چهار باغ, شهر, دوچرخه ها

هوشنگ, سارنج

ستون, مهره ی شهر, اصفهان؛ چهار باغ است. همان چهار باغی که” مافروخی ” در کتابش آورده : ” باغ بکر ” “” باغ احمد سیاه ” ” باغ,فلاسان “و
” باغ, کاران ” که حا فظ بزرگ هم در غزلی ناب به باغ کاران نماری (اشاره ای )دارد.
سال, ساخت, چهار باغ , صفویان را ۱۰۰۵ هجری نوشته اند. از خجستگی آب , بسنده ی زنده رود اصفهان “واحه ” ی خرمی در تنگه ای میان, کویری سوزنده بود. و خاندان, شاهی ؛ خوش می گذراندند. سپس ؛ آدمیان آب را سر کشیدند و همه جا ؛ سنگستان و گورخانه ی ندانم کاریهای آنان گردید.
این مرده ریگ, صفویان با آنهمه نمادهای خدا پرستی شکوهمند که در هر گوشه اش گلدسته های فراخوانی به ستایش ؛ دست به سوی آسمان بر افراخته بودند ؛ در دوران, ستمگریهای قجرها ؛ ترا شیده شد. مایه های ساختمانی “هفت دست ” “آینه خانه ” نمکدان ” باغ,نوی ” ظل سلطانی را بر افراشت. این گوشت, قربانی همواره در درازای تاریخ؛ خانه ی داریان را آباد تر کرده است.
هفتاد سال, پیش ” چهار باغ ” گردشگاه, همه ی توده های لهیده از کار ,تو انفرسا و هم شگفتیگاه, روستاییان, خریده به شه آمده بود. سه قهوه خانه ی بزرگ , “آلمانی ” ” مشد ابوالقاسم ” و “علی انجیلی “(گلستان ) داشت و یک کافه ی ” اخوت ” در دو قهوه خانه اش که در کرانه ی خآوری بودند ؛ تریاک کشی و چای و قلیان بکار می رفت. هر قهوه خانه ” بستآنی دا شت گلکاری (شمعدانی -اطلسی-لا له عباسی )شده با خیابانبندی های ویژه ی نشستن و تریاک کشیدن. و پایگاه, بسیاری رسته های کارپیشه ای همچون بنا یان ؛ گچکاران؛ مطربان و…نقا لی هم شاهنامه می خواند. در کافه ی اخوت هم ؛ در پهنه سرباز, بی تاخی ؛ با پرده ای سر دستی ؛ نمایشنامه هایی از جنس, ” رو حوضی ” گاه همراه با دسته های ” اکربات باز, تهرانی “روی سنی دستی ؛ سر می گرفت. آرام آرام همه ی اینها جا به سینما و نمایشخانه ی نه چندان بشکوه سپردند. تاتر, اصفهان نخست اول کوچه ی جهانبانی بود و سپس به دروازه ی دولت (میدان, امام حسین ) رفت . تاتر, سپاهان هم ؛ در پاساژه, کازرونی بود.
میدانی گسترده چسبیده به سی و سه پل داشت که چهار خیابان به چهار سوی شهر از آن می تراوید. تندیسی از برنز هم بر پایه ای بلند, سنگی تخم, مرغی ؛ ایستاده بود. از آن میدان, مجسمه تا رسیدن به پایآن, خاوری خیابان, شیخ, بهایی سینما ” پا لاس ” در پاساژی ؛ سر به کار, نمایش فیلمهای هندی یا آمریکایی داشت و پس از ۲۸ / امرداد ؛ هر دو نام, ” همایون ” یافتند . در میدان, مجسمه ؛ سینما آفریقا ؛ کمی بالاتر ؛ رو به دروازه دولت دو سینمای چهار باغ و عالی قا پو ؛ رودر روی هم. روبروی شیخ بهایی سینما ایران نزدیک , تاتر, سپاهان؛ سینما مایاک در کرانه ی باختری چهار باغ سینما حافظ ؛ در خیابان, حا فظ سینما مهتاب؛ در کنار, پاساژ کازرونی سینما تاج و در بخش, جلفا؛ سینماتاتر, مهر…با گذشت, روزگار ؛ معماری زیبای شهر تن به مایه های نوین, شهر سازی سپرد. شهر خشت وگلین, خنک در گرمای کویری جان به آهن و آجر و سیمان باخت. شهر روز از پی روز کرانه های کشتزاری خود را جوید و بزرگ و بزرگتر شد. شهری که در آغوش, جالیزهای خیار و هندوانه و خربوزه و سبزی و کاهو و اسفناج و….