کردان

هوشنگ سارنج

ساوجبلاغ،با یکصد و پنجاه و شش ،کهنه روستای سر سبز و زیبا و باغدره های بیشمار ،بر کوهپایه های ‎”فشند” و “ارنگه” و “قار”  تا “شهریار” و بلندیهای  حاصلخیز آبدره های دو رودخانه  “کردان” و “القادر” گسترده است. روستا شهرک کردان ،زیر سایه سار گردوبنهای کهنسال و چنار های بلند، بالیده ؛ آرام و بیصدا ،به سوی تپه های کوتوله می خزد و شهری پلشت  را می سازد.

هنوز خنکای کوهساری در تن روستا می دوید و بوی طراوت بامدادی از سبزینه های سیراب شده ی باغها، می تراوید که خود را در آغوش آهنگساز رنگها ،یافتم.  او چنان بیرنگ و نزار در پیکر خویش نفس می کشید ،که شیره گیاهی در تنگنای آوند های چوبی خود سخت پیش می رود. سرش دوموی گشته بود و ریش و سبیلش،آویخته. از پشت زلال شیشه ی عینک، گویا مادرم می نگریست؛ نجیبانه، بی سرّ آزار کسی را داشتن.

کلید، زبانه را در درون بست چرخاند و در باز شد. چند بوته ی گل در میان باقچه کوچک به درود بامدادی، ایستاده بودند. در آغوش دیوارهای فرش شده با نقش های حس و اندیشه ،به چهار میخ کشیده شدم . مینیاتور های سبک علیرضا عباسی، در پهنه ی خود نمایی غوغای حرکت خلاقیت و اوج مهارت و زیباییست که بیننده را به سوی خویش و درون قاب ،ورای شیشه، در خمیر کاغذ  و رنگهای لاجورد و زر و سرخابی و  هفترنگ نور می کشاند.

گرداگرد تخته شستی و سه  پایه ی نگارگری، زندان صدها نگاره ی اندیشه تراویده  و از رنگ بر خاسته است. آن بر هم لمیده ها ،زندگی ی نگار گر ساکت و رمیده را ساخته اند.

کردان پای تپه ساران نفس می کشد با شباسمانهای پر ستاره و رقص تنازانه ی درختان بلندش ،در نسیم کوهستانی و سوزن جاده ،پیش می رود تا چهلتکه ی دیگر روستا ها را بهم بدوزد تا  زندگی های بسیاری سامان یابند. باغها ،هر روز گستره شان کمتر و کمتر می شود و زیستگاه های آدمی بر سر سبزه زارهای دل انگیز خیمه می زند و ترنم موسیقایی آب و باد و پرنده را ناله های پر طنین موتورها ریشه سوز میسازد. و لحظه های شکوهمند بازمانده را چشمان تیز بین آن دلباخته ی یگانه شدن با طبیعت بیزبان ، شکار می کند تا در سفر با سفینه خیال ،در قفس رنگ و کلاف استادی جاودانه سازد.

فراسوی همهمه ی بودن و دیدن و تنیدن؛ بیشه دره های برفابی، سمفونی رنگهای طیف آتش را می نواختند. رنگهایی که ونگوگ را به انتهای فریاد کشیدن در مستی ی شراب زبان آوری رنگهای صامت گویا ،کشانید. شب،در لفاف بوی آشنای طعم زیبایی رنگ به خود می پیچیدو سخن بر سر انتقال حس و درک زیبایی بود. از مخیله ای به مخیله ای دیگر و دانستن زبان جابجایی و تربیت هنری همگانی و فراگرفتن زبان کنایی ی نهفته در میان وهم و آفرینش و گزینش.

می دیدم – بی پرسشی – آن ،متفکر زنده در خلوت خویش ،با، رصد ، و سفر به درون و خلسه، تا مرز شهودی، خیز بر  داشته است. سیالی آنهمه ،از بومهای نقش آفریده ،می درخشید. قلمرو اندیشه اش، تا سیطره ی انسان یکپارچه و باور به آن ، فراتر از خودی ،با چاشنی ی مالکیت آسمان و عشق ، زمین ،فکر و مهربانی پیش رفته است.

