نیروى اتم، جنگ و صلح

هوشنگ سارنج – تورنتو

جهان و به ویژه خاورمیانه، كانون التهابات جنگى و فرقه اى باید از وجود سلاح هاى اتمى پاك شود. نزدیك به یكصد جسم ساده در جهان هستى وجود دارد كه میلیونها اجسام دیگر از آنها ساخته و تركیب شده اند، این اجسام ساده “عناصر” هستند. كوچكترین جزء یك عنصر یك اتم است. كوچكترین جزء عنصر طلا، یك اتم طلا مى باشد. اتمها در شكل هاى گوناگون مى توانند به یكدیگر بپیوندند و از آن فرایند، دیگر اجسام بوجود مى آیند. هر اتم یك هسته دارد. در هسته همه اتمها، جز هیدروژن ذره هایى به نام “نوترون” مى باشد و گرد هسته ها یك یا چند ذره خرد به نام “الكترون” در گردشند. اتمهاى چند عنصر كمیباب خودبخود و آرام آرام مى شكنند و از آنها ذراتى به خارج پرتاب مى شوند و انرژى مى دهد كه این به شكل نور یا گرماست، اینگونه عناصر را “رادیواكتیو” نامیده اند.

“رادیوم” و “اورانیوم” از آن گونه اند واژه “اتم” كه معنى غیرقابل جدایى مى دهد، ریشه در تاریخ یونان باستان دارد. فیلسوف ما قبل تاریخ میلادى یونان (Democritus) مى گفت: جهان از تعدادى اجزاء ریز جدایى ناپذیر به نام اتم هست شده است. او كه در زبان پارسى و عربى به ذیمقراتیس شهرت دارد، زاده شهر Abdera در شمال یونان، نظریه پرداز “اخلاق”، “فلسفه”، “ریاضى”، “ادبیات و زبان” بوده است. دانشمندان تا آغاز سده بیستم (۱۹۰۰) از انرژى حاصل از تغییراتى كه در هسته اتم پس از شكافتن بوجود مى آید، چندان اطلاعى نداشتند پس از پى بردن به این توان عظیم، كاربردهاى گوناگونى از جمله تولید برق براى آن پدید آمده كه اگر دقیقا و بدون خطر توسعه یابد مى تواند براى بشر سالیان بسیارى تولید انرژى الكتریكى بنماید. اكنون دانشمندان مى دانند چگونه به انرژى اتمى مى توان دست یافت. براى این كار از ماشین هاى اتم شكن  استفاده مى كنند، تا قسمت هایى از اتم را به سوى هسته یك اتم دیگر چنان پرتاب كنند كه آن هسته متلاشى گردد و از این شكافت اتمى و واكنش زنجیره اى انرژى بسیارى آزاد شود.

در شكافت اتمى، هسته اتم متلاشى مى شود و مى توان آن انرژى رها شده را در راه مفید یا زیانبار به كار برد. بمب هاى اتمى كاربردى زیابنار از این انرژى فراوان است و با تحت كنترل درآوردن و مهار كردن این نیروى عظیم در مقدارى ثابت و منظم مى توان آن را به خدمت بشریت درآورد. دانشمندان پژوهشگر براى نخستین بار سه سال بعد از آغاز جنگ جهانى دوم توانستند با شكافتن هسته اتم نیروى بسیارى استخراج نمایند، این دستاورد آنان را به سوى ساخت بمب اتمى هدایت كرد و اولین بمب اتمى ساخت بشر را آمریكا در تاریخ July 16, 1945 در صحراى Alamogordo نیومكزیكو آزمایش كرد و سپس براى به زانو درآوردن و انتقامجویى بندر پرل هاربر- از ارتش ژاپن نیروى هوایى آن كشور دو بمب اتمى – با دو فرمول جداگانه- بردو شهر ژاپنى “هیروشیما” و “ناگازاكى” فرو انداخت كه موجب نابودى آن دو شهر و مرگ ۱۴۰۰۰۰ نفر ژاپنى گردید، شدت خسارت و ویرانى چنان بود كه به پایان یافتن جنگ دوم جهانى انجامید.

