بیت نمای شاهنامه فردوسی

هوشنگ سارنج

“بیت نمای شاهنامه ی فردوسی” کاری سترگ از آقای سید علی محمد,جواهری , اکنون در بازار, کتاب, ایران در کنار, دیگر گوهر های پژوهشی , گزارشی, و نگآرشی  ” شاهنا مه ی فردوسی بزرگ ” نشسته است. کتابی که دستمایه ی پژوهندگان, متن های انتقادی شاهنامه در زمینه ی بیتهای تطبیقی است.

این کتاب همواره؛ در دانشگاه ها و مراکز, تحقیقاتی و کتابخانه ها ودسترس, پژوهشگران و فردوسی شناسان ؛  جایش خالی بود. تا این مهم؛ به پایمردی آقای رضایی و خانواده ی آگاه و ژرف نگرش؛ سامان یافت. کنکاش در کارهایی بزرگ چونان شاهنامه ؛ دانش, ویژه و توان, روانی و دلبستگی ی تا پای جان می خواهد. سالها؛ گرد آوری نگارش های کمیاب , گرانبها؛ و خواندن و سنجیدن نوشتن های بسیار؛ کلان هزینه ی سرمایه و زندگانی مایه گذاشتن است.

ایشان در این زمینه بیست سال خود باختگی میهن ستایی داشته است.امروز که این نگارش, بیمانند از کنار, شاهنامه فردوسی به ما لبخنده می زند ؛ هزینه بهایش ؛ نشانی از فرهنگمداری نگارنده ؛ بی هیچگونه چشمداشتی دارد. یکبار خواندن, شاهنامه ی شست هزار بیتی سالی زمان می برد و اگر پژوهشگری نگارنده ؛ بخواهد نسخه های نامدار, چندی ازاین فرهنگنامه ی ملی پهلوانی ؛ خردمندی و داد گری را به سنجش و برابر کردن سره ها از ناسره ها؛ بنهد؛ تباهی زندگانی از راه می رسد.

یکبار خواندن, شاهنامه ی شست هزار بیتی سالی زمان می برد و اگر پژوهشگری نگارنده ؛ بخواهد نسخه های نامدار, چندی ازاین فرهنگنامه ی ملی پهلوانی ؛ خردمندی و داد گری را به سنجش و برابر کردن سره ها از ناسره ها؛ بنهد؛ تباهی زندگانی از راه می رسد. بویژه درین زمانه که هر چیز در گرو, چیز, دیگریست. از دستیابی به بزرگان, دست نیافتنی ادب, پارسی تا پروانچه های گوناگون چه در انجامش, کارهای فرهنگی؛ کارشکنی های غیر, حرفه ای ؛ هزاران بآر ؛ نگارنده یا محقق را تا آستانه ی رها سازی کار ؛ فرا می برد.پس باور کنیم؛ چنین کاری بیست ساله ؛ شست ساله می شود.

شاهنامه فردوسی که اقیانوسی ژرف از اندیشه های جنگ ستیزی و مهربانی و یارمندی خردمندانه است و در سایه سار, دلبستگیهای مردمانش؛ در بستر زمان؛ کاستیها یا دگرگونیها یافته؛ بررسیهای پژوهشی آن به پشتیبانی سازمانی نیاز دارد.

در جهان, گسترده ی امروز؛ نهادی دانشگاهی با سرمایه گذاریهای خیرخواهانه ؛ این کار, بزرگ را زیر, بال, خود می گیرد و تا دسترسی به آرزوی محققان ؛ هزینه پردازی می کند. کتاب , گرانسنگ, بیت نمای شا هنامه ی فردوسی نگارش آقای علی  محمد, رضایی جواهری در دو مجلد, ۲۹در ۲۰ و جلد و کاغذ وپردازش بسیار خوب ؛ در ۱۰۵۲ برگ چهار ستونی (ستون,یکم بیت, مورد, خواست ستون, دوم؛چاپ, مسکو ؛ ستون, سوم نسخه ژول مول؛ ستون, چهارم؛ نسخه ی خالقی مطلق) به بهای ۶۰۰۰۰ هزار تومان از بازار, کتاب می توان خرید.

