پدیده ی گلخانه ای

هوشنگ سارنج – تورنتو

به كوهستان اگر باران نبارد

به سالی دجله گردد خشگ رودى

“سعدى”

اگر با طبیعت چنین بى رحمانه رفتار شود، بزودى منابع اصلی زندگانى یعنى آب و هوا فاسد و مرگ زندگى حتمى خواهد بود.

ساختار طبیعت كره ى زمین تحت شرایط تكامل آرام، طى چندین میلیون سال از پیدایش آن، چنان دقیق و بهم پیوسته بوده كه دگرگونى هاى تدریجى آن به ازدیاد انواع یارى رسانده و براى چرخه ى زندگانى هم زیانبار نبوده است. اما تغییرات ناگهانى و پى در پى در آب و هواى اقلیمى، ایجاد توفانهاى ویرانگر پیاپى، بارش بارانهاى سیل آساى مخرب، رانش نابجاى زمین هاى مسكونى، یورش سرماهاى از پاى درآورنده و هجوم گرماهاى نامتعارف و یارى رسان به جنگل سوزى هاى غیرعادى یا گرم بودن ناباورانه ى زمستان كانادا، همه مى تواند نشانه هایى از بیمارى طبیعت و بهمریختگى مرزهاى زنجیره ى حیاتى –  Ecosystem – باشد. گیاهان و جانداران هر اقلیمى در مناسبات زیست محیطى خود مى توانند به سادگى شرایط سخت یا آسان مسلط بر آن مكان را تحمل كنند; چه “سازش” در سالیان بس دراز خصلت آنها شده است. بومشناسى – Ecology شاخه اى از علم وابسته به زیست شناسى  – Biology – است; كه درباره ى بهم وابستگى حیات موجودات روى زمین در محیط پرورش آنها بحث مى كند. جهان پر از زندگى هاى وابسته به یكدیگر و گوناگون  است; از گیاهان و جانوران بس پیچیده خلقت گرفته تا گیاهان ساده مانند قارچ ها و یا تك  یاختگان و باكتریها و آمیب ها; از بزرگ تا كوچك هر یك به طریقى زندگى شان به دیگرى وابسته است، هیچیك بدون دیگرى زنده نمى ماند.

اگر گیاه نباشد حیوان گیاهخوار از گرسنگى خواهد مرد، گیاهان نیز از تجزیه ى جانداران مرده به عناصر مغذى داخل شده در خاك دست یافته، ادامه ى حیات مى دهند. خیلی مهم است كه بدانیم بقا و ماندگارى ما، وابستگى تنگاتنگى با زندگى دیگر موجودات چرخه ى هستى بر روى زمین دارد. حتى كوچكترین دگرگونى در اتمسفر بر زندگى زمینى اثر مى گذارد.

بومشناسى از رشته هاى شیمى، فیزیك، ریاضى و دانش نوپاى كامپیوتر، اقلیم  شناسى، هواشناسى، آب  شناسى، اقیانوس  شناسى استفاده مى كند تا بهتر و بیشتر، هوا، آب و زمین را بشناسد شاید بتواند راه كارهایى عملی براى رفع گرفتاریهایى كه در رابطه با زندگى زمینى پدید آمده بیابد. مانند، پدیده هاى بارانهاى اسیدى، حفره اُزن و گرماى گلخانه اى …..

دانشمندان بومشناس – Ecologyst – یا بوم دوستان در سه شاخه به شناخت موجودات محیطى و عوامل زندگى آنان مى پردازند. تعداد، اجتماع گروه ها در یك منطقه و بوم سامانه یا Ecosystem . آنان بنا بر طبیعت كار، در محیط هاى باز و طبیعت كه اغلب از دیگر مناطق ایزوله شده باشد به پژوهش مى پردازند. مقصود از مطالعه درباره زندگى جمعى انواع در كنار گروه هاى دیگر یك منطقه، پى بردن به علل ازدیاد یا كمبود و از میان رفتن نوعى یا اثرگذارى بر یكدیگر مى باشد و چگونه اجتماع گروه ها در یك محیط و بهم وابستگى زندگى آنان در یك سرزمین زیر شرایط یكسان منطقه اى به تكامل و دگرگونى و ایجاد واریته هاى تازه رسیده است؛ چه، در آغاز آفرینش زندگى بر روى كره زمین چنین تنوع گیاهى و جانورى وجود نداشته است.

