آشتی با دشمنان

هوشنگ سارنج

ما از کدام کلافه ی گوریده ایم؛ تا در شبان,سیه در پناه,روز ؛ بی حس دردمندی و اندوه, بی مثال ؛ بر سایه می رویم. روز تاریکتر از سیاهی است. ای خوشدلان, دره ی غم بی انتهایی همواره های درد یاری ز سایه ها ی سرد ؟

گاهی دلم هوای کودکی تلخ می کند. گاهی دلم صحبت, با کبوتران؛ در سپیده دمان ؛ رفتن به اوج؛ تا دور های دور؛ بر بال, نرم, باد؛ دور از سایه های بی سخن؛ تا به ابر؛ تا به جنگل, با درخت؛ بر پهنه ی آبی روان؛ بامدادی پر امید.

**********
۱۳ می ۲۰۱۷
تورنتو

ریز گردها از کجا می آیند

هوشنگ سارنج

از بیداد, بر جان, آب و خاک و هوا و گیاه با یاوری بی خردی بر بستر , کار بریهای نا کارشناسانه و کار بست, مهره های نابجایی در هر جای ممکن . ریز گردها در گذشته هم بود و در اندازه های کم و کوچک بیابان زدایی, بوته کاری دیوارک بندی و مالچ پاشی می شد. افزون بر دیرینگی بد نگرشی ؛ زمینهایی که هشت سال,شباروز , بدست, دشمنان, فراوان ؛ در جنگی خانمانسوز با بمباران, توپخانه ی سنگین و خمپاره های دهشتناک و بمبهای شیمیایی کوبیده و زیرو رو شد ؛ چگونه رمقی از زندگانی دارد؟

دیگر آنکه ؛ هنگامی آب از پهنه ی هر خاکی ربوده شد آن خاک می سوزد. در کدام برهوت, بی آب زمین یک پیکر, بهم تنیده ی زایشگر می ماند ؟ هنگامیکه سرزمینهای زورگوی بالادست بی نگرش به حق آبه ی پایین دستی ها آب را می بندند و می ربایند و گوش, شنوایی ندارند و دهان, فریاد کشنده ای هم نیست ؛ غبار همه جا را می پو شاند و زود تر از آدمیان؛ گیاهان و جانوران می میرند.

دشتهای جنگ زده و هور های خشکانده شده؛ صدوم و گمورای ساخته ی بشر می شود. ریزگردهای تمدنکوب ؛ نفرین, خاکست که دشمنان, میهن با خون, جوانان و مرگداروهای انفجاری آنرا خفه کردند. دشمنی با آفرینش ؛ نابودی آرام در پی دارد . خوزستان, با آنهمه نخلستان و باغستانهای مرکبات و نهرهای خشک , بدون آبش چه کسی را در خود نگه دارد؟

هر دخالت بی اندیشه ی کارشناسانه در نهاد, هستی ؛ بی جواب, کوبنده نمی ماند. اکولوژی یک واقعیت است. چرخه ی آنرا بهم زدن ویرانه ساز است. آ برا بهدر ندهیم ؛ جان , گیاه را مگیریم؛ خاک را توبره مکنیم؛ جانوران پاره ای از زندگانی هستند. عناصر , بی آلایشند که حیات را می آفرینند. جمعیت انفجاری ؛ از دست فرو نهادن بیابان زدایی ؛خشکاندن, تالابها ؛ نا بود کردن,پوشش, گیاهی؛ بد بهره وری از آب؛ تیولداری آب و خاک و جنگل؛ و …و… زیانبار است.