بدون, سد, شاه عباسی و در اندازه ی کوچک خود زندگی می کرد و بیش از سی کارخانه ی ریسندگی- بافندگی و سد ها؛ کار گاه, کش بافی و شعر بافی دآشت و چهار صد هزار دوچرخه به مردمانش سواری می داد شهر بانی با همکاری شهر داری چهار صد هزار دوچرخه را گرفتند و بر دامنه ی کوه, ” صفه ” تلنبار کردند تا آنهمه پوسیدند و نا بود شدند. هر بامداد کارگران ؛ افسران ؛ درجه داران ؛ و دانش آموزان ؛ با دو چرخه به کارخانه و کارگاه و پادگان و کلانتری و دبیرستانها می رفتند. دو چرخه ؛ هویت داشت؛ نمره و سند و گواهینامه و عو ارض سالیانه دآشت. زنگ و چراغ و دینام و گلگیرو قاب و ترکبند داشت. اندازه ی هر دو چرخه برای آدمها گونه گون بود. ۱۸-۲۲-۲۴ و خیلی کم ۲۶ و بیشتر اروپایی بود. از انگلیس؛ رالی و هرکولس ؛ از هلند؛ فیلیپس؛ از آمریکا؛ سه تفنگه (ب.س.ا )..بقالان که هنوز سوپر نشده بودند؛ از بنگاهها میوه های دستچین را در خورجینهای بزرگ بر ترکبند, دستکاری شده به دکانها می کشیدند. ماستبند ها ؛
طبقکشها ؛و چلو کبابها و بریانیها….همه ابزار, باربریشان دو چرخه بود .یاد دارم؛ خنچه های عقد و عروسیها ؛ ؛ کاسه نباتهای چشم روشنی و چراغهای زنبوری (تریک )شبهای جشن ؛ با دو چرخه آورد و برد می شد. طبق های پر از تاره (کاسه ی سفالی – ذرتی هم می گفتند )ماست ؛در سه رج ؛ روی هم از کارگاه, ماستبندی ؛ بر سر, دو چرخه سوار به بقا لیها می رسید. ..دوران, دبیرستان بچه های راه, دور پروانه ی آمدن بمدرسه با دو چرخه را داشتند. از روستاهای کرانه های شهر. زمستانها , دستانشان به فرمان می چسبید. گونه هایشان می خشکید؛ و می ترکید.
آدینه روزی ؛ پانزده دوچر خه سوار , کلاس, سومی همراه یک سر پرست ؛ راهی پل, شهرستان شدیم. هر کس ناهار خود را آورده بود و بنا بود از روستای شهرستان هم؛ نان, خانگی با ماست, میش بخریم. آفتاب, پاییزی لای شاخه های برگ باخته یا زرد؛ غربال می شد. پس از جایگیری ؛ بچه ها ؛ با اجازه رهسپار, کوچه باغ های غبار انگیز شدیم. کشت, بهاره ی آن زمینهارا بر داشت کرده بودند. ساقه های سبزقهوه ای بجا مانده از خشخا ش ها ؛ سر در آفتاب, کمرنگ, پاییزی می جنبانیدند. بر آن خاکها ؛ خشخاش خوب می رویید . در وقت؛ بذ رش را بر آن شخمزار , ” باز کشیده ” غنی از “کود , حیوانی ” می پاشیدند. و پس از رویش بوته ها ؛ از آنها میانکش می کردند و مردم آن بوته های میانکش را در سبزی فروشی ها می توانستند بخرند و با سرکه بخورند. و بخوابی کوکناری و خلسه آور بروند. آنروز از کوچه های تا مچ, پا در خاک, غباری و آمیخته به سرگین, چهار پایان ؛ میان, دیوارکهای چینه ای گلین رفتیم. چسبیده به دیواری کوتاه ؛ یک ردیف درخت, کویج (زالزالک )سرخ؛ روییده بود. بر شاخه های نیم خاردارش دانه های یاقوتی رنگ, کویج ؛ می درخشیدند. بچه ها از دو چرخه ها فرو ریختند و از درختان ؛ بالا کشیدند..
“آذری ” دوچرخه ی زنانه ی سبز, روشن نوی داشت. با آن مهربان و با گذشت رفتار می کرد. ” اربابی “که نزدیکیهای ” لنبان ” پدرش دوچرخه باز سازی می کرد ؛ از همه ی ی ما بلندتر و ترسوتر با رخی کشیده همچهره ی ” فرناندل ” می نمود. دندانهای زرد, دردگرفته اش؛ درشت و زنگارگرفته هم بود. و کمتر درسخوان. هنگام, بدرود با آن درختان, بخشنده ؛ او بود که خبر داد, دو چرخه ی آذری را برده اند. همگان ؛ دلسرد و یخزده می خواستیم به ناهار هم نرویم. و رفتیم؛با دوچرخه های دستکش . آنروز مزه ی نان , خانگی و ماست, میش بر ما تلخ شد یعنی که نخوردیم؛ و تمام, زیباییهای پاییزی و چرخاب, ” پل چون ” و تیر اندازی پسر سرهنگ و فرود غمبار,قره غاز “زیبا ی شکار, او را ندیدیم و روزی ماندگار در یاد ها را از دست دادیم .