بحث اسیدهاى آمینه و پیدایش گیاهان تك سلول و انشقاق موجودات حیوانى از گیاهى جاى در دانش خلقت و تكامل دارد. و در بخش بوم سامانه -Ecosystem – كه مورد توجه خاص ما مى باشد دانشمندان مى گویند در این چرخه دخالت انسان و نیز شرایط نیرومند جوى مى تواند نظام وابستگى حیاتى بین شرایط جوى، خاك و آب و موجودات زنده در محیط زندگانى و ادامه هستى آنان را در هم بریزد. انرژى خورشید بزرگترین منبع بوم سامانه است.

آن انرژى در گیاهان به غذا بدل مى شود كه به زنجیره غذایى   معروف است. در هرم اكوسیستم هر زیربنا پاى پله دیگریست، در چرخه مواد مصرف، آب، كربن، هیدروژن، اكسیژن و نیتروژن، فسفر و سولفور مهمترینند و این مواد سازنده موجودات بارها و بارها در اكوسیستم مى چرخند، گیاه فسفر را از خاك مى گیرد، حیوان از گیاه و جانداران دیگر از گوشت گیاهخواران و با مرگ هر موجود زنده و بازگشتنش به خاك تجزیه عنصرى دوباره فسفر از دل خاك به پیكر گیاه بازمى گردد.

در این چرخه پیوسته در حال تغییر و تبدیل دخالت انسان و نیز شرایط نیرومند جوى مى تواند در هم ریزنده باشد كه نتیجه آن نابودى یا عدم آسایش جمعى خواهد شد. دانش اكولوژى – بوم شناسى- به انسان اداره طبیعت و حفظ آن را مى آموزد، كه چگونه گیاهان و جانداران در كنار هم آسوده و تندرست زندگى كنند و چگونه انسان از منابع غیرجایگزین مانند زغال سنگ و گاز و نفت به نحو معقول بهره ورى كنند.

دانشمندان این رشته مى گویند اگر با طبیعت چنین بى رحمانه رفتار شود بزودى منابع اصلی زندگانى یعنى آب و هوا، فاسد و مرگ زندگى حتمى خواهد شد. این منابع و كل محیط زیست را صنایع سنگین فلزى، نظامى، نفتى، دارویى و … كشورهاى گروه هشت بیشتر، خراب مى كنند و آمریكا كه خود باﻻترین سهم تولید صنایع گوناگون را دارد، هنوز تن به امضاى پیمان جهانى حفظ محیط زیست “كیوتو” نداده است.

هر انسان خردمندى در برابر پاكیزه نگاه داشتن، آب، هوا و حفظ گیاهان و جانواران شریك در زنجیره حیاتى باید خود را مسئول بداند.

**********

Houshang Saranj – Toronto

پندار و كردار ما

هوشنگ سارنج – تورنتو

هر بلایى كه بر سر آدمى فرود آید ,به پندار و كردار خودش بستگى دارد

آدمى، یگانه آفریده ى زنده ى روى زمین است كه توانسته با “فراگیرى” و “آموختن” كاربرد مفید موادى كه طبیعت در اختیارش نهاده را، در راستاى زندگانى آسوده تر و روند رو به زیبایى آن، به كار گیرد تا نیرومند و خوشبخت تر پیش رود و تمام این راهكارهاى دگرگونسازنده ى فراچنگ وى در زمینه ى زبان و خط و بینش و دانش و هنر و فن آموزى ابزارسازى و تكامل آنها بنیان تمدن است. نزدیك به هفتهزار سال پیش به برترین دست آوردش ” كشاورزى” دست یافت.

