مصر

هوشنگ سارنج- تورنتو

مصر با پشتوانه ى پنجهزار ساله ى تمدن باستانى بين سنت گرايى و مدرنيسم دست و پا مى زند

مصر با قدمت تاريخى پنجهزار ساله بخشى از گهواره ى تمدن بشرى است . سرزمينى است بيابانى و خشك در شمالشرق آفريقا كه ميان آن، دره باريك، سبز و حاصلخيز نيل قرار گرفته است . نياكان مصريان عده اى بيابانگرد شكارچى بودند كه به دنبال شكار به كرانه هاى نيل آمدند و كشاورز پيشه شدند . طغيان هر ساله نيل در فصل تابستان، سرچشمه ى روزى و سامانبخش زندگانى مردمان بود . آنان آموختند بر زمينهاى اطراف نيل، پس از فرونشستن آب، از پهناى هر كناره ى ده كيلومترى كه با قشرى خاك مناسب كشت و زرع پوشيده بود . گندم، جو، پنبه و  . . . عمل آورند . خيش را اختراع كردند و بر شانه ى گاو بستند و زمين را شيار زدند . خط را پديد آوردند و كاغذ پاپيروس را، و نوشتن را . بر خشت خام نوشتند و سنگ . پنج هزار سال پيش قبايل كوچك توانستند روستاهايى بر كرانه هاى نيل جنوبى (مصر عليا) و دلتاى نيل (مصر سفلی) بسازند و پس از گذشت زمان به شهرهايى بدل كنند .

شهر “تب” مركز مصر سفلی و “ممفيس” مركز مصر عليا بود . بعدها، همه در هم ادغام و سرزمينى يكپارچه و نخستين سيستم حكومتى جهان حدود ۳۲۰۰ سال پيش به وجود آمد، مصريان بر مبناى طغيان نيل و فصل كشاورزى گاه شمار ۳۶۵ روزه ساختند، دانش رياضى، هندسه و معمارى را گسترش دادند . كار بازرگانى توسعه يافت و بازرگانان مصرى به كشورهاى همسايه حبوبات، غلات، كتان، ابزارهاى مسين، طلا، جواهر، فيروزه مى فروختند و الوار، عاج، سنگ ﻻجورد و روغن زيتون مى خريدند . بر رودخانه ى طويل (۱۰۰۰ كيلومتر) نيل، با قايقها و كشتى هاى ساخته از نى مسافرت مى كردند . مصريان باستان به خدايان و الهه ها باور داشتند . مهمترين خداى اهالى دره نيل”Re” رع بود . او را خداى آفتاب مى دانستند و الهه ى برداشت محصول “Rennutet” بود. از همه برتر الهه ى “Isis” نماد مادرى و همسرى بوده است . “اوزيرس” خداى مرگ “هورس” خداى آسمان، كه همواره در تنديسها و نقاشى هاى ديوارى معابد و اهرام با سر قوش و تنه ى انسانى نشان داده اند .

مردم “تب” آمون را مى پرستيدند . آمون خداى خورشيد بعدها با “رع” يكى شد و در شهر “ممفيس” معبدى بزرگ و عمومى براى او ساختند . آن معبد در شهر “كرنگ” به صورت معبدى بسيار بزرگ سه بخشى با ديوارهاى نقاشى شده برآمده بود . آن مردم شاهان خود را (فراعنه) خدا مى پنداشتند و مى گفتند پس از مرگ همراه “رع” خداى آفتاب برگردوندى آسمان درخشان سوار مى شوند . همچنين به زندگانى بعد از مرگ باور داشتند . به همان روى مردگان را موميايى و همراه آنان ابزار زيستن، غذا، ميوه و گاه تنديس هايى از خدمتكاران به گور مى فرستادند و فرعونها بر باور جاودانگى و حيات بعد از مرگ مقبره هايى شگفت انگيز و هيوﻻيى ساختند .

در مجموع ۳۵ هرم از دوران سلسله هاى سى و يك گانه ى شاهان (فراعنه) بر ساحل نيل به جا مانده كه سه هرم از بزرگترين ها، جزو عجايب هفتگانه ى روى زمين شمرده مى شوند و عظيم ترين آنها، هرم “خئوپس” در “جيزه” با ارتقاع يكصدو چهل متر و قاعده پنج هكتار است . در آن بيش از يك ميليون پاره سنگ آهك بكار رفته هر يك به وزن تقريبى دو و نيم تن . آن هرمها حدود چهار هزار سال پيش به فرمان فراعنه و نيروى كار بردگان ساخته شد .

براى بزرگداشت فرعونها، از آنان پيكره هاى عظيم سنگى مى ساختند . از جمله “ابوسمبل” در نوبه كه تنديسى از “رامسس” دوم است كه حدود ۳۲۰۰ سال بر جريان رود نيل مى نگرد . بعد از ساختمان سد اسوان اين مجموعه به زير آب مى رفت، كارشناسان باستانشناس روسى آن مجموعه ى ميراث بشرى را به كمك ابزارهاى فنى دقيق و محاسبات فيزيكى هفتاد متر از سطح آب و كناره ى رودخانه باﻻ كشيدند و جابجا نمودند . در مصر باستان خانواده به شكل پدرساﻻرى اداره مى شد و با مرگ پدر، سرورى به پسر بزرگ پدر مى رسيد . مردم به سه طبقه ى اشراف، هنروران و بردگان بخش بندى شده بودند .

زنان تا حد زيادى آزادى داشتند، حتى سه نفر از آنان پادشاهى كردند . بچه ها، اسباب بازى داشتند و توپ چرمى و حيوانات دست آموز . براى فراگيرى خواندن و نوشتن و حسابدارى جهت خدمت به دولت به آموزشگاه هاى ويژه مى رفتند . رفتن از طبقه اى به طبقه ديگر معنى نداشت حتى بردگان ﻻيق مى توانستند آزادى خود را به دست آورند و جزو گروهى باﻻتر ارتقاع يابند . كتابخانه ى اسكندريه – در تاييد دانش- بيش از چهارصدهزار طومار بر پاپيروس نوشته داشت .

خط اختراعى آنان “هيروگليف” نوعى خط نقاشى با هفتصد علامت بود كه كارشناسان آموخته قادر به خواندن بودند . بعدها، ديگر ملل جهان خط خود را با تغييراتى از خط مصريان گرفتند . امروزه . دانش “مصرشناسى” بر پايه همان نوشته ها و تصاوير مانده بر ديوارهاى معابد و اهرام قابل دنبال كردن است .

تمدن مصر باستان از زمانى آغاز شد كه دو بخش سفلی و عليا متحد شدند و دوران طلايى بين سالهاى ۶۸۶ ق .م تا ۲۱۸۱ است كه در همان فاصله اهرام نيز ساخته شد و “ابوالهول” را به طول ۷۳ متر و ارتفاع ۲۰ متر از سنگ تراشيده اند . كه نماد قدرت فرعون مى باشد، سرى به شكل انسان و بدنى به هيئت شير دارد . مصريان باستان سال ۳۱۰۰ ق .م تمدن خود را با اتحاد دو بخش بنيانگذاردند و تا ۲۳۳ ق .م كه اسكندر به آنجا حمله كرد و متصرف شد سلسله ى شاهان اغلب با قدرت و گاه با ضعف بر مصر فرمانروايى كردند . سال ۳۱ ق .م روميان با جنگ “اكتيوم” به مصر يورش بردند و در سال سى آنجا را متصرف گشتند . البته قرن هفتم ق .م آسوريان سه سال بعد ايرانيها و بعد به ترتيب يونانيها، روميان، اعراب، فرانسويان، انگليسى ها بر مصر مسلط شده اند .