روزی دیگر، ردای آفتاب را بالای بلندیهای فراز سد طالقان ،بر دوش انداختیم.  او آبی آسمان  و رنگ آب را در جام یاد،با هم می آمیخت تا در زبان قلم و خلوص رنگ ،خون جاری در چین خوردگیهای مغز را ،آمیزه ی سرودی دیگر رقم زند. هوای ناب را می نوشیدیم  و به قهوه ای ،گیاهان خو شیده ،بر سفره ی خاکسنگها ،می نگریستیم و شیرابه ی زیبایی را میگواردیم. درختان در آتش رنگهای پاییزی گر گرفته ،می سوختند و خنکی در پوست تن می خلید.

شبی دیگر را در کنار تابلوهای نقش انسانها و داستانهای حماسی و جنگ و پتیارگی بشر غارتگر و متجاوزان و روسپیان نجیب انگاشته و شکافتگی ی دردمندانه آدمیان تنها افتاده ی درهم کوبیده ،سپری می کردیم و از مسوولیت هنرمند ،در انتقال فهم و درک خویش. از سخن سرا و نقاش و اکتور و نویسنده . شاملو و سپهری و …از فیلمسازان خارجی هم گفتگو شد. و… روزی دیگر را در راه زیبای دره های نارنجی تا برغان گذراندیم. شهرچه ی برغان ،گرد میدانگاهی پر درختان چنار و تکیه و حسینیه ای بر آمده؛ ازسنگپاره های خارایی و سیمان و آهن. کوچه ها از شیب یال تپه ها ،بالا می رود ؛با پیچ و تابهای رخسار زمین . یادمانهای دوران خشت و گل و سر پناههای گلین ،بر هم ریخته ،  ویرانه هایی است بی دیوار.  گاه، درهایی چوبین، پای  در خاک هنوز ایستاده اند.

دره آبکندی خرم ،گذرگاه سیلابها و جریان پیوسته ی اشک چشمه سارها، تا قله ها پیش می رود ،به پیشباز آب.  درختان توت و گردو ،بس تناور و بلند و کهنسالند. زیر سایه و سرمای دره،نهالها بد می رویند و تا رسیدن به صد سالگی ،مرگ درختان پیر را آرزو دارند. در بازگشت،سری به روستای  آغشت زدیم . ویلاهای رنگی لابلای درختان سبز و زرد ،گل داده بودند. آتشی یا آبیرنگ. در راستای دره ای پر آب. دور از دسترس هیاهو ،قبرستانی کنار راه ،در کنف امامزاده ای ،با خاک خفتگانی اندک ،گسترده بود. بالاتر از همه ی آسودگان ،دو گور ،زیر سایه بانی آهنین ،کنار هم از خاک روییده .مرتضی ممیز و همسرش فیروزه صابری.
سومین شب،زیر نفوذ وهمناک پورتره های بزرگان دانش موسیقی و نویسندگان بشر دوست ،دنباله ی سخنوری، تاریخ نگارگری و شرح حال نگارگران مدرنیست: پیکاسو، دالی ،مادلیانی ،مانه و مونه  و دیگران ، نویسندگان آمریکای لاتین  و ایران ،…تا محمود دولت آبادی هم پیگیری شد.
کنار دیوار از بدنه ی تیره ی بومهای نقاشی،طبیعت بیجان، حجمهای دفورمه  و آدمیان لهیده با دهانهای باز به فریاد دادخواهی ی غربتزدگان ،از فراز گردنهای چسبیده به اسکلتهای تراشیده از گوشت،خود می نمودند.
بیرون در پس دیوارها ،پیچه ی نازک مهتاب، سرود سکوت می خواند . ستارگان در دسترس بودند و آوای تپش قلب شنیده می شد.
سه شب یاد ماندنی بر سفره ی سخاوت آموزه های هنرمندی اصفهانی ، مینیاتوریست، گرافیست و نگارگری مدرنیست و جهانی ،استاد عباسعلی سارنج،سر کردم.
اصفهان ۸۸/۷/۲۸