با كشف آتش و ساخت و ساز سرپناه و جامه و سلاح و انبارسازى آذوقه براى فصل سرد و نایابى آن، رامسازى جانوران مفید در كشتزار و…. هر روز از پیش به آسایش بیشتر رسید و حدود پنجهزار سال پیش با اختراع خط، گام بزرگى در دگرگونى شگرف زندگانى خود برداشت. فلات ایران و خاورمیانه از كانونهاى تمدن خیز همچون چین و هند و مصر مى باشد.   تمدن غربى هم دنباله ى تمدن مصرى است كه نخست به یونان و سپس به روم رفته است.

تمدن جدید هم با كشف قاره ى آمریكا آغاز گشته است، اندیشه آزادى و آزادیخواهى نیز در تمدن غربى شكل گرفت و آرام آرام پس از سده هاى هجده و نوزده و بیست در بین ملتهاى بیدار و آگاه شده توسعه یافت و موج سیطره ى آن هنوز فرو ننشسته است. با نگرش به این پیشگفتار كوتاه و فشرده باید كه شیوه ى اجرایى روند تمدن یا “فرهنگ” فراخور خاستگاه هاى نخستین، همراه دگرگونیهاى اجتماعى در تاریخ برخوردهاى بینشى و باورمندیهاى فلسفى و….. با دیگر ملتها متفاوت باشد. چون الگوهاى فرمانروایى و آیینى، حتى جنسیت درین فرایند دخالت دارند.

هر جامعه پیرو برنامه هاى اخلاقى – هنجار یا ناهنجار – و مرزبندى كاربرد باورمندیهاى پذیرفته یا پذیرانده ى مردمان خود است. همواره در كنار آدمیان خیراندیش و مصلح و انساندوست، دیوسیرتان بهره كش و نامردمى هم بوده اند كه عنان پیچى كرده و به یارى نیروهاى اهریمنى دیگر تسمه از گرده اكثریت كشیده و راه سلطه و استثمار را پیموده اند و این سیرى  ناپذیرى و آزمندى از آغاز زندگانى بشر – هابیل و قابیل  – رو به توسعه و گسترش داشته است.

ایجاد گروهبندى طبقاتى و جدایى نخبگان  –  به تعبیر خودشان  – و صاحبان قدرت و تربیت اشرافیت خودپندار و شكوهمندى آن و فراهم آوردن و كشت بذر كیش شخصیت و ابرمردان جلالمند در زمین ذهن عوام و ساختار سلسله ى مراتب از خانه تا بیرون و تا باﻻتر، احاطه ى جباریت بر الگوى زندگانى و دخالت هر دم از فراز تا فرود، جانمایه ى كردار و پندارى روباه صفتانه، بر متن تنگ نظرى و خود بزرگ بینى با لعاب مجامله پردازى و ترس و فریبكارى بین  بخشى عمده از جامعه ى انسانى شده است، كه با بلوغ آدمى در بهشت آزاداندیشى و پرورش در قلمرو آزادگى فرسنگها فاصله دارد. هر آن جامعه كه در چنگال تظاهر به راستكارى خودكامگان و ادعاى استقلال و حریت گرفتار آید، جز خودفریبى و در سراب زورمدارى تشنه ى خردخواهى ماندن، دست آوردى نخواهد یافت.

