بهار, ما

بهار, ما که در خزان
جوانه زد.
به روزهای آن که شبتر
از شبان, بی ستاره است ؛
به چینش, نرسته ها ؛رسید.
که داس, بی مروت, ستم؛
کلاله های بر سریر, ساقه را
بریده کرد.
به دشت , گل ؛ کسی که کاشت و داشت
را سمر نکرد؛
ویا به کشت, بادها ؛ بسنده کرد.
به روز, گرم, آفتابی خزان ؛
توفند, برف و یخ
درو کند .
ه.س
۱۵/نوامبر/۲۰۲۲
تورنتو

مردان,غم

مردان,غم
——
تو در بهار چینی گل
خستی به دشت,درد
چون ژاله ی سحری .
آفتاب
گلگونه ی ابرها می شود
به شب؛
تو خاک را به خون رنگ می زنی؟
در برگریزان, آتشین, خزان
سوختی به درد ؛
آن بس نبود مادران, شروه خوان ؛
اکنون به روز و شب
همه مردان, غم
شعر,بلند,سیاه, زلف, ترا
در نجابت, اسبی سپید یال ؛
زار می زنند.
ه.س
۸/نوامبر/ ۲۰۲۲
تورنتو

مام, وطن

ای وطن
ای مام, من
ویران شده پر گشته دود.
دشتهای بی گیاه
توبره گردیده خاک ؛
کاریزهایت تشنه لب
رودها خشکیده تن.
مژده
باریدست باران
سیل وار.
از چشمان, مادر های ما
گلگون رخآن
آلاله دل.
گل دمیده سر به سر
زا ن آب, شور
بر سینه ها
بر سنگ و بر تل واره ها
گلها شکفتند در نمک .
چهار فصل سال و ماه
لاله زاری گشته جانا پیکرت
زین سپس
با خون, گل
ما کشتکاری می کنیم.
ه.س
۱۰ / اکتبر/۲۰۲۲
تورنتو

به یاد, زنده یاد فریدون, مختاریان

هوشنگ, سارنج

فریدون ؛معلمی بزرگ ؛ تاریخدانی کم مانند و مفسر,رویدادهای تاریخی کارشناسانه بود. ایشان آرامترین جوان, کلاس, ما در دبیرستان ادب , اصفهان ؛ دانش اندوزی می نمود. به پاکی آب, چشمه ی دیمه. ذهنی پرورش یافته ی مکتبی داشت. با خوانشی گسترده و ژرف در زمینه های تاریخی و تاریخچه ی احزاب بویژه بر بنمایه های آنالیز, مادی . او نجیبترین جانبدر برده ی دوران, تشکیلاتی جوانان, میهنخواه و آرزومندان, رسیدن به آزادیهای ا ندیشه وری و دادگری اجتماعی شمرده می شد. تحصیلات, عالی ایشان در راستای تاریخ وآ مزشگری آن بمدت, سی سال پیشه ی دبیری هزینه گشت. در نقد و بررسی از سوسیالیزم, علمی جانبداری می کرد. دوستان و شاگردان, هواخواه ؛ بسیار داشت. من هم با او بسیار دوست و آشنا بودم. در جوانی و دوران دبیرستان هر زمان فرصت می یافتیم؛ در خانه ی پدریش در کوچه ی حمام, شیخ , بهایی ؛ پای خمهای سرکه – در سرکه دانی آن خانه – به بلندای دیوارچه ای نردبان نیاز ؛ می نشستیم و کتاب می خواندیم و پرس و جو می کردیم. یادم نمی رود که هر بار من محو, گلها و پرندگان, گچبری شده ی اتاق مهمانخانه ی بزرگشان می شدم. بویژه طوطی های سبز , نوک قرمز , کلاف دورچین, زبرین. چه روزا ن و شبان, تورق, نوشته ها که چون باد, صرصر گذشت . سالهای خدمت , خوزستان, من ؛ ما را از هم جدا ساخت. وی از دلدادگان,و بنیان, ” جنگ, اصفهان ” بود. محمد, حقوقی ؛ سراینده ی سرشناس و روانشاد؛ یکی از کتابهای شعرش را به نام, وی آزین داد.

مهتابگیر,خانه ی من؛
باریکه ایست؛
نازکتر از پرده ی پندار, پشه ای .
دیشب که ماه بر سر, ایوانکم؛
خیمه می فرآشت.
هوش از دو گوش , من
ربود.
لبریز گشتم از تهی شدن.
بنیاد, ما ؛ در گرو, یک دمست؛
ترسیده؛ رنگ, ماه, شب.
شبهای پر هراس .
ه.س
۲۲ سپتا مبر, ۲۰۲۲
تورنتو