جاى پیروزى جان بر سر آن نهاد و كابینه مشرالدوله هم در پیشگاه قدرت و خواست مردم پایدار نماند و به زیر افتاد. به جاى او ناصرالملك صدراعظم گشت كه چون تا اندازه اى رو به سوى نمایندگان مجلس داشت مورد بى مهرى و دشمنى محمدعلیشاه واقع گردید و براى رهایى از چنگال وى او را به اروپا تبعید كرد.

محمد علیشاه در سال ۱۳۲۵ ه.ق به یارى نیروهاى ولگرد و بى پرنسیپ سیاسى و قزاقها، مجلس نمایندگان برگزیده مردم را بى اثر ساخت ولی در خواست خود به پیروزى نرسید و در برابر نیروهاى مردمى سر فرود آورد و به كتاب آسمانى قرآن سوگند وفادارى و پشتیبانى از مشروطیت خورد ولی در نتیجه سوءقصد نافرجامى كه به جانش گردید، بدگمانى وى نسبت به مجلس و نمایندگانش از گذشته افزونتر شد و پس از چندى شاه به پشتگرمى كامران میرزا و گروهى از علماء منفعت طلب و خودكامه در سوم جمادى اﻻول ۱۳۲۶ ه . ق با فرماندهى لیاخوف روسى فرمانده ی بریگارد قزاق، فرماندار نظامى تهران، مجلس نمایندگان به محاصره نیروهاى قزاق درآمد و سرانجام در تاریخ ۳۲ جمادى اﻻول پس از بیست روز كشمكش و محاصره ی مجلس و نمایندگان متحصن آن مكان مقدس و كعبه آمال، آرزومندان آزادى را به توپ بست.

گروهى از آزادیخواهان، همچون، میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل قشقایى شیرازى، ملك المتكلمین و دیگر كسان را اسیر و در باغشاه كشتند. جمعى نزدیك به ۰ ۷ نفر هم به سفارت انگلیس پناهنده شدند و نیز در سفارتخانه هاى دیگر گروهى پناه آوردند.

محمدعلیشاه اینگونه استبداد را به جاى آزادى نیمبند و با زحمت بدست آمده ی ایرانیان نشانید. كه آن روزها “استبداد صغیر” نام دارد. یكسال بعد، سرداران ملی – ستارخان و باقرخان – از آذربایجان، رزمجویان گیلانى و آزادیخواهان بختیارى (سردار اسعد بختیارى) در ۲۶ جمادى اﻻخر به تهران آمدند و بساط استبداد محمدعلیشاهى كه اكنون خود وى در پناه نیروهاى انگلیس و روس در زرگنده بود را در هم نوردیدند و پسر ۱۲ ساله وى به نام احمدشاه به تخت شاهى نشانیدند.

همه كودكان در سطح جهان شانس و فرصت بهرمندى از وجود پدران و مادران دلسوز و از خود گذشته را ندارند.

**********

Houshang Saranj – Toronto