پس از پایان جنگ جهانى دوم و تقسیم بندى جدید جهان به دو بلوك شرق و غرب و پدید آمدن دوران جنگ سرد از ۱۹۴۵ – ۱۹۸۰ دو كشور مدعى سردمدارى متحدان خود یعنى آمریكا و شوروى سابق به زرادخانه اتمى عظیمى دست یافتند، آمریكا در سال ۱۹۵۲ بمب هیدروژنى و به دنبال آن شوروى سابق هم از همان نوع بمب را آزمایش كرد. در پى مسابقه جنگ افزارهاى اتمى ,مردم جهان را زیر شمشیر دموكلس خویش ,میان خوف و رجاى بى پایان، ناامید و سرگردان نگاه داشتند. در پى ساخت بمب هیدروژنى به نوعى دیگر از آن به نام بمب نوترونى رسیدند كه شدت تشعشات اتمى آن نابود كننده موجودات زنده است و ناچیز بودن توان ایجاد خلاء و موج ضربه اى آن بر ساختمانها و تاسیسات مورد نیاز بعدى اشغالگران اثرى ندارد.

سران دو بلوك كه خواستى جز رهبرى اقتصادى و نظامى و مرامى خود را دنبال نمى كردند با ایجاد رویدادهاى بس نفرت انگیز خود را بر مردم جهان تحمیل كردند. آنان باور داشتند كه نحوه اداره سیاسى و اقتصادى هر گروه از دیگرى شایسته تر و بهتر است. بارها زندگانى انسانهاى زحمتكش و صلح طلب غیروابسته را به لبه پرتگاه جنگ خانمانسوز اتمى دیگرى پیش بردند وحشت پیدایى زمستان اتمى خواب راحت و آسایش پیگیر را از چشم جهانیان ربود. برخوردهاى جنگ طلبانه بسیارى، همچون مساله هواپیماى U-2 آمریكاییان، مرگ نفرت برانگیز سیاسى پاتریس لومومبا – رهبر كنگو- ، برخورد بس خطرناك آمریكا و شوروى سابق بر سر موشكهاى آنها در كوبا – خلیج خوكها- ، ایجاد طرح مارشال براى مقابله با كمونیست ها در آسیا و اروپا، برپایى دیوار برلن، مسابقه فضایى و هزاران بحران دیگر دوران جنگ سرد، از آن جمله اند. امروزه به یمن جنگ جهانى دوم و كشتار پنجاه و پنج میلیون انسان، همراه چاشنى بمب اتمى نافرخنده زیر سایه بند و بست هاى پنهانى و بده بستانهاى رقابتى، آمریكا، روسیه، انگلیس، فرانسه، هند، پاكستان و اسراییل داراى بمب خانمانسوز اتمى شده اند و بخیال خود جهان را در صلح مسلح نگاه داشته اند.

به هر روى نیروى رها شده از شكافت هسته اى حرارت بسیارى ایجاد مى كند كه آن گرما مى تواند بخار مورد نیاز گرداندن توربین هاى متصل به ژنراتورهاى مولد برق را تامین كند. دانشمندان توانسته اند راكتورهاى هسته اى ویژه اى بسازند كه با شكافتن یك پوند اورانیوم در چنان كوره هایى، گرمایى برابر با سوزاندن ۱۴۰ تن زغال سنگ بدست آورند. بیشتر نیروگاه هاى مولد برق در جهان، حرارتى یا آبى هستند. نیروگاه هاى حرارتى با هر گونه سوخت كه باشند، نیاز به بخار حاصل از جوشاندن آب دارند، تا بتوان بدان وسیله ژنراتور را به گردش درآورد. نیروگاه هاى آبى هم از فشار ریختن آب از سد  ,آبشارى بر روى پره هاى توربین متصل به ژنراتور تولید الكتریسیته مى كنند. نیروگاه هاى حرارتى با سوخت فسیلی پایان پذیر مى گردند و نیروگاه هاى آبى، آب فراوان مى طلبند كه در همه جاى جهان مقدور و میسر نخواهد بود. با همه سختى ها و كاستى ها چه باید كرد؟ با احتیاج روزافزون جهان به نیروى برق، پاره اى راه كار استفاده از نیروگاه هاى هسته اى را پیشنهاد مى كنند كه آن هم مشكلش كمتر از بى آبى و كمبود روزافزون سوخت فسیلی و بهم ریختن اكوسیستم زمین نخواهد بود. نخست ساخت نیروگاه اتمى از فسیلی و آبى گرانتر است، به امنیت نگهدارى فوق العاده نیاز دارد، از همه باﻻتر خطر پرتوافشانى مرگبار آن مى باشد. بسیارى كشورهاى دارنده نیروگاه اتمى از ساختن نیروگاه هاى جدید مى پرهیزند.