*****

Houshang Saranj

محمد حقوقی… از شمار خرد هزاران بیش

هوشنگ سارنج

سال هزار و سیصد و سی و چهار با وی آشنا شدم. در کلاس درس و ادبیات و دوست شدیم و تا دانشسرای عالی تهران و تا که می‌‌سرود. او فرزندی از خانواده‌ای بس محترم روحانی بود. در فرهنگی غنی از اخلاق و ادبیات عرب، شعر و متون کهن پارسی بالید. او که در نهاد شاعر بود؛ آموزه‌های مکتب ادبی خانواده، بستر مناسبی، فراروی وی نهاد.

از دبیرستان و نو جوانی با قالب های،شعرکهن پارسی آشنایی کامل داشت و اوزان عروضی را خوب می‌‌شناخت. بیشتر رویدادهای روزمره مدرسه و کار درسی را ،در قالب قصیده استادانه می‌‌سرود. کارورزیهای پیگیرش، ذهن متخیل او را ریتمیک و برای آینده آماده ساخت. نرمخویی، مهربانی ذاتی، فروتنی و سنگینی رفتار، محمدرا همیشه بین همدرسان و دوستان شاخص می‌ ساخت.

تابستانها که با فریدون به دیدنش می‌‌رفتیم، با احتیاطی همراه احترام،کوبه ی خانواده ی محترمی را آهسته می‌‌کوفتیم؛ وقتی در باز می‌‌شد و محمد را می‌‌دیدیم آرام می‌‌گرفتیم. در خنکای زیر سقف ضربی،پای تاقچه‌های پر کتاب چیده ، به دیوارهای سبز کم رنگ تکیه می‌‌دادیم و تا دیروقت،گفتگو بود. چنان در نگهداری نامه‌های دوستانه، پافشاری داشت، شگفت انگیز، یاد دارم ،دو بار نامه هاییرا که در دوران سربازیم برای او فرستاده بودم برایم باز خوانی کرد فراغ ازتحصیل دانشگاهی و آغاز به کار دبیری و آموزش ادبیات پارسی او را در راستای مطالعات دلخواه به ویژه شعر نوین پارسی قرار داد.

پا گرفتن ” جنگ اصفهان ” به کوشش گروهی جوانان فرهیخته و فرهنگ دوست، پژوهنده و کارشناس رویدادهای فکری و هنری، محمد حقوقی را نیز به جمع  جنگیان، پیوند داد.

حقوقی با نوشتن مقاله‌های تحلیلی درباره شعر نیمایی و گزینش هفت تن از سرایندگان قدر آن رویداد ادبی، توانست به توان و درک بهتر و بیشتر نو جویان کمک برساند. در آن راستا و برای نزدیکتر بودن به منابع پژوهشی و چاپ و نشر رخت به تهران کشید و تا غروب خورشید وجود نازنینش در کار تحقیق و نوشتن و سرودن سی آثر ماندگار بود.

گذشته از مقالات و سخنرانی‌های بسیار در مراکز پژوهشی واکادمی‌های ادبی، در باره شعر نیمایی، حقوقی با نوشتن کتاب گرانسنگ ” شعر نو از آغاز تا امروز ” دست به خلق کتابی مفید زد. حقوقی هیچگاه، جوهر ناب شعر را در مذبح فرم گرایی قربان نکرد و بلور رخشنده آنرا درپای شعار نشکست. شعرش برای انسان ، انسان یکپارچه با خلقت یکسان است، در نگاهش و نگرش‌های تحلیلی او اسارت در بند ایسمی هویدا نیست. داناتر از آن است که به کمتر از اومانیسم ، راضی شود . محمد،در کودکی به عارضه آنژین قلبی دچار آمده بود و آن آزردگی اورا در پنجاه سالگی به تعویض دریچه آیورت واداشت و باز پس از چند سال دوباره. در تمام ایام سازش دادن جسم خارجی در میان سینه مهر پرورش، خم به ابرو نیاورد و در کار آفرینش هنری بود.