بیست و ششم, اکتبر ۲۰۱۸
تورنتو

آبشار,تیفانی و…

هوشنگ, سارنج

روزهای پاییزی همدست با نسیمهای خنک , آتش به بال و پر, درختان سبز اندر زده است. همیلتون شهر, پولاد سازی , میانه ی راه, آبشار, نیا گا را به تورنتو بر کرانه ی در یاچه ای که فرو رفت, پی جنگلهای دورادور, آنست ؛ اندام بر افراخته . آرامش , زیبایی و پاکی هوا در میان, درختان, جنگلهایی که آب هم , به در یاچه می ریزند ؛ دیدنی است. جاده ی ویلسون, ای ؛ بخش, آنکاستر را به بلندیها و دره های ژرف با بدنه های تند شیب و درختان, تنآوری که آبشار, تیفانی را در آغوش دارد می رساند. آبشار پشت, پرده ی درختان و بر دوش, ۲۲ متر بلندا ؛ بر سنگهای رسوبی بر هم نشسته ی برگ برگ ؛ جا خوش کرده است. تا مرز, دیدن باریکه راهی خاک ماسه ای لای درختان, بلند پیش می رود و ریشه هایی چونان پنجه ی جادوگران, افسانه ها؛ از خاک بیرون جسته و شیبهای لغزنده را پلکانی ساخته. آبگذر, بیخ ,دره؛ با خرسنگهای آبکند و تنه های سنگواره ای درختان ؛ فرش شده است و اکنون آبی نازک و پاک؛ از لابلای ریگها و شاخه پاره های باد شکست ؛ می گذرد. در همان نزدیکی آبشار, ribbon همسان, روبانی سخنگو یا تسمه ای جانمند یا تراشه ای از سنگ شسته ی آ براهی ؛ را هم می توان دید. دو هفته پس از شناوری در آن دریای زیبایی؛ باز به همان کرانه ها به “شکر گزاری ” رفتیم. پاییز ؛ دست رنگین بر کاکل و بال, هر درخت کشیده؛ راهی خآوری _باختری از پیش, پای دریاچه ی “کریستی ” بیننده را به ” هاروست رد “وی برد و بایستی تا آبشار, tew را میان, سنگهای رسوبی لایه لایه ؛ همراه با گیجی در اوج, زیبایی پیمود. و ار روی کف, دستان, پیش آ خته ی دیدگاه های جانپناهور نگریست . آبی که چون چله ی فرشبافان از آبگذری پهن افتاده ؛ بر دل, گودالی به بزرگی همه ی میدانهای شهر , ما از فراز به فرود می ریزد. دیواره ی این آبکند, کلان دهانه که با دست, سنگتراش, آب و زمان آفریده شده است. سر شآر از در هم تنیدگی رنگهای سیاه و خاکستری در طیف, رنگهای تراویده از خور شید در سنگ و گیاه است. سیرایی از دیدن نمی باشد. بایستی راه مانده بر زمین را پیمود. راهی به پهنای دو متر از دالان, خلسه ی نور, ریزنده از پنجه های هر برگ و علف و پاسخ به درود هر برگ, سر بر زمین نهاده ی زرد یا قهوه ای یا برگچه های سرخآبی افرا یا ماز (بلوط ) و گاه جاهایی پا بلندی کرد تا خوشه های سیاهرنگ, انگور های جنگلی را دست مالید و چشید. آن تاک هایی که خود را بالا کشیده اند تا مزه ی نور, داغ, خورشید را بمزند.
پس از پیمایش, راهی دیدنی بر کمر گاه, دیواره ای سبز و سیطره ی شا خه های رنگین؛ به کوهپاره ای بلند تر از قد, درختان, کهکشانسای می رسیم که بخشی از همیلتون دیده می شود. در همان چرخه ی زیباییها ؛ آبشار, وبستر هم دیدنی و گفتنیست.