انفجار نیروگاه هایى در انگلیس، آمریكا و چرنوویل فراموش شدنى نیست. نیروگاه هاى اتمى، امروزه از نوعى اورانیوم به نام U-235 استفاده مى كنند زیرا این ایزوتوپ طبیعى است و مى توان به آسانى هسته آنرا شكافت. در جهان سه گونه اورانیوم وجود دارد:  U-235, U-234, U-238 كه از همه فراوانتر است. پس از شكستن هسته اورانیوم عنصرى به نام “پلوتونیوم” بدست مى آید كه در طبیعت وجود ندارد. هسته آن بسیار آسان شكافته مى شود و براى ساخت بمب اتمى به كار مى رود. این تفاله راكتورهاى اتمى با علامت شیمیایىPU-94 شناخته مى شود. پلوتونیوم بسیار خطرناكست زیرا اشعه آلفاى بسیار سریعى مى پراكند. این پرتو سرطان زا بوده و بیماریهاى مساله ساز دیگرى نیز به بار مى آورد. دانشمندان از پلوتونیوم پانزده ایزوتوپ كشف كرده اند از PU-232 تا PU-246 كه اهمیت ایزوتوپ PU239 در واكنش زنجیره اى از دیگر اقسام بیشتر است كه در ساخت جنگ افزارهاى اتمى بكار گرفته مى شود.

حرف آخر، جهان باید از وجود بمب هاى هسته اى پاك شود، خاورمیانه، مهمترین بخشى از كره زمین مى باشد كه بخاطر وجود كانونهاى التهابات قومى، فرقه اى و اختلافات ارضى نباید، صاحب، جنگ افزارهاى اتمى و یا انبار ذخایر چنین سلاح هایى از دولتهاى غربى بشود. سازمان ملل در اجراى خواست همه مردم جهان كه خواهان صلح و آرامش براى زندگانى خود هستند، مى بایست گامهاى موثر و عملی در نابودى همه جنگ افزارهاى اتمى از روى زمین بردارد. استفاده صلح آمیز در زمینه هاى پزشكى، كشاورزى و دیگر رشته هاى خدمت به نوع بشر حق مسلم همه آحاد بشر است. از پلوتونیوم PU-238 در ساخت پیس میكرهاى قلبى،(Heart Pace Maker) و در قطعاتى از كشتى هاى فضایى یا موارد مشابه دیگر استفاده مى شود. PU242 و PU-244 همچنان بهره هاى علمى مى رسانند.

**********

Houshang Saranj – Toronto  

کرم هفتواد چین در سیب اقتصاد ایران اژدها میشود

هوشنگ سارنج

پیش از تحولات اجتماعی و بخشبندی طبقاتی و درهم فروریختن نظام فیودالی و برده داری و تقسیم اراضی و ایجاد مالکیتهای خصوصی و حقوق شهروندی و بشر و آرزوی آزادی و اتحادیه‌های کارگری و آرمان حق اعتصاب و تعاون و بازنشستگی و درمان و حمایت زنان و کودکان و رفاه دوران از کار افتادگی یا بهره وری متساوی از ثروتهای ملی، ایرانیان در سرزمین زاییده و بالیده خود همچون دیگر آزادواره‌های کره ی خاکی به تولید و توزیع و بازار یابی‌ اقتصاد روستایی خود مشغول،بودند.