سال ۶۳۹ (۱۷ هجرى) اعراب به بيزانس (روم غربى) حمله كردند و مصر هم كه جزيى از آن قلمرو بود بدست آنها افتاد و اسكندريه سقوط كرد . سال ۲۰ هجرى عمرو بن  عاص فرمانده سپاه عرب قرارگاهى نزديك قاهره ساخت و مردم، آرام آرام تعاليم اسلام و زبان عربى را فراگرفتند و از مسيحيت بريدند و مصر بخش مهمى از قلمرو اسلام شد . از آن پس مصر تحت فرمان خلفاى بنى اميه از دمشق مركز سوريه اداره مى شد . بعد كه خلفاى عباسى به جاى بنى اميه به اداره ى سيتره ى كشورهاى اسلامى از مقر بغداد پرداختند، مصر با پرداخت ماليات به خلفا، حاكمان مصرى داشت .

بين سالهاى ۸۶۸ تا ۸۶۹ دو سلسله ى ترك بر مصر حكومت كردند تا به سال ۹۶۹ (۳۴۷ هجرى) سلسله ى فاطمى كه از شيعيان اسماعيلی مذهب بودند از ضعف خلفاى عباسى بهره بردند و سر از فرمان آنان پيچيدند و خود بر مصر تسلط يافتند حتى بر ديگر نقاط آفريقا . آنان شهر “القاهره” را سال ۹۷۳ میلادى به پايتختى برگزيدند . آنان نيز مسجد “اﻻزهر” را ساختند كه بعدها يكى از معتبرترين مراكز فرهنگى و آموزش دينى شد . اواسط سال ۱۱۰۰ میلادى فاطميان مورد هجوم صليبيون اروپايى قرار گرفتند .

سال ۱۱۶۸ خليفه ى فاطمى از سوريه تقاضاى كمك نظامى براى بيرون راندن صليبيون نمود . صلاح الدين سردار سورى آنها را از مصر بيرون كرد و سپس در سال ۱۱۷۱ فاطمينان را نيز دفع و خود پايه گذار سلسله ى حكام ايوبى در مصر شد . در نتيجه با برنامه ريزى سنى ها جايگزين شيعيان شدند و منطقه اى آزاد بوجود آورد . ايوبيان تا سال ۱۲۵۰ (۶۳۴ هجرى) بر مصر حكومت كردند . بعد مملوكان كه از غلامان ترك مغول و “چركس” بودند و از حاكمان ايوبى محافظت مى كردند بر حاكمان شوريدند و خود سلسله ى مملوكان مصر را پايه ريزى كردند و حدود ۲۰۰ سال حاكمان مصر شدند . سال ۱۵۱۷ سلطان “سليم” عثمانى مصر را متصرف و ۱۷۹۸ ناپلئون بناپارت به مصر حمله كرد و پس از سه سال نيروهاى خود را عقب كشيد .

محمدعلی يك افسر ترك ارتش عثمانى براى بيرون راندن بقاياى نيروهاى فرانسوى در سال ۱۸۰۱ به مصر فرستاده شد، ولى پس از مدتى كه قدرت گرفت خود در سال ۱۸۰۵ حكومت را در دست گرفت و مى دانست براى ماندگارى به ارتشى مجهز و كارآمد نياز دارد، او تعدادى مستشار اروپايى به مصر آورد و در انديشه تغييرات بنيادى در زمينه هاى اجتماعى، آموزشى و كشاورزى بود . اما انگليسى ها به او فشار آوردند و در نتيجه او در اجراى آرزوهايش موفق نگرديد . پسرش سعيد پاشا كه تا سال ۱۸۳۶ حاكم مصر بود، قرارداد حفر كانال سوئز را با يك كمپانى فرانسوى بست . پس از او برادرزاده اش اسماعيل تا سال ۱۸۷۹ خديو مصر بود .

سال ۱۸۸۲ نيروهاى انگليسى در كنترل مصر دخالت كردند با آغاز جنگ جهانى اول و دشمنى رسمى انگليس و فرانسه با دولت عثمانى و به منظور مقاصد تجزيه طلبانه و ايجاد كشورهاى تحت نفوذ، انگليس و فرانسه هر يك پاره اى از سرزمين فلسطين بزرگ را تحت الحمايه ى خود درآوردند . و پس از مدتى به مصر اجازه دادند سلطان خود را داشته باشد . فٶاد در سال ۱۹۲۲ پادشاه مصر شد و پسرش فاروق در سال ۱۹۳۶ جاى پدر را گرفت و انگليس همواره از حاكميت مصر پشتيبانى مى كرد . تا سال ۱۹۵۲ كه ملك فاروق در اثر شورش افسران ارتش مصر از كشور گريخت .

سال ۱۹۵۳ مصر جمهورى اعلام گرديد و ژنرال “محمدنجيب” رييس جمهور و در سال ۱۹۵۴ سرهنگ “جمال عبدالناصر” نخست وزير وى شد . به زودى ناصر بدل به قدرتى در جهان عرب گرديد . نيروهاى انگليسى و فرانسوى به بهانه ى سهامداران كانال سوئز دست از دخالت در امور مصر برنمى داشتند، سرانجام مصر راه آبى سوئز و رفت و آمد كشتى ها به سوى اسراييل از درياى سرخ را بست . اين عمل از سوى كشورهاى متحد غرب و سازمان ملل محكوم شد و با اعمال نفوذ كشورهاى طرفدار اسراييل از دادن وام كلان به مصر براى ساختن سد اسوان جلوگيرى گرديد . ناچار طبق ضرورتهاى زمانى ناصر از سياست “توازن” براى كشور خود استفاده، دست كمك به سوى “اتحاد جماهير شوروى” رقيب كمونيست آن روز جهان غرب دراز نمود و در واقع به آغوش، كمونيست هاى فرصت طلب افتاد .

سال ۱۹۵۶ نيروهاى نظامى انگليس و فرانسه به سپاهيان اسراييلی در حمله به مصر كمك كردند . ناصر همراه با سوريه و يمن اتحاديه ى عرب را به وجود آورد كه چندان دوام نياورد . در جنگ شش روزه اسراييل توانست صحراى سينا را تصرف كند و ارتش مصر را در هم بكوبد . بعد از مرگ ناصر كه موجب اندوه فراوان بسيارى آرمانخواهان جامعه ى فقرزده ى مصر گرديد، ژنرال انور سادات به رياست جمهورى مصر برآمد و با حمايتى كه غرب از او مى نمود در اجراى برنامه هاى مبارزه با گسترش كمونيزم انورسادات از بلوك كمونيزم بريد .