هجدهم اکتبر ۲۰۱۸
تورنتو

شیکاگو (برگی از یک سفر نامه )

هوشنگ, سارنج

راهی هوایی از فراز, کشتزارها و بیشه ها و چالابهای بسیار تورنتو را به شیکاگو می رساند. زمینهایی همه سر سبز و بارور برای زندگی دادن به آدمیان, کارورز. شیکاگو بزرگترین شهر شمال , خا وری “ایلی نویز ” با گستره ی بیش از ۵۹۰ کیلو متر, چهار بر ؛ سومین شهر بزرگ , آمریکاست. پیشینیان آمده به این سر زمین ؛ زمینهای مردابی را خشک انداختند و زیستگاهی ارزنده از گندابهای کرانه ی جنوب خاوری دریاچه ی میشیگان ؛ شکآر کردند.

شیکاگو زیبا ترین کرانه های آبی جهان را نیز دارد و چه اندیشه بر انگیز است که آنهمه زمینهای گرانبها را نمایندگان مردمی پیشین؛ بوستان و دریا کنار و چمنزارهای مردمی ساخته اند. (پارک, ملی )
آن شهر کار و بازرگانی و بیمه ؛ در زمینه ی موسیقی و فرهنگ, کهن و روز ؛ سر آمد, گیتی است. چه جوانان, آلمانی و ایرلندی نخستین کوچندگانسرزمین سازی بودند که با کندن , آبگذری برای کشتی رانی بازرگانی پای دیگر خانوادهای بجان آمده ی اروپایی را بدانجا گشودند. سد سال پس از آن روز های پر سختی و بردباری که شیکاگو زاده شده بود هزاران اروپایی برای راه اندازی فناوری پولاد و کشتی سازی و …بدانجا روی آوردند و در سال, پایان, ۱۸۰۰ شیکاگو در بازرگانی و فناوری و هنر؛ غولی ؛ بر آمده بود.
دو آتشسوزی بزرگ ؛ یکی ۱۸۷۱ بیشتر شهر چوبین را اوبارید. و آن خود بنیادی بر کآنون, معماری شکومند, کشور وجهان گردید.
رودخانه ی شیکاگو در گسترش, شهر برجستگی ویژه داشته استرا به . تا آنجا که با کاری شگفت برای گریز از آ لندگی آب, دریاچه ؛ آبگذ رش را به سوی سر چشمه های می سی سی پی ؛ در خآور ؛ بر گردانده اند. از دیر باز این رود ؛ دل, تپنده ی شهر بوده است و بیشتر, کارخانه ها و آسمانخراشها ی زیستی و بازرگانی و بیمه های جهانی بر آن آبکرانه ها ؛ پدید آمده اند.
زیبایی شهر بر آمده از معماری ایست که ریشه در هنر معماری پسندیده ی اروپایی دارد و نژاد های کوچیده با خود در پوشه ای از آرزو ها ی سر خورده ؛ آورده اند تا در بستر, آزادیها و نشان دادن شایستگیها؛ بکار بندند. از آن دسته ؛ کار بری تندیسهایی از میتولوژی یونانی – مانده در یادها – که درونمایه ی بسی سر در ها و کنده کاریهای باسمه ای و قا لبی و دوری جستن از هزینه ی سنگتراشی و بهره وری از شتاب, کار ؛ در کاربرد, بتون ؛ دیده می شود. جا بجا ی شهر در پیشخوان, هر سازه ی ارزشمند یا بوستانهای گردشی ؛ در کنار, تندیسهای نوین ؛ تندیسهایی بر آمده از افسانه های اساتیری هم؛ گوشه ی چشمی به فرهنگ, میتولوژیک دارند و در کمتر شهری از آمریکا چنین رد پای فرهنگ, نیاکانی از کوچندگان, ایرلندی – آلمانی -لهستانی -ایتالیایی ؛ دیدار است.