**********
۲۷ جولای ۲۰۱۷
تورنتو

زن

هوشنگ سارنج

به پیشگاه روانشاد دکتر مریم میرزاخانی ؛ اختر, تابناک/ بلند آسمان, دانش که با خردمداری و رفتار و کردار, پاکش ؛آیین,برابری انسانهای دانشی را نگاشت . هوشنگ , سارنج دوستی شعری از مارتا ریورا گراند؛ شاعر معاصر جمهوری دومنیکن را به خواندن گذاشته بود.  شعر می گوید؛ عاشق زنی که زیاد گوش می دهد و آواز می خواند ؛ می نویسد ؛ فرهیخته ؛ افسونگر و هم آگین(همسو)و هم دیوانه  ؛ می اندیشد ؛ می داند؛و توان, پرواز در اوج,جهان, بی پایان را دارد؛هنگام, عشق ورزی می خندد و یا می گرید؛ و می تواندروحش را به جسم بدل کند و شعر را دوست دارد و نیمساعت یک نقاشی را  می نگرد و زندگی را بدون, موسیقی بر نمی تابد؛ پر ؛ مفرح؛  هوشیار و جواب بده است؛  مشو.زیرا ؛ چنین زنان  خطرناکترینند.

این شعر نماینده ی تفکر, جامعه ای له شده است . مثلا آمریکای لاتین. غربیان در دوران, استعماری خود ؛ هر کجا پا نهادند ؛ رمق, آنجا را گرفتند. فرهنگ و تمدن, دیرینشان را پایمال کردند ؛ نسل و نژادشان را در هم مالیدند ؛ آیین, طبیعت پرستی آنانرا با فرمانبری کورکورانه از مقدس سازی؛ جابجا کردند. مگر چشمان, ما؛ بر آسیا و آفریقا هم بسته باشد و نخواهیم ببینیم که خآور میانه را چگونه غربیان به تا لا بی از لجن, خون بدل ساخته اند. آنان همه ی سر زمینهای غارتزده و پاکباخته را برده های فکری و رفتاری خود  می سازند. در جوامع , مرد سالار از زن ماری خطر خیز می سازند. دلسوزی و ترحم ؛ چاره ی کار نیست. مهربانی و عشق و حق ؛ هم صدقه دادنی نیست. همه ی آنها بیرون از چهار چوب, بردگیست. چون آزادی بهره وری از غرایز نمی باشد.

در همه ی جهان قانون را ریش سپیدان زر و زور مدار نوشته اند و برای زن کارهای دست, چندم ؛ چون زایش و علف چینی و نخ ریسی و گلیم بافی و چرم پروری سهم کرده اند. هنگامیکه زنی گوش می دهد؛ یعنی ژرفنگر است.گوش دادن ؛ زیروروکردن منطق گفتاریست ؛ خوب گوش دهنده در پی گزینش, بهترینست و سخن, درست در پی درک, جا افتاده ی هر مهره ی گفتار در جایگاه, موثر بودنست.  نوشتن از دانستن و آگاهی و حق جویی بر می خیزد ؛ زنی که می نویسد هزاران گام ؛ پیشتر از مردان, لذت طلب, تاریخ, ستم است. از آغاز, خلقت, آدم؛ افسونگری ؛خانواده گردانی ؛ تخیل و شعر و جادو ؛ درمان و آیین و هنر سفالگری و نگار گری و بافندگی کار ویژه ی زنان بوده است. زنی که دست در اعجاز و آفرینشی خداگونه دارد جایی در شعور و قلب, مردان, کامجو نخواهد یافت.

آنکس که می اندیشد و درک درست, شناخت, جهان, پیچیده را دارد و در پی دانستن, روزمره است هم می آفریند و هم ویران می سازد. مسلم است که اینگونه زن در کنار خفته بر گلیم, قدرت و بهره وری سخت می آید. آن زن که بر بال خیال, ناب ؛ تا پایان, هستی پر می گشاید و از گندابهای پرواربندی رکود لجنزارهای عفونت,  بی خبری جدا می شود ؛  خود  را باور دارد . ترس از افتادن او را باز نمی دارد. زیرا شوق, کشش به سوی بلندیهای دانستن ؛ دگرگونیها؛ نو آوریها؛ و نو ساختیها با خود به ارمغان می آورد. آن زن که می تواند روحش را به جسم بدل کند ؛ همان  کیمیا گریست که حس را به بود می کشاند؛ توان آن دارد که حسی جنگی را شکلی راستین از پرخاشگری ؛ سامان بدهد. خیال را به خشمی و یا خشمی را به حسی پایدار و تنفر آمیز در حلول, به ریاضت های روزآن و شبانیکه  به پسودن و رسیدن می انجامد برساند.