يكى از ترفندهاى غربى ها براى مبارزه با رقيب، در دوران جنگ سرد، حمايت از نيروهاى مذهبى بود – در همه جاى جهان- انورسادات به نمايندگى از سوى كشورش با رهبر اسراييلی- مناخيم بگين- مصالحه نمود، اسراييل را به رسميت شناخت و صحراى سينا را پس گرفت . سرانجام در روز برگزارى جشن ساﻻنه ى جنگ سوم اعراب با اسراييل كه هر ساله با غرور ملی برگزار مى شد، گروهى بنيادگراى مذهبى كه از شكست در جنگ شش روزه، از دست دادن “نوار غزه” و كرانه ى باخترى رود اردن، ناراضى بودند و حضور اسراييل را در بخشى از سرزمين فلسطين برنمى تابيدند، سادات را ترور كردند . سادات نيز قربانى سياست مبارزه با كمونيزم از راه ايجاد كمربند سبز شد . امروزه مصر با پشتوانه ى پنجهزار ساله ى تمدنى باستانى و جمعيتى مناسب كار و توليد، از توزيع عادﻻنه ى ثروت ملی و ايجاد رفاه عمومى مانند ديگر كشورهاى جهان سومى و توسعه خواه عاجز مانده و درگير انديشه هاى سنت گرايانه ى آيينى و مدرنيسم در جا مى زند .

“حسنى مبارك” رييس جمهور مادام العمر كه از سوى آمريكا و هم پيمانهايش هر باره در انتخابات نمايشى غربى پسند سر از صندوق رييس جمهورى با اكثريت آراى مردم نداده بيرون مى آورد، چاره اى جز روز به روز عرصه ى آزادى انديشيدن را بر مردم تنگ و تنگ تر كردن ندارد . حكومت هاى پليسى و بگير و ببند، ره به جايى نخواهند برد، چه نيروهاى مبارز براى رهايى و حق طلبى به مبارزات چريكى رو مى كنند و در آن بيگناهان قربانى مى شوند، راهى كه غرب مى رود، جايى ملتى را يك جا نابود مى كند و جايى ديگر يكنفر نابود ملتى مى شود .

********

Houshang Saranj – Toronto

سوريه

هوشنگ سارنج – تورنتو

با ميراث فرهنگى ى بسيار غنى كه سهم بزرگى در گسترش تمدن انسان داشته است، كشور مستعربيست با آرزوهاى بازگشت به عظمت ديرين.

Syria

در جغرافياى سياسى جهان جمهورى دموكراتيك سوريه كشوريست با وسعت ۱۸۵۱۸۰ كيلومترمربع، مانده از سرزمينى وسيع تر كه طى قرون بخش هايى از آن جدا شده و كشور ديگرى از آن به وجود آمده است. سوريه در انتهاى منطقه اى قرار گرفته به نام “هلال خضيب” آب و هواى مديترانه اى كناره ى غربى كشور را سرسبز و آبادان ساخته است. اين سرزمين شرق مديترانه اى دشت ها و دره هاى حاصلخيز، بيابانهاى كم آب و كوهستانهاى برفگير دارد. رودخانه ى فرات دشت هاى آن را سيراب مى كند. سوريه با ميراث فرهنگى بسيار غنى از تمدن درخشان گذشته ى آن منطقه سهم بزرگى در گسترش و اشاعه ى پيشرفت هاى انسان داشته است; از جمله: نخستين الفباى اختراعى بشر در آنجا پا گرفته و بخش عمده اى از هنر و دانش سوريان هزاره هاى گذشته بر تمدن “يونان” و “روم” اثر گذارده است. سوريه بر سر راه تجارى سه قاره ى عمده; آفريقا، آسيا و اروپا واقعست.

كاروانهاى تجارى با كاﻻهاى آن روزگاران، از راه هاى ايران و عراق به سوريه مى آمدند و محموﻻت خود را به بندرهاى مديترانه مى ساندند. حدود چهار هزار سال پيش شهرهاى “دمشق” و “حلب” در كنار راه كاروان رو رشد كردند و مركز تجارت جهانى شدند. سوريه كشور مستعربى است كه بعد از اسلام و پذيرش مسلمانى زبان عربى را رايج كردند و تا امروز به كار مى برند. سوريه نيز مانند بسيارى كشورهاى جهان سومى كه در واقع تيول كشورهاى غربى هستند، واژه دموكراتيك را يدك مى كشد، رييس جمهور و مجلس نمايندگان دارند و لى مردم هيچگونه دخالتى در انتخابات نداشته، كار حكومتگران بيشتر جنبه ى نمايشى و صدا  خفه  كن دارد. رياست جمهورى در چنان خانواده هايى مادام العمر و شاهانه است “ليبى” نمونه ى ديگرى است. در سوريه رييس جمهور براى مدت ۷ سال و نمايندگان چهار  ساله از سوى مردم انتخاب مى شوند و لى سالهاست كه حزب بعث در

Palmyra

خانواده ى “حافظ اﻻسد” ‘ كه در جوانى و پيش از مرگ افسر نيروى هوايى بود ‘ پيشوايى سياسى جامعه سورى را موروثى نموده و نوعى حكومت پليسى ى سختگير بر مردم حاكم است. به قول “برشت” “واى بر مظلوم” رييس جمهور رهبر حزب بعث نيز مى باشد و حزب قدرت سياسى و نظامى و در واقع كنترل تمام كشور را در دست دارد. استانداران سيزده استان به علاوه ى بخش مجزاى “دمشق” زير نظم و نفوذ حزب بعث انتخاب مى شوند و مانند تمام كشورهاى فقير و رو به رشد و خواهان رشد، جوانان مرد بايد مدت سى ماه به خدمت سربازى اجبارى بروند كه از حكومت و مرزهاى آسيب پذير كشورشان دفاع كنند.

زبان رسمى آنها عربى، نژادشان سامى، ارمنى و كردى است. بيشتر جمعيت نزديك به سى ميليونى سوريه در روستاهاى كوچك و كم بضاعت در خانه اى خشت و گلی زندگى و روى زمين هاى مختصر به كشت مايحتاج عمومى خانواده و مقدارى پنبه، برنج و گندم مشعولند. در بخش ساحلی كشت مركبات رونق فراوان دارد، زيتون و انار سوريه شهرت به سزايى دارد. پاره اى شهرهاى سوريه از شهرهاى بسيار قديمى جهان به شمار مى روند ‘ دمشق پايتخت كشور ۵۰۰۰ سال سابقه ى تاريخى دارد با آثار معمارى گرانبها از جمله بزرگترين مسجد جهان ( مسجد اموى) با معمارى شگفت انگيز و ديدنى ‘ ساختار شهرها چندان تغيير عمده نكرده خيابانها باريك و بازارها شكل قديمى دارند، عمده تغيير در شهرهاى ساحلی مديترانه بوجود آمده و شكل نو و مصالح تازه دارند. خانواده هنوز به شكل پدرساﻻرى اداره مى شود، فرهنگ اسلامى در كل اخلاق جامعه فراگير است. چه ۹۰% (نود درصد) مسلمان سنى، كمى علوى و شيعى، بقيه مسيحى مى باشند. در سوريه تعدادى مسلمان “دروزى” و كمى هم يهودى زندگى مى كنند. فرهنگ سوريه به هزاران سال پيش بازمى گردد از قديم هنر كارهاى دستى سوريان شهرت داشته، شيشه سازى، ظرفهاى