جاذبه های گردشگری و درآمد زایی آنها ؛ در پیشه وری و بازر گانی غیر وابسته نمایان است. هزاران کس؛ از جوانان, دانشجو و دانشآموز درین چرخه ی کار پیشگی و درآمد آفرینی -که از صنعت نفت سود آور ترست – همراه با کارشناسان, کارآزموده ؛دست دارند. همچنین هر جوان, تاریخ ساز ؛ با گذراندن, دانشکده های دانش یا هنر؛ در پی بر آوردن آرزوهای خود و خدمت, به جامعه ؛ چارچوب, یک زندگانی تندرست و شاد را می سازند. این بستر, پویا ؛ بر پایه ی شایستگیها ؛ پایگاه های خواستی هر کس را آماده می سازدو گروهی را به مانداب, گوشه گیری نمی کشا ند.
بیشتر, سازه های بلند ؛ راهها ؛ پلها؛ و آبگذر ها از ۱۹۲۰ بجای است. می توان قواره ی فناوری نود ساله را گمانه زنی کرد. که ابزار, ساخت, امروزین با سفر به مریخ سنجیدنیست.
به میزبانی تینا خاتون به هشتاد سالگی من پا به هتل ویندهام گراند نهادیم. از بد, رویداد؛ هتل ترامپ رو در روی ما بود تا پس از نوشیدن هر آشام, آبی نفرین بر اشقیا فراموشمان نشود. آب در رودی تنگ افتاده بین, دو دیواره ی آهن و سنگ و بتون ؛ بی جنبش می زد. و قایقهای بسیاری را بر دوش می کشید.
به ده و نیم , شب رسیدیم. قایقها چون پرندگان, آبشکار ؛ سیر آمده از خستگی ؛ به پناهگاهها خزیده اند که شب خستگی گرمایی ۴۲ درجه ی روز را در می کند. نور, سرخ, پشت, خود روها ؛ رود, رونده است و آسمانخراشها؛ آسمان, پر ستاره. آب, رودخانه ؛ زره پوشیده از چینهای رویه اش؛ بی آزار و خراشی پیش می رود . باز تاب, خورشید, بامدادی بر پنجره ها روز را مژده می دهد. آفتاب, نیمه بر آمده پیش از روشنان, چهره ی پاره ای از زمین, شهر و نیمی از بلندای سازه های بلند را نیمرنگی خونین زده است. ده دقیقه از بامداد, دوم آگوست ۱۹۱۸ می گذرد .؛ آب رود ؛ زره پوشیده از چینهای رویه اش؛ پیش می رود. از گفتگوی تحریمها ی دوباره ی ایران ؛ دلم می گیرد که ناسازگاری با گرفتارانست و با اینهمه زمین گرد, خود می چرخد و بر مدار, خورشید می تازد و شبان و روزان, ما را می سازدو آدمها؛ خوش یا ناخوش ؛ پیر می شوند تا خوراک, این سیری نا پذیر سامان یابد.
نوزده, آگوست ۲۰۱۸ تورنتو