شعر هم که مقوله ای از تخیلی حسی و سخنوری افسونگرانه است ؛ در زن ؛ که کا نون, تاریخ, حس, بشر و باز تابنده ی محرومیت, تاریخی در  نسلهاست ؛ بهتر می تواند راز های در سینه را آشکار کند؛ پس چنین آدمی به ماری کشنده در کنار, آسایش , خفته ؛  مانند می شود. آن زن که نیمساعت ؛ به یک نقاشی می نگرد ؛ در پی استخراج, رگه های نهفته در گنجینه ی واژگان,رنگیست. او از جهانی دیگر و با خمیره ی سختی ها و محرومیت های بسیار؛ ورزیده بر آمده است. امواجی که از رنگها و نقشها بر می خزند را می شنود و آوازهای پنهان در اقیانوس, بافته در رنگها را حتی در تاریکی مطلق می بوید و حس می کند. موسیقی را چونان قانون, تعادل در تمامی حواس به کار می گیرد. موسیقی برایش ؛ آیین, حرکت در هستی می باشد و شتابندگی گریز نور را دارد. و شنیدنهای او گونه ای ژیروسکوپ, تصحیح مسیر است. او در کنار, قدیسهای سکوت, وهمناک, خود بینی ؛ فقط نیروی ایستایی است. پاسخگوییهایش ؛ هشدارباش هایی از پایمال شدگی مرز,حقانیت,حقوقی ویست. هوشیاری او زنگ, کاروان, رفتن در مدار,بی خطی و وادادگی در برابر, بیمهریهای ظالمانه است. انتقامجویی او در نیش, خلنده و سهمناک, شعر, اوست.

همگرایی با چنین گوهری  شکننده بایستی با  تفاهم؛ دوستی و راستی باشد. با چنین فرد, اینهمه آگاهی یافته ؛ نمی توان به قرار گاه, پیشین باز گشت. او همه ی خاکریز ها و جانپناه ها ی سرزنش پذیری و خوا ر شماری را در نوردیده است. او در سر زمینهای ستم درفش آز ادیخواهیست.

**********
۱۶ جولای ۲۰۱۷
تورنتو

آنان که می سوزانند با فریاد و آنان که می سوزند بی فریاد.

هوشنگ سارنج

هنوز دستان, بلند, زمستان بر شانه های بهار, کوتاه نشسته است. باد می وزد سخت و باران بی امان می با رد.  دریاچه ها باد سری می کنند و گستاخانه بر کرانه های جاده ای یورش  می برند. شکوفه ها بر اندام, درختان, چرمین برگ ؛ چروکیده اند.

کور سویی از پنجره ی   کاشانه های خوابزدگان می تراود. من در آسمان, نیمه کبود , نیمه ابری به جستار, نوری از ستاره ای ایستاده ام. به گاندی و هند و بچه های نیمه شبش و انقلاب, ۱۹۳۷ و راهی که رفتند و کشتزار های زرد گل کلزار و دشتهای گلافشان, لالی و دشت, گل , کوهرنگ و لاله های واژگون, دره های پیرامون, چشمه دیمه و مروارید ؛ می اندیشم. این نا   هنجاری مرده ریگ, فرهنگ, ستم, جهان را به کجا می کشاند.

امروز تهران را ما تم  زده میکند و فردا , جایی دیگر را. حق کشیها, چون غده است که سر انجام سر باز می کند …به مسجد سلیمان, ۵۴ سال, پیش که پا نهادم؛ خود را در میان, آرایشی از  ” کاست “و گروه های  ” پاریا  ” یا  نجسها , یافتم . نفت ملی شده بود و انگلیسیهای بی.پی هم رفته بودند, اما سایه ی فرهنگ, سلطه آدمسوز بود. بی بهرگی از کرامت, انسانی در سر پناه ها و داد گری اجتماعی کار پیشه ای ؛ زیر پوست؛ پسودنی بود. بنگلو های خرم, پرو پیمان در برابر,  “جی تیپ ” های کمرنگ, کارمندی و بدتر از همه  ” نه فوتی ” های کار گری؛ که هرم, گرمای پزنده اش از در و دیوار و بامش می چکید. یگانه خنکسازش ؛ یک بادبزن, سقفی غرنده بود.

من در همانجا آموختم که چگونه  ” خار خون  ” بسازم. … از دره ی پر کژدم در همسا یگی هرز آبی داغ؛ کنار, گلهای خرزهره ی خود رو؛ بوته های سبز, خار ؛ را ؛ که گلهای ریز, ارغوانی بر سر شاخه هایش کلاله بسته بود می کندم و در چهار چوب, رو به غرب, تک پنجره ی سر پناهمان می انباشتم و ؛ با پیاله آب بر آنها می پاشیدم؛ تا مگر بادی خنک تر از هوای دمکرده ؛ بر ما بریزد.و ما چشم به راه, وزش, بادبیابانی خسته ای می ماندیم که در خار خون, ما ؛ خنک شود.