دگرگونیهای خواسته یا نخواسته اجتماعی گاه بر سر ملتی قرعه آسا،نازل می‌‌شود که بی‌ ارتباط با دیرینه تاریخی، مختصات جغرافیایی استراتژیکی، ذخایر کانی زیرزمینی و باورهای آنان، هم نیست.

پیدایش و گسترش صنعت نفت، مردم ایران را وارد عرصه اقتصاد جهانی و بدنبال،وارد پروسه داد و ستد‌های فرهنگی – سیاسی نمود.در آن راستا، همکاری دلالان داخلی با نیروهای بیگانه ،به تراشیدن و تغییرجهت دادن سمت و سوی رفاه نیمبند و اقتصاد ساده روستایی جامعه در خرافه بالانده، حرکت کرد. دانش از اروپا آمده هم تا اندازه‌ای به غارتگران کمک کرد. و سر انجام بهترین دستپرورده‌های دانشی جذب اجتماعات آماده خور شدند.

کسانی هم ،بی‌ در نظر گرفتن وظیفه بالا بری سطح دانش همگانی ،مبارز با واپسگرایی و عقب ماندگی جهانی ،به یاری جهانخواران رو آوردند. برای نمونه چه کسانی استادکاران قالیباف را به سرزمینهای هندو چین و پاکستان فرستاد؟ تا در نتیجه رمز و راز صنعت بومی -روستایی کشور نیازمند خودمان، به رقیبان سر سخت سپرده شد و بازار جهانی یک فراورده یکتا از دست بیرون رفت. غربیان و بیگانگان هم بر پایه برنامه ریزیهای آگاهانه در صدد سودجویی و غارت دیگران بوده ا‌ند و حتی از جنگ افروزی به خاطر جنگ ا فزار فروشی هم رویگردان نبوده و بالاترین بهره‌ها را برده ا‌ند.در حاشیه آن یغما، اختاپوس مکنده چین، آرام و بی‌ صدا با یاری بخش بی‌ درد ایرانیز در وازه‌های گشوده بازار مصرف وارد شده به نابود سازی و در هم ریزی اقتصادناتوان پرداخته است.

کفشگران، دوزندگان، بافندگان و …یکی پس از دیگری فرو می‌‌ریزند؛ اکنون نوبت به کشاورزان رسیده است و چشم رهگذران به میوه‌های چین روشن می‌‌شود. سیبروی چین در روبنده ی توری کنار سیب سمیرم نشسته است. اصفهان،با داشتن کارگاه‌های تولیدی و اتومبیل و بال و پرشهرهای صنعتی بسیار بعد از تهران الوده‌ترین هوای زیست محیطی ایران را دارد. باید گفت که بلائ روز افزون یورش کالاهای چینی به ایران موجب کم کاری و رکود فراورده‌های داخلی شده است.

کارگاه‌ها ی صنعتی در کنار هم لب بسته و خاموش آفتاب پاییزی بر دوش روز شمار آینده ا‌ند و صنعتگران نگران. بسیاری کارگاه‌ها ی تولیدی زبده و بیمانند کشورمان را دلسوزانه و بدقت و عبرت دیده ام. کارگاه ساز‌های فلزی سارنج سوله ایران با تولیدات حیرت انگیز یک مبتکر ایرانی در زمینه رفع نیاز‌های کشور همراه با طراحی‌های علمی، زیبا و مستحکم، در بیننده ایجاد غرور ملی می‌‌کند. فراورده‌های آن کارگاه با دلبستگی و پشتکار خستگی ناپذیر بنیانگذارش، همواره راه بالارفتن برتری کیفی را پیموده. و ظریفکاری ایرانی را در ساخت ساز‌های فلزی همگام با دانش روز این فن هماهنگ ساخته تا جاییکه همواره ضریب دوام و بی‌ خطری در آستانه ی صددرصد بوده است.