یاد سالهای اصفهان وداراباد کاشانک به خیر. محمدحقوقی بامداد هشتم تیر پس از عمری زندگانی هنرمندانه در شهر زادگاهش،شهر فیروزه‌های مذاب، به جاودانگی پیوست. او تا زبان پارسی نفس می‌‌کشد، در شعر و سخنش زنده خواهد بود.

*****

Houshang Saranj – Toronto

همبستگی و اتفاق، رازموفقیت جامعه ایرانی

هوشنگ سارنج – تورنتو

“آنان که می‌‌خواهند نمی توانند و آنانکه می‌‌توانند نمی خواهند”

فلات ایران خاستگاه تمدنی درخشان و در پیوند با داد وستد‌های فرهنگی ی جهانشمول ،بوده است.گیر ودار و رفت و آمد نسلها و سلسله‌های فرمانروایی،شکست هاو پیروزیهای قومی ،بهترین بستر شکل پذیری شیوه زیستن،راهبری زندگانی ساز و کار و افرینشهای هنری در زمینه‌های انتزاعی و تجسمی می‌‌باشد.پایه ملیت بر مشترکات فرهنگی،زبان،اسطوره،تاریخ،مراسم،جشنها و تقویم…قرار دارد.

درین میان،زبان، برجسته‌ترین و چشمگیرترین ابزار گسترش و پزیرشفرهنگ قومی بر بنیاد آداب و رسوم اجتماعات بشری است که در عمر بلند نسلها تکامل می‌‌یابد.زبان یک قوم در راهی بس زماندار،بر اساس نیازمندیهای روز افزون، دریافتهای پژوهشی همه جانبه ، پدیدار می‌‌گردد و قوام می‌‌یابد تا به خواستهای مردم پاسخ دهد و سر انجام فرسایشی فنی- کاربردی،یافته ، گاهی‌ هم ،نه کار بر می‌‌گردد.زبانهای مرده،در جهان کم نیست.

سخن بر سر گفتگویی تخصصی درباره ساختار زبان نیست؛بلکه ، گرد دستاوردی دیگر می‌‌گردیم.سر گذشت مردمانی که با هم و در کنار بر ستونپایه ی پر بنیه ی همزبانی زندگی می‌‌کنند.

زبان پارسی در گذر زمان بر سر تا سر سر زمینی پهناور از خوارزم تا ارمنستان و .تا میان رودان و تا تک تک جزیره‌های روییده بر تن خلیج فارس و تا همسایگی رودخانه سند و فلات پامیر…کارایی داشته و زبان همه اقوام آن خطه بوده است.

بررسی زبانهای ایران باستان می‌‌گوید که پس از شکستن زبان رایج دورانهای معاد و هخامنشی و پیدایی بخشهای پهلوی ساسانی و پهلوی اشکانی ،از آن میان زبان پارسی دری بالیده است.در واقع تمام گویش‌های اقوام ایرانی -،نیم زبانهای پارسی – از پیکر زبانهای کهنه شده میانه و باستانی بوجود،آمده است.به زبان ساده تمام مردم ایرانزمین ،ایرانیانی هستند که به زبان پارسی و گویشهای پارسی سخن می‌‌رانند و گفتن آنکه فلان بخش از ایران به زبانی غیر پارسی سخن می‌‌گویند درست نیست.

درگذشته‌های تاریخی،پراکندگی،زیستگاه‌های آدمی‌ ،جنگها و جدایی ها،گاه،موجب جان گرفتن یک گویش و گاه بخشبندی زبانی می‌‌شد.نگرش در اجرای مراسم فرهنگی در گوشه و کنار ایران پهناور،نشانگر یکسانی ی خاستگاه‌های آنها و یکتایی است؛ چه، آداب و رسوم بر زیر ساخت زیستگاه ها،آرزوها،گفتارها ، کردارها و پندارهای یک قوم جان و رنگ می‌‌گیرد و نباید گوناگونی اجرایی به دیگرگونی ی بنیادی تعبیر و معنی شود.