در ادبیات پارسى هم كه بخشى از فرهنگ جانمند و میراث گذشتگان ایرانیان است، سرایندگان و نویسندگان نجیب كه ترس از دژخیمان حاكم فرموده به آنان فرصت رك گویى نداده، در تمثیل ها و دیگر آرایه هاى سخن  فنى  – كنایه، ایهام، استعاره  – بسیار در پرده گفته اند. كه آن هم برخاسته از فرهنگ سازش با ناساز در ناچارى بایست بوده است. یعنى در كنار آب گوارا، تشنه مردن. ساده بگوییم، مردمان بر موجهاى دریاى نوع تفكر و یادگیرى و آموزش دوران كودكى در هر مكتب، مى بالند و شكل مى گیرند – كه در بزرگسال دور جستن و ترك آموخته ها، اگر ناممكن نباشد بسى سخت خواهد بود – آن بخش از گرفتاران جهان كه ذهنشان بازتاب برنامه هاى فرا گرفته از « اوى برتر جبار » در تمام دوران حاكمیت هاى خودكامه – هیتلرها، صدام ها- در مكتب كارگزاران امپراطوران قدرت بوده اند، با اندامى كوژیده و همیانى پر خاطره از ستمدیدگى بر ساحل شیرین آبهاى رهایى خیال، لنگر انداخته اند بدانند، با پس زمینه ى خوب یا پیشینه ى بد در آبهاى ژرف نو یافته و ناشناخته غواصى نمى توان كرد. فرهنگ مماشات و دروغزنى، رندى و چاپلوسى، منت كشى و منت گذارى، دو پهلو و كنایى گفتن، ریاكارى و خبرچینى نمودن و… دست كم به شیوه ى شرقى گوش خریدار ندارد. سخن بر سر خوبى یا بدى، سنجیدن و مقایسه ى « اینجا» و « آنجا »، « اینجایى » و « آنجایى » نیست حرف بر ناسازوارى و ناهمگونى « فرهنگها » ست، كه هر ملتى زبان و روش بیان فرهنگى خود را دارد. و تا درهم آمیختگى فرهنگى در دهكده ى جهانى و یكزبانى و تفاهم همگانى زمان زیادى مى خواهد. و تا آن زمان بسا آن ناهمگونیها، دردسر آفرینى ها بكند. تاوان پردازنده، مجرى هر برنامه است. فرهنگ چرخانان بر كنار نشسته اند، هر بلایى كه بر سر هركس فرود آید – از مقوله هاى فرهنگى – بستگى به خودش دارد. گناه كوتاهى و كجروى خود را به گردن دیگران انداختن خردمندانه نیست.

امروزه بخشى از تمدن سلطه گر غرب با تكیه بر تكنولوژى – فن آورى – برتر و جنگ افزارهاى انحصارى و در اختیار داشتن بازوهاى ستم، هم به دنبال بازارهاى فروش كاﻻهاى مصرفى است و هم سر غارت منابع سرشار ارزنقیمت سرزمینهاى تحت سلطه – كه سنت تربیت آزادى در آنجاها وجود نداشته – را دارد. درین میانه، همزبان اخلاق باور و بالیده ى من! مواظب باش بجاى آزادى بیان عقیده و گزینش فلسفه ى زیبا زیستن در دامچاله هاى بى بند و بارى فلسفه بافان غارت جهان فرو نیفتى.

**********

Houshang Saranj – Toronto

سافارى شیر افریقایى

هوشنگ سارنج – تورنتو

بسیارى، بارها، آرزو كرده اند، كه روزى را از بامداد – با خیال، ساده و بیریا در روستایى كوهستانى، دور از جنجال شهر شلوغ با روند یكنواخت زندگانیش تا شامگاه استراحت كنند.

آواز خروسان پاسدار جوجكان زرین، زیر سایه بال ماكیانهاى اخمو و جنگجو را بشنوند بوى خوش نان تازه پخت تنورى را ببویند و با نوك انگشت اشاره، چشم قپ هاى برجسته ى سطح آن را سوراخ كنند و رهگذارشان را به بوى كنجد برشته و سیاهدانه و شنبلید و خشخاش عطرآگین سازند و نسیم بهاران صادق، پوست نمدار پیكرهاى گریخته از گرماى تب شهر را بنوازد; نفس در نفس كوه یا دشت سبز بیندازند و در آبشار پرتو خورشید تن بشویند.