توان بالای تخصصی و امکانات اجرایی آن واحد را قادر ساخته تا پروژه‌های مورد در خواست صنایع نفت، گاز، پتروشیمی ،سیمان… و دانشگاه‌ها را انجام دهد و نیز سوله‌های با دهانه پنجاه متر و پر ارتفاع می‌‌سازد؛ چنانکه کارشناسان خارجی با ناباوری به دست آورد‌های آن واحد در شهرک صنعتی مبارکه اصفهان می‌‌نگرند.

در پنج کیلومتری اصفهان،کنارجاده به سوی تهران، شهرک صنعتی محموداباد، میزبان کارگاه‌های منحصر به فرد دیگری است. گروه صنعتی دنده تراش به سر پرستی ناصر وهابی، سازنده انواع گریبکس‌های صنعتی، چرخدنده‌های ساده، مارپیچی، حلزونی و جناقی است. چرخدنده‌ای با قطر نه متر را می‌‌تراشیدند. بسیاری از چرخدنده‌های مورد نیاز صنایع کشور در تحریم را این کارگاه ساخته و می‌‌تواند که بسازد. برای مس سرچشمه چرخدنده غول آسایی را تراشیده بودند.

کارخانه صنایع ریخته گری اصفهان “کارگاه بسیار پیشرفته و به روزیست که بکمک دیگر کار سازان صنعتگر اصفهانی سالانه هزاران قطعه مورد نیاز پیکر صنعت مملکت را می‌‌سازد.

کلاه خود‌های از کار افتاده جنگجویان افتخارافرین و شنی‌های از هم دریده تانکهای فرسوده، همچون شکر پنیر در کام بوته‌ها ی ذوب فلز- یک ونیم و سه و نیم تنی که یک و نیم مگا وات برق پیکرشان را آتشین ساخته بود – آب می‌‌شدند. این کارخانه که اکنون می‌‌تواندهر گونه فولاد آلیاژی را برای کارفرمایان بسازد؛ نمونه نخستین ریخته گری صنعتی است که با همت آقای رضا حاج رستم، بر بنیاد یک ریخته گری سنتی موروثی، فراهم آورده است؛ ایشان ،خود دکترای عملی متالورژی را، در آن دانشکده بدست آورده و همراه با تیمی نه نفره از مهندسان متالورژ و یکصد و چهل کارگر کاردان در دو شیفت کاری نیازهای صنایع فولاد ،نفت، گاز، پتروشیمی، راه آهن، معادن، سیمان، و ماشین سازی را بر آورده می‌‌سازد.

افسوس که سنگ اندازان نابخرد با آب به آسیای دشمن ریختن و تقویت بازار‌های بیگانه پسند ، موجب دلسردی روزافزون وطن خواهان می‌‌شوند.درد دل بیشتر صنعتگران،از کارشکنی‌های آزمندانه ،کارپردازان و ماموران خرید قطعات مورد نیاز بود.

**********
Houshang Saranj – Toronto

زاد روز عیساى مسیح در آستانه سال نو مسیحى مبارك باد

هوشنگ سارنج

“كریسمس بهانه خوبیست در راستاى دشمنى ستیزى و اتحاد و همبستگى همه ملل با هر گونه اندیشه آیینى و مذهبى”

بدون تردید حضرت عیسى (ع) یكى از برجسته ترین معلمان اثرگذار تاریخ حیات بشر بوده است. مسیحیت كه آیینى مذهبى و گسترده بین اقوام گوناگون مى باشد، بر پایه آموزشهاى اخلاقى و راهنمایى هاى شیوه زندگانى وى بنیاد و پا گرفته است.

پاره اى مردمان از پیروان این آیین باور كرده اند كه عیسى پسر خداست و بر پایه همین باور او زنده جاوید خواهد بود و پس از مصلوب شدنش، از سوى خداوندگار جهان به آسمانها برده شد و سرانجام براى هدایت فرزندان گمراه آدم به زمین بازخواهد گشت. از كودكى وى اطلاع مستند چندانى در دست نیست.

آنچه وجود دارد بر پایه نوشته هاییست كه در چهار كتاب انجیل عهد جدید به نام هاى “متى” “مرقس” “لوقا” و “یوحنا” وجود دارد. این كتاب ها بعد از مصلوب شدن حضرتش بوسیله چهار نفر از پیروان او نوشته شده است.