آبخوست, کیش

هوشنگ, سارنج

 

از پنجره می بینم که دریا بخود می لرزد. چند لنچ در میان, آب لنگر انداخته اند ؛ دورتر . کشتی های ماهیگیر؛ تمام, شب ؛ تا بامداد, خاکستری چراغهاشان روشن بود. شش شاخ, کازینوی بیکار؛ با دامن, شیشه ای گسترده را آوای نرینه فاخته ای ریشخند می کند.
سایه ی گنبد و مناره های مسجد, نیمه ساز, ثامن الا یمه پا زیر, دامنه ی خود گرد کرده است. اسکله ای پهن و بلند؛ تا دل, آب پیش رفته است. کرانه ی شنی ؛ آبخوست, (جزیره )زیبا را دور می زند. و بالاتر از ماسه و آب؛ سایه سار, چند درخت, لیل ( انجیر, معابد )و درختان, اکالیپتوس, در هم پیچیده ؛و دیگر درختان, سایه ور و گلهای زرد و بر گینه های میموزا ؛ پناهگاه, هزاران مرغ , مینای سیاهبال و پر , زردینه نوک وگنجشکآن, گرما زده است.  براستی کیش مادر, بسی مهمانسرا و رستوران های شب بیدار و نوا پرداز, نوای موسیقایی ماهیگیران و دریانوردان, بومی و مال اندوزان, کوچیده و بازار های فراورده های بیگانگان شده است. پس؛ شبهای خنک, بیرون جسته از شکم, روز های گرم, پر شرجی را؛ بگونه ای بایستی به بامدادی گره زد.

در تیر رس, دید؛ فراز, فروشگاه, “زیتون “رودر روی د ریای زره گون ؛ بشکه های آب و خرده ریز های انباری ؛ چشم انداز شکنند.
میدان, ماهیگیر ؛ با تندیسی سترگ؛ چیرگی انسان, جوینده ی روزی را ؛بس سر سخت و نیرومند نشان می دهد. پشت به همه ی نماد های شهر گرایی ؛در پی شکست, هر آبخیز, دریایی است. سازه هایی بزرگ ؛ چونان ” مرکز, گردهمایی های بین المللی ” و “کازینو ” نیز یادمان, دوران, غولهای هوانوردی کنکورد و شب زنده داریهای شیوخ, ” خلیج, پارس ” بر کران, میدان, ماهیگیر آرام کز کرده اند. با پیشخوانهایی پر گیاهان, گلور و سبزه و سفره سنگفرشهای گسترده بر ماسه های پر ته سیگار بجای گوش ماهی های آواز خوان ؛و پرچین های گل کاغذی سرخ و سپیدو نارنجی.درختان, پا کوتاه ؛ آذین شده در ششبر های بی شاخ و برگ؛ بجای انجیر های معا بد, خنکی بیز؛ که روزگارانی مردانی ؛ در سایه اندازشان؛داستانهای دلیران , تنگستان و میر مهنا و دلواریها را می گفتند, جا گیر شده اند . گفتنیست که همه ی آبیاری و ریخت و پاش و شستشو و…از آب شیرینکن های شدنیست.