من هم مانند بیشتر شما به « حیات وحش » و جانوران و پرندگان، دلبستگى فراوان داشته ام; هنگامى كه بدن بى جان كل، قوچ یا آهویى را آویخته از چنگك گوشت فروشى ها مى دیدم، دلم مى گرفت و با شرمندگى و حیا به آینه ى زنگارى چشمان فروغ باخته شان نگاه مى كردم. و آرام بر شاخهاى بى هنر افتادشان دست مى كشیدم.  پیش قفس پرندگان زندانى پاهایم سست مى شد و مى خواستم ساعتها كنارشان بمانم پرواز چلچلكان عصرپرواز و خفاشان شب شكار مدت ها مرا سرگرم مى ساخت دیدن هر پرواز مرا به دنیایى وهمى مى كشانید گویا كه ریسمانى نادیدنى دل مرا به بالهاى آنها پیوند داده بود. هرچه آن پرنده بر اوج تر مى رفت و دایره ى چرخش پروازش در حفره ى چشمانم تنگتر و تنگتر مى گشت در سیاهچاله ى عروج فشرده تر مى شدم بعد احساس بى وزنى مى كردم، تا بازگشت مرغ جان به آشیانه اش. به یقین شما هم یاد دارید، زاغان و ماكیان و فاخته هاى آوازگر را كه از سپیدى روز تا سیاهى شام با ما زندگى مى كردند و گردمان پرسه مى زدند، جیك جیك گنجشكان جهنده را كه با آمدن نرم گربه هاى گرسنه ى محل مى گریختند و كبوتران نجیب امامزاده را كه بر سفره ى كرامت زایران مى چریدند!

دلم مى خواست به خاطر آنهمه آزادى در پرواز و آفتابگرفتن شان بر تنه ى گنبدها و آبنوشى از سقاخانه هاى طلایى رنگ. پر پرواز در مى آورم و نه در شب خفتهاى فراوان كه در بیدارى پر مى كشیدم.

دیدن سرهاى بى تن شكارها با آن شاخهاى شكوهمند بر سر در خانه ى اشرافیت شكارگر هر دوستدار طبیعت را اندوهناك مى كرد. یاد دارید، كناره ی راه قدیمى ناهموار و باریك تهران به قم كه حاشیه ى كویر شوره زار نزدیك دریاچه ى حوض سلطان را مى برید.

دسته هاى آهوان ساق باریك مینیاتورى با شاخهاى نى بندى بى واهمه و گریز سبزه هاى تنك و غریب افتاده ى شورابه نوشیده را مى چریدند. در هر قرق یا پناهگاه وحش گردآبگیرهاى كوچك یا آبشخورى دست ساز و یا سایه سار تیغ بلند كوه یا خرسنگهاى رها، چندین راس بز و قوچ و گوسپند كوهى، چریده را نشخوار مى كردند.

این تصویرهاى زیبا كه در كنج یاد آباد ذهن هر كس از ما به كمین بازنگاهى دیگر نشسته، با تلنگرى از خواب برمى جهند و روزى شاد را به ما ارمغان مى دهند. در یكصد و پنج كیلومترى غرب تورنتو، نزدیك شهر همیلتون مى توان روزى را در یاد سبز روزهاى گذشته و وانهاد زنده كرد، از خروجى (۲۹۹) بزرگراه (۴۰۱) را ترك مى كنیم; وارد اتوبان (۶) جنوبى مى شویم; خیلی كم رو سوى جنوب مى رانیم. جاده ى (۵۰۱) را پیش مى گیریم و تا (۳۰) كیلومتر به طرف غرب مى رویم.

راه مانند دیگر جاده هاى این دیار، بلند، هموار و زیباست. با این تفاوت كه تمام طراوت بهارى، یادآور سرزمین) فرو خفته در دریاى ذهن ما خواهد بود. در جاده ى چالوس مى رانى، بر چمنزارهاى دیلمان و استپ هاى جواهرده سیر مى كنى، در یاسوج و دره هاى پادنا و بلوط زارهاى از خرم آباد تا دشت ارژن و كناره هاى سیمره…

سافارى شیرافریقایى در میان جنگلهاى محافظت شده بر روى شما آغوش مى گشاید آنجا كه زمین از درخت عور گشته، گیاهان علفى سیراب و خرم از زمین مى جوشند در پس دروازه ى ورودى بخشى از افریقاى سبز با تنوع جانورى چشم به راه نشسته است، مى توانید در خودرو خود بمانید و درها را قفل كنید و پنجره ها را باﻻ بكشید. مى توانید با اتوبوسى ویژه بسیار كند و زماندار به گرده ى راهى مشخص ساعتهایى را با درندگان اخت شده شیرین و آموختى بگذرانید.