Palmyra

بلورين، منسوجات و فلزكارى آنان، در بازارهاى جهانى، خواستاران بسيار داشته، در آثار سعدى بزرگ، به آبگينه ى حلبى و شمشير سورى اشاره شده است و صنايع آهنى و جنگ افزارسازى از جمله هنرهاى پايه اى مردمان سورى بوده است. به موازات آن، ادبيات و مراكز دانش نظرى هم پيشرفت هايى داشته اند. “مولوى كبير” چند سال از عمر شريفش را در شهر حلب به فراگيرى و تلمذ، سپرى فرمود. “متنبى” هم شاعر بزرگ آن سامان بود. موقعيت آن سرزمين حوادث تاريخى گونه گونى بر آن وارد آورد. راه هاى بازرگانى قديم به آن ارزش بسيار داده تا آنجا كه سوريه ميدان مبارزه ى ابرقدرت هاى زمانه و امپراطورى ها بود و در آن كشاكش ها، تاثيرات فرهنگى و نوسازى هاى فراوان بوجود آمد. اقوام سامى احتماﻻً ۳۵۰۰ ق. م به كناره هاى غربى آمده باشند. آنان بنيانگذار شهرها بودند. اولين شهر EBLA نام داشت. ديگرى شهر “پالميرا” است.

خرابه هاى پالميرا امروز در غرب صحراى سوريه با معمارى رومى پابرجاست. پالميرا در كناره ى واحه اى بين راه فرات به مديترانه ساخته شده بود. پالميرا مركز اختلاط فرهنگ شرق و غرب شده بود وجود معبد خداى “بعل” كه مورد پرستش فنيقيان بود در پالميرا نشان برخورد فرهنگى در آن مكان است و معمارى معبد هم رومى است. سال ۱۶۰ میلادى پالميرا به تصرف روميان درآمد. سال ۲۶۰ كه پارسها، سوريه را به امپراطورى پارس افزودند، “سپتيموس اونتوس” با سپاهيان پارس جنگيدند و پس از مرگ وى بيوه ى او “زنوبيا” توانست سلطه ى خود را تا حد مصر گسترش دهد، حتى آسياى صغير (تركيه) را جزو قلمرو خود ساخت و روميان را عقب

Damascus

راند. سرانجام “اورليان” امپراطور روم در سال ۲۴۴ میلادى زنوبيا را گرفت و پالميرا شهر زيباى تجارى را ويران ساخت. از سال پانصد میلادى به بعد “ژوستى نين” از پالميرا به صورت دژى نظامى در برابر هجوم سپاهيان سرزمين پارس استفاده مى كرد. ناگفته نماند، سامى ها حدود پانصد سال بر سوريه حكومت كردند و “اكدى”ها از ۲۳۰۰ تا ۲۰۰۰ ق. م بر قسمت هاى شما ل و شرقى آن سرزمين و “كنعانى”ها بر قسمت هاى جنوبى و غربى حكومت كردند و فلسطينى هاى دريانورد، موجب گسترش فرهنگ  سورى به ديگر مناطق مديترانه شدند. ارمنى ها حدود ۱۵۰۰ ق. م به سوريه رسيدند و فرهنگ خود را در سوريه اشاعه دادند، آنان قومى مرفه و آسوده در شهرهايى همچون دمشق بودند. “عبرانى”ها در بخش جنوبى سوريه اواخر ۱۲۰۰ ق. م رسيدند و آيين يكتاپرستى را جزو باور سوريان نمودند. در سال ۷۳۹ ق. م “آشوريان” بر سرزمين سوريه تسلط يافتند و از سال ۶۱۲ ق. م “بابليان” كنترل سوريه را بدست گرفتند.

Alepo

“پارس”ها، بابليان را از سوريه بيرون راندند و سوريه در سال ۵۳۹ ق. م جزوى از امپراطورى “پارس” شد. سال ۳۳۳ ق. م سپاهيان اسكندر بر پارسيان غلبه يافتند و بعد از وى “سلوكيان” بر متصرفات اسكندر فرهنگ يونانى را انتشار دادند. سوريه در سال ۶۴ ق. م به دامان روميان افتاد و ۷۰۰ سال را تحت فرماندهى و قوانين رومى گذراندند.

و در خلال ايجاد دوران مسيحيت بخش بزرگى از سوريه جزو بيزانس و روم مذهبى درآمد.

اسلام امپراطورى بيزانس را شكست داد و جاى مسيحيت را گرفت و از آغاز ۶۶۱ برابر با ۴۰ هجرى خلفاى بنى اميه امپراطورى وسيع اسلامى را از شهر دمشق اداره مى كردند تا در سال ۷۵۰ میلادى برابر با ۱۲۹ هجرى، خلفاى عباسى، بنى اميه را شكست دادند و مقر حكومتى به بغداد انتقال يافت. سوريه در جنگ هاى صليبى از سوى اروپاييان مورد تجاوز و يورشهاى نظامى قرار گرفت صليبيون فلسطين را از دست مسلمانان درآوردند. از ۱۲۶۰ تا ۱۵۱۶ زير نفوذ مملوكان مصرى و از ۱۵۱۶ جزو قلمرو و تركان عثمانى بود.

از حدود ۱۷۰۰ میلادى قدرت عثمانى رو به ضعف رفته بود و انديشه هاى عربى فكر استقلال طلبى را در اذهان سوريان پرورش مى داد. در خلال جنگ اول جهانى سوريه و ديگر سرزمين هاى عربى تحت سلطه ى عثمانى سر به شورش برداشتند. انگلستان به جنگ عليه عثمانى كمك كرد. وقتى جنگ اول جهانى به سر آمد، سوريه ى بزرگ به سوريه و فلسطين تجزيه و سرزمين فلسطين هم بعدها به فلسطين و اردن تقسيم گرديد. بعدتر هم لبنان از مانده ى سوريه به وجود آمد. سوريه و لبنان از سوى سازمان ملل تحت سرپرستى فرانسه قرار گرفتند.

سال ۱۹۴۹ با خروج نيروهاى فرانسوى، سوريه استقلال خود را اعلان كرد. سال ۱۹۴۷ UN. فلسطين را به دو بخش اسراييل و فلسطين تقسيم نمود. اسراييل سال ۱۹۴۸ مستقل شد. در نتيجه سوريه و ديگر اعراب به

Ebla

اسراييل حمله بردند و لى پيروز نشدند. UN آتش بس داد و سرانجام يك ميليون فلسطينى آواره ى ديگر كشورهاى عربى و بى وطن شدند. سال ۱۹۵۸ سوريه به اتحاديه ى عرب به رهبرى مصر عبدالناصر پيوست چون مصر در فكر كنترل همه اعراب بود سوريه سال ۱۹۶۱ از اتحاديه خارج شد. اوايل سال ۱۹۶۰ حزب بعث به قدرت رسيد.

ژنرال حافظ اﻻسد كه از علويان سوريه بود به رياست حزب بعث و در نتيجه رييس جمهور مادام العمر سوريه رسيد. سال ۱۹۶۷ پنجم جون جنگ بين اعراب مصر، سوريه، اردن با اسراييل درگرفت بعد از شش روز پيروزى با اسراييل بود و بسيارى از سرزمين هاى اعراب را به تصرف درآورد. – از جمله ارتفاعات گوﻻن در جنوب غربى سوريه.