جداسازی مردم بی‌ نگرش به هستی ی یگانه آنان و گوهره بشری،کاری نادرست و نابخردانه است نباید از زیانباری اندیشه جهانوطنی هم غافل بود. چه در سلطه بخشیدن قدرتهای بزرگ بر گروه‌های اندک و ناتوان -اقلیتهای قومی -به پشتگرمی ی نیروی نظامی و بهره کشی نوین (نیوکلونیزاسیون ) یاری می‌‌رساند و آب به آسیای وطنپرستی افراطی ریختن و بزرگ نمائی،از کف رفته‌ها و نداشته‌ها و گنده گوییهای بی‌ پشتوانه نیز به همان انداز ،زیانبار خواهد بود و موجب می‌‌شود که آرام از زندگانی ی مردم ساده و زحمتکش بی‌ ادعا،گرفته شود.

به تاریخچه ستیزه‌ها و جنگهای گرم و سرد خونبار آدمیان نگاه کنید؛ یا زورگویان خودکامه پای از گلیم خویش بیرون نهاده ا‌ند ؛یا فرمانروایان سیادتخواه،با راندن نیروهای کار و صلحجویان به سوی مرزهای دشمنی،آشوبسازی،ویرانگری،کشتار و کینتوزی به راه انداخته ا‌ند. یعنی‌ که جان آدمیان در راه اختلافات عقیدتی و سیاسی، تباه گشته است. وگرنه مردمان عادی به دور ازستیزندگی و ددمنشی هستند.به استناد آمار،و خبرها ایرانیان جزو هوشمندان جامعه جهانی هستند.این هوشیاری،زاده شرایط پر تنش تاریخی و اقلیمی سرزمینشان می‌‌باشد و با افسوس، پذیرفتنی است که این جامعه فرزانه، قربانی رویدادهای جغرافیایی،تاریخی و سیاسی شده است و هر از گاهی‌، چرخش رویدادهای نه دلپذیر، ، از پایگاهی که شایسته آنان بوده، رانده شده ا‌ند.

در دوران پیدایش نفت و استعمار کهنه و نو و اقتدارجهانگستر کمونیسم،ایران به گناه همسایگی با کشور شوراها در منگنه ی فشار قدرتهای حکومتساز جهانی بود.

اکنون که اندیشه‌های آزادعلمی ،شتاب گرفته،مشت شیادان باز می‌‌شود و فریبکاران ناتوانتر می‌‌گردند؛حقیقت آفرینش و آفریدگار آشکارتر در یافته می‌‌شود؛ مردم کمتر در گرداب زورگوییها و تفرقه افکنی‌ها به جدال و نابودی یکدیگر بر می‌‌خیزند.

ایرانیان هم که حق زیستن در رفاه و آسایش،دارند و در پی دستاوردهای مترقی بشتر هستندو برای ماندن و نگهداری هویت ملی غیرتمندانه و سر بلند خویش،بدانند؛راز ماندگاری ، فرزانگی، اتحاد و همندیشی است و بدا،که چنین مصداق پیدا کند. آنان که می‌‌خواهند نمی توانند و آنان که می‌‌توانند نمی خواهند.

*****

Houshang Saranj – Toronto

بیت المقدس

هوشنگ سارنج

در متون مذهبی،نزدیک به بیست نام مختلف برای این شهر ذکر شده است. کادش ،یابیش ،یبوس ،سالم ،شالم ،صهیون ،ارسالم ،ایلیا ،شهرداوود ،اورشلیم ،یروشالییم ،قدس ،القدس ،بیت المقدس ،شهر خدا ،کوه معبد ،معبد ،شهر عدالت ،شهر امین ،شهر زیبا…و در قران کریم  القریه  ، الارض ،الازیتون ،الساهره ، آمده است .