بامداد که به دستبوس, دریا رفتیم؛ نیمه آ شوبیده بود.باد می وزید؛ آبخیزها (امواج )چون سواران, جنگجو بر شانه ی هم سوار ؛ به سوی کرانه های سپید ماسه ی مرجانی می تاختند. جابجای شهر, گلها و آب, آسمانی؛ زیباییهایی در تن سازه های نوین, بازاری (مالها )خود می نمایند. از آن دست رشته دیدنیهای گرد آمده در ؛ دل, یگانه کاریز سنگ, مرجان؛ با آب شیرین, باران از سه هزار سال, پیش است. که پانزده کیلومتر درازا و ۲۷۴چنبره و تنوره دارد ؛ بی مادر چاه؛ که همه ی تنوره ها کشنده ی آب, بارانند. و این پاره سنگ, مرجانی آبخست (جزیره)۵۷ میلیون سال دارد . بلندای تا خ به کف ۱۴ متر است و نیاکان, مردم این سر زمین آب, پالوده ی باران را از تنوره های سنگی بر تن, باریک, کهریز فرو کشاندند و از شش راه, دستیابی به آب, شیرین با ۱۵ متر سرازیری ؛ آب بر می داشتند و به تشنگان, دریا گذر یا زندگیوران, آبخوست می رساندند. افسوس که برای درآمد زایی ؛ از پیکر اندرونی کاریز -که همه مر جانیست بسیار کنده شده است.
مالهای (بازارهای ) فراوانی همه زیبا ؛با مهآزی و مصا لح کاربری سازه ای روز, جهان دارد. گلکاری و فضای سبزش گسترده و از گیاهان, گرمسیری
وا رداتیست . اطلسی بیداد می کند؛ بوی گلها؛ پیچیده در نوای بلبلان ؛ هر دم ؛ چون پرندگان, در یایی ؛ زیر,نخلهای سایه ور ؛ بال می گشایند.

شب؛ آبخست؛ در نور, نیونها؛ شبتابی خفته بر آبست. بامدادان پیرسنگ, روییده در آب؛ زیر, شمد, مه؛ و خواب؛ خمیازه می کشدو دریا آرام دم . شهر, خوابناک ؛ از دیر بیداری ؛ جان می گیرد و آدمی در پی روزی یا گردش بر خود می تپد. کشتی یونانی بگل نشسته ؛ از سال, ۱۳۲۲ خیلی آرام در آب له می شودو کرانه های روستای “باغو “را دیدنی کرده است. آب, شور ؛کشتی را از پایه می جود و در خود می کشد. و زمانه کمر, آنرا در پاشنه شکسته ؛هم زنگار ؛ سر انجام؛ بنیادش را فرو خواهد ریخت.

پنجره را می گشایم. دنباله ی شبی دمکرده به خانه یورش می آورد . هرم گرما ؛ راه, دید را تا دور دست ها ؛ بریده است؛ بایستی چشم به راه, شامگاه بود و نور, بی گرمای چراغانی شب. آب شیرینکن ها در تن شهر آب می دوا نند و بر هر میلیمتر, خاک  زر ؛ گسترده است بیهوده شهربانان خود آنجا را؛
” کیش, طلایی “ننا میده اند. دیوار, هر خیابان؛ بشنه ی هتلیست . شهر تمامی شب بیدار است و هر دم هواپیمایی از استانی بر فرودگاه بزرگش بخاک می نشیند. خیابانها بی چراغ,راهنمایی آرامش, قانونمند دارند روند شهر های کوچک در آغاز بزرگ شدن چنینست . دریغا که تا دوبرابر شدن کیش ۷۵
ملیون سال دیگر بایستی ؛ شکیبایی کرد.
بی گمان کیش در ایران بی همتاست به شرط آنکه اگر می توان در همه شهر و روستا های ایران چنین هزینه و کار آفرینی ها بشود .
شب ؛ ماه, تمام؛ بر فراز, دریای پر مهتاب؛ ماهراهی به پهنای رودی بزرگ ساخته بود که تا آ سمانکرانه تاریک, دوردستها کشیده بود.
تورنتو , نهم جولای ۲۰۱۸