سال ۱۹۶۷ نيروهاى نظامى سوريه براى حمايت از لبنان وارد آن سرزمين شدند و مراد جلوگيرى از جنگ داخلی لبنان بوده از آن زمان نيروهاى سورى در لبنان بودند تا ترور و مرگ سياسى رفيق  الحريرى نخست وزير لبنان. امروز سوريه كه با تمام سخت گيرى هايى كه بر مردم خود دارد، بين كشورهاى عربى فقير، از زندگى نسبتا مرفهى برخوردار است، از سوى آمريكا و متحدانش بخاطر

Hama

اسراييل زير فشار قرار دارد، بهانه ى تجهيز كردن نيروهاى حزب الله واقع در “دره ى بقاع” همچون شمشير دموكلس باﻻى سر آنهاست. تا بتوانند، هم بازارهاى فروش كاﻻهاى خود هم اسراييل آزاد و سر خود را به صورت پايگاه عمده اى در دست داشته باشند. در اين ميان مردم آزاديخواه سوريه هستند كه مانند ديگر كشورهاى ذيحق آزادى قربانى مطامع غرب مى شوند. غربى ها هيچ در انديشه ى رهانيدن ديگران نيستند. اين آزاديخواهانند كه بايد انديشه ى آزادمنشى و حقوق برابر با ديگر ملت ها را در جامعه ى عقب نگهداشته ى خود بپرورند و با شكيبايى و آگاهى در گسترش و بهره جويى از شيوه هاى دموكراتيك بكوشند، جنگ و خونريزى به ضرر نيروهاى رهايى خواه و حق طلب مى باشد.

***************

Houshang Saranj – Toronto

پاپ

هوشنگ سارنج – تورنتو

پاپ، مسلمانان را آزرد و دلجويى كرد; اما اين مظلوميت است كه همواره بر جلجتاى ستمگرى مصلوب مى شود.

در نظام سلطه سرمايه و يك قطبى شده ى جهان، هرگونه اعتراض و ايستادگى در برابر تجاوز و بيداد از سوى گروه فشار، ناپذيرفتنى، غيرمعقول و در اغلب موارد تروريسم تلقى مى شود، چه آن گروه كه روز به روز در غارت جان و مال ضعيفان نيرومندتر شده اند، منطق و قرايت فريبكارانه خود را باور دارند. مى گويند جهان مى بايد آنچه را كه ما باور داريم، تعبير مى كنيم و منافع ما را تضمين مى كند، دنبال كند و در برابر مطامع ما سر تسليم فرود آورد. به خود اجازه مى دهند هركس را در هر كجاى جهان در بند آورند و در سياهچالهاى انسانسور نابود كنند، جنگ  افروزى كنند، گروههاى فاشيستى را تقويت، سودهاى كلان به جيب و خون بيگناهان بسيار بر زمين مى ريزند.

امروزه در گوشه و كنار جهان، هر آن نا آرامى، چه كوچك و مختصر، چه بزرگ و گسترده، آتشى است كه از كانون بى عدالتى اجتماعى و فقر اقتصادى اقشار مختلف رنجديدگان و درماندگان برمى خيزد. جدال رويارويى غنا و فقر رو به گسترش است. هيچ

_______ Pope & Bishops _______

ارتباطى به باورمندى متافيزيكى و مادى ندارد. سيرى ناپذيرى، درنده خويى و انسانستيزى، دستش از هر آستينى برمى آيد، به منظور غارت آفريقا و آسيا و آمريكاى ﻻتين صف آرايى مى كنند. هر روز به بهانه اى گلوى ملتى زير فشار مى رود. بهانه ها به ايجاد جنگ هاى منطقه اى، ويرانى و كشتار مى انجامد، در هر يورش دست آورد سالها، جان مايه گذارى ملتى به هدر مى رود. باز در خانه ى نخست، باز روز از نو، بخشى از اين مقاومت در شكل خشونت ظاهر مى شود اما بخش عمده ى اين كوه يخ ناپيدا زير آب، مقاومت ملت هاى تحت سلطه است. بسيارى لشگركشى ها نيز بر سر غارت سرمايه هاى ديگران است.

به جنگ هاى صليبى مى پردازيم كه مى تواند بهانه اى بر سر ملت هاى خداباور امروزين باشد. هر جرقه اى، هر تلنگرى بر احساسات ملت ها، مى تواند آشوبى به زيان نيازمندان به وجود آورد.

سال ۵۰۰ ميلادى دولت بيزانس (روم شرقى) بر كل سرزمين هاى شرق مديترانه تسلط داشت، بيزانس بر آسياى صغير (تركيه امروز) فلسطين، سوريه، ايتاليا، بخشى از اسپانيا و شمال آفريقا، حكمرانى داشت سال ۶۰۰ ميلادى اعراب مسلمان فلسطين را تحت تسلط خويش درآوردند، “اورشليم” و ديگر مناطق مذهبى و زيارتگاه هاى مسيحيان بر روى آنان بسته شد. اما با گذشت و مسامحه مسلمانان مسيحيان مشكلی در كار زيارت نداشتند. تا در حدود ۱۰۰۰ ميلادى تركان سلجوقى كه بر ايران نيز تسلط يافته بودند، آسياى صغير را فتح كردند، اينان از بنيانگذاران امپراطورى عثمانى آينده شدند. تركان گذشته از آسياى صغير فلسطين و سوريه را جزو مستملكات خود درآوردند در نتيجه، به هيچ روى اجازه ى زيارت اماكن مقدس به مسيحيان داده نمى شد. تركان سلجوقى خود مسلمان شدند.

(در ۱۰۹۵) امپراطور بيزانس الكسوس كومينوس از “اوريان” دوم پاپ كاتوليك رومى درخواست نيروهاى جنگنده براى بيرون راندن تركان نمود. پاپ پذيرفت. دعوتى از شاهان و شواليه ها و نجيب زادگان مسيحى اروپا به عمل آورد. آنها در فرانسه گردهمايى تشكيل دادند و پاپ از آنان خواست براى جنگ با تركان مسلمان و پس گرفتن “سرزمين مقدس” با هم متحد شوند و سپاهى فراهم آورند تا روى بجنگ بياورند. همگان موافقت كردند، اما با پس زمينه ى باورى متفاوت فرانسويان، خواهان زمينهاى تازه بودند، ايتاليايى ها در انديشه ى دستيابى به بنادر بازرگانى شرق مديترانه و گروه كثيرى روستاييان فقير كه بخاطر رهايى از بند بندگى دايم، گرسنگى مداوم و فشار فيوداليزم حاكم، جان به لب بودند، رهايى را شركت در جنگ و رفتن به سوى سرزمين هاى تازه يافتند. در نتيجه كسى در انديشه ى گسترش دين و رهانيدن اماكن مقدس نبود. در مجموع هشت جنگ چهار اصلی و چهار كم اهميت تر بين مسلمان و مسيحيان رخ داد.