این شهر نزد ساکنان نخستین آن -یبوسان – و نیز داوود نبی مقدس به حساب می‌‌آمد چه ،آن را محلی دانسته ا‌ند که حضرت ابراهیم فرزند خود را به قربانگاه برد .این شهر همیشه نزد یهودیان ،مسیحیان و مسلمانان ،مقدس بوده است.یبوسیان از ا عراب کنعانی بودند.رومیان که این شهر را با نام سالموس می‌‌شناختند از سال ۱۳۹میلادی به آییلیاکاپیتولینا ،عوض کردندو این نام ایلیا تا زمان فتح شهر بدست مسلمانان پا بر جا بود.

مصریان آن جا را  کادش  می گفتند.این همان واژه ایست که عبریان هاکودش می‌‌گفتند و به صورت هاقودش و بعد،قدس در آمد که در زبان عربی و عبری،در معنی آرض قدس است. تورات،ارشلیم ،مسلمانان ،قدس و قدس شریف و ایرانیان،بیت المقدس می‌‌گویند.این شهر در قلب خاور میانه ی عربی و بلندای ۷۹۲ متری  دریای آزاد قرار گرفته و از روزگاران بس دور پل ارتباطی بین اسیا،آفریقا و اروپابود.بیت المقدس از سه بخش کوهستانی ،تپه ماهوری و دره‌های کم آب تشکیل آمده.

بارندگی زمستانی ناچیز دارد .بیشتر بخش‌های کهن،کوچه‌های باریک سنگفرش دارد با خانه‌های سنگی.و بازاری قدیمی که ستون فقرات شهر کهنسال بوده است .در گذشته ،چهار دروازه داشت ولی امروز ،هفت دروازه دارد؛ستی مریم ،هرود ،دمشق ،باب الصرب ،الخلیل ،داوود نبی ،المغاربه. شرق بیت المقدس ،چهره عربی مسلمانی دارد .مردمانش شناسنامه اردنی دارند.بخش جدید شهر که بیرون دیوارهای قدیمی گسترش یافته ،نو و پیشرفته است.دانشگاه اورشلیم بر فراز یکی از قله‌های کوه زیتون ساخته شده است .یهودیان ساکن آنجا ،اغلب مهاجران آسیایی و آفریقایی هستند.

از دیدنیهای درون دیوارهای شهر کهن،دو دسته برترند؛نخست مجموعه حرم شریف شمل دو مکان مورد نظر مسلمانان،مسجد الاقصی و قبه الصخره،که بنایی زیباست.پیروان سه دین ،در حرم شریف عبادت می‌‌کنند.قبه الصخره با گنبد طلایی و کاشیکاریهای آبی ،سبز و فیروزه ای،در پانصد متری جنوب مسجد الاقصی،واقع است.ساخت آنرا خلیفه اموی ،عبد الملک آغاز و پسرش ولید به پایان آورد. در آنجا آثار اسلامی بسیار وجود دارد. شریف با دیوارهای شهر کهن که بخشهای شرقی،غربی و جنوبی آن بجا مانده ،محصور است.

دومین مجموعه پر اهمیت بیت المقدس ،کلیسای قیامت است .ساخت آن گرد ،همراه با دیر‌ها و عبادتگاه‌های کوچکتر که آنرا در بر گرفته ا‌ند.بخش هایی از آن مجموعه به سده پنجم قبل از میلاد می‌‌رسد.درواز ه طلایی ،در دیوار شرقی ی حرم شریف هم از محلهای مقدس به شمار می‌‌رود. صهیون را مسیحیان سده‌های میانی محل اصلی بیت المقدس می‌‌دانستند و باور داشتند که عیسای مسیح(ع)بر فراز آن مصلوب شد.آنجا معبد و کلیسای مریم را ساختند.در گذشته ،معبد ژوپیتر ،در راهی که دروازه دمشق را به آن معبد می‌‌رساند قرار داشته و نیز در شمالغرب آن هم معبد ونوس بوده که گویا در دوران مسیحیان ویران و بجایش کلیسای قیامت ساخته شد.پژوهش‌های باستانشناسی نشان می‌‌دهد که در اواخر دوران مفرغ ،بیت المقدس،به صورت دژی بوده که حدود ۳۰۰۰قبل از میلاد ساخته بودند و تا روزگار داوود در دست یبوسان بود.