در راه تماشا مرغان و درناهاى زیبا، لك لك و مرغابى و غاز، بوقلمون و شترمرغ مى بینید، ﻻما، ببر، پلنگ و یوز، شیر و خرس به فراوانى. میمون بیشمار بازیگر و لوده. گوسپند وحشى، قوچ و كل و بز، زارفه هاى میهمان نواز و شكمو، دریوزگان كم حرف و سمج. كرگدن، گورخر، انواع گوزن، انتلوپ، بوفالو، یاك،گاومیش، آهوى مشك و فیل از دیگر دیدنیهاى آنجا هستند.

در آن خواب بیدارى، نمایشهایى از فیلان و شناگرى آنان مى بینید كه گویا در پارك سارانگتى و در شرق افریقا به یك سفر پر هزینه ى « سافارى » رفته اید. پرواز نمایشى مرغان دست آموز و سخنورى و آواز خوانى طوطیان آموخته، بس دل انگیز است بازار و رستوران و گردش آبى بر دریاچه مصنوعى و قطار سوارى بخشى دیگر از روزى پر تفریح است. ورودیه حداكثر ۲۰/۵۹ است سالمندان تخفیف دارند و خردساﻻن زیر سه سال و باﻻتر از آن ۵۱/۵۹ این قیمت ها در فصلها تغییر مى كنند.

براى آگاهى بیشتر به سایت زیر مراجعه نمایید.

http://www.lionsafari.com

**********

Houshang Saranj – Toronto

خجسته باد جشن سده!

هوشنگ سارنج – تورنتو

سده جشن ملوك نامدار است    ز افریدون و از جم یادگار است

سده جشنى است كه ایرانیان باستان، مصادف با دهم بهمن  ماه خورشیدى برگزار مى كردند. در شب دهم، آتش بسیارى در جاى جاى زیستگاه خود برمى افروختند و بر  گرد آن كوه آتش شادمانى مى كردند. در وجه نامگذارى آن جشن دو روایت هست، یكى آنكه از آن روز تا نوروز بزرگ پنجاه شب و پنجاه روز مانده است; – صد غلط مصطلح واژه “سد” یا ۱۰۰ پارسى مى باشد. روایت دوم آنكه در قدیم زمستان را پنج ماه مى گرفتند از آغاز آبانماه تا آخر اسپند و سده جشنى بود به مناسبت گذشتن سد = صد روز از زمستان – آغاز آبانماه تا دهم بهمن – كه در روز دهم بهمن برگزار مى گردید و شاید این گفته درست تر باشد. باید توجه داشت كه بسیارى ازینگونه جشن هاى مانده از روزگار گذشته، ریشه در دوران پرستش مظاهر طبیعى مانند خورشید یا دیگر عناصر طبیعت شناخته شده بوسیله ى انسانهاى آن دوران دارد.

سده هم یكسره جشنى در بزرگداشت خورشید و آتش و تابندگى و بازگشت فصل گرم و بارورى زمین و كشت و برداشت محصول است. چه آن روزگاریان باور داشتند، مادر راستین هستى – دست كم بر روى زمین – ” میترا” یا “مهر” بوده است. و این جشن مى تواند یادگارى كمرنگ شده از دوران ” مهرپرستى” مردمان آن بخش از زمین بوده باشد – مصریان نخستین مردمانى هستند كه از طریق رصد ستاره ی شعراى یمانى و همزمانى طلوع آن با خورشید و گذشت ۳۶۵ بار باﻻ آمدن و فرو نشستن خورشید دانستند كه سال پدید مى آید. دریافتند كه ارتباط نزدیكى بین روزها و ماه ها و سالها وجود دارد و بدنبال گذشت روزها و ماه ها، فصل ها پدید مى آیند و دریافتند كه شمار روزهاى بین دو بدر ماه ۵ و ۲۹ روز است و سال هم شمار كامل ندارد و از گردش سیصد و شصت و پنج روز و شش ساعت ، گردش خورشید بر گرد زمین – آنها هنوز نمى دانستند كه زمین گرد خورشید مى گردد – سال پدید مى آید.