به نوشته  كتاب هاى “متى” و “لوقا” آن حضرت در بیت لحم فلسطین بى آنكه پدرى داشته باشد از مریم باكره به دنیا آمد. آفرینش وى همچون حضرت “آدم” پدر نخستین بشر قلمداد شده است. طبق روایت لوقا، مریم باردار همراه یكى از بستگانش – یوسف نجار- براى امر سرشمارى كه به دستور امپراطور روم و فرمانرواى فلسطین اجرا مى شد، به شهر نیاكان خود آمده بود و به علت كمبود جا و مكان در ستورگاهى، سر پناه جستند و عیسى در آخورى از همان مكان پا به عرصه هستى نهاد.

در كتاب مقدس مسیحیان آمده است: … در كشتزارى نزدیك آن مكان چوپانان گوسپند مى چرانیدند، ناگاه بر پهنه گسترده آسمان درخششى تابناك زد و در آن روشنا، فرشته اى آشكار گشت، فرشته چوپانان را گفت: “مهراسید كه من شما را و همه مردم را مژده اى بزرگ آورده ام، چه امروز در میان شما و شهر داوود، رهاننده اى به جهان آمده است كه مسیح آفریدگار است….” پس ستاره اى درخشان بر فراز بیت لحم پدیدار گشت… پس سه مرد خاور زمینى از دانشمندان دینى به نزدیك هرود، شاه یهودیه آمدند و از وى جویاى نوزاد بیت لحم شدند و گفتند ما ستاره او را در سرزمین خویش دیده  و به دیدارش تا اینجا آمده ایم. …. آنان به اشاره هرود به بیت لحم رفتند و به دیدار نوزاد نایل آمدند. پس هدایایى از زر و سكه و دیگر اشیاء گرانبها پیشكش كردند…. تولد مسیح را برابر با ۵۲ دسامبر دانسته اند و گروهى نیز روز ۱۲ دسامبر كه برابر با آغاز فصل زمستان مى باشد را زادروز مسیح مى دانند. این روز آخر فصل پاییز و شبش طوﻻنى ترین شب سال است و “شب یلدا” نامیده مى شود.

این جایگزینى و نامگذارى هم ریشه در شیوه زندگانى انسان دوران شبانى و كشاورزى دارد. كه روزهاى بلند و آفتابى را دوستتر مى داشتند چه از فرداى شب یلدا، روزها بلندتر و بلندتر و آفتابى تر مى شوند و آن آغاز را جشن مى گرفتند. و رومیان قدیم هم آغاز طوﻻنى تر شدن روزهاى آفتابى در پیش یا زادروز خورشید و “زادمهر” را جشن مى گرفتند و بدان مناسبت به یكدیگر هدیه هایى مى دادند و امروزه رد پاى آن در هدایاى جشن كریسمس – “كریست” به معنى مسیح و “مس” گونه اى از آداب كلیسایى است.- دیده مى شود: كه باز این هدیه ها، كارى نمادین، از چشم روشنى هاى آن سه مرد روحانیست كه تقدیم نوزاد مقدس (عیساى مسیح)  نمودند.

“كنده درخت” سوزان هم بازمانده یكى از همان جشنواره هاییست كه از دیرینه شمال اروپا به مسیحیت راه یافته است. اندیشه درخت كریسمس از آلمان و “سانتوكلوز” یا بابانوئل هم نماد “نیكوﻻى مقدس” در آیین كلیسا مى باشد. در بخش آمریكاى مسیحیت بابانوئل چهره اى پروار و خندان دارد كه سوار بر سورتمه اى كه گوزنهاى شمال آنرا مى كشند، پدیدار مى شود و به بچه ها هدیه هاى فراوان مى دهد.

عیسى از آغاز تولد، بخاطر بخطر افتادن منافع گروهى از فرمانروایان و ملایان یهودى، دشمنانى داشت. نخست هرود از ترس اینكه مبادا، آن شاهى كه آن سه مرد روحانى از پیدایى او سخن رانده بودند همو باشد و بزودى بر قلمرو او سلطه یابد، در اندیشه از میان بردن او برآمد.