در دوران حضرت سلیمان توسعه یافت و مرکز دگرگونیهای  اجتماعی گردید.چندین بار این شهر بین خاندان داوود و شاهان آشوری  بدست شد تا سرانجام بابلی‌ها آنجا را تسخیر کردند.سال ۵۳۹ پیش از میلاد ،کورش شاه ایران زمین بابل را گرفت و یهودیان اسیر را آزاد ساخت و  داد که بیت المقدس و معابد آن باز سازی شود.همزمان با سقوط بیت المقدس جزو متصرفات اسکندر درامد.با مرگ وی مصریان و سلوکیان بعد شهر تسلط پیداکردند.

سلوکیان نتوانستند فرهنگ یونانی را نشر در سال ۶۳ رومیان و درسال ۴۰ پ.م پارت‌های ایرانی بر بیت المقدس  یافتند.کمی بعد تر   هرود   با کمک رومیان بر آن شهر چیره شد.  عیسا در دوران هرود زاده شد .از آن زمان شهر از نظر دفاعی استحکام یافت و شهر سازی نو بسیاری آثار پیشین از جمله معبد سلیمان را نابود ساخت. در سالهای ۶۶ و ۱۳۲ ب.م شورش‌های بزرگی در آن شهر روی دادکه از سوی رومیها سر کوب شد.

سرزمین فلسطین و بیت المقدس ،در سال ۳۱۲ب.م به متصرفات کنستانتین امپراتور مسیحی روم اضافه شد و در آن دوران کلیساها و ساختمانهای دینی مسیحی سر بر آوردندومسیحیان بسیاری به آن شهر کوچیدند و اقامت گزیدند. پس از تجزیه امپراتوری روم بیت المقدس به  بیزانس  تعلق گرفت یکبار هم در دوران ساسانیان به ایران.(کریستن سن – نولدکه ) سال ۱۳ هجری قمری اواخر خلافت ابوبکر شا م گشوده شد.

سه سال بعد،مسلمانان به درواز ه‌های بیت المقدس(ایلیا)رسیدند -بلاذری – به گفته طبری فردای فتح ایلیا عمر وارد شهر شد به شناسائی صخره  رفت و نمازگزارد  …چند روز بماند و محراب مسجد را که بعدا ساخته شد طرح ریخت.ابن کثیر و، هم، واقدی،نوشته ا‌ند مسلمانان با تساهل نسبت به یهودیان رفتار می‌‌کردندو به زودی شهر بیت المقدس مرکز ادیان بزرگ الهی و شهر صلح شد. عبد الملک بن مروان به بنای قبه الصخره و جامع الاقصی پرداخت تا مردم شا م برای حج به آنجا روند.

(ابن خلکان)او برای آن دو ساختمان صنعتگران و هنرمندان را از همه جا گرد آورد و مال فراوان  هزینه کرد. اصطخری هم گوید  مسجد الاقصی بنایی بسیار شکوهمند بود و به نام هر پیامبری محرابی داشت. در قرن چهارم قمری ظهور و تسلط فاطمیان بر آن شهر ،بیت المقدس حوادث تازه‌ای بر خود دید.به دستور الحاکم فاطمی ،کلیسای قمامه (قیامت ) را ویران و به دستور همو باز ساختند. (ابن کثیر)تسلط فاطمیان با ظهور سلجوقیان پایان گرفت. سیزدهم شعبان ۴۹۲هجری قمری ،جنگجویان صلیبی قدس را از مصریان گرفتند و کشتاری عظیم راه انداختند(ابن اثیر -ابن جوزی )مسیحیان حاکم یهودیان را نیز از بیت المقدس بیرون راندند و مسیحیان غربی را آنجا اسکان می‌‌دادند.مسیحیان به بازسازی و ساخت کلیساهایی به سبک رومی  پرداختند.