**********
۲۳ مارچ ۲۰۱۷
تورنتو 

گمنامی هنرمندان

هوشنگ, سارنج

کسی نوشته بود ؛ آراپیک با غداساریان ۴۶ ساله مرد و در ۳۶سالگی مرگ, زودرسش , چندان شناخته نیست. طنز, سیاه کار میکرد و کاریکاتور هایش را با نام, وامگرفته ی پطروس کا رامیان در نگین چاپ می کرد…. مشکل, آراپیک ها مشکل, مردمان, زیستگاهشان است. او برای اثبات, خودش ؛ می بایستی به هزار در بزند؛ به هزار شاخه بپرد تا باورش کنند. در جایی می بالید که زمینه ی هنر خالی از خواهان بود . …آنها می بایست کارهایشان را در تاریکی شب, به نشریه ای می سپردند که خوانندگان انگشت شمار داشتند.

هنر آموختنیست و به بستر, آموزش, همگانی نیاز مند است و هنر مندان به چتر, پشتیبانی. رها سازی رشته های هنری که, ابزار, اندیشیدن جمعی و خرد گرایی است؛ ره به سوی والایی جامعه نمی برد. آسانگیری در کار, مدعیان هنر در گل ماندن است. هنر رازیست که بایستی در فهمش کوشید.

ارزش, کار های هنری ؛ در خیال آمیز بودن, آنها برای راهیابی به جهانی نو می باشد. هر هنر زبان خود را دارد. و آن زبان, مشترکیست در پیشبرد, جاودانگی مهربانی ی نهاد ,آفرینش و ریشه در زمینه های فلسفی روانی و آیینی دارد. باغداسا ریانها بد بیارییشان در شکل گرفتن لایه های اجتماعی است؛ که کار, زمین را رها کرده در چنبره ی ربا خواری اقتصادی می افتند. نه هنر می شناسند نه طنز سیاه و نه عکاسی را از نگارگری باز می دانند. و نه آفرینش, معماری را …

هنر مندان, راستین آفرینش های هنری را مقدس میدانند و در هر نگرش خود درعا لم, حس چشمانشان را در اقیانوس صد باره زیستن شستو شو می دهند. شما از مشتریان, سریالهای ترکی , توقع, هنر دوستی سر زمین, مادری , نداشته باشید . آن کسان که جیب, مد سازان, را پر می کنند و هنوز بند نافشان از قبیله نبریده اما, فک, پیوند می کنند.

هر جامعه بر بنیاد, مقدوراتش پیش می رود. درد, ما درد, زاویه ی کج بستن است. دلباختگان, هنر های بازاری باسمه ای پایینتر از ترنا بازان, قهوه خانه ای می پرند.

**********
۱۹ فوریه ۲۰۱۷
تورنتو

یاد یار مهربان …

هوشنگ سارنج

هر بازار, ایرانی ؛ هزار تویی از رنگست وبوی خوش, گلاب و شیرینی, خوابهای بهم تنیده ی خاکهای مانده از سالیان, دراز بر گرده ی دالانچه های آجر و گچی در نواخت,آهنگ, هستی. راسته ی بزازان و زرگران و مسکوبان؛ رنگرزان و عطاران ؛ هر یک ؛ در باز گشودن, ترمه بسته های رنگین, آسمان, یادمانها؛ ضرباهنگ, زندگانی بی آشوب است. بدور از چشمان, درنده خویی کورباش ها و دور باش های وادی زورمداری. به یاد, دوباره خود را یافتن در آبنمای خوش نقش, شبهای نوروزی در بازارهای تهران, اصفهان ,تبریز, مشهد, کرمان, یزد و شیراز …دو روز مانده به سر آمدن, زمهریر, تورنتو ؛ به بازار, ” سنت لارنس, “همراه, بستگان ؛ گام نهادم. این سرای بهم بافته ی پیشه ها که از رج بندی سر باز خا نه ای بهره دارد پاکیزگی اش گفتنی است.