نخستين لشگركشى به سوى ارض مقدس، فلسطين اشغا لی در سال ۱۰۹۶ آغاز گرديد، گروه كشاورزان تعليم نديده و بى سلاح مجهز در راه رسيدن به كنستانتين پول (اسلامبول بعد) درهم نورديده و نابود شدند. آنان، نيازمنديهاى خود را از ساكنان روستاها يا شهرهاى سر راه مى دزديدند. آن راهيان زاير، دزدان گرسنه و بلاى جان ديگران شدند و به جاى رهانيدن و كار خير، در بدكارى و شرارت گرفتار و بدست ديگر مسيحيان از كوره به در رفته كشته شدند. سپاهيان منظم فرستاده از سوى پاپ به فتوحاتى رسيدند.

“اورشليم”، “انتى اوچ”، “ادسا” و “تريپو لی” را تصرف كردند و لی آنان رفتارى ناپسند در پيش گرفتند و مسلمانان و يهوديان را قتل عام كردند. بخشهاى تصرفى بسيار غنى و ثروتمند بودند كه به قسمتى از اميال جنگجويان پاسخ مى داد. چون صليبى ها از خانه و زيستگاه خود بسيار دور بودند و تداركات به خوبى به آنها نمى رسيد، مسلمانان (تركان عثمانى) صليبيون را شكست داده، گام به گام مواضع از دست داده را دوبار بازپس گرفتند. سال ۱۱۴۷ دومين جنگ صليبى به فرماندهى مشترك شاه فرانسه و آلمان درگرفت، دو طرف سخت جنگيدند و لی بدون موفقيت به كشورهاى خود بازگشتند. سال ۱۱۸۷ دوباره اورشليم به دست مسيحيان افتاد و مسلمانان از آن شهر رانده شدند. سومين جنگ سخت صليبى كه به پيروزى مسلمانان انجاميد از سال ۱۱۸۹ تا ۱۱۹۲ به فرماندهى ريشارد شيردل شاه انگليس و صلاح الدين ايوبى از مصر بود، مسيحيان در اين جنگ شكست خوردند و اورشليم را مسلمانان پس گرفتند.

جنگ چهارم از سال ۱۲۰۲ به مدت دو سال بسيار سخت و خونين بود كه كشتى هاى ونيزى جهت پياده كردن نيرو به مصر و اشغال آن مبادرت كردند و لی موفقيت نصيب مسيحيان نشد. ناوگان ونيزى به موقع همكارى نكردند و نيروهاى خود را كامل شركت ندادند. سال ۱۲۱۲ بسيار غم انگيز و باورنكردنى بود زيرا، هزاران پسربچه همراه دخترانى كم سن و سال حدود ۱۰ تا ۱۸ ساله را براى اشغال اورشليم از فرانسه راهى ارض مقدس كردند. باور داشتند كه خداوند اورشليم را به آنها تسليم مى كند. فقر و ناچارى آنان را به آن سو كشانيد. كودكان آلمانى از فرانسويان كم سن و سال تر بودند و پذيرفتند كه خداوند آنها را از سختى هاى راه، آسان به اورشليم مى رساند. هيچيك از آن كودكان به سرزمين مقدس و بهشت موعود نرسيد. آنان از گرسنگى و خستگى راه و بيماريها جان باختند و كمى كه رسيدند، توسط تركان عثمانى به بازار برده فروشان فرستاده شدند. جنگ ها ادامه داشت.

در پنجمين جنگ (۱۲۱۷-۱۲۲۱) مسيحيان توانستند شهر “دامى ايتا” در مصر را فتح كنند و لی به زودى پس دادند. “فردريك دوم” امپراطور ششمين جنگ صليبى را تجهيز كرد. و از (۱۲۲۹ تا ۱۲۲۸) ادامه داد. طبق قرارداد صلحى مسلمانان اورشليم را به مسيحيان واگذار كردند و در دست آنان بود تا اينكه مسلمانان در سال ۱۲۴۴ آنجا را پس گرفتند هفتمين جنگ صليبى به فرماندهى “سن لوييز” از فرانسه اداره كرد و لی سپاه او شكست خورد و خود اسير گرديد كه پس از مدتى با پرداخت پو لی گزاف آزاد شد.

سال ۱۲۷۰ سن لوييز پس از چهار سال جنگ هشتم صليبى را هدايت كرد. او سپاه خود را در شمال آفريقا در كشور تونس پياده كرد و لی او به زودى مرد و سپاهيانش متفرق شدند. سرانجام سال ۱۲۱۹ سپاهيان اسلام بر سرتاسر مناطق مورد درخواست مسيحيان استقرار و تسلط يافتند. مسيحيان به سوى سرزمينهاى خويش بازگشتند و در انديشه ى دور زدن دولت عثمانى و رسيدن به شرق آسيا، راه جديدى به قاره ى آمريكا را (كشف آمريكا) گشودند. امروزه، از افغانستان، عراق، لبنان و آشوبهايى كه در قاره هاى عقب مانده در حال شكل گرفتن است نيروهاى وطن پرست و آگاه، بايد بياموزند كه آسان به دام سياست بازان نيفتند و از اشاعه ى اختلافات مسلكى مذهبى بپرهيزند، و بدانند، جنگ راه حل مشكلات نيست، مسايل به آسانى از راه مذاكره ى برابر قابل حل خواهد بود. جهان سرمايه، آرزوى حمله و يورش به هر كجاى آباد جهان را دارد. ملت هاى بيدار جز در انديشه ى مصالح ملی و آسايش مملكت خود، نيستند. ابرقدرت جهانخوار با تباهى انسان هاى حق طلب، به راه پر كردن كيسه ى پرناشدنى خود مى باشد. جنگ، دست آوردى جز، عقب ماندگى جهانى، درماندگى و نابودى بيگناهان ندارد.

**********

Houshang Saranj – Toronto

زدواج يا طلاق ؟

هوشنگ سارنج – تورنتو

اگر زوجها در حفظ بنيادهاى ظريف، حساس و شيرين ازدواج نكوشند، آن پيوند به آسانى مى شكند…..

دانشمندان، باستانشناسان و انسان شناسان مى گويند:  آدمى با هيات امروزى دستكم نزديك به ۱۰۰ هزار سال پيش روى زمين، آرام رو به تكامل داشته است. مغزش از هر حيوان ديگر گسترش  يافته تر است. آن مغز پيشرفته به وى توانايى هاى شگفت آورى بخشيده است. مهمترين آنها، سخن گفتن، انديشيدن و رفتارهاى اجتماعيست. و آن مجموعه ى فرهنگيست كه از طريق اكتسابى و بخشى هم ژنتيك از نسلی به نسل ديگر انتقال مى يابد. يكى ديگر از ويژگى هاى انسان، قدرت وى در زمينه ى انطباق با شرايط گوناگونست مثلا” با هر نوع آب و هوا و مختصات جغرافيايى مى سازد. پيشرفت رو  به  فزونى بشر به سه عامل بس مهم وابسته بوده است; اجتماعى زندگى كردن – فراگيرى و كاربرد داميارى و كشاورزى و در مرحله پايانى، اختراع و استفاده از ماشين ( ماشينيزم) انسانهاى نخستين و شكارگر، براى بدست  آوردن غذا و ميوه، از اطراف زيستگاه هايشان ( غارها) در دسته هاى ۲۵ تا ۵۶ نفره، در سايه ى عقل اوليه دسته جمعى به شكار حيوانات بزرگى مانند ماموت ها و فيل ها مى رفتند.