در نتیجه دستور به قتل عام تمام كودكان خردسال از دو سال به پایین را صادر كرد. اما مذهبیون مى گویند خواست خدا بر بقاى مسیح بود. و هنگامى كه عیسى تعالیم دینى خود را آغازید فرمانروایان رومى و نیز پیشوایان مذهبى یهود كه باز از به خطر افتادن موقعیت هاى خود مى هراسیدند، در اندیشه نابودى عیسى برآمدند. عیسى كه بنیاد آموزشهاى وى بر مهربانى و دادگرى و اطاعت از ده فرمان حضرت موسى هم قرار داشت انگیزه دشمنى پاره اى یهودیان قشرى را فراهم آورد. پاره اى دیگر از یهودیان وى را شاه انگاشته، زیر پاى او را با گیاهان و جامه هاى خویش آذین مى بستند و او ناراحت از این اعمال مى گفت: “من تنها در اندیشه ایجاد خدا باورى هستم و بس.”.

پیروان وى باور دارند كه هرازگاهى دست به معجزاتى مى زد، شفا دادن بیماران، بینا ساختن كوران، بر روى آب راه رفتن و یكبار هم مرده اى را زنده كرد. این همه دشمنان را بر آن داشت كه قصد جانش كنند. سرانجام به دنبال دسیسه چینى هاى فراوان و دشمن سازى، یكى از پیروان او، یهوداى اسخر یوطى كه با سى سكه نقره فریفته گشته بود جاى او را كه در باغى به عبادت بود به دشمنان یهودى نشان داد. نگهبانان معبد یهودیه بیت المقدس به آنجا ریختند و دستگیرش ساختند. سپس وى را به جرم واهى كفرگویى محاكمه و محكوم و به دست دژخیمان رومیانى سپردند و آنان نیز آن شریف خدمتگزار و مروج مهربانى را بى گناه بر تپه جلجتا مصلوب ساختند.

از اینهمه آنچه برمى آید، آنكه مسیح و دیگر مقدسان كه امروز عینیت ندارند و وجود خارجى. تنها پایگاه هاى فكرى و نمادهاى اخلاقى در باور و ذهن مردمانند و انسان سرگردان و نیازمند، مى تواند از این پایگاه هاى هادى، رهنمود بگیرد و بر پایه آموزشهاى راهنمایانه خویشتن را از گناهكارى و خلافكارى دور سازد و به دور از هر گونه جبهه گیرى و دخالت ورزى در شیوه زندگانى دیگران، آسوده زندگى كند. و با دخالت دادن اندیشه هاى باورى و سیاسى كردن آن موجب جدال بیش آدمیان نشوند.

هر كس به میزان شعور، آگاهى و دانش خود، خداشناس است. داستانهایى هم كه درباره پیدایى مقدسان بوجود آمده گونه اى از برداشت “وحدتى” و هستى خدایى است. و به قول شاعر اندیشمند پارسى گو: “چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.”  كریسمس بهانه خوبیست در راستاى دشمنى ستیزى و اتحاد و همبستگى همه ملل با هر گونه اندیشه آیینى و مذهبى.

********

Houshang Saranj – Toronto

در بزرگداشت روز مادر

هوشنگ سارنج – تورنتو

در بیشتر اسطوره هاى ملل، زمین نماد « مادر  » است و در زبان پارسى كه زبان ایرانیان است، به زادبوم « سرزمین مادرى  »،  « مام وطن  » یا « مادر میهن  » مى گویند. هستى هر كس یا خمیره ى وجودى باشندگان، پیوندى ناگسستنى با عناصر سازنده ى جایى كه در آن پا مى گیرند دارد. در افسانه هاى آفرینش هم، آمده كه زندگان از خاك برآمده اند. روند تكاملی جماد تا جاندار درین زمینه اندیشیدنى است.