چله نشینی زردچوبه و دارچین در شیشه ها و پیچه و سر بند پوشی پنیر ها جعبه آینه نشینی گوشت پاره های پسا شده ؛ و… و… آدمی را می برد تا انتهای بازار های شکر بیزان, ماه های روزه و زنجیر سازان و نجابت, پنهان, لعنت گویان ؛ به اشقیای روز های نهم و دهم ماه های گناه. یاد آور, حق طلبی های از دست فرو نهاده ی در تاریخ, پر غبار, کوتاه دستی و جدا مانده از زبانهای زنده ی کمیاب و دیدن, چیدمان, آنهمه میوه های تمامی فصلهای جهان, پر پهنا و بلندا بر خنچه های فراوانی و بدور از چنگال, نگاه های نداشتن و ندانستن, پاسخی درست برای این بی بهرگی پیوسته و دریافت, پادا فره ی گناهان نا کرده. بازار های همه ی جهان ؛ ریشه در روزهای نخستین, ساختاری هر شهر دارند؛ بر آمده از بازارچه ای بر استخوانبندی میدانگاهی خاکی بی سر پناهی برابر, آفتابگزیدگی یا بارش, باران و برفهای آزارنده.

سال,۱۸۰۳ م مردمان, رو به فزونی ” یورک ” نیاز به بازاری همگانی و چند خواسته را در هفته بازاری برای خرید و فروش, گله های دام و مرغ و …و …سامان دادند. روزهای یکشنبه به داد و ستد در میدانبازاری (امروز جارویس استریت )گرد می آمدند. آن بازار یک روز در هفته رگ, جنبنده ی پیکر شهر, تورنتو می بود. در آن روزهای سخت, شهبندر سازی تورنتو ؛ همه چیز در گرو, زندگی سازی بود تا آنجا که برده فروشی هم؛ پیشه ای پر درآمد به شمار می رفت؛ نخستین بازار,سر پو شیده ی شهر هم به سال, ۱۸۱۴ م در گستره ی هفت متر و سی سانت در یازده متر فراهم آمد. و بدنبال آن ؛ به سال, ۱۸۲۰ م بازاری بنیه ور پس از بارها فرو ریزش و آتش سوزیهای پی در پی شهری چوبساخت ؛ بر پا کردند.

سده ی نوزدهم؛ تورنتو سه بازار, همگانی دا شت:
۱)سنت لارنس از ۱۸۰۳
۲)سنت پاتریک
۳)سنت اندرو
مهمترین بازار همگانی تورنتو ی کانادا؛ سنت لارنس بوده است. که از سه ساختمان پدید آمده بود. سنت لارنس بازار, شمالی که بازار, هفتگی کشاورزان بوده است همراه با آنتیک بازار و سنت لارنس بازار, جنوبی در بخش, جنوبی خیابان, ” فرونت “که بازاری هر روزه بوده است برای هر گونه خوراکی با پیوست به رستوران و بازار , گالری که ساختش به ۱۸۴۵ م باز می گردد. و دو بار هم باز سازی شده است. و سر انجام سنت لارنس هال در خیابان, کینگ , جارویس از سال, ۱۸۵۰ م این بازار که من دیدم؛ سازه ایست از آهن پایه های بلند و تسمه های بهم تا بیده زیر آسمانه ای هلالی ء در دو اشکوب و رنگ و جان, دادو ستدی همبوی راسته بازار های ایرانی که بیننده را میخکوب, خود می کند.

از کوچه ی پشت, مطبخ که به میدان, نقش جهان پا می گذاری ؛ هر چهره از آسمان تا ریسمان ؛ ترا با بندی کهنسال و نادیدنی به مردمانی هم سر نوشت گره می زندبرای نمونه یک چراغ زنبوری در قهوه خانه حما لها یا سبحه ها ؛ کشکولها؛ تبر زینها یا کاشی های نگاره دآر,بجا مانده از گرمابه ای که سالها بی چشمان دیدن نگریسته بودند . خیالزده و منگ ازبوی بازار های شرقی- غربی ؛ بازار را ترک گفتم. خشکیده در سیاهچالهای چکیده از قلم, یک قلمزن, غریب افتاده و باغی بی شاخه ای گل و لبانی ترکدار از تشنگی در دیدن و گفتن.

**********
تورنتو
۱/۲/۲۰۱۷