در مراحل تكاملی و پيشرفته تر به اهلی كردن پاره اى جانوران و داميارى و كم كم كشاورزى روى آوردند و هسته ى دهكده هاى آغازين را بوجود آوردند و پايه هاى شهرسازى و تمدن اوليه نهاده شد. و از سالهاى ۱۷۰۰ به بعد با پى بردن به استفاده از ماشين وارد دوران انقلاب صنعتى گشت و ناگهان تحول عمده اى در شكل زندگانى و گسترش شاخه هاى دانش براى وى پديد آمد. هر قومى بيشتر به مقتضاى جايگاه تاريخى و مكانى خود به دنبال پاسخ يابى به بسيارى “چرا” ها، دست به دامن خدايانى خودساخته كه بر آنان اثرگذار روانى بودند، شدند. و با گذشت زمان و عقلمندى بيشتر به “يگانه خدا”باورى رسيدند.

به دنبال يا دوشادوش “فلسفه” هم به اشاعه و گسترش نحوه ى انديشيدن و پاسخيابى ى “چون” و “چرا” ها كمك كرد. چه “دين” و “فلسفه” قدرت تحمل بشر در برابر سختيها را باﻻ مى برد. هنوز هم “مذهب” و “فلسفه” مهمترين بخش درك بشر شمرده مى شوند. البته با پيدايى ديگر رشته هاى علوم كه نتيجه ى واﻻى كوشش و انديشه و باور خود انسان بود، يارى رسانى به درك و آگاهى و فرهنگ وى نيرو گرفت. اين موجود اجتماعى كه از تنهايى گريزان بوده است و راهكار مشكل  گشايى بسيارى گرفتارهايش را در جمع و با ديگران زيستن مى جسته براى تداوم بخشيدن به نسل خويش به همسرگزينى از جنس مخالف آفرينش و نوع خود، ناچار شده است; كه در جوامع بسيار قديمى از راه چپاول و شبيخون زدن به طايفه يا قبيله اى ديگر و “زن ربايى” به مقصود مى رسيد و در مراحل پيشرفته ى قانونمند و آيينى به طريق مذهب آموخته. در عصر ما، ازدواج، پيوند قانونى و اخلاق پسنديست كه زن و مردى براى زندگانى مشترك و ايجاد همبستگى و وابستگى با يكديگر ايجاد مى كنند. پس از آن پيوند، آن دو زن و شوهر مى شوند. ازدواج يك رسم محكم مذهبى است و در همه ى جوامع در پرتو آيين هاى خاص مذهبى اجرا مى شود.

ازدواج به منظور عمرى با هم به سر بردن و پايدارى دوست داشتن سر مى گيرد. ازدواج مى تواند انديشه ى سياسى، اقتصادى يا احساسى داشته باشد كه اساسى ترين به منظور، و اميد به ياورى، حل مسايل مشترك از طريق دوستانه و عاشقانه است تا مسووليتهاى خانواده به طور متساوى تقسيم گردد يا مشتركا” در بدست آوردن سرپناه مناسب، بودجه ى كافى و پرداخت هزينه بها و تهيه ى غذا و محافظت از خانواده كار شود. بسيارى در فكر بچه دار شدن و همكارى در به ثمررساندن فرزندان گام پيش مى نهند، قانون هم هر دو را مسوول نگهدارى و پرورش فرزند مى داند. به روايت ساده تر، ازدواج ايجاد مسووليت مشترك در برابر خانواده است. گروهى نيز شانه از زير بار زندگانى مشترك زناشويى خا لی مى كنند و ترجيح مى دهند كه مجرد بمانند زيرا به عقيده ى آنان “آزادى” در تجرد است. بسيارى زوجها بعد از مدتى كه از زندگى مشترك آنان گذشت احساس خوشبختى نمى كنند زيرا به بلوغ سنى ازدواج نرسيده بوده اند. كسانى از بين ازدواج كردگان ۱۸ ساله راضى نيستند، كسانى كه ازدواجى اجبارى داشته اند – فنى يا عرفى يا خانوادگى – از اين گروهند و هيچگاه احساس و ابراز خوشبختى نمى كنند. اختلاف سن، فرهنگ طبقاتى، ناسيوناليته، مذهب يا پس زمينه هاى رفتارى و سوابق اجتماعى فرد مى تواند شانس موفقيت ازدواج را پايين بياورد.

در جوامع صنعتى آمار نشان مى دهد نصف عدم موفقيتهاى زناشويى و جدايى ها بين جوانان مى باشد. در پاره اى كشورهاى آسيايى و بويژه خاورميانه اى ازدواج بوسيله ى والدين ترتيب و گزينش مى شود – در هند – در ايران نسبت به گذشته تفاوت بسيار يافته و زوجها پسند خود را دخالت مى دهند. و لی هنوز – و شايد روزافزون – مصلحت انديشى هاى كاسبكارانه و توجه به سود و دارايى در كار ازدواج دخالت دارد و بر موضوعهايى همچون توافق و عشق و تشكيل خانواده ى درست بنياد و….. مى چربد. اخيرا” نيز نوعى از ازدواجهاى پستى و تصويرى و وكالتى و مهاجرتى جريان يافته كه متاسفانه سرانجام خوشى ندارد. در غرب كه گامهاى بلندترى در تجربه ى زندگانى و برابرى حقوق متساوى فردى برداشته اند، هركس خود در همسرگزينى تصميم مى گيرد و پيش از مراسم ازدواج رسمى مدتى را در نامزدى سپرى مى كنند تا وقتشان صرف شناخت عميق تر ديگرى بشود و پس از آن دوره پيوند يا جدايى را انتخاب مى كنند.

بهترين شرايط براى ازدواجهاى موفق تكيه بر هم نژادى، هموطنى، همدينى، هم طبقه بودن و همپايگى تحصيلی- كفو – مى باشد كه علاقه و پيوند پايدار را محكمتر مى كند. زنان و مردان همفرهنگ علاقه منرتر به ازدواج با يكديگرند. جامعه ى همپايه و پس  زمينه ى فرهنگى برابر و نزديكى سن به يكديگر جزو شرايط مثبت مى باشند. زن و مردى كه پيمان قانونى زناشويى مى بندند بايد به قوانين ازدواج، شرايط و اخلاقيات و پيامدها و مسووليتهايش باورمند باشند. در ازدواج، نخست توافق دو طرف ﻻزم است، سپس مراسم رسمى. در همه ى جهان اين مراسم رسمى، مذهبى وجارى كننده ى سنن آن، شخص مذهبى است; جالب آنكه بيشتر زوجها مى خواهند كه عرفا” آن مراسم مذهبى اجرا گردد. مثلا” مسيحيان در كليسا، پس از اجراى مراسم تعهد در حضور روحانى آرام محل عبادتگاه را به سوى خانه ى بخت ترك مى كنند. همگان با رضايت به اجراى مراسم سنتى ازدواج تن مى دهند چه آن يكى از مهمترين مراسم سنتى ‘ مذهبى اقوام مختلف بشرى است.