به هر روى در چرخه ى زندگانى بشر و در توالد و تناسل، سهم مادران، در برآیند تداوم آدمیان از پدران بیشتر است. هرچه جامعه در زنجیره ى تطابق تاریخى – در نابرابرى یا واپس ماندگى یا باز نگهداشت روند تكاملی اجتماعى – پایین تر یا وامانده تر باشد. آن بار سختكوشى و توانفرسایى، براى مادران سنگین تر و بازماندگى از حقوق برابر انسانى بیشتر خواهد بود. هیچ به روزگار مادرانى كه با چنگ و دندان در محرومیت مطلق و سختى و خون جگر خوردن فرزندانى را برآوردند تا در كشتارگاه بیداد جهانخواران سلاخى شوند، اندیشیده اید؟ در جاى جاى سرزمینهاى گرفتار آمده در مردابهاى نادارى؟ روزى كه دست جنایت پیشگان آسایش خواه سرتاسر جهان دشمن ساز، از آستین صدامیان برآمد و بر تارك بیش از دو میلیون مادر رنجدیده ى پایین ترین طبقات دو همسایه ى همباور، خاك درماندگى پاشید را به یاد مى آورید؟

آن مادران یك ﻻقباى گرسنه را كه با رشتن و تافتن و بافتن سجاده اى به لقمه ى نانى، ساختند و سوختند؟ تا به بهاى نزارى خویش سهراب صولتان مرگین را بپرورند؟ هر ملتى بر پایه ى باورمندیهاى خود، در راستاى گرامیداشت پایگاه مقدس مادر، روزى را در بزرگداشت آن، نستوهان بلندپایه، ویژه مى سازد و ایرانیان نیز روزهایى دارند كه به بهانه ى آن از گرامى ترین هسته ى بقاى خانواده، قدردانى كنند. سده هاى بسیارى است تا جایى كه ذهن تاریخى به یاد مى آورد; قهرمانانى پرعزت و شریف، زحمتكشانى آبادگر و پاك بر دامن مادران گلبوى تابناك ایرانى، برآمده اند، از بیغوله هاى دهواره هاى نمور تا كپرسارهاى همچو تنور. كه از آن همه، سینه ى هر سرزمینى را گلسار ساخته اند. چگونه مى توان، اینهمه ایثار و بزرگوارى را در سخن ستود؟

نوشته اند. شامگاه هنوز روشن روزى در اردوگاه تیمورلنگ بر دشتهاى، سرزمین مغوﻻن كه باده ى پیروزیهاى ایلغار و تاراج جان و مال آدمى سرمستشان ساخته بود. نعره ى جگرخراش و زمین چاكنده اى بس ترسناك موى بر اندام تیموریان سوزن ساخت. پاسوران تیرانداز، رنگ باخته، گوش فرادادند و شتابناك آن هول مرگمیر تیمورخواه را به نیش جانستان سنان بر یك پاى و نیم تیمور در انداختند. افتاده چون آذرخش برخاست، زنى بود ژولیده موى و بداندام، زخمى سر تا پاى ناسور، رودى جارى از درد كه پایهاى ریش چركناك و رنجیده را در تكه  پاره هاى جامه پیچانده و برخاك مرده ماروش مى خزید و زنجموره مى كرد. فریادى دیگر برآورد. تیمور تویى؟ آرى. به چه جستار آمده اى؟ زخم گفت: « من مادرم » فرزند مرا به اسیرى آورده اى. پسرم را از تو مى خواهم، كه از بلغاریا، تا این دشت ستم بر رد تو، سالها آمده ام.

تمام روزها را در هم بپیچید، سالها را و سده ها را، و زمان را، و به آن یادواره ى مادر نام نهید. چه، همه ى دورانها از آن مادرست. شورآبه ى تمام آزاد آبهاى روى زمین به اشكدانه اى از او نمى رسد. ستاره ى آسمان وفا، گلدانه ى پایدارى، بوى ترد خیال، سبزینه ى كشتزار زایندگى، نرمین پنبه ى خواب كودكى، ترمه ى بشر خویى اقاقیاى بیشه ى وهم، رودسارى عشق، میناى سكرنوازش « مادر  »

**********

Houshang Saranj – Toronto