همسران, کار گران, بکار؛ در روز های دوزخی پنجاه درجه ای پای دکلهای حفاری یا چاه دیوهای نفس سوز با بوی مواج گاز ؛ در کوچه های تنگ, بین, خانه ها ؛ با گاز, ترش, نپالوده ؛ نان می پختند یا در تاسی رخت می شستند. و  بچه ها؛ با پای برهنه بر آبکفهای خاکستری ؛ خود را خنک می کردند. همه با هم می سوختند تا در سایه ی فرعون ؛ بی فریادی بمیرند و می مردند تا مبادا ؛ نبض چاه های نفت از تپش بما ند. همه سر زمینهایی که روزگارانی ؛ دریانوردان, اروپایی بر آنها گذر داشته اند؛ اکنون انگ, برده داری به روز را بر چهره دارند.

در هر کشور, آمریکایی , آسیایی آفریقایی و استرلیایی مرده ریگ,سلطه گران در آگیمهای بد اندیشی آشکار است. اغلب در لحظه ها خود را خراب می کنند. چه یوغ بندگی جا ودانه را نمی گذارند از گردنشان ؛ جدا شود. …کاری کرده اند که هر شب ؛ خون آشام از گورش بر آید و خو نی تازه بجوید …. به بامداد نزدیکترم ماه دزدیده به خوابزدگی من می خندد.

**********
۱۵ جون ۲۰۱۷
تورنتو

روز ویكتوریا – Victoira Day

هوشنگ سارنج – تورنتو

ملكه ویكتوریا، یگانه فرزند ادوارد، دوك كنت، چهارمین پسر جرج سوم و همسرش، ویكتوریا ماریا لوییسیا Victoria Maria Lousia دختر فرانسیس دوک Saxe-Coburg-Saalfeld روز ۲۴ ماه مى سال ۱۹۱۸ در لندن در كاخ  Kensington پا به عرصه ى هستى نهاد.در یكسالگى پدر وى درگذشت و تحت كفالت مادر، بالید. روز ۲۸ جون سال ۱۸۳۸ رسما” در  Westminster Abby تاجگذارى كرد و به تخت فرمانروایى انگلستان نشست. در آن زمان لرد Melbourn  ( نخستین نخست وزیر وى) به آموزش سیاست و حكمرانى وى پرداخت. در دوران ملكه ویكتوریا رویدادهاى بس مهمى در كشور او، انگلستان روى داد.

پیروزى هاى ارتش انگلستان در جنگ تریاك علیه چین، سیطره بر بندر هنگ كنگ، موفقیت در جنگ هاى كریمه و شكست روسیه تزارى، برد جنگ بوئرها در جنوب آفریقا و از همه باﻻتر تسلط بر هندوستان و بیرون آوردن هند از چنگ كمپانى هند شرقى، كنترل مصر و مناطق بسیار دیگر از آن جمله اند. و نیز بنیاد مستعمره هاى سودآور كه مهمترین منابع تامین مواد اولیه ى ارزانقیمت و بازار فروش فرآورده هاى كارخانه هاى فراوان و رو به ازدیاد انگلستان بود از این دوران آغازید. استرالیا و كانادا هم در این دوره به جمع متحدان اقتصادى – نظامى انگلیس پیوستند كه باعث رشد امپراتورى گردید. این كلنى هاى رو به افزایش موجب قدرت گرفتن انگلستان و بدل  شدنش از یك كشور كشاورزى به قطب صنعت جهان شدند.

در دوران ملكه ویكتوریا است كه بهبود وضعیت اقتصادى مملكت، جمعیت را به دو برابر مى رساند و حكومت هاى محلی، گام هاى مٶثرى در جهت منافع كارگران برداشته، پارلمان هم به وضع قوانین حمایتى از مردم مى پردازد. در آن عصر بود كه آفتاب در امپراتورى انگلیس غروبى نداشت و یك چهارم جمعیت كره ى زمین همراه با یك چهارم مساحت آن، ابوابجمعى آن امپراتورى بودند. مردم انگلیس به پاس قدردانى از ملكه ویكتوریا هر ساله روز ۲۴ مى مصادف با زادروز ایشان را جشن مى گرفتند. پس از مرگ ملكه ویكتوریا، برپایى جشن تولد او، نماد وفادارى نسبت به خاندان سلطنت بوده است.

در نخستین سالهاى ۱۹۰۰ مردم كانادا مانند دیگر مردمان Common Wealth چنین جشنى را با نام روز امپراتورى بر پاى داشتند. در سال ۱۹۴۷ نام این روز را به روز “كامانولث” تغییر دادند. اكنون سالیان سال است كه در كشور كانادا زادروز ملكه ویكتوریا به رسم وفادارى به خاندان سلطنتى انگلیس و نهاد سلطنت با نام “روز ویكتوریا” (Victoria Day) جشن گرفته مى شود و آن در روز دوشنبه اى پیش از ۲۵ مى باشد.

**********

Houshang Saranj – Toronto