اسناد تاریخى و پژوهش هاى دانشمندان چنان است كه كاهنان بابلی توانستند نخستین بار تقویمى با تقسیم بندى دوازده ماهه درست كنند كه پاره اى از ماه ها بیست و نه روزه و تعدادى هم سى روز داشته اند. ” سده” بین اقوام ایرانى كه سال آنها بر پایه ى گردش ماه گرد زمین بوده و دو فصل بیشتر نداشته، یكبار در روز “اشتاد” یكصد روز مانده به فروردین و بار دیگر صد روز بعد از “گاهنبار” آیاتریما Ayathrima در آغاز پاییز برگزار مى شد و این در تقویم نوین با روز دهم بهمن برابر است. در گذشته شش گاهنبار مظهر آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان در آفرینش خداوند جهان آفرین بوده است.

بعدها كه تقویم ایرانى بر مبناى سال خورشیدى – گردش زمین بر مدار خورشید – قرار گرفت; و سال بر چهار فصل و دوازده ماه تقسیم گردید، جشن هاى دو بار در سال به یكبار كاهش یافت. در آن تقویم كه تا پیش از اسلام كاربرد عملی داشت سال به دوازده ماه سى روزه با سى نام تقسیم شده بود و در عمل پنج روز اضافه مى آمد كه به آن پنج روز “ایام مسترقه” یا “اندرگاه” نام نهادند و هر چهار سال یكبار نیز یك روز به سال افزودند كه “كبیسه” نام دارد و آنهم ارتباط با ستاره شناسى بابلی دارد. و این روزهاى “اندرگاه” در زمان اردشیر ساسانى به آخر سال افزوده گشت.

در گذشته زرتشتیان ایران ” سده” را روز دهم بهمن بسیار شكوهمند جشن مى گرفتند و به برپایى « آتش نیایش» كه بزرگداشتى از پاكى، روشنایى و فروغ ایزدى مى باشد، مى پرداختند. ” آذر بدان” به همراه پیروان زرتشى گرد آتش به سرود خوانى و پایكوبى و دست افشانى مى پرداختند.

در آثار مورخان و دانشمندانى همچون ابوریحان و عمر خیام نیز اشاراتى به نحوه ى برگزارى “جشن سده” شده است. امروزه بین زرتشتیان ایران و دیگر كشورهاى جهان این رسم برقرار است ولی ساده تر برگزار مى شود. در بهمن ماه روز دوم كه بهمن روز نام داشته جشنى دیگر به نام “بهمنجه” برگزار مى گشته. در آن روز انواع خوردنیها را پخته و مهمانى مى كردند.

این جشن تا سالها بعد از اسلام همچنان معمول بود و در كتابها، به آن ” بهمنچنه” و ” بهمنچه” هم گفته شده است. مهمتر از همه دنبال كردن جشن ها و گردهمایى هاییست كه موجب پیوند عمیق تر فرهنگى بین اقوام گونه گون یك سرزمین خواهد شد. درین  گونه مراسم بزرگترین دستاورد، ایجاد دلخوشى، شادمانى و رفع خستگى روانى جهت آماده شدن اهل كار و ساز زندگانیست.

همه ى ملت هاى جهان، با سماجت به تدارك و اجراى مراسم بومى و ملی خود مى پردازند و این نه تنها موجب سربلندى و شناساندن فرهنگى جامعه خود خواهد شد، بلكه با تبادل و داد و ستد رسم و رفتارها به غناى اندیشیدن و ارتباط جهانى و دوستیابى هم دست خواهند یافت.

ایرانیان از نژادى كوشنده در راه ایجاد تمدن بشرى بوده اند و مغرورانه مى توانند به اجراى همه گون مراسم ملی خود در هر كجاى جهان بپردازند. چه، هر یك از آنها، نمودار و نمادى از چگونگى آرزومندى انسان در راه اعتلاى خویش و دوستى و همبستگى جهانى مى باشد.

**********

Houshang Saranj – Toronto