نیاز

با مصطفا ؛
برای ثواب ؛
شماله ها را خاموش می کردیم؛
از تشت های پر لای رس.
زایران با دستان,زبر, خویش ؛
فرو کرده بودند.
در خانه ای مقدس شده.
دیوار ها همه گچبری داشت ؛ اسلیمی های زیبا.
به بلندای زنده رود.
در قابهای گچین ؛
سرواد های کاشانی میگریستند.
هنوز نیازیان ؛
شماله می گیرا نند.
یک نیاز را.
با پا های برهنه می دوند در کوچه های شب؛
گریان.
ه-س
دهم دهم ژانوی ۲۰۲۲
تورنتو

پرومته

پرومته ؛
روان, سرگردان .
با جگری هر روزه ریش
و چشمخانه های تهی.
تنها تو نیستی که دالدر شده ای .
کویر را هم بتاراج داده اند.
آبی نازک ؛
در تن, رودکهای خشک می دود
از خونی که تا ابد ؛
از برگهای سیاووشان ؛ می چکد.
آسمان خاکستریست
و علفها زرد.
ینجه زارها ماسیده.
کشتزازرها خشکیده .
خنده خاموش به زندان, دهن.
اینهمه سرخگل, نعمانی ؛
از کجا ؛از کی ؟
به کویر.

هوشنگ, سارنج
۷آگوست ۲۰۲۱
تورنتو

کوچ

از دروازه های باد , زمیندر
سنگین ز خواب و ندانستن؛
انبوه, ارس های تناور
نه نای گریه های سیاه
با چشمان, خشک, کویری
نه پای سرخ , دریدن
با پای های بریده.
و
دا لهای مرده خوا ر بر سریر, ویرانه .
وین کوچیان, جان بر لب؛
چون برگهای زیر, پا مانده
لرزان به باد, کوبنده .

این خمیازه های خامش, فریاد.
آتش به پا کند در شب
و آن استخوان, چرب, هر ساقی
توفان به سر بر آورد روزی
ه.س ۱۴ جولای ۲۰۲۱
تورنتو

برگی از یادداشتهای روزانه ی سالهای کوویدی

هوشنگ, سارنج

سه شنبه بیست و پنجم, می ۲۰۲۱

بامداد, بس زود ؛ از خبر گزاری لندن خواندم؛ اسماعیل خویی ؛ شاعر , ایراندوست در سن, ۸۳ سالگی بر اثر بیماری ذات الریه و قلب و کلیه ؛ جهان را بدرود گفته است. وی شاعری متفکر بر بن مایه های روز , جهان در قالبهای نوین و هنوز کهنه ؛بود. در رشته ی فلسفه از دانشسرای عالی تهران لیسانس و از انگلیس ؛ دکترای آن رشته را داشت . هنگامیکه ما؛ پا به عرصه ی دانشسرای نو جان گرفته ؛ گذاشتیم ؛ایشان به دکتر هومن؛ در آن شلوغی نو جایی و گسترش ؛ در کلاسداریها ؛ کمک می کرد. رفتاری سنگین و سخنانی گیرا داشت. زیر, آن چهره ی سخت و سنگی؛ قلبی مهربا ن می تپید و در سر؛ ایده هایی بلند ؛ می بالید.
او را به انگلستان فرستادند؛ و رفت که رفت ؛ و ما دیگر جز تصویرش ؛ گاهی شعر خوا نیش و زمانهایی سخنوریش در تلویزیون را ندیدیم. روح, حساس و شا عرا نه اش؛ در اوج جوانی زخمه های سختی خورد ؛ چنانکه از توان, جسمیش ؛ کاست و همه ی سروده های گرانسنگش باز تاب, رنج, بشری شد. او سراینده ی درد, خود نبود که در بیست دفتر, مانده از وی پرومته وآر ؛ می درخشد.
سرتا سر, زندگانی جهان, سومیها را ؛ پرسشهای خیامی پر کرده است. که این آمدن و رفتن, ما از پی چیست؟با آنهمه آزار . دردی که خود به تنهایی بارش را بایستی کشید. به گفته ی فیلسوفان ؛ در جهانی که پیوسته در حال, شدن است. و هر کس در چنبره ی خود می بالد ؛ تا فرو پژمرد. هنگامه ی ترک, جهان . و آن دیگجوش سر؛ پر آرزو های بر نیامده ؛ از جوش می افتد. سرد می شود ؛ خاک یا خاکستر . گویا هیچ رخدادی نبوده و نیست. چنان بیخیالی و لجبازی و بارگیهای آزمندانه گسترش و ژرفا یافته که هشیاران جز درد پیوسته و رنج را تجربه نمی کنند. ……..

ای دور های پر فاصله
ای سایه های نادانی؛ از تازش مایستید ؛
که زیان می کنید.
غارت کنید ؛ آنچه که می توانید.
از نردبان, بلند, شانه ها ؛
تا می توانید ؛ بالا تر روید.
جمله به غار های ترا بورا رویم؛
نه بهتر است ؟
جمله به زیر, خاک رویم ؛
هدیه نیست ؟
بر جای ابرهای پراز باران؛ آب, رحمتی؛
باران, بمب و موشک و پهباد ؛
نیست بر ترین ؟
روزی که خاک, گورهای کودکان؛
زنان؛ کشتکاران, گاویار؛
از باد, صرصر بمب های خوشه ای ؛ سنگر شکن؛
روبیده می شود.
شرمناکی ؛ بماند به جای.
ای سایه های رونده ؛ با گوشهای کر ؛
لب خوآنه های درد؛
این حفره های خالی چشمخانه ها ز چیست؟
این استخوانپا ره های بی کفن ز چیست؟
ه.س ۲۶ می ۲۰۲۱ تورنتو