در بسيارى كشورها يك مرد با يك زن براى هميشه و تا روز مرگ ازدواج مى كند (Monogamy) در پاره اى ديگر از جوامع مردان مجاز به داشتن چند همسرند (Polygamy) كه اين رسم بيشتر در آفريقا و خاورميانه، در گذشته بيشتر و امروزه كمتر، طرفدارانى داشته است. در اجتماعاتى نيز در گذشته (Polyandly, زنان بيشتر از چند همسر برمى گزيدند) را تجربه كرده اند. پاره اى مردمان با طايفه ى خود ازدواج مى كنند (Endogamy) و گروهى ديگر با غير طايفه يا غيرهمخونان يا غير هم توتمها ازدواج مى كنند (Exogamy) پاره اى جوامع مقاصد سنتى ويژه براى ازدواج دارند از جمله مى گويند مرد و زن بايد ازدواج كنند. مرد مسوول تدارك هزينه ى زندگى و زن مسوول بچه آورى، نگهدارى و پرورش وى و خانه دارى مى باشد. گروهى زياد، باور دارند كه خداوند زوجها را براى يكديگر آفريده است.

در برابر اين گروهها غيرسنتى ها به آن مرزبنديها باور ندارند و عمل نمى كنند و بسيارى مسووليتهاى سنتى را بين زنان و مردان تقسيم كرده اند. یهوديان در مراسم ازدواج رسم شكستن ظرفى شكستنى را زير پاى داماد اجرا مى كنند. آن رسمى مانده از معبد اورشليم است و پيام در آن رسم نمادين اينست: اگر زن و شوهر، در حفظ بنيادهاى ظريف، حساس و شيرين ازدواج نكوشند، آن پيوند به آسانى شكسته مى شود. “طلاق” خاتمه دادن قانونى به يك ازدواج رسمى و لی ناموفق است. كه آن عدم موفقيت از ناسازگاريهاى بى گذشت حاصل آمده. در بسيارى از كشورها از جمله فيليپين يا ايرلند طلاق مجاز نمى باشد. بيشتر طلاقها بر پايه ى عدم توافق در حل مشكلات بين زوجها بوجود مى آيد. اين اختلافات مى تواند درباره ى اهداف، آرمانها، فقر ما لی يا نارسايى هاى فنى جسمانى باشد.

قديمى ترين و در واقع نخستين سند نوشته مربوط به طلاق در سنگ نبشته ى معروف به “قوانين حمورابى” شاه بابل در دست مى باشد. بسيارى اجتماعات قديمى و اوليه طلاق دادن را از سوى مرد مجاز مى دانند. مسيحيان پيشين باور داشتند كه طلاق مجاز نيست و آن را در قلمرو خود لغو و بعد كليساهايى براى رسيدگى به مسايل خانوادگى و ازدواج تعيين كردند، سرانجام پس از سالها درگيرى و مشكل  آفرينى سال ۱۵۰۰ ميلادى پروتستانهاى مسيحى توانستند به موقعيت هاى نسبى دست يافته، مسايل طلاق را در پيشگاه داوران غيرمذهبى كليسايى و دادگسترى دولتى مطرح و راه جويى كنند و از آن به بعد آرام آرام قوانين طلاق در جهت خواستاران آن بيشتر، راحت تر و رهايى از آن معضل ممكن تر شده است.

امروزه در در آمريكا و كانادا به دادگاه مى روند و قاضى حكم به طلاق مى دهد و طبيعتا” هر يك از دو طرف منازعه به راه خود مى روند درصدى ازدواج دوباره مى كنند و احيانا” راضى برمى آيند و گروهى ديگر از چاله به چاهى ژرفتر مى افتند چه اين رهايى موقتى و كم پوشش مى باشد. انسان بايد، در يك كجاى زمان به خود آيد، فرزانه شود، از خواب جهل و غرور و خودخواهى بيجا برون آيد در خود آدمى ديگر بسازد. دادگاهها راه كارهايى يافته اند، قوانينى درباره ى هزينه و نفقه زن و فرزند تعيين كرده اند كه مى تواند منصفانه، عاقلانه فراگير نباشد، بجاى رهايى مشكلی تازه بيافريند و گاه موجب نابودى يكى از دو طرف بشود، همه وابسته به نابسندى قانون و عدم نگرش واقع بينانه به ويژگيهاى قربانيست، كار جايى اسفناك مى شود كه دو سوى دعوا در انديشه ى شكست دادن، خرد كردن و نابودى ديگری برآيد.

در امر طلاق، بزرگترين ضربه ى ويرانگر بر روان ناتوان، غمگين و حساس فرزندان بيگناه و قربانيان راستين اشتباه بزرگترها، مى خورد. چه برترين پيش زمينه ى بالندگى مردان و زنان سالم انديشه براى فرداى هر جامعه پروراندن خردساﻻن در سايه نفوذ و مهربانيهاى بى غل و غش مادران و پدران صادق و بى  تشويش و نگرانيست در جامعه ى پدرساﻻران كه پسران با تربيت همان مادران نازنين پسرخواه رشد مى يابند مردى جز، تنبل و كم كار، زورگو و خودبين، بار مى آيد. يا دخترانى كه در مكتب خانواده آيين گذشت و سازگارى، اغماض و بزرگوارى را نياموخته باشند مى توانند مسووليت بس خطير مادرى را بجا آورند؟ جامعه بخشى زنده و حياتمند است كه همچون هر موجود زنده زاده مى شود، رشد مى كند و به پيرى مى رسد.

واحد خانواده كه مجموعه اى از سلولهاى زنده است اگر در چرخه ى ناهمگونى و ناسازوارى بيفتد حاصلی جز غمبارى و نابودى ندارد. براى جلوگيرى از انهدام خانواده در نتيجه درگيريهاى بسيار پيچيده ى خانوادگى، اندرز و ريش  سفيدى و پا درميانى ره به جايى نمى برند. ما با مساله ى بغرنج فرهنگى جامعه اى پير و فرسوده كه از بسيارى رويدادهاى ناخواسته و وارداتى صدمه ديده روبرو هستيم. جامعه خسته از بسيارى نارواييها از بازسازى خود وامانده، قادر به ترميم سلولهاى آسيب ديده نيست سترونى موجب نابودى نسل نيرومند مى شود. خون تازه، انديشه ى نو، خودباورى جوانى مى آفريند.

زنان و مردان ما ” شتر را گم كرده اند به دنبال مهارى مى گردند” بجاى مبارزه با دشمن كمبودها، از دانستن تا توانستن، به جان هم افتاده اند، يكديگر را مثله مى كنند. ترس از آنستكه شكست ديوارهاى حرمت آدمى چه مرد، چه زن، جامعه ى گستاخ دامگستر را نيرومندتر كند. زن هنوز يكپارچه به پايگاه درست اجتماعى خود نرسيده، هنوز برخورد پاره اى دست اندركاران مٶثر با وى برخوردى ابزارى است.

دوست نازنين و وكيل من فريادش به آسمان بود كه ميزان طلاق بين ايرانيان مهاجر زياد شده است و زنى ۸۰ ساله را مثال مى آورد. گفتم: پاسخ در جامعه ى دربسته اينست كه نه براى خود كه به خاطر ديگران زندگى مى كنيم. عمرى ستم را و ناسازواريها را همچون غده ى مرگ آفرين سرطانى در دل مى فشاريم بى اجازه ى فريادى حتى ناله اى.

**********

Houshang Saranj – Toronto