بیت المقدس تا سال ۵۸۳ ه.ق ،در دست صلیبیان بود.دران سال صلاح الدین ایوبی ،بدون کشتار شهر را پس گرفت و مسجد الا قصی را باز سازی کردو مسلمانان پس از ۹۲ سال در آنجا نماز گزاردند.(ابن کثیر)کوشش مسیحیان برای باز پس گرفتن قدس در زمان صلاح الدین ،به جایی نرسید. پس از مرگ العادل ایوبی مسیحیان رو به بیت المقدس نهادند .المعظم دیوارهای شهر را خراب کرد تا به صورت دژی در دست مسیحیان نماند.

از آن به بعد ،بیت المقدس بین مسلمانان و مسیحیان می‌‌گشت تا در سال ۶۲۶ ه ق ، طبق پیمانی ،شهر به فردریک دوم شاه پروس وگذار شد و او هم در کلیسای قیامت تاجگذاری کرد. سال۶۲۱ ه ق ایوبیان مصر بواسطه ممالیک ترک دوباره بر بیت المقدس دست یافتند.به دنبال قدرت یافتن ترکان عثمانی در سده دهم قمری که چهار سد سال طول کشید ؛سلطان سلیم -۹۲۳ ه.ق،بر این شهر چنگ انداخت .در زمان وی برنامه‌های زیادی برای توسعه قدس به عمل عمد.سلطان سلیمان (۹۴۴ ه.ق )با استفاده از مصالح قدیمی دیوار شهر را دوباره بر پا ساخت.

حکومت عثمانی مدتی شهر را خوب اداره کرد ولی آرام آرام رو به افول نهاد ؛چنانکه سال ۱۲۲۳ ه ق  مجموعه کلیسایی قیامت در آتش سوخت.به جایش ارامنه و یونانیان کلیسایی نو همان محل ساختند. در سده دهم هجری بیشترین جمعیت قدس را اعراب و مسلمانان تشکیل می‌‌دادند. شهر قدیم در درون دیوار قدیمی است و بخش جدید بیرون از دیوار قدیم گسترش یافته است.

کوه زیتون در خاور شهر جدید قرار گرفته ،و دره یهوشافات شهر کهن را از کوه زیتون جدا می‌‌کند البته شهر عرب نشین کهن پایه ی شهر باستانی بشمار است.تا پیش از مهاجرت‌های سازمان یافته بیرون از دیوارها چیز مهمی نبوده است. از سده سیزدهم تا اغاز جنگ جهانی اول یهودیان به مهاجرت به فلسطین تشویق شدند.اقدامات یهودیان از زمان تشکیل نخستین کنگره صهیونیستها در بازل سویس بسال۱۸۹۷ .م. و طرح ادعای موطن نسبت به فلسطین با همکاریهای دولت انگلیس روز به روز بالا گرفت تا منجر به صدور اعلامیه بالفور شد.

همزمان نیروهای نظامی انگلیس بیت المقدس را از دست عثمانی گرفتند و سیل مهاجران یهودی به بیت المقدس شدت گرفت.روز چهارم اوریل ۱۹۲۰ م.شورشی بر ضد مهاجران آن شهر بر پا شد که هنوز خاموش نشده است.اوت ۱۹۲۸.م. مسلمانان در شهر کهن بر یهودیان یورش بردند چون می‌‌خواستند ؛مسجد الاقصی را تصرف کنند.پلیس یهود با کمک نیروهای انگلیسی به اعراب حمله کردند. با اینهمه مهاجرت ادامه یافت و در گیریها هم.

سازمان ملل،پیشنهاد بین المللی کردن بیت المقدس را داد که اعراب نپذیرفتند سر انجام شهر به دو نیمه شرقی،شهر کهن در اختیار اعراب و نیمه غربی،شهر جدید،در اختیار یهودیان،تقسیم،شد.هفتم ژوین ۱۹۶۷.م.دولت یهود بخش عربها را هم تصرف کرد.حالیا سر نوشت بیت المقدسی که ناصر خسرو قبادیانی در سفرنامه ا ش انهمه زیبا توصیف کرده با سرنوشت کل فلسطین یکجا گره خورد و چشم به اقدامی دادورانه و جهانی دارد.

**********
Houshang Saranj – Toronto